:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

چهارشنبه 28 شهريور 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام صادق (عليه السلام) مي فرمايند : هر كه مشكلي را از مؤمني حل كند ، خداوند مشكلش را حل خواهد نمود .
 
 



زندگي‌نامه پيامبران الهي/ حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم)/ قسمت ششم

دارالتبليغ اءرقم  

تا موقعى‌كه دعوت آشكار نگشته بود، اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه و آله) نماز خود را پنهان از قريش در درههاى مكّه مىخواندند. روزى سعد بن ابى وقاص با چند نفر از اصحاب رسول خدا نماز مىگزارد كه چند نفر از مشركين با آنها به ستيز برخاستند و جنگ در ميان آنان در گرفت. سعد، مردى از مشركان را با استخوان فكّ شترى زخمى كرد و اين نخستين خونى بود كه در اسلام ريخته شد.1 پس از اين واقعه بود كه رسول خدا و يارانش در خانه‌ي ارقم پنهان شدند تا اينكه خداى متعال فرمود، رسول خدا دعوت خويش را آشكار سازد.

علنى شدن دعوت 

سه سال بعد از بعثت، براى علنى شدن دعوت، دو دستور آسمانى رسيد، بعضى گفتهاند اين دو دستور نزديك به هم بوده، امّا با توجه به ترتيب نزول سورههاى قرآن، يقين است كه مدتى ميان اين دو دستور فاصله بوده است.2

انذار عشيره اءقربين 

يعقوبى مىنويسد: خداى عزّوجل رسول خدا (صلى الله عليه و آله) را فرمان داد كه خويشان نزديكتر خود را بيم دهد، پس بر كوه مروه3 ايستاد و با صداى بلند قبايل مختلف را فراهم آورد و همه‌ي طوايف قريش نزد وى گرد آمدند، آنگاه در يكى از خانههاى بنىهاشم آنان را مجتمع ساخت و سپس به استناد آيه‌ي شريفه: وَ اَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الاَقرَبينَ،4 آنان را بيم داد و به آنان اعلام كرد كه: خدا آنان را برترى داده و برگزيده و پيامبر خود را در ميانشان مبعوث كرده و او را فرموده است كه بيمشان دهد، اما پيش از آنكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) سخن بگويد، ابولهب او را به ساحرى نسبت داد و جمعيت متفرق شدند.5
روز ديگر رسول خدا (صلى الله عليه و آله) به على (عليه‌السلام) گفت: اين مرد با سخنانى كه گفت و شنيدى جمعيت را متفرق ساخت و نشد كه با آنان سخن بگويم، بار ديگر آنان را نزد من فراهم ساز.
على (عليه‌السلام) با فراهم كردن مقدارى خوراكى آنان را جمع كرد، همگى خوردند و آشاميدند، آنگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) به سخن آمد و گفت: اى فرزندان عبدالمطلب، به خدا قسم هيچ جوان عربى را نمىشناسم كه بهتر از آنچه من براى شما آوردهام، براى قوم خود آورده باشد، براستى‌كه من خير دنيا و آخرت را براى شما آوردهام و خدا مرا فرموده است كه شما را به جانب او دعوت كنم. اى بنى عبدالمطلب! خدا مرا به همه‌ي مردم عموماً، و بر شما بالخصوص مبعوث كرده و گفته است: وَ اَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الاَقرَبينَ، و من شما را به دو كلمه‌‌اى كه بر زبان، سبك و در ميزان سنگين است دعوت مىكنم، به وسيله اين دو كلمه عرب و عجم را مالك مىشويد و امتها رام شما مىشوند و با اين دو كلمه وارد بهشت مىشويد و با همين دو كلمه از دوزخ نجات مىيابيد: لا اله الا الله و گواهى بر پيامبرى من.

آخرين دستور  

با نزول آيههاى فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِين،6 پس تو به صداى بلند آنچه ماءمورى به خلق برسان و از مشركان روى بگردان، همانا تو را از شر تمسخر و استهزاءكنندگان مشرك (كه چند نفر از اشراف قريش بودند) محفوظ مى‌داريم. رسول خدا (صلى الله عليه و آله) دستور يافت تا يكباره دعوت خويش را علنى و عمومى سازد و از آزار مشركان نهراسد و كارشان را به خدا واگذارد.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله) به فرمان پروردگار دعوت خود را آشكار و علنى ساخت، و در
اءبطح به پا ايستاد و گفت: منم رسول خدا، شما را به عبادت خداى يكتا و ترك عبادت بت‌هايى كه نه سود مىدهند و نه زيان مىرسانند و نه مىآفرينند و نه روزى مىدهند و نه زنده مىكنند و نه مىميرانند دعوت مىكنم. بعضى روايت كردهاند كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) در بازار عكاظ به پاخاست و گفت: اى مردم! بگوييد: لا اله الا الله تا رستگار و پيروز شويد. ناگهان مردى به دنبال او ديده شد كه مىگفت: اى مردم! اين جوان برادرزاده‌ي من و بسيار دروغگوست، پس از او برحذر باشيد. پرسيدند اين مرد كيست؟ گفتند: اين مرد ابولهب بن عبدالمطلب عموى اوست.7 ولى رسول خدا بىپرده و بى‌آنكه از مانعى بهراسد، امر خويش را آشكار ساخت.

سر سختترين دشمنان پيامبر اسلام  

الف: از بنى عبدالمطلّب.
1- ابولهب، 2- ابوسفيان بن حارث.
ب: از بنى عبدشمس بن عبد مناف.
1- عتبة بن ربيعه ، 2- شيبة بن ربيعه (برادر عتبه)، 3 - عقبة بن ابى معيط، 4 - ابوسفيان بن حرب، 5 - حكم بن ابى العاص، 6 - معاوية بن مغيره.
ج: از بنى عبدالدّار بن قصىّ.
- نضر بن حارث بن علقمه.
د: از بنى عبدالعزّى بن قصىّ.
1- اسود بن مطّلب، 2- زمعة بن اسود، 3 - ابوالبخترى.
ه‍: از بنى زهره بن كلاب.
1- اسود بن عبد يغوث (پسر خالوى رسول خدا).8
و: از بنى مخزوم بن يقظة بن مرّه.
1- ابوجهل، 2 - عاص بن هشام (برادر ابوجهل)، 3- وليد بن مغيرة بن عبداللّه، 4- ابوقيس بن وليد، 5- ابوقيس بن فاكه بن مغيره، 6 - زهير بن ابى اميّه (پسر عمه رسول خدا)، 7- اسود بن عبدالاسد، 8- صيفى بن سائب.9
ز: از بنى سهم بن هصيص بن كعب بن لؤىّ.
1- عاص بن وائل، 2- حارث بن عدى 10، 3- منبّة بن حجّاج، 4- نبيه (برادر حجّاج).
ح: از بنى جمح بن هصيص.
1- امية بن خلف، 2- ابىّ بن خلف (برادر اميّه)، انيس بن معير، حارث بن طلاطله كعدى بن حمراء ابن اصدى هذلى طعيمة بن عدى حارث بن عامر زكانة بن عبد هبيرة بن ابى وهب اخنس بن شريق ثقفى.

پيشنهادهاى قريش به رسول خدا (صلى الله عليه و آله

روزى عتبة بن ربيعة بن عبد شمس كه يكى از اشراف مكه بود، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) را ديد كه در مسجدالحرام نشسته است، پس به قريش گفت مي‌خواهم نزد محمد (صلى الله عليه و آله) بروم و پيشنهادهايى بر وى عرضه كنم كه قسمتى از آنها را بپذيرد. گفتند: اى ابو وليد! برخيز و با وى سخن بگوى. عتبه نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله) رفت و گفت: برادر زادهام! تو با امرى عظيم كه آوردهاى جماعت قوم خود را پراكنده ساختى و خدايان و دينشان را نكوهش كردى و پدران مرده‌ي ايشان را كافر ناميدى. اكنون پند مرا بشنو و آنها را نيك بنگر، باشد كه قسمتى از آنها را بپذيرى. رسول خدا (صلى الله عليه و آله) گفت: اى ابو وليد! بگو تا بشنوم. گفت: اگر منظورت از آنچه مىگويى مال است، آن همه مال به تو مىدهم تا از همه مالدارتر شوى11 و اگر به منظور سرورى قيام كردهاى، تو را بر خود سرورى مىدهيم و هيچ كارى را بى اذن تو به انجام نمىرسانيم و اگر پادشاهى بخواهى تو را بر خويش پادشاهى دهيم و اگر چنانكه پيش مىآيد يكى از پريان بر تو چيره گشته و نمىتوانى او را از خويشتن دورسازى پس تو را درمان مىكنيم و مال‌هاى خويش بر سر اين كار مىنهيم.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) گفت: اكنون تو بشنو، گفت: مىشنوم. رسول خدا (صلى الله عليه و آله) آياتى از قرآن مجيد12 بر وى خواند و عتبه با شيفتگى گوش مي‌داد تا رسول خدا (صلى الله عليه و آله) به آيه‌ي سجده رسيد و سجده كرد و سپس گفت: اى ابو وليد! اكنون كه پاسخ خود را شنيدى هر جا كه خواهى برو. عتبه برخاست و با قيافهاى جز آنچه آمده بود نزد رفقاى خويش بازگشت و گفت: به خدا قسم گفتارى شنيدم كه هرگز مانند آن نشنيده بودم. اى گروه قريش! از من بشنويد و دست از
محمد بازداريد، زيرا گفتار وى داستانى عظيم در پيش دارد و اگر پيروز شود، سربلندى او سربلندى شماست و شما به وسيله‌ي او از همه‌ي مردم خوشبختتر خواهيد بود. گفتند: اى ابو وليد، به خدا قسم كه تو را هم با زبان خويش سحر كرده است، گفت: نظر من همين است كه گفتم.

قريش به رسول خدا (صلى الله عليه و آله) گفتند: اى محمد! اكنون كه از پيشنهادهاى ما چيزى را نمى‌پذيرى، با توجه به كمى زمين و كم آبى، از پروردگارت بخواه تا اين كوهها را از ما دور كند و سرزمين‌هاى ما را هموار سازد و رودخانهاى پديد آورد و پدران مرده‌ي ما را زنده كند تا از آنها بپرسيم كه آيا آنچه مىگويى حق است يا باطل؟13 و اگر آنها تو را تصديق كردند به تو ايمان مى‌‌آوريم. رسول خدا (صلى الله عليه و آله) گفت:
براى اين كارها بر شما مبعوث نشدهام و آنچه را بدان مبعوث گشتهام از طرف خدا براى شما آوردهام و رسالتى را كه بر عهده داشتم به شما رساندم، اكنون اگر آنرا بپذيريد در دنيا و آخرت بهرهمند خواهيد شد اگر هم آنرا رد كنيد، براى امر خدا شكيبايى مىكنم تا ميان من و شما داورى كند.
به اين ترتيب، قريش از رسول خدا (صلى الله عليه و آله) تقاضاهاى ديگرى كردند از قبيل نزول فرشته و باغ و زر و سيم و نزول عذاب‌هاى آسمانى و امثال آن، و گفتند تا چنين نكنى ما به تو ايمان نمىآوريم. رسول خدا (صلى الله عليه و آله) گفت:
اين كارها با خداست، اگر بخواهد خواهد كرد.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) افسرده خاطر برخاست و از نزد ايشان رفت و ابوجهل بعد از سخنرانى كوتاه تصميم خود را براى كشتن رسول خدا (صلى الله عليه و آله) اعلام داشت و قريش ‍ هم آمادگى خود را براى پشتيبانى وى اظهار داشتند. فردا كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) به عادت هميشه ميان
ركن يمانى و حجرالاسود رو به بيتالمقدس به نماز ايستاده و كعبه را نيز ميان خود و شام قرار داده بود، ابوجهل در حالى‌كه سنگى به دست داشت با تصميم قاطع رسيد و هنگامى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) به سجده رفت، فرصت را غنيمت شمرده، پيش تاخت، اما خدا نقشه وى را نقش بر آب ساخت و با رنگ پريده، به نتيجه‌ي نارسيده بازگشت.14 
نضر بن حارث و عقبه از طرف قريش به مدينه رفتند و از دانايان يهود راهنمايى خواستند. دانايان يهود گفتند: سه مساءله از وى بپرسيد تا صدق و كذب وى معلوم شود: از اصحاب كهف، از ذوالقرنين و روح.
نضر و عقبه به مكه بازگشتند و هر سه موضوع را از رسول خدا (صلى الله عليه و آله) پرسش كردند و رسول خدا هر سه پرسش را پاسخ گفت،15 امّا در عين حال ايمان نياوردند.

شكنجه‌هاى طاقت‌فرسا  

شكنجه و آزار قريش نسبت به مسلمانان بى‌پناه و بردگان شدت يافت و آنان را به حبس كردن و زدن و گرسنگى شكنجه مىدادند، از جمله: عمار بن ياسر عنسى كه مادر او سميّه نخستين كسى است كه در راه اسلام با نيزه ابوجهل به شهادت رسيد همچنين برادرش عبدالله و نيز پدرش ياسر در مكه زير شكنجه‌ي قريش به شهادت رسيدند.
بلال بن رباح را
اميّة بن خلف گرفت و او را در گرماى شديد نيمروز در بطحاى مكه به پشت خواباند و سنگى بزرگ روي سينهاش نهاد تا به محمد كافر شود ولى همچنان در زير شكنجه، اءحد اءحد مىگفت.
ديگر كسانى كه با وسايل و عناوين مختلف مورد شكنجههاى شديد قرار گرفتند به نام‌هاى زيرند:
1- عامر بن فهيره، 2- خبّاب بن اءرتّ، 3- صهيب بن سنان رومى، 4- ابو فكيهه، 5- امّ عبيس (يا امّعنيس)، 6- زنّيره (كنيز رومى)، 7- نهديّه و دخترش، 8- لبيبه.

فشار طاقت‌فرساى قريش به جايى رسيد كه پنج نفر از اسلام برگشتند و بت‌پرستى را از سر گرفتند، آنان عبارتند از: 1- حارث بن زمعه، 2- ابوقيس بن فاكه، 3- ابوقيس بن وليد، 4- علىّ بن اميّه، 5- عاص بن منبّه، كه اينان در بدر كشته شدند و خداى متعال درباره‌ي ايشان آيهاى نازل كرد.16
چون رسول خدا (صلى الله عليه و آله) ديد كه اصحاب بى‌پناهش سخت گرفتار و در فشارند و نمىتواند از ايشان حمايت كند به آنان گفت:
كاش ‍ به كشور حبشه مىرفتيد، كه در آنجا پادشاهى است كه نزد وى بر كسى ستم نمىرود، باشد كه از اين گرفتارى براى شما فرجى قرار دهد، پس جمعى از مسلمانان رهسپار حبشه گشتند و اين نخستين هجرتى بود كه در اسلام روى داد.





پي‌نوشت‌ها:

1- سيرة النّبى: ج 1/275.
2- سوره شعراء (26) كه آيات انذار عشيره در آن است، بعد از سوره طه نازل شده است و سپس به ترتيب سورههاى نمل، قصص، بنى‌اسرائيل، هود، يوسف و آنگاه سور‌ه‌ي حجر كه دستور علنى كردن دعوت و مقاومت و مخالفت مشركين در آن واقع است، نازل گشته است (رك: ترجمه تاريخ يعقوبى: ج 2/390؛ مجمعالبيان: ج 2/467؛ الاتقان: ج 1/26).
3- در كتاب تاريخ ‌الامم آمده است ، بر كوه صفا برآمد.
4- شعراء/ 214.
5- تاريخ ‌الامم و الملوك: ج 2/62-63.
6- در سوره حجر/ 94 و 95
7- ترجمه تاريخ يعقوبى: ج 1/379-380.
8- سيرةالنبى: ج 2/17.
9- طبقات: ج 1/201 (سائب بن صيفى بن عابد)
10- ماءخذ پيشين: ص 200(حارث بن قيس بن عدى)
11- در پاسخ اين پيشنهاد، آيه 47 از سوره سباء نازل شد.
12- فصّلت.
13- رعد/ 31.
14- آيات 9 - 19 از سوره اقراء در اين باب نازل شده است.
15- سيرةالنبى: ج 1/319 - 330.
16- نساء /97 (رك : سيرة النّبى: ج 2/283؛ ترجمه تاريخ يعقوبى: ج 2/385؛ امتاعالاسماع: ص 20).

 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

کریمی شب هفتم محرم1394

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  جزئیات طرح‌های اجرایی مؤسسه «ثامن‌الائمه(ع)» اصفهان تشریح شد
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد