:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

چهارشنبه 28 شهريور 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : هر كس بداند كه گفتار او نيز از اعمال او به حساب مي آيد ، جز به ضرورت سخن نگويد .
 
 
 
 
تفسير موضوعي قرآن كريم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی

دلائل معاد جسمانى

مقدمه:

آیا حیات بعد از مرگ، تنها جنبه روحانى دارد؟ یعنى انسان بعد از مردن براى همیشه از این بدن جدا مى گردد، بدنش مى پوسد و متلاشى مى شود و زندگى جاویدان در سراى دیگر تنها مربوط به روح است؟

یا این که زندگى بعد از مرگ در هر دو جنبه صورت مى گیرد، هم این جسم مادّى باز مى گردد و هم روح، و بار دیگر با یکدیگر متّحد مى شوند؟ یا این که فقط جنبه جسمانى دارد یعنى تنها جسم باز مى گردد، و روح چیزى جز آثار و خواص این جسم نیست؟

یا این که معاد جنبه روحانى و نیمه جسمانى دارد، یعنى روح و جسم هر دو باز مى گردند و با هم متحد مى شوند، امّا نه این جسم مادّى عنصرى، بلکه جسم لطیفى که برتر از این جسم و عصاره آن است؟

هریک از چهار نظریه فوق طرفدارانى دارد، امّا آنچه به وضوح از قرآن مجید استفاده مى شود و صدها آیه دلالت بر آن دارد، معاد روحانى و جسمانى است (با همین جسم مادّى) و از آنجا که بازگشت روح در میان دانشمندان و فلاسفه مسلّم است، تعبیر به معاد جسمانى مى شود در حالى که منظور معاد روحانى و  جسمانى است.

با این اشاره به قرآن مجید باز مى گردیم و به آیاتى که با صراحت از معاد جسمانى سخن مى گوید گوش جان مى سپاریم.

از آنجا که این آیات بسیار فراوان است، آنها را در نه گروه دسته بندى کرده و از هر گروه نمونه هایى در اینجا مى آوریم:

گروه اول: آیاتى که به منکران معاد که پیوسته از پیامبر(صلى الله علیه وآله) سؤال مى کردند چگونه وقتى ما خاک شدیم یا به صورت «عظام رمیم» (استخوان هاى پوسیده) درآمدیم، به زندگى مجدّد باز مى گردیم؟ پاسخ مى گوید و با صراحت این مطلب را بازگو مى کند که خدا قادر بر این کار است که همین استخوان هاى پوسیده را از نو حیات و زندگى ببخشد. (آرى همین جسم مادّى عنصرى را زنده مى کند.) مانند:

1. ( وَضَرَبَ لَنَا مَثَلاً وَنَسِىَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ یُحْىِ الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ ـ قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ) .(1)

2. ( أَیَحْسَبُ الاِْنسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ ـ بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَنْ نُسَوِّىَ بَنَانَهُ)(2)

3. ( أَیَعِدُکُمْ أَنَّکُمْ إِذَا مِتُّمْ وَکُنتُمْ تُرَاباً وَعِظَاماً أَنَّکُمْ مُّخْرَجُونَ ـ هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ)(3)

4. ( وَکَانُوا یَقُولُونَ أَئِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَاباً وَعِظَاماً أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ ـ أَوَآبَاؤُنَا الاََْوَّلُونَ ـ قُلْ إِنَّ الاَْوَّلِینَ وَالآخِرِینَ ـ لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِیقَاتِ یَوْمٍ مَّعْلُومٍ) .(4)

5. ( ذَلِکَ جَزَاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِآیَاتِنَا وَقَالُوا أَئِذَا کُنَّا عِظَاماً وَرُفَاتاً أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً) .(5)

ترجمه:

1. «و براى ما مثالى زد و آفرینش خود را فراموش کرد و گفت: 'چه کسى این استخوانها را زنده مى کند در حالى که پوسیده است؟!' ـ بگو: 'همان کسى آن را زنده مى کند که نخستین بار آن را آفرید و او نسبت به هر مخلوقى دانا است'.»

2. «آیا انسان مى پندارد که هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهیم کرد؟! ـ آرى قادریم که انگشتان او را موزون و مرتّب کنیم.»

3. «آیا او به شما وعده مى دهد هنگامى که مُردید و خاک و استخوانهایى (پوسیده) شدید، (از قبرها) بیرون آورده مى شوید؟! ـ دور است، دور است این وعده هایى که به شما داده مى شود!.»

4. «و مى گفتند: 'هنگامى که ما مُردیم و خاک و استخوان شدیم، آیا برانگیخته خواهیم شد؟! ـ و آیا پدران نخستین ما (برانگیخته مى شوند)؟! ـ بگو: اولین و آخرین ـ همگى در موعد روزى معین گردآورى مى شوند.»

5. «این کیفر آنها است، بخاطر این که نسبت به آیات ما کافر شدند و گفتند: 'آیا هنگامى که ما استخوانهاى پوسیده و خاکهاى پراکنده اى شدیم، آیا بار دیگر آفرینش تازه اى خواهیم یافت؟!'.»

تفسیر و جمع بندى

1. چگونه استخوان هاى پوسیده زنده مى شود؟

از آنجا که آیات فوق را در مباحث دیگر هم مورد توجّه قرار داده ایم و تفسیر شده در اینجا فقط روى قسمت هایى که در این بحث باید دقیقاً مورد توجّه واقع شود انگشت مى گذاریم.

در آیه اول، با صراحت مى فرماید: همان خدایى که نخستین بار آن را آفرید بعد از آن که به صورت استخوان پوسیده اى درآمد، بار دیگر او را زنده مى کند.

جمله «یُحْیِیها» (آن استخوان پوسیده را زنده مى کند) به قدرى در معاد جسمانى صراحت دارد که اگر در قرآن مجید جز همین تعبیر وجود نداشت براى اثبات این مسأله کافى بود، در حالى که همان گونه که اشاره شد صدها آیه از معاد جسمانى خبر مى دهد.

قابل توجّه این که آیه فوق بر خصوص همین جسم مادّى عنصرى تکیه مى کند نه جسم دیگرى شبیه آن، یا جسم برزخى و نیمه مادّى.

در دومین آیه پندار کسانى را که گمان مى کنند خداوند استخوان هاى انسان را  جمع نخواهد کرد، مردود مى شمرد و با صراحت مى گوید: نه فقط این کار را مى کنیم بلکه قادریم که ظریف ترین خصوصیات آن (مانند خطوط سرانگشتان) را باز گردانیم و تنظیم کنیم.

صراحت این آیه نیز در معاد جسمانى به تمام معنا قابل توجّه است.

سوّمین آیه سخنى از زبان قوم ثمود(6) در برابر پیامبرشان صالح(علیه السلام) نقل مى کند که آنها یکدیگر را مخاطب ساخته، در مذمّت این پیامبر بزرگ چنین مى گفتند: «آیا او به شما وعده مى دهد هنگامى که مُردید و خاک و استخوانهایى (پوسیده) شدید، (از قبرها) بیرون آورده مى شوید؟! ـ دور است، دور است این وعده هایى که به شما داده مى شود!»: ( أَیَعِدُکُمْ أَنَّکُمْ إِذَا مِتُّمْ وَکُنتُمْ تُرَاباً وَعِظَاماً أَنَّکُمْ مُّخْرَجُونَ ـ هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ) .

این تعبیرها به وضوح مى رساند که پیامبرشان صالح (یا هود)، به آنها وعده معاد جسمانى مى داد و آنها به شدّت با او به مخالفت برخاستند و سرانجام به خاطر این تکذیب ها گرفتار عذاب دردناکى شدند و نابود گشتند. (چنان که در ذیل همین آیات در سوره حج آمده)

در چهارمین آیه، سخن از اصحاب شمال است ـ آنها که نامه اعمالشان به نشانه جرمشان به دست چپ آنها داده مى شود ـ قرآن در مذمّت آنها، همین معنا را تکرار کرده مى گوید: آنها بر گناهان عظیم اصرار داشتند و در مقام انکار معاد مى گفتند: «و مى گفتند: 'هنگامى که ما مُردیم و خاک و استخوان شدیم، آیا برانگیخته خواهیم شد؟!'»: ( وَکَانُوا یَقُولُونَ أَئِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَاباً وَعِظَاماً أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ)

این مذمّت شدید در واقع دفاعى است از این حقیقت که استخوان هاى خاک شده، بار دیگر لباس حیات در تن مى کند و زنده مى شود.

در آیه پنجم (آخرین آیه) نیز با صراحت درباره گروهى از کفّار مى گوید: «این کیفر آنها است، بخاطر این که نسبت به آیات ما کافر شدند و گفتند: آیا هنگامى که ما استخوانهاى پوسیده و خاکهاى پراکنده اى شدیم، آیا بار دیگر آفرینش تازه اى خواهیم یافت؟!'»: ( ذَلِکَ جَزَاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِآیَاتِنَا وَقَالُوا أَئِذَا کُنَّا عِظَاماً وَرُفَاتاً أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً) .

ضمناً از این آیه استفاده مى شود که منکران معاد جسمانى اهل دوزخند و این تعبیر گواه دیگرى بر مدّعا است.

از مجموع آیات فوق به خوبى نتیجه گرفته مى شود که همین جسم مادّى بعد از متلاشى شدن بار دیگر به حیات باز مى گردد.

گروه دوّم

آیاتى است که مى فرماید انسان ها در قیامت از قبرها برمى خیزند، ناگفته پیدا است که قبرها جایگاه جسم انسان ها است و این تعبیر دلیل روشن دیگرى بر معاد جسمانى است.

این آیات نیز در قرآن فراوان است که نمونه هایى از آن را ذیلاً ملاحظه مى کنید:

1. ( وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لاَّ رَیْبَ فِیهَا وَأَنَّ اللهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ ) .(7)

2. ( وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُمْ مِّنَ الاََْجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ یَنسِلُونَ ) .(8)

3. ( قَالُوا یَا وَیْلَنَا مَنْ بَعَثَنَا مِنْ مَّرْقَدِنَا هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ ) .(9)


ترجمه:

1. «و این که رستاخیز آمدنى استو شکى در آن نیست و خداوند تمام کسانى را که در قبرها هستند زنده مى کند.»

2. «(بار دیگر) در صور دمیده مى شود، ناگهان آنها از قبرها، شتابان به سوى (دادگاه) پروردگارشان مى روند.»

3. «مى گویند: 'اى واى بر ما! چه کسى ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟! (آرى) این همان (روز جزا) است که خداوند رحمان وعده داده و فرستادگان (او)راست گفتند'.»


تفسیر و جمع بندى

2. چگونه از قبرها به پا مى خیزند؟

آیات فوق که تحت سه عنوان بیان شده (خارج شدن از قبور، اجداث و مرقد) و به ضمیمه آیات متشابه مجموعاً هفت آیه مى شود که به وضوح معاد جسمانى را تعقیب مى کند.

در نخستین آیه مى فرماید: «و این که رستاخیز آمدنى استو شکى در آن نیست، و خداوند تمام کسانى را که در قبرها هستند زنده مى کند»: ( وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لاَّ رَیْبَ فِیهَا وَأَنَّ اللهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ).

ناگفته پیدا است آنچه در قبرها آرمیده است جسم انسان ها است و این تعبیر نشان مى دهد که همان جسم مادّى، زندگى را از سر مى گیرد.

در دوّمین آیه، به جاى «قبور» تعبیر به «اَجْداثْ» دیده مى شود. «اجداث» جمع «جدث» (بر وزن قفس) به معناى قبر است. بعضى از ارباب لغت گفته اند: «جدث» لغت اهل تهامه است ولى اهل نجد به جاى آن جذف مى گویند.

به هر حال این تعبیر نیز مفهومى جز معاد جسمانى ندارد، چرا که در قبرها، جسدها یا استخوان هاى پوسیده و خاک هاى آنها قرار دارد و خروج انسان ها در قیامت از این قبرها دلیل بر زنده شدن این بدنها است.

در سوّمین آیه به تعبیر سوّمى برخورد مى کنیم که آن مسأله قیام مردگان از مرقدهاى آنها است، به این ترتیب که گروهى از کافران هنگامى که خود را در سرائى دیگر و حیات نوین مى بینند فریادشان بلند مى شود و «مى گویند: 'اى واى بر ما! چه کسى ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟!'»: ( قَالُوا یَا وَیْلَنَا مَنْ بَعَثَنَا مِنْ مَّرْقَدِنَا) . «مرقد» از ماده «رُقُود» و «رُقاد» به معناى خواب در شب یا روز است و بعضى از اهل لغت آن را مخصوص خواب شبانه دانسته اند و گاه گفته شده که معناى اصلى آن، استقرار و خواب به هنگام گرفتار شدن در مشکلات است (خواب آرامبخش) و لذا در مورد توقّفى که به منظور رفع شدائد و مشکلات باشد نیز به کار مى رود.

بنابراین «مَرْقَد» به معناى قرارگاه، استراحت گاه و خوابگاه است و این که در مورد قبر به کار رفته به خاطر آن است که میّت از مشکلات و گرفتارى هاى دنيا رهایى مى یابد و گویى در آنجا به خواب آرام بخشى فرو مى رود.(10)

به کار بردن این تعبیر در مورد قبرها از این نظر است که مرگ و خواب شباهت زیادى با هم دارند تا آنجا که گفته شده است: «اَلنَّومُ اَخُ الْمَوْتِ»: «خواب برادر مرگ است.»

بعضى گفته اند: هدف منکران معاد از انتخاب این تعبیر، این بوده که تردید خود را در مسأله زنده شدن بعد از مرگ مجدّداً ابراز دارند که آیا ما واقعاً خواب بودیم و بیدار شدیم یا مرده بودیم و زنده گشتیم؟!

ولى چیزى نمى گذرد که خودشان به سؤال خود پاسخ مى گویند و اعتراف مى نمایند که: «(آرى) این همان (روز جزا) است که خداوند رحمان وعده داده و فرستادگان (او)راست گفتند»: ( هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ ) .

صحنه رستاخیز چنان گویا و دهشت انگیز است که هر انسان لجوجى را به اعتراف صریح نبست به واقعیّت ها وا مى دارد.

آنها با توصیف خداوند به رحمان، گویا مى خواهند ضمن اعتراف به خطاى خود، دست به دامان رحمت الهى بزنند شاید گذشته هاى تاریک خود را از این طریق جبران نمایند.

به هر صورت این تعبیر دلیل دیگرى بر معاد جسمانى است، چرا که اگر معاد روحانى بود، مسأله مرقد مفهومى نداشت.


گروه سوّم

آیاتى که مى گوید: انسان از خاک آفریده شده و باز هم به خاک بر مى گردد و بار دیگر از خاک محشور مى شود، مانند:

1. ( مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَفِیهَا نُعِیدُکُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَةً أُخْرَى) .(11)

2. ( وَاللهُ أَنْبَتَکُمْ مِّنَ الاَْاَرْضِ نَبَاتاً ـ ثُمَّ یُعِیدُکُمْ فِیهَا وَیُخْرِجُکُمْ اِخْرَاجاً)(12)

3.( قَالَ فِیهَا تَحْیَوْنَ وَفِیهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ) .(13)

ترجمه:

1. «ما شما را از آن (زمین) آفریدیم و به آن باز مى گردانیم و بار دیگر (در قیامت) شما را از آن بیرون مى آوریم.»

2. «و خداوند شما را همچون گیاهى از زمین رویانید ـ سپس شما را به زمین باز مى گرداند و بار دیگر شما را خارج مى سازد.»

3. «فرمود: در آن (زمین) زنده مى شوید و در آن مى میرید و (در رستاخیز) شما را از آن بیرون مى آورند.»


تفسیر و جمع بندى

3. بار دیگر از خاک محشور مى شوید

نخستین آیه در لابه لاى داستان موسى(علیه السلام) و فرعون آمده است، ولى سخن از سوى خداوند متعال است، اشاره به زمین «ارض» که در آیات پیشین آمده مى فرماید: «ما شما را از آن (زمین) آفریدیم و به آن باز مى گردانیم و بار دیگر (در قیامت) شما را از آن بیرون مى آوریم»: ( مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَفِیهَا نُعِیدُکُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَةً أُخْرَى) .

آغاز وجود همه ما از خاک بود، یا به دلیل این که همه از آدم هستیم و آدم از خاک است، یا به خاطر این که تمام موادّ غذایى که گوشت و پوست و استخوان ما از آن تشکیل شده از خاک گرفته مى شود. (از گیاهان یا حیواناتى که از گیاهان تغذیه مى کنند.)

بازگشت همه ما نیز مسلّماً به خاک خواهد بود و رستاخیز ما نیز از خاک صورت مى گیرد و این دلیل روشنى است بر مسأله معاد جسمانى.

این تعبیر ضمن این که پاسخى است به گفته کسانى که معاد را غیر ممکن مى شمردند و مى گویند چگونه اجساد خاک شده زنده مى شود؟ ـ غافل از این که همه ما در آغاز نیز از خاک بودیم ـ هشدارى است به همه طاغیان و گردنکشان و متکبّران و افرادى همچون فرعون و اطرافیان او که بدانند همه در آغاز خاک بودند و بازهم به خاک باز مى گردند و دگر بار از خاک برمى خیزند و در دادگاه عدل الهى حاضر مى شوند. اندکى اندیشه در این سیر وجودى انسان کافى است که غرور او را درهم بشکند و روح تواضع و تسلیم در مقابل حق را در او زنده کند.

دوّمین آیه از زبان نوح(علیه السلام) پیامبر بزرگ خدا است که انسان ها را تشبیه به گیاهانى کرده که از زمین مى رویند. مى فرماید: «و خداوند شما را همچون گیاهى از زمین رویانید»: ( وَاللهُ أَنْبَتَکُمْ مِّنَ الاََْرْضِ نَبَاتاً) .

«سپس شما را به زمین باز مى گرداند»: ( ثُمَّ یُعِیدُکُمْ فِیهَا) .

«و بار دیگر شما را خارج مى سازد»: ( وَیُخْرِجُکُمْ إِخْرَاجاً)(14)

تعبیر به «انبات» (رویانیدن) در مورد انسان ها تعبیر بسیار ظریفى است که نشان مى دهد قوانین حاکم بر حیات گیاهى و حیات انسانى شباهت زیادى با هم دارند، به علاوه کار خداوند در مورد انسان ها تنها کار یک معلّم و استاد نیست، بلکه شباهت زیادى به کار باغبان دارد که بذرها را در محیط مساعد مى پاشد و آنها را آبیارى مى کند تا استعدادهاى نهفته آنها شکوفا شود!

مى دانیم گیاهانى حق حیات دارند که رو به رشد و نموّ باشند، گل یا میوه یا سایه و طراوتى داشته باشند، وگرنه چوب خشکى خواهند بود که تنها به درد سوزاندن مى خورند و این گونه است حال انسان.

بسوزند چوب درختان بى بر       سزا خود همین است مربى برى را!

به هر حال این آیه نیز دلالت روشنى بر معاد جسمانى دارد، چرا که مى گوید: به زمین باز مى گردید و بار دیگر از زمین خارج مى شوید. در آغاز خاک بودید و باز هم از خاک بر مى خیزید. در سوّمین آیه که سخن از آدم و همسرش حوّا و نسل آنها است، مى فرماید: «فرمود: 'در آن (زمین) زنده مى شوید و در آن مى میرید و (در رستاخیز) شما را از آن بیرون مى آورند'»: ( قَالَ فِیهَا تَحْیَوْنَ وَفِیهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ).

جمله «وَ مِنْها تُخْرَجُونَ»: «از زمین خارج مى شوید» دلیل روشنى بر معاد جسمانى از دیدگاه قرآن مجید است و با هیچ توجیهى نمى توان آن را بر معاد  روحانى یا نیمه جسمانى منطبق ساخت.

این تعبیر نشان مى دهد که مسأله معاد جسمانى از آغاز خلقت آدم(علیه السلام)مطرح بوده است و مخصوص زمانى نیست که اسلام ظاهر گشت و قرآن مجید نازل شد.

گروه چهارم

آیاتى است که بازگشت انسان را به حیات مجدّد، تشبیه به حیات زمین بعد از مرگ مى کند مانند:

1. ( وَاللهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَاباً فَسُقْنَاهُ إِلَى بَلَدٍ مَّیِّتث فَأَحْیَیْنَا بِهِ الاََْرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا کَذَلِکَ النُّشُورُ) .(15)

2. ( وَأَحْیَیْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّیْتاً کَذَلِکَ الْخُرُوجُ) .(16)

ترجمه:

1. «خداوند کسى است که بادها را فرستادتا ابرهایى را به حرکت در آورند. ما این ابرها را به سوى زمین مرده اى راندیم و بوسیله آن، زمین را پس از مردنش زنده کردیم. رستاخیز نیز همین گونه است.»

2. «و بوسیله باران سرزمین مرده رازنده كرديم (آرى) زنده شدن مردگان نیز همین گونه است.»


تفسیر و جمع بندى

4. معاد همچون زنده شدن زمین هاى مرده است

تفسیر این آیات در مباحث پیشین به مناسبات دیگرى گذشت، اکنون از این دیدگاه به آنها نگاه مى کنیم که قرآن مجید، رستاخیز انسان ها را تشبیه به حیات زمین به وسیله نزول باران مى کند و با صراحت مى فرماید: ( کَذَلِکَ النُّشُورُ): «رستاخیز نیز همین گونه است.»

در مورد دیگرى مى فرماید: ( کَذلِکَ الْخُرُوجُ): «(آرى) مردگان نیز همین گونه زنده مى شوند.»

این تعبیرات و تعبیرات مشابه آن به خوبى حکایت از معاد جسمانى دارد، چرا که اگر این جسم عنصرى بار دیگر لباس حیات نمى پوشید، تشبیه آن به حیات زمین بعد از مرگش کاملاً بى تناسب بود زیرا معاد روحانى چیزى جز بقاء روح بعد از مرگ تن نیست و بقاى روح چه شباهتى به حیات زمین بعد از مرگ دارد؟!

همان گونه که اشاره کردیم، در قرآن آیات دیگرى نیز به همین مضمون با عبارات و در لباس هاى مختلفى دیده مى شود که همه از دلایل معاد جسمانى است.

 
گروه پنجم

آیاتى است که نشان مى دهد مخالفان پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) یا سایر پیامبران در برابر مسأله معاد، موضع گیرى سختى داشتند و ادّعاى زنده شدن بعد از مرگ را (نعوذ بالله) ادّعایى جنون آمیز و عجیب و غریب مى شمردند.

مسلّماً اگر پیامبر(صلى الله علیه وآله) دعوت به سوى معاد روحانى مى کرد مطلب عجیبى نبود، چرا که اقوام جاهلى نیز خود عقیده به بقاى روح داشتند و اصولاً بقاى روح چیز عجیبى نبود.

به علاوه، خود این آیات نشان مى دهد که تعجّب آنها از گرد آمدن اجزاء پراکنده انسان در درون خاک ها بود. به این آیات توجه کنید:

1. ( وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ نَدُلُّکُمْ عَلَى رَجُلٍ یُنَبِّئُکُمْ إِذَا مُّزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ ـ اَفْتَرَى عَلَى اللهِ کَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ) .(17)

2. ( إِنْ هُوَ إِلاَّ رَجُلٌ افْتَرَى عَلَى اللهِ کَذِباً وَمَا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِینَ) .(18)

 ترجمه:

1. «و کافران گفتند: 'آیا مردى را به شما نشان دهیم که به شما خبر مى دهد هنگامى که (مُردید و) کاملاً از هم متلاشى شدید، (بار دیگر) آفرینش تازه اى خواهید یافت؟! ـ آیا او بر خدا دروغ بسته یا به جنونى گرفتار است؟!»

2. «او فقط مردى است که بر خدا دروغ بسته و ما هرگز به او ایمان نخواهیم آورد!.»


تفسیر و جمع بندى

5. آیا ممکن است بار دیگر از خاک برخیزیم؟

این آیات نیز سابقاً تفسیر شده است، ولى در اینجا نگاه تازه اى به آنها از زاویه دیگرى مى کنیم و آن این که مطابق آیه اول، مشرکان معاصر پیامبر(صلى الله علیه وآله)که به مخالفت با او برخاسته بودند از روى تعجّب مى گفتند: مردى پیدا شده که مى گوید: وقتى شما خاک و پراکنده شدید بار دیگر آفرینش جدیدى پیدا مى کنید. سپس این سخن را نشانه جنون یا دروغ بستن بر خدا معرفى مى کردند. یعنى اگر او عاقل است براى اغفال مردم به خدا دروغ بسته و اگر عاقل نیست، این سخنان از جنون او سرچشمه گرفته است!

در آیه دوم که از قول کفّار قوم ثمود در برابر پیامبرشان صالح(علیه السلام)است نیز همین معنا دیده مى شود که آنها از مسأله معاد که از سوى حضرت صالح(علیه السلام)عنوان شده بود، سخت در شگفتى فرو رفته و آن را یک نوع دروغ پردازى و افترا بر خدا مى شمردند!

همه اینها نشان مى دهد که دعوت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) یا صالح(علیه السلام) و سایر انبیاء(علیهم السلام)،دعوت به سوى معاد جسمانى بوده است وگرنه چنین برخوردهایى نسبت به آن بى معنا بود. اینها دلایل دیگرى از قرآن مجید بر مسأله معاد جسمانى است.


گروه ششم

آیاتى است که از انواع نعمت هاى مادّى بهشت، میوه ها، نهرها، ارائک (تخت ها)، انواع شراب هاى طهور (نوشابه هاى حلال)، انواع لباس ها، سایه ها، درختان مختلف و انواع لذائذ جسمانى دیگر که آیات آن از شماره بیرون است، سخن مى گوید.

مسلّماً همه این آیات را نمى توانیم بر معانى مجازى حمل کنیم و الفاظ را بدون هیچ قرینه روشنى از معناى حقیقى آن منصرف سازیم. درست است که میوه ها و شراب ها و لباس ها و ظروف و غذاهاى بهشتى با آنچه در این دنیا است فرق بسیار دارد و ما زندانیان این دنیاى محدود نمى توانیم افق هاى وسیع عالم آخرت را به خوبى درک کنیم، ولى هرچه هست این نعمت ها، نعمت هایى است مادّى که فقط تناسب با معاد جسمانى دارد.

البته نعمت هاى بهشتى منحصر به نعمت هاى مادّى نیست و در کنار نعمت هاى مادّى مواهب بى نظیر و غیر قابل توصیف معنوى و روحانى نیز وجود دارد، ولى اینها مانع از وجود نعمت هاى مادّى نیست.

به تعبیر دیگر چون معاد هم جنبه جسمانى دارد و هم جنبه روحانى، نعمت هاى بهشت نیز جنبه روحانى و جسمانى دارند، بنابراین نمى توان آن را در بُعد روحانى خلاصه کرد و این همه آیات روشن را نادیده گرفت.

تعداد این آیات شاید به صدها آیه بالغ مى گرددو نمونه هایى را که ذیلاً از نظر شما مى گذرانیم تنها از یک سوره قرآن مجید (سوره الرّحمن، آیات 46 - 76) انتخاب شده است. شما خود حدیث مفصّل را از این مجمل بخوانید:

1.( وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ)

2.( ذَوَاتَآ أَفْنَانٍ)

3.( فِیهِمَا عَیْنَانِ تَجْرِیَانِ)

4.( فِیهِمَا مِنْ کُلِّ فَاکِهَةٍ زَوْجَانِ)

5.( مُتَّکِئِینَ عَلَى فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ)

6.( وَجَنَى الْجَنَّتَیْنِ دَانٍ )

7.( وَمِنْ دُونِهِمَا جَنَّتَانِ)

8.( فِیهِمَا عَیْنَانِ نَضَّاخَتَانِ)

9.( فِیهِمَا فَاکِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ)

10.( فِیهِنَّ خَیْرَاتٌ حِسَانٌ )

11.( حُورٌ مَّقْصُورَاتٌ فِی الْخِیَامِ)

12.( لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلاَ جَانٌّ)

13.( مُتَّکِئِینَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِىٍّ حِسَانٍ)(19)

ترجمه:

1.«و براى کسى که از مقام پروردگارش خائف است، دو باغ بهشتى است.»

2.«(آن دو باغ بهشتى) داراى انواع نعمتها (و درختان پرطراوت) است.»

3.«در آنها دو چشمه همیشه جارى است.»

4.«در آن دو، از هر میوه اى دو نوع وجود دارد (هر یک از دیگرى بهتر).»

5.«این در حالى است که آنها بر فرشهایى تکیه کرده اند با آسترهایى از  دیباو ابریشم.»

6.«ومیوه هاى رسیده آن دو باغ بهشتى نزدیک (و در دسترس) است.»

7.«و پایین تر از آنها، دو باغ بهشتى (دیگر) است.»

8.«در آنها دو چشمه جوشنده است.»

9.«در آنها میوه هاى فراوان و درخت خرما و انار است.»

10.«و در آن باغهاى بهشتى زنانى نیکوخلق و زیبایند.»

11.«حوریانى که در خیمه هاى بهشتى مستورند.»

12.«هیچ انس و جنّى پیش از ایشان با آنها تماس نداشته است.»

13.«این در حالى است که بهشتیان بر تختهایى سبز رنگ بسیار ممتاز و زیبا تکیه زده اند که با بهترین و زیباترین پارچه هاى سبزرنگ پوشانده شده است.»


تفسیر و جمع بندى

6. نعمت هاى مادّى بهشت دلیل بر معاد جسمانى است.

همان گونه که مشاهده مى کنید تنها در سوره الرّحمن که یکى از سوره هاى نسبتاً کوتاه قرآن مجید است; حدّاقل به دوازده قسمت از نعمت هاى مادّى بهشت اشاره شده است: باغ هاى بهشتى، درختان متنوّع و پرطراوت، میوه هاى مختلف و رنگارنگ آنها، حتّى طرز قرار گرفتن میوه ها و در دسترس بودن براى همه بهشتیان، فرش هاى بهشتى، و حتّى پارچه هاى زیبا و جالب آنها، همسران  بهشتى، همسرانى بکر از هر جهت که همچون یاقوت و مرجانند، چشمه هاى آب جارى و در حال فوران، حوریانى که در خیمه هاى بهشتى مستورند، تخت هایى که با پارچه هاى زیبا تزیین شده و بر آنها تکیه مى زنند و مانند اینها.

در سوره هاى دیگر قرآن مجید نیز نمونه هاى بسیار زیادى از نهرهاى بهشتى با نام ها و محتواهاى مختلف و شراب هاى طهور، انواع ظروف مختلف که غذاها یا نوشابه هاى بهشتیان در آن خواهد بود، غرفه هاى بهشتى، تخت هایى که در مقابل یکدیگر قرار گرفته و بهشتیان بر آنها تکیه کرده و مجالس انس تشکیل مى دهند.

گاه این نعمت هاى مادّى بهشت چنان در آیات پشت سر هم ذکر شده که جاى هیچ شک و تردید باقى نمى گذارد. به این چند آیه کوتاه و زیبا و پرمحتوى از سوره غاشیه نیز توجه کنید:

( وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ) .

( فِی جَنَّةٍ عَالِیَةٍ) .

( فِیهَا عَیْنٌ جَارِیَةٌ)

( فِیهَا سُرُرٌ مَّرْفُوعَةٌ)

( وَأَکْوَابٌ مَّوْضُوعَةٌ)

( وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ)

( وَزَرَابِىُّ مَبْثُوثَةٌ)(20).

«چهره هایى در آن روز شادابند.»

«در بهشتى عالى جاى دارند.»

«در آن چشمه اى جارى است.»

«در آن تختهاى زیباى بلندى است.»

«و قدحهایى (از شراب طهور) نهاده شده.»

«و بالشها و پشتیهایى که در کنار هم چیده شده.»

«و فرشهاى فاخر گسترده.»

در حقیقت هفت آیه از بیست و شش آیه این سوره، اشاره به معاد جسمانى و نعمت هاى مختلف جسمانى بهشت دارد و اگر به این ترتیب بخواهیم تمام آیات قرآن را در این زمینه جمع آورى کنیم عدد بزرگى را تشکیل مى دهد.

در اینجا باز لازم مى دانیم دو نکته را یادآور شویم:

1. مسلّماً نعمت هاى بهشتى منحصر به نعمت هاى مادّى نیست،  بهشت نعمت هاى روحانى و معنوى فراوانى نیز دارد که به خواست خدا در بحث ویژه خود خواهد آمد. اصولاً چگونه ممکن است خداوند این همه نعمت هاى متنوّع مادّى براى ارضاى جسم انسان فراهم سازد ولى براى روح او که قسمت مهم وجود او را تشکیل مى دهد و از هر نظر برتر و بالاتر است، نعمت ها و مواهب شایسته و مناسبى فراهم نسازد؟ منتهى نعمت هاى روحانى چون شرح و بیان ندارد و جز با رسیدن و درک کردن احساس نمى شود، شرح زیادى در آیات قرآن براى آن به چشم نمى خورد، در عین حال تعبیرات سربسته و فشرده و جالبى در این زمینه دیده مى شود که گویاى عمق و عظمت این نعمت ها است که مشروحاً در بحث مستقل خود خواهد آمد.

2. بعضى با جرأت و جسارت، تمام این آیات را تأویل و توجیه مى کنند و بر مفاهیمى غیر ظاهر آن حمل مى کنند و همه را کنایه از نعمت هاى معنوى مى پندارند، در حالى که ضوابط شناخته شده باب الفاظ هرگز چنین اجازه اى را به ما نمى دهد و اگر بنا باشد ما به خود اجازه این همه توجیه ها و تأویل ها بدهیم دیگر حجیّت ظواهر الفاظ مفهومى نخواهد داشت و الفاظ وسیله انتقال مفاهیم نخواهد بود و ارزش و اصالت خود را به کلّى از دست مى دهد و این کار جرأتى است بر خدا و قرآن مجید.


گروه هفتم

آیاتى است که از کیفرها و مجازات هاى مختلف مجرمان در قیامت سخن مى گوید و بسیارى از این مجازات ها جنبه جسمانى دارد. اگر معاد تنها جنبه روحانى داشته باشد باید تمام این تعبیرات را به معانى مجازى حمل کرد، در حالى که هیچ مجوّزى براى این کار وجود ندارد.

در اینجا نیز تأکید مى کنیم که مجازات هاى قیامت بر دو گونه است: عذاب هاى روحانى و عذاب هاى جسمانى و به هر دو قسمت در آیات قرآن اشاره شده است. هرچند عذاب هاى جسمانى به خاطر نکته اى که در بحث سابق اشاره شد در آیات قرآن بیشتر مورد توجّه قرار گرفته است.

این آیات بسیار فراوان است. به عنوان نمونه به آیات زیر گوش جان فرا مى دهیم:

1. ( وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ ـ فِی سَمُومٍ وَحَمِیمٍ ـ وَظِلٍّ  مِّنْ یَحْمُومٍ ـ لاَّ بَارِدٍ وَلاَ کَرِیمٍ) .(21)

2. ( یَوْمَ یُحْمَى عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ) .(22)

3. ( ...وَقَالُوا لاَ تَنفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّاً لَوْ کَانُوا یَفْقَهُونَ) .(23)

4. ( ...كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِی النَّارِ وَسُقُوا مَاءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ) .(24)

5. ( یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النَّارِ عَلَى وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ) .(25)

6. ( تَصْلَى نَاراً حَامِیَةً ـ تُسْقَى مِنْ عَیْنٍ آنِیَة ـ لَّیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلاَّ مِنْ ضَرِیعٍ ـ لاَ یُسْمِنُ وَلاَ یُغْنِی مِنْ جُوعٍ) .(26)

7. ( إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ ـ طَعَامُ الاََْثِیمِ ـ کَالْمُهْلِ یَغْلِی فِی الْبُطُونِ ـ کَغَلْىِ الْحَمِیمِ) .(27)

 ترجمه:

1. «واصحاب شمال، چه اصحاب شمالى (که نامه اعمالشان به نشانه جرمشان به دست چپ آنها داده شده) ـ آنها در میان بادهاى کُشنده و آب سوزان قرار دارند ـ و در سایه دودهاى متراکم و آتش زا! ـ سایه اى که نه   خنک است و نه آرام بخش.»

2. «در آن روز که آن (اندوخته ها) را در آتش جهنم، گرم و سوزان کرده و با آن پیشانى و پهلو و پشت آنان را داغ مى نهند.»

3. «...و گفتند: 'در این گرما، (به سوى میدان) حرکت نکنید. '(به آنان) بگو: 'آتش دوزخ از این سوزان تر است! اگر مى فهمیدند.»

4. «اینها همانند کسانى هستند که همیشه در آتش دوزخند و از آبى داغ و سوزان نوشانده مى شوند که اندرونشان را از هم متلاشى مى کند؟!»

5. «در آن روز که به صورت در آتش دوزخ کشیده مى شوند (و به آنها گفته مى شود:) بچشید عذاب دوزخ را!»

6. «آنها در آتش سوزان وارد مى گردند ـ از چشمه اى بسیار داغ به آنان مى نوشانند ـ غذایى جز از ضریع (گیاهى نامطبوع) ندارند ـ که نه آنها را فربه مى کند و نه از گرسنگى مى رهاند.»

7. «به یقین درخت زقّوم ـ غذاى گنهکاران است ـ همانند فلز گداخته در شکمها مى جوشد ـ همچون جوشش آب سوزان!»

تفسیر و جمع بندى

7. کیفرهاى مادّى دوزخ دلیل دیگرى است.

تفسیر این آیات از آن نظر که مورد توجّه ما در این بحث است کاملاً روشن مى باشد و نیاز به بحث زیادى ندارد، چرا که در این آیات سخن از آتش دوزخ به میان آمده، آتشى که مجرمان را در آن به صورت مى کشانند، آتشى که درهم و دینارهایى که به صورت کنز و گنج درآمده و حقوق الهى آن پرداخته نشده است در آن گداخته مى شود و به وسیله آن، صورت و پهلو و پشت صاحبان آنها را داغ مى کنند!

سخن از بادهاى کشنده سموم و آب سوزان و سایه هاى آتش زایى در میان است که در انتظار مجرمان مى باشد.

سخن از صورت هایى است که در آن روز وارد آتش جهنم مى گردد و از چشمه هاى داغ و سوزانى است که به آنها مى نوشانند و طعامى جز از «ضریع» (غذائى ناگوار) ندارند.

سخن از درخت زقّوم است که غذاى گنهکاران مى باشد. سخن از نوشابه هاى سوزان است که به گنهکاران داده مى شود.

همه اینها و موارد دیگر تشبیه آن، نشانه روشنى براى معاد جسمانى است چرا که اگر معاد تنها جنبه روحانى داشت این گونه عذاب هاى جسمانى بى معنا به نظر مى رسید.

 

گروه هشتم

آیاتى است که از اعضاى بدن انسان در قیامت سخن مى گوید، از دست و پا، چشم و گوش و زبان و دهان و صورت و پوست تن که همگى دلیل بر معاد جسمانى است.

این آیات نیز در قرآن مجید فراوان است که نمونه هاى آن ذیلاً از نظر  مى گذرد:

1. ( الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُکَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ) .(28)

2. ( حَتَّى إِذَا مَا جَاءُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ).(29)

3. ( وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُّمْ عَلَیْنَا قَالُوا أَنطَقَنَا اللهُ الَّذِی أَنطَقَ کُلَّ شَیْءٍ) .(30)

4. ( فَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَءُوا کِتَابِیَه... وَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ کِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَیَقُولُ یَا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتَابِیَه ) .(31)

5. ( وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُّسْفِرَةٌ ـ ضَاحِکَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ ـ وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهَا غَبَرَةٌ ـ تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ) .(32)

ترجمه:

1. «امروز بر دهانشان مُهر مى نهیم و دستهایشان با ما سخن مى گویند و پاهایشان به کارهایى که انجام مى دادند گواهى مى دهند.»

2. «وقتى به آن مى رسند، گوشها و چشمها و پوستهاى تنشان به آنچه انجام مى دادند گواهى مى دهند.»

3. «آنها به پوستهاى خود مى گویند: 'چرا بر ضدّ ما گواهى دادید؟! 'جواب مى دهند: 'همان خدایى که هر موجودى را به سخن در آورده ما را گویا ساخته (تا حقایق را بازگو کنیم) و او شما را نخستین بار آفرید و به سوى او بازگردانده مى شوید.'»

4. «امّا کسى که نامه اعمالش را به دست راستش دهند (از شدّت شادى) فریاد مى زند که: ('اى اهل محشر!) نامه اعمال مرا بگیرید و بخوانید!...امّا کسى که نامه اعمالش را به دست چپش بدهند مى گوید: 'اى کاش هرگز نامه اعمالم رابه من نمى دادند.'»

5. «چهره هایى در آن روز گشاده و نورانى است ـ خندان و مسرور است ـ و صورتهایى در آن روز غبارآلود است ـ و دود تاریکى آنها را پوشانده است.»


تفسیر و جمع بندى

8. سخن گفتن اعضاى بدن دلیل زنده دیگرى است

از آنجا که این آیات در مباحث دیگر (مانند: بحث شاهدان روز قیامت و مبحث نامه اعمال) مورد تفسیر قرار مى گیرد، در اینجا تنها به یک اشاره اجمالى به تفسیر آنها پرداخته و از آن بُعد که مورد توجّه است (چگونگى دلالت آنها بر معاد جسمانى) بحث مى کنیم.

در نخستین آیه گفتگو از مهر نهادن بر دهان ها و از کار افتادن موقّت زبان و به سخن درآمدن دست ها و پاها و شهادت آنها بر اعمالى است که انسان انجام مى داده است.

مسلماً این مسأله تنها با معاد جسمانى سازگار است وگرنه در معاد روحانى نه دست و پائى در کار است و نه زبان و دهان و نه سخن گفتن.

در آیه دوّم و سوّم، سخن از گواهى دادن گوش و چشم و حتّى پوست تن در آن دادگاه عظیم است. شهادت بر اعمالى که انجام مى دادند.

البته این شهادت و گواهى ممکن است از این طریق باشد که خداوند قدرت تکلّم به آنها مى دهد و یا از طریق زبان حال، چرا که گوش و چشم و دست و پا و پوست بدن، آثار اعمال را در خود ضبط و حفظ مى کنند و آن روز که «یوم البروز» است این آثار آشکار مى گردد. (شرح این سخن در بحث گواهان روز قیامت به خواست خدا خواهد آمد.)

در چهارمین آیه، سخن از کسانى است که نامه اعمالشان (به نشانه موفقیت و پیروزى و پاکى) به دست راستشان داده مى شود و با سر بلندى اهل محشر را دعوت به مطالعه آن مى کنند! و کسانى که به نشانه سوء اعمال، نامه اعمالشان به  دست چپ آنها داده مى شود و فریاد از آنها برمى خیزد که اى کاش نامه اعمال ما را به ما نمى دادند!

در این جا نه تنها روى اعضاى مختلف بدن تکیه شده، بلکه به دست چپ و راست نیز اشاره گردیده است.

در پنجمین آیه، سخن از صورت هاى درخشنده صالحان و صورت هاى سیاه و تاریک و غبار آلود طالحان و بدکاران است که آن تأکیدى است بر جسمانى بودن معاد.

علاوه بر آنچه در بالا به عنوان نمونه گفته شد آیات فراوان دیگرى نیز در قرآن وجود دارد که سخن از غل و زنجیرهایى مى گوید که در گردن یا دست و پاى آنها است(33).

همچنین آیاتى که حتّى از بعضى عوارض جسمانى سخن مى گوید. مانند: خندیدن مؤمنان از وضع کفار در قیامت: ( فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ)(34).

آیاتى که روز قیامت را روزى مى شمرد که از شدّت ترس و وحشت، چشم ها از حرکت باز مى ایستد، گردن ها برافراشته، سرها به آسمان بلند کرده و حتّى پلک چشم ها از شدّت رعب و ترس باز و بسته نمى شود: ( إِنَّمَا یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الاََْبْصَارُ ـ مُهْطِعِینَ مُقْنِعِی رُءُوسِهِمْ لاَ یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ)(35).

سخن از روزى است که ظالمان دست هاى خویش را از شدّت حسرت به  دندان مى گزند: ( وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ).(36)و امثال اینها.

آیا مى توان این همه آیات را بدون هیچ گونه دلیل روشنى حمل بر کنایه و مجاز کنیم و قواعد مسلّم باب الفاظ را نادیده بگیریم؟!


گروه نهم

آیاتى است که نمونه هائى از معاد را در این جهان و در طول تاریخ انبیاء(علیهم السلام) و غیر آنان مشخّص مى کند. مانند: داستان ابراهیم(علیه السلام) و مرغ هاى چهارگانه، سرگذشت عُزَیر یا ارمیاى پیامبر(علیه السلام) و همچنین داستان اصحاب کهف و ماجراى کشته بنى اسرائیل که شرح مبسوط همه آنها را قبلاً تحت عنوان نمونه هاى عینى و تاریخى معاد آوردیم.(37)

تمام این نمونه ها به وضوح روشن مى سازد که معاد، تنها جنبه روحانى ندارد. بلکه جنبه جسمانى نیز در آن هست و سؤال و جواب هاى انبیاء با مردم بر محور آن دور مى زده است. و ارائه این نمونه ها براى اثبات معاد جسمانى بوده است.

از آنجا که این آیات را مبسوطاً در گذشته نزدیک شرح داده ایم نیازى به تکرار و بحث در آن نمى بینیم.


نتیجه بحث

با توجّه به گروه هاى نه گانه از آیات قرآن مجید که معاد جسمانى را به وضوح و از طرق مختلف و با بیانات کاملاً متنوّع بازگو مى کند (1. آیاتى که مى فرماید: خداوند بار دیگر استخوان هاى پوسیده و خاک شده را به حیات مجدّد باز مى گرداند. 2. آیاتى که مى گوید: انسان ها در قیامت از قبرها برانگیخته مى شود. 3. آیاتى که مى فرماید: انسان از خاک آفریده شده، باز هم به خاک بر مى گردد و بار دیگر از خاک زنده مى شود. 4. آیاتى که رستاخیز انسان ها را به زنده شدن زمین هاى مرده تشبیه مى کند. 5. آیاتى که از موضع گیرى هاى سخت دشمنان اسلام در برابر مسأله معاد سخن مى فرماید - با توجّه به این که بسیارى از آنها معاد روحانى را قبول داشتند و از معاد جسمانى وحشت و تعجّب مى کردند ـ 6. آیاتى که از انواع نعمت هاى مادّى بهشت صحبت مى کند. 7. آیاتى که از انواع عذاب هاى جسمانى جهنّم سخن مى گوید. 8. و بالأخره آیاتى که از اعضاى جسمانى انسان در قیامت مانند چشم و گوش و دست و پا و صورت و گردن بحث مى نماید.) کمترین تردیدى باقى نمى ماند که از دیدگاه قرآن مجید مسأله معاد جسمانى (در کنار معاد روحانى) از امور قطعى و مسلّم است و با توجّه به صراحت و گستردگى آیات باید گفت: معاد جسمانى از ضروریات قرآن مجید است و آنها که راه دیگرى را مى پویند از قرآن و تعلیمات آن بیگانه اند. اکنون به توضیحات باز مى گردیم و دلایل معاد جسمانى و ایرادات مخالفان را به شکل منطقى طرح کرده و به نقد و بررسى آن مى پردازیم.

 
توضیحات

معاد جسمانى در ترازوى عقل

آیا معاد با همین جسم مادّى عنصرى، از طریق دلایل عقلى قابل اثبات است یا نه؟

بعضى معتقدند دلیل خاصّى از طریق عقل بر این مسأله نداریم، همان گونه که دلیلى هم بر نفى آن نمى توان اقامه کرد. بنابراین چون دلیلى بر محال بودن آن در دست نیست، شهادت کتاب الله و سنّت در این زمینه کافى است، بى آن که احتیاج به توجیه و تأویلى باشد.(38) و به تعبیر دیگر دلیل عقل از رسیدن به این مسأله، ناتوان است و هنگامى که مى بینیم دلیل نقل روى آن تأکید دارد، راهى جز پذیرش آن نیست.

این در حالى است که بعضى معاد جسمانى را مطابق دلیل عقل مى دانند و مى گویند: روح انسان همراه بدن پرورش مى یابد، مدارج کمال را مى پیماید و با آن شکل مى گیرد.

به همین دلیل رابطه تنگاتنگى میان روح و بدن وجود دارد و حالات هریک در دیگرى منعکس مى شود. ناراحتى هاى جسمى در روح اثر مى گذارد و ناراحتى هاى روحى در جسم، همچنین آرامش هریک در دیگرى کاملاً مؤثّر است، به این ترتیب روح و جسم دو دوست دیرین هستند و با هم نشو و نما مى یابند.

بدون شک مرگ این رابطه را موقّتاً قطع مى کند، ولى براى اجراى عدالت الهى و رسیدن به پاداش یا کیفر کامل باید این رابطه بار دیگر در سطحى عالى تر برقرار گردد تا روح مرکب اصلى خود را بازیابد و با آن بتواند جولان دهد، از مواهب معنوى و مادّى جهان دیگر بهره گیرد و یا از کیفرهاى آن متألّم شود.

کوتاه سخن این که: هریک از این دو بدون دیگرى ناقص است و معاد کامل جز از طریق بازگشت هر دو امکان پذیر نیست.

درست است که کانون پاداش و کیفر و لذّت و الم، روح است، ولى مى دانیم که روح بسیارى از این لذّات و آلام را از طریق جسم دریافت مى دارد و به وسیله آن پذیرا مى شود. اگر پاى جسم در میان نباشد این بخش از لذات و آلام به کلّى از میان مى رود.

بنابراین عقل مى گوید: این دو همان گونه که در این جهان با هم بودند در عالم دیگر نیز باید در کنار هم قرار داشته باشند. چرا که هر کدام بدون دیگرى ناقص است. (دقّت کنید).



پی نوشتها :

1. سوره یس، آیات 78 ـ 79.
2. سوره قیامت، آیات 3 ـ 4.
3. سوره مؤمنون، آیات 35 ـ 36.
4. سوره واقعه، آیات 47 ـ 50.
5. سوره اسراء، آیه 98. در این زمینه آیات متعدّد دیگرى نیز در قرآن مجید وجود دارد که از نظر همآهنگى مضمون ها به آیات فوق قناعت شد.
6. در آیه فوق تصریح به نام این قوم و پیامبرشان نشده، بعضى آن را قوم ثمود (قوم صالح) دانسته اند و بعضى قوم عاد (قوم هود) شمرده اند. امّا با توجّه به مجازات آنها (صیحه آسمانى) که در ذیل آیات آمده تناسب بیشترى با قوم ثمود دارد.
7. سوره حج، آیه 7. همین مضمون در آیه 4 سوره انفطار و آیه 9 سوره عادیات دیده مى شود.
8. سوره یس، آیه 51. دو آیه دیگر نیز در قرآن، همین تعبیر را دنبال مى کند. (سوره معارج آیه 43 و سوره قمر آیه 7.)
9. سوره یس، آیه 52.
10. مقاییس اللّغة، صحاح اللّغه و التحقیق فى کلمات القرآن، ماده «رقد».
11. سوره طه، آیه 55.
12. سوره نوح، آیات 17 - 18.
13. سوره اعراف، آیه 25.
14. در این آیات قاعدتاً باید «اِنْباتاً» گفته شود که مصدر فعل «اَنْبَتَکُمْ» مى باشد، ولى به عقیده جمعى از مفسّران، آیه تقدیرى دارد و آن چنین است: «اَنْبَتَکُمْ مِنَ الاََْرْضِ فَنَبَتُّمْ نَباتاً» یا «اَنْبَتَکُمْ مِنَ الاَْرْضِ اْنِباتَ النَّباتِ» (تفسیر فخررازى و ابوالفتوح و المیزان).
15. سوره فاطر، آیه 9.
16. سوره ق، آیه 11، آیات متعدّد دیگرى نیز در این زمینه داریم که در بحث هاى پیشین به آنها اشاره شد مانند آیه 19 سوره روم و آیه 11 سوره زخرف و آیه 5 آیه حج.
17. سوره سباء، آیه 7 ـ 8.
18. سوره مؤمنون، آیه 38.
19. منتخبى از آیات، 46 ـ 76 سوره رحمن.
20. سوره غاشیة، آیات 8، 10، 12 ـ 16.
21. سوره واقعه، آیات 41 ـ 44.
22. سوره توبه، آیه 35.
23. سوره توبه، آیه 81.
24. سوره محمد، آیه 15.
25. سوره قمر، آیه 48.
26. سوره غاشیه، آیات 4 ـ 7.
27. سوره دخان، آیات 43 ـ 46.
28. سوره یس، آیه 65.
29. سوره فصلت، آیه 20.
30. سوره فصلت، آیه 21.
31. سوره حاقّه، آیات 19 ـ 25.
32. سوره عبس، آیات 38 ـ 41.
33. سوره ابراهیم، آیه 43 و سوره انسان، آیه 4.
34. سوره مطفّفین، آیه 34.
35. سوره ابراهیم، آیات 42 ـ 43.
36. سوره فرقان، آیه 27.
37. به صفحه 201 همین کتاب مراجعه فرمایید.
38. مرحوم علاّمه مجلسى در بحارالانوار مى فرماید: معاد جسمانى از امورى است که همه صاحبان ادیان در آن اتفاق نظر دارند و از ضروریات دین محسوب مى شود و منکران آن از زمره مسلمین خارجند. آیات کریمه قرآن در این زمینه صراحت دارد و قابل تأویل نیست و اخبار در این زمینه متواتر است و قابل انکار نمى باشد (بحارالانوار، جلد 7، صفحه 47).

 




 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

کریمی شب هفتم محرم1394

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  جزئیات طرح‌های اجرایی مؤسسه «ثامن‌الائمه(ع)» اصفهان تشریح شد
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد