:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

يكشنبه 27 آبان 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : چيز اندك كه با اشتياق تداوم يابد ، بهتر از فراواني است كه رنج آور باشد .
 
 
 
 

تفسیر موضوعی قرآن کریم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی

شَقّ القمر

اما موارد خاصى كه قرآن دست روى آن گذارده عمدتاً داستان شقّ القمر است كه در سوره قمر آيات 1 تا 3 آمده است، مى فرمايد: «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ ـ وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ ـ وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ وَكُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ »: «قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت! ـ و هرگاه نشانه و معجزه اى را ببينند روى برمى گردانند و مى گويند: "اين سحرى هميشگى است" ـ آنها (آيات خدا را) تكذيب كردند و از هواى نفسشان پيروى نمودند و هر امرى سرانجامى دارد (و حق عاقبت آشكار خواهد شد)».
در اين كه آيا منظور از شكافته شدن ماه به عنوان يك معجزه در اين جهان رخ داده است ؟يا اشاره به شكافته شدن ماه در آينده و در پايان جهان به عنوان يكى از نشانه هاى آغاز آخرت مى باشد؟ مشهور و معروف ميان مسلمانان همان احتمال اول است وبه گفته فخررازى: «تمام مفسران بر اين عقيده اند كه ماه (به عنوان يك معجزه) از هم شكافته شد و روايات، دليل بر وقوع اين حادثه است و در كتاب صحاح خبر مشهورى كه جمعى از صحابه نقل كرده اند در اين زمينه ديده مى شود.»(1)
مرحوم طبرسى نيز در مجمع البيان حديث انشقاق قمر را از گروه عظيمى از صحابه پيامبر و گروهى از مفسران نقل مى كند و تنها مخالف در اين مسأله را سه نفر (عثمان بن عطاء، از پدرش و همچنين حسن و بلخى) مى شمرد و سپس مى گويد: «گفتار آنها صحيح و قابل قبول نيست زيرا مسلمانان اجماع و اتفاق بر اين مسأله دارند، بنابراين اعتنايى به قول مخالف نمى شود و مشهور بودن آن در ميان صحابه مانع از قول برخلاف مى شود.»(2)
جمعى از مفسران ديگر نيز عباراتى شبيه آنچه از طبرسى و رازى نقل كرديم ذكر كرده اند.
علاوه بر اينها در خود اين آيات قرائن روشنى بر اين معنا وجود دارد از جمله:
1. جمله: «وَانْشَقَّ الْقَمَرُ» به صورت فعل ماضى ذكر شده است كه دليل بر وقوع چنين كارى است و اما اين كه فعل ماضى به معناى مضارع باشد گر چه در مواردى از قرآن مجيد آمده است، ولى چون يك استعمال مجازى است نياز به قرينه دارد و در اينجا قرينه اى در كار نيست.
2. آيه دوم كه مى فرمايد: «وَ اِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ» بهترين گواه اين معنا است. زيرا مشاهده آيه و اعراض كردن از آن و نسبت سحر به پيامبر دادن همه اينها نشان مى دهد كه معجزه اى در كار بوده است .
3. جمله: «وَ كَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا اَهْواءَهُمْ» كه در آيه سوم بود خبر از تكذيب آنها نسبت به پيامبر اسلام، حتى بعد از مشاهده اين معجزه مى دهد و اگر اعجازى در كار نبوده اين تعبيرها به هيچ وجه درست نبود.
4. افزون بر اينها روايات زيادى در منابع حديث اسلامى، درباره وقوع اين اعجاز نقل شده كه در حد شهرت و تواتر است و جمعى از مفسران از جمله طبرسى، فخررازى و سيد قطب و برسويى در روح البيان تواتر اخبار شق القمر را پذيرفته اند، و هرگز نمى توان با پاره اى از اين وسوسه ها و استبعادها دست از آيات و روايات برداشت.
تنها چيزى كه در اينجا ممكن است به عنوان قرينه اى بر وقوع اين حادثه در آينده ذكر شود قرار گرفتن نزديكى قيامت در كنار شق القمر است كه مى فرمايد: «اِقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ». به خصوص اين كه هر دو به صورت فعل ماضى ذكر شده است.
ولى همان گونه كه جمعى از مفسران گفته اند: نزديك شدن قيامت با ظهور پيامبر اسلام حاصل شد. چرا كه در حديث معروفى مى خوانيم: «بُعِثْتُ اَنَا وَالسّاعَةُ كَهاتَيْنَ»: «مبعوث شدن من و قيامت همچون اين دو دست» اشاره به انگشت مباركش كرد كه در كنار هم قرار گرفته بود.(3)
لذا در آغاز سوره انبياء مى خوانيم: «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ»: «حساب مردم به آنان نزديك شده، در حالى كه در غفلتند و روى گردانند!» و در آيه 63 سوره احزاب مى خوانيم: «قُلْ اِنَّما عِلْمُها عِنْدَاللهِ وَ ما يُدْريكَ لَعَلَّ السّاعَةَ تَكُونُ قَريباً»:هنگامى كه از پيامبر سؤال كردند قيامت كى خواهد آمد؟ خداوند فرمود: «بگو: "علم آن تنها نزد خدا است "و چه مى دانى شايد قيامت نزديك باشد.»
مطابق روايت مشهور، مشركان نزد پيامبر خدا آمدند و گفتند: «اگر راست مى گويى و تو پيامبر هستى ماه را براى ما دو پاره كن.» فرمود: «اگر اين كار را بكنم ايمان مى آوريد؟» گفتند: «آرى» ـ و آن شب چهاردهم ماه بود ـ پيامبر از پيشگاه خداوند تقاضا كرد آنچه را خواسته بودند به او بدهد ناگهان ماه به دو پاره تقسيم شد و رسول الله آنها را يك يك صدا مى زد و مى فرمود: «ببينيد!»(4) و چيزى نگذشت كه دو قطعه ماه به فرمان خدا به هم پيوستند و دوباره به صورت اول برگشتند.
حذيفه، صحابى مشهور داستان شقّ القمر را در حضور جمعى در مسجد مدائن نقل كرد و هيچ كس بر او ايراد نگرفت با اين كه آنها عصر پيامبر را درك كرده بودند (و اين نشان مى دهد كه اين مسأله در ميان آنها مسلّم بوده است).(5)

سؤالات مختلف پيرامون شق القمر

در برابر آيات فوق و روايات مشهور اسلامى كه در همه كتاب هاى معروف حديث و تفسير شيعه و اهل سنت آمده است بعضى با استناد به اشكالاتى مايلند دست از ظهور آيات بردارند و آن را مربوط به حوادث آغاز قيامت و به اصطلاح: «اَشْراطُ السّاعَة» بدانند كه از جمله:

1. اشكال از نظر تاريخى

از جمله ايرادهايى كه بعضى از ناآگاهان به مسأله شَقُّ الْقَمَر دارند اين است كه اين امر با آن همه اهميتى كه دارد بايد در تواريخ جهان ثبت گردد، در حالى كه چنين نيست و ما اثرى از آن در تواريخ نمى بينيم.
ولى براى اين كه روشن شود اين ايراد تا چه حد قابل اهميت است بايد تجزيه و تحليلى روى جهات مختلف اين مسأله صورت گيرد:
1. بايد توجه داشت كه ماه همواره در نيمى از كره زمين قابل رؤيت است نه در تمام آن، بنابراين نيمى از مردم روى زمين از اين حساب خارجند.
2. در نيمى از همين نيم كره نيز اكثريت قريب به اتفاق مردم در خوابند، زيرا بعد از نيمه شب است، به اين ترتيب تنها يك چهارم مردم جهان مى توانند از چنين حادثه اى باخبر شوند.
3.در بخش قابل رؤيت نيز هيچ مانعى ندارد كه قسمت هاى قابل توجهى از آسمان ابرى و چهره ماه با ابر پوشيده شده باشد.
4. حوادث آسمانى در صورتى جلب توجه افراد مى كند كه يا مانند صاعقه ها توأم با سر و صداى شديد باشد يا مانند خسوف و كسوف كلى، نور بطور كامل قطع شود آن هم براى يك مدت نسبتاً طولانى.
به همين دليل در خسوف هاى جزئى و ماه گرفتگى هاى مختصر اگر قبلاً از طرف منجمين اعلام نشود كمتر كسى با خبر مى گردد، و حتى گاه بسيارى از مردم از خسوف كلى نيز بى خبر مى مانند.
تنها دانشمندانى كه اجرام آسمانى و ماه را رصد مى كنند و يا كسانى كه تصادفاً چشم آنها به آسمان بيفتد ممكن است از چنين جريانى باخبر شوند و عده اى ديگر را نيز باخبر سازند.
بنابراين چنين حادثه كوتاه مدتى آن طور كه ابتدا تصور مى شود مايه جلب توجه عمومى مردم جهان نيست، مخصوصاً مردم آن زمان كه اصولاً براى اجرام آسمانى اهميت كمترى قائل بودند.
5. به علاوه وسائل ثبت مطالب در تاريخ و نشر آن در آن زمان ها محدود بود و حتى افراد باسواد بسيار كم بودند و كتاب ها همه خطى بود.
مثل امروز نبود كه حوادث مهم، برق آسا به وسيله راديوها و تلويزيون ها و مطبوعات در سراسر جهان نشر شود و در همه تواريخ ثبت گردد.
با توجه به اين جهات هرگز نمى توان از عدم ذكر اين حادثه در غير تواريخ اسلامى تعجب كرد و آن را دليل بر نفى آن گرفت.


2. از نظر علمى

گاه به استناد هيأت بطلميوس كه زمين را مركز عالم و افلاك نه گانه را در اطراف آن همانند طبقات پوست پياز مى دانست و معتقد بود كه اين افلاك مانند جسم بلورينى است كه همه به هم پيوسته و ستارگان و اجرام آسمانى در دل افلاك ميخكوب شده اند و همراه حركت افلاك گردش مى كنند و هر گونه خرق و التيام (پاره شدن وبه هم آمدن) در افلاك محال است. به همين دليل پيروان اين عقيده هم معراج جسمانى را انكار مى كردند و هم شقّ القمر را، چرا كه هر دو موجب خرق و التيام در افلاك مى شد!
ولى امروز كه فرضيه هيأت بطلميوس به افسانه ها و اسطوره ها سپرده شد و بطلان افلاك نه گانه از طريق علمى و حسى به ثبوت رسيده، ديگر زمينه اى براى اين سخنان باقى نمانده است.
گاه گفته مى شود: از نظر علم امروز نيز شكافته شدن ماه مسأله ساده اى نيست، زيرا هر چند اين كره يك پنجاهم كره زمين است ولى با اين حال كره عظيمى است كه وقوع انشقاق و انفجار در آن عامل بسيار نيرومندى مى خواهد.
پاسخ اين سؤال از نظر خداپرستان روشن است. هيچ كس ادعا نكرده كه شقّ القمر تحت يك عامل طبيعى صورت گرفته بلكه جنبه اعجاز داشته و متكى به قدرت بى پايان پروردگار بوده و مى دانيد نه تنها شكافته شدن ماه براى او مشكل نيست، بلكه ايجاد منظومه يا منظومه ها و كهكشان هاى ديگرى در برابر اراده و مشيت او سهل و آسان است.
همان خدائى كه انفجار نخستين را در دل خورشيد در آغاز به وجود آورد و سيارات بزرگ منظومه شمسى از آن جدا گشته و هر كدام به گوشه اى پرتاب شدند و در مدار خود به حركت در آمدند. آرى! همان خداوند مى تواند در كره ماه كه به مراتب كوچك تر از آن بلكه قابل مقايسه با آن نيست درلحظه خاصى براى اثبات نبوت پيامبرش چنين انفجار و سپس التيامى را ايجاد كند.
تنها كسانى در اين گونه مسائل ايراد مى كنند كه قدرت خدا را ـ اَلْعَياذُ بِالله ـ ناچيز مى شمردند و يا خبر از پيدايش منظومه هاى بزرگ آسمانى بر اثر انفجارهاى پى در پى ندارند.


3. شقّ القمر از نظر آيات

مى گويند پاره اى از آيات در قرآن مجيد وجود دارد كه نشان مى دهد پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)جز قرآن معجزه اى نداشت. آنها براى اثبات پندار خود به آيه 59 سوره اسراء استدلال مى كنند كه مى فرمايد: «وَ ما مَنَعَنا اَنْ نُّرْسِلَ بِالآياتِ اِلاّ اَنْ كَذَّبَ بِهَا الاَوَّلُونَ»: «هيچ چيز مانع ما نبود كه اين معجزات (در خواستى بهانه جويان) را بفرستيم جز اين كه پيشينيان (كه همين درخواستها را داشتند)، آن را تكذيب كردند.»
همچنين به آيات 90 تا 93 سوره اسراء توسل جسته اند كه گروهى از پيامبر تقاضاهاى مختلفى كردند، گاه گفتند: ايمان نمى آوريم مگر اين كه چشمه اى از اين سرزمين (خشك و سوزان) براى ما خارج سازى و گاه گفتند: باغ بزرگى از درختان نخل و انگور در اختيارت باشد و نهرها از ميان آن به جريان اندازى.
يا سنگ هاى آسمانى را آنچنان كه مى پندارى بر سر ما فرود آورى.
يا خداوند و فرشتگان را در برابر ما بياورى.
يا خانه پر نقش و نگارى از طلا داشته باشى.
يا به آسمان بالا روى.
به اين هم قناعت نمى كنيم مگر اين كه نامه اى (از سوى خداوند) براى ما بيارى. پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) در مقابل اين درخواست ها يك جمله فرمود: «سُبْحانَ رَبّى هَلْ كُنْتُ اِلاّ بَشَراً رَسُولاً»: «بگو: "منزه است پروردگارم (از اين سخنان بى معنى)! مگر من جز انسانى فرستاده (از سوى خدا) هستم؟!"».(6)
آنها مى گويند: مفهوم اين سخن اين است كه اقدام به هيچ معجزه اى نكرد.
پاسخ
توجه به يك كلمه كه در كلمات جمعى از مفسران بزرگ آمده است جواب اين ايراد را روشن مى سازد و آن اين كه معجزات دو گونه است:
معجزاتى كه براى اثبات صدق دعوى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و تشويق مردم به ايمان و تخويف منكران ضرورت دارد يعنى معجزات منطقى براى حق طلبان و حقيقت جويان كه قرآن از آن چنين تعبير مى كند: «وَمَا نُرْسِلُ بِالآيَاتِ إِلاَّ تَخْوِيفاً»: «ما معجزات را فقط براى بيم دادن (و اتمام حجّت) مى فرستيم»(7).
دسته دوم معجزاتى است كه اقتراحى ناميده مى شود يعنى معجزاتى كه بهانه جويان آن ها را مطالبه مى كنند نه براى حق طلبى و يقين به صدق دعوى نبوت و سپس ايمان آوردن، بلكه به گمان اين كه طرف را ناتوان سازند و اگر هم توانايى داشت او را متهم به سحر و ساحرى كنند.
پيامبران تنها به سراغ قسم اول مى رفتند و هرگز تسليم پيشنهادهاى بهانه جويان و معجزات اقتراحى نمى شدند.
لحن آيات 90 تا 93 سوره اسراء به خوبى نشان مى دهد كه اين درخواست هاى عجيب و غريب و ضد و نقيض مشركان عرب، هرگز از روى حقيقت جويى سرچشمه نگرفته بود، بلكه هدف بهانه جويى و ايجاد شك در نبوت پيامبراسلام(صلى الله عليه وآله) و تقويت پايه هاى شرك و بت پرستى بود، و لذا حتى مفهوم سخنان خود را هم درست بررسى نمى كردند. در يك جا تقاضاى معجزه اى مى كنند كه باعث نابودى آنها شود ـ مانند: نازل شدن سنگ هاى آسمانى بر سر آنها ـ و گاه معجزه اى را تقاضا كرده بودند مانند بالا رفتن به آسمان. سپس بلافاصله آن را نفى مى كنند و مى گويند: ما به آن ها ايمان نمى آوريم تا نامه اى از سوى خدا براى ما بياورى. گاه تقاضاى امور محال مى كنند مانند اين كه خدا و فرشتگان را نزد ما آورى در حالى كه خداوند نه مكان دارد و نه جسم و نه جسمانى است.
تازه اگر هدف پى بردن به حقانيت پيامبر است چرا شش معجزه مختلف تقاضا مى كنند مگر يك مورد كافى نيست؟
اينجا است كه هيچ پيامبرى نمى تواند در مقابل اين گونه بيهوده گويى ها سر تسليم فرود آورد.
از همه اين ها گذشته اعجاز كار پيامبر نيست، كار خدا است و در اختيار پيامبر نيست بلكه در اختيار خدا مى باشد. او مى تواند تقاضاى معجزه از خداوند كند و خداوند هر مورد را صلاح بداند در اختيار او مى گذارد و از اين رو در ذيل آيات 90 تا 93 سوره اسراء مى خوانيم: «قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنتُ إِلاَّ بَشَراً رَسُولاً»: «بگو: "منزّه است پروردگارم (از اين سخنان بى معنا)! مگر من جز انسانى فرستاده (از سوى خدا) هستم؟!"» كه هر كارى بخواهم انجام دهم.
لذا در آيه 38 سوره رعد مى خوانيم: «وَ ما كانَ لِرَسُولٍ اَنْ يَأْتِىَ بِايَةٍ اِلاّبِاِذْنِ اللهِ»: «و هيچ پيامبرى نمى توانست معجزه اى بياورد مگر به اذان خدا».
اما اين كه مى گويد اگر ما در برابر خواست هاى شما تسليم نمى شويم به خاطر اين است كه پيشينيان تكذيب كردند. اين سؤال را بر مى انگيزد كه تكذيب پيشينيان چگونه مى تواند سبب محروميت نسل هاى بعد، از مشاهده معجزات شود؟
پاسخ سؤال اين است كه اين يك تعبير رايج است كه در برابر اصرار كسى ما مى گوييم، نمى توانيم تسليم بهانه جويى هاى تو شويم و اگر طرف مقابل بپرسد چرا؟ مى گوييم: اين كار سابقه زيادى دارد. افراد ديگرى نيز چنين پيشنهادهايى داشتند ولى هرگز تسليم حق نشدند، شرايط و وضع شما نيز همانند آنها است.
به تعبير ديگر معجزاتى را كه پيشنهاد مى كنيد جنبه حقيقت جويى ندارد، بلكه اقتراحى و بهانه جويانه است، و به يقين اگر پيشنهاد شما عملى شود باز هم ايمان نمى آوريد آن گونه كه در امت هاى پيشين نيز افرادى مثل شما بودند كه معجزاتى را طلب كرده و سپس تكذيب كردند.كوتاه سخن اين كه درست است كه قرآن به تنهايى يك معجزه روشن و جاويدان است و هر گاه جز آن معجزه ديگرى براى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)نبود، مى توانست به تنهايى گواه صدق او باشد. ولى اين دليل بر آن نيست كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)غير از اين معجزه روحانى و معنوى، معجزات جسمانى و مادى نداشته است، بلكه آيات و روايات و تواريخ اسلامى و سيره هاى پيامبر مى گويد: معجزات ديگرى وجود داشته است و شك نيست كه ضميمه شدن معجزات محسوس و مادى با آن معجزه معنوى بزرگ، حقانيت دعوت پيامبر(صلى الله عليه وآله) را آشكارتر مى سازد.



پی نوشتها:

1. فخررازى، جلد 29، صفحه 28.
2. مجمع البيان، جلد 9 و 10، صفحه 186.
3. تفسير فخررازى، جلد 29، صفحه 29 ـ مجمع البيان ذيل آيه 18 سوره محمد(صلى الله عليه وآله).
4. مجمع البيان و كتب تفسير ديگر ذيل آيه مورد بحث.
5. اين حديث را سيوطى در كتاب درّ المنثور و قرطبى ذيل آيه مورد بحث نقل كرده اند.
6. سوره اسراء، آيه 93.
7. سوره اسراء، آيه 59.


 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

امام زمان،تو ای عشقو ای تمام وجودم(علی فانی)

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  جزئیات طرح‌های اجرایی مؤسسه «ثامن‌الائمه(ع)» اصفهان تشریح شد
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد