:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

دوشنبه 7 خرداد 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : كسي كه پرهيزكاري او اندك است دلش مرده و آن كه دلش مرده باشد در آتش جهنم سقوط خواهد كرد .
 
 


زندگي‌نامه معصومين‌ (عليهماالسلام)/ امام حسين (عليه‌السلام)/ قسمت دوم


مواضع امام حسين (عليه‌السلام) در برابر معاويه

موضع امام حسین (عليه‌السلام) در مقابل معاویه عیناً همانند موضع برادر بزرگوارشان بود و ادعای اختلاف بین امام حسن و امام حسین (عليهم‌السلام)1 تهمتی بیش نیست. امام حسین (عليه‌السلام) در زمان امامت برادر بزرگوارشان امام حسن (عليه‌السلام) تا آخرین لحظه‌ی نبرد با معاویه، در کنار ايشان ماندند و از امام خود تبعیت کامل می‌کردند. در جریان صلح تحمیلی نیز از موضع برادر بزرگوارشان دفاع می‌کردند؛ به گونه‌ای که در برابر معاویه یک صدا بودند.

ایشان تا پایان زندگی امام حسن (عليه‌السلام) در کنار حضرت در مدینه ماندند و مطیع و فرمانبردار ایشان بودند. همچنين، پس از شهادت امام حسن (عليه‌السلام)، در مقابل معاویه یازده سال همان موضع را داشتند، تا جایی که در جواب شیعیان عراق که بعد از شهادت امام حسن (عليه‌السلام) ایشان را به جهاد علیه معاویه تشویق کردند، فرمودند: «تا معاویه زنده است، نمی‌شود این‌ کار را انجام داد».

زماني كه شیعیان افراطی از موضع صلح امام حسن (عليه‌السلام) ناراحت شدند، به سراغ امام حسین (عليه‌السلام) آمدند و از ايشان خواستند تا رهبری آنان را در دست گیرد، حضرت از مواضع برادرشان حمايت كردند. علی بن محمد بن بشیر همدانی می‌گوید:

من با سفيان‌ بن‌ ليلي به مدينه منوره نزد حسن بن علي (عليه‌السلام) رفتيم و از پيمان صلح ابراز ناخرسندي كرديم. امام مجتبي (عليه‌السلام) از پيمان صلح دفاع كرد. سپس نزد حسين بن علي (عليه‌السلام) رفتيم و جريان ملاقات خويش را با ابومحمد، حسن بن علي (عليه‌السلام) بيان داشتيم و از پيمان صلح ابراز ناخشنودي كرديم. امام حسين (عليه‌السلام) از سياست صلح امام حسن (عليه‌السلام) دفاع كردند و فرمودند: «صدق ابومحمد، فليكن كل رجل منكم حلساً من احلاس بيته مادام هذا الانسان حيّا؛ برادرم امام مجتبي (عليه‌السلام) راست گفتند، بايد هر كدامتان در خانه خويش باشيد؛ مادامي كه معاويه زنده است، دست به اسلحه نبريد».2

همچنین امام به شخص دیگری که درخواست قیام کرده بود، فرمودند: «اکنون عقیده‌ي من چنین نیست. خدا، شما را رحمت کند! تا هنگامی که معاویه زنده است، در خانه‌هایتان بمانید و از کاری که به شما ظنین شوند، بپرهیزید».3

افشاي سياست‌هاي معاويه

اوضاع و احوال حاكم بر مسلمانان كه در دوران حكومت 25 ساله معاويه به وجود آمده بود حاكي از ظلم و بيداد بى‌حد و گسترده‌اى بر مسلمانان مخصوصاً به مردم عراق و كوفه دارد. معاويه براي محو نام اميرالمؤمنين علي (عليه‌السلام) و تثبيت پايه‌هاي حكومت خود از هيچ كاري فروگذاري نكرد.

معاويه به تمام عمال و فرماندارانش طى بخش‌نامه‌هايى چنين نوشت:4

1- من خود را از كسانى كه درباره فضيلت ابوتراب و خاندانش فضيلتى نقل كنند برىءالذمه نمودم و حمايت خود را از وى برداشتم. در نتيجه اين بخش‌نامه، خطبا و گويندگان در تمام نقاط وسيع مملكت اسلامى در بالاى منابر شروع به لعن على (عليه‌السلام) و تبرّى و دورى از وى نمودند! و نسبت به او و خاندانش تهمت‌هاى زياد بسته و نسبت‌هاى نارواى فراوان دادند. در اين گير و دار مصيبت و بدبختى و بيچارگى اهل كوفه بيش از ديگران بود؛ زيرا شيعيان على (عليه‌السلام) در كوفه بيش از ساير نقاط بودند و طبعاً فشار پسر ابوسفيان به آنجا بيش از نقاط ديگر بود، لذا فرماندارى و حكومت كوفه را به زياد بن سميه محول نمود و بصره را ضميمه آن ساخت. زياد نيز از هر گوشه و كنار و از زير هر سنگ و كلوخى، شيعيان على (عليه‌السلام) را پيدا نموده و به قتل رسانيد و در دل شيعيان على (عليه‌السلام) ترس و وحشت عجيبى ايجاد نمود، دست و پاى آنان را قطع و چشمشان را از كاسه سر بيرون آورد. در نتيجه اين جنايات، شيعيان على از عراق فرار نموده و به نقاط دوردست پناهنده شدند و عقيده خود را از مردم مخفى نمودند. خلاصه در كوفه از شيعيان معروف و سرشناس كسى باقى نماند.

2- پس از آن پسر ابوسفيان به فرماندارانش دستور داد كه شهادت شيعيان على (عليه‌السلام) و خاندانش را قبول نكنند و مراقب باشند كه اگر در محيطشان از شيعيان و طرفداران عثمان و خاندانش و از كسانى كه فضائل و مناقب عثمان را نقل مى‌كنند! كسانى پيدا شوند در مجالس رسمى مورد احترام قرار بدهند و در اعزاز و اكرام آنان كوتاهى نكنند و آنچه از مناقب عثمان نقل مى‌شود با مشخصات كامل ناقل آن حديث به دربار معاويه در شام گزارش شود.
فرمانداران طبق اين دستور عمل نمودند و درباره هركسى كه جمله‌اى در فضيلت عثمان نقل مى‌نمود، پرونده‌اى تشكيل دادند و حقوق و مزايايى معين نمودند و اين رويه سبب گرديد كه در‌باره عثمان مطالب زيادى نقل گرديد؛ زيرا ناقلان اينگونه حديث‌ها از جايزه‌ها و عطيه‌هاى مخصوص معاويه برخوردار مى‌شدند!
در اثر اين بذل و بخشش معاويه و تشويق حكام وى‌، جعل حديث در تمام شهرهاى اسلامى شيوع پيدا نمود و هر شخص مبغوض و مطرود كه در پيش يكى از عمال و استانداران معاويه حديث و فضيلتى درباره عثمان نقل مى‌نمود بدون چون و چرا مورد قبول گشته و اسم او در دفتر عطايا ثبت مى‌شد و شفاعت او درباره ديگران هيچ‌گاه رد نمى‌شد.

3- معاويه پس از يك مدت كه حديث درباره عثمان نقل گرديد به استاندارانش چنين نوشت كه: حديث درباره عثمان زياد گرديده و به حد كافى به تمام نقاط مملكت رسيده است، با رسيدن اين بخش‌نامه مردم را دعوت كنيد كه درباره فضائل صحابه و دو خليفه (عمر و ابوبكر) حديث نقل كنند و هر حديث و فضيلتى كه درباره ابوتراب نقل گرديده است، حديثى مشابه آن را درباره صحابه بياوريد و اين كار مورد علاقه و باعث روشنى چشم من و كوبيدن ابوتراب و شيعيان اوست‌!
متن اين نامه براى مردم خوانده شد و مضمون آن در ميان عموم افراد منتشر گرديد، بلافاصله اخبار زيادى در مناقب صحابه كه همه‌اش جعلى و عارى از حقيقت بود نقل گرديد و مردم در نقل چنين اخبار جديت و كوشش فراوان به خرج دادند تا جايى كه اين فضائل جعلى را در منابر و در ضمن خطبه نمازها براى مردم خواندند و به مسلمانان دستور داده شد كه آنها را به كودكان ياد بدهند و از اين فضائل به مقدار زياد به اطفال و نوباوگان تعليم داده شد كه مانند آيات قرآن در حفظ آنها كوشش نمودند حتى به زنان و دختران و خدمتكاران هم اين فضائل را ياد دادند و مدتى نيز بدين منوال گذشت.

4- پس از مدتى كه از روش معاويه و عمالش درباره جعل حديث درباره فضائل دو خليفه و صحابه گذشت، معاويه به استانداران و عمالش سومين بخش‌نامه را بدين مضمون صادر نمود: مراقب باشيد كه هركس متهم به دوستى على و خاندانش باشد و كوچكترين دليل بر اين اتهام پيدا شود، اسم او را از ديوان و دفتر حقوق و مزايا محو كنيد و سهميه او را از بيت‌المال قطع نماييد.
و در تعقيب اين بخش‌نامه، بخش‌نامه ديگرى بدين مضمون صادر نمود: هركسى را كه متهم به دوستى خاندان على باشد تحت فشار شديد قرار بدهيد و خانه او را بر سرش خراب كنيد تا براى ديگران نيز عبرت باشد.

اين فشار و اختناق هم‌چنان ادامه داشت، ولى پس از شهادت حسن بن على (عليه‌السلام) بلا و مصيبت بزرگتر گرديد و اولياى خدا در ترس دائم و رعب شديد قرار گرفتند؛ زيرا آنان يا به قتل مى‌رسيدند و يا در حالت خفا و دورى از شهر و ديار خويش به سر مى‌بردند و در مقابل آنان دشمنان خدا از هر جهت پيروز و در اظهار ظلم و ستم و در اعمال بدعت، خود را آزاد مى‌ديدند.

در اين شرايط، امام حسين (عليه‌السلام) در فرصت‌هاي مناسب مشروعيت حكومت معاويه را زير سوال مي‌بردند و از جنايات او پرده برمي‌داشتند.

ايشان در يك سخنرانى در مدينه خطاب به معاويه فرمودند:5

همانا متوجه شديم كه تو چگونه پس از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) تلاش كردى تا براى به دست آوردن حكومت، خودت را خوب جلوه دهى و از بيعت خود براى همگان صحبت كنى، اما هرگز، هرگز، اى معاويه، ما فريب نمى‏‌خوريم كه در صبحگاهان سياهى ذغال رسوا شد و نور خورشيد روشنائى چراغ‌ها را خيره كرد. سوگند به خدا تو پيش از اين نمى‌‏توانى در رفتن در راه باطل و ستم به پيش بتازى و در تجاوز و ظلم به بندگان خدا زياده‌روى كنى... شما از همان اولين لحظه‏‌هاى وفات رسول خدا (صلي الله عليه و آله) به دشمنى و محاجه روى آورديد و در امامت ما اهل‌بيت شك و ترديد روا داشتيد و در ايمان خود خلل ايجاد كرديد و تحولات سختى پديد آورديد و هر چه خواستيد كرديد تا آنكه اى معاويه با تلاش و كوشش ديگران حكومت به دست تو رسيد. پس در اينجا بايد عبرت‌گيرنده‌‏ها عبرت گيرند. معاويه تو چگونه مورد اعتمادى كه پيرامون تو را انسان‌هائى گرفته‏‌اند كه مورد اعتماد ما نيستند و در دين آنها و خويشاونديشان اعتمادى نيست.

در جاي ديگر به معاويه فرمودند:

اينكه گفتى (نوشتى) نگران نفس خويش و امت محمد باشم و ايشان را در فتنه نيفكنم و از شق عصاى امت و پراكندگى جماعت بپرهيزم. من هيچ فتنه‌‏اى را در اين امت بزرگتر از خلافت و حكومت تو نمى‌‏دانم و از براى خود و دين خويش و امت محمد هيچ سودى افضل از آن ندانم كه با تو جهاد كنم
.6

و در جاي ديگر خطاب به او فرمودند:
هان اى معاويه، آيا تو آنكس نيستى كه حجر كندى را كُشتى؟ و مردم نمازگزار و پرهيزگار را كه ظلم و بدعت را نمى‌‏پسنديدند و در امر دين از سرزنش كسى نمى‌‏ترسيدند تو با ظلم و ستم كشتى، با اينكه سوگندهاى فراوان خوردى، عهد و پيمان استوار نمودى كه آنها را نمى‌‏كشى؛ بى‌آنكه در ملك تو فتنه‌‏اى پديد آورند يا دشمنى آغاز كنند. هان اى معاويه، آيا تو آنكس نيستى كه عمرو بن حمق خزاعى صحابه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را كشتى؟ آن صالح كه عبادت اندامش را فرسوده و پيكرش را لاغر كرد و رخسارش را زرد نمود پس از آنكه او را خط امان دادى و به عهد خداى محكم نمودى با آن ميثاق و پيمان كه اگر مرغى را عطا مى‏‌كردى از فراز كوه‌هاى بلند به نزد تو مى‌‏آمد آنگاه بر خداى جرئت كردى و عهد خداى را كوچك شمردى و بى‌جرم و جنايت او را كشتى‌.

موضع امام در برابر جانشيني يزيد

معاويه روزى امام حسين (عليه‌السلام) را به مجلس عمومى خود طلبيد و اظهار كرد با يزيد بيعت كند. امام بپاخاستند و خطابه‏‌اى ايراد كردند و فرمودند: ...اى معاويه! آنچه درباره كمالات يزيد و لياقت وى براى امت محمد (صلي الله عليه و آله) بر شمردى، شنيديم، قصد دارى طورى به مردم وانمود كنى كه گويا فرد ناشناخته‌‏اى را توصيف مى‌‏كنى، يا فرد غائبى را معرفى مى‌‏كنى و يا از كسى سخن مى‌‏گويى كه گويا تو درباره او علم و اطلاع مخصوصى دارى، در حالى كه يزيد ماهيّت خود را آشكار كرده و موقعيت (سياسى ‏و اجتماعى و اخلاقى) خودش را شناسانده است.
از يزيد آنگونه كه هست سخن بگو! از سگ‌بازيش بگو، در آن هنگام كه سگ‌هاى درنده را به جان هم مى‌‏اندازد، از كبوتر بازيش بگو، كه كبوتران را در بلند پروازى به مسابقه وامى‌‏دارد. از بوالهوسى و عياشى او بگو كه كنيزكان را به رقص و آواز وا مى‏‌دارد. از خوشگذرانيش بگو كه از ساز و آواز خوشحال و سرمست مى‌‏شود.

آنچه در پيش گرفتى كنار بگذار، آيا گناهانى كه تاكنون درباره‌ي اين امت بر دوش خود بار كرده‌‏اى تو را كافى نيست؟
به خدا سوگند! تو آنقدر از روش باطل و ستمگرانه خود و ادامه تجاوز و ظلم دست بر نداشتى تا كاسه‏‌هاى صبر مردم لبريز گرديد، اينك بين مرگ و تو بيش از يك چشم بر هم زدن فرصت باقى نيست، پس به سوى عملى بشتاب كه براى روز رستاخيز و حضور همگان مفيد باشد، روزي‌ كه گريزگاهى در آن نيست. اى معاويه! تو را مى‌‏بينم كه پس از اين اعمال ننگين متعرض ما مى‌‏شوى، و ما را از ميراث پدران خود منع مى‏‌كنى‌ .
به خدا سوگند! ما وارث پيامبر هستيم، ولى تو همان دلائل را پيش مى‌‏كشى كه به هنگام مرگ رسول خدا (صلي الله عليه و آله) پيش كشيدند، و ناگزير مردم هم آن را پذيرفتند، و از روى ايمان بدان گردن نهادند. آرى عذرها تراشيديد و آنچه خواستيد انجام داديد، و آنگاه گفتيد: «اين چنين بود و اين چنين هم خواهد بود» تا سرانجام از يك راه باورنكردنى كار بدست تو افتاد، اينجاست كه صاحبان بصيرت بايد عبرت بگيرند، تو براى توجيه كارهايت از عنوان صحابه‌‏اى پيامبر استفاده كردى...
معاويه! تو چگونه مصاحبت كسى (همچون عمرو عاص) را پذيرفته‌‏اى كه نه صحابى بودنش قابل اعتماد است و نه دين و خويشاونديش مورد اطمينان؟
تو مى‌‏خواهى لباس شك و ترديد بر اندام مردم بپوشانى تا ديگران از لذت‌هاى دنيا كامياب شوند، و شقاوت آخرت نصيب تو گردد، اين همان خسران آشكار و ضرر واضح و روشن است.7

پس از آنكه امام حسين (عليه‌السلام) از بيعت با يزيد لعين، خودداري كردند و اوضاع مدینه را واژگونه یافتند، درنگ در آن شهر مقدس را جایز ندانستند، و دو روز به آخر ماه رجب سال 60 هجري، در حال بيم به همراه اهل‌بيت خود از مدينه خارج شدند و راهي مكه گرديدند.






پي‌نوشت‌ها:


1
- العقد الفرید: ابن عبد ربه اندلسی، ج 4، ص 345.

2- انساب الاشراف: ج 1، ص 150/ اخبار الطوال، ص 221/ الامامه و السیاسه: ج 1، ص 187، به نقل از حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص 157.
3- الأخبار الطوال: ص 227/ مقتل الحسين بحرالعلوم، ص 107.
4- كتاب سليم بن قيس هلالي
5- تاريخ يعقوبى: ج ‏2، ص ‏23/ الغدير: ج‏ 10، ص ‏248.

6- بحارالانوار: ج ‏44، ص ‏212، ح‏ 9.
7- تاريخ طبرى: ج 3، ص 248/ الغدير: ج 10، ص 248/ فرهنگ سخنان امام حسين (عليه‌السلام): محمد دشتى، ص 256 - 257.


 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهر رَمَضانَ

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
  دغدغه جانباز جنگ تحمیلی از بی‌توجهی به قرآن
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد