:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

جمعه 30 شهريور 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : هر كس خود را در گردابهاي بلا افكنَد ، غرق گردد .
 
 
 
 
تفسير موضوعي قرآن كريم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی


رازق -  رَزًّاق -  کَریم -  حَمید - فَتّاح

این پنج وصف نیز مفاهیمى نزدیک به هم یا لازم و ملزوم یکدیگر دارد و همگى حکایت از حل مشکل ارزاق و روزى ها نسبت به نوع انسان، بلکه نسبت به همه موجودات زنده مى کند و نشان مى دهد کسى که خلقت موجودات را برعهده داشته، ادامه حیات آنها را نیز بر عهده دارد.
خوان نعمت بى دریغش همه جا گسترده و باران رحمت بى حسابش همه را رسیده است.
در این راستا به آیات زیر گوش جان فرا مى دهیم:

1. (وَ إِنَّ اللهَ لَهُوَ خَیْرُ الرّازِقِینَ) «به یقین خداوند بهترین روزى دهندگان است.»(1)

2. (إِنَّ اللهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ): «زیرا تنها خداوند روزى دهنده و صاحب قدرت است.»(2)

3. (یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ) «اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگارکریمت مغرور ساخته است؟!»(3)

4. (وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ غَنِیٌّ حَمیدٌ): «و بدانید خداوند بى نیازو ستوده است.»(4)

5. (وَ هُوَ الْفَتّاحُ الْعَلِیمُ) «او است داور آگاه.»(5)

توضیح و پیام

واژه «رازِق» و «رَزّاق» از ماده «رزق»، در اصل به معناى بخشش مستمر و در اوقات معیّن است، خواه دنیوى باشد یا اخروى و معنوى، و گاه به نصیب و بهره نیز «رزق» گفته مى شود.
بعضى نیز گفته اند که «رزق» در اصل به معناى انعام و بخشش مخصوصى است که مطابق مقتضاى حال طرف و بر طبق حاجت او باشد تا حیات و زندگیش تداوم یابد و اینجا است که مفهوم «رزق» از مفهوم احسان و انعام و اعطاء و بهره و نصیب و انفاق جدا مى شود.(6)
جالب این که معادل «رزق» در فارسى همان واژه روزى است، یعنى انعام و بخشش که هر روز مى رسد و به طور مستمر در اوقات معین شامل حال افراد مى شود.
ناگفته پیدا است که روزى حقیقى، تنها چیزهایى است که از طریق حلال به انسان مى رسد و آنچه از طریق حرام باشد در حقیقت روزى کاذب است.
از آنچه گفته شد به خوبى استفاده مى شود که رزق و روزى در مرحله بعد از خلقت و آفرینش انسان قرار گرفته و مربوط به تداوم حیات او در جنبه هاى مادى و معنوى است، و این که بعضى اصل وجود انسان یا قوا و استعدادهاى او را جزء روزى ها شمرده اند. (مانند: مرحوم کفعمى در مصباح که مى گوید که «رزّاق» بودن خداوند به این معناى است که هم روزى ها را آفریده و هم روزى خواران را) در حقیقت یک نوع مجاز و توسعه در معناى حقیقى است.
به هر حال، این که در آیات فوق خداوند به عنوان «خیرالرّازقین» معرفى شده است اشاره به جهات مختلف زیر دارد:
از یک سو هرچه او مى بخشد از ناحیه خود او است، در حالى که دیگران اگر چیزى مى بخشند از خودشان نیست بلکه واسطه انتقال روزى ها هستند. از سوى دیگر او همه چیز مى بخشد، نعمت هاى مادى، معنوى و روحانى، دنیوى و اخروى، ظاهرى و باطنى، آشکار و پنهان، خودآگاه و ناخودآگاه، در حالى که اگر دیگران چیزى مى دهند از هر نظر محدود است.
از سوى سوّم این در بخشش روزى ها نیاز بندگان را در نظر مى گیرد و آنچه مناسب حال آنها است مى بخشد، زیرا او از اسرار درون و برون همه روزى خواران اگاه است و مى دانیم دیگران چنین نیستند.
از سوى چهارم او روزى بخش است که هرگز روزى هایش پایان نمى یابد، چرا که خزانه همه چیز نزد او است «وَ اِنْ مِنْ شَیءٍ اِلاّ عِنْدَنا خَزائنُهُ» و دیگران از این نظر کاملاً محدودند.
از سوى پنجم او روزى بخش است که دوست و دشمن بر سر سفره او جمعند و همه از این خوان نعمت به مقتضاى رحمانیت و رحیمیتش بهره مندند و به گفته شاعر:

ادیم زمین سفره عام او است        بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست!

ولى دیگران تنها به فکر یاران و نزدیکان خویشتنند.
از سوى ششم او در برابر بخشش خود نه انتظار پاداشى دارد و نه تشکرى چرا که او از هر نظر غنى و بى نیاز است، ولى دیگران هزار گونه چشم داشت دارند.
از سوى هفتم روزى او چنان گسترده است که از لحظه انعقاد نطفه در عالم رحم شروع مى شود و در تمام دوران جنینى ادامه دارد و بعد از تولد به صورت شیرمادر و نوازش هاى محبت آمیز او استمرار مى یابد و تا لحظه مرگ ادامه دارد، غیر از او چه کسى مى تواند این چنین روزى بخش باشد؟! این است که مى فرماید او بهترین روزى دهنده گان است.
جالب این که در روایات متعدّدى که در منابع اهل بیت(علیهم السلام) نقل شده در تفسیر آیه شریفه (ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ): «سپس در آن روز (همه شما) از نعمتها(ى الهى) بازپرسى خواهید شد»(7) می‌خوانیم: خداوند برتر از آن است که از آب و غذایى که مردم مى نوشند و مى خورند در قیامت سؤال کند، این تفضّل الهى بر بندگان است و مورد سؤال قرار نخواهد گرفت، آنچه از آن سؤال مى شود عقائد حق و از جمله نعمت ولایت است.(8)
به این ترتیب یکى دیگر از معانى «خَیْرُ الرّازِقیْنَ» بودن خداوند در این روایت منعکس است، چرا که طبق این حدیث او حتّى از این روزى ها سوال هم نمى کند!
امّا این که چرا به خداوند «رزّاق» اطلاق شده و سپس او را توصیف به «ذُوالْقُوَّةِ الْمَتینِ» مى کند، به خاطر آن است که «رزّاق» صیغه مبالغه است و اشاره به انواع روزى هایى است که خداوند منّان به همه روزى خواران مرحمت مى کند، لذا این واژه جز در مورد او صادق نیست، بلکه همان گونه که گفتیم غیر خداوند «رازق» هم نمى تواند بوده باشد تا چه رسد به «رزّاق» زیرا آنها چیزى ندارند که به دیگرى ببخشند، تنها مى توانند واسطه رسانیدن ارزاق الهى به دیگران گردند.



 «مَتِیْن» به معناى محکم از ماده «مَتُن» گرفته شده که در اصل به معناى دو عضله نیرومندى است که در دو طرف ستون فقرات قرار گرفته، پشت انسان را محکم مى کند و براى فعالیت هاى سنگین آمده مى سازد، سپس به همین مناسبت به معناى نهایت قوّت و قدرت آمده است.
توصیف خداوند به این دو وصف اشاره به این است که او براى رسانیدن رزوى به بندگان خود، هرجا که باشند و در هر شرایطى زندگى کنند، کاملاً قادر است و نیازى به هیچ کس و هیچ چیز ندارد.
توجّه به این اوصاف ویژه خداوند به افراد با ایمان آرامش مى دهد که هرگز براى به دست آوردن روزى، خود را آلوده گناه نکنند و با ایمان به لطف پروردگار به دنبال روزى حلال روند.



واژه «کریم» از ماده «کَرَم» به گفته مقائیس اللّغه به معناى شرافت و ارزش ذاتى یا اخلاقى است و لذا به ابرهاى باران زا «کریم» و به زمین حاصل‌خیز «مَکْرمه» گفته مى شود.
راغب نیز مى گوید: اگر واژه «کرم»، وصف انسان باشد به معناى اخلاق و افعال پسندیده اى است که از او ظاهر مى شود و اگر توصیف خدا باشد به معناى احسان و انعام آشکار او است.
مفسّران در تفسیر واژه «کریم» هنگامى که به عنوان وصف خداوند ذکر شود، تعبیرات مختلفى دارند:
بعضى گفته اند: «کریم»، بخشنده اى است که تمام افعالش احسان است و انتظار هیچ سودى در مقابل احسان خود ندارد.
بعضى دیگر گفته اند: «کریم» کسى است که متاع قلیل را مى پذیرد و جزاى کثیر در برابر آن مى دهد.
بعضى گفته اند: «کریم» کسى است که عطایش هرگز پایان نمى گیرد.
بعضى نیز گفته اند: «کریم» کسى است که هم آنچه بر او لازم است مى بخشد و هم آنچه بر او لازم نیست.
البتّه دلیل خاصى بر هیچ یک از این تفسیرها نداریم، امّا از آنجا که کَرَم خداوند کامل‌ترین نوع کرم است، همه این مفاهیم (و غیر آنها) در آن جمع است.
این نکته نیز قابل توجّه است که این واژه در قرآن مجید گاه وصف روزى قرار گرفته، مانند: (رِزْقٌ کَرِیمٌ) «روزى پر ارزشى است»(9) و گاه وصف فرشتگان (مَلَکٌ کَریْم)(10)  و گاه وصف عرش (رَبُّ الْعَرْشِ الْکَریْمِ) (11) و گاه وصف قرآن (اِنَّهُ لَقُرآنٌ کَرْیْمٌ)(12) و هر یک از این امور دارای نوعی کرامت و ارزش والا است.



 «حمید» از ماده «حمد» به معناى ستایش کردن است و نقطه مقابل آن مذمّت و نکوهش کردن مى باشد، بنابراین «حمید» که در اینجا به معناى محمود است و اشاره به شایستگى خداوند براى هرگونه ستایش مى باشد.
ستایش به خاطر ذات بى مثالش، ستایش به خاطر اسماء و صفاتش و ستایش به خاطر افعال و اعمال ستوده اش و بالاخره ستایش به خاطر آن همه مواهب و ارزاق و روزى هاى گوناگون معنوى و مادى که به ما و همه بندگان عطا مى کند.
مرحوم کفعمى در مصباح مى گوید: «حمید» کسى است که در افعالش در شادى ها و گرفتارى ها و در ناراحتى ها و راحتى ها، شایسته ستایش است.(13)
ابن اثیر در نهایه حمید را به عنوان یکى از اوصاف پروردگار به معناى کسى که در هر حال شایسته حمد و ستایش است ذکر کرده سپس مى افزاید:
مفهوم حمد و شکر به یکدیگر نزدیک است، هرچند حمد عمومیت بیشترى دارد، چرا که حمد و ستایش هم در برابر صفات ذاتى است و هم عطایا و بخشش ها، در حالى که شکر فقط در برابر مواهب و عطایا است نه صفات.
به هر حال همان گونه که گفتیم: حمد مفهوم گسترده اى دارد که هم ستایش ذات و هم صفات و هم افعال را شامل مى شود.
قابل توجّه این که: واژه «حمید» که شانزده بار در آیات قرآن مجید تکرار شده در غالب موارد با «غنى» یا «عزیز» همراه است و این شاید به خاطر آن باشد که افراد غنى و قدرتمند بر اثر غرور غالباً دست به کارهاى ناموزون و نکوهیده مى زنند که شایسته مذمت و نکوهش است ولى خداوند در عین غنى و عزیز بودن جز افعال محموده از او سر نمى زند،و در کنار اوصاف جمال و کمالش نیز هیچ وصف نکوهیده اى وجود ندارد، پس او از هر نظر حمید و شایسته ستایش است.



«فَتّاح» از ماده «فتح» به گفته راغب در مفردات و ابن فارس در مقاییس اللّغه در اصل به معناى گشودن هر بسته است، خواه گشودن در باشد یا مشکلات دیگر.
به همین جهت به پیروزى ها «فتح» گفته مى شود، از آن جهت که مشکل جنگ را برطرف مى سازد و به حکم و داورى نیز فتح مى گویند، از آن جهت که مشکل تنازع را حل مى کند.
هنگامى که این واژه در مورد خداوند گفته مى شود معناى وسیع و گسترده اى دارد که هم گشودن درهاى بسته را شامل مى شود و هم حل تمام معضلات معنوى و مادى بندگان و هم داورى به حق و حکم قاطع.
مرحوم کفعمى در مصباح مى گوید: «فَتّاح» یعنى کسى که بین بندگانش حکومت (به حق) مى کند.... و نیز کسى که درهاى روزى و رحمت را به روى بندگانش مى گشاید و به عنایت و لطفش هر در بسته اى را باز مى کند.(14)
اثر تربیتى توجّه به این توصیف الهى کاملاً روشن است کسى که حاکم را فقط خدا مى داند و حل مشکلات و گشودن درهاى بسته را براى او آسان مى شمرد، هرگز از حجم مشکلات وحشت نمى کند، گرد و غبار یأس و نومیدى بر دل او نمى نشیند، دست از تلاش و کوشش توأم با امید و ایمان به پیروزى به لطف پروردگار بر نمى دارد.
قابل توجّه این که «فتّاح» یک مرتبه در قرآن مجید بیشتر ذکر نشده و آن هم توأم با توصیف او به «علیم» است که رابطه آن با وصف «فتاح» روشن است چرا که حل مشکلات و گشودن درهاى معضلات نیاز به آگاهى فراوان دارد، کسى مى تواند همه مشکلات را حل کند که از اسرار همه چیز با خبر باشد، تو هم اگر مى خواهى مشکلى از زندگى خود و دیگران بگشایى به همان اندازه علیم باش!
شاید توصیف خداوند به «خَیْرُ الْفاتِحیْنَ» در آیه شریفه 89 اعراف که از زبان قوم شعیب آمده (رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفاتِحینَ): «پروردگارا! میان ما و قوم ما بحق داورى کن که تو بهترین داورانى» نیز ناظر به همین معنا باشد، چرا که فاتحان غیر علیم همیشه نمى توانند کار خود را به طرز شایسته اى انجام ندهند، بنابراین «خیر الفاتحین» کسى است که «فتاح علیم» نسبت به همه چیز و در همه حال باشد.

 

پی نوشتها :

1. سوره حج، آیه 58.
2. سوره ذاریات، آیه 58.
3. سوره انفطار، آیه 6، قابل توجّه این که: واژه «کریم» بیست و هفت بار در قرآن مجید آمده، ولى در موارد بسیار محدودى به عنوان وصف پروردگار ذکر شده.
4. سوره بقره، آیه 267 ـ واژه «حمید» هفده بار در قرآن مجید آمده و غالباً با غنى همراه است و به عنوان دو وصف از اوصاف الهى ذکر شده است.
5. سوره سباء، آیه 26.
6. مفردات راغب، مقاییس اللّغه، و التحقیق فى کلمات القرآن الکریم.
7. سوره تکاثر، آیه 8.
8. تفسیر برهان، جلد 4، صحفه 502، حدیث 4 ـ 9، 11 ـ 13.
9. سوره انفال، آیه 4.
10. سوره یوسف، آیه 31.
11. سوره مؤمنون، آیه 116.
12. سوره واقعه، آیه 77.
13. مصباح کفعمى، صفحه 327.
14. مصباح کفعمى، صفحه 321.

 

                                                                                                          


 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

کریمی شب هفتم محرم1394

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  جزئیات طرح‌های اجرایی مؤسسه «ثامن‌الائمه(ع)» اصفهان تشریح شد
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد