:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

چهارشنبه 30 آبان 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : قناعت مالي است كه پايان نمي پذيرد .
 
 

 

 

تفسیر موضوعی قرآن کریم 

خداشناسی و توحید/ راه‌هاي خداشناسی/ برهانها/ برهان نظم

نشانه‌هاى او در آفرینش روح

مقدمه:

روح نیز از عجیبترین و اسرارآمیزترین پدیدههاى عالم هستى است و با اینکه از همه چیز به ما نزدیکتر است ما از معرفت و شناسائى آن بسیار دوریم.
تلاشها و کوششهاى دانشمندان و فلاسفه براى شناخت روح هیچ زمانى متوقّف نشده است و در پرتو آن از رازهائى پرده بر داشتهاند، ولى هنوز چهره اسرارآمیز روح دگرگون نگردیده و سؤالات بدون جواب در این زمینه بسیار است.
به همین دلیل یکى از نشانههاى مهم علم و حکمت و تدبیر پروردگار همین آفرینش روح انسان است.
آیات قرآن نیز روى این پدیده بزرگ جهان هستى تکیه کرده و با اهمیّت فراوان از آن یاد نموده است.
در این راستا به آیات زیر گوشجان فرا مىدهیم:

1- (وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها)(1)

2- (وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلّا قَلِیلاً)(2)

3- (وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍمَسْنُونٍ فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ)(3)

4- (ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ)(4)

5- (أَللهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمّىً إِنَّ فِی ذالِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ)(5) 

ترجمه :

1- «و سوگند به روح آدمى و آن کس که آن را (آفریده و) موزون ساخته، سپس فجور و تقوایش ( شر و خیرش) را به او الهام کرده است»
2- «واز تو درباره «روح» سؤال مىکنند، بگو: «روح از فرمان پروردگار من است و از علم و دانش، جز اندکى به شما داده نشده است.»
3- «و (به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشرى را از گل خشکیدهاى که از گل بدبوى (تیره رنگى) گرفته شده، مىآفرینم. هنگامى که آن را نظام بخشیدم و در او از روح خود (روحى شایسته و بزرگ )دمیدم، همگى براى او سجده کنید!»
4- «سپس نطفه را بصورت علقه (خون بسته)، و علقه را بصورت مضغه (چیزى شبیه گوشت جویده شده)، و مضغه را بصورت استخوان‌هایى درآوردیم و بر استخوان‌ها گوشت پوشاندیم، سپس آن را آفرینش تازهاى بخشیدیم، پس بزرگ و پر برکت است خدایى که بهترین آفرینندگان است!»
5- «خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مىکند، و روح کسانى را که نمردهاند نیز به هنگام خواب مىگیرد، سپس ارواح کسانى که فرمان مرگشان را صادر کرده نگه مىدارد و ارواح دیگرى را (که باید زنده بمانند) باز مىگرداند تا سر آمدى معیّن; در این امر نشانههاى روشنى است براى کسانى که مىاندیشند.» 


شرح مفردات 

«رَوْح» در اصل به معنى نفس کشیدن و دمیدن است و بعضى از ارباب لغت معتقدند که «روح» در اصل از «ریح» مشتق شده که به معنى باد و نسیم هوا است و از آنجا که روح انسان یعنى همان گوهر مستقل و مجردى که سرچشمه حیات و تفکّر و اندیشه است، جوهر لطیفى است که از نظر تحرّک و حیات بخش بودن همچون نَفَس و نسیم است این واژه در آن به کار رفته است. به علاوه پیوند روح با بدن رابطه نزدیکى با نفس کشیدن دارد، لذا این کلمه در مورد روح انسان استعمال شده است.
بعضى معتقدند معنى اصلى این مادّه ظهور و جریان یک امر لطیف است، خواه در عالم جسم باشد یا در عالم جان و معنى و به همین دلیل به ظهور مقام نبوّت و جریان وحى و تجلّى نور حق نیز این کلمه اطلاق شده است.
«رَوْح» (بر وزن قوم) که به معنى سرور و شادى و آسایش و نجات از غم و اندوه است نیز از همین معنى گرفته شده، همچنین به الطاف و رحمت الهى «رَوْح الله»گفته مىشود.
واژه «رَیْحان» که در کلام عرب به گل اطلاق مىشود به خاطر بوى خوش و راحت بخش و نسیم معطّر آن است. واژه «رَواح» به معنى طرف غروب است که حیوانات براى استراحت به جایگاه خود باز مىگردند.
به هر حال موارد استعمال این واژه در قرآن مجید بسیار متنوّع است، گاه به معنى فرشته وحى،  گاه به معنى فرشته بزرگى که از فرشتگان خاصّ خدا است (یا مخلوقى برتر از فرشتگان) آمده و گاهى به نیروى معنوى الهى که مؤمنان را با آن تقویت مى کند آمده است، زمانى نیز به معنى روح انسانى آمده که در آیات فوق به آن اشاره شده است.(6)
«نَفْس» به گفته راغب در مفردات به معنى روح است و گاه به معنى ذات شىء مىآید و «نَفَس» (بر وزن قفس) به معنى هوائى است که از طریق دهان در بدن انسان داخل یا خارج مىشود.
این واژه «نَفْس» بر خون نیز اطلاق شده، چرا که اگر خون از بدن انسان به مقدار زیادى بیرون رود روح از او جدا مىشود و گاه این واژه به تمام وجود انسان نیز اطلاق مىگردد.
به هر حال یکى از معانى معروف «نفس» همان روح است که در قرآن مجید مراتبى براى آن ذکر شده:
1- «نَفْس امّارة» که انسان را به بدى ها فرمان مىدهد: (اِنَّ النَّفْسَ لاَمّارَةٌ بِالسُّوءِ)(7)
2- «نفس لَوّامة» که گاه مرتکب گناهى شده و پشیمان مىگردد و خویشتن را سرزنش مىکند (وَ لا اُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوامَةِ)(8)
3- «نفس مطمئنة» نفسى که به مرحله آرامش و اطمینان رسیده و کاملا مطیع فرمان خدا و مشمول عنایات او است: (یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِى اِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً)(9)

تفسیر و جمع‌بندى

روح اعجوبه عالم خلقت

در نخستین آیه مورد بحث سوگند به روح آدمى و خالق روح خورده شده است. همان خداوندى که روح را آفرید و قواى روحى انسان را تنظیم کرد، از حواس ظاهر گرفته که مقدمه ادراکات روحند تا نیروى تفکّر، حافظه، تخیّل، ادراک، ابتکار، اراده و تصمیم (وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها)، پس از تنظیم این قوى طرق هدایت را به او آموخت «و راه فجور و تقوا را به او نشان دارد» (فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها)
با اینکه قواى روحى انسان بسیار متنوّع و فراوان است ولى از میان تمام آنها قرآن در اینجا روى مسأله الهام، فجور، و تقوا (درک حسن و قبح) انگشت گذارده، چرا که این مسأله در سرنوشت انسان و خوشبختى و بدبختى او فوقالعاده مؤثّر است.
کراراً گفتهایم همیشه سوگند دلیل بر اهمیّت و عظمت است، هم اهمیّت موضوع قسم و هم مقسم له و مخصوصاً سوگندهاى قرآن براى وادار کردن انسانها به اندیشه بیشتر در آیات عظمت الهى است. به علاوه در این آیه «نفس» به صورت نکره ذکر شده، که در اینگونه موارد براى تأکید و اهمیّت موضوع یا کثرت آن است.(10)



دومین آیه اشاره به سؤالى مىکند که از سوى جمعى از مشرکان یا اهل کتاب مطرح شده بود. آنها خدمت پیغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) رسیدند و سؤالاتى از جمله درباره روح کردند، همان گونه که قرآن مىفرماید: «از تو درباره روح سؤال مىکنند» (وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ)، سپس قرآن به پیامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) دستور مىدهد. «به آنها بگو روح از فرمان پروردگار من است» (قُلِ الرُّوحُ مِنْ أمْرِ رَبِّى). این پاسخ سربسته، اشارهاى پر معنى به اسرارآمیز بودن این پدیده بزرگ عالم هستى است و براى اینکه کسى نگوید چرا تمام اسرار روح بازگو نشده است؟ در پایان آیه مىافزاید: «جز اندکى از علم و دانش به شما داده نشده است»! (وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلّا قَلِیلاً). و با این علم قلیل و دانش اندک جاى تعجّب نیست که از اسرار روح آگاه نشوید. (مخصوصاً در آن زمان و در آن محیط)
در بعضى از روایات از ابن عباس نقل شده است که قریش بعضى از سران خود را به سراغ دانشمندان یهود در مدینه فرستادند و گفتند: از آنها درباره محمد سؤال کنید، چرا که آنها اهل کتابند و اطلاعاتى دارند که نزد ما نیست. آنها به مدینه آمدند و از دانشمندان یهود سؤال کردند؛ آنها یهود در پاسخ گفتند: سه مطلب را از او سؤال کنید: داستان اصحاب کهف، ذىالقرنین و مسأله روح. اگر پاسخ همه آنها را داد، و یا از پاسخ همه ساکت شد، پیامبر نیست، ولى اگر بعضى را پاسخ گفت و در برابر بعضى سکوت کرد او پیامبر است.
سران قریش به مکه برگشتند و سؤالات را مطرح کردند، پیامبر (صلي الله عليه و آله) شرح مبسوطى درباره ذىالقرنین و اصحاب کهف بیان فرمود ولى درباره سؤال از روح تنها به همین پاسخ سربسته، به فرمان خدا، قناعت کرد.(11) اگر چه درباره معنى روح در آیه فوق، هم در روایات معصومین: و هم کلمات مفسّران، تفسیرهاى مختلفى وارد شده، ولى غالب این تفسیرها با هم منافاتى ندارد و قابل جمع است، و روح انسانى از جمله مفاهیمى است که در مدلول آیه فوق داخل است.(12)
 



در سومین آیه سخن از گفتگوى خداوند با فرشتگان است که درباره آفرینش بشر گفتگو مىکند. در آن هنگام که به آنها خطاب کرد و فرمود: «من انسانى را از خاک خشکیدهاى که از گل تیره رنگ بدبوئى گرفته شده مىآفرینم و بعد از آنکه جسم او را نظام بخشیدم و از روح خودم در او دمیدم در برابر او سجده کنید.»
در این آیه دو نکته جلب توجّه مىکند: نخست اضافه روح انسان به خداوند است مىفرماید: از روح خودم، که این دلیل بر نهایت عظمت و اهمیّت روح انسانى است و به اصطلاح از قبیل اضافه تشریفیه است، مانند: «بیت الله» (خانه خدا) و «شهر الله» (ماه خدا) که اشاره به اهمیّت خانه کعبه و عظمت ماه مبارک رمضان است وگرنه همه جا خانه او و همه ماهها ماه او است.
دیگر امر به سجده تمام فرشتگان در برابر آدم (عليه السلام) بعد از نفخ روح است و این دلیل دیگرى است بر عظمت مقام انسان. چرا که سجده یعنى نهایت خضوع، آن هم از ناحیه همه فرشتگان، بهترین نشانه مقام والاى آدم (عليه السلام) محسوب مى شود.



در چهارمین آیه بعد از اشاره به آفرینش نطفه و تطوّرات جنین و لباسهاى گوناگونى که بر اندام این ذرّه بى مقدار در مراحل مختلف مىپوشاند لحن سخن را تغییر داده مىفرماید: «سپس ما آفرینش جدید به انسان دادیم»: ( ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَر).
تعبیر به «إِنْشاء» «ایجاد» در این مرحله برخلاف مراحل قبل که تعبیر به خلقت شده است، به اضافه تعبیر به «ثُمّ» که معمولا براى فاصله به کار مىرود، دلیل بر این است که آفرینش در این مرحله کاملا با مراحل قبل تفاوت داشت و این نشان مىدهد که منظور همان آفرینش روح است که بعد از تکامل جسم به آن تعلّق مىگیرد.
جالب اینکه تعبیر به (خَلْقاً آخَرَ ): «آفرینش دیگرى» مىکند که تعبیرى است اسرارآمیز و سربسته، برخلاف تعبیرات قبل که سخن از «نطفه» و «علقه» و «مضغة» و «عظام» و «لحم» به میان آورده که همه مفاهیمى است شناخته شده، و این نیز دلیل دیگرى است بر تفاوت مرحله اخیر با مراحل قبل.
عجب اینکه بعضى از مفسّران تفسیرهایى براى این آفرینش جدید ذکر کرده اند که ابدآ با روح آیه سازگار نیست. از جمله اینکه منظور از اِنْشاء خَلق آخر روئیدن دندانها و موهاى بدن است!(13) در حالى که هیچگونه تناسبى با تعبیرات آیه ندارد و مسلّماً روئیدن دندانها و موها هرگز از نظر اهمیّت در ردیف سایر تطوّرات مختلف جنین نخواهد بود.
در پایان آیه جمله عجیب دیگرى آمده است که نشانه دیگرى بر اهمیّت فوقالعاده خلقت انسان در مرحله اخیر یا مجموع این مراحل است، مىفرماید: (فَتَبارَکَ اللهُ أحْسَنُ الْخالِقِینَ) آفرین بر آن علم و حکمتى که این همه استعداد و شایستگى را در چنان موجود ناچیزى آفریده و آفرین بر او و بر خلقت بى نظیرش.
«تبارک» از مادّه «برک» (بر وزن برگ) به معنى سینه شتر است و از آنجا که وقتى شتر سینه بر زمین مىنهد داراى نوعى ثبات مىشود این واژه به معنى ثبات و دوام آمده است، و از آنجا که هر نعمتى مداوم باشد داراى اهمیّت بیشترى است چنین نعمت هایى را با برکت مىنامند. به کار رفتن این واژه در مورد خداوند اشاره به عظمت و ثبات و جاودانگى ذات پاک او است.




در پنجمین و آخرین آیه مورد بحث، اشاره به مسأله بقاء روح مىکند، با این تعبیر که مىگوید: «خداوند ارواح را به هنگام مرگ مىگیرد و قبض مىکند» (اَللهُ یَتَوَفَّى اْلأَنْفُسَ حِیْنَ مَوْتِها)
با توجّه به اینکه «توفى» به معنى قبض کردن و دریافت کامل است و «انفس» به معنى ارواح مىباشد، روشن مىشود که در حال مرگ روح به طور کامل به فرمان خدا از بدن جدا مىشود، ولى به هنگام خواب این جدایى به طور ناقص صورت مىگیرد (وَ الَّتِى لَمْ تَمُتْ فى مَنامِها)
سپس به عدم بازگشت بعضى از ارواح در حال خواب و بازگشت بعضى دیگر تا سرآمد و اجل معیّنى، اشاره کرده و مىافزاید: «در اینها نشانههایى است کاز عظمت و قدرت خداوند براى کسانى که تفکر و اندیشه مىکنند» : (اِنَّ فِى ذلِکَ لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُوْنَ)(14)
از این آیه به خوبى استفاده مىشود که انسان ترکیبى از روح و جسم است و روح گوهر غیر مادّى است و خواب مرحله ضعیفى از مرگ و ضعیف شدن رابطه روح و جسم است. همچنین استفاده مىشود که مرگ به معنى فنا و نابودى نیست، بلکه نوعى بقا و ادامه حیات است.
نتیجه اینکه: روح انسانى با تمام قوا و نیروهایش که از پیچیدهترین و شگفت انگیزترین پدیدههاى جهان هستى است از نشانههاى بزرگ خدا است. حال چگونه ممکن است خالق این همه علم و قدرت و فکر و اندیشه و ذوق و ابتکار و اراده و تصمیم، طبیعت بى شعورى باشد که فاقد هرگونه علم و فکر و اندیشه و ابتکار است. بلکه به عکس این قطرهها و جویبارهاى کوچک نشانه وجود اقیانوس بزرگى است که اینها همگى از آن سرچشمه گرفته و این شعاعهاى کمرنگ پرتوى از آن آفتاب بزرگ است. 

  


توضیحات

1- قواى ظاهر و باطن روح

قدما براى روح آدمى پنج قوه ظاهر، و پنج قوه باطن شمردهاند. قواى ظاهر:
حس بینایى، شنوایى، بویایى، چشایى، و لامسه است که دریچههاى روح انسان به عالم محسوسات، و رابطه میان آن گوهر مجرد و جهان مادّه است.
هریک از این قوا خود جهانى گسترده و اسرارآمیز است، و ابزارهاى آنها که همان چشم و گوش و زبان و غدّههاى بینى و اعصاب پراکنده در سرتاسر پوست بدن مىباشد، هریک آیتى از آیات خدا است و دنیائى از علم و حکمت را در خود جاى داده است.
قواى باطن را فلاسفه پیشین نیز پنج قوه شمردهاند:
1- حس مشترک
2- خیال که حافظه حس مشترک محسوب مىشود.
3- قوّه واهمه که مفاهیمى همچون دوستى و دشمنى را ادراک مىکند.
4- قوّه حافظه که ادراکات واهمه را در خود حفظ مىکند.
5- قوّه متخیّله که مفاهیم و صورتهاى جزئیه خزانه خیال و حافظه را مورد تصرّف قرار مىدهد و صورتهاى دلخواه را که در خارج وجود ندارد ترسیم مىکند.
هریک از این قواى پنجگانه نیز براى خود عالمى است اسرارآمیز.
ولى دانشمندان و فلاسفه امروز قواى ظاهر را به پنج قوّه معروف محدود مىکنند و قواى باطن را بیش از پنج قوّهاى که ذکر شد، مىدانند. آنها براى نفس انسان قواى فراوانى قائلند و روح آدمى را خزانه عجیبى مىدانند که نیروهاى بسیار متنوّع و ذوقها و استعدادها و ادراکات بىشمارى دارد که افراد انسان در آن متفاوتند.
روانشناسى و روانکاوى امروز به نواحى مرموز و تاریک روح انسانى نیز پنجه افکنده و از جمله جهان تازه و اسرارآمیزى بنام ضمیر مخفى یا وجدان ناخودآگاه را کشف کرده و شگفتىهاى بیشترى از این موجود مرموز را در معرض دید انسانها قرار داده است. 


2- روح پدیده اسرارآمیز جهان هستى

با اینکه قرآن مجید به هنگام ذکر آیات الهى، (اعم از آفاقى و انفسى) مربوط به آسمان و زمین و گیاهان و حیوانات، بسیارى از جزئیات آنها را شرح مىدهد، ولى هنگامى که به مسأله روح مىرسد تنها مىگوید: (قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى): «بگو روح از فرمان پروردگار من است و علم شما براى فهم اسرار آن ناچیز است» (وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلّا  قَلِیلاً)
یا مىگوید: «قسم به کسى که جان آدمى را نظام بخشید» (وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها) یا تعبیر به انشاء خلق دیگر کرده، مىگوید: «بعد از تکامل نطفه ما آفرینش جدیدى به انسان دادیم»: (ثُمُّ اَنْشَأناهُ خَلْقاً آخَرَ) یا اینکه روح را به خودش نسبت مىدهد و مىگوید: (وَ نَفَخْتُ فِیْه مِنْ رُوحِى)، همه این تعبیرات حاکى از آن است که آفرینش روح با آفرینش سایر موجودات متفاوت است و این نیست مگر به خاطر پیچیدگى مسأله روح و اسرار فوقالعاده آن. 



3- فعالیّت‌هاى مختلف روح 

ما فعالیّتهاى روحى و فکرى فراوانى داریم، چه در بخش خود آگاه و چه در بخش ناخودآگاه، که هر کدام مىتواند موضوع بحث جداگانهاى در کتابهاى فراوانى واقع شود. (و غالباً هم واقع شده است.)
قسمتى از این فعالیّتها به شرح زیر است:
الف - اندیشیدن
براى راهیابى به مجهولات یا به تعبیر فلاسفه: حرکت فکر به سوى مبادى و سپس حرکت دیگرى از مبادى به سوى مقصود و مراد.
ب - ابتکار
براى حل مشکلات پیشبینى نشده زندگى، مقابله با حوادث گوناگون و رفع نیازمندىهاى مختلف و ابداعات و اکتشافات و اختراعات.
ج - حافظه
براى نگهدارى انواع معلوماتى که از طریق حس یا تفکّر و اندیشه براى انسان حاصل شده و طبقه بندى و بایگانى آنها و سپس یادآورى به هنگام لزوم.
د - تجزیه و تحلیل مسائل
براى پیدا کردن علل و ریشه هاى حوادث از طریق جدا کردن مفاهیم ذهنى از یکدیگر و سپس ترکیب آنها با هم و رسیدن به علل و نتائج حوادث.
ه - تخیّل
یعنى ایجاد صورت هاى ذهنى که احیاناً در خارج وجود ندارد به عنوان مقدمه اى براى فهم مسائل جدید.
و - اراده و تصمیم
براى انجام کارها، یا متوقّف ساختن و یا دگرگون کردن آنها.
ز - ادراکات فطرى و عقلانى
که پایه اى براى استدلالات نظرى و غیر بدیهى است.
ح - عشق ورزیدن، دوست داشتن، دشمنى با دشمنان و ده ها پدیده دیگر روحى که در اعمال انسانى اثرات مثبت یا منفى دارد.
البته اینها مسائلى جدا از یکدیگر نیستند، بلکه همه آنها در درون روح انسان متمرکزند، امواجى هستند از این اقیانوس بى کران و انوارى هستند از این خورشید فروزان. اینها است که نشان مىدهد روح آدمى برترین آیت خدا و مهمترین نشانه هاى او است.
اینکه قرآن مجید در آیه 21 سوره ذاریات مىگوید: «در وجود شما (یا در درون روح شما) آیات و نشانههاى خدا است، آیا نمىبینید»؟ اشارهاى به همین واقعیّت است.
راه دور نمىرویم، همین حافظه انسان که بایگانى معلومات مختلف او است به قدرى عجیب و شگفتانگیز است که اگر ما بخواهیم صدها نفر را مأمور نگهدارى و بایگانى معلومات خود کنیم محال است بتوانند کار حافظه را با این سرعت و ظرافت انجام دهند.
اگر یک ساعت نیروى حافظه از ما گرفته شود زندگى کردن براى ما غیر ممکن خواهد شد. نه تنها راه خانه خود را پیدا نخواهیم کرد، بلکه حتى براى خوردن غذا فراموش مىکنیم که باید لقمه را در دهان بگذاریم! همه چیز براى ما ناشناخته، نامأنوس و مجهول و حیرتزا خواهد شد.
جوانى که در یک حادثه رانندگى بر اثر یک ضربه مغزى تنها بخشى از حافظه خود را از دست داده بود وقتى او را به خانه اصلياش بردند آنجا را نشناخت و مىگفت: این اولین بارى است که گام در این خانه مىگذارد! و حتى مادرش را زن بیگانهاى تصور کرد و تابلود نقاشى که کار خود او بود کاملا ناآشنا به نظر مىرسید و مىگفت: اولین بارى است که آن را مىبینم!
ما هزاران هزار موجود، و هزاران هزار انسان، و هزاران هزار مواد مختلف، و هزاران هزار خاطره و صحنه، و هزاران هزار معلومات مختلف دیگر را در بایگانى حافظه خود جاى دادهایم و شگفتانگیز اینکه براى یادآورى یک خاطره بیش از یک هزارم ثانیه وقت لازم نیست تا انسان بتواند خاطره مورد نظر را که مربوط به یک لحظه، یا یک سال، یا پنجاه سال پیش است، از میان معلومات طبقهبندى شده بیرون آورد و مورد توجّه قرار دهد!
مخصوصاً دانشمندان به یکى از کارهاى حیرتانگیز حافظه اشاره مىکنند که به آن معجزه حافظه نام دادهاند و آن به این شرح است:
بسیار مىشود که انسان نام شخص یا موضوعى را فراموش کرده، سپس به تلاش و کوشش براى پیدا کردن آن مىپردازد و قفسههاى بایگانى حافظه را یکى پس از دیگرى زیر و رو مىکند. خوب، اگر انسان آن اسم یا آن موضوع را مىداند، چرا دنبالش مىگردد؟ و اگر نمىداند چگونه دنبال چیزى که نمىداند مىگردد؟ آیا ممکن است انسان دنبال گمشدهاى بگردد که نمىداند چیست، یا کیست؟!
با این حال این مطلب در مورد حافظه انسان صادق است که به هنگام نسیان و فراموشى دنبال گمشدهاى مىگردد که نمىداند چیست؟ و ناگهان به سراغ قفسهاى مىرود که گمشده او آنجا است و آن را مىیابد. (15)
در اینجا نکته باریکى وجود دارد که راه حل شگفتآور مسأله در آن نهفته است و آن اینکه: در اینگونه موارد انسان دنبال خود آن نام یا آن موضوع که نمىداند چیست نمىگردد، بلکه براى به دست آوردن آن، مجموعه حوادثى را که اجمالا مىداند همراه نام مورد نظر در ذهنش جمع آورى و بایگانى شده جستجو مىکند. - زیرا حوادث مختلف به صورت مجموعى و گروهى بایگانى مىشوند - مثلا مىداند با شخص مورد نظر که نامش را فراموش کرده، در فلان روز و فلان محل براى نخستین بار آشنا شده است، فوراً پرونده آن روز و آن محل را از بایگانى حافظه مىخواهد و برق آسا آن را ورق مىزند، تا در لابلاى آن، نام شخص مورد نظر را پیدا کند.
این سخن را با کلامى از امام صادق (عليه السلام) که در توحید مفضّل آمده است پایان مىدهیم. فرمود:
«اى مفضّل! در این قوا و نیروهایى که در نفس و روح آدمى است، بیندیش: در تفکّر و وهم و عقل و حافظه و غیر اینها. اگر از میان همه اینها حافظه به تنهایى از دست رود حال انسان چگونه خواهد بود؟ و چه اختلالاتى در امر معاش و تجارت رخ مىدهد؟ اگر نتواند آنچه را که به نفع او یا به زیان او است حفظ کند، و همچنین اگر آنچه را گرفته و آنچه را داده، آنچه را دیده و آنچه را شنیده، آنچه را گفته و آنچه درباره او گفتهاند، همه اینها را فراموش کند، چه خواهد شد؟
در صورت فراموشکارى اگر هزاران بار از جادّهاى برود باز هم آن را پیدا نمىکند، و اگر در تمام عمر درسى بخواند چیزى فرا نمىگیرد و به هیچ دین و مذهبى نمىتواند عقیده پیدا کند،  از هیچ تجربهاى نمىتواند بهره گیرد و نه از هیچ حادثهاى عبرت بیندوزد، بلکه سزاوار است که نام انسانیّت به کلّى از او برداشته شود!»
سپس امام افزود: «از نعمت حافظه بالاتر نعمت فراموشى است. (فراموشى در موارد معیّن) اگر نسیان و فراموشى نبود یک مصیبت که در زندگى انسان رخ مىداد براى همیشه او را داغدار مىکرد، حسرت و اندوهش هرگز پایان نمىیافت و با یادآورى آفات و مشکلات هیچ نعمتى در دنیا براى او گوارا نبود.»(16)

4- مقایسه مغز انسان با مغزهاى الکترونیکى

گاه بعضى از ناآگاهان، ساختمان روح و فکر و مغز انسان را با ساختمان مغزهاى الکترونیکى مقایسه مىکنند، در حالى که تفاوت این دو با هم از تفاوت هواپیماى بازیچه کودکان با یک هواپیماى غول پیکر واقعى بیشتر است! توضیح اینکه:
فعالیّت مغزهاى الکترونیکى تنها در محدوده حافظه آنها است و حافظه آنها همان چیزى است که انسان به آنها تغذیه مىکند، لذا در ماوراى این حافظه محدود، مطلقاً فعالیّتى ندارند؛ در حالى که دامنه فعالیّت مغز و فکر انسان نامحدود است.
بعلاوه مغزهاى الکترونیکى فاقد هرگونه ابتکار و اندیشه در برابر یک حادثه جدید است، هر قدر حادثه ساده باشد. مانند عکسالعمل نشان دادن در مقابل وزش یک باد شدید، تا چه رسد به ابتکار و خلاقیت و ابداع در مسائل مهم و پیچیده.
وآنگهى فرض کنیم این دو، قابل مقایسه باشند، کدام عقل باور مىکند که ساختن یک مغز الکترونیکى پیشرفته که اعجوبه صنایع بشرى محسوب مىشود به وسیله یک انسان بىسواد و یا حتى کور و کر و دیوانه انجام گرفته باشد.
آیا طبیعت بى روح و فاقد عقل و تفکّر و ابتکار، مىتواند پدید آورنده روح و عقل و ابتکار باشد؟ اینجا است که مىگوئیم در درون روح انسان هزاران آیه از آیات پروردگار و نشانه از نشانههاى او است. 


 5- اصالت و استقلال روح

گرچه در بحثهاى مربوط به آیات و نشانههاى الهى براى ما تفاوتى نمىکند که روح و فکر آدمى گوهرى مستقل و مجرّد از مادّه باشد، یا وابسته و از آثار آن. - همان دعواى معروفى که میان فلاسفه الهى و ماتریالیستها است.- ولى بدون شک هرگاه اصالت و استقلال روح اثبات شود این آیت الهى درخشندگى و جاذبه بیشترى خواهد داشت.
مادّىها اصرار دارند که روح و فکر را از خواص فیزیک و شیمیائى سلّولهاى مغزى بدانند که با نابود شدن جسم به کلّى از میان مىرود، در حالى که روح و فکر آدمى پدیدههایى دارد که با تفسیرهاى مادّى هرگز قابل توجیه نیست.
مثلا هرکس در خود واقعیّتى به نام من مىیابد که از آغاز تا پایان عمر یک واحد بیشتر نیست. من از کودکى تا کنون یک نفر بیشتر نبودم، من همان شخصام، و تا آخر عمر نیز همان شخص باقى خواهم بود، البته درس خواندهام، با سواد شدهام، و به همین نسبت تکامل یافتهام، ولى یک آدم دیگر نشدهام بلکه همان شخص سابق هستم.
در حالى که اگر اجزاء مادّى بدن را در نظر بگیریم، مىبینیم که تمام این ذرّات در حال دگرگونى و تعویضند، و تقریباً در هر هفت سال یکبار تمام سلّولهاى بدن عوض مىشوند. یعنى یک انسان هفتاد ساله ده بار اجزاء مادّى جسم او عوض شده است، با اینکه «من» او (شخصیت انسانى او) همچنان ثابت است، و این نشان مىدهد که واقعیت «من»، حقیقتى است ماوراى مادّه که با دگرگونىهاى مادّه عوض نمىشود.
بعلاوه ما در ذهن خود حقایقى را تصوّر مىکنیم که هزاران هزار مرتبه از مغز و سلّول‌هاى مغزى ما بزرگترند، تصوّر آسمانها، کهکشانها، خورشید و ماه، این تصویرهاى بزرگ محال است در بخش مادّى وجود ما باشد، و راهى جز آن ندارد که در بخش غیر مادّى یعنى روح منعکس گردد، چرا که بخش مادّى یعنى مغز، موجود کوچکى بیش نیست.از این گذشته پدیده هاى مادّى همه قابل تجزیه و تقسیم اند در حالى که در میان مفاهیم ذهنى ما مفاهیمى وجود دارد که هرگز قابل تجزیه نیست. خاصیّت واقعنمائى و آگاهى از جهان بیرون از وجود ما که در علوم و دانشهاى ما وجود دارد واقعیّتى است که از طریق خواص فیزیک و شیمیایى مغز قابل توجیه نیست.
این دلائل چهارگانه و دلائل روشن دیگر به خوبى نشان مىدهد که روح ما گوهرى مستقل و مجرّد از مادّه است.(17)


6- ویژگى‌هاى روح در قرآن مجید

از آیات قرآن مجید، مشخصات و ویژگىهاى زیر براى روح آدمى استفاده مىشود:
الف - روح آدمى داراى استقلال است و بعد از جدا شدن از بدن باقى مىماند، آیه (اَللهُ یَتَوَفّى اْلأَنْفُسَ...)(18) گواه بر این حقیقت است.
ب - روح آدمى بعد از جدا شدن از بدن ممکن است در عالم برزخ از انواع نعمتهاى الهى متنعّم، و یا معذّب به عذابهاى دردناک باشد: آیه حیات شهیدان(19) و آیه عذاب آل فرعون(20) گواه بر این معنى است.
ج - ساختمان روح با جسم تفاوت بسیار دارد، همان‌گونه که در آیات مورد بحث خواندیم که خداوند روح را از عالم أَمْر و آفرینش آن را ایجاد خلقى آخر معرفى مىکند.(21)
د - آگاهى انسان از چگونگى روح و اسرار آن بسیار ناچیز است، آیه 85 سوره اسراء (وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلّا  قَلِیلاً) شاهد این مدّعا است.
ه - رابطه روح با جسم در حال خواب ضعیف مىشود و در حال مرگ به کلّى قطع مىگردد.(22)
و - در مجموع، روح و پدیدههاى روحى آیات مهمّى از عظمت خدا و وسیله مهم معرفةالله است، (اِنَّ فى ذلِکَ لآیاتٍ لِقَومٍ یَتَفَکَّرُونَ)(23) 


7- آخرین سخن درباره روح

بحث روح از آن گستردهتر و دامنه دارتر است که بتوان تمام ابعاد آن را در این گفتار فشرده بیان کرد و اگر هم بخواهیم عنان قلم را رها کنیم از بحث تفسیرى خارج خواهیم شد، لذا براى توضیح بیشتر مىتوانید به کتب فلسفى و کلامى و روائى مراجعه کنید. در تفسیر نمونه نیز بحثهاى فراوانى در این زمینه آمده، در تفسیرالمیزان، جلد 1، ذیل آیه (وَ لا تَقُوْلُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فى سَبِیلِ اللهِ اَمْواتٌ) (24) نیز بحثهاى مشروح و مبسوطى دیده مىشود.
مرحوم علامه مجلسى، 17 دلیل عقلى و نقلى براى اثبات این مطلب که حقیقت انسان فقط این جسم نیست اقامه کرده است.(25) همچنین همان کتاب از قول محقّق کاشانى 14 قول درباره حقیقت روح ذکر مىکند.(26)
این بحث را با حدیث جالبى از امیرمؤمنان على (عليه السلام) پایان مىدهیم.
در روایتى از آن حضرت نقل شده است که فرمودند: «اَلرُّوحُ فى الجَسَدِ کَالْمَعْنى فى الَّلفْظِ»: «روح در بدن آدمى همچون معنى در لفظ است».(27) یکى از دانشمندان به نام صفدى مىگوید: من مثالى درباره روح از این مثال زیباتر و گویاتر ندیدم. آرى روح همچون معنى است و جسم همچون لفظ است!


پی نوشتها:

 1 . سوره شمس، آیات 7 و 8.
 2 . سوره اسراء، آیه 85.
 3 . سوره حجر، آیات 28 و 29.
 4 . سوره مؤمنون، آیه 14.
 5 . سوره زمر، آیه 42.

 6 . مفردات راغب، لسان العرب، مجمع البحرین، و التحقیق فى کلمات القرآن الکریم.
 7 . سوره یوسف، آیه 53.
 8 . سوره قیامت، آیه 2.
 9 . سوره فجر، آیه 27.

 10 . تفسیر روح البیان، جلد 10، صفحه 442 و روح المعانى، جلد 30، صفحه 142 - بعضىاز مفسّران نیز احتمال داده‌اند که «نفس» در آیه بالا اشاره به روح و جسم هر دو مى‌باشد، هرچند جمله (فالهمها فجورها و تقواها) تناسب بیشترى با روح دارد؛ و همچنین آیه (قدافلح من زکاها)...
 11 . روح المعانى، جلد 15، صفحه 241.
 12 . در تفسیر المیزان اقوال متعدّدى در این زمینه نقل شده؛ از جمله اینکه منظور از «روح»همان روحى است که در آیه شریفه (یوم یقوم الروح و الملائکة صفآ) آمده دیگر اینکهمنظور جبرئیل است و بعضى گفته‌اند منظور قرآن است، و آخرین تفسیر این است که منظورروح انسانى است سپس مى‌افزاید متبادر از اطلاق روح، همین است.
 13 . این احتمال در تفسیر روح المعانى، جلد 18، صفحه 14 و تفسیر قرطبى، جلد 7، صفحه4502 از بعضى از مفسّران نقل شده است.
 14 . فخررازى در تفسیرش در ذیل این آیه مى‌گوید: خداوند حکیم پیوند روح آدمى را باجسم او به سه گونه تنظیم کرده است: گاهى پرتو روح به جمیع اجزاى ظاهر و باطن بدنمى‌افتد و این حالت بیدارى است، و گاه از ظاهر گرفته مى‌شود و در باطن باقى است و اینحالت خواب است، و گاه پرتوش از ظاهر و باطن برچیده مى‌شود و این حالت مرگ است.

 15 . اقتباس از کتاب حافظه، از سرى چه مى‌دانم.
 16 . بحارالانوار، جلد 3، صفحه 80 و 81 (با کمى تلخیص).

 17 . براى شرح بیشتر به جلد 12 تفسیر نمونه، صفحه 261 تا 269 ذیل آیه 85 سوره اسراءمراجعه فرمائید.

 18 . سوره زمر، آیه 42.
 19 . سوره آل عمران، آیه 169.
 20 . سوره غافر، آیه 46.
 21 . سوره اسراء، آیه 85 و سوره مؤمنون، آیه 14.
 22 . سوره زمر، آیه 42.
 23 . سوره زمر، آیه 42.

 24 . سوره بقره، آیه 154.
 25 . بحارالانوار، جلد 58، صفحه 6 تا 10.
 26 . بحار الانوار، جلد 58، صفحه 75.
 27 . سفینة البحار، جلد 1، صفحه 537، ماده «روح».


 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

امام زمان،تو ای عشقو ای تمام وجودم(علی فانی)

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  جزئیات طرح‌های اجرایی مؤسسه «ثامن‌الائمه(ع)» اصفهان تشریح شد
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد