:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

پنج شنبه 29 شهريور 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : چيز اندك كه با اشتياق تداوم يابد ، بهتر از فراواني است كه رنج آور باشد .
 
 
 
تفسیر موضوعی قرآن کریم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی

ايرادها و بهانه جويى ها


دلالت آيه چنانكه ديديم بر مسأله امامت و خلافت روشن است; و اگر اين آيه درباره ديگران نازل شده بود، شايد كمترين گفتگويى در آن نبود! ولى چون درباره على(عليه السلام) نازل شده و با پيش داورى هاى ناشى از فرقه گرايى هماهنگ نيست، گروهى اصرار دارند كه به صدر و ذيل آيه، و شأن نزول و دلالت آيه از هر طرف ايراد كنند. اين ايرادها را به دو دسته مى توان تقسيم كرد: بعضى ظاهراً جنبه علمى دارد كه بايد به صورت علمى به آن هاپاسخ داد; ولى بعضى واقعاً جنبه بهانه جويى در آن مشهود و نمايان است. آنها نيز بايد به طور اجمال مورد نقد و بررسى قرار گيرند:
1ـ نخستين ايرادى كه جزء گروه اول محسوب مى شود، اين است كه موصول ها و ضميرهاى آيه به صورت ضمير جمع است، مانند: (الّذين آمنوا) و (الّذين يقيمون)و (يؤتون) و (هم راكعون)، با اين حال چگونه قابل تطبيق و به يك فرد مى باشد. آيه مى گويد كسانى كه اين اوصاف را دارند ولىّ شما هستند، نه يك فرد خاص يعنى على بن ابيطالب(عليه السلام).
پاسخ:
با توجه به شأن نزول هاى آيه كه به طور مستفيض بلكه متواتر در كتب شيعه و اهل سنّت نقل شده، ترديدى باقى نمى ماند كه آيه ناظر به يك فرد است و به تعبير ديگر احاديث و تواريخ اسلام، گواهى مى دهند كه دادن صدقه به سائل در حال ركوع مربوط به امام على(عليه السلام) است نه اينكه يك گروه آن را انجام داده باشند; بنابراين بايد گفت تعبير به صيغه جمع براى احترام و تعظيم مقام آن فرد است.
و در ادبيات عرب مكرّر ديده شده كه از مفرد به لفظ جمع، تعبير آورده شده است; مثلا در آيه مباهله كلمه «نسائنا» به صورت جمع است، در حالى كه مطابق صريح شأن نزول هاى متعدّد، منظور از آن تنها حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) است، و نيز در همان آيه واژه «انفسنا» به صورت جمع است در حالى كه همه قبول دارند غير از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)كسى از مردم جز على(عليه السلام) در مباهله شركت نداشت.
در داستان غزوه حمراء الاسد نيز آمده است: ( الّذين قالَ لَهُمُ النّاسُ اِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ اِيْماناً): «(همان) كسانى كه (بعضى از) مردم، به آنان گفتند: "دشمنان براى (حمله به) شما گرد آمده اند; از آنها بترسيد"! امّا اين سخن، بر ايمانشان افزود»(1).
در اينجا گوينده اين سخن به عنوان «ناس» كه معنى جمعى دارد ذكر شده در حالى كه در تواريخ آمده است كه گوينده كسى جز نعيم بن مسعود نبود.
و نيز در شأن نزول آيه 52 سوره مائده: ( فَتَرى الّذين فى قُلوبِهِمْ مَرَضٌ يُسارِعُونَ فيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشى اَنْ تُصِيبَنا دائِره) «(ولى) كسانى را كه در دلهايشان بيمارى است مى بينى كه در (دوستى با) آنان، بريكديگر پيشى مى گيرند، و مى گويند: «مى ترسيم حادثه اى براى ما پيش آيد (و نياز به كمك آنها داشته باشيم.)» مى خوانيم كه درباره عبدالله بن اُبَىّ نازل شده است، در حالى كه ضمائر در آن نيز به صورت جمع آمده است.
همچنين در آيه اوّل سوره ممتحنه خطاب عام است، در حالى كه شأن نزول راجع به فردى به نام حاطب بن ابى بلتعه مى باشد، و در آيه 8 سوره منافقون: ( يَقُولُونُ لَئِن رَجَعْنا ِالَى المَدِينَهِ ...) نيز يقولون به صورت جمع آمده در حالى كه گوينده اين سخن عبدالله بن أُبىّ بود.
در آيه 274 بقره: ( الّذين يُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمْ بِاللّيل وَالنَّهار) طبق احاديث بسيارى در شأن امام على(عليه السلام) نازل شده در حالى كه ضميرهاى آن نيز تمام به صورت جمع آمده است.
يَسْئَلُونَكَ در آيه 215 سوره «بقر» ( يَسْئَلُونَكَ ماذا يُنْفِقُونَ ...) كه مربوط به سؤال از چيزهايى است كه بايد انفاق كرد، نيز به صورت جمع آمده در حالى كه سؤال كننده، يك نفر به نام عمر و بن جموح بود. (2)
اما چه دليلى دارد كه در اين موارد، با اينكه نظر روى فرد است كلام به صورت جمع مى آيد؟ ممكن است دليلش در بعضى از موارد احترام، و در بعضى از موارد هم اشاره به هم فكرى ديگران با آن فرد باشد، و با دقت در موارد بالا (موارد احترام) از موارد هم فكرى را مى توان جدا كرد.
از همه اينها گذشته مى دانيم در موارد بى شمارى از آيات قرآن هنگامى كه خداوند سخن از خودش مى فرمايد، ضمير جمع (متكلّم مع الغير) به كار رفته، با اينكه ذات پاكش در يكتايى و يگانگى بى نظير است، و از هر نظر احد و واحد است، اين به خاطر آن است كه شخص بزرگ همواره مأمورانى دارد كه در انجام آنچه مورد اراده او است، مطيع و فرمانبرداراند، و همين سبب مى شود كه او در عين مفرد بودن ضمير جمع به كار برد; و به تعبير ديگر اين ضمير جمع نشانه عظمت و بزرگى مقام والاى او است.
2ـ ايراد ديگر اينكه امام على(عليه السلام) در عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله) مسلّماً مقام ولايت به معنى حاكميّت و رهبرى مسلمين را نداشت، پس چگونه مى توان آيه را اين چنين معنى كرد؟
پاسخ اين سؤال روشن است، در تعبيرات روزانه بسيار ديده ايم كه اسم يا عنوانى به افرادى اطلاق مى شود كه نامزد و انتخاب براى آن مقام شده اند هر چند هنوز رسماً وارد عمل نشده اند يا به تعبير ديگر بالقوّه داراى آن مقام اند نه بالفعل.
مثلا كسى در حال حيات خود يك نفر را به عنوان وصىّ خود تعيين مى كند، و با اينكه هنوز در حيات است مى توان گفت فلان كس وصىّ او است يا قيّم اطفال او است.
اطلاق وصىّ و خليفه و جانشين به على(عليه السلام) در حال حيات پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيز به همين صورت بوده است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در حيات خود او را براى اين امر به اذن خدا انتخاب كرد و خلافت او را براى بعد از رحلتش تثبيت نمود.
در آيه 5 سوره مريم نيز همين مطلب وجود دارد كه ذكريّا از خدا تقاضا مى كند و مى گويد: ( فَهَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ وَليّاً): «تو از نزد خود جانشينى به من ببخش» و خداى متعال دعاى او را مستجاب مى نمايد و يحيى را به او عطا مى كند. مسلّماً يحيى در حيات زكريّا جانشين و ولىّ و وارث او نبود، بلكه براى بعد از حيات او معين شده بود.
شبيه اين سخن در داستان يوم الانذار ـ روزى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) بستگان خود را دعوت كرد تا براى نخستين بار آنها را به اسلام دعوت كند ـ ديده مى شود; زيرا طبق نوشته مورّخان اسلامى اعم از اهل سنّت و شيعه، و محدّثان معروف هر دو گروه، پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن روز اشاره به على(عليه السلام) كرد و فرمود:
« اِنَّ هذا اَخى وَوَصيّى وَ خَليفَتى فيكُمْ فَاَسْمِعُوا لَهُ وَاَطيعُوه»: «اين برادر و وصىّ و جانشين من در ميان شما است، سخن او را بشنويد و فرمانش را اطاعت كنيد». (3)
آيا تعبير بالا در زمان حيات پيامبر(صلى الله عليه وآله) مشكلى ايجاد مى كند؟ مسلّماً نه، تعبير ولىّ در آيه مورد بحث نيز درست همين گونه است.
امّا ايرادهاى گروه دوم (بهانه جوئى ها) نيز متعدد است از جمله:
1ـ مى گويند: على(عليه السلام) چه زكات واجبى بر ذمّه داشت با اينكه چيزى از مال دنيا را براى خود فراهم نساخته بود؟ و اگر منظور صدقه مستحب است به آن زكات گفته نمى شود؟
پاسخ:
اولا: اطلاق زكات بر زكات مستحب در قرآن مجيد فراوان است; چه اين كه در بسيارى از سوره هاى مكّى عنوان زكات آمده است كه منظور از آن زكات مستحب مى باشد; زيرا واجب شدن زكات، بعد از هجرت پيامبر(صلى الله عليه وآله) به مدينه بوده است.
آيات 3 سوره نمل، و 39 سوره هود، و 4سوره لقمان، و 7 سوره فصّلت از جمله مواردى است كه كلمه زكات در آن آمده و با توجّه به مكّى بودن اين سوره ها، منظور زكات مستحب است.
ثانياً: درست است كه على(عليه السلام) چيزى از مال دنيا براى خود ذخيره نكرده بود ولى سهمى از غنائم جنگى نصيب او مى شد; و به يقين درآمد مختصرى از دسترنج خود نيز داشت و انگشتر مزبور، يك انگشتر نقره و ظاهراً كم قيمت بوده; بنابراين تعلق اين مقدار زكات جزيى به آن حضرت به هيچ وجه بعيد نيست، و اغراق هايى كه درباره قيمت آن انگشتر گفته اند به هيچ وجه پايه صحيحى ندارد.
2ـ آيا توجّه كردن به سائل منافات با حضور قلب در نماز و غرق در مناجات پروردگار بودن ندارد ـ تا آنجا كه معروف است كه پيكان تير از پاى مباركش در حال نماز بيرون آوردند و احساس نفرمود ـ (4); پس چگونه ممكن است در حال نماز به درخواست شخص سائل توجه كرده باشد؟!
پاسخ:
كسى كه اين ايراد را مطرح مى كند از اين نكته غفلت دارد; كه شنيدن صداى سائل و كمك به او، پرداختن به غير خدا و توجه به خويشتن از امور دنيوى نيست; بلكه آن هم در واقع توجّه به خدا است. قلب پاك امام على(عليه السلام) در برابر صداى سائلان حسّاس بود، و به نداى آنها پاسخ مى گفت; او با اين كار عبادتى را با عبادت ديگر آميخت; و در حال نماز زكات داد، و هر دو براى خدا و در راه او بود.
وانگهى اين ايراد و خرده گيرى، در واقع ايراد بر قرآن مجيد است; چرا كه خداوند در اين آيه دادن زكات را در حال ركوع مورد تكريم و تمجيد قرار داده، و اگر اين عمل نشانه غفلت و بى خبرى از ذكر خدا بود، نبايد به عنوان يك صفت والا و با ارزش فوق العاده روى آن تكيه شود. اين متعصّبان مى خواهند فضيلت امير المؤمنين(عليه السلام) را انكار كنند امّا در واقع به خدا ايراد مى گيرند.
به كلام فخر رازى در اينجا درست توجّه كنيد: او مى گويد لايق به حال على(عليه السلام)اين است كه مستغرق در ذكر خدا باشد، و كسى كه چنين باشد نمى تواند كلام ديگرى را بشنود و بفهمد (بنابراين توجّه به حال سائل بر خلاف آداب نماز است). (5)
بايد از فخر رازى پرسيد كه اگر اين كار بر خلاف آداب نماز و حضور قلب است، پس چرا خداوند آن را ستوده و ولايت مؤمنين را شايسته چنين كسى دانسته است؟!
به هر حال جاى شك نيست كه شنيدن صداى سائل نيازمند و اجابت خواسته او در حال نماز، عبادتى مضاعف است كه در يك لحظه صورت گرفته است، و بايد از تعصّب هايى كه ما را از حقايق دور مى سازد به خدا پناه ببريم.
3ـ از جمله بهانه جوئى ها كه به شكل ايراد در اينجا مطرح شده، اين است كه دادن انگشتر به سائل فعل كثير است و با نماز منافات دارد!
به راستى عجيب است كه انسان نمى خواهد واقعيّتى را بپذيرد چه بهانه تراشى هايى مى كند؟!)
پاسخ
اوّلا: در آوردن انگشتر با يك اشاره مطابق هيچ فتوايى فعل كثير و موجب اشكال در نماز نيست; به خصوص اگر اشاره كرده باشد و سائل انگشتر را شخصاً در آورده باشد.
ثانياً: فقهاء تصريح كرده اند كه حتى كشتن حيوان گزنده مانند عقرب در حال نماز، و يا برداشتن و گذاشتن بچّه كوچك در آن حال و يا شمردن عدد ركعات نماز به وسيله سنگريزه و حتى شستن گوشه لباس يا دست (اگر در حال نماز نجس شود)، ضررى براى نماز ندارد; در حالى كه مسأله بخشيدن انگشتر به سائل يا در آوردن آن به مراتب از آنها ساده تر است.
4ـ بهانه جويان مى گويند انگشترى با آن قيمت گزاف را على(عليه السلام) از كجا آورده بود و آيا پوشيدن آن اسراف نبود؟
پاسخ:
چه كسى گفته است كه اين انگشتر قيمت فوق العاده اى داشته است، و چرا بايد به اين گزافه گويى هاى بى مأخذ اعتنا كنيم و به تدريج تا سر حدّ انكار يك آيه قرآنى پيش برويم؟
تنها در يك روايت مرسله ضعيف آمده است كه قيمت آن انگشتر معادل خراج شام بود! كه به يقين به افسانه شبيه تر است تا به واقعيّت، و شايد اين مطلب براى بى ارزش نشان دادن اين فضيلت بزرگ به وسيله جاعلان حديث جعل شده است. مهم در اين گونه موارد قيمت بالاى متاع انفاق شده نيست; مهم آن است كه كسى كه خود نيازمند به چيزى است، از آن در راه خدا صرف نظر كند و اين كار را با نهايت خلوص نيّت همراه نمايد.
جايى كه يك سوره قرآن (سوره «هَلْ اَتى») به خاطر دادن چند قرص نان (البته در مواقع حاجت و گرسنگى) به خاطر خدا به مسكين و يتيم و اسير نازل گردد، چه جاى تعجّب است، كه آيه اى درباره بخشيدن يك انگشتر در حال نماز به فقير نازل شود.
و مانند اين ايرادهاى بى اساس كه پرداختن به همه آنها و جواب از آن، موجب تضييع وقت است.



پی نوشتها :

1. سوره آل عمران، آيه173.
2. براى آگاهى از مدارك اين روايات، به تفسير نمونه ذيل آيات فوق مراجعه شود.
3. اين حديث را بسيارى از دانشمندان اهل سنّت همچون ابن ابى جرير و ابن ابى حاتم ابن مردويه و ابونعيم و بيهقى و ثعلبى و طبرى نقل كرده اند و ابن اثير در جلد دوّم كتاب كامل اين سخن را آورده است هم چنين ابوالفداء در جلد اوّل تاريخش و گروهى ديگر (براى توضيح بيشتر در انتظار بحث هاى آينده باشيد).
4. متن روايت چنين است: «رُوى اَنَّهُ وَقَعَ نَصْلُ فى رِجْله فَلَمْ يُمْكنْ مِنْ اخْراجِهِ فَقالَتْ فاطِمَة(عليها السلام) اَخْرِجُوه فى حال صَلاته فَاِّنَهُ لايَحِسُّ بِما يَجْرى عَلَيْه حينَئذ فَاُخْرِجَ فَهُوَ فى صَلاتِهِ! (محجّة البَيْضاءَ،جلد اول، صفحه 398 ـ احقاق الحق، جلد 2، صفحه 414.
5. تفسيركبير، جلد 12، صفحه 30.




 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

کریمی شب هفتم محرم1394

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  جزئیات طرح‌های اجرایی مؤسسه «ثامن‌الائمه(ع)» اصفهان تشریح شد
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد