:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

يكشنبه 1 مهر 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : قناعت مالي است كه پايان نمي پذيرد .
 
 
 
 
تفسير موضوعي قرآن كريم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی


خَیر


«خَیْر» در بعضى از موارد به معناى خوب و در بسیارى از موارد به معناى بهترین به کار مى رود، و در قرآن مجید در ده مورد به همین معناى اخیر با اضافه به اوصاف دیگرى به کار رفته است که در آیات آینده مطالعه خواهید کرد.
«خیر» مساوى وجود است، و وجود و هستى مساوى با خیر است، و از آنجا که خداوند وجود مطلق و بى نهایت است بهترین وجودها مى باشد، آرى او بهترین حاکمان (خَیْرُ الْحاکِمِیْنَ) بهترین روزى دهندگان (خَیْرُ الرّازَقین) بهترین یارى کنندگان (خَیْرُ النّاصِریْنَ) و... مى باشد.
اینها همه از صفات فعل پروردگار است که در اینجا تحت عنوان واحدى همه را جمع کرده ایم تا بحث ما ختم به خیر گردد!
اکنون گوش جان به آیات زیر مى سپاریم:

1. (وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّاحِمِینَ): «و تو بهترین رحم کنندگانى» (چرا که رحمت عام و خاصت همه را رسیده و به خصوص بندگان مؤمنت را مفتخر ساخته)(1)

2. (وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمینَ): « او بهترین داوران است.»(2)

3. (وَ هُوَ خَیْرُ الْفاصِلینَ): «و او بهترین جدا کننده (حق از باطل) است.»(3)

4. (وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفاتِحینَ): « تو بهترین داورانى.»(4)

5. (وَ اللهُ خَیْرُ الرّازِقِینَ): «و خداوند بهترین روزى دهندگان است.»(5)

6. (بَلِ اللهُ مَوْلاکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النّاصِرینَ): «(آنها تکیه گاه شما نیستند) بلکه ولىّ و پشتیبان شما خداست و او بهترین یاوران است.»(6)

7. (فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الْغافِرینَ) «پس ما را بیامرز و بر ما رحم کن و تو بهترین آمرزندگانى.»(7)

8. (وَ قُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلاً مُبارَکاً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ): «و بگو: پروردگارا! ما را در منزلگاهى پربرکت فرود آر و تو بهترین فرود آورندگانى.»(8)

9. (وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللهُ وَ اللهُ خَیْرُ الْماکِرینَ): «آنها توطئه مى کردند و خداوند هم تدبیر مى کرد و خدا بهترین تدبیرکنندگان است.»(9)

10. (وَ زَکَرِیّا إِذْ نادى رَبَّهُ رَبِّ لاتَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ): «پروردگار من! مرا تنها مگذار (و فرزند برومندى به من عطا کن) و تو بهترین وارثانى.»(10)

توضیح و پیام

واژه «خَیْر» طبق مشهور در میان ارباب لغت و نحویین، افضل التفضیل است، در اصل «اَخْیَر» (بر وزن افضل) بوده که الف آن حذف شده و فتحه به (خ) منتقل گردیده است.
«خَیر» به گفته راغب به معناى هر چیزى است که همگان به آن علاقه دارند، مانند عقل و عدل و فضیلت و اشیاء مفید و ضدّ آن شرّ است، سپس «خیر» را به دو گونه تقسیم مى کند: خیر مطلق که مورد علاقه هرکس در هر حالت است (مانند بهشت) و خیر نسبى که نسبت به بعضى از افراد مفید است، مانند مال که ممکن است براى بعضى سرچشمه سعادت و براى بعضى مایه بدبختى گردد!
ولى در مقائیس اللُّغة معناى اصلى آن تمایل به چیزى ذکر شده و سپس به امورى که مورد تمایل است اطلاق شده و نقطه مقابل آن شرّ است، بعضى از ارباب لغت نیز آن را به معناى کَرَم و بخشش تفسیر کرده اند، در حالى که بعضى دیگر تنها به این قناعت کرده اند که «خیر» نقطه مقابل شر است.
این واژه گاه به معناى خاص به کار رفته مثلاً «خیر» به معناى مال یا نهرى در بهشت که از کوثر سرچشمه مى گیرد و یا منزلگاه هاى مخصوص بهشتى و کلمه خیار یا اختیار که از این واژه مشتق شده به معناى انتخاب چیز بهترى است.
هنگامى که این واژه بر ذات پاک خداوند اطلاق مى شود گاه به صورت مطلق و بدون هیچ گونه قید است، مانند (وَ اللهُ خَیْرٌ وَ أَبْقى): «خدا بهتر و پایدارتر است.»(11)
این سخنى است که ساحران فرعونى بعد از ایمان به موسى(علیه السلام) اظهار داشتند.
در این صورت منظور بهتر بودن در تمام جهات است و در واقع خیر مطلق در عالم هستى جز خدا نیست، او است که وجود و هستیش از تمام جهات بهتر و برتر و شریف تر است و گاه این واژه با اضافه به چیزى بر ذات پاک خدا اطلاق مى شود مانند ده نام مقدّسى که در ده آیه فوق آمده است، در تمام این موارد خداوند در مقایسه با دیگران ذکر شده است و البتّه این مقایسه تنها از پاره اى جهات است والا ذات پاک او ً قابل مقایسه با سایر موجودات نیست.
در نخستین آیه به عنوان (وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّاحِمِینَ): «بهترین رحم کنندگان» معرفى شده، چرا که رحمت او نامتناهى است و دوست و دشمن و صالح و فاجر را شامل مى شود، رحمت عام او همه را در برگرفته، رحمت خاصش ویژه مومنان است و در هر حال در برابر رحمتش هیچ گونه انتظار پاداشى ندارد.
در دومین آیه به عنوان (وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمینَ) «بهترین حکم کنندگان» توصیف شده، چرا که حکم دیگران آمیخته با انواع خطاها و انحرافاتى است که از تمایلات شخصى و گروهى، یا هوس هاى مادى سرچشمه مى گیرد، ولى حکم او خالى از هرگونه خطا و اشتباه، هرگونه افراط و تفریط و هرگونه تمایل به باطل است، چرا که علمش بى پایان و از همگان بى نیاز مى باشد!
در سومین آیه به عنوان (خَیْرُ الْفاصِلینَ) «بهترین جدا کننده حق از باطل» ذکر شده، از این جهت که انسان ها اگر بخواهند حق را از باطل جدا کنند، گاه گرفتار انواع اشتباهات شده و این جدائى را به صورت صحیح انجام نمى دهند و يا اصولاً حق و باطل را به خاطر جهل با یکدیگر اشتباه مى کنند، یا آگاهانه به خاطر هواهاى نفسانى آن دو را به هم مى آمیزند.
اما آن کس که «عالم السرّ و الخفیّات» است و علمش به همه چیز احاطه دارد و هوا و هوس در مورد او بى معنا است بهترین جدا کننده حق از باطل مى باشد.از این گذشته گاه انسان حق و باطل را به خوبى نمى شناسد، ولى قدرت بر اعمال علم و دانش خود ندارد، تنها قادر ازلى است که مى تواند آگاهى خود را در هر حال تحقّق بخشد.
در چهارمین آیه سخن از (خَیْرُ الْفاتِحینَ) است، «فاتح» از ماده «فتح»اگر به معناى حکم و قضاوت باشد، مفهومش این است خدا بهترین داوران است و دلیل آن در تفسیر (خَیْرُ الْفاتِحینَ)گذشت، و اگر فتح به معناى هرگونه گشودن کارهاى بسته باشد، باز او بهترین گشایندگان است، چرا که هیچ کارى در برابر قدرت او مشکل نیست و اگر منظور گشودن درهاى رحمت باشد، او صاحب چنان رحمتى است که عالم هستى را زیر پوشش خود قرار داده، در حالى که اگر رحمتى در موجودات دیگر باشد محدود و جزئى است.
در واقع فتح معناى وسیع و گسترده اى دارد که همه آنها به گشودن باز مى گردد گاه گشودن معنوى و گاه مادى است، گاه گشودن درهاى علم و رحمت است و گاه گشودن عقده نزاع میان دو نفر و یا گشودن گره جنگ، و ظاهراً (خَیْرُ الْفاتِحینَ) معناى وسیعى دارد که تمام این امور را شامل مى شود.
در آیه پنجم، سخن از (خَیْرُ الرّازِقِینَ) بودن خدا است، روزى هائى که دیگران به یکدیگر مى دهند اگر بتوان نام روزى بر آن نهاد، آمیخته با نقایص فراوانى است که محدود است و زودگذر است، امیدى به آینده آن نیست، گاه توأم با منت و آزار جسمى یا روحى است و گاه همراه با تحقیر یا انتظار مقابله به مثل.
در حالى که روزى خداوند نه حد و مرزى مى شناسد، نه بیمى از آینده آن مى رود، نه کمترین منت و آزار و انتظار مقابله اى در آن است، بلکه از آن لحظه اى که انسان به صورت نطفه اى در رحم مادر قرار مى گیرد شامل حال او مى شود و تا آخرین لحظه حیات ادامه دارد و حتّى در قیامت نیز براى افرادى که مستحق و لایقند، در سطحى بالاتر و والاتر موجود است.
بعضى از مفسّران داستانى از یکى از خلفاى بغداد با بهلول نقل کرده اند که مباحث فوق در آن به صورت جالبى منعکس است.
مى گوید: خلیفه بغداد به بهلول گفت: بیا تا روزى هر روز تو را معیّن کنم تا در فکر روزى خود نباشى! بهلول در پاسخ گفت: اگر چند عیب در کار تو نبود، مى پذیرفتم! نخست این که تو نمى دانى چه چیز مورد نیاز من است، دوم وقت نیازم را نمى شناسى، سوم از مقدار آن بى خبرى، چهارم ممکن است یک روز بر من غضب کنى و آن را بازگیرى، ولى خدائى که روزى دهنده من است هیچ یک از این نقایص را ندارد و حتّى آن روز که گناه مى کنم باز روزى از من قطع نمى کند!(12)

خدائى که او ساخت از نیست هست     به عصیان در رزق بر کس نبست

از او خواه روزى که بخشنده او است       بر آرنده کار هر بنده او است!(13)

و چه خوب بود بهلول این جمله را هم مى افزود که: چه کسى تضمین مى کند تا فردا تو بر مسند قدرت باشى و بتوانى به من یا دیگرى روزى دهى.
این سخن را با کلام مبارکى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) پایان مى دهیم: در آغاز خطبه معروف به اشباح مى فرماید:
«اَلْحَمدُللهِ الَّذى لا یَفِرهُ الْمَنْعُ وَ الْجُمُوْدَ، وَ لا یُکْدِیْهِ الاِْعْطاءُ وَ الْجُوْدُ، اِذْ کُلُّ مُعْط مُنْتَقِصٌ سِواهُ، وَ کُلُّ مانِع مَذْمُوْمٌ ما خَلاهُ، وَ هُو الْمَنّانُ بِفَوائد النِّعَمِ، وَ عَوائِدِ الْمَزِیْدِ وَ القِسَمْ، عِیالُهُ الْخَلایِقُ، ضَمِنَ اَرْزاقَهُمْ، وَ قَدَّرَ اَقْواتَهُمْ، وَ نَهَجَ سَبِیْلَ الرّاغِبیْنَ اِلَیْهِ، وَ الطّالِبیْنَ ما لَدَیِهِ، وَ لَیْسَ بِما سُئِلَ بِاَجْوَدَ مِنْهُ بِما لَمْ یُسْئَلْ»: «ستایش مخصوص خداوندى است که بخل و جمود چیزى بر او نمى افزاید و سخاوت وجود او را فقیر نمى کند، چرا که هر بخشنده اى غیر از او نقصان مى پذیرد و هرکس دست عطاى خویش را باز دارد جز او نکوهش مى شود، او است بخشنده انواع نعمت ها و بهره ها، تمامى خلق روزى خوار اویند، ارزاق آنها را تضمین کرده و قوّت آنها را معیّن ساخته و راه علاقه مندان و خواستاران آنچه نزد او است روشن ساخته است، او چنان است که سخایش در آنجا که از وى بخواهند بیش از آنجا که از او نخواهند نیست»!(14)
—–
 در ششمین آیه، ذات پاکش به (خَیْرُ النّاصِرینَ) توصیف شده، زیرا یارى کننده واقعى کسى است که توانایى یارى کردن را در برابر هر دشمن و در هر زمان و هر مکان و هرگونه شرایط داشته باشد، یاورى که هرگز مغلوب نمى شود او است و هیچ قدرتى در برابر او تاب مقاومت را ندارد، اضافه بر این، آگاهى کامل از توطئه هاى دشمنان و از نقاط ضعف آسیب پذیر شخصى که مورد حمایت او است دارد و از همه اینها گذشته انتظار و چشم داشتى در مقابل یارى خود هرگز ندارد.
مى دانیم این اوصاف تنها در ذات پاک خداوند جمع است، در حالى که یاوران دیگر فاقد این اوصافند.
علاوه بر اینها اگر کسى بتواند مختصر یارى نسبت به دیگرى کند تنها در این دنیا است، تنها کسى که در دنيا و آخرت مى تواند یار و یاور باشد خدا است.
در هفتمین آیه از خداوند متعال به عنوان (خَیْرُ الْغافِرینَ) یاد شده.
فخررازى مى گوید: این توصیف به خاطر آن است که دیگران اگر از گناه صرف نظر مى کنند یا براى ستایش و ثناء جمیل مردم است یا ثواب جزیل خدا و یا دفع صفت قساوت از قلب، خلاصه گذشت و آمرزش مردم نسبت به یکدیگر گاه به خاطر جلب نفع است گاه دفع ضرر، در حالى که آمرزش الهى هرگز چنین نیست، بلکه فقط از فضل و کرم او سرچشمه مى گیرد و بس.(15)
از این گذشته حقوقى که مردم بر یکدیگر دارند، در برابر حقوق الهى بسیار ناچیز است و گذشت آنها در همین حقوق ناچیز، بسیار کم است، تنها کسى که از حقوق بزرگ مى گذرد و گناهان عظیم را مى بخشد و آمرزش او قید و شرطى جز لیاقت عباد ندارد خدا است و به همه دلیل او (خَیْرُ الْغافِرینَ)  است.
از این گذشته او نه تنها بندگان خود را مى بخشد، بلکه پرده بر گناهان آنها مى افکند تا آبرویشان در دنیا و آخرت محفوظ بماند و نزد خلایق رسوا نشوند، بلکه گاه «سیئات» آنها را به «حسنات» تبدیل مى کند، به شرط آن که تمام حجاب ها را ندرند و مختصر لیاقتى براى اینهمه لطف و احسان داشته باشند.
توجّه به شأن نزول آیه فوق که داستان بنى اسرائیل و ارتکاب یکى از بزرگترین گناهان، یعنى تقاضاى رؤیت خداوند با چشم ظاهر به عنوان پیش شرطى براى ایمان به او، نشانگر عمق مفهوم این وصف یعنى (خَیْرُ الْغافِرینَ) است.
در هشتمین آیه، خداوند به عنوان (خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ) توصیف شده که ناظر به ماجراى نوح(علیه السلام) و طوفان عظیم او است، آنجا که در دعایش تقاضا مى کند اکنون که طوفان فرو مى نشیند و این کشتى تنها و سرگردان در سرزمینى نزول مى کند، منزلگاه ما را منزلگاه مبارک و پربرکتى قرار ده که تو بهترین فرود آورندگانى!
واژه «مُنْزَلْ» در جمله (رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلاً مُبارَکاً) ممکن است اسم مکان باشد یعنى منزلگاه و یا مصدر میمى به معناى نزول و فرود آمدن.
به هر حال ناگفته پیدا است که فرود آمدن از کشتى در آن شرائط سخت و دشوار، با توجّه به این که نه خانه و کاشانه و سایبانى وجود داشت و نه قوّت و غذائى، تنها در سایه لطف خداوندى که «خیر المنزلین» است مى توانست سامان یابد و از خطراتى که سرنشینان کشتى را بعد از فرود آمدن تهدید مى کرد برهاند.
باز در اینجا قدرت نامحدود خدا و آگاهى او از نیازها و حاجات میهمانان او سبب مى شود که او (خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ) و بهترین میزبان و پذیرائى کننده باشد.
در نهمین آیه سخن از چاره جوئى هاى بى مانند خداوند در برابر توطئه هاى منحرفان و ظالمان است و در آن خدا را به (خَیْرُ الْماکِرینَ): «بهترین چاره جویان» توصیف مى کند.
«ماکر» از ماده «مکر» به گفته راغب در اصل به معناى منصرف ساختن دیگرى از رسیدن به مقصود از طریق توسّل به چاره جوئى و حیله است و آن بر دو قسم است: قسمتى پسندیده و آن در جائى است که هدف از آن وصول به مقصد مطلوبى باشد و قسمتى مذموم است و آن در جائى است که هدف کار زشت و قبیحى باشد.
از اینجا روشن مى شود که آنچه در ذهن ما است واژه «مکر» را همیشه توأم با نوعى خرابکارى و فساد انگیزى مى دانیم درست نیست، همان گونه که واژه حیله نیز داراى مفهوم مشترکى است هر چند در اذهان عامه مردم نوع فاسد آن تداعى مى شود.
قرطبى در تفسیر خود مى گوید: «مکر» به معناى تدبیر در انجام کارى توأم با مخفیکارى است.
ولى از بعضى از کلمات ارباب لغت چنین استفاده مى شود که واژه مکر را آمیخته با نوعى مذمّت مى دانند، لذا مى گویند: هرگاه این واژه در مورد خداوند به کار رود معناى مجازى دارد، ولى عمومیت مفهوم مکر آنچنان که از بسیارى از مفسّران و اهل لغت استفاده مى شود صحیح تر به نظر مى رسد.
به هر حال توصیف خداوند به (خَیْرُ الْماکِرینَ) یا به خاطر آن است که قدرت او بر تدبیر و چاره جوئى از همه بیشتر است و یا این که مکر دیگران ممکن است از نوع خوب و بد باشد، ولى در مورد خداوند همیشه از نوع ممدوح است.
زبیدى در شرح قاموس چند معناى براى «مکر»، هنگامى که به خدا نسبت داده مى شود ذکر کرده، از آن جمله نازل کردن بلا بر دشمنان نه بر دوستان و دیگر مجازات استدراجى، یعنى بخشیدن نعمت در مقابل کارهاى بد تا آنجا که شخص خیال کند صاحب طاعات مقبولى است ـ سپس او را مجازات نماید ـ و سوم جزا دادن بندگان در برابر اعمالشان.(16)
به هر حال تدبیر و چاره جوئى صحیح آن است که شخص عالم به عواقب امور و حقایق اشیاء و آینده و گذشته باشد و اضافه بر این هرگونه قدرت بر انجام تدبیرهاى خود داشته باشد، و چون این دو وصف علم و قدرت نامحدود مخصوص خدا است او به عنوان (خَیْرُ الْماکِرینَ) توصیف شده است.
جالب این که توصیف خداوند به (خَیْرُ الْماکِرینَ) تنها دوبار در قرآن مجید آمده، یکى در داستان هجرت است که مهمترین فصل زندگى پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)مى باشد، قرآن مى فرماید: «(به خاطر بیاور) هنگامى را که کافران براى تو نقشه مى کشیدند که تو را به زندان بیفکنند یا به قتل برسانند و یا (از مکّه) بیرون کنند، آنها توطئه مى کردند و خداوند هم تدبیر مى کرد و خدا بهترین تدبیرکنندگان است.»(17)
مى دانیم توطئه قتل پیامبر(صلى الله علیه وآله) از سوى قریش اراده او را در هجرت قوى تر ساخت، همان هجرتى که سرچشمه بزرگترین تحول ها در تاریخ مسلمین و سرآغاز حکومت اسلامى در پهنه جهان شد، و اینجا است که برترى مکر الهى روشن مى شود.
دیگر در مورد توطئه هاى مشترک یهود و نصارى در مبارزه با اسلام و پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) است (سوره آل عمران، آیه 54) که آن هم از خطرناکترین توطئه ها بود، ولى خداوند نقشه هاى آنها را نیز نقش بر آب کرد.



 سرانجام در دهمین و آخرین آیه، توصیف خداوند به (خَیْرُ الْوارِثِینَ) «بهترین وارثان» آمده است.
این توصیف تنها یکبار در قرآن مجید آمده و آن هم از زبان زکریا پیغمبر بزرگ الهى در حالى که توصیف خداوند به «وارث» مکرّر دیده مى شود.
دلیل توصیف خداوند به این وصف کاملاً آشکار است، زیرا تنها کسى که باقى و برقرار مى ماند و وارث همه جهانیان است او است، در حالى که دیگر وارثان، خودشان روزى «موروث» دیگران خواهند شد.
از این گذشته ارثى را که وارثان معمولى مى برند محدود است و به آن نیازمندند و اضافه بر آن در صرف آن غالباً بخیلند و به همین دلیل هزاران دعوا و نزاع در میان نزدیکترین بستگان به خاطر اموالى که به ارث برده اند دیده شده است، امّا خداوند که وارث نهایى همگان است، نه نیازى دارد نه حد و مرزى براى این صفت او است و نه بخلى در وجودش راه پیدا مى کند، و به همین دلیل (خَیْرُ الْوارِثِینَ) است.
این توصیف به گفته آلوسى در روح المعانى اشاره به بقاء ذات پاک الهى و فناء همه اشیاء است.(18)
البتّه اگر تنها اشاره به مسأله بقاء باشد از صفات ذات محسوب مى شود که همان ابدیّت وجود مقدّس او است، امّا اگر به معناى در اختیار گرفتن آنچه از دیگران مى ماند باشد از صفات فعل است. (دقّت کنید.)

آرى او بهترین است

همان گونه که در آیات ده گانه فوق دیدیم خداوند به عنوان بهترین «راحمین و حاکمین و رازقین و ناصرین و...» توصیف شده است.
آیا واقعاً مى شود خداوند را با دیگران مقایسه کرد؟! (با توجّه به این که «خیر» در این گونه موارد جنبه تفضیلى دارد)
در برابر این سؤال، دو پاسخ وجود دارد:
نخست این که «خیر» در این گونه موارد، مفهوم تفضیلى و مقایسه اى خود را از دست مى دهد و به معناى کثرت است، بنابراین اوصاف فوق اشاره به رحمت واسعه خداوند و حکومت گسترده و روزى فراوان و نصرت و یارى بى دریغ او است، بى آن که مقایسه اى در کار باشد «ما للتُّرابِ وَ رَبٍّ الأَرْبابِ؟»: «چه نسبت خاک را با خالق پاک.»(19)
دیگر این که: مفهوم مقایسه در این اوصاف وجود دارد، منتها مقایسه اى صورى و ظاهرى همان گونه که در «احسن الخالقین» «بهترین آفرینندگان» نیز گفته شده است، در حقیقت انسان هایى که واسطه رساندن روزى به دیگران مى شوند رازق شمرده شده اند و رحمت هاى جزیى افراد بشر به حساب رحمت آمده است و همچنین در مورد «نصرت» و «حاکمیّت» و «غافریّت»، و این گونه تعبیرات در قرآن مجید کم نیست. (مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار، تفسیر دوم را برگزیده است)(20)
به تعبیر دیگر از نظر فلسفى وجود حقیقى مستقل قائم بالذات، ذات پاک خدا است و بقیّه در برابر او عدم هایى هستند هستى نما! و سراب هایى همچون آب، و بنابراین موجودات ممکن نه خلقتى دارند و نه نصرتى  و نه رحمت و رزقى، این همه آوازها از ناحیه آن ذات بى مثال و بقیّه، همه ریزه خوار خوان احسان اویند و از همین جهت گفته اند: «لَیْسَ فى الدّارِ غَیْرُه دَیّارٌ»: «در این خانه جز او کسى نیست!»
ولى از نظر تحلیل عادى و معمولى ممکنات هم براى خود وجودى دارند و رحمت و رزق و نصرت و قدرت و حاکمیتى، و از آنجا که قرآن مجید به مضمون (وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ).(21) با زبان مردم با آنها سخن مى گوید این تعبیرات در قرآن آمده است.

 


پی نوشتها :

1. سوره مؤمنون، آیه 109.
2. سوره اعراف، آیه 87.
3. سوره انعام، آیه 57.
4. سوره اعراف، آیه 89.
5. سوره جمعه، آیه 11.
6. سوره آل عمران، آیه 150.
7. سوره اعراف، آیه 155.
8. سوره مؤمنون، آیه 29.
9. سوره انفال، آیه 30.
10. سوره انبیاء، آیه 89 ـ در قرآن مجید بعضى تعبیر دیگر که داراى واژه «خیر» و به عنوان وصفى از اوصاف الهى مى باشد نیز دیده مى شود، هرچند مضاف الیه آن به صورت صیغه جمع نیست و این تنها در یک مورد است و آن آیه شریفه (فَاللهُ خَیْرٌ حَافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ (: «خداوند بهترین حافظان است و او «ارحم الراحمین» مى باشد» (یوسف 64).
11. سوره طه، آیه 73.
12. روح البیان، جلد 9، صفحه 528.
13. روح البیان، جلد 9، صفحه 528.
14. نهج البلاغه، خطبه 91.
15. تفسیر فخررازى، جلد 15، صفحه 20.
16. تاج العروس فى شرح القاموس ماده «مکر».
17. سوره انفال، آیه 30.
18. روح المعانى، جلد 17، صفحه 80.
19. مرحوم کفعمى در مصباح در تفسیر «خیرالناصرین» مى گوید: «مَعْناه کَثْرُةُ تَکْرارِ النَّصْر مِنْهُ کَما قِیْلَ خَیْرُ الرّاحِمینَ لِکَثْرَةِ رَحْمَتِهِ»: «مفهوم این وصف این است که یارى به طور کثرت از ناحیه او تکرار مى شود، همان گونه که گفته اند که خیر الراحمین به خاطر کثرت رحمت او است (مصباح، صفحه 346) - همین معناى را مرحوم صدوق در کتاب توحید با مختصر تفاوتى آورده است (توحید، صفحه 216).
20. بحارالانوار، جلد 4، صفحه 207، او مى گوید: «الخیر معنى التفضیل و لا حاجة الى ما تکلّفه».
21. سوره ابراهیم، آیه 4.


 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

کریمی شب هفتم محرم1394

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  جزئیات طرح‌های اجرایی مؤسسه «ثامن‌الائمه(ع)» اصفهان تشریح شد
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد