:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

چهارشنبه 28 شهريور 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : آن كه شرم او اندك باشد ، پرهيزكاري او نيز اندك خواهد بود .
 
 

 

تفسیر موضوعی قرآن کریم 

خداشناسی و توحید/  راه‌هاي خداشناسی/ برهانها/ برهان نظم

 نشانه‌هاى او در هدایت فطرى و غریزى انسان و حیوان

مقدمه :

نه فقط انسانها که بسیارى از جانداران دیگر با یک سلسله علوم و دانشهاى فطرى و غریزى از مادر متولّد مىشوند. دانشهایى که براى فرا گرفتن آن مسلّماً معلّمى وجود نداشته، و محصول و نتیجه تجربه و آزمایش نیست، بلکه معلّم نخستین، آنها را از همان آغاز به طرز اسرارآمیز و اعجاب آورى در عمق وجود انسان و سایر حیوانات جاى داده است.
مطالعه این دانشها و آگاهىها و هدایتهاى فطرى و غریزى آیات عظیمى از عظمت خداوند و نشانههاى روشنى بر علم و قدرت او است.
با این اشاره کوتاه به آیات زیر گوش جان فرا مىدهیم:

 1- (قالَ رَبُّنَا الَّذِىْ أَعْطى کُلِّ شَىءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى)(1)

 2- (ألَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ - وَ لِساناً وَ شَفَتَیْنِ - وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ)(2)

 3- (فَأَلْهَمَها فَجُوْرَها وَ تَقْواها)(3)

 4- (فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّیْنِ حَنِیْفآ فِطْرَةَ اللهِ الَّتِى فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللهِ ذلِکَ الدَّینُ الْقَیِّمُ وَلِکنَّ اَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ)(4)

 5- (اَلَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ - عَلَّمَ اْلأَنْسانَ مالَمْ یَعْلَمْ)(5)

 6- (اَلرَّحْمنُ - عَلَّمَ الْقُرانَ - خَلَقَ اَلاْنِسانَ - عَلَّمَهُ الْبَیانَ)(6)

 7- (فَذَکِّرْ اِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ)(7)

ترجمه :

1- «گفت: «پروردگار ما همان کسى است که به هر موجودى، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده، سپس هدایت کرده است.»
2- «آیا براى او دو چشم قرار ندادیم و یک زبان و دو لب؟! و او را به راه خیر و شر هدایت کردیم.»
3- «سپس فجور و تقوایش ( شر و خیرش) را به او الهام کرده است»
4- «پس روى خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن. این سرشت الهى است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده، دگرگونى در آفرینش الهى نیست، این است آیین استوار، ولى اکثر مردم نمىدانند»
5- «همان کسى که بوسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمىدانست آموخت»
6- «خداوند رحمان، قرآن را تعلیم فرمود، انسان را آفرید و به او سخن گفتن آموخت»
7- «پس تذکّر ده که تو فقط تذکّر دهندهاى!» 


تفسیر و جمع‌بندى

استاد ازل!

در نخستین آیه مورد بحث گفتگوى موسىبنعمران در برابر فرعون مطرح است که وقتى از او و برادرش هارون سؤال مىکند: این پروردگار شما که به سوى او دعوت مىکنید کیست؟ او بلافاصله در جواب مىگوید: «پروردگار ما همان کسى است که آفرینش خاصّ هر موجودى را به او عطا کرد، سپس هدایت فرمود: (قالَ رَبُّنَا الَّذِى أَعْطى کُلَّ شَىءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى).
روشن است هر موجودى براى هدفى ساخته شده و هر کدام از گیاهان و حیوانات، اعم از پرندگان و حشرات و حیوانات صحرا و دریا، هر کدام براى محیط ویژهاى آفریده شدهاند و به خوبى مىبینیم که هماهنگى کامل با محیط خود دارند و آنچه مورد نیاز آنها است در اختیارشان قرار داده شده است. این در مرحله آغاز خلقت.
اما در مرحله هدایت تکوینى به وضوح مىبینیم که هیچ موجودى بعد از آفرینش به حال خود رها نشده، بلکه با هدایت مرموزى به سوى اهداف خود رهبرى مىشود. بسیارى از آنها علوم و دانشهایى دارند که مسلّماً نه از طریق تجربه شخصى و نه از طریق تعلیم معلّمى، به آنها نرسیده؛ این هدایت تکوینى و علوم و دانشها از نشانههاى ذات مقدّسى است که این جهان بزرگ را آفریده و تربیت و رهبرى مىکند.
البته این سخن تنها مربوط به انسان نیست، بلکه مفاد آیه یک بحث کلّى و جامع و عمومى است که افراد انسان را نیز شامل مىشود و این چیزى است ماوراى هدایت انبیاء و پیامبران که هدایت تشریعى نام دارد و مخصوص انسانها است.
کودکى که از مادر متولّد مىشود، بدون هیچ مقدّمه پستان مادر را به دهان مىگیرد و شیره جان او را مىمکد و گاه با دستهاى کوچکش پستان را فشار مىدهد و منابع شیر را در پستان تحریک مىکند! او از کجا این درس را آموخته که براى ادامه حیات باید این راه را بپیماید؟ او از کجا مىداند که براى رفع نیازهایش که توانائى بر انجام آن ندارد بهترین راه گریه است؟ گریهاى که مادر را در خواب و بیدارى تکان مىدهد و به یارى او وا مىدارد و همچنین علوم و دانشهاى دیگرى که انسان در مقاطع مختلف بدون نیاز به معلّمى از آن بهره مىگیرد.
شبیه همین معنى در آیات دیگر قرآن نیز دیده مىشود: در آیه 3 سوره اعلى مىخوانیم: (وَ الَّذِى قَدَّرَ فَهَدى) «همان خداوندى که موجودات را اندازهگیرى کرد و بعد هدایت فرمود.



در دومین قسمت از آیات به هنگام یادآورى نعمتهایش به انسان، بعد از اشاره به نعمت چشمها و زبان و لبها، مىفرماید: «ما او را به خیر و شرش آگاه کردیم و هدایت نمودیم»(وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ).
«نجد» در لغت به معنى مکان مرتفع و فلات است در مقابل «تهامة» که به سرزمینهاى پست و پائین و همسطح دریا و مانند آن گفته مىشود و از آنجا که آگاهى بر اصول خوشبختى و طرق سعادت و پیمودن این راه همانند پیمودن زمینهاى مرتفع مشکلات و زحمتهاى فراوانى دارد، در اینجا واژه «نجد» به معنى طرق خیر به کار رفته و سپس آگاهى بر طرق شر نیز به عنوان «تغلیب» در کنار آن قرار گرفته است. بنابراین معنى تحتاللّفظى آیه چنین است: «ما انسان را به آن دو سرزمین مرتفع هدایت کردیم» که این دو سرزمین همان طرق خیر و شر است.
لذا در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مىخوانیم که فرمود: «یا أیُّهاَ النّاسُ! هُما نَجْدانِ: نُجْدُ الْخَیْرِ، وَ نَجْدُ الشَّرِّ، فَما جُعِلَ نَجْدُ الشَّرِّ أَحَبَّ اِلَیْکُمْ مِنْ نَجْدِ الْخَیْرِ»: «اى مردم! دو سرزمین مرتفع وجود دارد: سرزمین خیر و سرزمین شر و هرگز سرزمین شر نزد شما محبوبتر از سرزمین خیر قرار داده نشده.»(8)
بعضى از کوتهنظران مفهوم گسترده آیه را در موضوع محدودى خلاصه کردهاند و گفتهاند: منظور از این دو سرزمین مرتفع پستانهاى مادر است! اتفاقاً در حدیثى آمده است که به على(عليه السلام) عرض شد جمعى از مردم مىگویند: (و َهَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ) اشاره به دو پستان است. فرمود: «لا، هُما الْخَیْرُ و الشَّرُ»: «نه، منظور خیر و شر است.»
البته هدایت الهى در این زمینه از طرق مختلفى صورت مىگیرد: از طریق وجدان اخلاقى، فطرت، دلائل عقلى، و تعلیمات پیامبران - یعنى انواع هدایت تکوینى و تشریعى را شامل مىشود - ولى سیاق آیات بیشترى با هدایت تکوینى تناسب دارد.



در سومین آیه، پس از سوگند به جان آدمى و آفریننده جان و روح، به مسأله الهام فجور و تقوا اشاره مىکند و مىفرماید: «خداوند فجور و تقوا را به نفس آدمى الهام کرد» (فَأَلْهَمَها فَجُورَها وَ تَقْواها)
«اِلْهام» از مادّه «لَهْمْ» (بر وزن فهم) به معنى بلعیدن یا نوشیدن چیزى است.(9) سپس به معنى القاء مطلب به قلب انسان از سوى پروردگار آمده است، گوئى قلب آن مطلب را با تمام وجود خود مىنوشد و مىبلعد. البته الهام معنى دیگرى نیز دارد و آن وحى است که گاه در این معنى نیز به کار رفته است.
«فجور» به معنى دریدن پرده تقوا و ارتکاب گناهان است (از مادّه «فجر» که به معنى شکافتن وسیع یا شکافتن تاریکى شب به وسیله سپیده صبح است.)
«تَقْوَى» نیز از مادّه «وقایه» به معنى نگهدارى است و در اینجا منظور امورى است که آدمى را از آلودگى به گناه و زشتى باز مىدارد.
روى هم رفته از این آیه به خوبى استفاده مىشود که خداوند مسأله درک حسن و قبح عقلى و فهم نیک و بد را به صورت فطرى در درون جان انسان قرار داده، تا او را در مسیر سعادت و تکامل از این طریق هدایت کند.
در حدیثى از امام صادق (عليه السلام) در تفسیر این آیه آمده است که فرمودند: «بَیَّنَ لَها ماتَاْتِى وَ ما تَْرُکُ:» «منظور این است که خداوند براى انسان تبیین کرد چه چیزهایى را باید انجام دهد، و چه چیزها را باید ترک گوید.» (یا به تعبیر دیگر بایدها و نبایدها را به او آموخت.(10)
در اینکه چرا «فجور» بر «تقوا» مقدّم داشته شده؟ بعضى از مفسّران گفتهاند: به خاطر آن است که پاکى از گناه زمینهاى است براى آراسته شدن به تقوا؛ چرا که همیشه تخلیه قبل از تحلیه و پاکسازى پیش از بازسازى است.(11)
به هر حال اگر درک حسن و قبح افعال براى انسان فطرى نبود و مثلا براى فهم زشتى ظلم، و خوبى عدالت و احسان، و اعمال دیگرى از این قبیل نیاز به استدلال داشت، مسلّماً نظام جامعه انسانى به هم مىریخت. چرا که در استدلالات نظرى اختلاف عقیده بسیار پیدا مىشد، و چون پایه محکم وجدانى براى این معنى وجود نداشت هرکس به خود اجازه مىداد هر کارى را انجام دهد.
آرى این هدایت الهى در زندگى اجتماعى انسان فوقالعاده سرنوشت ساز است و این نعمت و این هدایت بزرگ به قدرى مهم است که قابل مقایسه با نعمتهاى دیگر نیست.



در چهارمین آیه، مسأله فطرى بودن دین مطرح شده است، آن هم دین «حنیف» یعنى خالى از هر گونه تمایل و گرایش به سوى باطل و کجى، و پاک از هرگونه شرک و آلودگى (فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلَّدیْنِ حَنِیْفَآ فِطْرَةَ اللهِ الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها).
تعبیر به «دین» با توجّه به وسعت مفهوم آن که تمام مبانى اصول دین و حداقل کلیّات فروع دین را شامل مىشود، نشان مىدهد که نه تنها خداشناسى و توحید، بلکه تمام اصول و فروع دین به طور اجمال و به صورت فطرى از همان آغاز در درون جان انسان قرار داشته و این هدایت تکوینى هنگامى که با هدایت تشریعى انبیاءِ هماهنگ شد مىتواند مؤثّرترین جاذبه را در انسان ایجاد کند.
بنابراین هر دعوتى که در شریعت وجود دارد، ریشه آن در اعماق فطرت آدمى نهفته است. هیچ مذهبى با خواستههاى فطرى انسان مبارزه نمى‌‌کند، بلکه از طریق مشروع آنها را هدایت و تکمیل مىنماید و به این ترتیب خدا پرستى و دیندارى به عنوان هدایت تکوینى در درون جان انسان وجود دارد و اگر انحرافى پیدا مىشود عارضى است و لذا وظیفه انبیاء این است که این انحرافات عارضى را زائل کنند تا فطرت اصلى امکان شکوفائى یابد.
از آنجا که ما در بحث توحید فطرى (در جلد سوم) به خواست خدا مشروحاً درباره این آیه سخن خواهیم گفت، در اینجا به همین مقدار قناعت مىکنیم.

 



در پنجمین آیه نخست از تعلیم الهى به وسیله قلم سخن مىگوید و سپس به طور کلّى از تعلیم آدمى نسبت به مسائل که نمىدانست مىفرماید: «خداوند همان کسى است که به وسیله قلم تعلیم کرد و به انسان آنچه را نمىدانست یاد داد» (اَلَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ - عَلَّمَ اْلأِنْسانَ مالَمْ یَعْلَمْ)
تعلیم الهى به وسیله قلم ممکن است اشاره به این باشد که براى نخستین بار نوشتن و خواندن به وسیله انبیاى الهى صورت گرفت(12) و یا به خاطر آن است که خداوند این ذوق و استعداد را در درون روح انسان به عنوان یک هدایت فطرى ایجاد کرد که بعد از شکوفا شدن خواندن و نوشتن ابداع گردید و دوران تاریخ بشر با پیدایش خط شروع شد - مىدانیم مرز میان دوران تاریخ و قبل از تاریخ همان مسأله پیدایش خط است - در هر صورت تعلیم از طریق قلم از طریق هدایت الهى صورت گرفته است.
جمله (عَلَّمَ اْلأِنْسانَ مالَمْ یَعْلَمْ) مىتواند اشاره به علوم فطرى مختلفى باشد که خداوند در وجود انسان به یادگار گذارده، اعم از درک حسن و قبح و فجور و تقوى، همچنین قضایاى بدیهى که پایه قضایاى نظرى در علوم استدلالى مىشود و نیز آگاهى بر مبانى دین و اصول احکام الهى.



در ششمین آیه بعد از آنکه تعلیم قرآن را به خداوند رحمان که منبع انواع رحمتها و کرامتها است نسبت مىدهد، سخن از آفرینش انسان به میان آورده و مىگوید: «انسان را آفرید و بیان (سخن گفتن) را به او تعلیم داد» (خَلَقَ اْلإنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ)
«بیان» مفهوم عامى دارد که به هر چیز آشکار کننده گفته مىشود؛ خواه انواع استدلالات عقلى و منطقى باشد که مبیّن مسائل پیچیده است، یا خط و کتابت، و یا سخن گفتن، هر چند شاخص آنها سخن گفتن است.
مفسّران در تفسیر «بَیان» احتمالات زیادى داد‌ه‌اند. بعضى آن را به معنى تبیین خیر و شر، و بعضى حلال و حرام، و بعضى به معنى اسم اعظم، و بعضى به معنى تعلیم لغت دانستهاند.(13)
ولى روشن است که ظاهر «بیان» همان سخن گفتن است؛ و احتمالات دیگر ضعیف به نظر مىرسد.(14)
در اینکه خداوند چگونه سخن گفتن را به انسان تعلیم داد؟ بعضى گفتهاند: منظور این است که واضع لغات خداوند بوده و سپس از طریق وحى به انبیاء تعلیم فرموده است. ولى ظاهراً دلیل روشنى براى این معنى در دست نیست، بلکه منظور الهام باطنى از سوى خدا به نوع انسان است، که با ایجاد صوت از طریق حنجره، سپس ایجاد حروف به وسیله گردش زبان و تکیه بر مخارج حروف، بعد از طریق ترکیب آنها به یکدیگر و ایجاد کلمات، و سپس نامگذارى اشیاء و مفاهیم مختلف، توانائى یافته است که مقاصد درونى خود را از این طریق که هم سهل و آسان و هم در اختیار همگان است، تمام مفاهیم مادّى و معنوى، جزئى و کلّى، مستقل و وابسته را از هر قبیل منعکس کند و به راستى اگر این استعداد خلّاق خدا داد نبود و انسان سخن گفتن نمىدانست نه تمدّنى وجود داشت،  نه علم و دانش تا این حد ترقّى مىکرد و نه انسان مىتوانست پایههاى زندگى را بر اساس تعاون و همکارى جمعى، قرار دهد چرا که همکارى فرع رابطه نزدیک با یکدیگر است.
در تفسیرالمیزان آمده است یکى از مهمترین دلائل بر اینکه هدایت انسان به سوى «بیان» از طریق الهام الهى صورت گرفته، همان اختلاف لغات امّتها و طوائف است که هر امّت و طائفهاى با ویژگىهایى که در خصائص روحى و اخلاق نفسانى و مناطق طبیعى دارند براى خود لغتى وضع کردهاند.(15)
بعضى از محقّقان عدد زبانهاى موجود در دنیا را بالغ بر سه هزار زبان دانستهاند و بعضى عدد را بالاتر از این نیز گفتهاند؛(16) این تنوّع به راستى عجیب و از نشانههاى قدرت و عظمت خدا است.
اصل سخن گفتن از آیات بزرگ حق است، و این تنوّع لغات، آیت بزرگ دیگرى است و هر دو از ویژگىهاى خلقت بشر محسوب مىشود.
ممکن است بعضى از پرندگان با آموزشهاى مکرّر سخنان جذابّى بگویند، ولى بدون شک کار آنها چیزى جز تقلید در الفاظ بسیار محدود از انسان نیست، بى آنکه مفاهیم همه جملهها را نیز درک کنند. تنها انسان است که مىتواند به طور نامحدود جمله بسازد و مفاهیم مختلف را در قالب آن بریزد و بیان کند و این کار را با آگاهى کامل انجام دهد.
در حدیث توحید مفضّل از امام صادق (عليه السلام) نیز به این آیت بزرگ الهى توجّه داده شده است و امام (عليه السلام) به مفضّل مىفرمایند: «درباره صدا و سخن گفتن و آلات و ابزار آن که در انسان فراهم شده بسیار بیندیش»، و بعد امام (عليه السلام) جزئیات آن را براى مفضّل تشریح کرده و او را به مطالعه در این باره دعوت مىکند.(17)



در هفتمین و آخرین آیه مورد بحث، پیامبر را مخاطب ساخته و به او دستور مىدهد: «یادآورى کن تو فقط یادآورى کنندهاى»: (فَذَکِّرْ اِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ)
تعبیر به «تذکر» (یادآورى) ممکن است اشاره به این معنى باشد که حقائق این علوم و دانشها و عصاره این تعلیمات در درون روح و جان انسان طبق هدایت الهى وجود دارد، سپس در سایه تعلیمات انبیاء و پیامبران شکوفا مىگردد، از مرحله «کمون» به مرحله «بروز» و از «اجمال» به «تفصیل» و از «درون» به «برون» مىآید.
این آیه چهار بار در قرآن مجید در سوره قمر آمده است که در ضمن بیان ماجراى قوم فرعون و عاد و ثمود و قوم لوط مىفرماید: (وَ لَقَدْ یَسَّرْنا الْقُرآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ): «ما قرآن را براى یادآورى آسان کردیم، آیا کسى هست که متذکر شود.»(18)
این سخن از بعضى فلاسفه یونان نیز معروف است که مىگوید: علوم و دانشها چیزى جز یادآورى نیست. همه اصول علمى بدون استثناء در درون روح انسان به ودیعت نهاده شده، انسان آنها را فراموش کرده ولى به کمک معلّمان آنها را یادآورى مىکند.
فخررازى در تفسیر خود مىگوید: اگر کسى بگوید این تعبیر دلیل بر آن است که چیزى قبلا در خاطره انسانها بوده سپس فراموش شده است، در پاسخ مىگوئیم: آرى چنین است. تسلیم در مقابل حق در فطرت هر انسانى وجود دارد و گاه به فراموشى سپرده مىشود، اینجا است که یادآورى مىشود تا به فطرت خود باز گردد.(19)
به هر حال این آیات مجموعاً دلیل زندهاى بر هدایتهاى فطرى الهى نسبت به نوع انسان است.

 


توضیحات

هدایت فطرى و غریزى در علم روز

با پیشرفت علم روانشناسى و روانکاوى و مطالعات دانشمندان درباره حواس اسرارآمیز حیوانات و جانوران، اسرار بسیار شگفتانگیزى از هدایت فطرى و غریزى در جهان موجودات زنده کشف شده است و با پدیدههایى برخورد مىکنیم که علوم از تفسیر آن عاجزند و هرگز نمىتوانند نشان دهند که این هدایتها از کجا سرچشمه گرفته است؟ جز اینکه بپذیریم مبدأ بزرگ عالم هستى که وظیفه هدایت همه موجودات را بر عهده گرفته این علوم را از طریق یک الهام مرموز درونى به انسان یا حیوانات دیگر بخشیده است.
در این زمینه آن قدر شاهد و نمونه داریم که اگر جمع آورى شود یک کتاب بزرگ را تشکیل مىدهد، که از آن جمله موارد جالب زیر است:
1- انسان به هنگام تولد از مادر بدون آنکه نیاز به معلّم داشته باشد مکیدن پستان و شیر خوردن و کمک گرفتن از دست و پنجه براى این کار و منتقل ساختن نیازهاى خود به مادر از طریق گریه را به خوبى مىداند.
وضع لغات، و ابداع کلمات، و سخن گفتن، و مسائل دیگرى را از این قبیل به صورت یک استعداد مرموز همراه خود از مادر به دنیا مىآورد و همچنین درک حسن و قبح، زشتىها و زیبائىها، و قسمت زیادى از بایدها و نبایدها و آشنائى به مبدأ جهان آفرینش و معرفةالله را نیز در درون جان خود دارد.
یکى از دانشمندان مىگوید: وقتى مادران براى آرام کردن کودکان خود آنها را به آغوش مىکشند معمولا در طرف چپ سینه قرار مىدهند، بى آنکه خودشان بدانند چه مىکنند؟ در اینجا سر کودک را مجاور قلب خویش قرار مىدهند، و او از شنیدن صداى ضربان قلب مادر آرام مىگیرد! زیرا این صدائى است آشنا که از دوران جنینى با آن خود گرفته و عادت کرده است. کمتر مادرى است که این نکته را بداند و به همین دلیل کار او در این زمینه صرفاً با یک الهام فطرى انجام مىگیرد.
2- مسأله هدایت فطرى و غریزى در جهان حیوانات بسیار گستردهتر از انسان است و امروز دانشمندان نمونههاى شگفتآورى از آن ارائه مىدهند. در کتاب دریا دیار عجائب (نوشته: فرد دنیاندلین) چنین آمده است:
«رفتار بعضى از ماهىها از اسرار طبیعت است که هیچ کس قادر به بیان علت آن نیست. ماهى قزلآلا دریا را ترک مى کند و به آب شیرین نهرهایى که زندگى را در آن آغاز کرده باز مىگردد، در جهت مخالف جریان آب با کوشش تمام شنا مى کند، از روى صخره ها مىجهد، حتى از آبشارها بالا مىپرد ! تعداد آنها گاهى آنقدر زیاد است که نهر را پر مىکند، این ماهىها وقتى به محلّى که در جستجویش بودند مىرسند تخمگذارى مىکنند و مىمیرند!
اینکه چگونه این ماهىها، نهرها یا رودخانههاى مناسب را مىیابند؟! از کار اختراع رادیو و تلویزیون هم عجیبتر است. زیرا آنها نقشه ندارند، دید آنها زیر آب زیاد نیست و کسى هم، راه را به آنها نشان نمىدهد.» (20)
3- در همان کتاب آمده است: «رفتار مار ماهىها از این هم عجیبتر است. مار ماهىهاى انگلستان وقتى به هشت سالگى مىرسند، آبگیر یا نهرى را که محل زندگى آنها است رها مىکنند و مثل مار شبها روى علفهاى مرطوب مىخزند تا به کنار دریا مىرسند. سپس اقیانوس اطلس را با شنا طى مىکنند و به آبهاى نزدیک برمودا مىروند؛ آنجا به زیر آب فرو رفته تخم مىگذارند و مىمیرند!... و عجب اینکه بچههاى مارماهى به سطح آب مىآیند سپس سفر دراز خود را به سوى وطن آغاز مىکنند، که این مسافرت دو یا سه سال طول مىکشد!
مار ماهىها چگونه مقصد خود را مىدانند با اینکه هرگز آن مسیر را طى نکردهاند؟ این سؤالى است که شما نیز مانند عاقلترین دانشمندان مىتوانید به آن پاسخ دهید، زیرا هیچ کس از دانشمندان پاسخ آن را نمىداند!» (21)
4- نویسنده کتاب حواس اسرارآمیز حیوانات، (ویتوس در وشر) مىگوید: دانشمندان درباره خفاشها موضوعات شگفت انگیزترى کشف کردهاند، از جمله این که در جهان چهار نوع خفّاش وجود دارد که ماهىها را شکار مىکنند. آنها در شب تاریک در سطح آب پرواز مىکنند و ناگهان پاهاى خود را در آب فرو مىبرند و یک ماهى را از آنجا بیرون مىکشند و در دهان مىگذارند! راز شگفتآور این است که آنها از کجا اطلاع دارند که در آن نقطه بخصوص یک ماهى زیر آب شنا مىکند؟ انسان با تمام وسائل و پیشرفتهاى فنى خود تاکنون موفّق به این کار نشده است. یک هواپیماى بمب افکن نمىتواند محل دقیق یک زیر دریائى را در زیر آب تشخیص دهد، باید نشانههاى موّاج مخصوص را بر روى آب پرتاب کند تا با علائمى که این نشانه با امواج رادیو تلگرافى به هواپیما مىرساند از محل زیر دریائى مطلع گردد...
(آرى) هواپیما برخلاف خفّاشها نمىتواند مستقیماً از وجود هدفى که در زیر آب است اطلاع یابد... پروفسور «گرى فن» مىگوید: هیچ توضیح قابل قبول براى این موضوع وجود ندارد.»
نامبرده سپس اضافه مىکند: «تاکنون هر موقعى که انسان اکتشاف فنى کرده مشاهده نموده که طبیعت قبل از او همان عمل را انجام داده است، البته این اکتشاف موجب تسکین حسّ خودپسندى انسان مىگردد، ولى او همیشه متوجّه مىشود که در این قسمت از طبیعت عقبتر است!»
از این جهت دانشمندان آمریکائى دانش جدیدى را بنیان نهادند بنام: بیولى. هدف این علم آن است که از روى سرمشقهایى که طبیعت به ما مىدهد با پى بردن به رازهاى آن نتائج فنى و تکنیکى جدیدى بگیریم.
سپس مىافزاید: «اگر یکى از پستانداران بالدار (خفّاش) را داخل جعبه سربسته و تاریکى بگذاریم و سیصد کیلومتر از لانهاش دور کنیم و بعد رهایش سازیم، با اینکه تقریباً روز کور است و با آن محل آشنا نیست در کمترین مدّت مستقیماً به لانه خود باز مىگردد!» (22)
5- نویسنده معروف (کرسى موریسن) در کتاب خود (راز آفرینش انسان) در یکى از فصول کتاب که تحت عنوان شعور حیوانى نگاشته، نمونه هاى زیادى از این موضوع را بیان مىکند. از جمله اینکه :«پرندگان به طور غریزى لانهساز و لانه یابند - هرچند نمونهاى را قبلا ندیده باشند - چلچهاى که در رواق خانه شما آشیانه مىسازد، در فصل زمستان به گرمسیرى مىرود اما همین که طلیعه بهار آشکار شد به لانه خود بر مىگردد، در سرماى دى ماه.
خیلى از پرندگان به سمت جنوب و نواحى گرم مسافرت مىکنند و غالب آنها صدها فرسنگ فاصله را در زمین و بر فراز دریاها مىپیمایند، اما هرگز راه خانه را گم نمىکنند!
ماهى آزاد سالها در دریا زیست مىکند و سپس به رودخانهاى که از آنجا به دریا آمده بر مىگردد، و عجيبتر آنکه از حاشیه رودخانه بالا رفته و به نهرى که خود سابقآ در آن متولّد شده است مىرود... ماهى آزاد به تبعیّت از شعور باطنى خود به همان ساحلى مىرود که محل نشو و نماى او بوده است. چه حسّى سبب مىشود که این حیوان این طور دقیق و قطعى به موطن خود برگردد؟ (کسى نمىداند.)
اگر جوجه پرندهاى را از آشیانه خارج کنیم و در محیطى دیگر آن را پرورش دهیم، همین که به مرحله رشد و تکامل رسید خود شروع به ساختن لانه به سبک و روش پدرانش مىکند... آیا اعمال مشخص و متمایزى که از انواع مخلوقات زمین صادر مىشود همه اتفاقى و بر سبیل تصادف است یا عقل و شعور کلّى باعث صدور آنها است؟»(23)
6- یکى از دانشمندان فرانسه به نام: وارد، درباره پرندهاى به نام: اکسیکلوپ، چنین مىگوید:
«من در حالات این پرنده مطالعاتى کردهام، از خصائص او این است که وقتى تخم گذارى او تمام شد مىمیرد، یعنى هرگز روى نوزادان خود را نمىبیند، همچنین نوزادان هیچگاه روى پر مهر مادران خود را نخواهند دید. هنگام بیرون آمدن از تخم به صورت کرمهایى هستند بى بال و پر که قدرت تحصیل آذوقه و مایحتاج زندگى را نداشته، و حتى قدرت دفاع از خود را در مقابل حوادثى که با حیات آنها مىجنگد ندارند. لذا باید تا یکسال به همین حالت در مکان محفوظى بمانند و غذاى آنها مرتّب در کنار آنها باشد؛ به همین جهت وقتى مادر احساس مىکند که موقع تخمگذارى او فرا رسیده است قطعه چوبى پیدا کرده و سوراخ عمیقى در آن احداث مىکند، سپس مشغول جمعآورى آذوقه مىشود و از برگها و شکوفههایى که قابل استفاده براى تغذیه نوزادان او مىباشد به اندازه آذوقه یکسال به جهت یکى از آنها تهیه کرده و در انتهاى سوراخ مىریزد، سپس یک تخم روى آن مىگذارد، و سقف نسبتاً محکمى از خمیرههاى چوب بر بالاى آن بنا مىکند. باز مشغول جمعآورى آذوقه مىشود و پس از تأمین احتیاجات یکسال براى نوزاد دیگر و ریختن آن در روى طاق اطاق اول تخم دیگرى در بالاى آن گذارده و طاق دوم را روى آن مىسازد، به همین ترتیب چندین طبقه را ساخته و پرداخته و بعد از اتمام عمل مىمیرد!»
(فکر کنید این پرنده ضعیف از کجا مىداند که نوزادان او چنین احتیاجاتى را دارند و این تعلیمات را از که آموخته؟! آیا از مادر خود آموخته؟ در حالى که هرگز روى او را نمىبیند، یا اینکه به تجربه دریافته، با اینکه این عمل در طول زندگانى او یک مرتبه بیشتر رخ نخواهد داد... آیا نباید اعتراف کرد که این کار صرفاً متّکى به یک الهام غیبى و غریزى است که دست قدرت خداوند دانا در وجود او قرار داده است؟!)
7- پلاتونف، دانشمند و روانشناس معروف روسى در کتاب روانشناسى در شوروى مىگوید: «در جنگ بزرگ جهانى تصادفاً به پزشکى برخوردم که پس از چند شب بىخوابى بالاخره کمى خوابید. در همان موقع مجروحین زیادى را آوردند که مىبایستى فوراً تحت عمل قرار مىگرفتند، ولى پزشک را نمىشد بیدار کرد، تکانش دادیم، آب به صورتش پاشیدیم، سرش را تکان مىداد و دوباره به خواب مىرفت. من به همه اشاره کردم سکوت کنید (تا بیدارش کنم) سپس آهسته و به طور واضح به پزشک گفتم: دکتر! مجروحین را آوردهاند و به شما احتیاج دارند. پزشک فوراً بیدار شد!»
سپس مىافزاید: «این موضوع را چنین مىتوان توجیه کرد آنهایى که قبلا سعى مىکردند بیدارش کنند روى قسمت ممنوعه مغزش اثر مىگذاشتند در صورتى که من پست نگهبانى مغز او را تحت تأثیر قرار دادم. این قسمت حتى در سنگین ترین خواب هم بیدار مىماند و بوسیله همین پست نگهبانى است که بشر با دنیاى خارج رابطه برقرار مىکند (و مسائل مورد علاقهاش را ناخودآگاه به همین پست نگهبانى مىسپارد.)
مادرى که در کنار بچه بیمارش خوابیده و حتى بوسیله فریاد اطرافیانش هم بیدار نمىشود با کوچکترین ناله بچه بیمار بیدار مىگردد.
آسیابانى که در تمام مدّت طوفان همراه رعد و برق مىخوابد همین که سنگ آسیایش از کار مىایستد بیدار مىشود. (اینها همه به خاطر آن است که ناخودآگاه مطالب مورد نظر را به پست نگهبانى مغز سپردهاند.)»(24)
8- درباره کبوتران نامه بر و مسأله بازگشت اسرارآمیز آنها به سوى لانه، (دروشر) در کتاب خود چنین مىنویسد:
«اگر آنها را در جعبههاى سربسته و تاریک صدها کیلومتر از لانههایشان دور کنیم، و هنگام طى این مسافت راههاى پر پیچ و خمى را طى نمائیم به محض اینکه آنها را از جعبه بیرون آوریم، مدّت ده تا بیست ثانیه خورشید را نگاه کرده، بعد مستقیمآ به سوى لانه خود پرواز مىکنند. این موضوع به وسیله آزمایشهاى متعدّد توسط دانشمند معروفى بنام دکتر کرامر، ثابت شده است... مىتوان روش کار او را بدین طریق تشریح نمود که مثلا یک کبوتر شهر هامبورگ مىداند که خورشید در فلان ساعت روز در کدام محل قرار دارد. مثلا اگر او را به «برم» ببرند حیوان مىفهمد خورشید در آنجا نیم درجه شمالىتر و 25/1 درجه شرقىتر قرار دارد، پس براى اینکه به لانه خود در هامبورگ برگردد باید با در نظر گرفتن خورشید در شهر هامبورگ در آن واحد به سوى شمال و شرق پرواز کند...
ولى معلوم نیست هنگامى که هوا ابر است و خورشید پدیدار نیست، چگونه آنها راه خود را تشخیص مىدهند؟ تجربه نشان داده که بیشتر آنها بدون قطبنماى خورشیدى راه خویش را پیدا مىکنند».(25)
به فرض که این پرندگان از قطبنماى خورشیدى استفاده کنند، مسلّماً تعیین زاویهها آن هم زاویههاى بسیار کوچک بدون استفاده از آلت نقاله و زاویهیاب امکان پذیر نیست. اینها مسائلى است که جز در سایه هدایت تکوینى الهى قابل تفسیر نمىباشد.
اینها و صدها نوع مانند آن گواه زندهاى است که در پشت این دستگاه طبیعت، علم و قدرت بىپایانى است که هر موجودى را در مسیر زندگى خود هدایت و رهبرى مىکند... آرى اینها همه نشانههاى آن بىنشان است.
9- این سخن را با گفتارى از امام صادق (عليه السلام) طبق آنچه در حدیث توحید مفضّل آمده است پایان مىدهیم. فرمود:
«اى مفضّل! در خلقت عجیبى که در چهار پایان قرار داده شده بیندیش! آنها مردههاى خود را همچون انسانها پنهان مىکنند و الّا جیفههاى این همه حیوانات وحشى بیابان و درندگان و غیر آنها کجا است که دیده نمىشود؟ مقدار کمى نیست که از نظر پنهان بماند و اگر کسى بگوید تعداد آنها از انسانها بیشتر است راست گفته... این به خاطر آن است که هنگامى که احساس فرا رسیدن مرگ خود مىکنند در مناطقى پنهان مىشوند و در آنجا مىمیرند! و اگر جز این بود صحراها از مردههاى آنها پر مىشد، و هوا را فاسد مىکرد و موجب انواع بیمارىها و وبا مىشد. درست نگاه کن، ببین چیزى که انسانها با فکر و اندیشه انجام مىدهند حیوانات به صورت یک غریزه انجام مىدهند تا انسانها از آثار سوء آن در امان بمانند.» (26)



 پی نوشتها :

 1 . سوره طه، آیه 50.
 2 . سوره بلد، آیات 8 - 10.
 3 . سوره شمس، آیه 8.
 4 . سوره روم، آیه 30.
 5 . سوره علق، آیات 4 و 5.
 6 . سوره رحمن، آیات 1 - 4.
 7 . سوره غاشیه، آیه 21.

 8 . نورالثقلین، جلد5، صفحه 581 و مجمع البیان و تفسیر قرطبى ذیل آیات مورد بحث.نظیر همین معنى از امام صادق (عليه السلام) نیز نقل شده است.
 9 . لسان العرب مادّه «لهم» - بنابراین وقتى این مادّه به باب افعال مى‌رود معنى بلعانیدن ونوشانیدن دارد. بعضى گفته‌اند الهام فقط در امر خیر به کار مى‌رود و الهام فجور در آیه نیز به منظور پرهیز از آن است.
 10 . نورالثقلین، جلد 5، صفحه 586، حدیث 7.
 11 . روح المعانى، جلد 30، صفحه 143.
 12 . جمعى از مفسّران نقل کرده‌اند: نخستین کسى که به وسیله قلم نوشت آدم (عليه السلام) بود.(تفسیر قرطبى، جلد 10، صفحه 7210 و تفسیر روح البیان، جلد 10، صفحه 473).
 13 . تفسیر قرطبى، جلد 9، صفحه 6322 و روح المعانى، جلد 27، صفحه 86.
 14 . اگر در بعضى از روایات بیان به معنى اسم اعظم تفسیر شده در واقع از قبیل ذکر یک مصداق روشن است.
 15. المیزان، جلد 19، صفحه 107.
 16. دائرة المعارف فرید وجدى، جلد 8، صفحه 364.
 17. بحارالانوار، جلد 3، صفحه 71.
 18. سوره قمر، آیات: 17، 22، 32 و 40.
 19. تفسیر فخررازى، جلد 29، صفحه 42.

 20. دریا دیار عجائب، صفحه 116.
 21. همان مدرک.
 22. حواس اسرارآمیز حیوانات، صفحه 17.
 23. راز آفرینش انسان، فصل 8، شعور حیوانى.
 24. روانشناسى در شوروى، صفحه 19 (با کمى تلخیص).
 25. حواس اسرارآمیز حیوانات، صفحه 183.
 26. بحارالانوار، جلد 3، صفحه 99 (با کمى تلخیص).

 

 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

کریمی شب هفتم محرم1394

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  جزئیات طرح‌های اجرایی مؤسسه «ثامن‌الائمه(ع)» اصفهان تشریح شد
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد