:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

چهارشنبه 2 خرداد 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : به دنيا آرامش يافتن در حالي كه ناپايداري آن مشاهده ميگردد ، از ناداني است .
 
 
 
 

تفسیر موضوعی قرآن کریم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی

رستاخیز در جهان انرژى ها

مقدمه :

در این جهان پهناور دائماً موجوداتى مى میرند ولى بقایاى آنها باقى مى ماند، امّا در این میان، مرگ انرژى ها از همه عجیب تر است، چرا که در ظاهر و هنگام مرگ، آنها به سوى فناى مطلق مى روند و چیزى از آنها باقى نمى ماند. فى المثل نور خورشید و حرارت آن یک انرژى است که دائماً به سوى کره زمین و کرات دیگر منظومه شمسى مى تابد و بعد از تابش نابود مى شود. اگر مبدأ تولید کننده آن یعنى خورشید برنامه خود را به طور مستمر ادامه ندهد، هرگونه نور و روشنایى و گرما و حرارت محو مى گردد.

ولى دانش امروز ثابت کرده که انرژى ها نیز به طور کامل نابود نمى شوند بلکه مى میرند و تغییر شکل مى دهند و هرگاه که در شرایط مناسب جدیدى واقع شوند دوباره حیات خود را از سر مى گیرند و رستاخیز عظیمى برپا مى کنند!

عجب این که قرآن مجید براى اثبات مسأله امکان معاد روى این مسأله تکیه کرده و معاد انرژى هاى نورى و حرارتى را در این جهان اشاره اى به رستاخیز عظیم انسان در جهان دیگر گرفته است.

با این اشاره فشرده، به سراغ آیات قرآن مى رویم و گوش جان به آن  مى سپاریم تا حقیقت آن واضح و روشن شود.

1. ( قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ ـ الَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِّنَ الشَّجَرِ الاََْخْضَرِ نَاراً فَإِذَا أَنْتُمْ مِّنْهُ تُوقِدُونَ) .(1)

2. ( أَفَرَأَیْتُمُ النَّارَ الَّتِی تُورُونَ ـ ءَأَنْتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَمْ نَحْنُ الْمُنشِئُونَ ـ نَحْنُ جَعَلْنَاهَا تَذْکِرَةً وَمَتَاعاً لِّلْمُقْوِینَ) .(2)

 ترجمه:

1. «بگو: "همان کسى آن را زنده مى کند که نخستین بار آن را آفرید و او نسبت به هر مخلوقى دانا است ـ همان کسى که براى شما از درخت سبز آتش آفرید و شما بوسیله آن آتش مى افروزید".»

2. «آیا درباره آتشى که مى افروزید فکر کرده اید؟! ـ آیا شما درخت آن را آفریده اید یا ما آفریده ایم؟! ـ ما آن را وسیله یادآورى (براى همگان) و وسیله زندگى براى مسافران قرار داده ایم».

تفسیر و جمع بندى

تجدید حیات انرژى ها در پیش چشم ما!

در اواخر سوره یس بحث هاى جامع و متنوّع و عمیقى درباره معاد دیده مى شود که یکى از آنها همین بحث رستاخیز انرژى ها است.

در پاسخ کسانى که تعجّب مى کردند چگونه استخوان پوسیده بار دیگر زنده مى شود چندین جواب مى دهد، از جمله این که مى فرماید: «بگو: همان کسى آن را زنده مى کند که نخستین بار آن را آفرید و او نسبت به هر مخلوقى دانا است»: ( قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ) .

این قسمت مربوط به مقایسه معاد با آفرینش نخستین است که بحث آن گذشت.

سپس مى افزاید: «همان کسى که براى شما از درخت سبز، آتش آفرید و شما بوسیله آن، آتش مى افروزید.»: ( الَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِّنَ الشَّجَرِ الاََْخْضَرِ نَاراً فَإِذَا أَنْتُمْ مِّنْهُ تُوقِدُونَ) .

مسلّماً این توصیف اشاره اى به مسأله معاد و پاسخ دیگرى است در برابر منکران معاد امّا چگونه و با چه بیان؟

مفسّران در این جا تفسیرهاى گوناگونى دارند:

1. بسیارى از آنها آیه را اشاره به دو درخت مخصوصى دانسته اند که در میان عرب به نام هاى «مَرْخ» و «عفار» شناخته مى شد و براى آتش افروزى به جاى کبریت از آنها استفاده مى کردند. یکى را محکم بر دیگرى مى کوبیدند تا جرقه آتش از آن ظاهر شود و در حقیقت به جاى سنگ آتش زنه که در قدیم معمول بود از آن استفاده مى کردند.

قرآن مى فرماید: آن خدایى که مى تواند از این دو چوب سبز آتش بیرون بفرستد قدرت بر احیاى مردگان دارد، کسى که آب و آتش را با هم جمع کرده، چگونه نمى تواند حیات را بعد از مرگ بیافریند؟ آیا تضاد حیات و مرگ شبیه  تضاد آب و آتش نیست؟

2. جمعى قدم را از این فراتر نهاده و گفته اند: خاصیّت آتش افروزى به وسیله چوب درختان منحصر به آن دو چوب مخصوص (مَرْخ و عَفار) نیست، بلکه این خاصیّت در تمام درختان وجود دارد، منتها در آن دو چوب مخصوص بهتر و سریع تر ظاهر مى شود و لذا ضرب المثلى است در میان عرب که از قدیم گفته اند: «فى کُلِّ شَجَرٍ نارٌ»: «در هر درختى آتش است!»

خلاصه این که هنگامى که چوب هاى درختان محکم به هم بخورند جرقّه مى دهند، حتّى چوب درختان سبز! و لذا بسیار اتفاق مى افتد که در جنگل ها آتش سوزى هاى وسیع و وحشتناکى رخ مى دهد، بى آن که دست هیچ انسان خرابکارى در کار باشد.

این به خاطر آن است که بادهاى سخت، شاخه ها را محکم به هم مى کوبند و گاهى جرقه حاصل از آن در میان برگ هاى خشک مى افتد و آن را شعله ور مى سازد، سپس وزش بادها به این آتش دامن مى زند. ناگهان مى بینیم مناطق وسیعى از جنگل و چوب هاى خشک آن در آتش مى سوزند.

توجیه این مسأله از نظر علم امروز روشن است، زیرا مى دانیم نه فقط درختان بلکه هر دو جسم در اثر اصطکاک شدید، جرقّه الکتریسته بیرون مى دهند. این همان آتشى است که در دل تمام ذرّات جهان ماده حتّى در دل درختان سبز نهفته است.

راستى عجیب است، این چه قدرتى است که آتش را در دل آب پنهان ساخته؟ و این دو دشمن معروف که به تعبیر قدما طبع یکى سرد و تر و دیگرى  گرم و خشک است را با هم آشتى داده؟ آیا از چنین قدرتى آشتى دادن مرگ و حیات، یا جانشین ساختن یکى را بعد از دیگرى، بعید به نظر مى رسد؟!

به تعبیر دیگر: آیا کسى که مى تواند آب و آتش را یک جا جمع کند، نه آب آتش را خاموش کند و نه آتش درخت را بسوزاند، آیا نمى تواند درخت خشکیده اى را بار دیگر حیات بخشد؟!

3. تفسیر دیگرى که براى این آیه وجود دارد و در گذشته بر مفسّران مخفى مانده بود، ولى بر اثر پیشرفت هاى علوم امروز بر ما روشن شده و شاید از همه تفسیرها متناسب تر به نظر مى رسد، این است که: درختان در طول عمر خود مرتّباً نور و حرارت خورشید را مى مکند و در خود ذخیره مى کنند و به هنگامى که چوب هاى خشک را مى سوزانیم، آن نور و حرارتى که سالیان دراز در خود ذخیره کرده اند در مدت کوتاهى بیرون مى دهند و ما از آن بهره مى گیریم، یعنى انرژى هاى مرده در این رستاخیز عظیم، جان مى گیرند و اظهار وجود مى کنند، بنابراین هر زمان آتشى مى افروزیم، صحنه معاد را در برابر چشم خود مى بینیم!

توضیح این که: سلولُز که جرم درختان را تشکیل مى دهد ترکیبى است از کربن و اکسیژن و ئیدروژن.

گیاهان اکسیژن و ئیدروژن را از آب مى گیرند و کربن را از هوا. یعنى گاز کربن را که ترکیبى از اکسیژن و کربن است گرفته و آن را تجزیه مى کنند، اکسیژن حیاتبخش را آزاد ساخته و کربن را در خود نگه مى دارند، سپس آن را با آب ترکیب کرده و چوب درختان را از آن مى سازند.

نکته جالب این جا است که طبق اصول شناخته شده علم شیمى، بسیارى از  ترکیب هاى شیمیایى بدون جذب انرژى خاصّى، انجام نمى گیرد. طبق این اصل، درختان هنگام کربن گیرى باید از گرما و نور آفتاب به عنوان یک انرژى فعال استفاده کنند (دقّت کنید).

به این ترتیب هنگامى که درختان نمو مى کنند و ساقه و شاخه آنها روز به روز قوى تر و بزرگ تر مى شود، مقدار زیادى از انرژى آفتاب را در دل خود ذخیره مى نماید و آن نور حرارتى که هنگام سوزاندن چوب ها ظاهر مى شود، درست همان انرژى هاى ذخیره شده و ظاهراً مرده آفتاب است که در یک رستاخیز جالب و حساب شده بار دیگر زنده مى شوند.

نکته مهمّى که این تفسیر را تأیید مى کند تعبیرى است که قرآن در این جا براى بیان مطلب از آن استفاده کرده است، و آن جمله ( فَاِذا اَنْتُمْ مِّنْهُ تُوقِدُونَ) : (شما از آن «وَقُودْ» فراهم مى کنید) است.

باید دید «وَقُودْ» در لغت چه معنایى دارد؟

طبق صریح بسیارى از کتب لغت، «وقود» به معناى هیزم است یا به تعبیر دیگر همان جسمى که آتش مى گیرد و مى سوزد.(3)

در حالى که مادّه آتش زنه را «زَنْد» یا زناد مى گویند و به گفته مقاییس «زند» در اصل به معناى مچ دست است و اطلاق آن بر آتش زنه به خاطر شباهتى بوده که میان مچ دست و اشیایى که در قدیم آتش را با آن روشن مى کردند وجود داشت.

تعبیر به «قَدْح» در زبان عرب نیز براى بیان همین منظور به کار مى رود. مهم  این است که قرآن، روى مسأله «وَقُود» (آتش گیره) تکیه کرده است نه روى مسأله «زنْد» یا «قدْح» (آتش زنه) در حالى که تفسیرهاى گذشته به این نکته توجّه نکرده و آیه را با آتش زنه تفسیر کرده اند، ولى آنچه در تفسیر سوم آوردیم کاملا منطبق با تعبیر «وقود»، یعنى آتشگیره است. (دقّت کنید)

تنها سؤالى که در اینجا باقى مى ماند این است که معمولا چوب هنگامى که براى افروختن آتش مورد استفاده قرار مى گیرد خشک است، در حالى که قرآن تعبیر به «الشَّجَرِ الاََْخْضَرِ»: «درخت سبز» کرده است؟

این سؤال را مى توان از دو راه پاسخ گفت; نخست این که: چوب هاى تر نیز قابل اشتعال است هرچند سوزاندن آنها از چوب خشک مشکل تر است، و ضرب المثل معروف: آتش که گرفت خشک وتر مى سوزد ناظر به همین معنا است.

از این گذشته، نکته قابل توجّه این است که تنها درختان سبز هستند که مى توانند نور حرارت خورشید را جذب و در خود ذخیره کنند و ممکن است قرآن با این تعبیر درصدد بیان این نکته ظریف مى باشد، زیرا درخت هنگامى که خشکید عمل کربن گیرى از آن به کلّى تعطیل مى شود و به هیچوجه انرژى خورشیدى را در خود ذخیره نمى کند.

به هر حال آیه فوق که از جالب ترین آیات قرآن در زمینه اثبات امکان معاد است، هریک از این تفسیرهاى سه گانه صحنه معاد را در برابر دیدگان مجسّم مى کند و هیچ مانعى ندارد که هر سه تفسیر در مفهوم آیه جمع باشد. بعضى براى توده مردم، بعضى براى خواص و بعضى براى اخص الخواص، بعضى  براى مردم آن روز و پاره اى براى مردم امروز، و شاید تفسیرهاى عمیق ترى براى دانشمندان آینده.

دوّمین آیه از آیات سوره واقعه است، بخش مهمّى از این سوره را دلایل معاد و قیامت تشکیل مى دهد، مخصوصاً از آیه 57 به بعد در پاسخ منکران معاد ـ که گفتار آنها در آیه 47 همین سوره آمده ـ هفت نکته را متذکّر مى شود که هر کدام دلیلى بر مسأله معاد است.(4)

آیه مورد بحث در واقع آخرین و هفتمین دلیل است، مى فرماید: «آیا درباره آتشى که مى افروزید فکر کرده اید؟!»: ( أَفَرَأَیْتُمُ النَّارَ الَّتِی تُورُونَ)(5)

«آیا شما درخت آن را آفریده اید یا ما آفریده ایم؟!»: ( أَأَنْتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَمْ نَحْنُ الْمُنشِئُونَ) .

«ما آن را وسیله یادآورى (براى همگان) و وسیله زندگى براى مسافران قرار داده ایم»: ( نَحْنُ جَعَلْنَاهَا تَذْکِرَةً وَمَتَاعاً لِّلْمُقْوِینَ) .(6)

در این که منظور از «شجره» و درخت آتش در این آیه چیست؟ دو تفسیر عمده گفته شده است:

نخست این که: منظور همان درختان معروف «مَرْخ» و «عَفار» است که عرب از کوبیدن چوب هاى آن دو بر یکدیگر براى ایجاد جرقه آتش استفاده مى کرد و در واقع حکم کبریت را داشت که وسیله آتش افروزى است.

دوم این که: منظور همه درختان است که قابلیت براى فراهم ساختن هیزم و آتش گیره دارند.(7)

در این که «تَذْکِرَةً» (یادآورى) در اینجا ناظر به چه امرى است؟ باز در میان مفسّران گفتگو است، جمعى آن را اشاره به یادآورى آتش دوزخ شمرده اند که از مشاهده آتش دنیا حاصل مى شود. در این صورت استدلالى بر مسأله معاد در آیه نهفته نشده است.

دیگر این که منظور، تذکّر و یادآورى در مسأله معاد است، زیرا کسى که قدرت دارد آتش سوزان را در دل درختان سبز ذخیره کند، از بازگرداندن حرارت غریزى به بدن مردگان عاجز نیست و آن کس که مى تواند دو شىء متضاد همچون آب و آتش را در کنار هم نگهدارد، به طریق اولى مى تواند دو امر متضاد همچون مرگ و حیات را به طور متناوب، یکى بعد از دیگرى ایجاد کند.

یا به تعبیر دیگر، کسى که انرژى هاى مرده نور و حرارت را با این وضوح باز مى گرداند، چگونه نمى تواند به مردگان انسانى حیاتى نوین ببخشد.

البتّه تفسیرهاى اخیر با مجموعه آیات این سوره که درصدد پاسخگویى به شبهات منکران معاد است، سازگارتر مى باشد و جمع میان این تفاسیر نیز ممکن است.

تعبیر به «مَتاعاً لِلْمُقْوِینَ» اشاره سربسته و پرمعنایى به فوائد آتش و آثار آن در زندگى دنیوى انسان ها است.

زیرا مفسّران و ارباب لغت براى «مقوین» چند معنا ذکر کرده اند: نخست همان چیزى که در سابق به آن اشاره کردیم از ماده «قِواء» (بر وزن کتاب) به معناى بیابان هاى خشک و خالى است. بنابراین «مُقوین» کسانى هستند که از این بیابان ها مى گذرند و نیاز مبرم آنها به هیزم و چوب هاى خشک براى آتش افروزى و هم چوب هاى آتش زنه، بر کسى پوشیده نیست.

البتّه انسان در شهرها نیز چنین نیازى دارد، امّا با توجّه به این که همیشه در شهرها مى توان براى برافروختن آتش، از آتش هایى که دیگران دارند بهره گرفت، بعلاوه نبودن آتش در شهر خطر کلّى ندارد، در حالى که آتش براى مسافران بیابان هم از نظر تغذیه و هم از نظر دفع سرما و به دست آوردن روشنایى سرنوشت ساز است.

دیگر این که منظور از «مقوین» فقرا است که یکى از معانى آن در لغت شمرده شده، شاید به این مناسبت که بیابان نشین ها غالباً فقیرند و گفتیم معناى اصلى قِواء، بیابان هاى خشک و خالى است. البتّه همه نیاز به آتش دارند ولى قشر فقیر نیاز بیشترى دارد، چرا که آتش گاهى جانشین کمبود لباس هاى او مى شود.

بعضى نیز گفته اند: «مقوین»، اشاره به اَقْویاء و نیرومندان است! چون واژه مزبور از لغاتى است که دو معناى متضاد دارد و مى تواند از ماده «قوّت» و «قدرت» باشد.

در این صورت اشاره به بهره گیرى وسیع اغنیاء از آتش است، مخصوصاً در دنیاى امروز که حرارت و آتش، گرداننده اصلى چرخ هاى عظیم موتورها و کارخانجات است و اگر روزى مواد آتش زا و گرمابخش که عموماً از درختان و گیاهان به دست مى آید ـ بعضى بلاواسطه مانند: چوب و زغال سنگ و بعضى  بالواسطه مانند مواد نفتى ـ چرخ هاى تمدّن بشر از کار مى ایستد و ثروت ها بر باد مى رود و نه تنها چراغ تمدّن که چراغ زندگى انسان ها نیز خاموش خواهد شد.

 


پی نوشتها :

1. سوره یس، آیات 79 - 80.
2. سوره واقعه، آیات 71 ـ 73.
3. مفردات راغب، لسان العرب، و مقاییس اللغة.
4. شرح این دلایل هفت گانه در تفسیر نمونه، جلد 23، از صفحه 239 به بعد آمده است.
5. «تورون» از ماده «ایراء» به معناى آتش افروختن است. راغب در مفردات مى گوید: اصل آن به معناى ستر و پوشاندن مى باشد و لذا «وراء» به پشت سر گفته مى شود و از آنجا که آتش در آتش زنه یا در هیزم پنهان است، بیرون کشیدن آن را عرب «ورى» و «ایراء» گفته است.
6. «مقوین» از ماده «قِواء» (بر وزن کتاب) به معناى بیابان خشک و خالى است و «مقوین» به مسافرانى گفته مى شود که در بیابان هاى خشک و خالى گام مى گذارند.
7. این دو تفسیر در تفسیر روح المعانى، جلد 27، صفحه 129 و تفسیر فخررازى، جلد 29، صفحه 184، ذیل آیات مورد بحث آمده است.

                                                                                         



 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهر رَمَضانَ

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
  دغدغه جانباز جنگ تحمیلی از بی‌توجهی به قرآن
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد