:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

دوشنبه 25 تير 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : كسي كه نهان خود را اصلاح كند ، خدا آشكار او را نيكو گرداند .
 
 
 
 
تفسير موضوعي قرآن كريم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی



نام های قیامت (بخش سوّم)


36. (یَوْمَ یَکُونُ النَّاسُ کَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ)

 آنچه تاکنون در توصیف آن روز خواندیم، خبر از حوادث تکان دهنده اى مى داد که در آستانه آن روز در جهان هستى واقع مى شود که هر کدام پیامى مخصوص به خود را دارد و در آخرین توصیف، مسأله طولانى بودن آن روز مطرح بود که آن نیز پیام مخصوصى داشت.

اکنون به سراغ توصیف هایى مى رویم که وضع انسان ها را در آن روز مشخص مى کند، تعبیراتى که هر کدام از دیگرى آموزنده تر است، گویى دست انسان را  مى گیرد و به عرصه محشر وارد مى کند و در جاى جاى آن سیر مى دهد و حوادث آن روز عظیم را در برابر چشم انسان مجسّم مى سازد.

در توصیف مورد بحث که تنها یک بار در قرآن مجید (در آیه 4 سوره قارعه) آمده است وضع اضطراب انگیز انسان را در آن روز چنین مجسّم مى کند: «روزى که مردم مانند پروانه هاى پراکنده خواهند بود.»: ( یَوْمَ یَکُونُ النّاسُ کَالْفَراشِ الْمَبْثُوتِ) .

همین تعبیر با تفاوت مختصرى در آیه 7 سوره قمر آمده است. آن جا که مى گوید: «همچون ملخهایى که به هرسو پراکنده مى شوند از قبرها بیرون مى آیند.»: ( کَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُّنتَشِرٌ) .

در این که چرا مردم در آن روز به پروانه تشبیه شده اند مفسّران تفسیرهاى گوناگونى دارند و در مجموع گفته اند این تشبیه به خاطر کثرت مردم و اضطراب و وحشت و حرکت به هر سو و ناتوانى و سرگردانى آنها است.

این نکته نیز مى تواند در تعبیر فوق نهفته باشد که پروانه ها معمولاً خود را دیوانه وار به آتش شمع و چراغ مى کوبند و مى سوزانند. مجرمان در آن روز در برابر آتش دوزخ نیز چنین حالى را دارند و اینها همه حاکى از حیرت و سرگردانى شدید و اضطراب و واهمه عظیم در آن روز است.

به هر حال این تعبیر، تعبیرى بسیار گویا و ترسیم روشنى از حالت عجیب انسان ها در آن روز است که قرآن مجید با یک تشبیه کوتاه آن را بازگو کرده است. بعضى معتقدند این که پروانه آن قدر دور شمع مى چرخد تا خود را آتش مى زند به خاطر آن است که فاقد حافظه است، به شعله ها نزدیک مى شود و حرارت آن  را لمس و فرار مى کند، امّا بلافاصله فراموش کرده، بار دیگر به شعله نزدیک مى شود تا سرانجام خود را به آتش مى زند و مى سوزاند.

بدکاران مجرم در آن روز نیز به قدرى پریشان خاطر و مضطربند که گویى حافظه خویش را از دست مى دهند و همچون پروانگان خود را در آتش دوزخ مى افکنند.

ارباب لغت و مفسّران براى «فَراشْ» معانى متعدّدى ذکر کرده اند: بعضى آن را به ملخ هایى که در آسمان پهن و گسترده و متراکم مى شوند تفسیر کرده اند و بعضى به پشه هایى که گروه گروه با هم پرواز مى کنند، ولى غالب اهل لغت و مفسّران آن را به همان معناى پروانه تفسیر نموده اند، مخصوصاً خلیل بن احمد در کتاب العین مى گوید: «اَلْفَراشُ الَّتى تَطیرُ طالِبَةً لِلضَّوءِ»: «فراش پرنده اى است که پرواز مى کند در حالى که طالب نور است»، صحاح اللغة نیز مى گوید: «فراش» جمع «فراشه» همان پرنده اى است که پرواز مى کند و در آتش فرو مى افتد.

37. (یَوْمَ تُبْلَى السَّرائرُ)

38. (یَوْمَ هُمْ بارِزُونَ)

دو توصیف بالا که یک حقیقت را در دو عبارت از آن روز بزرگ عرضه مى کند ـ و در آیات 9 سوره طارق و 16 سوره غافر آمده است ـ مطلب تکان دهنده اى را بازگو مى کند که ایمان به آن در تربیت انسان ها بسیار مؤثّر است.

در آیه نخست مى فرماید: «در آن روز که اسرار نهان (انسان) آشکار مى شود»:  ( یَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ) . و در آیه دوّم مى فرماید: «روزى که همه آنان آشکار مى شوند»: ( یَوْمَ هُمْ بَارِزُونَ) .

در آن روز چیزى مخفى نمى ماند، چرا که از یک سو موانع مادّى همچون کوه ها و تپه ها برچیده مى شود و زمین به صورت «قاع صفصف» (بیابان هموار و بدون پستى و بلندى) درمى آید(1). و از سوى دیگر انسان ها از قبرها بیرون مى ریزند و زمین آنچه را در دل دارد بیرون مى فرستد: ( وَ اَخْرَجَتِ الاَْرْضُ اَثْقالَها).(2) و از سوى سوّم نامه هاى اعمال انسان ها و امت ها گشوده مى شود و محتواى آنها در برابر همگان آشکار مى گردد: ( وَ اِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ)(3).

دست و پاها و اعضاى بدن و حتّى پوست تن به سخن درمى آیند، فریاد مى کشند و افشاگرى مى کنند.

زمین و زمان سخن مى گویند و گواهان اعمال، به اعمال انسان ها گواهى مى دهند. نه تنها اعمال انسان ها که نیّات و عقائد آنها نیز در آن روز همگى بر ملا مى شود و به راستى روز رسوایى عجیبى براى بدکاران و روز افتخار بزرگى براى نیکوکاران است.

باید توجّه داشت که «تُبْلى» از ماده «بلاء» به معناى امتحان است و از آن جا که به هنگام آزمون، حقایق اشیاءِ روشن مى شود، در این جا به معناى آشکار شدن تفسیر گردیده است.

در حدیث معاذ بن جبل مى خوانیم، مى گوید: «از رسول خد(صلى الله علیه وآله) پرسیدیم منظور از «سرائر» که بندگان خدا در آخرت به آن آزمایش مى شوند چیست؟» فرمود: «سرائر شما، اعمال شما است، همچون نماز و روزه و زکات و وضو و غسل جنابت و هر واجب دیگر. زیرا اعمال همه پنهان است، انسان ممکن است بگوید نماز خوانده ام و نخوانده باشد و بگوید وضو گرفته ام و نگرفته باشد، این است معناى آشکار شدن اسرار نهان در آن روز.»(4)

البتّه باید توجّه داشت آنچه در حدیث شریف فوق آمده است به صورت بیان مثال هایى از این حقیقت کلّى است وگرنه آیه شریفه تمام عقائد و نیات و اعمال انسان ها را اعم از نیک و بد شامل مى گردد.

از این جا روشن مى شود که بسیارى از شخصیّت هاى کاذبى که بر اثر پنهان کارى در این دنیا به وجود آمده، در برابر طوفان محشر بر باد مى رود و رسوایى عظیمى جاى آن مى نشیند و چه عجیب است سقوط این گونه افراد خوش ظاهرِ بد باطن از اوج عزّت و آبرو به قعر درّه مذلّت و رسوایى!

و چه زیبا است آبروى شکوهمند مؤمنان مخلص و بى ریا که رابطه خاص خود با خدا را در این جهان پنهان داشتند و در آن روز آشکار مى شود و بر تخت عزت و عظمت مى نشینند!

این پیامى است که توصیف بالا به همه ما مى دهد و هشدارى است به تمام انسان ها اعم از عالم و جاهل.

گر پرده زروى کار ما بردارند      معلوم شود که در چه کاریم همه!

39. (یَوْمَ یَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ)

40. (یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَراً وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ)

این دو توصیف نیز بیانگر یک حقیقت است که در دو قالب ریخته شده و در آیه 40 سوره نبأ و آیه 30 سوره آل عمران آمده است و حقیقت مهم دیگرى از آن روز بزرگ را بیان مى کند که پشت ها را مى لرزاند و دل ها را سخت تکان مى دهد و انسان را عمیقاً در اندیشه فرو مى برد.

در آیه اول مى فرماید عذاب الهى روزى خواهد بود که: «انسان آنچه را از قبل با دست هاى خود فرستاده مى بیند!»

از آن جا که مسأله تجسّم اعمال و دیدن تمام کارهایى که انسان در این دنیا انجام داده، در آن روز بزرگ براى بسیارى از مفسّران گران بوده، گاه «یَنْظُرُ» را به معناى «یَنْتَظِرُ» تفسیر کرده اند و گفته اند منظور این است که انسان در آن روز در انتظار جزاى اعمال خویش است و گاه دیدن اعمال را به معناى دیدن نامه اعمال، یا پاداش و کیفر آن تفسیر کرده اند.

اینها همه به خاطر آن است که مفسّران در آن زمان کمتر به مسأله حضور و تجسّم اعمال مى اندیشیده اند و اِلاّ نیازى به این گونه تقدیرها و توجیه ها نیست. چرا که قرآن مى فرماید: در آن روز انسان تمام آنچه را از پیش فرستاده با چشم خود مى بیند، یعنى اعمال او که در نظام آفرینش ظاهراً محو شده، از بین نرفته و از نو جان مى گیرند و به صورت هاى مناسبى مجسّم مى شوند، نه آنها که اهل محشر نیز آن را مى بینند، چنانکه همین معنا با وضوح بیشترى در آیه 49 کهف  آمده: ( وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً) : «آنچه را انجام داده بودند حاضر مى بینند»!

در آیه دوّم نیز همین معنا به وضوح آمده است، مى فرماید: «روزى که هر کس، هر کار نیکى که انجام داده، حاضر مى بیند و آرزو مى کند میان او و هرکار بدى که انجام داده، فاصله زمانى زیادى باشد.»: ( یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَراً وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً) .

قابل توجّه این که مرحوم طبرسى در مجمع البیان ذیل آیه دوّم مى نویسد: «از آن جا که اعمال انسان، اعراضى است و بعد از انجام نابود مى شود و بازگشت آن ممکن نیست، محال است در آن جا حاضر شود.» لذا به سراغ دو تفسیر دیگر مى رود که یکى حضور نامه هاى اعمال است و دیگرى حضور جزاى اعمال از ثواب و عقاب.

ولى همان گونه که در تفسیر نمونه هم گفته ایم: اعمال انسان که نوعى انرژى هستند مانند همه مواد و انرژى هاى جهان، قطعاً ماندنى است و تنها تغییر شکل مى دهد، امّا هرگز نابود نمى شود.

همچنین گفتیم که تبدیل ماده به انرژى و انرژى به ماده هر دو از نظر علمى امکان پذیر است، بنابراین هیچ مانعى ندارد که اعمال انسان بماند و در آن روز تبدیل به ماده گردد و هر کدام در شکل مناسب خود ظاهر شود. بنابراین آیات فوق در حقیقت گوشه اى از معجزات علمى قرآن را تشکیل مى دهد که هنگام نزول قرآن بر کسى آشکار نبوده و با اکتشافات علمى امروز، براى ما آشکار شده است.

جالب این که در روایات اسلامى نیز اشارات مکرّرى به تجسّم اعمال در  برزخ و قیامت شده، ولى معلوم نیست چرا مورد توجّه مفسّران گذشته واقع نشده است. شاید به این دلیل که اعمال را جزء اعراض مى دانستند و معتقد به نابودى آنها بودند و اعاده معدوم را محال مى شمردند، در حالى که امروز مى دانیم این استدلال به کلّى خالى از اعتبار است (شرح بیشتر این سخن را در بحث تجسّم اعمال خواهیم خواند.)

41. (یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الاَْبْصارُ)

42. (یَوْمَ تَشْخَصُ فِیهِ الاَْبْصارُ)

توصیف هایى که در دو آیه بالا آمده و شباهت زیادى با هم دارد پرده از روى اسرار دیگرى از آن روز بزرگ بر مى دارد و پیام هاى تازه اى براى همه انسان ها دارد.

در نخستین آیه مى فرماید: «آنها از روزى مى ترسند که در آن،دلها و چشمها دگرگون مى شود»: ( یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الاَْبْصارُ)(5).

در آیه دوّم مى فرماید: «آنها را براى روزى که چشمها در آن (بخاطر ترس و وحشت) از حرکت باز مى ایستد تأخیر مى اندازد»: ( اِنَّما یُؤْخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فیهِ الاََْبْصارُ)(6).

عرصه محشر از جهات زیادى هولناک است: از جهت سابقه حوادث تکان دهنده اى که به هنگام قیام قیامت به وقوع مى پیوندد و از جهت آمادگى  فرشتگان الهى با حضور گواهان براى رسیدگى به حساب بندگان، و از جهت گسترده شدن نامه هاى اعمال که تمام کارهاى کوچک و بزرگ عمر انسان را در بردارد، و از جهت آشکار بودن نشانه هاى دوزخ و کیفر الهى و عدم امکان جبران و بازگشت و عدم وجود یار و فریادرس!

این حوادث که هریک به تنهایى کافى است دل انسان را زیر و رو کند، یکجا به وقوع مى پیوندد و انسان ها را چنان در تنگنا قرار مى دهد که گاه چشمان او بى اراده حرکت مى کند و مضطربانه و ملتمسانه به هر سو مى چرخد و به تعبیر قرآن زیر و رو مى شود، و گاه به کلّى از حرکت مى ایستد و پلک ها به هم نمى خورد و چنان باز مى ماند که گویى روح از کالبد انسان بیرون رفته است!

قابل توجّه این که آیه اول درباره رجال الهى است و آیه دوّم درباره ظالمان، و این به خوبى نشان مى دهد (نیکوکاران و بد کاران) که همه در آن روز هولناک در وحشتند، چرا که هیچ کس از عاقبت کار خود اطمینان ندارد و با توجّه به دقّت و سخت گیرى در حساب الهى، هیچ کس از سرنوشت خود دقیقاً آگاه نیست.

«تَتَقَلَّبُ» به معناى زیر و رو شدن و دگرگون گشتن است، و مفسّران تعبیرات گوناگونى در تفسیر این جمله دارند که همه آنها حکایت از وحشت و اضطراب فوق العاده اى است که بر درون و برون انسان و بر دل و دیده او در آن روز حاکم است.

«تَشْخَصُ» از ماده «شخوص» به معناى از حرکت ایستادن چشم و پلک ها و به نقطه اى خیره شدن است.

ریشه اصلى آن یعنى: «شخوص» (بر وزن خلوص) به معناى بلند شدن یا  خارج گشتن است و شخص را از آن نظر شخص مى گویند که از دور به صورت برجسته اى نمایان مى شود، خارج شدن انسان از محلى به محل دیگر را نیز شخوص مى گویند.

«شاخص» که از همین ماده گرفته شده نیز به معناى جسم مرتفعى است که براى تعیین وقت و مانند آن به کار مى برند.(7)

از آن جا که به هنگام تعجّب و خیره شدن گویى چشم انسان مى خواهد از حدقه بیرون بیاید این تعبیر در چنین مواردى به کار مى رود. آرى انسان ها در عرصه محشر چنان گرفتار وحشت مى شوند که چشمهایشان از حرکت باز مى ایستد و خیره مى شود، گویى مى خواهد از حدقه بیرون زند. این حالت گاه در آستانه مرگ نیز به انسان دست مى دهد.

مسلّم است که این حالات در گنهکاران و مجرمان بسیار شدیدتر است و لذا قرآن مجید مى فرماید: ( وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَاِذا هِىَ شاخِصَةٌ اَبْصارُ الَّذینَ کَفَرُوا): «و وعده حق (و رستاخیز) نزدیک شود، در آن هنگام چشمهاى کافران (از وحشت) از حرکت باز مى ماند.»(8)

43. (یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الاِْنسَانُ مَا سَعَى)

این تعبیر نیز از تعبیرات بسیار آموزنده است که یک بار در قرآن مجید (در آیه 35 سوره نازعات) آمده است، مى فرماید: «در آن روز انسان به یاد کوشش هایش مى افتد.»: ( یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الاِْنْسانُ ما سَعَى) .

این یادآورى یا به خاطر مشاهده نامه اعمال است و یا تجسّم و حضور خود اعمال و یا به خاطر گواهى اعضاى بدن یا فرشتگانى که در پیشگاه خداوند شهادت مى دهند، و یا به خاطر کنار رفتن حجاب ها از قلب و روح انسان و زدوده شدن عوامل غفلت و بى خبرى است.

لذا تمام حقایق مکنون، بارز و آشکار مى گردد و انسان به یاد تمام تلاش و سعى و کوشش خود مى افتد، ولى افسوس که راهى براى جبران خطاها، کوتاهى ها، تقصیرها و غفلت ها در برابر او وجود ندارد.

همین تعبیر به صورت دیگرى در آیه 23 سوره فجر آمده است مى فرماید: «و در آن روز جهنم را حاضر مى کنند، آن روز است که انسان متذکّر مى شود، امّا این تذکّر چه سودى براى او دارد؟!»: ( وَجِىءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الاِْنْسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّکْرَى) .

سپس مى افزاید: انسان گناهکار و بى ایمان به خاطر حسرتى که سرتاپاى او را فرا گرفته صدا مى زند: «اى کاش براى زندگانیم چیزى فرستاده بودم»: ( یَقُولُ یا لَیْتَنى قَدَّمْتُ لِحَیاتَىَ) .

تأسّف و حسرتى که هیچ گونه فایده اى جز تحمّل درد و رنج بیشتر در آن جا ندارد.

تعبیر «لحیاتى» قابل توجّه است و نشان مى دهد که حیات و زندگى تنها حیات و زندگى آخرت است و حیات دنیا حتّى ارزش نام زندگى را هرگز ندارد و به تعبیر قرآن لهو و لعبى بیش نیست.

هدف هشدارى است به تمام افراد انسان که پیش از گرفتار شدن در چنان تنگنایى از فرصتى که در اختیار دارند استفاده کنند که تذکّر و بیدارى در آن روز بسیار دیر است.

 44. (یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَنْ نَّفْسِهَا)

این نام چهره دیگرى از آن روز بزرگ ترسیم مى کند، مى فرماید: «(به یاد آور) روزى را که هر کس (در فکر خویشتن است; و تنها) به دفاع از خود بر مى خیزد»: ( یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَنْ نَّفْسِهَا)(9).

آرى در آن روز چنان هول و وحشت عذاب و کیفر الهى سراسر وجود انسان را فرا مى گیرد که عزیزترین عزیزان را به دست فراموشى مى سپرد، نه در فکر فرزند است و نه همسر و پدر و مادر و دوستان صمیمى، بلکه تنها در فکر نجات خویش است و بس.

در حدیثى آمده است که «هرکسى روز قیامت مى گوید «'نفسى نفسى» (خودم، خودم!)، به خاطر شدّت ترس روز قیامت جز محمد(صلى الله علیه وآله) که او به دفاع از امتش برمى خیزد»: «کُلُّ اَحَدٍ یَقُولُ یَوْمَ الْقِیامَةِ نَفْسِى نَفْسِى مِنْ شِدَّةِ هَوْلِ یَوْمِ الْقِیامَةِ، سِوَى مُحَمَّد(صلى الله علیه وآله) فَاِنَّهُ یَسْئَلُ فى اُمَّتِهِ».(10)

45. (یَوْمَ یَقُومُ النّاسُ لِرَبِّ الْعالَمینَ)

این نام که در حقیقت توضیحى براى نام قیامت است در آیه 6 سوره مطفّفین آمده و مى فرماید: «روزى که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان مى ایستند»: ( یَوْمُ یَقُومُ النّاسُ لِرَبِّ الْعالَمینَ) .

قیامى که نشانه جدّى بودن مسائل آن روز و نشانه حضور در یک دادگاه بزرگ، و نشانه رسیدگى به همه اعمال آنها است.

جالب این که قرآن مجید این تعبیر را در سوره مطفّفین براى بیدار کردن کم فروشان بیان کرده و مى فرماید: «آیا آنها گمان نمى کنند که برانگیخته مى شوند در روزى بزرگ؟!» سپس مى افزاید: «روزى که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان مى ایستند.»(11)

یعنى اگر باور مى داشتند چنین حضور و قیامى در چنان روزى خواهد بود هرگز این راه خطا را نمى پیمودند. امّا افسوس که آن چنان حبّ دنیا و غفلت و غرور و طول امل بر فکر و قلب و جان آنها سایه شوم و تاریک افکنده که به این حقایق توجّه نمى کنند!

در یکى از روایات آمده است که بعضى از صحابه پیغمبر(صلى الله علیه وآله) هنگامى که سوره مطفّفین را مى خواند وقتى به این آیه رسید آن قدر گریه کرد که از ادامه و تکمیل سوره بازماند.(12)

46. (یَوْمَ یَقُومُ الاَْشْهادُ)

47. (یَوْمَ یَقُومُ الرُّوْحُ وَ الْمَلائِکَةُ صَفّاً)

توصیف هاى فوق یکى دیگر از ابعاد آن روز بزرگ را به یاد مى آورد که آثار اخلاقى عمیقى در انسان مى گذارد و پیام مخصوصش بر جان و دل مى نشیند.

در نخستین توصیف، از آن روز به عنوان «روزى که گواهان به پا مى خیزند» یاد مى کند ( وَ یَوْمَ یَقُومُ الاََْشْهادُ)(13).

«اَشْهادْ» جمع «شاهد» یا «شهید» (همچون «اصحاب» جمع «صاحب» و «اشراف» جمع «شریف») در این جا اشاره به گواهان روز قیامت است، بعضى از مفسّران آن را تنها اشاره به فرشتگان مراقب اعمال و بعضى تنها اشاره به پیامبران(صلى الله علیه وآله)دانسته اند، ولى ظاهر این است که «اشهاد» مفهوم وسیعى دارد که هم فرشتگان الهى و هم پیامبران و هم مؤمنان را شامل مى شود.

بعضى احتمال داده اند که شامل اعضاى پیکر انسان که گواهى بر اعمال او مى دهند نیز مى باشد، امّا با توجّه به تعبیر «یقوم»: (برمى خیزد) این تفسیر بعید به نظر مى رسد.

تعبیر به «قیام» در این گونه موارد اشاره به وضع خاصّى است که در دادگاه ها وجود دارد که گواهان هنگام اداى شهادت بپا مى خیزند تا جدّى و مصمّم بودن خود را در مسأله شهادت و رسمیّت و احترام گذاشتن به دادگاه را نشان دهند.

به هر حال آن روز، روزى است که نه یک شاهد بلکه شاهدان بسیارى در آن دادگاه عظیم اداى شهادت مى کنند، شهادتى که مایه آبرو و افتخار مؤمنان و رسوایى و ذلّت مجرمان است. شهادتى که بر همه چیز احاطه دارد و چیزى از نظر شهود آن دادگاه پنهان نخواهد بود، شهادتى که به هیچوجه قابل انکار مجرمان نیست و آن چنان با قرائن همراه است که جز قبول و تسلیم راهى در برابر آن وجود ندارد.

از این جا مى توان فهمید که پیام این توصیف الهى درباره قیامت تا چه حد گیرا و موثّر است.

در دوّمین آیه، از روز قیامت به چنین روزى یاد مى کند: «روزى که روح و ملائکه به صف مى ایستند»: ( یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلاَئِکَةُ صَفّاً)(14).

جمعى از مفسّران معتقدند از آن جا که صف معناى مصدرى دارد و مفرد و جمع در آن یکسان است در این جا ممکن است اشاره به صفوف مختلف ملائکه باشد و یا لااقل اشاره به دو صف باشد که در یک صف روح و در صف دیگر فرشتگان جاى دارند.

در این که منظور از «روح» در این جا چیست؟ اقوال زیادى وجود دارد و به هشت قول یا بیشتر بالغ مى شود. ولى از میان آنها چند تفسیر معروف تر است:

1. روح یکى از فرشتگان مقرّب الهى است. فرشته اى بالاتر از همه فرشتگان و حتّى برتر از جبرئیل، و او بود که با انبیاء و امامان معصوم(علیهم السلام) همراه بوده است.

2. منظور جبرئیل امین، (پیک وحى خدا) است.

3. منظور ارواح انسان ها است، منتها قبل از الحاق به بدن ها.

4. منظور مخلوق با عظمتى غیر از انسان ها و فرشتگان است.

5. منظور قرآن مجید است و معناى قیام آن، ظهور آثار آن در صحنه محشر مى باشد.

البتّه براى هریک از تفسیرهاى فوق به بعضى از آیات قرآن استدلال شده است.

در حالى که روح در آیات مختلف قرآن معانى گوناگونى دارد، آنچه از همه در اینجا مناسب تر به نظر مى رسد همان تفسیر اول است، در بعضى از روایات معصومین(علیهم السلام) نیز این تفسیر صریحاً آمده است.

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: « هُوَ مَلَکٌ اَعْظَمُ مِنْ جِبْرائِیْلَ وَ مِیْکائِیْلَ»: «او فرشته اى است بزرگ تر از جبرئیل و میکائیل.»(15)

از ابن عباس نیز نقل شده که مى گوید: «خداوند هیچ مخلوقى بعد از عرش، بزرگتر از روح نیافریده است. در روز قیامت او به تنهایى در یک صف و فرشتگان همگى در یک صف قرار مى گیرند.»(16)

48. (یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُوْنَ)

49. (یَوْمٌ لاَّبَیْعٌ فیهِ وَ لا خِلالُ)

در این دو تعبیر دو پیام قریب الافق دیگرى پیرامون اوضاع آن روز عظیم منعکس شده است، در توصیف اول مى فرماید: «در آن روز که مال و فرزندان سودى نمى بخشد»: ( یَوْمَ لاَ یَنْفَعُ مَالٌ وَلاَ بَنُونَ): «مگر کسى که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید»: ( إِلاَّ مَنْ أَتَى اللهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ)(17).

و در توصیف دوّم مى فرماید: «پیش از آن که روزى فرارسد که در آن، نه داد و ستدى است و نه دوستى. (نه با مال مى توانند از کیفر خدا رهایى یابند و نه با پیوندهاى مادّى.) » ( یَوْمٌ لاَّ بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خِلالٌ)(18).

در حقیقت سرمایه هاى مهم دنیا در سه چیز خلاصه مى شود: مال و ثروت، فرزندان برومند و دوستان با وفا. امّا مشکلات محشر و گرفتارى هاى هولناک آن چنین نیست که بتوان با استفاده از مال و ثروت یا کمک فرزندان و دوستان آنها را برطرف ساخت و به فرض که تمام اموال دنیا به آن جا انتقال یابد و همه فرزندان و دوستان در کنار انسان باشند، باز هم ممکن نیست گرهى از کار او بگشایند چرا که معیار در آن جا چیز دیگرى است. حلاّل مشکلات محشر، ایمان و عمل صالح و قلب سلیم است. قلبى خالص از هرگونه شرک و ریا و فارغ از غیر خدا.

در این جهان غالب مشکلات از طریق مال و ثروت و دادن فدا، خسارت، رشوه و مانند آن به صورت مشروع یا نامشروع قابل جبران است و بسیارى از مشکلات نیز به کمک نیروهاى انسانى مخصوصاً فرزندان پرمحبت و دوستان مخلص حل شدنى است، بنابراین غالب مشکلات این جهان با این وسائل برطرف مى گردد، در حالى که این امور در آن جا هیچ کاربردى ندارد.

البتّه منظور از مال و فرزندان، مال و فرزندانى نیست که در طریق جلب رضاى الهى به کار گرفته شده باشند یا دوستانى که بتوانند در پیشگاه خدا شفاعت کنند، بلکه منظور این است که اگر این سرمایه ها به آن جا منتقل شوند هیچ کارى از آنها ساخته نیست.

لذا در آیه 67 سوره زخرف مى خوانیم: ( الاَْخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ): «دوستان در آن روز دشمن یکدیگرند، مگر پرهیزگاران.»

50. (یَوْماً لاَّ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً)

51. (یَوْمَ لاَ تَمْلِکُ نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شَیْئاً)

52. (یَوْماً لاَّ یَجْزِی وَالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ)

یکى از طرق رهایى از چنگال کیفرها در این جهان این است که کسى مسئولیت هاى دیگرى را بپذیرد و خود را جاى او قرار دهد. جریمه مالى او را قبول کند و کیفر جرم او را براى خود بخرد.

قرآن در آیات فوق ـ که نام هاى توصیفى قیامت را بیان مى کند ـ اعلام مى دارد که اینگونه کارها در آن دادگاه بزرگ الهى مطلقاً ممکن نیست، هرکس مسئول کارهاى خویش است و تنها خودش کیفر اعمالش را مى بیند و جریمه جرائمش را مى پردازد.

در نخستین آیه که دوبار در قرآن مجید آمده مى خوانیم: «و از روزى بترسید که کسى مجازات دیگرى را نمى پذیرد»: ( وَاتَّقُوا یَوْماً لاَّ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَّفْسٍ شَیْئاً)(19).

همین معنا در آیه دوّم با تفاوتى آمده است، مى فرماید: «روزى است که هیچ کس قادر بر انجام کارى به سود دیگرى نیست.»: ( یَوْمَ لاَ تَمْلِکُ نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شَیْئاً).(20)

در سوّمین آیه انگشت روى مورد خاصّى گذارده مى فرماید: «از روزى که نه پدرى مجازات فرزندش را پذیرا مى شود، و نه فرزندى چیزى از مجازات پدرش را»: ( وَاخْشَوْا یَوْماً لاَّ یَجْزِی وَالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلاَ مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَنْ وَالِدِهِ شَیْئاً).(21)

رابطه پدر با فرزند براساس عاطفه و محبت است و رابطه فرزند با پدر براساس احترام و محبّت و در واقع از نزدیک ترین و قوى ترین پیوندهاى عاطفى انسان همین دو رابطه است. ولى هول و وحشت قیامت آن چنان عظیم و کوبنده است که تمام این پیوندها را در هم مى کوبد و از میان مى برد آن چنان که هرکس تنها به فکر خویشتن است.

جمعى از مفسّران در تفسیر آیات فوق تصریح کرده اند «لا تجزى» به معناى «لاتغنى» (بى نیاز نمى کند) آمده است.(22)

راغب در مفردات مى گوید: «جزا» در اصل به معناى بى نیازى و کفایت است و پاداش و کیفر را از این رو جزا مى نامند که براى جبران عمل انجام شده کفایت مى کند. همین معنا در مقاییس اللّغه نیز آمده است.

قابل توجّه این که مخاطب در دو آیه اول بنى اسرائیلند که در تعصّب قومى و نژادى در جهان ضرب المثل هستند. قرآن به آنها هشدار مى دهد که حتّى شما با آن همه تعصّبى که درباره یکدیگر دارید، همه چیز جز خودتان را در آن روز بزرگ فراموش مى کنید.

پیام این آیات ناگفته پیدا است چرا که به وضوح این حقیقت را ثابت مى کند که شدائد قیامت و حوادث سخت آن روز عظیم هیچ نمونه اى در دنیا براى آن نیست و بسیارند اشخاصى که در این جهان بر اثر پیوندهاى عاطفى، خود را فداى دیگرى مى کنند، ولى این مطلب در قیامت در مورد هیچ کس و هیچ انسانى نسبت به دیگرى واقع نمى شود.

53. (یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ)

این نام که یکبار در قرآن مجید آمده بیانگر یکى دیگر از ابعاد آن روز بزرگ و حامل پیام مهمّى از عرصه محشر است، مى فرماید: «(آن عذاب عظیم) روزى خواهد بود که چهره هایى سفید و چهره هایى سیاه مى گردد.»: ( یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ)(23).

چهره هاى نورانى از آن کسانى است که نور ایمان از درون جانشان به حکم «یوم البروز» بودن قیامت در چهره هایشان نمایان مى شود: «و امّا آنها که چهره هایشان سفید است، در رحمتِ خداوند جاودانه خواهند بود.»: ( وَأَمَّا الَّذِینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَةِ اللهِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ)(24).

امّا تاریکدلان بى نور، کافران بى ایمان و مجرمان سیاه دلى هستند که ظلمت درونشان به برون کشیده شده و این روسیاهان، غرق عذاب الهى خواهند بود و به آنها گفته مى شود.»: ( فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ): «پس بچشید عذاب را، بسبب آنچه انکار مى کردید!»(25)

تعبیر فوق به صورت هاى دیگرى در آیات قرآن مجید نیز منعکس است.

در یک جا مى فرماید: «گویى با پاره هایى از شب تاریک، صورت آنها پوشیده شده!»: ( کَأَنَّمَا أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِّنَ اللَّیْلِ مُظْلِماً)(26).

در جاى دیگر مى فرماید: «چهره هایى در آن روز گشاده و نورانى است ـ خندان و مسرور است»: ( وُجُوهٌ یَوْمَئِذ مُّسْفِرَةٌ ـ ضَاحِکَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ)(27). «و صورتهایى در آن روز غبارآلود است ـ و دود تاریکى آنها را پوشانده است.»: ( وَ وُجُوْهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْها غَبَرَةٌ - تَرْهَقُها قَتَرَةٌ)(28).

چه موقع این مسأله رخ مى دهد و صورت هایى نورانى و صورت هایى تاریک مى گردد؟

بعضى آن را به هنگام جدایى صفوف از یکدیگر و بعضى آن را به هنگام مشاهده نامه اعمال و بعضى به هنگام برخاستن از قبور یا قرار گرفتن در برابر میزان عدل الهى دانسته اند.

ولى از آن جا که روز، روز بروز و ظهور حقایق اشخاص و اعمال است به نظر مى رسد که این مسأله از همان آغاز قیام از قبرها صورت مى گیرد و ادامه دارد.

چه اشخاصى داراى چهره نورانى و چه افرادى روسیاهند؟

مفسّران احتمالات گوناگونى داده و گاه آنها را در اشخاص معیّنى محدود ساخته اند، ولى ظاهر این است که تمام اهل ایمان و صالح العمل در زمره روسفیدانند و تمام اهل کفر و مجرمان در صف سیه رویان.

آخرین سخن این که بعضى از مفسّران خواسته اند این دو تعبیر را بر مفهوم مجازى آن حمل کنند و گفته اند: سفیدى اشاره به سرور و خوشحالى و سیاهى اشاره به غم و اندوه است.(29)

ولى هیچ موجبى براى ارتکاب چنین خلاف ظاهرى وجود ندارد، بلکه آیه را باید بر همان معناى حقیقى آن حمل کرد، وقتى قرآن مى فرماید: «مردان و زنان با ایمان را مى نگرى که نورشان پیشِ رو و در سمتِ راستشان بسرعت حرکت مى کند»: ( یَسْعَى نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ)(30) چه جاى تعجّب که صورت هایى سفید و نورانى و صورت هایى سیاه و تاریک باشد؟

راستى چه وحشتناک است آن روز که آنچه در قلب و جان انسان است در صورت او نمایان مى گردد، آن روز، روز رسوایى بزرگ براى سیاه دلان و روز افتخار عظیم براى روشن دلان است و همین امر سبب مى شود که مؤمنان از همان آغاز مورد احترام و تکریم در عرصه محشر باشند و کافران و مجرمان مورد لعن و نفرین!

54. (یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطیراً)

در این تعبیر که تنها یک بار در قرآن آمده، ضمن توصیف ابرار و نیکان مى فرماید: «از روزى که شرّ و عذابش گسترده است مى ترسند»: (وَ یَخافُونَ یَوماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطیراً)(31).

«مستطیر» از ماده «طیران» به معناى پرواز گرفته شده و مفهوم آن در این جا پراکنده و گسترده است. لذا بعضى آن را به معناى چیزى که فوق العاده وسعت یافته است تفسیر کرده اند. این تعبیر را درباره سپیده صبح هنگامى که تمام افق را فرا مى گیرد نیز به کار مى برند و مى گویند: «فَجرٌ مُستَْطیرٌ».

«شَرّ» در این جا به معناى عذاب روز قیامت و یا هول و وحشت آن است و گستردگى آن به حدّى است که تمام زمین و آسمان را پر مى کند، حتّى فرشتگان در وحشت فرو مى روند، نه تنها بدکاران و مجرمان که نیکان و پاکان که از عاقبت کار خود با خبر نیستند در این وحشت و اضطراب گسترده سهیم و شریکند.

جالب این که در آیه فوق، ترس از چنان روزى را یکى از صفات ممدوح و نکات مثبت اخلاقى ابرار و پاکان مى شمرد، زیرا چنین ترسى مایه پرهیز از هرگونه گناه و توجّه به اطاعت مطلق پروردگار است.

55. (یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْأُ مِنْ اَخِیهِ)

تعبیر فوق که تنها یک بار در قرآن مجید آمده، ترسیم واضح دیگرى از صحنه  رستاخیز است، مى فرماید: «در آن روز انسان از برادر خود مى گریزد ـ و از مادر و پدرش ـ و همسر و فرزندانش ـ آن روز هر کدام از آنها وضعى دارد که او را کاملاً به خود مشغول مى سازد.»: ( یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ ـ وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ ـ وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ ـ لِکُلِّ امْرِىٍ مِّنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ)(32)

بدیهى است نزدیک ترین و محبوب ترین افراد به هر شخصى برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندان او است و عجب این که قرآن نمى گوید در آن روز از آنها غافل مى شود، بلکه مى فرماید: «از آنها مى گریزد»! مادرى که به او عشق مىورزید، پدرى که سخت مورد احترام او بود، همسرى که شدیداً به او محبت داشت و فرزندانى که میوه قلب و نور چشمان او بودند، آرى از همه آنها مى گریزد!

اینها کسانى بودند که در مشکلات این جهان همیشه به آنها پناه مى برد و در مصائب، مایه تسلّى خاطر او بودند، امّا در آن جا چه خبر است که از آنان مى گریزد؟!

آرى صیحه رستاخیز و به تعبیر قرآن «صاخّه» که در آیه قبل از این آیات آمده چنان عظیم است که تمام این پیوندها را پاره مى کند و صداى گوش خراش و کر کننده آن انسان را از غیر خویش بیگانه مى سازد.

چرا مى گریزد؟

به خاطر ترس از رسوایى در برابر نزدیک ترین افراد به او؟

یا به خاطر این که ممکن است گناهانى داشته باشند که از تبعات آن وحشت  دارد؟

یا به خاطر حقوقى است که احتمالاً از آنها ضایع شده و در آن صحنه که دست انسان تهى است ممکن است آن را مطالبه کنند؟

یا نه، هول و وحشت محشر آن قدر زیاد و سنگین است که هر انسانى را از تمام افراد مورد علاقه اش جدا مى سازد و به خویش مشغول مى دارد. از آنها مى گریزد تا فقط به خود بیندیشد و نه به دیگرى، مى گریزد تا راه نجاتى جستجو کند و مى گریزد تا سرنوشت خویش را بیابد.

هرکدام از این امور چهارگانه به تنهایى مایه فرار و گریز است تا چه رسد به این که همه در یک جا جمع شوند.

در حدیثى مى خوانیم که یکى از خاندان پیغمبر(صلى الله علیه وآله) از آن حضرت سئوال کرد: «آیا در قیامت انسان به یاد دوست صمیمیش مى افتد؟!»

پیامبر(صلى الله علیه وآله) در جواب فرمود: «سه موقف است که هیچ کس به یاد هیچ کسى نمى افتد:

اول پاى میزان اعمال است، تا ببیند میزان اعمالش سنگین است یا سبک؟

دوّم بر صراط است، تا ببیند از آن مى گذرد یا نه؟

سوّم به هنگام دادن نامه اعمال به دست انسان ها است، تا ببینند آن را به دست راستش مى دهند یا چپ؟

در این سه موقع کسى به فکر کسى نیست، نه دوست صمیمى، نه یار مهربان، نه افراد نزدیک، نه علاقه مندان مخلص، نه فرزندان و نه پدر و نه مادر، و این همان است که خداوند متعال مى فرماید: ( لِکُلِّ امْرِىٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ) «آن روز هر کدام از آنها وضعى دارد که او را کاملاً به خود مشغول مى سازد».(33)

56. (یَوْماً یَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِیْباً)


این توصیف که در یک مورد در قرآن مجید آمده ترسیم دیگرى از حوادث وحشتناک آن روز بزرگ است. روى سخن را به کفار و مشرکان کرده و مى فرماید: «شما (نیز) اگر کافر شوید، چگونه خود را (از عذاب) روزى که کودکان را پیر مى کند برکنار مى دارید؟!»: ( فَکَیْفَ تَتَّقُونَ اِنْ کَفُرْتُمْ یَوْماً یَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِیباً)(34)(35)

این گویاترین و زنده ترین تعبیرى است که مى تواند از حوادث هولناک آن روز پرده بردارد، در حقیقت همان گونه که این حوادث بر جهان طبیعت و کوه ها و صحراها اثر مى گذارد و آنها را از هم متلاشى مى کند، بر این انسان خاکى نیز چنان اضطراب و وحشتى حاکم مى سازد که اطفال را پیر مى کند.

بعضى از مفسّران این تعبیر را بر همان معناى حقیقيش حمل کرده اند که به راستى آثار پیرى حتّى در کودکانى که وارد عرصه محشر مى شوند آشکار مى شود، در حالى که کودکى با پیرى فاصله زیاد زمانى دارد، شواهدى نیز براى این نقل کرده اند. در همین دنیا افرادى را مى بینیم که بر اثر سنگینى حادثه، ناگهان طى چند روز و حتّى طى چند ساعت موهاى سیاهشان سفید مى شود. اگر  حوادث این جهان بتواند چنین اثرى در انسان بگذارد حوادث محشر که از آن بسیار شدیدتر و سخت تر است قطعاً مى تواند چنین تأثیرى بگذارد.

ولى جمعى آیه را حمل برمعنا کنایى آن کرده اند، زیرا این کنایه اى است رایج در زبان عربى و غیر آن که براى بیان عظمت یک حادثه مى گویند: این جریان مرا پیر کرد!

هر دو تفسیر براى آیه ممکن است، امّا این احتمال که بعضى گفته اند پیر شدن کودکان به خاطر طولانى بودن روز قیامت است بسیار بعید به نظر مى رسد، زیرا این آیه مانند بسیارى دیگر از آیات مربوط به قیامت ناظر به حوادث هولناک آن روز است و آیات قبل از آن که سخن از متلاشى شدن کوه ها به میان آورده نیز شاهد بر این مدّعا است.

57. (یَوْمُ لا یَنْطِقُونَ)

این توصیف نیز یک بار در سوره مرسلات آمده که مى فرماید: «امروز روزى است که سخن نمى گویند (و قادر بر دفاع از خویشتن نیستند)»: ( هذا یَوْمُ لا یَنْطِقُوْنَ)(36).

آیا هول و وحشت عظیم قیامت سبب از کار افتادن زبان آنها مى شود، همان گونه که در دنیا نیز گاه زبان انسان بر اثر یک حادثه بسیار عظیم بند مى آید؟!

یا اصولاً سخنى براى گفتن و حجت و عذرى براى بیان کردن ندارند؟! و یا  این که به حکم آیه: ( اَلْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى اَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا اَیْدیهِمْ وَ تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ) : «امروز بر دهانشان مُهر مى نهیم و دستهایشان با ما سخن مى گویند و پاهایشان به کارهایى که انجام مى دادند گواهى مى دهند»(37) زبان ها به حکم خدا از کار مى افتد و اعضاى بدن گواه اعمال انسان مى شوند؟

ممکن است هر سه تفسیر در معناى آیه جمع باشد، هرچند تفسیر سوّم روشن تر به نظر مى رسد و به هر حال این امر مانع از آن نیست که انسان ها در بعضى از مواقف قیامت به فرمان خدا سخن بگویند، زیرا قیامت مواقف مختلفى دارد و مجموع آیات قرآن نشان مى دهد که مجرمان در بعضى از این مواقف گنگ و لال و دهن بسته مى شوند و به فرمان خدا در بعضى از مواقف به سخن بیایند.

58. (یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ یُدْعَوْنَ اِلَى السُّجُودِ فَلا یَسْتَطیعُونَ)

باز در این جا که تنها تعبیر در نوع خود است، به چهره عبوس دیگرى از آن روز بزرگ برخورد مى کنیم مى فرماید: «(به خاطر بیاورید) روزى را که هول و وحشت به نهایت مى رسد و دعوت به سجود مى شوند امّا نمى توانند (سجده کنند)»: ( یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ یُدْعَوْنَ اِلَى السُّجُودِ فَلا یَسْتَطِیعُونَ)(38)

تعبیر «یُکْشَفُ عَنْ ساقٍ»: «ساق ها برهنه مى شود» به عقیده بسیارى از مفسّران کنایه از وخامت کار و شدّت ترس و وحشت است، زیرا در گذشته معمول بوده هنگامى که در برابر کار مشکلى قرار مى گرفتند آستین ها را بالا مى زدند و دامن لباس را به کمر مى بستند تا آمادگى بیشترى براى مقابله با حادثه داشته باشند، طبعاً در این حال ساق ها برهنه مى شود.

بعضى از مفسّران احتمال دیگرى در تفسیر آیه داده اند و آن این که «ساق» به معناى اصل و اساس هر چیز است مانند: ساقه درخت. بنابراین جمله «یُکْشَفُ عَنْ ساقٍ» اشاره به ظهور و بروز حقایق اشیا در آن روز است.(39)

به هر حال در آن روز هولناک همگان به سجود در برابر عظمت پروردگار عالم دعوت مى شوند، مؤمنان به سجده مى افتند و شاید همین سجده مایه آرامش قلب و روح آنها است، ولى آنها که آلوده کفر و گناهند قدرت بر سجده را ندارند.

در حدیثى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) آمده است: «در آن روز حجابى از نور الهى برداشته مى شود و همه مؤمنان به سجده مى افتند، ولى پشت منافقان آن چنان خشک مى شود که توانایى ندارند کمر خم کنند و سجده نمایند!»(40)

بعضى گفته اند: منظور از «یُکْشَفُ عَنْ سَاقٍ» همین ظاهر شدن نورالهى است.

59. (یَوْمَ لَا یَنْفَعُ الظَّالِمینَ مَعْذِرَتُهُمْ)

این توصیف نیز یکى دیگر از حوادث دردآلود آن روز را بازگو مى کند، مى فرماید: «روزى که عذرخواهى ستمکاران سودى به حالشان نمى بخشد و  لعنت (و دورى از رحمت الهى) و جایگاه بد براى آنان است.»: ( یَوْمَ لاَ یَنفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ)(41).

معمولاً یکى از طرق نجات و رهایى از چنگال مجازات در این جهان پناه بردن به معذرت خواهى و پوزش است، ولى طبیعت روز قیامت چنان است که هیچ گونه عذرى از ظالمان پذیرفته نمى شود چرا که آن جا اصولاً جاى گرفتن محصول و پاداش عمل است، نه جبران گذشته که نوعى عمل محسوب مى شود.

در بعضى از آیات گذشته خواندیم که در آن روز اجازه عذرخواهى به آنها داده نمى شود و در بعضى دیگر مى خوانیم اگر زبان به اعتذار بگشایند آن اعتذار نیز بى فایده است و بنابراین راهى جز قبول لعنت الهى و قرارگاه بد ندارند.

پیامى که این نام براى همگان دارد آن است که امروز مى توان با پوزش طلبى به درگاه خدا آثار گناهان را شست و با اداى حق مظلومان آثار ظلم را زدود و باید از فرصت استفاده کرد و گرنه در آن صحنه عظیم و دادگاه بزرگ نه عذر سودى مى بخشد و نه ندامت و پشیمانى و گریه و زارى و به گفته شاعر:

کنونت که چشم است اشکى ببار        زبان در دهان است عذرى بیار!

کنون بایدت عذر تقصیر گفت                نه چون نفس ناطق زگفتن بخفت

کنون وقت تخم است تا بدروى              گر امید دارى که خرمن برى

کنون بایداى خفته بیدار بود                  چو مرگ اندر آید، زخوابت چه سود(42)

60. (یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ)

این تعبیر نیز از تعبیرهاى تکان دهنده اى است که یک بار در آیات قرآن مجید آمده، مى فرماید: «و (همان) روزى که ستمکار دستان خود را (از شدّت حسرت) به دندان مى گزد و مى گوید: 'اى کاش با رسول (خدا) راهى برگزیده بودم!'»: ( و یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُوْلُ یا لَیْتَنى اتَّخَذْتُ مَعَ الرُّسُولِ سَبِیلاً) . سپس مى افزاید: «'اى واى بر من، کاش فلان (شخص گمراه) را به دوستى انتخاب نکرده بودم!'»: ( یا وَیْلَتا لَیْتَنى لَمْ اَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاً)(43).

گاه انسان به هنگام ندامت و پشیمانى و تأثّر شدید از کارهاى گذشته خود انگشتانش را مى گزد و گاه پشت دستان را دندان مى گیرد. اگر ندامت و حسرت فوق العاده زیاد باشد هر دو دست را متناوباً به دندان مى گزد و این گویاترین تعبیرى از شدّت تأسّف و ندامت و پشیمانى است.

آرى ظالمان در آن روز بزرگ مرتّباً پشت دست هاى خود را مى گزند و مى دانیم یکى از نام هاى آن روز «یَوْمُ الْحَسْرَةِ» است(44).

ولى چه سود؟ آیا مجروح کردن دست ها با دندان که نوعى انتقام گرفتن از خویشتن است مشکلى را حل مى کند؟ یا آرامشى مى بخشد؟ یا به عکس بر ناراحتى ظالمان مى افزاید و رسوایى آنها را نیز بیشتر مى کند؟!

در تفسیر المیزان آمده است که «ظالم» در این آیه هر ظالمى را شامل مى شود. همان گونه که «رسول» نیز هر پیامبرى را شامل مى شود، هرچند خطاب آیه متوجه ظالمان این امت و رسول الله محمّد بن عبدالله(صلى الله علیه وآله)است.

البتّه براى این آیه شأن نزولى در تفاسیر مختلف آمده که شرح آن طولانى است. ولى مى دانیم شأن نزول ها مفهوم آیات را محدود نمى کند.(45)

61. (یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِیْنَ کَفَرُوا عَلَى النّارِ)

62. (یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِى النَّارِ)

در این جا نیز دو توصیف مشابه و قریب به یکدیگر نسبت به آن روز عظیم دیده مى شود: در نخستین تعبیر که دوبار در سوره احقاف آمده (آیه 20 و 34)، مى فرماید: «آن روز که کافران را بر آتش عرصه مى کنند»: ( وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِیْنَ کَفَرُوا عَلَى النَّارِ) .

در آیه اول به دنبال آن مى فرماید: «(به آنها گفته مى شود:)' از نعمت هاى پاکیزه در زندگى دنیاى خود استفاده کردید و از آن بهره گرفتید، امّا امروز عذاب ذلّت بار بخاطر استکبارى که در زمین به ناحق داشتید و بخاطر گناهانى که انجام مى دادید، جزاى شما خواهد بود'»

در آیه دوّم مى فرماید: «(و به آنها گفته مى شود:) 'آیا این حق نیست؟! 'مى گویند: 'آرى، به پروردگارمان سوگند (که حق است)!'»

در واقع در آیه اول به جنبه هاى عملى، یعنى همان لذّات نامشروع و بهره گیرى حرام از مواهب الهى اشاره مى شود و در آیه دوّم به جنبه هاى اعتقادى که مایه هلاکت دورزخیان شده اشاره مى شود.

جالب این که: در بعضى از آیات قرآن آمده است که روز قیامت جهنم را به سوى مجرمان مى برند : ( وَجِىَءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ)(46) ولى در آیه مورد بحث مى فرماید: کافران را بر آتش دوزخ عرضه مى دارند، گویى جاذبه اى در میان این دو وجود دارد، از یک سو جهنّم به سوى آنها جذب مى شود و از سوى دیگر آنها به سوى جهنّم عرضه مى شوند!

در دوّمین تعبیر یکى دیگر از عذاب هاى دردناک قیامت را بیان مى کند و مى فرماید: «در آن روز که صورتهاى آنان در آتش (دوزخ) دگرگون خواهد شد (پشیمان مى شوند و) مى گویند: 'اى کاش خدا و پیامبر را اطاعت کرده بودیم!»: ( یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِى النّارِ یَقُولُونَ یا لَیْتَنا أَطَعْنَا اللهَ وَ اَطَعْنَا الرَّسُولَا)(47).

در این که منظور از دگرگون شدن صورت ها در آن روز چیست، مفسّران تعبیرات گوناگونى دارند گاه گفته شده که: منظور دگرگون شدن رنگ چهره ها است، گاه زرد و پژمرده مى شود، گاه سرخ و آتشین مى گردد و گاه تاریک و سیاه.

بعضى گفته اند: منظور آن است که همان گونه که براى برشته کردن چیزى روى آتش آن را زیر و رو و این طرف و آن طرف مى کنند، صورت هاى مجرمان نیز در آن روز در آتش دوزخ چنین حالى را خواهد داشت.

گاه گفته شده است، منظور این است که آنها را به صورت در آتش دوزخ مى افکنند، البتّه ذکر «وجوه»: (صورتها) به خاطر آن است که اشرف اعضاى انسان صورت او است.

این احتمال نیز وجود دارد که همه این تفسیرهاى سه گانه در مفهوم آیه جمع   باشد. هرچند تفسیر اول و دوم صحیح تر به نظر مى رسد و به هر حال آیه از فاجعه بزرگ و عذاب عظیمى خبر مى دهد که در انتظار گروه کافر و مجرم و معاند است.

پیام آیه این است که پیش از یا «لَیْتَ»: (اى کاش) گفتن آن روز که هیچ گونه اثر و فایده اى ندارد، چرا امروز در مسیر اطاعت خدا و پیامبرش قرار نمى گیرند؟ چرا امروز طاعت بندگان شیطان صفت و طاغوت هاى زمان را بر اطاعت خدا مقدّم مى دارند؟ کارى که مخصوصاً در قیامت از آن اظهار ندامت و پشیمانى خواهند کرد.

63. (یَوْمَ یُدَعُّوْنَ اِلى نارِجَهَنَّمَ دَعّاً)

این توصیف نیز شباهت زیادى با توصیفى که در آیات گذشته آمد دارد و مى گوید: «در آن روز که آنها را به سوى آتش دوزخ مى رانند»: ( یَوْمَ یُدَعُّونَ اِلى نارِ جَهَنَّمَ دَعّاً)(48). «(به آنها مى گویند:) این همان آتشى است که آن را تکذیب مى کردید! ـ آیا این (دوزخ که مى بینید) سحر است یا شما نمى بینید؟!»: ( هَذِهِ النَّارُ الَّتِی کُنتُمْ بِهَا تُکَذِّبُونَ ـ أَفَسِحْرٌ هَذَا أَمْ أَنْتُمْ لاَ تُبْصِرُونَ)(49).

«یُدَعُّوْنَ» از مادّه «دَعّ» به گفته راغب در مفردات به معناى راندن شدید است، این تعبیر نشان مى دهد که حتّى بردن دوزخیان به سوى دوزخ در قیامت آمیخته با شدّت و وحشت و هول و اضطراب عظیم است، تعبیرى که تصوّر آن انسان را  تکان مى دهد و سخت در فکر فرو مى برد و اهمّیّت مسئولیت هایى را که در پیش دارد روشن مى سازد.

چقدر فرق است میان دوزخیان و بهشتیان حتّى در چگونگى انتقال به جایگاه اصلیشان. قرآن در مورد بهشتیان مى فرماید: فرشتگان بر آنها درود مى فرستند و مى گویند: ( سَلامٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ): «سلام بر شما! به پاداش آنچه انجام مى دادید، وارد بهشت شوید.»(50)

در جاى دیگر مى خوانیم: ملائکه به آنها مى گویند: ( سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ) : «(و به آنان مى گویند:) سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان! چه نیکواست سرانجام سراى جاویدان!»(51)

64. (یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکُبْرَى)

65. (یَوْمٌ لاَّ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللهِ)

تعبیر نخست تعبیر تکان دهنده اى از آن روز عظیم است، چرا که خداوند بزرگ با آن قدرت بى پایان با شدیدترین لحن کافران مجرم را تهدید مى کند و مى فرماید: «در آن روز آنها را با قدرت عظیمى خواهیم گرفت، به یقین ما آنها را مجازات خواهیم کرد.»: ( یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکُبْرَى إِنَّا مُنتَقِمُونَ )(52).

هرگاه انسان در جزء جزء تعبیرات آیه: مثل تعبیر به «بَطْش» که به معناى  گرفتن با شدّت و حمله است، و توصیف آن به «کبرى» که نشانه عظمت است و تعبیر «انا منتقمون» که همه جمله اسمیه است و هم مؤکّد با «انّ» بیندیشد، لرزه بر اندام او مى افتد که خداى رحیم و غفور، خداى قادر و قاهر به چنین تهدیدى پرداخته است.

جمعى از مفسّران گفته اند یا احتمال داده اند که آیه اشاره به مجازات سخت و سنگینى باشد که در جنگ بدر نصیب مشرکان شد، ولى تعبیرات آیه تناسب با عذاب بزرگ تر و شدیدتر و فراگیرترى دارد که جز در آخرت صادق نیست، بعلاوه در آیات قبل از آن نیز تعبیراتى است که تناسبى با جنگ بدر ندارد.

در تعبیر دوم به چهره دیگرى از آن روز اشاره مى شود: «روزى فرا رسد که هیچ چیز مانع آن در برابر اراده خدا نیست»: ( یَوْمٌ لاَّ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللهِ)(53). نه راهى براى جبران در پیش است و نه طریقى به سوى بازگشت به این جهان و تدارک مافات.

بعضى از مفسّران این جمله را اشاره به قطعى بودن آن روز دانسته اند، چرا که مى گوید: «روزى فرا رسد که هیچ چیز مانع آن در برابر اراده خدا نیست» یعنى حتماً واقع شدنى است و طبق این تفسیر مفهوم آن با جلمه «لا رَیْبَ فیه» که درباره قیامت آمده، نزدیک است. ولى جمله هاى ذیل آیه که مى گوید: «در آن روز، نه پناهگاهى دارید و نه مدافعى» مناسب تفسیر اول مى باشد.

این احتمال نیز وجود دارد که منظور این است در آن روز هیچ کس قدرت این را ندارد که عذاب الهى را از شما باز گرداند و این معنا با ذیل آیه مناسب تر است.

در هر صورت آیه پیام سخت و سنگینى را در بردارد.

66. (یَوْمَ یَدْعُ الدّاعِ اِلى شَىءٍ نُّکُرٍ)

این نام که یک بار در قرآن مجید آمده تعبیر سربسته و هول انگیزى است که فکر انسان را در باب حوادث آن روز به مسائل گوناگونى متوجّه مى سازد. مى فرماید: «روزى را به یاد آور که دعوت کننده الهى (مردم را) به امر (وحشتناک و) ناخوشایندى (حساب اعمال) دعوت مى کند!»: ( یَوْمَ یَدْعُ الدَّاعِی إِلَى شَیْءٍ نُّکُرٍ)(54).

در این که این دعوت کننده الهى کیست؟ مفسّران احتمالات متعدّدى ذکر کرده اند. آیا خدا است؟ یا فرشتگان مقرّب او همچون جبرئیل و یا اسرافیل که با نفخ صور مردم را به رستاخیز دعوت مى کنند؟ با توجّه به آیه ( یَوْمَ یَدْعُوْکُمْ فَتَسْتَجِیْبُونَ بِحَمْدِهِ) : «همان روز که شما را (از قبرهایتان) فرا مى خواند، شما هم اجابت مى کنید در حالى که حمد او را مى گویید.»(55) معناى اول مناسب تر است، هرچند آیات بعد از آن تناسب بیشترى با فرشتگان و مأموران حساب و جزا دارد.

منظور از «شىء نکر»: (مطلب ناشناخته) چیست؟!

آیا عذاب هاى وحشتناکى است که براى انسان ها ناشناخته بوده؟ یا حسابرسى دقیق اعمال است که هیچ کس در آن حد باور نداشته؟ و یا همه اینها  است؟ هرچه باشد مسأله اى است وحشتناک و هول انگیز و سخت دردناک!

67. (یَوْمَ یُسْحَبُونَ فى النّارِ عَلى وُجُوهِهِمْ)

پیام وحشتناک این نام قیامت راستى عجیب است، مى فرماید: «در آن روز که به صورت در آتش دوزخ کشیده مى شوند (و به آنها گفته مى شود:) 'بچشید عذاب دوزخ را!'»: ( یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النَّارِ عَلَى وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ)(56).

مى دانیم صورت شریف ترین و در عین حال لطیف ترین قسمت هاى بدن است، اعضاى بسیار مهمّى همچون چشم و دهان و بینى در آن قرار گرفته و از سوى دیگر مى دانیم آتش دوزخ فوق آتش این دنیا است که آتش این جهان در برابر آن بازیچه اى بیش نیست.

حال فکر کنید اگر کسى را با صورتش در آن آتش بکشند چه خواهد شد؟ این کار نشانه شدّت تحقیر مستکبران خودخواه است و به این ترتیب عذاب روحانى و جسمانى در آن یک جا جمع شده است.

در این که آیا «سَقَر» (بر وزن سفر) به معناى خود دوزخ است یا بخش خاصّى از آن که سوزش و حرارت فوق العاده اى دارد و جایگاه متکبّران است دو احتمال وجود دارد. تفسیر دوم را حدیثى از امام صادق(علیه السلام)تأیید مى کند که فرمود: «درّه اى است که جایگاه متکبّران است و هرگاه نفس بکشد دوزخ را مى سوزاند!»(57)


68. (یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأتِ)

این تعبیر که یک بار در قرآن مجید آمده و جزء نام هاى قیامت محسوب مى شود نیز از تعبیرات تکان دهنده است و حکایت از گستردگى دوزخ و کثرت دوزخیان مى کند. کثرتى که هر انسانى را خائف مى سازد نکند او نیز در زمره آنان باشد. مى فرماید: «(به خاطر بیاورید) روزى را که به جهنّم مى گوییم:' آیا پر شده اى؟!' و او مى گوید:' آیا افزون بر این هم هست؟!'»: ( یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَّزِیدٍ)(58).

در تفسیر آیه، دو نظر وجود دارد: نخست این که استفهام انکارى باشد، یعنى جهنم در پاسخ این سئوال که آیا پر شده اى؟ مى گوید: مگر افزون بر این ممکن است؟ اشاره به این که هیچ جایى باقى نمانده.

دیگر این که استفهام، استفهام تقریرى است، یعنى آیا باز هم افراد دیگرى هستند که به دوزخ بیایند؟ و به این ترتیب دوزخ مانند انسان پر اشتهایى که دائماً تقاضاى غذاى بیشتر مى کند و هرگز سیر نمى شود در جستجوى تبهکاران و ستمگران است و جاى تعجّب نیست که نه جهنّم از بدکاران سیر مى شود و نه بهشت از نیکوکاران. ولى بعضى از مفسّران بر این تفسیر خرده گرفته اند که با آیه ( لاََمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ): «دوزخ را (از افراد بى ایمان و گنهکار) از جنّ و انس همگى پر کنم!»(59) سازگار نیست، بنابراین باید به سراغ تفسیر اول  رفت.(60) ولى از این ایراد مى توان پاسخ داد که پر بودن درجاتى دارد، درست مثل این که ظرفى را از غذا پر مى کنند و به کسى مى دهند و او تقاضا مى کند باز هم روى آن را انباشته تر کنند.

در این که این سؤال و جواب در برابر دوزخ چگونه انجام مى گیرد؟ بعضى گفته اند: سؤال و جواب از خازنان و نگهبانان دوزخ است و بعضى گفته اند: این سؤال و جواب به زبان حال انجام مى گیرد و گاه گفته شده جهنّم به طورى که بعضى از تعبیرات قرآن و اخبار استفاده مى شود خود موجودى زنده و قادر بر سخن گفتن است و بنابراین مى توان آیه را به همان مفهوم ظاهرى آن تفسیر کرد.(61)

به هر حال پیام این آیه آن است که دوزخیان بسیارند و تهدید الهى جدّى است و به هرکس هشدار مى دهد نکند یکى از آن نفرات تو باشى. همین اندیشه مى تواند انسان را بیدار کند و به خود آورد و او را از ادامه بدى ها و کژى ها باز دارد.

69. (یَوْمَ یَقُوْلُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ....)

این تعبیر از روز قیامت که یک بار در قرآن مجید آمده است مى گوید: «همان روزى که مردان و زنان منافق به مؤمنان مى گویند: 'نظرى به ما بیفکنید تا از نور  شما پرتوى برگیریم»: ( یَوْمَ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا اُنْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُّورِکُمْ).(62)

این در حالى است که مردان و زنان با ایمان با سرعت جادّه محشر را به سوى بهشت مى پیمایند. در حالى که نور ایمان آنها از پیش رو از سمت راست در برابر آنها حرکت مى کند و فرشتگان، بشارت بهشت به آنها مى دهند: ( یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنیْنَ وَ الْمُؤْمِناتِ یَسْعَى نُورُهُمْ بَیْنَ اَیْدِیهِمْ وَ بِاَیْمانِهِمْ بُشْریکُمُ الْیَوْمَ جَنّاتٌ...)(63).

ولى منافقان مأیوسانه و ملتمسانه به آنها مى نگرند و در مقابل تقاضایشان این پاسخ را مى شنوند: «به پشت سرِ خود بازگردید و نورى به دست آورید»: ( قیلَ ارْجِعُوا وَرائَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً) .

قیامت و عرصه محشر جاى کسب نور نیست، جاى آن صحنه دنیا بود اگر مى توانید به آن جا باز گردید و از چراغ پرفروغ ایمان و عمل صالح، نور و روشنایى براى خود دست و پا کنید. چه دردناک است وضع منافقان کوردل و تاریک فکر و ظلمانى؟ و چه زیبا است نور ایمان و عمل صالح و چه پیام مهمّى در تفاوت حال این دو گروه براى امروز ما بیان شده است.

70. (یَوْمٌ لا رَیْبَ فِیْهِ)

آخرین و هفتادمین نام (نام توصیفى) براى روز قیامت تعبیر بالا است که دو  بار در سوره آل عمران آمده است، مى فرماید: مؤمنان راسخ در علم به پیشگاه خدا عرضه مى دارند: «پروردگارا! تو مردم را براى روزى که تردیدى در آن نیست، جمع خواهى کرد»: ( رَبَّنَا إِنَّکَ جَامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لاَّ رَیْبَ فِیهِ).(64)

در آیه 25 همین سوره نیز این تعبیر در کلام پروردگار آمده است، مى فرماید: «پس چگونه خواهند بود هنگامى که آنها را براى آن روز (رستاخیز) که شکّى در آن نیست جمع کنیم»: ( فَکَیْفَ إِذَا جَمَعْنَاهُمْ لِیَوْمٍ لاَّ رَیْبَ فِیهِ) .

از آن جا که در بحث قطعى بودن قیامت از دیدگاه قرآن مجید درباره این آیات به قدر کافى (در همین جلد) سخن گفته شد، نیازى به تکرار نمى بینیم. تنها به این نکته اشاره مى کنیم که قطعى بودن آن روز و وعده هاى گوناگون الهى در آن روز نه تنها در سخن خداوند مسلّم و خالى از هرگونه شک و ریب است، بلکه تمام افراد که در ایمان خود راسخند نیز به آن معترفند و قولى است که جملگى برآنند. در واقع نام هاى دیگر از حوادث و برنامه هاى آن روز خبر مى دهد، در حالى که این نام از قطعى بودن آن خبر مى دهد و در واقع تأکیدى است بر همه آنها و به همین دلیل آن را به عنوان آخرین نام در این سلسله نام ها برگزیدیم.

این نکته قابل ذکر است که هنگامى که مؤمنان از آن روز به این عنوان خبر مى دهند دلیل آن را نیز در پیشگاه خدا عرضه مى دارند، چنانکه در ذیل آیه اول آمده: ( اِنَّ اللهَ لا یُخْلِفُ الْمِیْعادَ) : «زیرا خداوند از وعده خود تخلّف نمى کند» و همین است دلیل قطعى بودن و راه نیافتن شک نسبت به آن روز.

نتیجه بحث

از آنچه در این بحث گسترده در مورد نام هاى قیامت در قرآن آمد روشن شد که روز قیامت در قرآن مجید حدّاقل هفتاد نام دارد، البتّه منظور از نام در این جا تنها اسم خاص یا به تعبیر ادبیات عرب عَلَم نیست، بلکه تمام توصیف هایى را که درباره قیامت در قرآن آمده و با کلمه «یوم» آغاز شده است شامل مى شود.

منتها این نام ها را به دو گروه تقسیم کردیم: نام هایى که تنها با یک کلمه از آن روز خبر مى دهد، مانند: «یوم البعث، یوم القیامه، یوم الدین و یوم الحساب» و آن بیست و چهار نام بود و نام هایى که با یک جمله از اوصاف قیامت همراه است. (مانند: بقیه این نام ها)

این تعبیرات هفتاد گانه بسیار پربار و پرمطلب است، در واقع از هفتاد دریچه مختلف به روز قیامت نگاه مى کند و تمام حوادث آن روز را از آغاز زنده شدن مردگان تا زمانى که بهشتیان به بهشت و دوزخیان به دوزخ مى روند توضیح مى دهد.

این نام هاى هفتادگانه تابلو بسیار عجیب و تکان دهنده و روشن و گویایى از آن روز عظیم ترسیم مى کند، تمام گفتنى ها را مى گوید و سرنوشت همه انسان ها را در مواقف محشر در آن روز شرح مى دهد.

ممکن نیست انسان در مجموعه این نام ها تأمّل کند و با دیده قبول آنها را ببیند و اثر تربیتى فوق العاده اى در او ایجاد نکند.

در واقع هدف نیز همین بوده که با این تعبیرات که هر کدام از زاویه خاصّى به معاد مى نگرد، انسان را بیدار سازد، از بیراهه به راه دعوت کند، از آلودگى به پاکى و از گناه فرا خواند، از دنیاپرستى به زهد، از فسق به تقوا،  از ظلمت به نور و از کفر به ایمان،  از شرک به توحیدسوق دهد و راستى عجب کتاب آموزنده اى است قرآن مجید و عجب برنامه هاى تربیتى و حساب شده اى دارد.

یک بار دیگر این نام ها را در کنار هم قرار دهید و از مقابل چشمان دل بگذرانید، روى بندبند آن تکیه کنید و ببینید چه مى گوید و چه مى خواهد و چه سرنوشتى را براى انسان ترسیم مى کند؟ سپس بهره تربیتى خود را از آن بگیرید.

 خداوندا! چنان درک و دیدى به ما ده که همین امروز آن روز عظیم را از این زوایاى مختلفى که در قرآن بیان فرموده اى ببینیم، پیام این آیات را بشنویم، محتواى این نام ها را به خاطر بسپاریم و براى آن روز بزرگ آماده شویم. آمین یا رب العالمین.

این بحث را با اشعارى در همین زمینه از یک شاعر نکته پرداز پایان مى دهیم:

بشنو از قرآن، چه نیکو دم زند         زخمه بر ساز دل آدم زند

تا کند بیدارش از خواب گران            از قیامت گوید و اهوال آن

با سکوتت نغمه ى قرآن شنو          آنچه مى گوید به گوش جان شنو

از «مُزمل» از «نبأ» از «انفطار»        گوش کن غوغاى محشر آشکار

سوره «زلزال» و «طور» و «قارعه»    یا که «تکویر» و «قیامت» «واقعه»

چونکه هریک وصف محشر را کند     خود قیامت زآن سخن برپا کند

این زمین، در آن زمان پربلا             ناگهان چون «زُلْزِلَتْ زِلْزالَها»

از دورن «اَخْرَجَت اثْقالَها»               با تعجّب «قالَ الاِنسانُ مالَها»

مردگان خیزند بر پا «کُلُّهُمْ»            تا همه مردم «یُرَوا اَعْمالَهُمْ»

هرکه دارد «ذَرّة خیراً یَرَه»               یا که آرد «ذَرّة شراً یَرَه»!

آن زمان، خورشید تابان «کُوّرِتْ»     کوه هاى سخت و سنگین «سُیِّرتْ»!

آبها در کام دریا «سُجِّرَتْ»              آتش دوزخ بشدّت «سُعِّرَتْ»!

پس در آن هنگام «جَنت اُزْلِفَتْ»     خود بداند هرکسى «ما اَحْضَرَتْ»!

نامه کردار و گفتار بشر                 خود بُود روشنگر هر خیر و شر

نامه اى با جان او آمیخته              مى شود بر گردنش آویخته!

نامه یا نقش دقیق نفس او           یا که از هر لحظه عمرش عکس او

نامه رد یا قبول بندگى                  با سرافرازى و یا شرمندگى

حکم عزّت یا عذاب هرکس است    خود نمودار حساب هرکس است!(65)

 

پی نوشتها :

1. سوره طه، آیه 106.
2. سوره زلزال، آیه 2.
3. سوره تکویر، آیه 10.
4. مجمع البیان، جلد 10، صفحه 471.
5. سوره نور، آیه 37.
6. سوره ابراهیم، آیه 42.
7. مفردات راغب، و مقاییس اللّغة، و مصباح و التحقیق فى کلمات القرآن الکریم.
8. سوره انبیاء، آیه 97.
9. سوره نحل، آیه 111.
10. تفسیر قرطبى، جلد 6، صفحه 3809.
11. سوره مطفّفین، آیه 4-.6
12. تفسیر فخررازى، جلد 31، صفحه 90 - تفسیر قرطبى، جلد 10، صفحه 7046.
13. سوره غافر، آیه 51.
14. سوره نبأ، آیه 38.
15. مجمع البیان، جلد 10، صفحه 427.
16. تفسیر قرطبى، جلد 10، صفحه 6977.
17. سوره شعراء، آیات 88 ـ 89.
18. سوره ابراهیم، آیه 31.
19. سوره بقره، آیات 48 و 123.
20. سوره انفطار، آیه 19.
21. سوره لقمان، آیه 33.
22. مجمع البیان، جلد 1، صفحه 103 و المیزان جلد 16، صفحه 251 و روح البیان، جلد 1، صفحه 127.
23. سوره آل عمران، آیه 106.
24. سوره آل عمران، آیه 107.
25. سوره آل عمران، آیه 106.
26. سوره یونس، آیه 27.
27. سوره عبس، آیات 38 - 41.
28. سوره عبس، آیات 40 - 41.
29. تفسیر مراغى، جلد 4، صفحه 25.
30. سوره حدید، آیه 12.
31. سوره انسان، آیه 7.
32. سوره عبس، آیات 34 ـ 37.
33. تفسیر برهان، جلد 4، صفحه 429، حدیث 1.
34. سوره مزمّل، آیه 17. «یوماً» به عقیده جمعى از مفسّران در آیه فوق ظرف است براى «تتقون» ولى این احتمال نیز داده شده که مفعول به براى همین فعل باشد، و در این صورت واژه «عذاب» را در تقدیر گرفته اند، بنابراین آیه در تقدیر چنین مى شود: فَکَیْفَ تَتَّقُونَ اِنْ کَفَرْتُمْ عَذابَ یَوْمٍ یَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِیباً.
35. «شیب» (بر وزن سیب) جمع «أشْیَبْ» به معناى پیر است و از ماده شیب (بر وزن عیب) به معناى سفید شدن مو گرفته شده.
36. سوره مرسلات، آیه 35.
37. سوره یس، آیه 65.
38. سوره قلم، آیه 42.
39. روح المعانى، جلد 29، صفحه 35 - قرطبى، جلد 10، صفحه 6728.
40. نورالثقلین، جلد 5، صفحه 395، حدیث 49.
41. سوره غافر، آیه 52.
42. بوستان سعدى، باب 9 - شعر اخیر اشاره به حدیث معروف «الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا» است .
43. سوره فرقان، آیات 27 و 28.
44. سوره مریم، آیه 38.
45. براى توضیح بیشتر به تفسیر نمونه، جلد 15، صفحه 68 مراجعه فرمایید.
46. سوره فجر، آیه 23.
47. سوره احزاب، آیه 66.
48. سوره طور، آیه 13.
49. سوره طور، آیات 14 و 15.
50. سوره نحل، آیه 32.
51. سوره رعد، آیه 24.
52. سوره دخان، آیه 16.
53. سوره شورى، آیه 47.
54. سوره قمر، آیه 6.
55. سوره اسراء، آیه 52.
56. سوره قمر، آیه 48.
57. تفسیر صافى ذیل آیه مورد بحث.
58. سوره ق، آیه 30.
59. سوره سجده، آیه 13.
60. در تفسیر فخررازى، جلد 28، صفحه 174 و روح المعانى، جلد 26، صفحه 170 و المیزان، جلد 18، صفحه 384 این اشکال از بعضى مفسّران حکایت شده است.
61. در تفسیر روح البیان شواهدى از آیات و روایات بر این معنا آورده شده، جلد 9، صفحه 127.
62. سوره حدید، آیه 13.
63. سوره حدید، آیه 12.
64. سوره آل عمران، آیه 9.
65. خلوتگاه راز، دیوان حسان، جلد 2، صفحه 19 (جلد دوّم اى اشک ها بریزید.)
 

 





 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

labbaik

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
  دغدغه جانباز جنگ تحمیلی از بی‌توجهی به قرآن
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد