:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

پنج شنبه 24 آبان 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : شايسته ترين مردم به بزرگواري آن است كه بزرگواران را با او بسنجند .
 
 
 
   
تفسير موضوعي قرآن كريم

برگرفته شده از کتاب پيام قرآن نوشته آيت الله العظمي مکارم شيرازي


دوزخ از آن کیست؟ (مقدمه):

گرچه قاعدتاً باید قبل از هر چیز سخن از ماهیّت و اوصاف دوزخ به میان آید و بعد دوزخیان، ولى از آنجا که روش و سنّت قرآن این است که همیشه بیشترین تأکید را در این گونه مباحث بر امور تربیتى و نتائج اخلاقى و اجتماعى و انسانى مى نهد، ما نیز به پیروى از این روشن مثبت نخست به سراغ کسانى مى رویم که مستحق این مجازات عظیمند تا از بررسى آیاتى که سخن از دوزخیان مى گوید به منطق اسلام در این امر واقف شویم.
آیاتى که درباره دوزخیان وارد شده، بسیار زیاد است، و ما از هر بخش نمونه اى، و از هر قسمت شاهد و مصداقى را بیان مى کنیم.
ضمناً از تعبیرات مختلف این آیات تفاوت گناهان، و درجات زشتى معاصى نیز روشن مى گردد.
با این اشاره به قرآن باز مى گردیم، و اصناف گوناگون دوزخیان را با الهام از آیات قرآنى مورد بررسى قرار مى دهیم:

1- کافران و منافقان
نخستین گروهى که روانه دوزخ مى شوند، کافران و منافقانند. قرآن مجید در آیه 14 نساء مى فرماید:
(اِنَّ الله جامِعُ المُنافِقِینَ وَ الکافِرِیْنَ فی جَهَنَّمَ جَمِیعاً):
«خداوند منافقان و کافران را همگى در دوزخ جمع مى کند».
و در آیه 49 توبه مى خوانیم: (وَ اِنّ جَهَنَّمَ لَمُحِیْطَةٌ بِالکافِرِیْنَ): «جهنم کافران را احاطه کرده است».
و در آیه 145 سوره نساء آمده است: (اِنَّ المُنافِقِیْنَ فی الدَّرْکِ الاسْفَلِ مِنَ النّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً): «منافقان در پائین ترین مرحله دوزخند و هرگز یاورى براى آنها نخواهى یافت».
در حقیقت مهمترین و گسترده ترین سرچشمه گناه و آلودگى ها همین کفر و بى ایمانى و نفاق است، زیرا تا چراغ ایمان درون جان انسان را روشن نسازد و از شرک و کفر و نفاق خالص نگردد انگیزه مؤثرى براى کار خیر نخواهد داشت، و تنها انگیزه هاى مادى و شهوات بر او حاکم خواهد بود، و نتیجه حاکمیت چنین انگیزه هایى که نمونه هاى آن را در جنایات جنایتکاران دنیاى امروز کاملا با چشم مى بینم بر کسى پنهان نیست.
«کفر» به معناى پوشاندن حق و «نفاق» به معناى دوگانگى ظاهر و باطن (تظاهر به ایمان و پنهان داشتن کفر) مهمترین سدّ راه اصلاح در جوامع انسانى است لذا بسیارى از آیات مربوط به دوزخ دوزخیان ناظر به این دو گروه است.

2-صدّ عن سبیل الله
(ممانعت مردم از راه یافتن به حق)
قرآن مجید مردم را در برابر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) و آیات قرآن به دو گروه تقسیم مى کند و مى فرماید: (فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ کَفى بِجَهنَّمَ سَعِیراً): گروهى از آنان به او ایمان آوردند، و جمعى ایجاد مانع در راه او نمودند، که شعله فروزان آتش دوزخ براى آنها کافى است»! (نساء - 55).
تهدیدات زیادى در آیات قرآن نسبت به این گروه (مانعان راه خدا) دیده مى شود، همان گروهى که نه تنها خودشان گمراهند، بلکه اصرار دارند تمام مردم را به گمراهى بکشانند، گویى از این کار لذّت مى برند، بلکه منافع نامشروع خود را در کفر و بى ایمانى مردم مى بینند، چرا که یک ملّت مؤمن و معتقد به ارزش هاى والاى الهى هرگز زیر بار فراعنه و شیاطین و احزاب آنها نمى رود، پس تنها راه سلطه بر مردم گرفتن گوهر ایمان از آنهاست، و تاریخ امت ها همواره شاهد گویاى تلاش هاى پى گیر این گروه بى ایمان در مسیر گمراه ساختن مردم است، امروز نیز دولت ها و جمعیت هاى استکبارى دنیا تمام سعیشان بر این است که ایمان به خدا و ارزش هاى الهى را از مردم بگیرند تا مانعى بر سر راه منافع آنها ایجاد نکنند.

3- ترک اطاعت خدا وشق عصاى مسلمین
در آیه 23 سوره جن مى خوانیم (وَ مَنْ یَعْصِی الله وَ رَسُولَهُ فَاِنَّ لَهُ نارُ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فیها اَبَداً): «کسانى که نافرمانى خدا و رسولش را کنند آتش دوزخ از آن آنهاست، همیشه در آن خواهند بود».
و در آیه 115 نساء آمده: (وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ماتَبَیَّنَ لَهُ الهُدى وَ یَتَّبِعَ غَیْرَ سَبیلِ المُؤمِنینَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ سائَتْ مَصِیراً): «کسى که بعد از آشکار شدن حق به مخالفت با پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)برخیزد، و راهى جز راه مؤمنان را پیروى کند، ما او را به همان راه که مى رود مى بریم، و به آتش دوزخ مى سوزانیم، و چه جایگاه بدى دارد»؟!.
«یُشاقِقْ» از ماده «شقاق» به معناى مخالفت عمدى و توأم با عداوت است، جمله «من بعد ما تبین له الهدى» (پس از آنکه راه هدایت براى او روشن شد) نیز دلیل بر این است که این مخالفت از لجاج و عناد سرچشمه مى گیرد، و به منظور ایجاد شکاف و تفرقه در میان صفوف مسلمین است.
روشن است این گونه افراد بارزترین گروه دوزخى اند.

4- استهزاء آیات الهى

گرچه استهزاء کردن آیات خدا دلیل بر کفر و بى ایمانى است و کفر سبب سقوط در دوزخ است ولى در آیات قرآن مخصوصاً، تکیه شده است و یکى از عوامل عمده اى که انسان را به دوزخ مى کشاند معرّفى گردید، در آیه 106 کهف مى فرماید: (ذلِکَ جَزاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِما کَفَروا و اتَّخَذُوا آیاتی وَ رُسُلی هُزُواً): «این گونه کیفر آنها دوزخ است به خاطر اینکه کافر شده اند و آیات من و پیامبرانم را به باد استهزاء و مسخره گرفتند»!.(1)
استهزاء کردن حق معمولا از جهل و عناد و تعصّب و لجاج و کفر آمیخته با عداوت و دشمنى سرچشمه مى گیرد که هریک از این امور یکى از درهاى دوزخ است، بنابراین جاى تعجب نیست که سرنوشت گروه استهزاء کننده که غالب انبیاء و اولیاء الله با آنها درگیر بوده اند، دوزخ یا بدترین جاهاى دوزخ باشد!. 

5- به کار نگرفتن عقل و چشم و گوش
گروه دیگرى که به حق، مستحق دوزخند کسانى هستند که درهاى شناخت و معرفت را به خود مى بندند، عقل خدا داد را تعطیل مى کنند، چشم را بر هم مى نهند، و گوش هاى خود را چنان مى بندند که صداى حق را نشنوند، و چهره زیباى حقیقت را نبینند و در آنچه موجب بیدارى و هوشیارى است نیندیشند قرآن در آیه 179 اعراف مى فرماید: (وَلَقَدْ ذَرَأنا لِجَهنَّمَ کَثِیراً مِنَ الجِنِّ وَ الانْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ، لایَفْقَهُونَ بِها وَلَهُمْ اَعْیُنٌ لایُبْصِرُونَ بِها، وَلَهُمْ آذانٌ لایَسْمَعُونَ بها اُولئِکَ کَالانْعامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ اُولئِکَ هُمُ الغافِلُونَ): «ما به طور مسلّم گروه زیادى از جن و انس را براى دوزخ آفریدیم، آنها دل ها (عقل هایى) دارند که با آن تعقل نمى کنند، چشمانى دارند که با آن نمى بینند و گوش هایى دارند که با آن نمى شوند!، آنها همچون چهار پایانند بلکه گمراهتر! آنها غافلانند».
پیداست این آفرینش هرگز آفرینش جبرى نیست و اینکه بعضى از طرفداران جبر همچون «فخررازى» براى اثبات مذهب خود یعنى مذهب جبر به آن استدلال کرده اند کاملا بى پایه است، چرا که پاسخ آن در خود آیه آمده است، مى فرماید ما همه اسباب معرفت را (عقل براى درک امور معقوله، و چشم براى امور محسوسه، و گوش براى علوم نقلى) در اختیار آنها گذارده ایم، ولى آنها این اسباب را به کار نمى گیرند و از آن بهره مند نمى شوند (دقت کنید) به همین دلیل مى گوید آنها تا سرحد حیوانات بلکه پائین تر از آنها سقوط مى کنند، چرا که اگر حیوان چیزى نمى فهمد و درک نمى کند از خود اختیارى ندارد اسباب آن دراختیار او نیست، گمراهتر از حیوانات کسانى هستند که همه این وسائل را دارند و امکان استفاده از آن براى آنها فراهم است ولى از آن بهره نمى گیرند، سرچشمه همه این امور، غفلت و بى خبرى است که در ذیل آیه به آن اشاره شده است (اولئک هم الغافلون). شبیه همین معنا در آیه 10 سوره ملک آمده است که دوزخیان در پاسخ مأموران دوزخ و فرشته هاى عذاب مى گویند: «ما اگر گوش شنوا داشتیم یا عقل خود را به کار مى گرفتیم هرگز جزء دوزخیان نبودیم» (وَ قالُوا لَوْ کُنا نَسْمَعُ اَوْ نَعْقِلُ ما کُنّا فی اَصحابِ السَّعِیرِ).
در حقیقت ریشه تمام بدبختى هاى انسان وام المفاسد همین است که عقل و گوش و چشم خود را به کار نمى گیرد و از این سرمایه هاى عظیم الهى براى معرفت و شناخت بهره گیرى نمى کند، نه اینکه خدا سرچشمه ها و منابع معرفت را از او دریغ داشته، بلکه همه را دارد اما از آنها بهره نمى گیرد.

6- پیروى از شیطان
از عوامل مهم سقوط در این کانون قهر و غضب الهى تسلیم شیاطین شدن و زمام اختیار خد را به دست آنها سپردن است، چنان که قرآن در 18 اعراف مى گوید: «هنگامى که شیطان رانده درگاه خدا شد خداوند به او خطاب کرد: قالَ اخْرُجْ مِنها مَذْمُوْماً مَدْحُوراً لِمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لاَمْلَئَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ اَجْمَعینَ فرمود: از آن (مقام) با ننگ و خوارى بیرون رو، سوگند یاد مى کنم که هرکس از انسان ها از تو پیروى کند جهنم را از همگى آنها پر مى سازم».
گرچه در این آیه سخن در خصوص ابلیس رئیس شیاطین است، ولى مى دانیم خط شیاطین که همه پیرو ابلیسند همه جا یکى است، و پیروى از شیاطین جن و انس پیروى از ابلیس محسوب مى شود، و سرنوشت همه این پیروان سقوط در دوزخ است.
آنها با وعده هاى دروغین، تزیین شهوات، دعوت به گناهان، منع از خیرات، و تشویق به انحرافات، پیروان خود را از خدا دور ساخته و به آتش قهر و غضب او گرفتار مى سازند.(2) 

7- طغیانگرى و استکبار
«تکبّر» چه در برابر خالق باشد، چه در برابر خلق، و چه در مقابل حقایق (انسان از تسلیم در برابر حق روى گردان باشد) از اسباب سقوط در دوزخ است، «استکبار» (خود برتر بینى) که سرچشمه اصلى بسیارى از جنایات و ظلم ها و ستم ها و حق کشى هاست، نیز همانند تکبّر است که آدمى را در این کانون قهر و غضب وارد مى سازد.
قرآن مجید آیه 60 زمر مى فرماید: (اَلَیْسَ فی جَهَنَمَ مَثْوىً لِلمُتَکَبِّرینَ): «آیا در دوزخ جایگاهى براى متکبّران نیست».
و در آیه 36 اعراف مى فرماید: (وَ الذَّینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اَسْتَکْبَرُوا عَنْها اُولئِکَ اَصحابُ النارِ هُمْ فیها خالِدُونَ): «کسانى که آیات ما را تکذیب کردند و در برابر آن تکبّر ورزیدند، اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند».(3)
همین معنا در آیات دیگر قرآن مجید نیز آمده، در آیه 15 و 16 سوره ابراهیم درباره جبّاران عنید مى فرماید: (وَاسْتَفْتَحُوا وَخابَ کُلُّ جَبّار عَنید - مِنْ وَرآئِهِ جَهَنَمُ وَ یُسقى مِنْ مآء صَدید): «آنها (رسولان الهى) از خدا تقاضاى پیروزى کردند (و دعایشان مستجاب شد) و هر جبار عنیدى نومید و زیانکار گشت، پشت سر او دوزخ است و از آب گندیده به او مى نوشانند».
«جبّار» معانى مختلفى دارد: یکى از آنها قهر و غلبه و سلطه و نفوذ است، منتها این امر گاه جنبه رحمانى دارد مانند نفوذ خداوند و سلطه او بر عالم هستى بر همه چیز، و گاه جنبه شیطانى دارد، مانند سلطه و غلبه و نفوذ طغیانگران و جبّاران.
«عنید» به گفته لسان العرب «به معناى کسى است که از مسیر حق منحرف مى گردد و آگاهانه حق را انکار مى کند»، و اینها همه از آثار کبر و غرور و خود برتر بینى است، و اگر کمى دقت کنیم مى بینیم این رذیله اخلاقى یکى از حجاب هاى مهم معرفت و از عوامل گمراهى انسان و حقکشى و تعدى و تجاوز نسبت به حقوق دیگران و انواع گناهان دیگر است.(4)

8- ظلم و بیدادگرى
در آیات بسیارى از قرآن مجید ظالمان و بیدادگران به آتش سوزان جهنم تهدید شده اند، و تعبیراتى که درباره آنها وارد شده درباره کمتر گروهى دیده مى شود، این نشان مى دهد که تا چه حد اسلام براى ترک ظلم و ستم اهمیت قائل است.
در آیه 29 کهف در شدیدترین تهدیدات مى فرماید: (اِنّا اَعْتَدْنا لِلظّالِمینَ ناراً اَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها و اِنْ یَسَْغیثُوا یُغاثُوا، بِماء کَالْمُهْلِ یَشْوی الْوُجُوهُ بِئْسَ الشَّرابُ وَ سَاَءَتْ مُرْتَفِقاً): «ما براى ستمگران آتش آماده کرده ایم که آنها را از هر سو احاطه کرده، و اگر تشنه شوند و تقاضاى آب کنند آبى براى آنها مى آورند همچون فلز گداخته که صورت ها را بریان مى کند! چه نوشیدنى بدى! و چه بد محل اجتماعى؟!.
در تعبیر کوبنده دیگرى در آیه 15 جن مى خوانیم: (وَ اَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً): «اما ظالمان هیزم آتش دوزخند»!.
این تعبیر نشان مى دهد که آتش دوزخ از درون جان آنها زبانه مى کشد، و همان گونه که در این عالم آتش سوزانى بر مظلومان بودند در آنجا که عالم تجسم اعمال است وجودشان یک پارچه آتش مى شود، و تعبیرى از این گویاتر و رساتر درباره قوم ستمگر و ظالم وجود ندارد.(5) 

9- تکیه کردن بر ظالمان
نه تنها ظلم و ستم، ظالمان را به دوزخ آن کانون قهر و غضب الهى مى فرستند، بلکه به گفته قرآن مجید کسانى که بر آنها تکیه کنند (و یا جزء اعوان و انصار آنان باشند) نیز مشمول همین حکم خواهند بود، مى فرماید: (وَلا تَرْکَنُوا اِلَى الذَّینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النّارُ وَ مالَکُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ اَوْلِیاءَ ثُمَّ لاتُنْصَرُونَ): «تکیه بر ظالمان نکنید که آتش شما را فرو مى گیرد، و جز خدا ولىّ و سرپرستى نخواهید داشت و از سوى هیچ کس یارى نمى شوید» (هود - 113).
«تراکنوا» از ماده «رکون» به گفته ارباب لغت به معناى اعتماد و تمایل به چیزى است، که لازمه آن قوّت و قدرت است، زیرا انسان به چیزى اعتماد مى کند که داراى قوّت است، و لذا واژه «رکن» به ستون یا دیوارى که ساختمان یا اشیاء دیگر را سرپا نگه مى دارد اطلاق مى شود.(6)
با توجه به اینکه آیه فوق هم از نظر عنوان ظالمان مطلق است، و هم از نظر تعبیر به «رکون» شامل هرگونه وابستگى و اعتماد به هر ظالم و ستمگرى مى شود «و مى گوید سرانجام همه آنها گرفتارى در چنگال عذاب الهى است، بلکه در این دنیا نیز غالباً نتیجه اى جز بدبختى و ناکامى نمى گیرى زیرا هنگامى که ظالم قوى شد بر آنها نیز رحم نمى کند.
به هر حال جایى که تکیه بر آنها این گونه مایه بدبختى است، مسلماً کمک کردن به آنها و تقویت ظالمان و ستمگران به طریق اولى، انسان را به دوزخ مى کشاند، و به همین دلیل قرآن با صراحت تعاون و همکارى بر هرگونه گناه و ظلم را ممنوع شمرده و مى فرماید: وَلا تَعاوَنُوا عَلَى اِلاثِمِ وَ العُدوانِ (مائده - 2) در روایات اسلامى نیز شدیدترین عذاب و مجازات براى کسانى که به نحوى از انحاء، ظالمان را تقویت کنند، و حتى قلم یا دواتى براى نوشتن یک حکم ظالمانه در اختیارشان بگذارند بیان شده است که شرح آن به خواست خدا در جاى خود خواهد آمد.

10- فراموش کردن آخرت
آیه 34 سوره جاثیه در این زمینه مى فرماید: (وَ قیلَ الْیَوْمَ نَنْساکُمْ کما نَسیْتُم لِقآءَ یَوْمِکُمْ هذا وَ مأوآکُم النّارُ وَ مالَکُمْ مِنْ ناصِرینَ): «به آنها (از سوى خداوند) گفته مى شود امروز شما را فراموش مى کنیم همان گونه که شما دیدار امروز را به فراموشى سپردید، و جایگاه شما آتش است و هیچ یاورى ندارید»!.
به فراموشى سپردن دادگاه عدل الهى در قیامت، سرچشمه انواع آلودگى ها و سبب فرو ریختن در لجنزار گناه و عصیان و ظلم و فساد است، و این اعمال موجب مى شود که خداوند با آنها معامله فراموشکاران کند، مسلّماً حضور و احاطه علمى خداوند بر همه چیز و در همه حال چنان است که فراموشى در مورد او مفهومى ندارد، ولى با این انسان هاى فراموشکار، معامله فراموشى مى کند، یعنى لطف و رحمت و عنایت خویش را از آنها به کلى قطع مى نماید و در این صورت هرگونه راه نجات آنها بسته مى شود و جز سقوط در دوزخ (کانون غضب الهى) راهى ندارند.(7)

11- دنیا پرستى
حبّ دنیا سرچشمه اصلى همه گناهان است و از عوامل مهمى است که گروه کثیرى از انسان ها را به دوزخ مى کشاند، چنانکه در آیه 18 سوره اسراء مى خوانیم: (مَنْ کانَ یُرْیدُ العاجِلَةَ عَجَّلنا لَهُ فیها ما نَشآءُ لِمَنْ نُریدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلیها مَذْمُوماً مَدْحُوراً): «آن کس که فقط زندگى زود گذر (دنیاى مادى) را بطلبد، آن مقدار که بخواهیم به هرکس اراده کنیم از آن مى دهیم، سپس دوزخ را براى او قرار خواهیم داد که در آتش مى سوزد در حالى که نکوهیده و رانده (درگاه خدا) است»!.
یعنى چنان نیست که دنیا پرستان به تمام مقصود و منظور خود برسند، بلکه ممکن است با هزار گونه تلاش و تن دادن به انواع گناهان و جرائم سنگین به قسمتى از منظور خود نائل گردند، ولى کانون قهر و غضب الهى دوزخ در انتظار آنهاست، هم جسم آنها را مى سوزاند و هم به حکم اینکه «مذموم» و «مدحور» و رانده شده درگاه خدایند روح آنها را.(8)

12- زر اندوزى
گرچه زر اندوزى یکى از مظاهر دنیاپرستى است ولى روى این موضوع بالخصوص در قرآن مجید، به عنوان یکى از اسباب گرفتارى در آتش دوزخ تکیه شده، آنجا که مى فرماید: (وَالذَّینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فی سَبیلِ الله فَبْشرهُم بِعذاب الیم - یَومَ یُحْمى عَلَیْها فی نارِ جَهَنَمَ فَتُکْوى بِها جباهُهُم وَ ظُهورُهُم هذا ما کَنَزْتُمْ لانْفُسِکُم فَذُوقوا ما کُنْتُم تَکْنِزُونَ): «آنها که طلا و نقره را گنجینه مى سازند و در راه خدا انفاق نمى کنند، آنها را به مجازات دردناک بشارت ده - در آن روز که آن (سکّه هاى طلا و نقره) را در آتش دوزخ مى گذراند و به وسیله آن صورت ها و پهلوها و پشت هایشان را داغ مى کنند (و به آنها مى گویند) این همان چیزى است که براى خود گنجینه ساختید، پس بچشید (عذاب) آنچه را براى خود اندوختید» (توبه 34 - 35).(9)
این آیه داراى نکات و بحث هاى زیادى است که در جاى خود مطرح خواهد شد اما آنچه در اینجا لازم است به آن اشاره کنیم، دو نکته است: نخست اینکه جمع ثروت تا چه اندازه کنز محسوب مى شود؟ این مطلبى است که در میان مفسّران سخت مورد گفتگو است، آنچه در بسیارى از روایات در منابع شیعه و اهل سنت آمده، و بسیارى از مفسّران آن را برگزیده اند این است که: هر مالى که زکات آن پرداخته شود کنز محسوب نمى شود (اَىُّ مال اُدِّیَتْ زَکاتُه فَلَیْسَ بِکَنْز).(10)
البته ممکن است در مواقع فوق العاده و هنگامى که حفظ مصالح جامعه اسلامى ایجاب کند از سوى حکومت اسلامى محدودیت هایى براى جمع ثروت بیان شود - (چنانکه در بعضى از روایات از علی(علیه السلام) نقل شده) و یا از این فراتر در یک مقطع خاص اعلام گردد که همه اندوختها و ذخائر براى حفظ موجودیت جامعه اسلامى مصرف گردد (آن گونه که در بعضى از روایات در مورد قیام حضرت مهدی(علیه السلام) آمده است) ولى اینها هیچکدام ضابطه کلّى نیست، ضابطه اصلى کنز همان است که در بالا گفته شد.
دیگر اینکه چرا مى گوید پیشانى و پشت و پهلوهایشان را داغ مى کنند؟
ممکن است به خاطر واکنش هایى باشد که آنها در برابر محرومان و مستمندان انجام مى دادند نخست چهره و پیشانى درهم مى کشیدند، سپس بابى اعتنایى از آنها منحرف مى شدند و بعد به کلّى پشت کرده و روى مى گردانیدند، لذا به ترتیب پیشانى و پهلوها و پشت آنها را با همان سکّه ها داغ مى کنند آن گونه که قلب محرومان را داغ و سوزان کردند.

13- فرار از جهاد
مى دانیم از دیدگاه اسلام یکى از بزرگترین گناهان همین گناه است، گناهى است که مایه شکست و ذلّت و زبونى و بدبختى مسلمین است، و مجازات آن از شدیدترین مجازات هاست، قرآن مى گوید: (یا اَیها الذَّینَ آمنُوا اِذا لَقیتُم الذَّینَ کفروا زَحْفاً فلا تُولّوُهُمْ الأدْبارَ - وَ مَنْ یُولّهِم یَوْمئِذ دُبُرَهُ اِلاّ مُتَحَرّفاً لقتال او مُتحیّزاً اِلى فِئَة فَقَدْ بآءَ بِغَضَب مِنَ الله وَ مأواه جَهَنَّمَ وَ بِئَسْ المَصیرُ): «اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که با انبوه جمعیت کافران در میدان نبرد روبرو شوید به آنها پشت نکنید - و هرکس در آن هنگام به آنها پشت کند - مگر در صورتى که هدفش کناره گیرى از میدان براى آمادگى جهت حمله مجدّد یا به قصد پیوستن به گروهى (از مجاهدان) بوده باشد - گرفتار غضب الهى خواهد شد و جایگاه او جهنّم است و چه بد جایگاهى است؟! (انفال 15 - 16).
«زحف» به گفته ارباب لغت(11)مانند حرکت کودک در آغاز راه رفتن، یا شتر به هنگام خستگى زیاد، سپس این واژه در معنا حرکت یک جماعت عظیم به کار رفته چرا که به خاطر کثرت جمعیت چنان به نظر مى رسد که گویى روى زمین مى لغزند و به پیش مى روند.
به هر حال ذکر این جمله اشاره به آن است که جمعیت دشمن هر قدر زیاد و فشرده باشد باز سبب نمى شود که مسلمانان بدون دستور فرمانده لشگر عقب نشینى کرده یا از رویارویى با دشمن فرار کنند.
روشن است این یک دستور کلى اسلامى است، و اینکه بعضى از مفسران آن را مخصوص جنگ بدر دانسته اند کاملا بدون دلیل است همان گونه که در تفسیر المیزان نیز به آن اشاره شده است(12)خصوص اینکه این آیه بعد از جنگ بدر نازل شده است(13)است.

14- ریختن خون بى گناهان
احترام به خون انسان ها در اسلام به حدى است که ریختن خون یک انسان برابر با کشتن همه انسان ها شمرده شده «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْس اَوْ فَساد فی الأرْضِ فَکَأنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً» (مائده - 32).
و ریختن خون مؤمن سبب عذاب ابدى و غضب الهى و عذاب عظیم شمرده شده است، مى فرماید: (وَ مَنْ یَقْتُلْ مُوْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمَ خالِداً فیها وَ غَضِبَ الله عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَاعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظیماً): «هرکس مؤمنى را عمداً به قتل برساند، مجازات او دوزخ است، جاودانه در آن مى ماند و خدا بر او غضب مى کند، و او را از رحمتش دور مى سازد، و عذاب بزرگى براى او آماده کرده است»! (نساء - 93).
و به این ترتیب قاتل مؤمن به چهار مجازات بزرگ اخروى تهدید شده است: 1- خلود در دوزخ 2- غضب الهى 3- لعن خداوند 4- عذاب عظیم، و این حدّاکثر احترام اسلام را به خون مؤمن مى رساند چرا که در هیچ مورد از قرآن مجید چنین مجازاتى بیان نشده است.(14)

15- ترک نماز
فریضه بزرگ نماز به قدرى اهمیت دارد آیات و روایات بیشمارى در کتب معروف اسلامى درباره اهمیّت آنها وارد شده، و قرآن با صراحت ترک این فریضه را از اسباب سقوط در دوزخ شمرده است، آنجا که مى فرماید: گروهى از بهشتیان (اصحاب الیمین) در ارتباطى که از جایگاه خود با مجرمان دوزخى مى گیرند از آنها سؤال مى کنند: (ما سلککم فی سقر): «چه چیز شما را به دوزخ فرستاد»؟!.
آنها در پاسخ مى گویند، ما از نمازگزاران نبودیم، و مستمندان را اطعام نمى کردیم، و پیوسته با اهل باطل همنشین بودیم، و همواره روز جزا را انکار مى کردیم» (قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ المُصَلّینَ - وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ المِسْکِینَ - وَ کُنّا نَخُوضُ مَعَ الخائِضِینَ - وَ کُنّا نُکذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ) (سوره مدّثر آیات 39 تا 46).
گرچه در این آیه علاوه بر ترک نماز اشاره به سه گناه دیگر نیز شده است ولى ذکر ترک نماز به عنوان اوّلیه گناه به خوبى نشان مى دهد که تا چه حدّ ترک این فریضه الهى خطرناک است، به علاوه این امور چهارگانه هر کدام مستقلا مى تواند یکى از اسباب سقوط در دوزخ گردد (ترک اطعام مستمندان ظاهراً اشاره به منع حقوق واجبه است).
مسأله نماز آنقدر از نظر اسلام مهم است که طبق بعضى از روایات معروف، نخستین چیزى که از نامه اعمال به آن نگاه مى شود نماز است، اگر در نامه اعمال (به طور صحیح) وجود داشت به سایر اعمال نیک نگاه خواهد شد، و اِلا به بقیه نگاه نمى شود و چنین کسى روانه دوزخ مى گردد».(15)
این مطلب شاید به خاطر آن باشد که نماز سرچشمه زاینده ایمان و ضامن بقاى آن است، با ترک نماز اصل ایمان به تزلزل مى افتد و مى دانیم یکى از شرائط قبولى اعمال ایمان است که بدون ایمان چیزى پذیرفته نیست.

16- منع زکات
زکات یکى از ارکان مهم اسلام است و ترک آن از بزرگترین گناهان کبیره محسوب مى شود، و از آنجا که در قرآن مجید هم ردیف شرک و تکذیب معاد شمرده شده، به وضوح روشن مى شود که این عمل از اسباب سقوط در دوزخ است مى فرماید: (فَوَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ - الذَّینَ لایُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ بِالاخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ): «واى بر مشرکان! - همان ها که زکات را ادا نمى کنند و نسبت به آخرت کافرند» (فصّلت - 7).
این آیه در میان مفسّران گفتگوهاى زیادى را بر انگیخته، و در تفسیر آن احتمالات زیادى را داده اند سخن در این است که زکات یکى از فروع دین است، چگونه ترک آن دلیل بر کفر و شرک شمرده شده؟.
بعضى ظاهر آیه را معیار قرار داده و گفته اند ترک زکات هرچند توأم با انکار حکم آن نباشد به خودى خود نشانه کفر است، بعضى دیگر ترک توأم با انکار را دلیل بر کفر دانسته اند، زیرا وجوب زکات از ضروریات اسلام است و منکر آن کافر است.
نکته اى که مى تواند به روشن شدن تفسیر آیه کمک کند این است که زکات در میان دستورات اسلام موقعیت خاصى را دارد، زیرا پرداختن آن نشانه به رسمیت شناختن حکومت اسلامى و ترک آن، غالباً نوعى طغیان و سرکشى و قیام بر ضدّ حکومت محسوب مى شده، و مى دانیم قیام بر ضد حکومت اسلامى موجب کفر است (شرح بیشتر در این زمینه را در تفسیر نمونه جلد 20، صفحه 214 تا 220 مطالعه فرمایید).
آیه کنز (توبه - 35) که قبلا به آن اشاره شد نیز از آیاتى است که مى تواند دلیلى بر این مطلب باشد که ترک زکات از اسباب ورود در دوزخ است.

17- خوردن مال یتیمان
خوردن مال همه کس بدون مجوز شرعى حرام است، ولى این حکم در مورد یتیمان بسیار مؤکدتر است، چرا که نیاز شدید آنها از یکسو و نداشتن سرپرست از سوى دیگر، و عدم امکان دفاع از خویش، از سوى سوّم، سبب مى شود که مسأله از اهمیت فوق العاده اى برخوردار گردد.
به همین دلیل قرآن مجید با صراحت کسانى که اموال یتیمان را به ناحق مى خوردند تهدید به آتش دوزخ کرده، مى فرماید: (اِنَّ الَّذینَ یَأکُلُونَ امْوالَ الیَتامى ظُلْماً اِنَّما یَاکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیراً): «کسانى که اموال یتیمان را از روى ظلم مى خوردند فقط آتش مى خورند، و به زودى به آتش سوزان (دوزخ) خواهند سوخت (نساء 1).
در اخبار اسلامى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده است که فرمود: (شَرُّ المَأْکَلِ اکْلُ مالر الیَتِیمِ ظُلماً)بدترین خوردن ها، خوردن مال یتیم از روى ستم است.(16)
آیا اینکه قرآن مى گوید کسانى که مال یتیم را مى خورند آتش مى خورند یک تعبیر مجازى است؟ آن گونه که جمعى از مفسّران گفته اند، یا اینکه مى توان آن را بر معناى حقیقى حمل کرد، زیرا این تعبیر نشان مى دهد که اعمال ما علاوه بر چهره ظاهر یک چهره باطن نیز دارد که در این جهان از نظر ما پنهان است، و در قیامت ظاهر مى شود، و مسأله تجسم اعمال نیز از همین جا سرچشمه مى گیرد، روى این حساب حمل آیه بر مفهوم حقیقى بعید به نظر نمى رسد (دقت کنید).

18- رباخوارى
این کار نیز از امورى است که قرآن صریحاً مرتکبان آن را تهدید به عذاب دوزخ کرده، مى فرماید. (فَمَنْ جائهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ ما سَلَفَ، وَ اَمْرُهُ اِلَى الله، وَ مَنْ عادَ فَاُولئِکَ اَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ): «هرگاه کسى (از ربا خواران) اندرز الهى به او رسد و خوددارى کند، سودهایى که قبلا (قبل از نزول حکم تحریم ربا) به دست آورده مال او است و کار او به خدا واگذار خواهد شد، اما کسانى که باز گردند (و مرتکب این گناه شوند) اهل آتش خواهند بود و همیشه در آن مى مانند» (بقره - 275).
نظیر همین معنا در آیه 130 و 131 سوره آل عمران آمده که رباخواران را تهدید به عذاب آتش مى کند، جالب اینکه مى گوید: این همان عذاب و آتشى است که در انتظار کافران است! (یا اَیُّها الذَّینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا اَضْعافاً مُضاعَفَةً وَ اتَّقُوا الله لَعَلَّکُمْ تُفْلِحونَ - و اَتَّقُوا النَّارَ التی اُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ).
وقتى رباخواران اعلان جنگ با خدا داده اند یا خدا به آنها اعلان جنگ داده که تا سر حد کافران سقوط کنند، و این تعبیرى است بسیار تکان دهنده در مورد این معصیت عظیم.
از بعضى از روایات استفاده مى شود که رباخوارى در تمام کتب آسمانى و در تمام شرایع پیامبران خدا حرام بوده است، همان گونه که در فقه الرّضا آمده است: (وَ هُو مُحَرَّمٌ عَلى لِسانِ کُلِّ نَبِیٍّ وَ فی کُلِّ کِتاب).(17)

19- کفران نعمت هاى الهى
کفران نعمت هاى خدا نیز از گناهان بزرگى است که وعده دوزخ درباره آن داده شده، مى فرماید: (اَلَمْ تَرَ اِلَى الذَّینَ بَدَّلُوا نِعْمَةَ الله کُفْراً وَ اَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ البَوارِ - جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ القَرارِ): آیا ندیدى کسانى را که نعمت خدا را تدبیل به کفران کردند، و قوم خود را به دار البوار کشاندند - (دار البوار همان) دوزخ است، که آنها به آتشش مى سوزند و بد قرارگاهى است» (ابراهیم 28 - 29).
در اینکه منظور از نعمت خدا در این آیه چیست؟ جمعى از مفسّران بزرگ به پیروى از بعضى از روایات که در منابع اسلامى وارد شده این نعمت را به وجود پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)تفسیر کرده اند در روایتى از امام صادق(علیه السلام) نیز مى خوانیم: (نَحْنُ وَ الله نِعْمْةُ الله التَّی اَنْعَمَ بِها عَلى عِبادِهِ وَ بِنا یَفُوزُ مَنْ فازَ): «به خدا سوگند ما نعمت الهى هستیم که خدا به بندگانش داده و به وسیله ما رستگاران رستگار مى شوند».(18)
تعبیر به «نحن» (ما) اشاره به تمام خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) است و اگر اشاره به معصومین(علیهم السلام) باشد به طریق اولى شخص پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را نیز شامل مى شود و با توجه به روایات ثقلین، اهمیت این نعمت روشن تر مى گردد به هر حال وجود پیامبر الهى(صلى الله علیه وآله وسلم) و امامان معصوم اهلبیت(علیهم السلام) گرچه از بزرگترین نعمت هاى الهى هستند، ولى مفهوم آیه را محدود نمى توان کرد، و ظاهر این است که همه نعمت هاى بزرگ الهى را شامل مى شود.
مفسّران در مورد کفران کنندگان، این نعمت بزرگ گاهى بنى امیه، یا بنى امیه و بنى مغیره یا عموم کفار عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را ذکر کرده اند، ولى آن هم از قبیل ذکر مصداق روشن است نه اینکه جنبه انحصارى داشته باشد.
به هر صورت در برابر نعمت هاى بزرگ خدا باید شکر گزار بود، و از آنها به نحو احسن بهره گیرى کرد، و اگر این شکر مبدل به کفران شود مجازات آن دوزخ است.(19)

20- کم فروشى
قرآن روى عذاب این گناه بزرگ نیز تأکید خاصى دارد و اهمیت فوق العاده اى براى آن قائل است، یک سوره قرآن به نام «مطففین» (کم فروشان) است، و در آغاز آن سوره مى خوانیم: (وَ یْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ... اَلا یَظُنَّ اُولئِکَ اَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ لِیَوم عَظیم... کَلاّ اِنَّ کِتابَ الفُجّارِ لَفِی سِجْین): «واى بر کم فروشان... آیا آنها گمان ندارند بر انگیخته مى شوند در روزى بزرگ؟... چنین نیست که آنها مى پندارند مسلّماً نامه اعمال فاجران در سجّین است» (سوره مطفّفین آیه 1 و 4 و 5 و 7).
بعضى از مفسّران (ویل) را به معناى شدّت عذاب قیامت، و بعضى به معناى وادى مخصوصى در جهنّم دانسته اند.(20)
در حدیثى نیز از امام صادق(علیه السلام) آمده است که فرمود: «خداوند ویل را درباره هیچکس در قرآن نداده مگر اینکه او را کافر نامیده است مى فرماید: فویل للذین کفروا... «ویل براى کافران است».(21)
در حدیثى نیز از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده که فرمود: «ویل، وادى مخصوصى است در دوزخ که کافران در آن سقوط مى کنند».(22)
از این تعبیرات استفاده مى شود که کم فروشى در سر حدّ کفر است یا نوعى کفر محسوب مى شود.
البته «ویل» در لغات معناى گسترده اى دارد و مفهوم آن با شرّ، غم و اندوه، هلاکت یا عذاب دردناک مساوى است و آنچه در بالا گفته شد مى تواند مصداقى از آن باشد.
قابل توجه اینکه: الفاظ آیه گرچه مخصوص به کم فروشان و اجناسى که با پیمانه و وزن قابل خرید و فروش است مى باشد، ولى بعید نیست روح آیه وسعت بیشترى داشته باشد و تمام کسانى را که در انجام وظائف الهى و اجتماعى و اخلاقى خود کم و کسر مى گذارند شامل گردد، چرا که هرکس از کار خود کم مى گذارد و از انجام وظیفه مى دزدد در واقع نوعى کم فروش است، و لذا از «عبدالله بن مسعود» صحابى معروف نقل شده که هرکس از نماز کم بگذارد، درباره او همان جارى مى شود که خداوند درباره «مطففین» (کم فروشان) فرموده است.(23)

21- عیبجویى و غیبت
 این دو نیز از گناهان کبیره است، زیرا آبرو و حیثیت افراد با ایمان را بر باد مى دهد، همان سرمایه اى که هم وزن خون انسان، و احیاناً از آن بالاتر است، و لذا قرآن و عده عذاب دوزخ درباره آن داده و مى فرماید: (وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَة لُمَزَة - الذَّی جَمَعَ مالا وَعَدَّدَةُ - یُحْسَبُ اَنَّ مالَهُ اَخْلَدَهُ - کَلاَّ لَیُنْبَذَنَّ فی الحُطَمَة): «واى بر هر عیبجوى غیبت کننده اى، همان کس که اموالى را جمع آورى و شماره کرده (بى آنکه حلال و حرام آن را حساب کند) گمان مى کند اموالش او را جاودانه مى سازد، چنین نیست، بزودى در آتش خرد کننده پرتاب مى شود» (هُمَزه - 1 تا 4).
در تفسیر معناى «هُمزَة» و «لُمَزَة» در میان مفسّران گفتگو بسیار است، این دو واژه صیغه مبالغه است که از ماده هَمْز» و «لَمْز» (بر وزن رمز) گرفته شده، بعضى هر دو را به یک معنا یعنى عیبجویى و غیبت تفسیر کرده اند در حالى که بعضى اوّلى را به معناى عیبجویى آشکار و دوّمى را به معناى عیبجویى پنهان و با اشاره چشم و ابرو و مانند آن دانسته اند، و بعضى اوّلى را به معناى غیبت کردن و دوّمى به معناى عیبجویى روبرو، دانسته اند.
به هر حال به نظر مى رسد تمام کسانى که دیگران را به باد استهزاء مى گیرند و با نیش زبان و حرکات چشم و ابرو در پشت سر، و پیش رو، در جستجوى عیب افراد یا پرده برداشتن از عیوب پنهانى و اشکار ساختن آنها هستند تا حیثیت اشخاص را بر باد دهند مشمول این آیه خواهند بود، و همان گونه که آنها شخصیت دیگران را در هم مى شکنند در قیامت آتش دوزخ که «حُطَمَه» (درهم شکننده) است، تمام وجود آنها را در هم مى کوبد و مى شکند!.
این افراد در حقیقت شرورترین خلق خدا هستند چنان که در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) آمده است فرمود: «شما را از شریرترین افرادتان خبر بدهم»؟! عرض کردند آرى اى رسول خدا! فرمود: (المَشَّائُونَ بِانَّمِیمةِ، المُفَّرِقُونَ بَیْنَ الاحِبَّةِ، الباغُونَ لِلْبُرَئاءِ المَعایِبَ) «آنها که بسیار سخن چینى مى کنند و در میان دوستان جدایى مى افکنند و در میان افراد پاک و بى گناه عیب جویى مى کنند».(24)

22- اسراف و تبذیر
اسراف و تبذیر به معناى وسیع کلمه نیز از گناهان بزرگ است که قرآن با اهمیت زیاد از آنها یاد کرده است در مورد اسراف مى فرماید: (وَ اِنَّ المُسْرِفینَ هُمْ اَصْحابُ النَّارِ): «مسرفان اهل آتشند» (مؤمن - 43).
گرچه این سخن در سوره مؤمن از زبان مؤمن آل فرعون نقل شده، ولى قرآن بر آن صحه نهاده است.
و در مورد تبذیر مى فرماید: (اِنَّ المُبَذِّرِیْنَ کانُوا اِخْوانَ الشَّیاطینِ): «تبذیر کنندگان همیشه برادران شیاطین بوده اند» (اسراء - 27) روشن است سرنوشت شیاطین و برادرانشان جز گرفتار شدن در کانون - قهر و غضب اهلى یعنى دوزخ نیست. «اسراف» و «سرف» بر وزن (هدف) به گفته بعضى از ارباب لغت به معناى تجاوز از حد و مرز در هر کارى است، هرچند این واژه بیشتر در مورد تجاوز از حد در هزینه ها اطلاق مى شود.(25)
به همین دلیل مشرکان و گناهکارانى که از حد و مرز الهى تجاوز کرده اند در آیات قرآن مسرف شمرده شده اند، و حتى کشتار افراد بى گناه نیز نوعى اسراف تلقى شده است.
«تبذیر» از ماده «بذر» در اصل به معناى پراکنده ساختن است، و معمولا در مواردى که اموال را بدون هدف پراکنده مى سازند و به اصطلاح ریخت و پاش مى کنند که نتیجه اش اتلاف و تضییع است اطلاق مى شود.(26)
اگر دقیقاً در وضع دنیاى امروز و اسراف تبذیرى که بر آن حاکم است که نه تنها در مواد غذایى و امکانات مادى بلکه در همه چیز از حد و مرز تجاوز مى شود بیندیشیم مى بینیم این اسراف و تبذیرها قبل از آنکه جهنم آخرت را موجب گردد جهنم سوزانى در همین دنیا فراهم ساخته است که صغیر و کبیر در آتش آن مى سوزند و فریادشان به جایى نمى رسد، آنگاه تصدیق خواهیم کرد که مجازات اسراف و تبذیر باید آتش دوزخ باشد.

23- جرم و گناه
در قرآن مجید تعبیرات کلى و جامعى نیز درباره اوصاف دوزخیان دیده مى شود از جمله جرم و گناه است، مى فرماید: (وَنَسُوقُ المُجْرِمینَ اِلى جَهَنَّمَ وِرْداً): «روز قیامت مجرمان را (همچون شتران تشنه اى که به آبگاه مى روند) به سوى جهنّم مى رانیم» (مریم: 86).
«مجرم» از ماده «جرم» در اصل به معناى قطع کردن است، لذا در مورد قطع کردن میوه از درختان یا قطع خود درختان به کار مى رود و از آنجا که گنهکاران خود را با اعمال خویش، از خدا و از نجات و سعادت محروم مى سازند این واژه در مورد آنها به کار رفته است.
آیا مفهوم آیه این است که هر گناهى الزاماً سبب ورود در دوزخ است، یا به نظر به مجرمان خاصّى دارد؟ ظاهر آیه گرچه اطلاق دارد ولى از آیات دیگر ممکن است استفاده شود که منظور جرمى است که آمیخته با کفر و بى ایمانى باشد، در آیه 74 زخرف مى خوانیم: (اِنَّ المُجْرِمینَ فی عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ): «مجرمان در عذاب دوزخ جاودانه مى مانند».
مسلّم است که خلود در دوزخ مخصوص کفار است نه هر گنهکارى، و در آیه 41 مدّثر مى خوانیم (یَتَسائَلُونَ عَنِ المُجْرِمینَ ما سَلَکَکُمْ فی سَقَرَ): «بهشتیان از مجرمان مى پرسند چه چیز سبب شد که شما دوزخى شوید»؟ و آنها در پاسخ گناهانى را مى شمرند از جمله تکذیب روز قیامت که مساوى با کفر است.
نظیر این معنا که سخن از جرم آمیخته با کفر است در آیات متعدد دیگرى نیز آمده است(27)احتمال نیز وجود دارد که مراد از مجرمان در آیه مورد بحث گنهکارانى است که کاملا در گناه فرو رفته اند به گونه اى که نه شایسته شفاعتند، و نه در خور عفو خدا، اینها عموماً وارد دوزخ مى شوند.

24- تعدّى از حدود الهى
این عنوان نیز یکى از عناوین کلیّه اى است که در قرآن مجید وعده دوزخ درباره آن داده شده است، مى فرماید: (وَ مَنْ یَعْصِ الله وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فِیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهِینٌ): «و آنکس که نافرمانى خدا و پیامبر را کند، و از حدود الهى تجاوز نماید او را در آتشى وارد مى کند که جاودانه در آن خواهد ماند و براى او مجازات خوار کننده اى است (نساء - 14).
منظور از حدود الهى قوانین و احکام و مقررات اوست، گرچه ارباب لغت براى واژه «حدّ» سه معناى متفاوت نقل کرده اند: منع، انتهاى هر چیزى، و شدّت(28)مى گردد چرا که انتهاى چیزى مانع از آمیختن آن به اشیاء دیگر است، همان گونه که حدود خانه و زمین و کشورها، مانع از اشتباه با اراضى و کشورهاى دیگر مى شود، و از آنجا که در مفهوم «منع» نوعى شدّت نفهته شده گاه به معناى شدّت نیز آمده است:
احکام الهى از این رو «حدود الهى» شمرده است که براى انسان «مناطق ممنوعه اى» ایجاد مى کند که وارد آن نگردد، و مجازات هاى مخصوص شرعى را از این جهت حدّ گفته اند که در بسیارى از اوقات مانع از تکرار آن مى گردد.
به هر حال تعبیر به «تلک حدود الله» در چندین مورد از آیات قرآن مجید آمده است که همه آنها بعد از بیان یک رشته از احکام الهى است.
در آیه مورد بحث بعد از بیان احکام ارث، و در آیات 229 و 230 بقره و آیه 1 سوره طلاق بعد از بیان قسمتى از احکام طلاق، آمده و در آیه 187 بقره بعد از بیان ممنوع بودن آمیزش جنسى در اعتکاف، و بعضى احکام روزه، و در آیه 4 مجادله بعد از بیان کفّاره ظهار، و از مجموع اینها استفاده مى شود که حدود الهى مفهوم گسترده اى دارد که همه این گونه احکام را شامل مى شود.
از طرفى مى دانیم که ارتکاب هر گناهى سبب خلود و جاودانگى در دوزخ نخواهد بود، بنابراین ممکن است منظور از آیه فوق کسانى باشند که حدود الهى را به خاطر طغیان و سرکشى و دشمنى و انکار آیات خدا درهم مى شکنند، و یا کسانى است که تمام این حدود را نادیده مى گیرند و چنان غرق گناهند که سرانجام بى ایمان از دنیا مى روند، و گرنه مى دانیم گروهى از معصیت کاران مشمول عفو الهى، و گروهى مشمول شفاعت مى شوند، و گروه دیگرى که گناهان صغیره دارند بخشوده خواهند شد، و همچنین توبه کاران.(29)
گروهى از وعیدیّه که معتقدند که مرتکبان کبیره، خلود در آتش دوزخ دارند به آیه فوق و امثال آن استدلال کرده اند ولى جواب آن از آنچه در بالا گفتیم روشن شد و شرح به خواست خدا در جاى خود خواهد آمد.
نتیجه
این گروه هاى بیست و چهارگانه عمده ترین کسانى هستند که به گفته قرآن مجید راهیان دوزخند، بعضى جاودانه در آن مى مانند، و بعضى براى مدّتى محدود و معیّن، و از مجموع این آیات به خوبى روشن مى شود که دیدگاه هاى اسلام در مسائل اجتماعى و حقوقى و انواع انحرافات اخلاقى چیست و براى چه امورى اهمیت فوق العاده قائل است.
این گونه آیات، پیام هاى تربیتى نیرومندى دارد و همه انسان ها را نسبت به عواقب و خطرات این گناهان بزرگ آگاه مى سازد هشدار مى دهد، و هدف نهایى همین است.



پی نوشتها:

(1). شبیه همین معنا، در آیه 9 و 35 سوره جاثیه نیز آمده است.
(2). شبیه همین معنا در سوره لقمان آیه 21 و سوره ابراهیم، آیه 22 نیز آمده است.
(3). شبیه همین معنا در 60 و 72 و 76 غافر و 40 و 41 اعراف و 21 و 22 نبأ و 37 نازعات و 55 و 56 ص آمده است.
(4). شبیه همین تعبیر در آیات 24، ق و 16 مدّثر آمده است.
(5). شبیه همین معنا در سوره هاى سبأ آیه: 42 زخرف: 65، آل عمران: 151، مائده: 129، ابراهیم: 22، مریم: 72، اعراف: 41 انبیاء: 29، و شورى: 45 نیز آمده است.
(6). مصباح اللّغه - صحاح اللّغه و التحقیق فی کلمات القرآن الکریم.
(7). نظیر همین معنا در سوره ص آیه 26، و سوره الم سجده آیه 14 آمده است.
(8). شبیه هیمن معنا در سوره نازعات آیه 38 آمده است که هرکس دنیا را بر آخرت مقدم دارد جایگاهش دوزخ است.
(9). شبیه همین معنا در سوره همزه آیه 2 تا 6 و سوره مسد آیه 2 و 3 و سوره حاقه آیه 28 تا 31 آمده است.
(10). براى توضیح بیشتر به تفسیر نمونه، جلد 7، صفحه 394 به بعد مراجعه کنید.
(11). مقاییس اللّغه - مفردات راغب و التحقیق فی کلمات القرآن الکریم.
(12). المیزان، جلد 9، ص 37.
(13). شبیه همین معنا از بعضى جهات در سوره توبه آیه 81.
(14). همین معنى به صورت دیگر در آیه 21 آل عمران نیز آمده است.
(15). به کتبا وسائل الشیعه جلد سوّم کتاب الصّلوة باب ششم و هفتم و هشتم و مخصوصاً صفحه 22 حدیث 10 و صفحه 19، حدیث 6.
(16). بحارالأنوار، جلد 76، صفحه 267، حدیث 1.
(17). فقه الرضا(علیه السلام) طبق نقل مستدرک الوسائل، جلد 13، صفحه 331، حدیث 7 (چاپ جدید).
(18). تفسیر علی بن ابراهیم، جلد اوّل، صفحه 371.
(19). در تفسیر المیزان آمده: که در این آیه تقدیرى است و آن چنین است: بدّلوا شکر نعمة الله کفراً.
(20). قرطبى، جلد 10، صفحه 7041.
(21). اصول کافى، جلد 2، ص 32، حدیث 1.
(22). روح المعانى، جلد 30، صفحه 68.
(23). مجمع البیان، جلد 10، صفحه 452.
(24). اصول کافى، جلد 2 باب النمیمة، حدیث 1، تفسیر قرطبى، جلد 10، صفحه 72 و 71.
(25). مفردات راغب کلمه سرف.
(26). التحقیق فی کلمات قرآن الکریم ماده بذر.
(27). به آیات اعراف 40 و 84 و 133 و حجر - 12 و 58 و فرقان - 31 و نمل - 69 و غیر اینها که درباره اقوامى همچون قوم لوط، قوم فرعون، و دشمنان انبیاء است که همه کافر بودند، وارد شده، و کلمه «مجرم» در مورد آنان به کار رفته است.
(28). مقائیس اللّغه و مفردات راغب و التحقیق فی کلمات القرآن الکریم (ماده حدّ).
(29). مرحوم علاّمه مجلسى بحث مشروحى در بحارالأنوار در این زمینه که اهل ایمان خلود در دوزخ نخواهند داشت، آورده است، علاقه مندان مى توانند به جلد هشتم بحار، صفحه 351 به عبد (باب 27 باب من یخلد فی النار و من یخرج منها) مراجعه نمایید.

 

 


 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

امام زمان،تو ای عشقو ای تمام وجودم(علی فانی)

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  جزئیات طرح‌های اجرایی مؤسسه «ثامن‌الائمه(ع)» اصفهان تشریح شد
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد