:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

چهارشنبه 27 تير 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : پاكدامني زيور تهيدستي و شكرگزاري زيور بي نيازي است .
 
 
 
 
تفسير موضوعي قرآن كريم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی



شهود و میزان و حساب  (مقدمه)

مهمترین منزلگاه قیامت مرحله رسیدگى به حساب خلایق در دادگاه عدل الهى با حضور شاهدان مختلف و سنجش اعمال در ترازوى مخصوص سنجش است.
دادگاهى که پشت خلایق را مى لرزاند، و همه را غرق وحشت و اضطراب مى کند، دادگاهى که قاضى و داورش خداست و فرشتگان مقرب شهود آن هستند.
و بالاخره دادگاهى که کوچکترین و بزرگان اعمال انسان همه در آن پرونده دارد و حتى نیات افراد نیز به حساب کشیده مى شود.
آیات معاد در این زمینه بسیار است، گاه اشاره به اصل دادگاه رستاخیز که حاکم و داورش خداست مى کند، گاه اشاره به شهود و گواهان. این دادگاه، گاه به مسأله میزان سنجش و گاه چگونگى محاسبه بندگان در آن روز.
آیات مربوط به این قسمت علاوه بر اینکه نکات ظریف و دقیقى در تمام این زمینه ها مطرح مى کند داراى پیام هاى مهم تربیتى است که دل هاى و جان ها را با نور تقوى و هدایت روشن مى سازد انسان را متوجه مسئولیتهایش مى کند و در مسیر سعادت و تکامل پیش مى برد.
با این اشاره به قرآن مجید باز مى گردیم و به آیات زیر که برگزیده اى از هر گروه از آیات مربوط به این بخش است گوش جان فرا مى دهیم.

1- (وَ اِنْ کُلُّ لَمَّا جَمیعٌ لَدَیْنا مُحْضَرُونَ) (یس 32).
2- (اَللهُ یَحْکُمُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فیما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ) (حج 69)
3- (فَما یُکَذَبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ اَلَیْسَ الله بِاَحْکَمِ الْحاکِمینَ) (تین 7 و 8).
4- (فَاِلَیْنا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللهُ شَهیدٌ عَلَى ما یَفْعَلُونَ) (یونس 46).
5- (فَکَیْفَ اِذا جِئْنا مِنْ کُلَ اُمَّة بِشَهید وَ جِئْنابِکَ عَلَى هؤُلاءِ شَهیدْاً) (نساء 41).
6- (وَجائَتْ کُلَ نَفْس مَعَها سائقٌ وَ شَهیدٌ) (ق 21).
7- (یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ اَلْسِنَتُهُمْ وَ اَیْدیهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُوْنَ) (نور 24).
8- (وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْ تُمْ عَلَیْنا قالُوا اَنْطَقَنَا اللهُ الّذى اَنْطَقَ کُلِّ شَىء)(فصلت 21).
9- (یَوْمَئذ تُحَدِّثُ اَخْبَارَها بِانّ رَبَّکَ اَوْحى لَها) (زلزال 4 و 5).
10- (وَ نَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسُ شیْئا وَ اِنْ کان مِثْقالَ حَبَّة مِنْ خَرْدَل اَتَیْنَا بَها وَ کَفَى بنا حاسِبینَ)(انبیاء 47).
11- (وَ الْوَزْنُ یَوْمَئذ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ فَاُؤلئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - و مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَاُؤلئِکَ الذَّینَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ)
12- (هذا ما تُوْعَدُونَ لِیَوْمِ الْحِسابِ) (ص 53)
13- (اِنّ الله سَریعُ الحِسابِ) (آل عمران 199 - مائده 4 - ابراهیم 51 - غافر 17).
14- (اَلالَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ اَسْرَعُ الَحاسِبیْنَ) (انعام 62).
15- (اِنّ اِلَیْنا اِیابَهُمْ ثُمَّ اِنّ عَلَیْنا حَسابَهُمْ) (غاشیة 25 و 26).
16- (اِقْرَأ کِتابَکَ کَفَى بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً) (اسراء 14).

ترجمه

1- و همه آنها روز قیامت نزد ما حاضر مى شوند!
2- خداوند میان شما در آنچه اختلاف داشتید در قیامت داورى مى کند.
3- پس چه چیز سبب مى شود (اى انسان) که بعد از این همه (دلائل) روز جزاء را تکذیب کنى؟! آیا خداوند بهترین حکم کنندگان نیست!
4- در هر حال بازگشتشان به سوى ماست سپس خداوند گواه است بر آنچه آنها انجام مى دادند.
5- حال آنها چگونه خواهد بود در آن روز که براى هر امتى گواهى بر اعمالشان مى طلبیم و تو را گواه این امّت قرار خواهیم داد.
6- هر انسانى وارد محشر مى گردد در حالى که همراه او، سوق دهنده و شاهدى است.
7- در آن روز که زبان ها و دست ها و پاهایشان بر ضد آنها به اعمالى که مرتکب مى شدند گواهى مى دهند.
8- آنها به پوست هاى تن خود مى گویند: چرا بر ضد ما گواهى دادید؟ جواب مى دهند همان خدایى که هر موجودى را به نطق در آورده ما را گویا ساخته است.
9- در آن روز زمین تمام خبرهاى خود را بازگو مى کند، چرا که پروردگارت به او وحى کرده است.
10- ما ترازوهاى عدل را در روز قیامت نصب مى کنیم. لذا به هیچ کس کمترین ستمى نمى شود، و اگر به مقدار سنگینى یک دانه خردل (کار نیک و بد باشد) ما آن را حاضر مى کنیم و کافى است که ما حساب کننده باشیم.
11- و وزن کردن (اعمال و سنجش ارزش هاى آنها) در آن روز حق است، کسانى که میزان هاى (عمل) آنها سنگین است رستگارانند - و کسانى که میزان هاى (عمل) آنها سبک است افرادى هستند که سرمایه وجودى خود را به خاطر ظلم و ستم که به آیات ما مى کردند از دست دادند.
12- این چیزى است که براى روز حساب به شما وعده داده مى شود (وعده اى تخلف ناپذیر).
13- خداوند سریع الحساب مى باشد (و به سرعت حساب تمام اعمال نیک آنها را رسیدگى کرده، به آنان پاداش مى دهد).
14-... بدانید داورى مخصوص اوست، و او سریع ترین حسابگران است!
15- مسلماً بازگشت آنها به سوى ماست - و مسلماً حساب آنها نیز با ما است.
16- (این همان نامه اعمال اوست - به او مى گوییم) کتابت را بخوان! کافى است که امروز خود حسابگر خویش باشى!

تفسیر و جمع بندى

همه در آن دادگاه بزرگ احضار مى شوند!

در نخستین آیه سخن از حضور همه اقوام در پیشگاه خداوند در آن دادگاه عدل است، بعد از آن که اشاره به اقوام قرون پیشین مى کند که چگونه به خاطر گناهانشان هلاک و نابود شدند مى فرماید: «همه آنها به طور مسلم نزد ما احضار مى شوند (تا به حساب آنها رسیدگى شود)» (وَ اِنْ کُلٌّ لَمَّا جَمیعُ لَدَیْنا مُحْضرُونَ).(1)
درست است که در این دنیا و در همه حال تمام انسان ها و همه اشیاء در محضر خدا هستند، زیرا او همه جا حاضر است و از ما به ما نزدیک تر مى باشد، ولى این مسأله در قیامت شکل تازه اى به خود مى گیرد، زیرا از یکسو پرده هاى غفلت و حجاب جهل و نادانى کنار مى رود، دیده ها تیز بین مى شود، دل ها بینا مى گردد، و از سوى دیگر آثار خدا از هر زمان آشکارتر مى شود، و دادگاه عدلش بر پا مى گردد، اینجاست که حضور همگان در محضر او چهر تازه اى پیدا مى کند و همگان به خوبى آن را احساس مى نمایند.
در دوّمین آیه سخن از داورى خداوند است، و حکومت و قضاوت او در میان انسان ها، و پایان دادن به تمام اختلافاتى که در این دنیا داشتند: اختلاف در مسائل عقیدتى، در برنامه هاى عملى و در تمام امور دیگر، مى فرماید: «خداوند میان شما روز قیامت در آنچه اختلاف داشتید داورى مى کند».
(الله یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ).
مسلّم است انواع حجاب ها که در این دنیا فکر و قلب انسان ها را احاطه کرده (حجاب حب ذات و خود خواهى، حجاب منافع شخصى و گروهى، حجاب تعصب و لجالج، حجاب گناهان و اصولا حجاب عالم ماده که در دنیا بسیار پر رنگ است) اجازه نمى دهد که اختلافات اقوام و گروه ها و ملت ها برطرف گردد، ولى در آنجا که همه این حجاب ها دیده مى شود و حاکمیت و داورى مخصوص خداوند است تمام این اختلافات پایان مى گیرد و چنانکه خواهیم دید مدعیان پرگو و خود خواه چنان نرم مى شوند و بر سر عقل مى آیند که خود داور و حسابگر خویش مى شوند!
در سومین آیه همین معنا در لباس دیگرى ظاهر شده است پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) روى سخن را به انسان ناسپاس که خداوند او را در «احسن تقویم» آفریده، سپس بر اثر سوء اعمالش به «اسفل السافلین» کشیده شده و معاد و رستاخیز را به باد استهزا و سخریه گرفته است کرده مى گوید: «چه چیز سبب مى شود که بعد این همه دلائل و نشانه ها، روز جزا را انکار کنى»؟ (فَما یُکَذَّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ).(2)

«آیا خداوند بهترین داوران نیست»

(اَلَیْسَ الله بِاَحْکَمِ الْحاکِمینَ).

آرى او بهترین داوران است، چرا که از یکسو عالم او به همه چیز احاطه دارد، و هیچ چیز از او پنهان نیست، و نخستین شرط داورى صحیح آگاهى است، و از سوى دیگر او نیازى به هیچ کس و هیچ چیز ندارد تا به خاطر آن بر خلاف حق داورى کند، این انسان ها محتاج هستند که تحت تأثیر منافع شخصى و گروهى و گاه عواطف و احساسات بى دلیل، حکمى بر خلاف حق مى دهند، بنابراین او احکم الحاکمین و بهترین داوران است.
قابل توجه اینکه در بسیارى از تفاسیر، این روایت از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده است که وقتى این آیات را به پایان مى رساند مى فرماید:
(بَلى وَ اَنَا عَلَى ذلِکَ مِنَ الشّاهِدینَ).
«آرى من گواهى مى دهم که روز جزا حق است، و خداوند احکم الحاکمین است» این حدیث دلیل بر تفسیرى است که در بالا ذکر شد (دقت کنید).

گواهان محشر

در چهارمین آیه سخن از «گواهان روز قیامت» است، اشاره به ذات پاک خداوند که نخستین گواهان است کرده، مى فرماید: «بازگشت همه آنه به سوى ماست، سپس خداوند گواه است بر آنچه آنها انجام مى دهند».
(فَاِلَیْنا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ الله شَهیدٌ عَلى ما یَفْعَلُونَ).(3)
دادگاهى که حاکمش خدا و شاهد و گواهش نیز در درجه اوّل ذات پاک اوست آیا ممکن است چیزى در آن مورد غفلت قرار گیرد، و در حساب نیاید؟.
مسلماً از چنین دادگاهى باید در اضطراب و وحشت بود نه به خاطر احتمال داورى به غیر حق بلکه به خاطر اعمالمان!
بعضى از مفسّران شهادت و گواهى را در اینجا به معناى جزا و مجازات تفسیر کرده اند، در حالى که ضرورتى بر چنین تفسیر خلاف ظاهرى نیست، زیرا مانعى ندارند که ذات پاک خداوند نیز در آن روز گواهى بر اعمال بندگان دهد، و گواهى خود را از طریق الهام به فرشتگان مأمور حساب بیان دارد.
بعضى نیز گفته اند گواهى خداوند همان است که اعضاى پیکر انسان را به نطق در مى آورد تا آنچه را انجام دادند بازگو کند.

در پنجمین آیه باز هم سخن از گواهان محشر است، ولى در اینجا سخن از گواهى پیامبران نسبت به امت هاى خود، و پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) نسبت به سایر پیامبران است، مى فرماید: «حال آنها چگونه خواهد بود در آن روز که براى هر امتى گواهى بر اعمالشان مى طلبیم و تو را گواه آنها مى آوریم»؟!
(فَکَیْفَ اِذا جِئْنا مِنْ کُلَ اُمَّة بِشهید وَ جِئْنابِکَ عَلَى هؤلاءِ شَهیداً).
البته در آیه فوق این نکته با صراحت ذکر نشده که گواهى هر امتى پیامبر آنهاست، ولى قرائن نشان مى دهد که مطلب همین است زیرا پیامبر هر امّت شایسته ترین کسى است که گواهى بر امت خویش دهد.
و نیز در آیه تصریح نشده که منظور از «هؤلاء» (اینها) دقیقاً کیانند؟ و لذا مفسران دو احتمال ذکر کرده اند: بعضى گفته اند اشاره به امت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) است که آن حضرت در قیامت شاهد و گواه بر آن خواهد بود، صالحان امت را معرفى مى کند و مجرمان و تکذیب کنندگان را نیز معرفى خواهد کرد.(4)
ولى بسیارى از مفسّران گفته اند «هؤلاء» اشاره به جماعت انبیاء است که در جمله قبل به آنها اشاره شده، و به این ترتیب پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) گواه گواهان و شاهد شاهدان است.
در اینکه شهادت انبیاء(علیه السلام) بر امت ها یا شهادت رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم) بر انبیاء(علیهم السلام) چگونه خواهد بود با اینکه معناى «شهود» آگاهى توأم با حضور است، و هریک از انبیاء، و همچنین شخص پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) در یک محدوده خاص زمانى امّت خود بوده اند، ممکن است از این جهت باشد که روح آنها در عالم برزخ نیز ناظر احوال امت هاست، و این منافات با آیه 117 مائده که از زبان حضرت مسیح مى گوید:
(وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهیداً ما دُمْتُ فیهمْ فَلَمَّا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ اَنْتَ الرَّقیبَ علیهم):
«من تا آن زمان در میان آنها (نصارى) بودم شاهد اعمال آنها بودم، ولى هنگام که مرا باز گرفتى تو مراقب آنان بودى»! ندارد، زیرا به نظر مى رسد که شهادت در این آیه به معناى حضور توأم با مراقبت و جلوگیرى از انحراف است، نه فقط مسأله گواهى و حضور (دقت کنید).
در مورد پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نیز ممکن است حضور و روح مقدّسش در طول تاریخ بشریت سبب این آگاهى و حضور بوده باشد، همان گونه که در روایات آمده است که اولین مخلوق خدا نور پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) بود.(5)
احتمال دیگرى در معناى «شهادت» در اینجا وجود دارد و آن مقیاس سنجش بودن است، زیرا یک فرد نمونه مى تواند عملا گواهى بر خوبى خوبان (کسانى که با او شباهت دارند) و بدى بدان (کسانى که از او دورند) بوده باشد، و در این صورت مفهوم آیه منحصر به شهود قیامت نخواهد بود.
قابل توجه اینکه در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) مى خوانیم: «روزى آن حضرت(صلى الله علیه وآله وسلم)به «ابن مسعود» فرمود: قرآن براى من بخوان! عرض کرد: اى رسول خدا! تو قرآن را به ما آموختى؟ فرمود: دوست دارم آن را از دیگرى بشنوم، ابن مسعود سوره نساء را گشود، هنگامى که به آیه فوق (فَکَیْفَ اِذا جِئْنا مِنْ کُلَّ اُمَّة بِشَهید...) رسید، رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) گریه کرد.(6)
و در نقل دیگرى در ادامه همین روایت آمده است چنان گریه کرد که گونه هایش تر شد سپس فرمود: یا رَبِّ هذا عَلَى مَنْ اَنا بَیْنَ ظَهْرانِیِّهِمْ، فَکَیْفَ مَنْ لَمْ اَرَهُمْ:
«خداوندا این نسبت به کسانى است که من در میان آنها هستم، پس چگونه خواهد بود نسبت به کسانى که من آنها را ندیده ام»؟!(7)
گریه شدید پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) ظاهراً براى مواقف وحشتناک محشر و سنگینى مسئولیتى است که بر دوش او گذارده شده، مسئولیت گواهى بر حاضران، و از آن مهمتر بر غائبان که به تأیید الهى قادر برآن خواهد شد.
در ششمین آیه سخن از «شهادت فرشتگان» در آن دادگاه بزرگ است مى فرماید هر انسانى وارد محشر مى گردد در حالى که همراه او سوق دهنده و شاهدى است.
(وَ جَائَتْ کُلَ نَفْس مَعَها سائقٌ وَ شَهیْدٌ).
«سائق» او را به سوى دادگاه عدل الهى مى راند و سوق مى دهد و «شهید» بر اعمال او گواهى مى دهد.
گرچه در آیه تصریح نشده که این «سوق دهنده» و «شاهد از فرشتگان است یا غیر آنها؟ و اگر فرشته است کدام یک از فرشتگان الهى است؟ ولى قرائن نشان مى دهد که آنها حتماً از فرشتگانند، چرا که مناسب ترین افراد براى این مأموریت بزرگ آنها مى باشند، و مناسب این است که همان دو فرشته مأمور ثبت «حسنات» و «سیئات» باشند که از همه فرشتگان از اعمال آدمى آگاهترند، ولى بعضى «سائق» را به معناى «فرشته مرگ» که او را به مردن سوق داده، و شاهد را به معناى عمل انسان، یا اعضاء تن یا نامه اعمال او مى دانند، و بعضى نیز سائق را «شیطان» و شاهد را فرشته دانسته اند، ولى هیچیک از این تفسیرها جز آنچه گفتیم مناسب ظاهر آیه نیست.
به هر حال فرشته اوّل در حقیقت مانع فرار اوست، و فرشته دوّم مانع انکار او نه راهى براى گریز وجود دارد، و نه طریقى براى انکار اعمال.
حال این اشخاص درست شبیه حال مجرمانى است که در این دنیا آنها را به سوى داده گاه مى برند، مأمورى از پشت سر براى سوق آنها به دادگاه، و مأمورى از پیش رو با پرونده اى درباره اعمال آنان!
در نهج البلاغه آمده است که امیرمؤمنان على(علیه السلام) بعد از ذکر این آیه فرمود:
(سائقٌ یَسُوقُها الى مَحْشَرِها وَ شاهِدٌ یَشْهَدٌ عَلَیْها بِعَمَلِها!:
«راننده اى او را به سوى محشر مى راند، و شاهدى بر اعمال او گواهى مى دهد».(8)
در هفتمین آیه سخن از «گواهى اعضاى بدن» انسان در آن دادگاه بزرگ است، مى فرماید: «آن روز که زبان ها و دست ها و پاهایشان بر ضد آنها نسبت به اعمالى که مرتکب شدند گواهى مى دهد».

(یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهمْ اَلْسِنَتُهُمْ وَ اَیْدِیهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ بِما کَانُوا یَعْمَلُونَ)
«آرى در ان روز خداوند جزاى واقعى آنها را بى کم و کاست مى دهد».
(یَوْمَئذ یُوَفّیهِمُ اللهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ).

آیه بعد (آیه هشتم) نیز شبیه آن است با این تفاوت که سخن از «گواهى پوست هاى بدن» مى گوید، مى فرماید: هنگامى که دشمنان خدا در کنار دوزخ مى آیند گوش ها و چشم ها و پوست هاى تنشان به اعمال آنها گواهى مى دهد در این هنگام «آنها به پوست هاى تن خود مى گویند: چرا بر ضد ما گواهى دادید»؟!

(وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُّمْ عَلَیْنَا).

«آنها در پاسخ مى گویند: همان خدایى که هر موجودى را به نطق درآورده ما را ناطق ساخته است»!

(قالُوا انطَقَنَا اللهُ الّذى اَنْطَقَ کُلّ شَىء).

ظاهر آیات فوق این است که خداوند به اعضاى تن و حتى به پوست بدن توانایى و شعور مى دهد تا به سخن درآیند و هر عضوى هر کارى را انجام داده بازگو کند. گوش آنچه را شنیده، و چشم آنچه را دیده، پوست آنچه را لمس کرده، زبان آنچه را گفته، دست آنچه را انجام داده، و پا راهى را که رفته است (این شش عضو هر کدام اعتراف به اعمالى که انجام داده اند مى کنند).
اینکه از بعضى از مفسّران استفاده مى شود که بعضى از این اعضاء مانند زمان گواهى بر تمام اعمال آدمى مى دهد نه فقط بر اعمال خودش، تناسبى با ظاهر آیات ندارد، و از اینجا روشن مى شود که اگر بعضى از اعضاء در این آیات نیامده (مانند قلب و مغز و لب ها و دندان ها و امثال آن، نسبت به نیت ها و غذاها و گفتارها) به معناى این نیست که گواهى مخصوص به این شش عضو است، بلکه ظاهراً هر عضوى اعمال خود را بازگو مى کند، و چه شاهد صادقى بهتر از آنها.

روشن است که این شهادت، شهادت اعضاء است، هرچند به قدرت خدا داد انجام یافته، نه مستقیما شهادت خداوند، آن گونه که در تفسیر فخررازى از بعضى به عنوان یک تفسیر نقل شده است.(9)
جالب اینکه طبق این آیات گنهکاران در آن روز فقط پوست هاى تن خود را مورد سؤال قرار مى دهند که چرا شما بر ضد ما گواهى دادید؟! یا «چگونه شما بر ضد ما گواهى دادید»؟ (در یک صورت از علت است، و در صورت دوّم سؤال از کیفیت!» و اما از پنج عضو دیگر چنین سؤالى نمى کنند، شاید این به خاطر آن است که شهادت پوست ها از همه عجیب تر و کاملا غیر منتظره مى باشد، بعلاوه سؤال از پوست هاى تن درباره تمام کارهایى است که به نحوى با بدن لمس شده است، و اختصاص به عضو معینى ندارد، نه آن گونه که بعضى از مفسّران گفته اند که تنها اشاره به «فرج» است!
آخرین سخن در این بحث این است که از بعضى از آیات قرآن استفاده مى شود که نخست سایر اعضاى بدن غیر از زبان گواهى مى دهند و هنگامى که مسائل آفتابى شد زبان نیز اعتراف به حقیقت مى کند، چنانکه در آیه 65 سوره یس مى خوانیم:
(اَلْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى افْواهِهِمْ وَ تُکَلَمُنا اَیْدیْهِمْ وَ تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ):
«امروز بر دهان آنها مهر مى نهیم، و دست هاى آنها با ما سخن مى گوید، و پاهایشان به اعمالى که انجام دادند گواهى مى دهد».
در نهمین آیه سخن از «گواهى و شهادت زمین» نسبت به اعمال انسان است، مى فرماید: «در آن روز (روز رستاخیز) زمین تمام خبرهاى خود را بازگو مى کند».
(یَوْمَئذ تُحَدِّثُ اَخْبارَها).
«چرا که پروردگارت به او وحى کرده است» (بِاَنّ رَبَّکَ اَوْحَى لَها).
و به این ترتیب یکى از مهمترین گواهان در آن روز همین زمینى است که اعمال خود را بر آن انجام مى دهیم، چنانکه در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) آمده است که سؤال فرمود: مى دانید منظور از «اخبار» چیست؟ اصحاب عرض کردند: خدا و رسولش آگاه تر است.
فرمود: اَخْبارُها اَنْ تَشْهَدَ عَلَى کُلً عَبْد وَ اَمَة بِما عَمِلُوا عَلَى ظَهْرِها تَقُولُ عَمِلَ کَذا وَ کَذا، یَوْمَ کَذا، فَهذا اَخْبارُها!:
«منظور از خبر دادن زمین این است که اعمال هریک از بندگان خدا را اعم از مرد وزن که روى زمین انجام داده اند خبر مى دهد مى گوید فلان شخص، در فلان روز، فلان کار را انجام داد، این است خبر دادن زمین».(10)
و نیز از ابوسعید خدرى نقل شده که مى گفت: هنگامى که در بیابان هستى صدایت را به أذان بلند کن، چرا که از رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) شنیدم مى فرمود: لا یَسْمَعُهُ اِنْسٌ وَ لا جِنُّ وَ لا حَجَرٌ (وَ لا شَجَرٌ) اِلاَّ یَشْهَدُ لَهُ: «هیچ جن و انسانى و قطعه سنگى (و درختى) آن را نمى شنود مگر اینکه براى او (در قیامت) گواهى مى دهند».(11)
ولى بعضى از مفسّران احتمالات دیگرى در تفسیر آیه داده اند، از جمله اینکه: زمین از قیام رستاخیز خبر مى دهد در آن هنگام که در انسان با مشاهده زلزله رستاخیز مى گوید: زمین را چه مى شود (که این گونه مى لرزد) (و قَالَ الانْسانَ مالَها).
این احتمال نیز داده شده است که زمین خبر از انسان هایى که از درون خود بیرون مى افکند مى دهد، و مى گوید: «این بدن فلان شخص و فلان شخص است».(12)
ولى تفسیر اوّل علاوه بر اینکه با مجموع آیات سوره سازگارتر است با احادیث متعددى که از پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده هماهنگى دارد.
در احادیث متعددى نیز از حضرت على(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «زمین روز قیامت گواهى بر نماز و حتى تقسیم بیت المال مى دهد، از جمله فرمود:
(صَلّوا الْمَسَاجِدَ فى بِقاع مُخْتَلِفَة فَأنّ کُلَّ بُقْعَة تَشْهَدُ لِلْمُصَلَى عَلَیْها یَوْمَ الْقِیامَةِ).
«در مساجد، در قسمت هاى مختلف نماز بخوانید، زیرا هر قطعه زمینى در قیامت براى کسى که روى آن نماز خوانده گواهى مى دهد».(13)
در اینکه زمین چگونه خبر مى دهد، بعضى ظاهر آیه را پذیرفته اند که در آن روز به فرمان خدا داراى درک و شعور و قدرت بیان خواهد شد، و حوادثى را که بر او گذشته است بازگو مى کند، این مطلب جاى تعجب نیست چرا که روز قیامت روز حیات واقعى است (وَ اِنّ الدَّارَ الاخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ) (عنکبوت 64) حتى زمین ممکن است داراى نوعى حیات و شعور شود!
بعضى نیز گفته اند: منظور این است که خداوند امواج صدا را به قدرت خود در آن مى آفریند و در واقع گوینده سخن خداست (این معنا شبیه به نوارهاى ضبط صوت در عصر ماست که فردا با شعورى صدا را در آن ضبط مى کند).
این احتمال نیز داده شده است که منظور از تکلّم و سخن گفتن زمین، ظاهر شدن اثار اعمالى است که انسان بر صفحه زمین انجام داده، زیرا هر عملى که او انجام مى دهد در پیرامون خود آثارى بجا مى گذارد.
ولى از همه مناسب تر تفسیر اوّل است.
از مجموع آیات گذشته این معنا به دست آمد که در قیامت علاوه بر گواهى پروردگار نسبت به اعمال انسان ها پیامبران و فرشتگان و اعضاء بدن و زمین نیز گواهى مى دهند.

ترازوى سنجش اعمال

دهمین آیه ناظر به مسأله «میزان» و ترازوى سنجش اعمال است، مى فرماید «ما ترازوهاى عدل را در روز قیامت نصب مى کنیم، لذا به هیچ کس کمترین ظلمى نمى شود» (وَ نَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً).
همه چیز با این ترازوى سنجش وزن مى شود، بزرگ باشد یا کوچک «حتى اگر به اندازه سنگینى یک دانه خردل باشد آن را (براى حساب) مى آوریم (و به میزان مى نهیم) و کافى است که ما حساب کننده باشیم» (وَ اِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّة مِنْ خَرْدَل اَتَیْنا بِها وَ کَفَى بِنا حاسِبِیْنَ).
دانه خردل دانه بسیار کوچک و کم وزنى است که در کوچکى و حقارت ضرب المثل است، اشاره به اینکه کوچکترین اعمال نیز در آن روز مورد سنجش قرار مى گیرد.
«موازین» جمع «میزان» به معناى وسیله سنجش وزن است، این تعبیر نشان مى دهد که در آن روز نه فقط یک ترازو که ترازوهاى متعددى براى سنجش اعمال گذاشته مى شود.
بعضى گفته اند ممکن است براى هر انسانى ترازویى باشد، یا براى اهر امتى ترازویى، و یا براى هر عملى یک ترازو، مثلا نمازها را با یک ترازو بسنجند، و روزه ها و حج و جهاد را هر کدام با ترازویى مخصوص به خود.
بعضى گفته اند ترازو در حقیقت یک بیش نیست، به خاطر روایاتى که بعداً به آن اشاره خواهد شد، و صیغه جمع در اینجا براى بیان عظمت است، ترازویى است بسیار عظیم که کار هزاران ترازو را انجام مى دهد!.(14)
ولى چنانکه خواهیم گفت هیچ دلیلى بر این تفسیر که مخالف ظاهر آیه است نداریم بلکه دلیل بر تعدّد میزان ها داریم.
مهم این است که در اینجا منظور از «میزان» روشن مى شود که آیا به معناى همین ترازوهاى معمولى که داراى دو کفه است، هرچند بسیار بزرگ و عظیم باشد؟!
و در این صورت وزن کردن اعمال با آنها در حالى که عمل وزنى ندارد لابد به خاطر آن است که نامه اعمال را در آن مى نهد و مى سنجند، و یا به خاطر تجسّم عمل و داراى وزن شدن.
خلاصه اینکه آنها که ترازوهاى آن جهان را همچون ترازوهاى این دنیا پنداشته اند مجبور شده اند که براى اعمال انسان ها در آنجا نوعى سنگینى و وزن قائل شوند، تا قابل توزین با آن ترازوها باشد.
ولى قرائن نشان مى دهد که منظور از «میزان» وسیله سنجش به معناى عام آن است، زیرا مى دانیم هر چیزى وسیله سنجش مناسب خود دارد، وسیله سنجش حرارت را «میزان الحراره» یا دما سنجش مى گویند، و وسیله هوا را «میزان الهواء» یا «هوا سنج».
بنابراین منظور از میزان هاى سنجش اعمال کسانى هستند که اعمال نیکان و بدان را با اعمال آنها مى سنجند، چنانکه مرحوم علامه مجلسى از شیخ مفید نقل مى کند که در روایت آمده: إنّ اَمیرَ الْمُوْمِنینَ وَ الأئمّةَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ(علیه السلام) هُم الْمَوازینُ «امیر مؤمنان و امامان از فرزندان او(علیه السلام) میزان هاى عدل قیامتند».(15)
در «اصول کافى و معانى الاخبار» نیز از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که شخصى از معناى آیه فوق سؤال کرد، فرمود: هُمُ الانْبِیاءُ وَ الاوْصِیاءُ(علیه السلام) میزان هاى سنجش همان «پیامبران و جانشینان آنها هستند»!(16)
در یکى از زیارات مطلقه امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم: اَلسَّلامُ عَلَى مِیزَانِ الأعْمالِ: «سلام بر میزان سنجش اعمال»!(17)
در واقع این شخصیت هاى بزرگ و نمونه، مقیاس هاى سنجش اعمالند، و اعمال هرکس به آن اندازه اى که به آنها شباهت دارد «وزین» است، و آنچه به آنها شباهت ندارد بى وزن یا کم وزن است، حتى در این جهان نیز اولیاء الله نیز مقیاس سنجشند ولى در جهان دیگر این مسأله به مرحله ظهور و بروز مى رسد.
و از اینجا روشن مى شود که چرا «موازین» جمع بسته شده است زیرا این بزرگواران متعددند.
البته روایات و مطالب دیگرى در زمینه «میزان عمل» داریم که در بخش توضیحات خواهد آمد.
یازدهمین آیه نیز توضیح و تکمیلى بر همین بحث میزان اعمال و سنجش نیک و بد در آن روز است، مى فرماید: «وزن کردن (اعمال) در آن روز حق است، کسانى که میزان هاى (عمل) آنها سنگین است آنها رستگارند، و کسانى که میزان هاى (عمل) آنها سبک است کسانى هستند که سرمایه وجود خود را به خاطر ظلمى که نسبت به آیات ما مى کردند از دست داده اند»!. (وَ الْوَزْنُ یَوْمَئذ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ فَاُولئکَ هُمُ الْمُفْلحُونَ - وَ مَنْ خَفّتْ مَوازینُهُ فَاُولئکَ الذّین خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ بِما کانُوا بِآیاتِنا یَظْلِمُونَ).
قابل توجّه اینکه در اینجا براى هر انسانى چند میزان ذکر شده، این تعبیر تفسیرى را تقویت مى کند که مى گوید: هر عمل میزانى دارد.
این احتمال نیز داده شده که روح و جسم و گفتار و کردار و نیّات انسان - هر کدام براى خود میزان سنجشى در آن روز دارد.
اینها همه در صورتى است که «موازین» را جمع «میزان» بدانیم در حالى که بعضى مَوازین را جمع «موزون» دانسته اند (یعنى چیزى که وزن مى شود که همان اعمال انسان باشد) در این صورت مسلماً هر انسانى داراى «موازین» است، یعنى اعمال گوناگونى دارد که در آن روز وزن مى شود، ولى این معنا بعید به نظر مى رسد، چرا که غالب ارباب لغت و مفسّران موازین را جمع میزان ذکر کرده اند و در روایات گذشته نیز «موازین» به معناى وسائل سنجش وزن» آمده بود.
بنابراین سنگینى ترازوها به خاطر سنگینى اعمالى است که در آن مى نهند.
در زمینه میزان عدل قیامت بحث هاى دیگرى است که در بخش توضیحات به خواست خدا خواهد آمد.

محاسبه سریع اعمال

در دوازدهمین و سیزدهمین و چهاردهمین آیات مورد بحث، سخن از روز حساب، و سرعت محاسبه اعمال از سوى خداوند در آن روز است، در آیه نخست بعد از اشاره به باغ هاى جاودانى بهشت و نعمت هاى گوناگون آن، مى فرماید:
«این چیزى است که براى روز حساب به شما وعده داده مى شود» (هَذا ما تُوعَدُوْنَ لِیَوْمِ الْحِسابِ).
یعنى مسأله «حساب» و رسیدگى به اعمال در آن روز به قدرى روشن است که آن روز «روز حساب» نامیده شده است.(18)
در آیه بعد سخن از سرعت حساب به میان آمده، مى فرماید: «خداوند سریع الحساب است» (اِنَّ الله سَریعُ الْحِسابِ).
این مطلب که خداوند با سرعت حساب بندگان را رسیدگى مى کند در آیات متّعددى از قرآن مجید دیده مى شود(19)در آن روز به سرعت پاداش خود را دریافت مى دارند، و از سوى دیگر تهدیدى است براى بدکاران مجازاتشان هرگز به تأخیر نمى افتد، به سرعت حسابشان را مى رسند و حقشان را در دستشان مى گذارند!...
درباره سرعت حساب الهى در آن روز تعبیراتى در بعضى از روایات دیده مى شود که بسیار تکان دهنده است:
در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است اِنَّه سُبْحانَهُ یُحاسِبُ جَمیْعَ عِبادِهِ عَلَى مِقْدارِ حَلْبِ شاة: «خداوند حساب تمام بندگانش را در زمان کوتاهى به اندازه زمان دوشیدن یک گوسنفد رسیدگى مى کند».(20)
این تشبیه در حقیقت براى نشان دادن کوتاهى زمان حساب است، لذا در روایت دیگرى آمده: اِنَّ الله یُحاسِبُ الْخَلائِقَ کُلَّهُمْ فی مِقْدارِ لَمْحِ الْبَصَرِ: «خداوند حساب همه بندگان را تنها در یک چشم بر هم زدن رسیدگى مى کند»!.(21)
دلیل این سرعت روشن است، زیرا حساب منوط به علم و آگاهى کامل، قدرت فوق العاده و رعایت عدالت از هر نظر است، و چون خداوند همه این صفات را در حد اکمل داراست مى تواند در یک چشم بر هم زدن حساب همگان را برسد.
اصولا وضع اعمال انسان ها و آثارى که از خود در روح و جسم ما به یادگار مى گذارد چنان است که خود به خود حساب همه کارها را حفظ مى کند، و از این نظر مى توان آنها را به اتومبیل ها، هواپیماها و کشتى ها تشبیه کرد که با داشتن دستگاه هاى کیلومتر سنج همیشه حساب تمام مسیرهایى را که در گذشته عمر خود داشته اند حفظ مى کند، و با یک نگاه مى توان فهمید آنها در تمام عصر خود چقدر راه پیموده اند، منتها دیده اى مى خواهد که این مسافت سنج ها را در وجود انسان، در چشم و گوش و دست و پا و روح و جان او ببیند و بخواند!
این تعبیرات همه داراى پیام هاى تربیتى مهمى است که با اندکى دقت روشن مى شود.
پانزدهمین آیه مورد بحث، سخن از حسابگرى اعمال بندگان یعنى خداوند به میان آورده و با صراحت مى فرماید: «مسلماً بازگشت همه آنها به سوى ماست، و سپس به طور قطع حساب همه آنها با ما خواهد بود، (اِنَّ اِلَیْنا اِیابَهُمْ ثُمَّ اِنّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ).
در حالى که در شانزدهمین آیه که آخرین آیه مورد بحث است مى فرماید: «روز قیامت به هر انسانى خطاب مى شود نامه اعمالت را بخوان کافى است خودت امروز حسابگر خویش باشى»! (اِقْرَءْ کِتابَکَ کَفَى بِنَفسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً).
البته در این دو تعبیر تضادى نیست، حساب کننده اصلى خداست، ولى به انسان نیز گفته مى شود تو مى توانى حسابگر خویش باشى، و نتیجه همه این محاسبه ها یکى است، چرا که مدارک حساب آن قدر روشن، و پاداش ها معیّن و قوانین الهى در آن روز صریح و آشکار است که جائى براى استنباط هاى نظرى که مایه اختلاف احکام قضات مى شود وجود ندارد.
قابل توجه اینکه در جمله هاى «اِنَّ اِلَیْنا اِیابَهُمْ» «ثُمَّ اِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ» «اِلَیْنا» و «عَلَیْنا» که خبر است مقدم شده و مفید حصر است، یعنى بازگشت آنها تنها به سوى ماست، و حساب آنها فقط بر ما خواهد بود، و به این ترتیب هر احتمال و توهّم دیگرى را نفى مى کند.
به هر حال این تهدیدى است نسبت به کفّار و مجرمانى که از آیات حق روى گردانند، که در آیه هاى پیشین این آیه به آنها اشاره شده است و ضمناً مى تواند بشارتى باشد براى «اولیاء الله» که مى دانند حسابشان با خدا، و بازگشتشان به سوى آن محبوب دل هاست، و اگر در کنار اعمال صالح لغزشى داشته اند با لطف و کرمش، قابل حلّ است.
این نکته نیز قابل ملاحظه است که در بعضى از روایات و زیارتنامه ها آمده است که «بازگشت خلق» و «حساب آنها» با على(علیه السلام) یا ائمّه معصومین(علیهم السلام) است، و همین موضوع سبب خرده گیرى بعضى از مفسّران اهل سنّت مانند «آلوسى» در «روح البیان» شده، که این سخن با آنچه در آیات فوق آمد ناسازگار مى باشد. در حالى که همه مى دانیم حضرت على(علیه السلام) و ائمّه معصومین(علیه السلام) همگى مجرى فرمان خدا هستند، بنابراین حسابرسى آنها حسابرسى خداست، درست همچون اعمالى که فرشتگان در عالم «تکوین» و «تشریع» انجام مى دهند که همگى کارهاى خدا محسوب مى شود چون به امر و فرمان او است، و در عین حال به فرشتگان نیز نسبت داده شده.
در واقع اشتباه معروفى را که این برادران همه جا کرده اند در اینجا نیز تکرار شده، و آن اشتباه «ما بالعرض» و «ما بالذات» است به تعبیر روشن تر هیچ کس نمى گوید حسابرسى و بازگشت خلائق به طور استقلال با على(علیه السلام) و سایر امامان معصوم(علیه السلام) است، بلکه همه مى گویند این کار ذاتاً از آن خداست، ولى بالواسطه از آن آنها مى باشد (همان گونه که در مسأله شفاعت و علم غیب و مانند اینها نیز گفته ایم که همه این امور بالذات از آن خداست: و بالعرض براى انبیاء و اولیاء یا فرشتگان است).
عجب اینکه او (آلوسى) در پایان کلامش توجه مختصرى به این نکته کرده ولى باز مسیر بحث را عوض مى کند و مى گوید اگر منظور این است چه خصوصیتى على(علیه السلام) از میان انبیاء و مرسلین و ملائکه مقرّبین دارد؟!.(22)
پاسخ این سؤال نیز معلوم است، على(علیه السلام) فرد شاخص و اعلاى آنهاست و از آنجا که در میان امّت اسلامى مجهول القدر بود، خدا مى خواهد از این طریق مقام والاى او را به همه اهل عالم نشان دهد.
شاهد سخن اینکه: در بسیارى از کتب اهل سنّت، روایاتى دیده مى شود که نشان مى دهد پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) درباره على(علیه السلام) فرمود: «تو قسمت کننده بهشت و دوزخى» از جمله:
1- «ابن مغازلى» در کتاب «مناقب امیرالمؤمنین»(علیه السلام) از رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل مى کند که به على(علیه السلام) فرمود: اِنَّکَ قَسیمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ: «تو تقسیم کننده بهشت و دوزخى»:(23)
2- همین معنا از رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) در مناقب خوارزمى نیز آمده است.(24)
3- «ابن حجر» در «الصواعق المحرقه» از دار قطنى نقل مى کند که على(علیه السلام) در شوراى شش نفرى عمر ضمن یک سخن طولانى فرمود: آیا در میان شما جز من کسى هست که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) درباره او گفته باشد: یا عَلى اَنْتَ قَسیمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ؟!
همه گفتند نه.(25)
4- «حافظ سلیمان قندوزى حنفى» در کتاب خود «ینابیع المودة» یک باب تحت همین عنوان (فی بیان کون علی(علیه السلام) قسیم الجنة و النار) مطرح کرده و روایات متعددى ذیل آورده است.(26)
5- حتى «ابن اثیر» در کتاب «نهایه» در ماده «قسم» این حدیث را آورده است.
6- در شعرى که به امام شافعى منسوب است همین معنا با صراحت دیده مى شود:
عَلىٌ حُبُّهُ جُنَّة قَسیمُ النّارِ وَ الْجَنّةِ          وَ صِىُّ الْمُصْطَفَى حَقَّا اِمامُ الانْسِ وَ الْجِنَّةِ(27)و احادیث فراوان دیگر، با این حال با چه جرأتى آلوسى در روح المعانى این سخن را دروغ و تهمتى در مورد على(علیه السلام) مى پندارد؟! چرا باید اجازه دهیم که تعصب ها مانع تحقیقات علمى گردد؟



توضیحات

1- دورنمایى از آن دادگاه بزرگ
با اینکه مسلماً درک حقایق مربوط به قیامت «به طور تفصیل» براى ما زندانیان عالم دنیا امکان پذیر نیست، چرا که جهانى است فوق این جهان و برتر و بالاتر از آن که حتى تصور مفاهیم حاکم بر آن جهان براى ما بسیار مشکل است، همان گونه که براى طفل دبستانى تصور علوم گسترده دانشگاهى امکان پذیر نیست.
ولى با این حال یک ترسیم اجمالى از آیات فوق و روایاتى که در این زمینه وارد شده است از آن دادگاه مى توان ارائه داد.
جهانى است که همه حقایق پنهانى در آن آشکار مى گردد، موجودات بیجان جان مى گیرند و همه جا و همه چیز یک پارچه حیات و زندگى خواهد بود.
از دست و پا و چشم و گوش گرفته، تا پوست تن، و سایر اعضاى پیکر، همه به نطق در مى آیند، و اعمالى را که انجام داده اند بازگو مى کنند.
از سوى دیگر تمام اعمال آدمى در برابر او مجسم شده، و در آنجا حضور مى یابد نامه هاى اعمال که با خطوط غیر قابل انکارى ترسیم شده از یکسو، شاهدانى از فرشتگان و انبیا و اولیاء از سوى دیگر، و برتر از همه اینها گواهى ذات پاک خداوند بر اعمال انسان هاست.
صحنه اى است تکان دهنده و بسیار وحشتناک که حتى اعمالى به اندازه یک خردل و یک ذره مورد محاسبه قرار مى گیرد، و نیت ها در پرونده هاى اعمال کاملا نمایان است!
در یک لحظه به حساب همه مى رسند، و حق و عدالت بر تمام آن دادگاه بزرگ سایه افکنده، و کوچک و بزرگ حتى انبیاى مرسلین در آن دادگاه حاضر مى شوند.
تمامى اختلافات برچیده شده، و همه جرّ و بحث ها پایان مى گیرد، نسبت به تمام مظلومان عالم از ظالمان احقاق حق مى شود، و آنچه را که بسیارى از مردم هرگز باور نمى کردند آشکار را با چشم خود مى بینند!
ایمان و اعتقاد به این حقایق مى تواند نیرومندترین امواج تربیتى را در درون جان و دل انسان به حرکت درآورد، خود کامگى ها را افسار کند، شهوات را مهار زند، بى تقوایى ها را پایان دهد، و از این انسان خاکى فرشته اى پاک و پاکیزه بسازد!:
در حقیقت هدف قرآن مجید نیز از شرح این حقایق در این کتاب انسان ساز یعنى قرآن مجید همین بوده است.



پی نوشتها:

(1). جمعى از مفسّران ترکیب آیه فوق را چنین مى دانند که «اِنْ» نافیه است و «لَمَّا» به معناى «اِلاّ» است و «جمیع» به معناى «مجموع» خبر «کل» مى باشد، تنوین «کُلٌ» نیز بدل از مضاف الیه محذوف است و در اصل «کُلَّهم» بوده و «مُحْضرُون» با خبر بعد از خبر است یا صفت براى «جمیع» بنابراین معناى جمله چنین است: (وَ ما کُلَّهُمْ اِلاّ مُجْمَعُونَ یَوْمَ الْقِیامَةِ مُحْضَروُنَ لَدَیْنا) احتمالات دیگرى نیز در ترکیب آیه داده شده است که ضعیف به نظر مى رسد.
(2). غالب مفسّران گفته اند روى سخن در این آیه به انسان هایى است که در آیات پیش اشاره به صفات آنها شده، ولى بعضى احتمال داده اند مخاطب پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) است (تفسیر مجمع البیان، فخر رازى، قرطبى و فى ظلال القرآن ذیل آیه مورد بحث) در صورت اوّل «یکذّبک» به معناى (یجعلک کاذبا) تفسیر شده، و در صورتى که مخاطب پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) باشد «یکذّبُ» به همان معناى ظاهر آن است یعنى «ما ینسبک الى الکذب» و در هر صورت منظور این است که بعد از این همه آیات و دلائل روشن براى رستاخیز نه جاى کذب است، و نه جاى تکذیب مدعى رستاخیز.

(3). در تفسیر المیزان آمده است که «ثم» در آیه فوق براى تراخى در بیان است، نه تراخى در زمان در حالى که تراخى زمانى نیز در مورد آیه تصور مى شود، زیرا خداوند نخست مردم را محشور مى کند و بعد از آن گواهى بر اعمالشان مى دهد زیرا منظور گواهى به هنگام حساب است.
(4). این احتمال در تفسیر کشاف، جلد 1، صفحه 512 و تفسیر مجمع البیان، جلد 3، صفحه 49، آمده است.
(5). بحارالانوار، جلد 15، صفحه 4.
(6). تفسیر کبیر، جلد 10، صفحه 105.
(7). تفسیر قرطبى، جلد 3، صفحه 1767 - این حدیث را دیگران با تفاوت هایى نقل کرده اند.
(8). نهج البلاغه، خطبه 85.
(9). تفسیر فخر رازى، جلد 23، صفحه 194.
(10). تفسیر «مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 526 همین معنا در تفسیر «قرطبى» و تفسیر «روح المعانى» و «فخر رازى» ذیل آیه مورد بحث آمده است.
(11). مجمع البیان، جلد 10، صفحه 526 - آنچه در میان پرانتز در بالا نقل شد مطابق روایتى که در روح البیان، جلد 10، صفحه 493 آمده است.
(12). تفسیر قرطبى ذیل آیه مورد بحث.
(13). لئالى الاخبار، جلد 5، صفحه 79 (چاپ جدید).
(14). روح المعانى، جلد 17، صفحه 50 و 51.
(15). بحارالانوار، جلد 7، صفحه 252.
(16). تفسیر برهان، جلد 3، صحفه 61 - و اصول کافى، جلد 1، صفحه 419 نظیر این حدیث در تفاسیر دیگر آمده است.
(17). مرحوم محدث قمى در «مفاتیح الجنان» این زیارت را به عنوان زیارت اول از زیارت مطلقه آورده است.
(18). «لام» در «لیوم الحساب» براى اختصاص است و اینکه بعضى احتمال داده اند در اینجا لام علت است، مناسب به نظر نمى رسد.
(19). علاوه بر آیه فوق در 4 مائده، 51 ابراهیم، 17 غافر عین همین تعبیر دیده مى شود.
(20). مجمع البیان، جلد 3، صفحه 313.
(21). همان مدرک، جلد 1 و 2، صفحه 298.
(22). تفسیر روح المعانى، جلد 30، صفحه 118 و 119.
(23). احقاق الحق، جلد 4، صفحه 259.
(24). مناقب، صفحه 234.
(25). الصواعق، صفحه 124 (طبع قاهره).
(26). ینابیع الموده، صفحه 83 (طبع دار الکتب العراقیة).
(27). ینابیع الموده، صفحه 86.
 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

labbaik

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
  دغدغه جانباز جنگ تحمیلی از بی‌توجهی به قرآن
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد