:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

يكشنبه 1 مهر 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : به دنيا آرامش يافتن در حالي كه ناپايداري آن مشاهده ميگردد ، از ناداني است .
 
 
  
 
تفسير موضوعي قرآن كريم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی


انبیاء و علم غیب (آیات گروه دوم)


اکنون به سراغ گروه دوم از آیات مى رویم که پیامبران را سهیم در علم غیب مى شمرد و باید آنها را دقیقاً بررسى کنیم تا دلیل عدم تضاد آنها با گروه اول که در لابه لاى همین آیات نهفته شده، روشن شود.
1- (عَالِمُ الْغَیْبِ فَلاَ یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ اَحَداً ـ اِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَّسُولٍ فَاِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً ـ لِیَعْلَمَ اَنْ قَدْ اَبْلَغُوا رِسَالاَتِ رَبِّهمْ وَ اَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ وَ اَحْصى کُلَّ شَىْءٍ عَدَداً)(1)
2- (وَ مَا کَانَ اللهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ وَلکِنَّ اللهَ یَجْتَبى مِنْ رُّسُلِهِ مَنْ یَشآءُ)(2)
3- (وَ اُنَبِّئُکُمْ بِمَا تَأْکُلُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فى بُیُوتِکُمْ)(3)

ترجمه

1-«داناى غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمى سازد ـ مگر پیامبرانى که (آنان را برگزیده و) از آنها راضى است و مراقبینى از پیش رو و پشت سر براى آنها قرار مى دهد تا معلوم شود پیامبرانش رسالتهاى پروردگارشان را ابلاغ کرده اند، و او به آنچه نزد آنهاست احاطه دارد و همه چیز را احصا کرده است».
2-«... و ممکن نبود که خداوند شما را از اسرار غیب آگاه کند (تا مؤمنان و منافقان را از این راه بشناسید) ولى خداوند از میان پیامبران خود، هر کس را بخواهد برمى گزیند (و براى رهبرى مردم از غیب آگاهش مى کند)».
3-«... و به شما خبر مى دهم از آنچه مى خورید و آنچه را در خانه هاى خود ذخیره مى کنید».

تفسیر و جمع بندى

در نخستین آیه ابتدا خداوند به عنوان «عَالِمُ الغَیبِ» مطلق، یعنى کسى که از تمام اسرار پنهان آگاه است، توصیف شده، مى فرماید: «داناى غیب اوست»: (عَالِمُ الْغِیْبِ)(4)بعد به عنوان استثنا مي فرمايد:«مگر رسولي را كه او برگزيده و از وي راضى شده!»: (اِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَّسُول).
یعنى خداوند به چنین رسولانى آنچه از اسرار غیب بخواهد مى آموزد، بنابراین آنها از خود چیزى درباره غیب نمى دانند، ولى با تعلیم الهى از آن آگاه مى شوند.
سپس مى افزاید: خداوند مراقبینى از پیش رو و پشت سر، همراه او مى فرستد (تا او را از هرگونه انحراف حفظ کند).
این تعبیر هم دلیلى است بر مقام عصمت پیامبران و هم تأکیدى است بر علم آنها به اسرار غیب.
البتّه این در صورتى است که «رَصَدْ» را به معناى مراقب یا مراقبین از فرشتگان الهى بدانیم ولى براى این جمله تفسیرهاى دیگرى نیز شده است، از جمله این که منظور از «رَصَد» طرقى است که او را نسبت به گذشتگان یا نسبت به آیندگان آگاه مى کند جمله (مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ) اشاره به حوادث پیشین و (مِنْ خَلْفِهِ) اشاره به حوادث آینده است و گاه گفته شده اشاره به حافظانى است از فرشتگان که پیامبران را از شر دشمنان حفظ مى کردند.(5)
ولى در هر حال دلالت صدر آیه بر آگاهى پیامبران بر اسرار غیب به تعلیم الهى جاى تردید نیست:
اما در مورد جمله (لِیَعْلَمَ اَنْ قَدْ اَبْلَغُوا...) که بعد از این آیه آمده ودر چگونگى پیوند آن با آیه قبل، مفسّران احتمالات زیادى داده اند که غالب آنها بر خلاف ظاهر آیه، و باعث ناهماهنگى ضمیرها، بلکه ناهماهنگى جمله هاى آیه مى شود.
آنچه صحیح تر به نظر مى رسد این است که ضمیرها در (لِیَعْلَمَ) و (اَحاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ) و (اَحْصى کُلَّ شَىْءٍ عَدَداً) به خدا برگردد و ضمیر در (اَبْلَغُوا) یا اشاره به پیامبران است و یا اشاره به فرشتگان الهى که مأمور ابلاغ وحى بودند، بنابراین مفهوم آیه در مجموع چنین مى شود: هدف از تعلیم اسرار غیب یا مراقبت ملائکه، این است که خدا بداند پیامبرانش رسالت هاى پروردگارشان را ابلاغ کرده اند، و خدا به آنچه نزد آنها است احاطه دارد و هر چیزى را احصاء کرده است.
البتّه منظور از جمله (لِیَعْلَمَ) :«تا خداوند بداند» این نیست که چیزى را نمى دانسته و آگاه شده است بلکه منظور، تحقّق عینى علم خداوند است که از آن تعبیر به علم فعلى مى شود، یعنى هدف این بود که علم خداوند درباره ابلاغ رسالت عینیت خارجى پیدا کند و حاصل گردد.
نتیجه این مى شود که آگاهى انبیاء از اسرار غیب از سوى پروردگار یا به وسیله فرشتگان، سبب تکمیل ابلاغ رسالت و تحکیم پایه هاى نبوّت انبیاء بوده است (دقّت کنید).

در دومین آیه بعد از آن که آگاهى توده مردم را بر غیب نفى مى کند، انبیاء را از آن استثناء کرده، مى فرماید: «و ممکن نبود که خداوند شما را از اسرار غیب آگاه کند (تا مؤمنان و منافقان را از این راه بشناسید)، ولى خداوند از میان پیامبران خود، هر کس را بخواهد برمى گزیند (و براى رهبرى مردم از غیب آگاهش مى کند)»: (وَ مَا کَانَ اللهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ وَ لکِنَّ اللهَ یَجْتَبِى مِنْ رُّسُلِهِ مَنْ یَشآءُ).(6)
اگرچه در بدو نظر در این آیه صریحاً اشاره اى به مسأله تعلیم اسرار غیب به انبیاء نشده ولى با توجّه به این که جمله: (لکِنَّ اللهَ...) به صورت استدارک و استثناء است، مفهوم آیه این است که خدا گروهى از رسولان را بر مى گزیند و به آنها تعلیم غیب مى دهد.(7)
درست است که آغاز آیه اشاره به حوادثى است که صفوف منافقان را از صفوف مؤمنان جدا مى سازد و اسرار درون آنها را آشکار مى کند، ولى پیدا است که این شأن نزول مفهوم کلى آیه را محدود نمى کند زیرا سخن از عدم آگاهى توده مردم از غیب و آگاهى انبیاء بر آن، به تعلیم الهى است.
ضمناً از این آیه استفاده مى شود که آگاهى بر غیب، مقام والایى است که تنها به پیامبران الهى داده مى شود و در واقع تکمیل کننده برنامه هاى آنها و سبب تحقق یافتن اهداف آنان است (دقّت کنید).
در این جا دو سؤال مطرح مى شود:
1- با توجّه به این که مى دانیم غیر از انبیاء و امامان معصوم(علیهم السلام)، جمعى از صلحاء که داراى قلب هاى نورانى هستند و به مراحلى از شهود رسیده اند، از گوشه اى از اسرار غیب با خبر مى شوند، این مطلب چگونه با نفى مطلق آگاهى توده مردم از اسرار غیب که در آیه فوق است سازگار مى باشد؟

پاسخ

از آن جا که این اطلاعات نسبت به آگاهى پیامبران محدود و ناچیز است، در آیه به حساب نیامده و به تعبیر دیگر منظور نفى آگاهى هاى وسیع نسبت به اسرار غیب است و این معنا درباره غیر انبیاءصادق است.
این احتمال نیز وجود دارد که دو آیه فوق مفهوم گسترده اى دارد که هم انبیاء را شامل مى شود و هم فرشتگان را و هم ارباب کشف و شهود که از طرق مجاهدات نفسانى و ریاضات مشروع و هدایت هاى معصومین(علیهم السلام) به جایى رسیده اند. زیرا آنها آگاهى هاى خود را از طریق ارتباط با پیامبران و امامان(علیهم السلام) و یا فرشتگان پیدا مى کنند، بنابراین خداوند علم غیب را تنها در اختیار رسولانش قرار مى دهد و دیگران از رسولان پروردگار استفاده مى کنند، همان گونه که مثلاً مریم(علیها السلام) یا همسر ابراهیم (ساره) از طریق فرشتگان الهى به بعضى اسرار غیب در مورد تولّد حضرت عیسى یا تولّد حضرت اسحاق و یعقوب (علیه السلام)آشنا شدند.
این احتمال نیز وجود دارد که علوم عینى بر سه گونه است: بخشى از آن مخصوص ذات پاک خدا است و هیچ کس جز او از آن آگاه نیست، حتّى پیامبران مرسل و فرشتگان مقرّب (مانند علم به زمان قیام قیامت و امثال آن).
بخش دوم علوم غیبى خاصّى است که خداوند در اختیار معصومین (پیامبران و امامان(علیهم السلام) و ملائکه مقرّبین) قرار مى دهد و قسم سوم، علومى است که در اختیار گروهى از پاکان و نیکان که به مقام شهود مى رسند، و حجاب ها از برابر چشم دل آنها کنار مى رود، قرار مى گیرد (مانند آنچه درباره جمعى از صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) و صحابه ائمه هدى(علیهم السلام) همچون سلمان و ابوذر و میثم تمّار و رشید هجرى و امثال آنها نقل شده است، و یا در عصر ما درباره جمعى از علماى ماضین یا معاصرین نقل مى شود).
مى توان قسم اول را غیب خاص الخاص، و بخش دوّم را خاص وبخش سوم را عام نام نهاد.
تعبیراتى مانند: (فَلاَ یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ...) ممکن است اشاره به همین معنا باشد زیرا واژه «غَیْبِهِ» دلالت بر اسرار غیبى خاصّى دارد.
2- سؤال دیگر این که: علاوه بر آنچه در مورد صالحان از ارباب کشف و شهود گفته شد، کراراً شنیده ایم که گروهى از کاهنان در زمان جاهلیت و یا مرتاضان در عصر ما که داراى تقوا و ایمان نیستند گاهى از اسرار غیب خبر مى دهند و مطالبى را پیش گویى مى کنند که بعداً واقع مى شود یا از امورى که از چشم مردم پنهان است خبر مى دهند، آیا این معنا با آن چه در آیات بالا آمد منافات ندارد؟
پاسخ این سؤال با توجّه به یک نکته روشن مى شود و آن این که پیشگویى هاى مرتاضان و اخبار غیبى کاهنان هیچ گاه اخبار مطمئن و خالى از اشتباه نبوده و نیست، گاه درست از آب در مى آمده و گاهى خطا، و هر دو نمونه هاى فراوانى دارد. بنابراین اخبار و اطلاعات آنها را هرگز نمى توان به عنوان علم غیب معرفى کرد، لذا گاه خود آنها نیز اعتراف مى کنند که اطلاعات ما از طریق شیاطین است و آنها همیشه به ما راست نمى گویند!
یا به تعبیر دیگر آنها بر اثر ریاضت، اشباحى را در افق ذهنشان از دور مى بینند و این اشباح را پیش خود تفسیر مى کنند، گاه این تفسیرها درست است و گاه خطا، همچون خواب هایى که افراد مى بینند که گاه تعبیر آنها درست و گاه نادرست مى باشد.
این آگاهى هاى آمیخته با شک و مطالب نادرست هرگز نمى تواند به عنوان علم غیب تلقى شود و اشکالى در تفسیر آیه ایجاد کند.

در سومین آیه مورد بحث سخن از آگاهى مسیح(علیه السلام) به اسرار غیب است که صریحاًآن را به عنوان یک معجزه اظهار مى داشت و در برابر کسانى که نسبت به دعوت او در شک بودند چنین مى گفت: «من نشانه اى از طرف پروردگار شما، برایتان آورده ام، من از گِل چیزى به شکل پرنده مى سازم سپس در آن مى دمم و به اذن خدا، پرنده اى مى گردد و به اذن خدا، کور مادر زاد و مبتلا به بیمارى پیسى را بهبودى مى بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده مى کنم».
سپس مى افزود: «و به شما خبر مى دهم از آنچه مى خورید و آنچه را در خانه هاى خود ذخیره مى کنید»: (وَ اُنَبِّئُکُمْ بِمَا تَأْکُلُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فى بُیُوتِکُمْ).(8)
به این ترتیب ساختن یک پرنده زنده از گل و شفا دادن بیماران غیر قابل علاج و زنده کردن مردگان را در کنار خبر دادن از اسرار غیب قرار داده، و آنها را دلایل نبوّت خویش مى شمرد.
مسلّم است غذایى که مردم مى خورند و یا در خانه ها ذخیره مى کنند مربوط به زندگى شخصى و خصوصى آنها است، و معمولاً دیگران از آن آگاه نیستند، هرگاه کسى از این جزئیات آگاه باشد دلیل بر آگاهى او بر غیب است.
بعضى از مفسّران گفته اند: این دو مورد به عنوان دو مثال است و آگاهى مسیح(علیه السلام)هرگز محدود به اینها نبوده و بسیارى از اسرار غیب را مى دانسته است.

علاوه بر آنچه گفته شد آیات متعدّدى در قرآن مجید وجود دارد که مصداق روشن آگاهى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نسبت به بعضى از حوادث آینده است که جزء اسرار غیب محسوب مى شود، مانند آیات آغاز سوره روم: ( غُلِبَتِ الرُّومُ ـ فِی أَدْنَى الاََْرْضِ وَهُمْ مِّنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ ـ فِی بِضْعِ سِنِینَ): «رومیان شکست خوردند. ـ (و این شکست) در سرزمین نزدیکى رخ داد، امّا آنان پس از (این) شکست بزودى پیروز خواهند شد... - در چند سال (آینده، این پیروزى رخ مى دهد)»(9)
مسلّماً خبر دادن از پیروزى یک کشور مغلوب در آینده نزدیک (در عرض چند سال ) آن هم با این صراحت و قاطعیت، چیزى نیست که بشر از طرق عادى به آن احاطه یابد، بنابراین مصداق بارز علم غیب است.
در جاى دیگر خطاب به مسلمانان کرده، مى گوید: (لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ اِنْ شاءَ اللهُ آمِنینَ): «بطور قطع همه شما به خواست خدا وارد مسجدالحرام مى شوید در نهایت امنیت» (10)
این سخن را زمانى فرمود که مشرکان در مکّه با قدرت حکومت مى کردند و آن قدر توانایى داشتند که توانستند شرایط صلح حدیبیه را به ظاهر بر پیامبر(صلى الله علیه وآله)تحمیل کنند، بنابراین خبر پیروزى سریع مسلمانان بر آنها به طورى که بتوانند مانع بزرگ را از سر راه خود بردارند و در نهایت امنیّت وارد مسجد الحرام شوند جز خبر غیبى نخواهد بود.
در جاى دیگر هنگامى که یکى از همسران پیامبر رازى را که آن حضرت نزد او داشت مخفیانه براى دیگران بیان کرده بود و حضرت از این کار آگاه شد، همسرشان پرسید: (مَنْ اَنْبَأکَ هَذَا): «چه کسى تو را از این راز آگاه کرد؟!»
فرمود: «خداوند دانا و آگاه، مرا با خبر ساخت»: (نَبَّأنِىَ الْعَلِیمُ الخَبِیرُ)(11)
هنگامى که جمعى از منافقین کارهاى خلاف خود را پوشاندند و براى عدم شرکت در جنگ تبوک عذرهاى دروغین آوردند، پیامبر به آنها فرمود: (لَّا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُّؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللهُ مِنْ اَخْبَارِکُمْ): «عذر نیاورید، ما هرگز (سخن) شما را باور نخواهیم کرد! چرا که خدا ما را از اخبارتان آگاه ساخته»!.(12)
در مورد دیگر با صراحت خبر از شکست قاطعانه مشرکان مى دهد در حالى که ظاهراً در کمال قدرت بودند، و مى فرماید: «یا مى گویند: "ماجماعتى متحد و پیروزیم"»: (اَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمیعٌ مُّنْتَصِرٌ).
بلافاصله مى افزاید: «به زودى جمعشان شکست مى خورد و فرار مى کنند»: (سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلّوُنَ الدُّبُرَ) .(13)
بى شک زمانى که این آیات در مکه نازل شد مسلمانان در اقلیّت شدید بودند و دشمن در اوج قدرت بود و پیش بینى چنین پیروزى نزدیک و سریعى از طرق عادى غیر ممکن بود، ولى چیزى نگذشت که در نخستین برخورد مسلّحانه با دشمن یعنى جنگ بدر، ضربه سهمگینى بر آنها وارد ساختند، سپس پیروزى ها یکى پس از دیگرى پیش آمد و در مدّت کوتاهى تمام شبهه جزیره عربستان زیر پرچم اسلام قرار گرفت.
شبیه همین معنا در سوره توبه آیه 14 و 15 آمده است; مى فرماید: «با آنها پیکار کنید، که خداوند آنان را به دست شما مجازات کرده و رسوا مى سازد; و شما را بر آنها یارى مى دهد. و سینه گروه مؤمنین را شفا مى بخشد ( و بر قلب آنها مرهم مى نهد) ـ و خشم دلهاى آنان را از میان مى برد» :(قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللهُ بِاَیْدِیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِینَ ـ وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ).
باز شبیه همین معنا در سوره آل عمران آیه 111 آمده، روى سخن را به یاران پیامبر کرده مى فرماید: «و اگر با شما پیکار کنند، به شما پشت خواهند کرد (و شکست مى خورند) سپس یارى نخواهند شد»: (وَ اِنْ یُقَاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الاَْدْبَارَ ثُمَّ لاَ یُنْصَرُونَ).
تعبیراتى که در این آیات است همه به طور قاطع خبر از پیروزى مسلمین و شکست دشمنانشان مى دهد. خبرى که در آن زمان براى کسى باور کردنى نبود.
همین معنا به شکل دیگرى در سوره قصص آیه 85 آمده است که وقتى پیغمبر(صلى الله علیه وآله)بر اثر فشار شدید مشرکان (که در آن زمان بسیار نیرومند بودند) مجبور شد سرزمین مقدّس مکه را ترک گوید، آیه نازل شد و به او چنین فرمود: «آن کس که قرآن را بر تو لازم کرد، تو را به جایگاهت (زادگاهت) باز مى گرداند»: (اِنَّ الَّذى فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرَادُّکَ اِلى مَعاد).
این بشارت قاطع در آن هنگام که مسلمانان ظاهراً بسیار ضعیف بودند چیزى جز یک خبر غیبى نبود.
در تعبیر دیگرى در آن هنگام که دشمنان خوشحالى مى کردند که از پیامبر نسلى باقى نمى ماند تا آیین او را نگهدارى کند ـ زیرا تنها یادگار او دخترش فاطمه زهرا(علیها السلام)بود- و لذا مى گفتند: محمّد ابتر است، سوره کوثر نازل شد و این بشارت قاطع را به پیامبر(صلى الله علیه وآله) داد که :«به یقین ما به تو کوثر (و خیر و برکت فراوان) عطا کردیم ـ (و بدان) دشمن تو به یقین ابتر و بریده نسل است»: (اِنَّا اَعْطَیْنَاکَ الْکَوثَرَ.... اِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الاَْبْتَرُ)و امروز مى بینیم که نسل آن بزرگوار از طریق دخترش فاطمه زهراء(علیها السلام) در تمام جهان منتشرند و بزرگان زیادى از آنها برخاستند که پیوسته در خدمت اسلام بودند و کسانى که این سخن را درباره پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى گفتند (مشرکان قریش) چنان تار و مار شدند که امروز از آنها خبرى نیست و اگر هم کسى از آن ها باقى مانده است شناخته نمى شود، بنابراین آنها ابتر شدند و پیامبر داراى نسلى عظیم است.
در سوره نحل آیه 8 به نکته دیگرى برخورد مى کنیم که از اخبار غیبى قرآن است ومى فرماید: «(همچنین) اسبها و استرها و الاغها را (آفرید) تا بر آنها سوار شوید و زینت شما باشد، و چیزهایى مى آفریندکه نمى دانید»: (وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرکَبُوهَا وَ زِینَةً وَ یَخْلُقُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ).
اگرچه بسیارى از مفسّران پیشین جمله: «وَ یَخْلُقُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ» را اشاره به حیواناتى مى دانند که در آینده آفریده مى شود یا رام انسان ها مى گردد، و یا تمام اشیاى مفیدى که خداوند در آینده مى آفریند اعم از حیوانات و غیر آنها.
ولى همان گونه که بعضى از مفسّران اخیر ـ مانند مراغى و سیّد قطب در فى ظلال ـ اشاره کرده اند درک مفهوم این جمله براى ما که در عصر مرکب هاى سریع السیر ماشینى زندگى مى کنیم بسیار آسان تر است، و خبرى است که قرآن مجید از عصر ما داده و تعبیر به «یَخْلُقُ»: «خداوند مى آفریند» منافاتى با اختراع آنها از سوى انسان ها ندارد، زیرا اوّلاً کار انسان ترکیب و به هم پیوند دادن موادّى است که خداوند آفریده، ثانیاً ابتکار او در اختراع این وسایل نیز مولود استعداد خدا دادى است! تمام این آیات نشان مى دهد که خداوند بخشى از علم غیب خود را در اختیار پیامبرش قرار داده است.

نتیجه مجموعه آیات علم غیب

تا این جا دو گروه از آیات را که پیرامون علم غیب سخن مى گفتند، بیان کردیم، گروهى نفى مطلق علم غیب از انبیاء مى کرد و گروهى اثبات علم غیب مى نمود، هنگامى که این دو گروه در کنار هم چیده شود، طریق جمع آنها و فهم مفهوم اصلى و مقصود نهایى کار آسانى است (و این چیزى است که با روش تفسیر موضوعى میسّر مى شود).
آرى از مجموع تمام این آیات به خوبى استفاده مى شود که علم غیب به طور مطلق و بدون هیچ قید و شرطى بالذّات مخصوص ذات پاک خدا است.
او است که احاطه بر تمام عالم غیب و شهود دارد و این علم قائم به ذات مقدسش است و از او جدا نیست.
ولى دیگران ( مانند پیامبران، امامان معصوم و فرشتگان ) تنها از طریق تعلیم الهى مى توانند از اسرار غیب آگاه شوند.
به تعبیر دیگر از معروف ترین طرق جمع میان این آیات این است که منظور از اختصاص علم غیب به خدا علم ذاتى و استقلالى است، لذا غیر او هیچ گونه آگاهى از اسرار غیب مستقلاً ندارد، بلکه هرچه دارند از ناحیه خدا است و از طریق تعلیم و لطف و عنایت او است و در واقع جنبه غیر استقلالى دارد.
شواهد اینگونه جمع آورى در آیات فوق متعدّد است که با بررّسى مجدّد کاملاً روشن مى شود.
در احادیث نیز اشاره لطیفى به این امر شده است:
از جمله در نهج البلاغه آمده است که روزى على(علیه السلام) از حوادث آینده در ضمن سخنان خود خبر مى داد (و حمله مغول را به کشورهاى اسلامى پیش بینى مى فرمود): «کَاَنّى اَراهُمْ قَوْمَاً کَأَنَّ وُجُوهَهُمُ الْمَجَانُّ الْمُطَرَقَةُ...» یکى از یاران عرض کرد: «لَقَدْ اُعْطِیتَ یَا اَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ عِلْمَ الْغَیْبِ»: «اى امیرمؤمنان علم غیب به تو داده شده است؟»
حضرت خندید و فرمود: «لَیْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَیْب، وَ اِنَّما هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذى عِلْم»: «این علم غیب نیست، این علمى است که از صاحب علمى (پیامبر) آموخته ام».(14)
دومین راه جمع میان این دو گروه از آیات آن است که گفته شود علم غیبى که مخصوص خدا است آگاهى بر لوح محفوظ است که آنچه در آن است بى کم و کاست تحقّق مى یابد ـ و در حقیقت علم به علّت تامّه اشیاء است که هیچ گاه از معلول آن جدا نخواهد بود و امّا پیامبران و امامان معصوم از لوح محو و اثبات با خبرند که قابل دگرگونى و تغییر است، زیرا علم به علل ناقصه است نه علّت تامّه یا به تعبیر دیگر ممکن است موانعى بر سر راه آن پیدا شود و دگرگون گردد یا شرایط آن به کمال نرسد و دگرگون شود، همان گونه که در حدیثى از امام على بن الحسین(علیه السلام)آمده است که فرمود: «لَولاَ آیَةٌ فى کِتَابِ اللهِ لَحَدَّثْتُکُمْ بِمَا کَانَ وَ مَا یَکُونُ اِلى یَوْمِ الْقِیَامَةِ! فَقُلْتُ لَهُ" اَیَّةُ آیَة؟ "فَقَالَ "قَوْلُ اللهِ (یَمْحُو اللهُ مَا یَشَاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتَابِ")»: «اگر آیه اى در قرآن مجید نبود من شما را از آنچه در گذشته روى داده و حوادثى که در آینده تا قیامت روى مى دهد، آگاه مى ساختم! کسى عرض کرد: "کدام آیه؟ "فرمود: "آن جا که خداوند مى فرماید: "خداوند هرچه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد ثابت نگه مى دارد و ام الکتاب(لوح محفوظ) نزد او است"».(15)
سومین راه جمعى که براى این آیات گفته اند آن است که اسرار غیب به دو بخش تقسیم مى شود: قسمتى مخصوص ذات خدا است و هیچ کس جز او نمى داند و قسمتى که آن را به انبیاء و اولیاء خود مى آموزد، چنان که در نهج البلاغه در ذیل همان خطبه که در بالا اشاره شد، مى فرماید: «وَ اِنَّمَا عِلْمُ الْغَیْبِ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ مَا عَدَّدَهُ اللهُ سُبْحَانَهُ بِقَوْلِهِ: (اِنَّ اللهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ مَا فِى الاَْرْحَامِ وَ مَا تَدْرى نَفْسٌ مَّاذَا تَکْسِبُ غَداً وَ مَا تَدْرى نَفْسٌ بِاَىِّ اَرْض تَمُوتُ)»: «علم غیب تنها علم به زمان وقوع قیامت است و آنچه خداوند در این آیه برشمرده ( آیه آخر سوره لقمان) که مى فرماید:" آگاهى از (زمان قیام) قیامت مخصوص خداست، و او باران را نازل مى کند (و از نزول دقیق آن آگاه است) و آنچه را که در رحمها (ى مادران) است مى داند، و هیچ کس نمى داندفردا چه به دست مى آورد و هیچ کس نمى داند در چه سرزمینى مى میرد؟".
سپس در ذیل این سخن مى افزاید: «فَیَعْلَمُ اللهُ سُبْحَانَهُ مَا فِى الاَْرْحامِ مِنْ ذَکَر اَوْ أُنْثَى، وَ قَبیح اَو جَمیل، وَ سَخِىٍّ اَوْ بَخِیل، وَ شَقِىٍّ اَوْ سَعِید، وَ مَنْ یَکُونُ فِى النَّارِ حَطَباً، اَوْ فِى الْجِنَانِ لِلنَّبِیِّینَ مُرَافِقاً فَهَذَا عِلْمُ الْغَیْبِ الَّذِى لاَ یَعْلَمُهُ اَحَدٌ اِلاَّ اللهُ، وَ مَا سِوَى ذلِکَ فَعِلْمٌ عَلَّمُهُ اللهُ نَبِیَّهُ فَعَلَّمَنِیهِ، وَ دَعَالِى بِأَنْ یَعِیَهُ صَدْرى، وَ تَضْطَمُّ عَلَیْهِ جَوانِحى»: «خداوند سبحان از آنچه در رحم ها قرار دارد آگاه است، آیا پسر است یا دختر؟ زشت است یا زیبا؟ سخاوتمند است یا بخیل؟ سعادتمند است یا شقى، چه کسى آتشگیره دوزخ است، و چه کسى در بهشت همنشین پیامبران؟! این علم غیبى است که غیر از خدا کسى نمى داند، ولى غیر از آن علومى است که خداوند به پیامبرش تعلیم داده، و او آن را به من آموخته است و برایم دعا نموده است که سینه ام حافظ آن باشد و درونم را از آن مالامال سازد»!.(16)
به این ترتیب آنچه مخصوص ذات پاک خدا است علم به تمام خصوصیات و تفصیلات و شرح مربوط به تمام خصوصیات روحى و جسمى جنین ها است.
عین همین سخن را درباره نزول باران و زمان و مکان مرگ و اعمال انسان ها مى توان بیان کرد که جزئیات این امور را تنها خدا مى داند و بس.
چهارمین طریق جمع میان این آیات تفاوت گذارى در میان علم فعلى و علم شأنى و استعدادى است، و اینکه چیزى از دیدگان علم نا محدود او پوشیده و پنهان نیست . ولى انبیاء و اولیاء ممکن است بالفعل بسیارى از اسرار غیب را ندانند، امّا در هر مورد که اراده کنند خداوند به آنها تعلیم مى دهد (البته این اراده نیز با اذن و رضاى خدا انجام مى گیرد .- دقّت کنید).
این مطلب به آن مى ماند که تمام اسرار نظامى یک کشور در کتاب بزرگى ثبت شده باشد و این کتاب تنها در اختیار یک یا چند نفر از کارگزاران نظامى باشد که با اجازه فرمانده کل قوا بتوانند آن را باز کنند و از آن آگاه شوند، در این جا فرمانده اصلى همه را مى داند اما دیگران هر زمان بخواهند مى توانند به آن کتاب اسرارآمیز مراجعه کنند (البتّه فرض بر این است که با اذن و اجازه او مى توانند آن کتاب را مطالعه و بررسى نمایند).
شاهد این سخن روایاتى است که مرحوم کلینى در کتاب کافى در فصلى که تحت عنوان: «اِنَّ الاَْئِمَّةَ اذا شاؤُوا اَنْ یَعْلَمُوا عَلِمُوا»: «امامان هرگاه اراده کنند چیزى را بدانند آگاه خواهند شد» جمع آورى کرده است.(17)

از مجموع آنچه گفتیم چنین نتیجه گرفته مى شود که بدون شک انبیاء و اولیاء آگاهى از علم غیب دارند و طرق جمع بین آیات مربوط به علم غیب را مى توان در چهار طریق خلاصه کرد.
1- علم ذاتى و مستقل مخصوص خدا است و علم انبیاء و اولیاء تبعى و وابسته به علم خدا مى باشد.
2- علم تفصیلى از آن خدا است، و علم اجمالى از آن اولیاء و انبیاء است.
3- علم به لوح محفوظ مخصوص خدا است و علم به لوح محو و اثبات از آن انبیاء و اولیاء است.
4- علم فعلى مخصوص خدا است و علم بالقوّة از آن انبیاء و اولیاء است.



پی نوشتها:

1. سوره جن، آیات 26 تا 28.
2. سوره آل عمران، آیه 179.
3. سوره آل عمران، آیه 49.
4. سوره جن، آیه 26.
5. باید توجّه داشت که «رَصَد» در اصل به معناى مراقبى است که در کمى نگاهى قرار مى گیرد و اوضاع را تحت مراقبت قرار مى دهد و شاید اطلاق این واژه بر طریق (راه) از اینجا گرفته شده باشد و گرنه ریشه اصلى آن ، طبق گفته مقاییس اللغة و راغب در مفردات، همان است که در بالا گفته شد.
6. سوره آل عمران، آیه 179.
7. مشهور مفسّران همین معنا را در تفسیر آیه پذیرفته اند، ولى بعضى احتمالات ضعیفى ذکر کرده اند که طبق آن، آیه ارتباطى با مسأله آگاهى انبیاء به علم غیب ندارد، شأن نزول هایى که در بعضى از تفاسیر مانند: روح المعانى آمده است نیز شاهد همان تفسیر مشهور است.
8. سوره آل عمران، آیه 49.
9. سوره روم، آیات 2 تا 4.
10. سوره فتح، آیه 27.
11. سوره تحریم، آیه 3.
12. سوره توبه، آیه 94.
13. سوره قمر، آیات 44 و 45.
14. نهج البلاغه، خطبه 128.
15. نورالثقلین، جلد 2، صفحه 512، حدیث 160.
16. نهج البلاغه، خطبه 128.
17. اصول کافى، جلد 1، صفحه 258.


 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

کریمی شب هفتم محرم1394

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  جزئیات طرح‌های اجرایی مؤسسه «ثامن‌الائمه(ع)» اصفهان تشریح شد
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد