:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

دوشنبه 31 ارديبهشت 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : مردم پس از عمل به واجبات ، كاري بهتر از اصلاح بين مردم با گفتار نيك و هدف خير ، نمي توانند انجام دهند .
 
 

  

 

تفسیر موضوعی قرآن کریم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی


اسماءِ حسنى و اسم اعظم

مقدمه :

در آیات قرآن مجید و روایات اسلامى تعبیرى به عنوان «اسماء حسنى» (نام هاى نیک خداوند) دیده مى شود که در قرآن به صورت سربسته و در اخبار به طور مشروح آمده است. این اسماء همگى بیانگر صفات او است و با توجّه به این که همه نام ها و صفات او نیک است، انتخاب این عنوان بیانگر این حقیقت است که این دسته از نام ها داراى اهمیّت ویژه اى است.
امّا این ویژگى از کجا سرچشمه مى گیرد؟ شرح آن را بعد از تفسیر آیات و روایاتى که در این زمینه وارد شده است بیان خواهیم کرد.
با این اشاره به سراغ آیات قرآن مى رویم و به آن گوش جان فرا مى دهیم:


1.
(وَ لِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذینَ یُلْحِدُونَ فی أَسْمائِهِ).(1)

2. (قُلِ ادْعُوا اللهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمانَ أَیّاً ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى).(2)

3. (أَللهُ لا إِلهَ إِلّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى).(3)

4. (هُوَ اللهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى).(4)

 
ترجمه:

1. «و بهترین نام‌ها براى خدا است، خدا را به آن (نامها) بخوانید و کسانى که نام‌هاى او را تحریف مى‌کنند (و بر غیر او مى‌نهند) رها سازید.»
2. «بگو: اللّه را بخوانید یا رحمان را، هر کدام را بخوانید (ذات پاکش یکى است و) بهترین نامها براى او است.»
3. «او خداوندى یگانه است که معبودى جز او نیست و نیکوترین نامها از آنِ او است.»
4. «او خداوندى است هستى بخش، آفریننده‌اى ابداع گر و صورتگر (بى‌نظیر) از آن او است بهترین نامها.»


تفسیر و جمع بندى نام هاى ویژه خداوند

تفسیر آیه نخست را در بحث گذشته آوردیم و خلاصه آن این است که مردم را از تحریف نام هاى خداوند برحذر مى دارد و مى فرماید:
«و بهترین نام ها براى خدا است، خدا را به آن (نامها) بخوانید و کسانى که نام‌هاى او را تحریف مى‌کنند (و بر غیر او مى‌نهند)، رها سازید.» (همان‌ها که نام خدا را بر بت‌ها مى‌نهند یا نام هاى مخلوقات را بر خدا قرار مى‌دهند و گرفتار تشبیه و شرک مى‌شوند.)

(وَ لِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذینَ یُلْحِدُونَ فی أَسْمائِهِ)



در دومین آیه نیز پس از اشاره به بهانه جوئى هاى مشرکان که مى گفتند چرا پیامبر اسلام خدا را به نام هاى متعدّد مخصوصاً به نام «رحمن» که در نظر مشرکان عرب کم سابقه بود مى خواند، با این که سخن از توحید و یگانگى مى گوید؟ مى فرماید: «بگو: اللّه را بخوانید یا رحمان را، هر کدام را بخوانید،ـ ذات پاکش یکى است؛و ـ بهترین نامها براى او است»: (قُلِ ادْعُوا اللهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیّاً ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى).



 در سوّمین آیه به دنبال توصیف خداوند به خالقیّت و مالکیّت و تدبیر عالم هستى،و علم و آگاهى از آشکار و نهان، مى فرماید:
«او خداوندى یگانه است که معبودى جز او نیست و نیکوترین نام‌ها از آنِ او است»:
(أَللهُ لا إِلهَ إِلّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى).
آرى او با داشتن این اسماء و صفات نیکو و بى مانند شایسته الوهیّت و عبودیّت است و جز او کسى شایسته این امر نیست.



بالاخره در چهارمین و آخرین آیه، ضمن بر شمردن اوصاف فراوانى براى خداوند عالم در آیات پیش از آن (بیش از ده وصف) مى فرماید:
«او خداوندى است هستى بخش، آفریننده‌اى ابداع‌گر و صورتگر (بى نظیر)، از آن او است بهترین نامها»:
(هُوَ اللهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى).
به دنبال آن نیز اوصاف مهم دیگرى را بر مى شمرد که مجموعاً به هیجده صفت بالغ مى شود.



از مجموع این آیات به خوبى استفاده مى شود که اسماءِ حسنى اشاره به صفات جمال و جلال پروردگار است که هر کدام آنها از اثبات کمال مخصوص یا نفى نقصى حکایت مى کند و تنها یک نامگذارى ساده و معمولى نیست. این اسماء و صفات در آیات مختلف قرآن منعکس است و روى آنها مخصوصاً تکیه شده.
اکنون به سراغ این موضوع برویم که اسماءِ حسنى کدام است؟ آیا تعداد خاصّى دارد؟ و اگر چنین است تعداد آن چه قدر است؟


 توضیحات

 1. حقیقت اسماءِ حسنى چیست؟

 اسماء حسنى همان گونه که گفتیم به معناى نام هاى نیکو است و مسلّماً همه نام هاى خداوند نیکو است و به این ترتیب همه نام هاى الهى را شامل مى شود، و چنانچه در شأن نزول آیه 110 سوره اسراء (دومین آیه مورد بحث) آمده، این آیه زمانى نازل شد که مشرکان از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدند که مى فرماید: «یا اَللهُ یا رَحْمانُ!» آنها به طعنه گفتند او ما را از پرستش دو معبود نهى مى کند ولى خودش معبود دیگرى را مى خواند! ...در این هنگام آیه نازل شد و پندار تعدّد را رد کرد. (و فرمود اینها اسماءِ حسناى خداوند و نام هاى نیکوى مختلفى است که همه اشاره به ذات واحد حق مى کند.(5)
به این ترتیب همه اینها تعبیرات مختلفى است که از کمالات بى انتهاى آن ذات واحد حکایت دارد و به گفته شاعر:

عِباراتُنا شَتّى وَ حُسْنُکَ واحِدٌ        وَ کُلٌّ اِلى ذاکَ الْجَمالِ یُشیرُ.

«تعبیرات ما مختلف است ولى حسن تویکى بیش نیست»

«و همه به آن جمال واحد بى مثال اشاره مى کنند!»

از تعبیراتى که در آیات قرآن آمده برمى آید که همه نام هاى او جزء اسماء حسنى است: (وَ لِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها)
(نخستین آیه مورد بحث).
دلیل آن هم روشن است، زیرا نام هاى خداوند یا از کمال ذات او خبر مى دهد (مانند: «عالم» و «قادر») یا از عدم وجود هرگونه نقص در آن ذات بى مثال (مانند: «قدّوس») و یا حاکى از افعال او است که فیض وجود را از جهات مختلف منعکس مى کند. (مانند «رحمان» و «رحیم» و «خالق» و «مدبّر» و «رازق»).
تعبیر آیات فوق که دلیل بر حصر است نشان مى دهد که اسماءِ حسنى مخصوص خداوند است. این به خاطر آن است که اسماءِ او حاکى از کمالات او است و مى دانیم واجب الوجود عین کمال و کمال مطلق است، بنابراین کمال حقیقى از آن او است و غیر او هرچه هست ممکن الوجود است و سر تا پا نیاز و فقر!
در اینجا این سؤال پیش مى آید که در روایات - همان گونه که در بحث آینده اشاره خواهد شد - عدد معیّنى براى اسماءِ حسنى ذکر شده، این نشان مى دهد که اسماءِ حسنى توصیفى براى همه نام هاى خداوند نیستند، بلکه تنها به قسمتى از این نام‌ها اشاره مى‌کنند.
در پاسخ این سؤال مى توان گفت: ذکر تعداد معیّنى از صفات و اسماءِ ممکن است به خاطر اهمیّت آنها باشد، نه دلیل بر انحصار. اضافه بر این در بحث هاى آینده نیز خواهد آمد که بسیارى از اسماءِ الهى شکل شاخه هاى اصلى را دارند و بقیّه از آنها منشعب مى شوند. مثلاً «رازق» (روز بخش) شاخه اى از صفت «رب» (مالک و مدبّر) است، همچنین اوصافى مانند «محیى» (زنده کننده) «ممیت» (میراننده) نیز همین گونه است.
بسیار بعید است که اسماءِ حسنى داراى مفهوم خاصى در شرع (به اصطلاح حقیقة شرعیه) باشند، بلکه همان معناى لغوى (نام هاى نیکو) را بیان مى کند که شامل تمام نام ها و اوصاف خدا است.
این که قرآن مجید مى فرماید: «خدا داراى اسماءِ حسنى است او را به این نام ها بخوانید» در حقیقت اشاره به ترک الحاد و تحریف این اسماءِ است به گونه‌اى که نام هاى خدا را بر بت ها نهند، یا اشاره به پرهیز از نام‌هایى است که مفهوم آن با نقائص آمیخته، و ویژه مخلوقات است، یا این که منظور اشاره به این است که تعدّد نام ها هیچ گونه منافاتى با وحدت ذات پاک او ندارد، چرا که تعدّد نام ها ناشى از اختلاف زاویه دید ما نسبت به آن کمال مطلق است، گاه از دریچه آگاهى او بر همه چیز نگاه مى کنیم و مى گوئیم «عالم» است و گاه از دریچه توانائى او بر هر کار، و مى گوئیم «قادر» است.
به هر حال همه قرائن نشان مى دهد که تمام اسماءِ خدا نام‌های حسنى است، هرچند بخشى از آن داراى اهمیّت ویژه و خاصّى است.


 
2. عدد اسماءِ الحسنى و تفسیر آنها

در روایات متعدّدى که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت رسیده، تعداد اسماءِ حسنى نود و نه شمرده شده است. از جمله در روایت معروفى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: «اِنَّ للّهِ تِسْعَةٌ وَ تِسْعینَ اسماً - مِاةً الاّ واحداً - مَنْ اَحْصاها دَخَلَ الْجَنَّةَ، اِنَّه وَتْرٌ یُحِبُّ الوَتْرَ»: «خداوند نود و نه اسم - یکصد الا یک اسم - دارد، هرکس آنها را شمارش کند وارد بهشت مى شود، خداوند فرد است و فرد را دوست دارد.»(6)
در روایت دیگرى در توحید صدوق همین معنا ـ با تفاوت مختصرى از على(علیه السلام) از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) ـ نقل شده است، پس در شرح آن مى فرماید: «وَ هِىَ اللهُ الألهُ، الْواحِدُ، الاَْحَدُ، الصَّمَدُ، الاَّوَّلُ، الآخِرُ، السَّمیعُ، الْقَدیرُ، القاهِرُ، العَلِىُّ، الاَْعْلى، اَلْباقى، اَلْبَدیعُ، البارِىءُ، اَلاَْکْرَمُ، الظّاهِرُ، اَلْباطِنُ، اَلْحَىُّ، اَلْحَکیمُ، اَلْعَلیمُ، اَلْحَلیمُ، اَلْحَفیظُ، اَلْحَقُّ، اَلْحَسیْبُ، اَلْحَمیدُ، اَلْحَفِىُّ، اَلرَّبُ، اَلرَّحْمانُ، اَلرَّحیمُ، الذّارِىءُ، اَلرّزّاقُ، اَلرّقیبُ، اَلرَّئُوفُ، اَلرّائى، السَّلامُ، الْمُؤْمِنُ، اَلْمُهْیمِنُ، اَلْعَزَیزُ، اَلْجَبّارُ، اَلْمُتَکَبِّرُ، اَلسَّیِدُ، اَلسُّبُوحُ، الشَّهیْدُ، الصّادِقُ، اَلصَانِعُ، اَلطّاهِرُ، اَلْعَدْلُ، اَلْعَفُوُّ، اَلْغَفُوْرُ، اَلْغَنِىُّ، الغِیاثُ، اَلْفاطِرُ، اَلْفَرْدُ، اَلْفَتّاحُ، اَلْفالِقُ، اَلْقَدیمُ، اَلْمَلِکُ، اَلْقُدُّوسُ، اَلْقَوِىُّ، اَلْغَریبُ، اَلْقَیُّومُ، اَلْقابِضُ، اَلْباسِطُ ، قاضِىُ الْحاجاتِ، اَلْمَجیدُ، اَلْمَؤلى، اَلْمَنّانُ، اَلْمُحیطُ، اَلْمُبینُ، اَلْمُقیتُ، اَلْمُصَوِّرُ، اَلْکَریمُ، اَلْکَبیرُ، اَلْکافِىُ، کاشِفُ الضُّرِّ، اَلْوِتْرُ، اَلنُّورُ، اَلْوَهّابُ، اَلنّاصِرُ، الْواسِعُ، اَلْوَدُوْدُ، اَلْهادِى، الوقى، الوکیل، اَلْوارِثُ، اَلْبَّرُّ، اَلْباعِثُ، اَلتَّوابُ، اَلْجَلیلُ، اَلْجوادُ، اَلْخَبیرُ، اَلْخالِقُ، خَیْرُ النّاصِرِینَ، اَلدّیانُ، اَلشَّکُوْرُ، اَلْعَظیمُ، اَللَّطیفُ، اَلشّافى».(7)
نکته مهمّى که توجه به آن در اینجا لازم است این که منظور از «احصاءِ» و شمارش اسماءِ حسنى تنها به این معناى نیست که هرکس این نود و نه اسم را بر زبان جارى سازد بدون گفتگو وارد بهشت مى شود، بلکه منظور این است که به محتواى این اسماء ایمان و معرفت داشته باشد و خدا را به این اوصاف بشناسد و علاوه بر معرفت، متخلّق به این اوصاف الهى نیز گردد. یعنى شعاعى از علم و قدرت و رحمت و رأفت الهى و غیر این صفات در وجود او پرتو افکن گردد، چرا که لازمه ایمان به این اوصاف کمالیّه چنین بازتاب و تخلّقى است.
در روایت دیگرى که در توحید صدوق از امام على ابن موسى الرضا(علیه السلام) از پدرانشان از على(علیه السلام) نقل شده، مى فرماید: «قال رسول الله(صلى الله علیه وآله): لله عزوجل تسعة و تسعون اسماً من دعا الله بها استجاب له، و من احصاها دخل الجنة»: «خداوند نود و نه اسم دارد که هرکس خدا را به آن بخواند دعاى او را مستجاب مى کند و هرکس آنها را شمارش کند داخل بهشت مى شود.»
مرحوم صدوق بعد از ذکر این روایت مى گوید: «منظور از احصا کردن همان احاطه به آنها و آگاهى از معانى این اسماء است و معناى احصا تنها شمارش آنها نیست.»(8)
البتّه در بعضى از روایات عدد اسماءِ الهى بیش از این ذکر شده و حتّى در بعضى از دعاها مانند دعاى جوشن کبیر عدد نام هاى مقدّس او به یک هزار بالغ شده است و منافاتى میان این روایات نیست، زیرا همان گونه که اشاره کردیم عدد نود و نه به اسماء و صفاتى اشاره مى کند که ویژگى و اهمیّت بیشترى دارد.
مرحوم صدوق شرح مفصّلى در کتاب توحید در تفسیر این نام هاى نود و نه گانه ذکر کرده است که براى تکمیل این بحث و معرفت بیشتر به حقیقت این اسما و صفات، فشرده آن را در اینجا مى آوریم:
1 و 2. «الله و اله» به معناى ذاتى است که جامع جمیع کمالات است و کسى که شایسته عبادت است و عبادت جز براى او شایسته نیست.
3 و 4. «الواحد الاحد» یعنى ذاتى که نه اجزائى دارد و نه شبیه و نظیر و مانند.
5. «الصمد» به معناى آقا و بزرگ و کسى است که همگان دست حاجت به سوى او مى برند و او از همه بى نیاز است.
6 و 7. «الاول و الاخر» به معناى کسى است که از آغاز بوده بى آن که آغازى داشته باشد و آخر است بى آن که انتهایى داشته باشد، و به تعبیر دیگر ذات ازلى و ابدى است.
8. «السمیع» به معناى کسى است که به همه مسموعات احاطه دارد.
9. «البصیر» کسى است که به همه دیدنى ها محیط است.
10. «القدیر» کسى است که بر همه چیز توانا است.
11. «القاهر» کسى است که همه چیز سر بر فرمان و مقهور اواست.
12. «العلى» به معناى بلند مقام است.
13. «الاعلى» به معناى پیروز و غالب و یا برتر از همه چیز است.
14. «الباقى» به معناى ذاتى است که فنا براى او نیست.
15. «البدیع» همان کسى است که اشیاء جهان را بدون الگوى قبلى ابداع کرد.
16. «البارى» به معناى پدیدآورنده خلایق است.
17. «الاکرم» به معناى کسى است که از همه کریم تر است.
18. «الظاهر» یعنى ذات پاکش به واسطه آیات و نشانه هایى که از قدرت و حکمتش ارائه کرده کاملاً ظاهر و آشکار است.
19. «الباطن» یعنى کسى که کنه ذاتش از دسترس افکار و اندیشه ها بیرون است.
20. «الحى» یعنى کسى که فعّال و مدبّر و داراى علم و قدرت است.
21. «الحکیم» به معناى کسى است که تمام افعالش صحیح و استوار و خالى از فساد و خطا است.
22. «العلیم» یعنى کسى که هم از ذات خویش آگاه است و هم از اسرار درون ما و ذرهّ اى در آسمان و زمین بر او مخفى نیست.
23. «الحلیم» کسى است که در برابر گناه گناهکاران بردبار است و در مجازات آنها عجله نمى کند.
24. «الحفیظ» یعنى او حافظ و نگهدارنده موجودات است.
25. «الحق» به معناى وجود ثابت و پایدار و برقرار و داراى عینیت و واقعیت است. (و در واقع غیر از او همه مجاز است و حقیقت مطلق او است.)
26. «الحسیب» یعنى کسى که همه اشیاء را شمارش کرده و نسبت به همه آگاهى دارد و حساب اعمال بندگان را نیز مى رسد و نیز به معناى بى نیاز کننده نیز آمده است.
27. «الحمید» یعنى کسى که شایسته هرگونه حمد و ثنا است.
28. «الحفى» یعنى کسى که عالم و آگاه است و یا بسیار نسبت به دیگران لطف و نیکى مى کند.
29. «الرب» به معناى مالک مدبّر و مصلح است.
30. «الرحمن» کسى است که رحمت گسترده او همگان را شامل است.
31. «الرحیم» همان کسى است که رحمت خاص و ویژه اش شامل مؤمنان مى گردد.
32. «الذّارى» به معناى خالق است (این واژه در اصل به معناى اظهار کننده است و چون آفرینش اشیاء سبب ظهور آنها مى شود این واژه به معناى خالق به کار رفته است.)
33. «الرازق» کسى است که همه بندگان را اعم از خوب و بد روزى مى بخشد.
34. «الرقیب» به معناى حافظ و نگهبان است.
35. «الرؤف» به معناى رحیم و مهربان است (بعضى میان رؤف و رحیم فرق گذاشته اند رأفت را نسبت به مطیعان و رحمت را نسبت به گنهکاران دانسته اند.)
36. «الرائى» به معناى بینا و آگاه است.
37. «السلام» به معناى کسى است که سرچشمه سلامت و منبع آن است و هرگونه سلامت از ناحیه او افاضه مى شود.
38. «المؤمن» به معناى کسى است که وعده هایش را تحقّق مى بخشد و ایمان به ذاتش را از طریق آیات و نشانه ها و عجائب تدبیر و لطائف تقدیرش در دل ها ایجاد کرده و بندگان را از ظلم و جور در امان مى دارد و مؤمنان را از عذاب ایمنى مى بخشد.
39. «المهیمن» به معناى گواه و شاهد و حافظ همه چیز است.
40. «الجبّار» کسى است که بر همه چیز مسلط است و دست هاى افکار و اندیشه ها از رسیدن به دامان عظمتش کوتاه است و با اراده نافذش به اصلاح هر امر مى پردازد.
41. «المتکبر» یعنى کسى که شایسته بزرگى است و چیزى برتر از او نمى باشد.
42. «السیّد» به معناى بزرگ و عظیم و سلطان واجب الاطاعه است.
43. «السُبّوح» به معناى منزّه از هرگونه عیب و نقص است.(9)
44. «الشهید» به معناى شاهد و حاضر در همه جا.
45. «الصادق» یعنى در گفته هایش راستگو و وعده هایش تخلف ناپذیر است.
46. «الصانع» به معناى سازنده همه اشیاءِ و خالق و آفریدگار آنها است.
47. «الطاهر» یعنى پاک از هرگونه شبیه و مانند و از هرگونه صفات مخلوقات است.
48. «العَدْل» یعنى داورى است دادگر و حاکمى است عادل.
49. «العَفُوّ» کسى است که گناهان بندگان را محو مى کند. (چون عفو در اصل به معناى محو است.)
50. «الغفور» به معناى آمرزنده است.
51. «الغنى» کسى است که نه احتیاج به غیر دارد و نه نیازى به ابزار و ادوات.
52. «الغیاث» به معناى فریادرس است.
53. «الفاطر» کسى است که جهان را آفریده و ابداع کرده، پرده عدم را شکافته و به موجودات هستى بخشیده.
54. «الفرد» کسى است که در ربوبیت منحصر است و ثانى براى او تصوّر نمى شود.
55. «الفتّاح» به معناى حاکم و نیز به معناى گشاینده گره مشکلات است.
56. «الفالق» از ماده «فلق» به معناى شکافتن است. دانه ها و هسته هاى گیاهان را در دل زمین مى شکافد و جنین را از شکم مادر بیرون مى فرستد، ظلمت شب را با نور سپیده صبح شکافته و پرده عدم را با آفرینش موجودات پاره مى کند.
57. «القدیم» کسى است که همیشه بوده بى آن که آغاز و انجامى داشته باشد.
58. «المَلِک» به معناى مالک حکومت و حاکم بر جهان هستى است.
59. «القدّوس» به معناى ظاهر و پاک از هرگونه آلودگى به نقائص است.
60. «القوى» به معناى قدرتمند و نیرومند است که در انجام افعالش نیاز به کمک ندارد.
61. «القریب» کسى است که از همه به ما نزدیک‌تر است، سخنان ما را مى شنود و دعاى ما را مستجاب مى کند.
62. «القیّوم» کسى که قائم به ذات خویش است و همه موجودات به او قائمند.
63. «القابض» یعنى کسى که ارواح را از بدن ها مى گیرد و نور آفتاب را به هنگام غروب جمع مى کند، براى جمعی روزى را گسترده و براى گروهى قبض مى نماید، خلاصه نور وجود را در آنجا که صلاح بداند مى گیرد.
64. «الباسط» نقطه مقابل آن است. فیض هستى را گسترش مى دهد، نعمت را بر بندگان ارزانى مى دارد و آنها را مشمول فضل و احسان خویش مى کند.
65. «قاضى الحاجات» از ماده «قضى» که گاه به معناى حکم و الزام آمده و گاه به معناى اخبار و گاه به معناى اتمام، و در اینجا به معناى اتمام و انجام حاجات خلق است.
66. «المجید» به معناى کریم و عزیز و صاحب مجد و عظمت است.
67. «المولى» به معناى یارى دهنده و سرپرست است.
68. «المنّان» به معناى بخشنده انواع نعمت ها است.
69. «المحیط» کسى است که به همه اشیاء احاطه دارد و از همه آگاه است.
70. «المبین» آثار قدرتش در همه جا نمایان، و حکمش در عالم تکوین و «تشریع» ظاهر است.
71. «المقیت» به معناى حافظ و نگاهبان است.
72. «المصوِّر» کسى است که به مخلوقات صورت مى بخشد و به جنین در شکم مادر شکل مى دهد.
73. «الکریم» به معناى عزیز و همچنین به معناى جواد و بخشنده است.
74. «الکبیر» به معناى بزرگ و آقا است.
75. «الکافى» به معناى کسى است که بندگان را کفایت مى کند و کسانى را که بر او توکل کنند از دیگران بى نیاز مى سازد.
76. «کاشف الضرّ» یعنى کسى که گرفتارى ها و ناراحتى ها و درد و رنج ها را برطرف مى کند.
77. «الوتّر» به معناى فرد و بى نظیر و بى مثال است.
78. «النّور» به معناى روشنى بخش عالم هستى و فرمان دهنده و هدایت کننده آنها است.
79. «الوهاب» از ماده «هبه» به معناى بخشنده است.
80. «الناصر» به معناى یاور است.
81. «الواسع» یعنى غنّى و بى نیاز و از هر نظر گسترده است.
82. «الودود» معناى فاعلى و مفعولى هر دو دارد. در صورت اوّل به معناى دوستدار و در معناى دوم به معناى کسى است که دوست داشتنى است.
83. «الهادى» به معناى هدایت کننده بندگان به سوى حق و عدالت، بلکه هدایت کننده همه موجودات در عالم تکوین و همه صاحبان عقل در عالم تشریع است.
84. «الوفى» کسى که به عهد و پیمانش وفا مى کند.
85. «الوکیل» کسى که سرپرست و حافظ و ملجأ و پناه بندگان است.
86. «الوارث» یعنى همه کسانى که چیزى را در مالکیت خود دارند سرانجام مى میرند و آنچه را دارند باقى مى گذارند، جز خداوند متعال.
87. «البرَّ» به معناى صادق و راستگو و نیز به معناى نیکوکار و بخشنده است.
88. «الباعث» یعنى کسى که همه مردگان را در قیامت محشور مى کند و همچنین بعثت انبیاء از ناحیه او است.
89. «التوّاب» یعنى توبه بندگان را بسیار مى پذیرد و الطافى را که از گناهکاران بریده بود بعد از بازگشت توبه به آنها عنایت مى کند و به سوى آنان باز مى گردد.
90. «الجلیل» به معناى بزرگ و عظیم و صاحب جلال و اکرام است.
91. «الجواد» به معناى نیکوکار و کثیر الانعام و بخشنده است.
92. «الخبیر» به معناى عالم و آگاه است و از باطن امور و اسرار درون است.
93. «الخالق» به معناى آفریدگار است و در اصل «خلق» به معناى اندازه گیرى چیزى است، و از آنجا که آفرینش با اندازه گیرى در تمام ابعاد همراه است این واژه بر آن اطلاق شده است.
94. «خیر الناصرین» یعنى کسى که یارى و نصرت او کاملاً گسترده و خالى از هرگونه نقص و عیب است.
95. «الدّیان» کسى که بندگان را در برابر اعمالشان جزا مى دهد.
96. «الشکور» کسى که اعمال نیک بندگان را ارج مى نهد و به نحو احسن پاداش مى دهد.
97. «العظیم» به معناى بزرگ و آقا و قادر و قاهر است.
98. «اللطیف» کسى که نسبت به بندگان لطف و محبت دارد و به آنها نیکى مى کند و تدبیر او بسیار دقیق مى نماید و خالق اشیاء لطیف است.
99. «الشافى» به معناى شفا دهنده در برابر بیمارى ها و آلام و دردها است.(10)
این بود مجموعه اسماء نود و نه گانه که به عنوان اسماء الحسنى در روایات اسلامى به آن اشاره شده است، امّا همان گونه که گفتیم تعبیر روایات در این باره یکسان نیست.
بار دیگر یادآور مى شویم که قسمتى از این اوصاف از قبیل اوصاف کمالیه ذاتیه خداوند است (صفات جمال) و قسمتى از قبیل اوصافى است که هرگونه نقص را از ذات مقدّسش دور مى شمرد (اوصاف جلال) و قسمت زیادى از آن صفاتى است که از ناحیه افعال او مشتق شده (صفات فعل).
در ضمن تعدادى از این صفات از نظر معنا با یکدیگر قریب الافق است، هرچند تفاوت هاى ظریف و دقیق غالباً در میان آنها پیدا مى شود.

4. اسم اعظم الهى کدام است؟

به تناسب بحثى که در زمینه اسماءِ حسنى داشتیم مناسب است سخنى هم از اسم اعظم بگوئیم.
در روایات زیادى روى مسأله اسم اعظم خدا تکیه شده و از آنها استفاده مى شود که اگر کسى خدا را به اسم اعظمش بخواند دعاى او مستجاب مى گردد و هرچه از خدا بخواهد به او مى دهد، و لذا در ذیل بعضى از این روایات آمده است: «وَ الَّذى نَفْسى بِیَدِهِ لَقْد سَئَلَ اَللهَ باسمِهِ الاَعْظَمِ الَّذى اِذا سُئِلَ بِه اَعْطاهُ وَ اِذا ادُعِى بِه اَجابَ»: «قسم به کسى که جانم بدست او است، او خدا را به اسم اعظمش خواند، همان اسمى که اگر خدا را به آن بخوانند عطا مى کند و اگر دعا به آن کنند اجابت مى نماید.»(11)
تعبیرات دیگرى از این قبیل.و نیز در روایات آمده كه آصف ابن برخیا وزیر سلیمان که تخت بلقیس را از سرزمین یمن به نزد سلیمان در شام حاضر کرد اسم اعظم مى دانست(12)و همچنين بلعم باعورا دانشمند و زاهد بني اسرائيل که مستجاب الدعوه بود از اسم اعظم آگاه بود.(13)
مرحوم علّامه مجلسى در بحارالانوار روایات زیادى درباره اسم اعظم و این که کدام یک از نام هاى خدا است نقل مى کند که ذکر همه آنها به درازا مى کشد. از جمله در روایتى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: اسم الله الاعظم در سوره حمد پراکنده است.
نیز در بعضى از روایات مى خوانیم: «بسم الله الرحمن الرحیم» به اسم اعظم خدا از سیاهى چشم به سفیدى آن نزدیک تر است.
در روایات دیگرى نام هاى مقدّس دیگرى از نام هاى خداوند و اسماءِ حسنى و آیات قرآن ذکر شده که هریک از دیگرى پرمعناتر است. (براى اطلاع از آنها مى توانید به جلد 93 بحارالانوار مراجعه فرمائید.)(14)
ولى سخن در اینجا است که آیا اسم اعظم یک کلمه یا یک جمله یا آیه اى از آیات قرآن مجید است و این همه تأثیر و قدرت در الفاظ و حروف آن نهفته شده، بى آن که هیچ قید و شرطى داشته باشد؟
یا این که اثر از این الفاظ است به ضمیمه حالات و شرائطى در گوینده، از نظر تقوا و پاکى و حضور قلب و توجه خاص به خدا و قطع امید از غیر او و توکّل کامل بر ذات پاک او.
یا این که اسم اعظم اصولاً از مقوله لفظ نیست و اگر پاى الفاظ به میان آمده اشاره به حقایق و محتواى این الفاظ است، و به تعبیر دیگر مفاهیم این الفاظ باید در جان انسان پیاده شود و او متخلّق به معناى آن گردد و به مرحله اى از کمال برسد که دعاى او مستجاب و حتّى تصرّف او در موجودات تکوینى به فرمان خدا نافذ گردد.
از این سه احتمال، احتمال اول بسیار بعید به نظر مى رسد که حروف و الفاظ بدون تکیه بر محتوا و بدون توجّه به اوصاف و حالات گوینده چنان اثرى داشته باشد هرچند در افسانه هایى که به نظم و نثر در بعضى از کتب آمده چنین منعکس است که حتّى اهریمن مى توانست با در اختیار گرفتن اسم اعظم تکیه بر جاى سلیمان زند و کارهاى او را انجام دهد!!
اینگونه برداشت از اسم اعظم بسیار از روح تعلیمات اسلام دور است، بعلاوه همان داستان «بلعم باعورا» که نشان مى دهد بعد از انحراف از مسیر پاکى و تقوا اسم اعظم را از دست داد، گواه بر این است که این نام رابطه نزدیکى با اوصاف و حالات گوینده دارد، بنابراین حق مطلب یکى از دو تفسیر اخیر است و یا هر دو توأم با هم.
مرحوم علاّمه طباطبائى در تفسیر المیزان بعد از اشاره به مسأله اسم اعظم چنین مى گوید: نام هاى خداوند عموماً و اسم اعظمش خصوصاً، هرچند در عالم هستى و وسائط و اسباب نزول فیض در این جهان مؤثّر است، ولى تأثیر آن مربوط به حقایق این اسماءِ است نه خود الفاظى که دلالت بر آن مى کند و نه به معانى متصوّره در ذهن(15) این سخن نیز تأکیدی است بر آنچه در بالا گفته شد.
این نکته نیز قابل توجه است که در روایات مختلف این باب تعبیرات مختلفى درباره اسم اعظم دیده مى شود و هر کدام اسم اعظم را در چیزى خلاصه مى کند.
بعضى «بسم الله»... را به اسم اعظم از همه چیز نزدیک‌تر مى شمرند.
بعضى گفتن یکصد مرتبه «بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِالله الْعَلِىِّ الْعَظیمِ» بعد از نماز صبح چنین مى شمرند.
در بعضى دیگر سوره «حمد» و «قل هو الله» و «آیة الکرسى» و «انا انزلناه» اسم اعظم شمرده شده.
در بعضى دیگر شش آیه آخر سوره حشر.
همچنین در بعضى دیگر آیه (قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ - تا - تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ)(16) و غیر این تعبیرات.(17)
این تفاوت ممکن است به خاطر تعدّد اسم اعظم یا تفاوت خواسته ها باشد ولى در عین حال آنچه مهم است پاکى دل و خلوص نیّت و توجه به خدا و قطع امید از غیر او و تخلّق به این اوصاف است که روح اسم اعظم را تشکیل مى دهد.




پی نوشتها :

 1. سوره اعراف، آیه 180.
2. سوره اسراء، آیه 110.
3. سوره طه، آیه 8.
4. سوره حشر، آیه 24.
 5. مرات العقول، جلد 2، صفحه 30.
 6. این روایت در درّالمنثور از صحیح بخارى و مسلم و مسند احمد و سنن ترمذى و کتب متعدّد معروف دیگرى نقل شده است. (جلد 3، صفحه 147).
7. توحید صدوق، صفحه 194، باب اسماء الله تعالى، حدیث 8، توجّه به این نکته لازم است که نام هایى که در حدیث فوق آمده یکصد نام است و از آنجا که «الله» که جامع همه این صفات است به حساب نیامده، مجموع اسماءِ حسنى 99، قسم شمرده شده است. بعضى نیز گفته اند «الرائى» نسخه بدل «الرئوف» است.
8. توحید صدوق، صفحه 195، حدیث 9.
9. توجه داشته باشید در کلام عرب لغتى بر این وزن جز «سبوح» و «قدوس» نیست و معناى هر دو شبیه به هم است.
10. کتاب توحید صدوق، صفحه 195 - 217 (به اضافه تفسیرهاى دیگرى که از کتب ارباب لغت و مفسّران استفاده مى شود.)
11. بحارالانوار، جلد 93، صفحه 225.
12. سفینة البحار، جلد 1، صفحه 23، و بحارالانوار، جلد 14، صفحه 113.
13. بحارالانوار، جلد 13، صفحه 377.
14. بحارالانوار، جلد 93، باب الاسم الاعظم، صفحه 223 تا 232.
15. تفسیرالمیزان، جلد 8، صفحه 372.
16. سوره آل عمران، آیات 26 ـ 27.
17. بحارالانوار، جلد 93، صفحه 223 ـ 225. اصول کافى، جلد 1، صفحه 107.


 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهر رَمَضانَ

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
  دغدغه جانباز جنگ تحمیلی از بی‌توجهی به قرآن
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد