:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

چهارشنبه 27 تير 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : در تربيت خويش تو را بس كه از آنچه بر ديگران نمي پسندي دوري كني .
 
 
 
تفسیر موضوعی قرآن کریم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی


ابراهیم (علیه السلام)


در مورد این پیامبر بزرگ که از نظر ایمان و اخلاص و ایثار و شجاعت و صبر و استقامت برجستگى هاى فوق العاده اى حتّى در میان انبیاى الهى دارد نیز پاره اى از تعبیرات دیده مى شود که ممکن است در نظر ابتدایى به نوعى گناه تفسیر شود.
در سوره انبیاء آیه 62 و 63 مى خوانیم که بعد از ماجراى بت شکنى گسترده ابراهیم(علیه السلام) و دستگیر شدن و احضار در دادگاه، هنگامى که از او سؤال کردند: «تو با خدایان ما چنین کرده اى؟»: (قَالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا یَا اِبْرَاهِیمُ).
او در پاسخ گفت: «بلکه این بزرگ بت ها چنین کارى را کرده است از آنها سؤال کنید اگر سخن مى گویند»!: (بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هَذَا فَاسْئَلُوهُم اِنْ کَانُوا یَنْطِقُونَ).
در این جا ایراد مى شود که چگونه ابراهیم(علیه السلام) کار خود را به بت بزرگ نسبت مى دهد، آیا این دروغ نیست؟!
در همین ماجرا هنگامى که از ابراهیم(علیه السلام) خواستند که همراه بت پرستان براى مراسم جشن بت ها به خارج از شهر برود، او با گفتن جمله (إِنِّى سَقیمٌ): «من بیمارم»(1)مقام عصمت او سازگار است؟
در سوره شعرا آیه 82 نیزمى خوانیم که: ابراهیم(علیه السلام) صریحاً آرزوى آمرزش گناهانش را مى کند و مى گوید: «ولىّ و پروردگار من همان کسى است که امید دارم گناهانم را در روز جزا ببخشد»: (وَ الَّذِى اَطْمَعُ اَنْ یَغْفِرَلِى خَطِیئَتِى یَوْمَ الدِّینِ).
آیا این اعتراف دلیل بر صدور گناه از آن پیامبر بزرگ نیست؟ و نیز گفته اند: چرا ابراهیم(علیه السلام) با آن ایمان قوى و نیرومندش که از هرگونه شائبه شرک خالص بود با ستاره پرستان و ماه پرستان و خورشید پرستان هم صدا شد و (هذا رَبِّى): «این پروردگار من است»(2)
این چهار موردى که در قرآن مجید وارد شده، هر کدام سؤالى را در مورد مقام عصمت ابراهیم(علیه السلام) و مصونیّت او از گناه برانگیخته است.

پاسخ

مفسّران بزرگ و روات احادیث در جواب این سؤالات چهارگانه مطالب زیادى گفته اند که قسمتى از آنها سند معتبرى ندارد و آنچه در این جا مى آوریم پاسخ هایى است که از همه مناسب تر و قابل اعتمادتر است،ر مثلاً در مورد سؤال اول، ابراهیم(علیه السلام)نگفت بت بزرگ این کار را کرده بلکه گفت: (بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هَذَا فَسْئَلُوهُم اِنْ کَانُوا یَنْطِقُونَ).(3)
این عبارت ممکن است به صورت یک قضیه شرطیه باشد، یعنى ابراهیم(علیه السلام) به آنها گفت: این کار را بت بزرگ کرده است اگر اینها سخن مى گویند، بنابراین از آنها سؤال کنید و معلوم است با این قضیه شرطیه دروغى در کار نبوده است.
این همان چیزى است که از امام صادق(علیه السلام) در حدیثى نقل شده که فرمود: «مَا فَعَلَهُ کَبِیرُهُمُ وَ مَا کَذِبَ اِبْراهیمُ»: «بت بزرگ این کار را نکرده بود ابراهیم هم دروغ نگفت» و هنگامى که سؤال کننده پرسید چنین چیزى چگونه بوده است؟ فرمود: «قال اِبْراهیمُ: (فَاسْئَلُوهُم اِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ) فَکبِیرُهُمْ فَعَلَ، وَ اِنْ لَمْ یَنْطِقُوا فَلَمْ یَفْعَل کَبِیرُهُمْ شَیئاً، فَمَا نَطَقُوا وَ مَا کَذِبَ اِبْرَاهِیمُ»: «ابراهیم گفت: 'از آنها سؤال کنید اگر آنها سخن بگویند حتماً بزرگ آنها این کار را کرده'، و اگر سخنى نگویند بزرگ آنها کارى نکرده است، بنابراین نه آنها سخن گفتند نه ابراهیم دروغ گفت»!(4)
دیگر این که اگر ابراهیم(علیه السلام) این کار را به بت بزرگ نسبت داد، نوعى کنایه به شمار مى آیدکه بهتر از تصریح است. او مى خواست به این وسیله خرافى بودن عقائد بت پرستان را به رخ آنها بکشد و به آنها بفهماند که این سنگ و چوب بى جان آن قدر بى عرضه است که حتّى نمى تواند یک جمله سخن بگوید و از عبادت کنندگان خود یارى بطلبد تا چه رسد که بخواهد مشکلات آنها را حل نماید.
و به تعبیر دیگر دروغ در جایى است که قرائنى بر اداى مقصود به عنوان کنایه در کار نباشد، و این جا تمام قرائن نشان مى داد که ابراهیم(علیه السلام) قصد جدّى از این سخن نداشته، بلکه هدفش به سخریه کشیدن افکار آنها بوده است، و این گونه تعبیرات در سخنان روز مرّه نیز بسیار است، مثل این که فرضاً یک حادثه اتلاف مالى در یک محیط محدود که اشخاص معیّنى در آن زندگى مى کنند واقع مى شود، و هنگام بازپرسى هریک از آنان این کار را از خود نفى مى کند، باز پرس مى گوید:اگر تو این کار را انجام نداده اى، او هم انجام نداده، پس حتماً ملائکه آسمان انجام داده اند! مسلماً این سخن دروغ نیست، بلکه هدف تکذیب گفته هاى بى اساس آنهااست.
احتمال سوّمى نیز وجود دارد و آن این که جمله: (بَلْ فَعَلَهُ) مطلق باشد، و اشاره به یک تحلیل منطقى بنابر عقائد بت پرستان داشته باشد، و آن این که به اعتقاد شما حادثه اى که در بتخانه واقع شده نمى تواند بر اثر جنایتى از بیرون باشد،چرا که بت ها بر همه چیز و همه کس حاکمیت دارند، وهرچه بوده از دورن خود بتخانه است، و از آن جا که بت بزرگ هم قدرتش بیشتر است و هم طبر برگردن او قرار دارد ـ نوشته اند ابراهیم(علیه السلام) طبر را به گردن بت بزرگ گذاشت ـ و هم تنها بتى است که در آن میان سالم مانده، بنابراین قرائن نشان مى دهد که کار کار او است، و این شبیه تحلیل هائى است که بازپرسان به هنگامى که وارد محیطى مى شوند که جنایتى در آن واقع شده با استفاده از قرائن، انگشت روى کسى مى گذارند که این کار به او مى خورد، منتها این تحلیل مطابق عقاید بت پرستان بود تا آنها را در این عقیده محکوم کند.
در مورد آیه دوم، اوّلاً: هیچ دلیلى نداریم که ابراهیم(علیه السلام) به راستى بیمار نبوده است، چه بسا بیمارى در جسم او وجود داشته، امّا نه آن چنان که او را از فعالیت جسمانى به کلى باز دارد و نتواند بت شکنى کند. چه بسیارند بیمارانى که در طول روز مشغول کاروفعالیت هستند، (مخصوصاً کارهاى نشاط آورى همچون شکستن بت ها براى قهرمان توحید ابراهیم(علیه السلام)!)
ثانیاً: گرچه سُقْم و سَقَمْ معمولاً به معناى بیمارى هاى جسمانى است، ولى طبق تصریح بعضى از ارباب لغت، گاه به معناى ناراحتى هاى روحى نیز به کار مى رود، و مسلّماً روح ابراهیم(علیه السلام) در آن محیط مملوّ از شرک، آزرده و بیمار گونه بود، بنابراین اگر گفت من بیمارم، بیمارى از جنبه روحانى را بیان مى کرد.
امروز این معنا مسلّم شده است که ناراحتى هاى روحى گاه آن چنان شدید است که موجب بیمارى هاى جسمانى مى شود. قرآن مجید نیز در آیه 6 سوره کهف خطاب به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: (فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ عَلَى آثَارِهِمْ اِنْ لَّمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا اْلحَدِیثِ اَسَفاً): «گویى مى خواهى خود را به خاطر اعمال آنها از غم و اندوه هلاک کنى اگر به این گفتار ایمان نیاورند!».
جمعى از مفسّران نیز گفته اند که ابراهیم(علیه السلام) یک نوع بیمارى (همانند تب نوبه اى) داشت که در فواصل مختلف زمانى به او دست مى داد و منظور از جمله:(إِنِّی سَقِیمٌ)این است که وقت بیمارى من نزدیک شده و من از همراهى شما معذورم. جمله پیش ازآن را که مى گوید: (فَنَظَرَ نَظْرَةً فِى النُّجُومِ): «(سپس) نگاهى به ستارگان افکند»(5)چون منظورش از نگاه به ستارگان آگاهى از زمان بروز آن بیمارى بود، و از آنها براى محاسبه وقت استفاده مى کرد.
در مورد سومین آیه، پاسخ همان است که در آیات مربوط به حضرت آدم(علیه السلام)مشروحاً آمد و آن این که منظور ابراهیم(علیه السلام) از خطیئه همان گناه نسبى و ترک اولى و «حَسَنَاتُ الاَْبْرارِ سَیِّئاتُ الْمُقَرَّبینَ» است که شرح کامل آن قبلا بیان شد.(6)
در این که این ترک اولى در مورد حضرت ابراهیم(علیه السلام) چه بوده؟ بعضى گفته اند:
منظور تمام حالاتى است که انسان را به نحوى از خدا غافل مى سازد، مانند: پرداختن به کارهاى زندگى همچون خوردن و آشامیدن و مانند اینها که اولیاء الله همین اندازه غافل شدن از خدا را براى خود گناه مى دانستند.(7)
در مورد چهارمین آیه، یعنى اشاره ابراهیم(علیه السلام) به ستاره و ماه و خورشید و آسمان، و آنها را توصیف به ربوبیت کردن و «هَذَا رَبِّى» گفتن نیز مفسّران بیانات فراوانى دارند و از همه روشن تر این است که بگوییم این سخنان را ابراهیم(علیه السلام) در گفتگو و استدلال در برابر اقوام مختلف ستاره پرست و ماه پرست و خورشید پرست گفته است (به قرینه آیه اى که بعد از این آمده و آیه قبل از آن که از گفتگو و محاجّه ابراهیم(علیه السلام) با بت پرستان مى گوید).
بنابراین او در برابر هریک از این گروه هاى سه گانه قرار گرفت، و نظر آنها را به عنوان یک فرضیّه پذیرفت و با آنها هم صدا شد تا هنگام غروب این کواکب آسمانى اشتباه آنها را روشن سازد، همان گونه که مثلا هنگامى که ما با طرفداران سکون زمین و حرکت خورشید روبه رو مى شویم مى گوییم: بسیار خوب، زمین ساکن است و خورشید متحّرک، ولى مى دانید لازمه این سخن این است که خورشید با این فاصله عظیمى که با ما دارد در هر بیست و چهار ساعت باید دایره عظیمى را طى کند و سرعتى داشته باشد که براى چنین جسمى اصلاً محال است پس فرض شما باطل است (دقّت کنید).
این یکى از بهترین راه هایى است که براى ابطال نظرات مخالفان پیموده مى شود، بى آن که حسّ عصبیّت و لجاجت آنها تحریک شود. نخست با آنها ( به عنوان یک فرضیّه ) هم صدا شدن و سپس نتایج فاسد را نشان دادن. بعضى نیز گفته اند: جمله «هَذَا رَبِّى» در برابر این اقوام به صورت یک استفهام بوده است، استفهامى که مقدمه اى براى ابطال نظراتشان به هنگام غروب و افول کواکب بود.
امّا این سخن که ابراهیم(علیه السلام)، این جمله ها را به هنگامى که خودش مشغول تحقیق بود بر زبان جارى کرد- و مانعى ندارد که انسان در حال تحقیق نظرات مختلف را بپذیرد و بیازماید- گفتار صحیحى به نظر نمى رسد; چرا که جمله: (یا قَوْمِ اِنِّى بَرِىءٌ مِّمَّا تُشْرِکُونَ): «اى قوم من! به یقین من از آنچه همتاى خدا قرار مى دهید، بیزارم» نشان مى دهد که او در مقام محاجّه با اقوام مخالف بود نه تحقیق براى خودش.
این که بعضى در تأیید این مدّعا گفته اند: ابراهیم(علیه السلام) تا آن زمان، صفحه آسمان را به خوبى ندیده بود، زیرا مادرش از ترس نمرودیان او را در غارى بیرون شهر گزارده و پرورش مى داده است ، بسیار حرف بعیدى به نظر مى رسد. چگونه ممکن است او تا سنین جوانى یا نوجوانى حتّى یک بار ( نه در شب و نه در روز ) از غار بیرون نیامده باشد، این سخن به افسانه شبیه تر است تا به واقعیّت.(8)
به علاوه این آیات بلافاصله بعد از آیه اى قرار دارد که سخن از گفتگوى قاطعانه ابراهیم(علیه السلام) در زمینه نفى بت ها با آزر مى گوید، یعنى در آن حال ابراهیم(علیه السلام) به مقام والاى توحید و یقین رسیده بود و خداوند ملکوت آسمان ها را به او ارائه داده بود، و ابراهیم(علیه السلام) به دنبال آن مشغول تبلیغ دیگران بود نه تحقیق براى خویشتن.
نکته قابل توجّه این است که ابراهیم(علیه السلام) براى بیان بطلان ربوبیت این کواکب سه گانه به دلیلى دست زد که در عین قابل درک بودن براى همه قشرها، یکى از دقیق ترین براهین فلسفى است، او مى خواست بگوید که «ربُّ» پروردگار باید همیشه و به طور مداوم با مخلوقات خود در ارتباط باشد، بنابراین موجودى که غروب مى کند و ساعت ها نور و برکات خود را برمى چیند نمى تواند پروردگار این موجودات باشد.
از این گذشته طلوع و غروب مستمر این اجرام آسمانى دلیل بر این است که قانونى بر آنان حکم فرما است، موجودى که اسیر چنگال قوانین آفرینش است چگونه مى تواند حاکم بر این جهان و آفریدگار این جهان باشد؟!
بعلاوه حرکت خود یک موجود حادث است، بنابراین چیزى که داراى حرکت است حتماً مخلوق و حادث است، و چنین چیزى نمى تواند یک وجود ازلى و ابدى داشته باشد (این همان چیزى است که در براهین فلسفى تحت عنوان «اَلْعَالَمُ مُتَغَیِّرٌ» و «کُلُّ مُتَغَیِّر حَادِثٌ» آمده است).
بنابراین سخنان ابراهیم(علیه السلام) داراى سه مفهوم مختلف و جالب و گویا براى ابطال الوهیت ماه و خورشید و ستارگان بود.



پی نوشتها:

1.سوره انعام ،آیه 89
2. سوره انعام ،آیه 76و78
3. سوره انبیاء، آیه 63.
4. نورالثقلین، جلد 3، صفحه 434، حدیث 84 و بحارالانوار، جلد 11، صفحه 76، حدیث 4 (باب عصمة الانبیاء).
5. سوره صافات ،آیه 88
6. «خطیئه» گرچه از مادّه خطا گرفته شده، و در اصل به معناى لغزش هایى است که از انسان سر مى زند، ولى تدریجاً توسعه پیدا کرده و به هر گناهى اعم از عمدى و غیر عمد اطلاق شده، و استعمال آن در گناه غیر عمدى فراوان است، ولى «اثم» معمولا به گناهان عمدى گفته مى شود، و در اصل به معناى چیزى است که انسان را باز مى دارد، و از آن جا که گناه ،انسان را از رسیدن به مقامات عالى و خیرات و برکات باز مى دارد به آن اثم گفته شده است.
7. المیزان، جلد 15، صفحه 285.
8. آنچه در عیون الاخبار از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) در این زمینه آمده این است که ابراهیم(علیه السلام) از مخفیگاهش خارج شد و با سه گروه از مشرکان روبه رو گردید (نورالثقلین، جلد 1، صفحه 735) نه تنها دلیلى بر این مطلب نیست، بلکه دلیلى برخلاف آن است (دقّت کنید).




 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

labbaik

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
  دغدغه جانباز جنگ تحمیلی از بی‌توجهی به قرآن
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد