:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

دوشنبه 31 ارديبهشت 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : غيبت كردن تلاش ناتوان است .
 
 
 
 

تفسیر موضوعی قرآن کریم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی

اعجاز قرآن از نظر معارف الهى

از مسأله فصاحت و بلاغت كه بگذريم نوبت به محتوا مى رسد. در اين قسمت قبل از هر چيز، مسأله معارف و بيان مسائل مربوط به مبدء و معاد و عقايد مذهبى مطرح مى شود.
اصولاً يكى از محك هاى آزمايش اديان حق از اديان باطل، توضيح و بيانى است كه درباره مسائل مربوط به مبدأ و معاد و نبوت و امامت دارند، زيرا مسائل اين قسمت مخصوصاً آنچه به ذات پاك خدا و اسماء و صفات او باز مى گردد، بسيار ظريف و دقيق و پيچيده است، و گاهى فاصله ميان شرك و توحيد باريك تر از مو مى شود.
اين بخش از آيات قرآن به قدرى جالب، عميق و دقيق است كه اگر دليلى براى اعجاز آن، جز همان توضيحات دقيقى كه در اين مسائل مهم بيان مى كند وجود نداشت، براى پى بردن به آن كافى بود، به خصوص اين كه قرآن در محيطى ظاهر شد كه پر از بت و بتكده بود، از بت هاى خانگى گرفته تا بت هاى قبيله اى و بت هاى بزرگ كه جنبه عمومى داشت و مورد توجه هر شهر و ديار بود.
بت هايى از يك قطعه چوب يا سنگ و فلز، با دست خود مى ساختند با اين كه مى دانستند كم ترين حس، شعور، حركت و بينشى ندارند، صرفاً به خاطر يك مشت تخيلات آنها را صاحب قدرت عظيم مى دانستند، و مقدّارات خود را به دست آنها مى سپردند و در برابر آن ها عاجزانه زانو مى زدند و راز و نياز و سجده و قربانى مى كردند تا واسطه فيض و شفيع بر درگاه خداوند باشند. كار به جايى رسيده بود كه گاه بت هايى از خرما مى ساختند، و اتفاقاً در يك قحط سالى پس از خالى شدن انبارهاى آذوقه به آن حمله ور شدند و بندگان اين خدا، خداى خود را با كمال جسارت خوردند و اين شعر كه هنوز در لابلاى اشعار دوران جاهليت عرب به چشم مى خورد يادگار همان داستان است :
اَكَلَتْ حَنيفَةُ رَبَّها عامَ التَّقُحُّمَ و الَْمَجاعَةِ            لَمْ يَحْذَرُوا مِن رَبِّهِم سُوءَ الْعَواقِبِ وَ التِّباعَةِ
«طايفه بنى حنيفه خداى خود را در سال قحطى و گرسنگى خوردند، و از عواقب شوم اين عمل از خداى خود نترسيدند».
اين منحط ترين و مضحك ترين فكر خرافى است كه ممكن است به مغز انسانى خطور كند و شايد ضرب المثل معروف فارسى: «يا خدا را بخواه يا خرما را» نيز اشاره اى به همين داستان باشد كه آن گروه خرافى يا مى بايست از خداى خود چشم بپوشند يا از خرما.
بسيارى از اعراب جاهلى، فرشتگان را دختران خدا مى دانستند، در حالى كه خودشان حتى از شنيدن نام دختر (به واسطه شدت تحقير زن در آن محيط) تنفر داشتند، چنانكه در آيه 17 سوره زخرف مى خوانيم: «وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَانِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ كَظِيمٌ»: «در حالى كه هر گاه يكى از آنها را به همان چيزى كه براى خداوند رحمان شبيه قرار داده (به تولّد دختر) بشارت دهند، صورتش (از فرط ناراحتى) سياه مى شود و خشمگين مى گردد».
و مسائل خرافى فراوان ديگرى چه در بحث خداشناسى و چه در بحث معاد و غير آن كه شرح آن به طول مى انجامد.
هنگامى كه مى بينيم از چنين محيطى كسى برخاسته كه توحيد خالص و معارف ناب را با دقيق ترين بيان كه بزرگان فلاسفه نيز در برابر آن زانو مى زنند ارائه مى دهد شك نخواهيم كرد كه بيان چنين معارفى تنها از سوى خدا است.
در اين گفتار كم ترين مبالغه اى وجود ندارد و براى پى بردن به اين حقيقت نيازى به پيمودن راه دور و درازى نيست، و اگر به جلد دوم و سوم همين مجموعه پيام قرآن نگاهى بيندازيم (كه اولى درباره خداجويى و دومى درباره خداشناسى در قرآن است)، پى به وسعت و عمق معارف قرآن خواهيم برد.
همچنين در مورد معاد در قرآن مجيد كه در جلد پنجم و ششم پيام قرآن مشروحاً و با تمام وسعت مورد بررسى قرار گرفته است.
لذا در اينجا به يك بحث اجمالى قناعت مى كنيم و با اشاره اى كوتاه مى گذريم و خوانندگان عزيز را به مجلّدات قبل ارجاع مى دهيم.
با اين كه بحث بت پرستى چنان بر آن محيط مسلط بود كه هيچ كس سخنى نازك تر از گل در نكوهش اين عقيده بر زبان جارى نمى كرد، قرآن با قاطعيت بى نظيرى به كوبيدن اين عقيده خرافى پرداخت و بر همين اساس گاه از زبان ابراهيم خليل چنين نقل مى كند:
«قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ مَا لاَ يَنفَعُكُمْ شَيْئاً وَلاَ يَضُرُّكُمْ ـ أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ»: «(ابراهيم) گفت: "آيا جز خدا چيزى را مى پرستيد كه نه كمترين سودى براى شما دارد، و نه زيانى به شما مى رساند؟! ـ اف بر شما و بر آنچه جز خدا مى پرستيد! آيا نمى انديشيد؟!"».(1)
در جاى ديگر به داستان گوساله سامرى كه جمعى از جهال بنى اسرائيل سخت به آن دل بسته و به آن گرويده بودند، اشاره مى كند و مى فرمايد: «أَفَلاَ يَرَوْنَ أَلاَّ يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلاً وَلاَ يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرّاً وَلاَ نَفْعاً»: «آيا نمى ديدند كه (اين گوساله) هيچ پاسخى به آنان نمى دهد، و مالك هيچ گونه سود و زيانى براى آنها نيست؟!».(2)
كوتاه سخن اين كه قرآن چنان شرك و بت پرستى را مذموم مى شمرد كه همه گناهان را جز شرك قابل عفو و بخشش مى داند، و مى فرمايد: «إِنَّ اللهَ لاَ يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْماً عَظِيماً»: «خداوند (هرگز) شرك به او را نمى بخشد و كمتر از آن را براى هر كس بخواهد (و شايسته بداند) مى بخشد. و آن كس كه براى خدا همتايى قرار دهد، گناه بزرگى مرتكب شده است.»(3).
اين برخود قاطع و شديد، با مسأله بت پرستى ـ كه سنّت شناخته شده نياكان و فرهنگ رايج سراسر آن محيط بود، بطورى كه از غير آن تعجّب مى كردند و غير آن را در خور هرگونه مذمّت مى دانستند ـ به راستى عجيب است! ما امروز در محيط خود به اين آيات مى نگريم و آن را امر ساده اى مى شمريم، غافل از اين كه در آن محيط كاملاً وضع ديگرى حاكم بوده است. اين از يك سو، از سوى ديگر هنگامى كه وارد بحث توحيد مى شود آنچنان دلايل فطرى و منطقى و برهان نظم و برهان صديقين را مطرح مى كند كه ممكن نيست زيباتر از آن تصوير شود.
هنگام بحث از توحيد فطرى به مسأله اى كه در زندگى همه آنها به اشكال مختلف روى مى داده اشاره مى كند و مى فرمايد:« فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ»: «هنگامى كه سوار بر كشتى شوند، خدا را با اخلاص مى خوانند (و غير او را فراموش مى كنند)، امّا هنگامى كه خدا آنان را به خشكى رساند و نجات داد، باز مشرك مى شوند».(4)
و به اين ترتيب نشان مى دهد چگونه نور توحيد در اعماق وجودشان قرار دارد و طوفان حوادث، اين آتشى را كه زير خاكسترهاى جهل و جاهليت نهفته است، آشكار مى سازد.
و هنگامى كه به سراغ توحيد استدلالى مى رود، در يك جمله كوتاه مى گويد: «أَفِي اللهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَوَاتِ وَالاَْرْضِ»: «آيا در خدايى كه آسمانها و زمين را آفريده، شك و ترديدى است».(5)
و بعد از اين بيان كلّى، دست انسان ها را گرفته و در جاى جاى اين عالم پهناور مى رود و آيات آفاقى و انفسى را، نكته نكته به آن ها نشان مى دهد، گاه مى گويد: «وَفِي الاََْرْضِ آيَاتٌ لِلْمُوقِنِينَ ـ وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ»: «و در زمين آياتى براى جويندگان يقين است ـ و در وجود شما (نيز آياتى است)، آيا نمى بينيد؟!»(6) و بعد در آيات ديگر، نشانه هاى عظمت و قدرت و حكمت خدا را در آسمان، ستارگان و زمين، گياهان و پرندگان، شب و روز، باد و باران و... بطور مشروح آورده كه انسان از بررسى آنها غرق لذّت مى شود و به وجد و سرور مى آيد.(7)
و هنگامى كه به بحث صفات خدا كه از پيچيده ترين مباحث عقيدتى است و از لغزشگاه هاى مهم فكرى براى بسيارى از دانشمندان محسوب مى شود ورود مى كند، باز بهترين و شيواترين سخن را ارائه مى دهد.
در يك جا با يك جمله كوتاه او را از هر گونه صفات محدود امكانى و آميخته با نقص، پاك و منزه مى شمرد و مى گويد: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ»: «هيچ چيز همانند او نيست».(8)
و به اين ترتيب، تمام اوصاف امكانى را از او نفى مى كند و بى نظير بودن صفات جمال و كمال او را ثابت مى كند.
و گاه بطور مشروح مى گويد: «هُوَ اللهُ الَّذِي لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيم ـ هُوَ اللهُ الَّذِي لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلاَمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ ـ هُوَ اللهُ الْخَالِقُ الْبَارِءُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الاَْسْمَاءُ الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَوَاتِ وَالاََْرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»: «هرگز دوزخيان و بهشتيان يكسان نيستند، بهشتيان رستگار و پيروزند. ـ اگر اين قرآن را بر كوهى نازل مى كرديم، مى ديدى كه در برابر آن خاشع مى شود و از خوف خدا مى شكافد! اينها مثالهايى است كه براى مردم مى زنيم، شايد (در آن) بينديشند. ـ او خداوند يگانه اى است كه معبودى جز او نيست، داناى آشكار و نهان است و اوست بخشنده و مهربان. ـ او خداوند يگانه اى است كه معبودى جز او نيست، حاكم و مالك او است، از هر عيب منزّه است، به كسى ستم نمى كند، امنيّت بخش است، مراقب همه چيز است، شكست ناپذيرى كه (با اراده نافذ خود) هر امرى را اصلاح مى كند، و داراى كبريا و عظمت است، خداوند منزّه است از آنچه همتاى او قرار مى دهند! ـ او خداوندى است هستى بخش، آفريننده اى ابداع گر و صورتگر (بى نظير)، از آن او است بهترين نام ها، آنچه در آسمانها و زمين است تسبيح او مى گويند و او توانا و حكيم است».(9)
راستى اگر اين توصيفى را كه قرآن در اين چند آيه، از آفريدگار جهان مى كند با توصيفى كه بت پرستان، و به طور كلى محيط ظهور قرآن درباره خدا داشتند، مقايسه كنيم هرگز نمى توان احتمال داد كه اين بيان فوق العاده نورانى، زاييده آن محيط تاريك و خرافى باشد.
در جاى ديگر در توصيف علم خداوند و بى پايان بودن آن، چنان ترسيمى دارد كه بالاتر از آن تصوّر نمى شود و مى گويد: «وَلَوْ أَنَّمَا فِي الاََْرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلاَمٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللهِ»: «و اگر همه درختان روى زمين قلم شود، و دريا براى آن مركّب گردد، و هفت دريا به آن افزوده شود، (اينها همه تمام مى شود ولى) كلمات خدا پايان نمى گيرد».(10)
در واقع اين تصوير زنده اى از بى نهايت است، زيرا عدد بى نهايت گاهى به صورت مرده ادا مى شود و براى آن از علائم رياضى و بيانات فلسفى استفاده مى كنند و گاه به صورت زنده، شبيه ترسيمى كه در آيه فوق از آن آمده بود، كه فكر انسان را با خود گرفته و به اوج مى برد، و به سوى بى نهايت مى كشاند.
ما هنگامى مى توانيم به عمق معارف اسلام در زمينه غامض ترين مسائل توحيدى و اسماء و صفات خدا پى ببريم كه يك دوره تمام قرآن مجيد را از اين منظر مورد بررسى قرار دهيم.(11)
قرآن هنگامى كه در مسأله معاد و زندگى پس از مرگ گام مى نهد، گاه تمام دلائل و انكارهاى مخالفان را با جمله كوتاهى به كلى در هم مى شكند و مى گويد: «كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ»: «همان گونه كه در آغاز شما را آفريد، (بار ديگر در رستاخيز) باز مى گرديد».(12)
و گاه در بيان مشروح ترى مى فرمايد: «أَوَلَيْسَ الَّذِى خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالاََْرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلَى وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ ـ إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»: «آيا كسى كه آسمانها و زمين را آفريده، قادر نيست همانند آنان را بيافريند؟! آرى (مى تواند)، و او آفريدگار آگاه است. ـ فرمان او چنين است كه هرگاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مى گويد: "موجود باش!" آن نيز بى درنگ موجود مى شود.»(13)
و گاه صحنه معاد و رستاخيز را در يك تابلو زنده مجسم كرده به آنها ارائه مى دهد، بى آن كه بخواهند زحمت استدلال را بر فكر خود هموار كنند و مى گويد:
«يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِى رَيْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِّنْ تُرَاب ثُمَّ مِنْ نُّطْفَة ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَة لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِى الاََْرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمّىً ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَمِنْكُمْ مَّنْ يُتَوَفَّى وَمِنْكُمْ مَّنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلاَ يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً وَتَرَى الاََْرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ ـ ذَلِكَ بِأَنَّ اللهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ يُحْىِ الْمَوْتَى وَأَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَىْء قَدِيرٌ»: «اى مردم! اگر در رستاخيز شكى داريد، (به اين نكته توجّه كنيد كه:) ما شما را از خاك آفريديم، سپس از نطفه، و بعد از خون بسته شده، سپس از «مضغه» (چيزى شبيه گوشت جويده شده)، كه بعضى داراى شكل و خلقت است و بعضى بدون شكل، تا براى شما روشن سازيم (كه بر هر چيز قادريم). و جنين هايى را كه بخواهيم تا مدّت معيّنى در رحم (مادران) نگاه مى داريم، (و آنچه را بخواهيم ساقط مى كنيم) بعد شما را بصورت طفلى بيرون مى آوريم، سپس هدف اين است كه به حدّ كمال و بلوغ خويش برسيد. و بعضى از شما قبض روح مى شوند، و بعضى از شما به نامطلوب ترين مرحله عمر مى رسند، آنچنان كه بعد از علم و آگاهى، چيزى نمى دانند. و همچنين زمين را (در فصل زمستان) خشك و مرده مى بينى و هنگامى كه آب باران بر آن فرو مى فرستيم، به جنبش در مى آيد و رويش مى كند و از هر نوع گياهان بهجت انگيز مى روياند. ـ اين بخاطر آن است كه (بدانيد) خداوند حق است و اوست كه مردگان را زنده مى كند و بر هر چيزى توانا است.»(14) و به اين ترتيب نمايش رستاخيز را، هم در سير انسان در مراحل مختلف جنينى كه هر كدام به نوبه خود رستاخيز بزرگى است، نشان مى دهد و هم در جهان گياهان كه هر سال در زمستان و بهار، منظره مرگ و حيات و رستاخيز گياهان و نباتات را با چشم خود مى بينيم.
آياتى كه درباره حيات پس از مرگ و دلايل مختلف آن، و همچنين منازل و صحنه هاى گوناگون آخرت و حوادثى كه در آنجا رخ مى دهد و چگونگى تجسّم اعمال و حساب و كتاب و ميزان و شهود روز قيامت است، داراى چنان نكته ها و ريزه كارى هايى است كه مطالعه و بررسى آنها هر انسانى را غرق در تعجّب مى كند و شما مى توانيد حدّاقل بخشى از اين مسائل را به صورت مفصّل، در جلد پنجم و ششم همين كتاب مطالعه فرماييد.



پی نوشتها:

1. سوره انبياء، آيات 66 تا 67.
2. سوره طه، آيه 89.
3. سوره نساء، آيه 48.
4. سوره عنكبوت، آيه 65.
5. سوره ابراهيم، آيه 10.
6. سوره ذاريات، آيات 20 و 21.
7. ما شرح اين آيات را تحت بيست عنوان در جلد دوم همين كتاب (پيام قرآن) آورده ايم.
8. سوره شورى، آيه 11.
9. سوره حشر، آيات 22 تا 24.
10. سوره لقمان، آيه 27.
11. با مراجعه به جلد سوم پيام قرآن نيز مى توانيد اطلاعات گسترده اى به صورت تنظيم شده در اين زمينه به دست آوريد.
12. سوره اعراف، آيه 29.
13. سوره يس، آيات 81 و 82.
14. سوره حج، آيات 5 ـ 6.



 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهر رَمَضانَ

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
  دغدغه جانباز جنگ تحمیلی از بی‌توجهی به قرآن
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد