:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

يكشنبه 27 آبان 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : در آنجا كه بايد سخن گفت خاموشي سودي ندارد و آنجا كه بايد خاموش ماند سخن گفتن خيري نخواهد داشت .
 
 
 
 

تفسیر موضوعی قرآن کریم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی



آيات برائت

در سوره توبه آياتى نازل شده كه با توجه به شأن نزول آنها و رواياتى كه غالب مفسّران و مورّخان و محدّثان نقل كرده اند، فضيلت هاى بزرگى براى اميرمؤمنان على(عليه السلام) در بردارد.
آيات آغاز اين سوره، درباره اعلان جنگ به مشركان پيمان شكن نازل شده است، و تقريباً تمام مفسّران و مورّخان اتفاق نظر دارند كه در سال نهم هجرى، هنگامى كه اين آيات نازل شد، پيمان هاى اين گروه از مشركان را نقض كرد، و پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)ابوبكر را براى ابلاغ اين فرمان انتخاب نمود تا به هنگام حج در مكه آن را براى عموم مردم بخواند; ولى چيزى نگذشت كه آيات را از او گرفت و به على(عليه السلام) داد و آن حضرت را مأمور ابلاغ آن كرد تا در مراسم حج به تمام اهل مكه ابلاغ كند و او چنين كرد.
هر چند در جزئيات و شاخ و برگ هاى آن در ميان محدّثان و مفسّران و مورّخان گفتگو است.
در اينجا به قسمتى از اين روايات اشاره مى شود:
1ـ احمد حنبل، امام معروف اهل سنّت در كتاب مسند خود ـ كه يكى از كتب معروف حديث نزد آنها است ـ، چنين مى گويد: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) سوره برائت را با ابوبكر به سوى اهل مكه فرستاد كه اعلام كند بعد از آن سال، هيچ مشركى حق حج خانه خدا ندارد، و هيچ كس نبايد به صورت عريان و برهنه طواف خانه كند و ... سپس پيامبر(صلى الله عليه وآله)به على(عليه السلام) فرمود: «خود را به ابوبكر (در وسط راه مكه و مدينه) برسان، ابوبكر را به سوى من بازگردان و تو سوره برائت را ابلاغ كن»، على(عليه السلام)چنين كرد و در آخر حديث، هنگامى كه ابوبكر سؤال مى كند آيا چيزى بر ضد من نازل شده كه من نبايد سوره را ابلاغ كنم؟ پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: « اُمِرْتُ اَنْ لا يُبَلِغَهُ اِلا اَنَا اَوْ رَجُل مِنّى»: «من مأمور شده ام كه اين سوره ابلاغ نشود مگر آنكه اين مأموريت، بوسيله من يا مردى كه از من است». (1)
ترمذى نيز در سنن معروف خود كه از منابع اصلى حديث اهل سنّت محسوب مى شود، همين حديث را به تعبير ديگرى در بحث تفسير القرآن از انس بن مالك نقل مى كند، كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) سوره برائت را با ابوبكر فرستاد، سپس او را فرا خواند و فرمود: «لا يَنْبَغى لاَِحَد اَنْ يُبَلِّغَ هذا اِلاّ رَجُلٌ مِنْ اَهْلى، فَدَعا عَلِيّاً فَاَعْطاهُ اِيّاهُ »: «سزاوار نيست براى احدى كه اين سوره را ابلاغ كند; مگر مردى از خاندانم». سپس على(عليه السلام)را فراخواند و سوره را به او داد. (2)
سپس ترمذى حديث ديگرى از ابن عباس درباره همين موضوع، ولى مشروح تر و مفصّل تر نقل مى كند(3) و جالب اينكه بعد از اتمام هر دو حديث، از قول خود يا ديگران مى گويد: «هذا حَديثٌ حَسَنٌ غَريبٌ »: «اين حديث خوب و عجيبى است»، ولى اين تعبير را نه درباره احاديث قبل از آن مى كند و نه حديث بعد از آن، و اين خود از مسائل غريب است; گويى هر حديثى كه فضيلت فوق العاده اى را درباره على(عليه السلام) نقل مى كند از ديدگاه آنها غريب است.
2ـ سيوطى در الدّرّالمنثور از عبدالله بن احمد حنبل و ابن مردويه از على(عليه السلام)نقل مى كند، هنگامى كه ده آيه آغاز سوره برائت بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) نازل شد، پيامبر(صلى الله عليه وآله)ابوبكر را فرا خواند تا اين آيات را گرفته، بر اهل مكه بخواند، سپس مرا صدا زد و به من فرمود: «ابوبكر را درياب و هر كجا او را ملاقات كردى نامه را از او بگير ـ و تو اين آيات را بر مردم بخوان ـ» ابوبكر بازگشت و گفت: «اى رسول خدا آيا چيزى درباره من نازل شده بود؟ ـ كه نشان مى داد من شايسته اين كار نيستم؟!».
پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «نه، ولى جبرئيل نزد من آمد و گفت: "اين پيام را هرگز كسى از سوى تو ادا نمى كند مگر خودت يا مردى از تو" (از نزديكان و خواصّ تو)». (4)
3ـ در همان كتاب از احمد و ترمذى و نيز ابن مردويه از انس نقل مى كند كه او آيات برائت را با ابوبكر فرستاد، سپس او را فرا خواند و فرمود: «لا يَنْبَغى لاَِحَد اَنْ لايُبَلِّغَ هذا اِلاّ رَجُلٌ مِنْ اَهْلى، فَدَعا عَلِيّاً فَاَعْطاهُ اِيّاهُ »: «شايسته نيست براى هيچ كس كه اين پيام را ابلاغ كند مگر مردى از خاندانم»، سپس على(عليه السلام) را صدا زد و آيات برائت را به او داد. (5)
4ـ باز در همان كتاب از سعد بن ابى وقاص نقل مى كند كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)ابوبكر را با آيات برائت به مكه فرستاد، سپس على(عليه السلام) را به دنبال او اعزام فرمود، تا آيات را از او بگيرد. ابوبكر به خاطر اين موضوع در دل ناراحت شد، و آن را به پيامبر(صلى الله عليه وآله)اظهار داشت، پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «اِنَّهُ لايُؤدِّىْ عَنّى اِلاّ اَنَا اَوْ رَجُلٌ مِنّى »: «كسى از سوى من اداى مطلب نمى كند مگر من يا مردى از خاصّان من». (6)
5ـ در همان كتاب از ابوسعيد خدرى صحابى معروف نقل مى كند كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نخست ابوبكر را فرستاد تا آيات برائت را از سوى او ابلاغ كند; امّا هنگامى كه او را اعزام كرده بود على(عليه السلام) را به دنبال او فرستاد و فرمود: «اى على(عليه السلام)! كسى آن را از سوى من ابلاغ نمى كند مگر خودم يا تو» و او را بر شتر مخصوص خود سوار كرد. على(عليه السلام)حركت كرد تا به ابوبكر رسيد و آيات برائت را از او گرفت، ابوبكر خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله)آمد در حالى كه ترسيده بود كه مبادا چيزى در مذمت او نازل شده باشد، و هنگامى كه سؤال كرد، همان جواب را شنيد. (7)
6ـ باز در همان كتاب از ابو رافع، صحابى معروف پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) ابوبكر را با آيات برائت به سوى حج فرستاد. جبرئيل آمد و گفت: « اِنَّهُ لَنْ يُؤَدَّيها عَنْكَ اِلا انْتَ اَوْ رَجُل مِنْكَ »: «به يقين كسى آن را از سوى تو ابلاغ نمى كند، مگر خودت يا مردى از خاصّانت» به دنبال آن، على(عليه السلام) را در پى او فرستاد، على(عليه السلام)در ميان مكه و مدينه به او رسيد و آيات را گرفت و در موسم حج بر مردم تلاوت كرد.(8)
7 تا 18ـ حاكم حسكانى در شواهد التنزيل حدود دوازده روايت در مورد همين موضوع، از اَنَس بن مالك و ابن عباس و سعد و ابو سعيد خدرى و ابوهريره و غير آنها نقل كرده است كه ذكر همه آنها به درازا مى كشد. علاقه مندان مى توانند براى تحقيق بيشتر به كتاب مزبور كه در دسترس عموم است مراجعه كنند. (9)
گروه كثير ديگرى نيز اين حديث را از طرق مختلف نقل كرده اند، راويان اين حديث به قدرى زيادند كه مرحوم علامه امينى مى گويد: اين حديث متواتر بلكه نزد بعضى ما فوق حدّ تواتر است; سپس نام 73 نفر از دانشمندان اهل سنّت كه اين حديث را در كتب خود آورده اند، را به طور مشروح و با ذكر مدارك بر مى شمرد. (10)
سپس مى افزايد: راويانى كه اسناد اين احاديث به آنها منتهى مى شوند گروهى از صحابه همچون على(عليه السلام)، ابوبكر، ابن عباس، جابر بن عبدالله انصارى، انس بن مالك، ابو سعيد خدرى، و سعيد بن ابى وقاص، ابوهريره، عبدالله بن عمر، حبش بن جناده، عمران بن حصين، و ابوذر غفارى هستند.(11)
اين بحث را با شعرى از شمس الدّين مالكى از شعراى معروف قرن هشتم هجرى پايان مى دهيم، او در اين مورد چنين سروده است:

وَ اَرْسَلَهُ عَنْهُ الرَسُولُ مُبَلِّغاً            وَ خَصَّ بِهَذا الاَمْرِ تَخْصيصَ مُفْرَدِ

وَ قالَ هَلِ التَّبْليغُ عَنّى يَنْبَغى         لِمَنْ لَيْسَ مِنْ بَيْتى مِنَ الْقَوْمِ فَاقْتَدى؟

«پيامبر(صلى الله عليه وآله) او را به عنوان مبلّغ خود فرستاد ـ و او را منحصراً به اين امر اختصاص داد و فرمود: "آيا سزاوار است ابلاغ كردن از سوى من ـ به وسيله كسى كه از خاندان من نيست تا من از آن پيروى كنم"». (12)

نتيجه

اين حديث با اين گستردگى منابع و مدارك، يكى از دلائل روشن برترى على(عليه السلام)نسبت به همه افراد پس از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و اعتماد كامل آن حضرت نسبت به او و نهايت تقرّب او به درگاه خدا است. چرا كه با صراحت مى گويد: «جبرئيل امين اين دستور را از سوى خدا آورد كه بايد ابلاغ اين آيات به وسيله على(عليه السلام) صورت گيرد» و پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «اين كار، كار من يا كار مردى از من است، و تنها على(عليه السلام)شايستگى انجام اين كار را دارد».
با توجه به اينكه الغاى پيمان هاى مشركان يكى از حساس ترين مراحل تاريخ اسلام بود و آگاهى و تدبير و شجاعت فوق العاده اى را مى طلبد و ممكن بود با عكس العمل هاى تندى از سوى مخالفان در مراسم پر شور حج رو به رو شود، انتخاب على(عليه السلام) براى اين كار بهترين دليل بر اين است كه او آگاه ترين و مدبرترين و شجاع ترين فرد امّت بود، كسى كه براى اين كار انتخاب شود به يقين از همه امت براى جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله) شايسته تر و لايق تر است.
قابل توجه اينكه خود ابوبكر نيز اين امر را احساس كرد و هنگامى كه نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله) رسيد با نگرانى تمام پرسيد آيا چيزى درباره من نازل شده است؟ و پيامبر(صلى الله عليه وآله) در جوابش فرمود: «اين كار مى بايست به وسيله يكى از نزديك ترين افراد به من صورت گيرد»!
باز در اينجا مى بينيم كه بهانه جويان با پيش داورى هايى كه داشته و دارند تمام تلاش خود را براى كمرنگ كردن اين فضيلت به كار گرفته اند، و با تحليل هاى سستى از كنار اين مسأله گذشته اند.
به عنوان نمونه آلوسى در روح المعانى هنگامى كه اين حديث را ذكر مى كند مى گويد اين خبر به طور خلاصه دلالت بر فضيلت على(عليه السلام) و قربش به رسول خدا(صلى الله عليه وآله)دارد و هيچ مؤمنى آن را انكار نمى كند; ولى هرگز دليل بر اين نيست كه او در امر خلافت شايسته تر از ابوبكر بود، سپس مى افزايد: بعضى از اهل سنت در اينجا نكته اى در نصب ابوبكر به عنوان اميرالحاج و نصب اميرمؤمنان على(عليه السلام) به عنوان ابلاغ آيات برائت در زمينه نقض عهد مشركان، ذكر كرده اند و آن اينكه: ابوبكر مظهر صفت رحمت و جمال بود، از اين رو پيامبر(صلى الله عليه وآله) امر مسلمين را در مورد رحمت به او واگذار كرد، ولى على(عليه السلام)چون اسدالله و مظهر جلال خدا بود، ابلاغ نقض عهد كافران را كه از آثار جلال و صفات قهر خدا است را به او واگذار كرد و آنها همچون دو چشمه جوشان بودند كه از يكى صفت جمال مى جوشيد و از ديگرى صفت جلال.
آلوسى بعد از ذكر اين سخن مى گويد: «اين تحليل خوبى است اگر علّتى را كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) بيان فرمود ـ كه من يا يكى از خاصانم بايد آن را ابلاغ كند ـ وجود نمى داشت». (13)
همان گونه كه آلوسى در آخرين سخن خود گفته است اين تحليل (شاعرانه) با گفتار خود پيامبر(صلى الله عليه وآله) سازگار نيست; چرا كه او صريحاً مى گويد: «جبرئيل از سوى خدا براى من دستور آورده است كه بايد اين كار را خود من، يا كسى از من (از نزديكان و خواصّ) انجام دهد» يعنى كسى كه همانند پيامبر(صلى الله عليه وآله) و داراى صفات متعالى و نزديكترين افراد به او باشد، و مى دانيم پيامبر (صلى الله عليه وآله) جامع صفات جمال و جلال بود.
چرا اين برادران اصرار دارند فضيلتى را با اين عظمت ناديده بگيرند؟ و يا با توجيه هاى شاعرانه، آن را از مسير اصلى منحرف سازند، شايد از ترس اينكه مبادا شيعه به آن استناد جويد و مذهب خود را اثبات كند؟!
اين سخن را با حديثى كه از ابوذر غفارى كه در كتاب مطالب السؤال نقل شده است پايان مى دهيم، او مى گويد: پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: « عَلىُّ مِنّى و اَنَا مِنْ عَلىّ ولا يُؤَدّى اِلاّ اَنا اَوْ عَلىّ»: (14) «على از من است و من از على هستم و اين رسالت را جز من يا على (عليه السلام) نمى تواند ادا كند ».



پی نوشتها:

1. مسند احمد، جلد اول، صفحه 3 (طبع دار الصادق).
2. سنن ترمذى، جلد 5، صفحه 275 (حديث شماره 3090).
3. همان مدرك، حديث 3091.
4. الدّر المنثور، جلد 3، صفحه 209.
5. همان مدرك.
6. همان مدرك.
7. الدّر المنثور، صفحه 230 (با كمى تلخيص).
8. همان مدرك.
9. شواهد التنزيل، جلد 1، صفحه 232 ـ 243 (حديث شماره 309 ـ 318 و 323).
10. براى آگاهى از نامهاى اين 73 نفر به كتاب نفيس الغدير، جلد 6، صفحه 341 ـ 388 مراجعه فرمائيد.
11. الغدير، جلد 6، صفحات 341 تا 348.
12. همان مدرك، صفحه 338.
13. روح المعانى، جلد 10، صفحه 47.
14. مطالب السؤال، صفحه 18 (طبق نقل الغدير، جلد 6، صفحه 348).



 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

امام زمان،تو ای عشقو ای تمام وجودم(علی فانی)

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  جزئیات طرح‌های اجرایی مؤسسه «ثامن‌الائمه(ع)» اصفهان تشریح شد
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد