:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

چهارشنبه 2 خرداد 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : بزرگترين عيب آن است ، چيزي را كه در خود داري بر ديگران عيب بشماري .
 
 
 
 
تفسير موضوعي قرآن كريم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی


شَکور - شاکِر - شَفیع - وَکیل - کافى

این اوصاف پنج گانه نیز همه از صفات فعل است، مجموعه اى است از صفاتى که حاکى از انواع نعمت ها و مواهب پروردگار و حمایت و دفاع او از بندگان است، و لذا پیوند نزدیکى در میان آنها دیده مى شود و روى این جهت آنها را در یک مجموعه در اینجا آورده ایم، به قرآن باز مى گردیم و گوش دل به آیات زیر مى سپاریم:

1. (إِنَّ اللهَ غَفُورٌ شَکُورٌ): «خداوند آمرزنده و قدردان است.»(1)

2. (فَإِنَّ اللهَ شاکِرٌ عَلیمٌ): «خداوند (نسبت به عمل او) قدردان و (از آن) آگاه است.»(2)

3. (لَیْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِیٌّ وَ لا شَفیعٌ): «هیچ یاور و سرپرست و شفاعت کننده اى جز خدا ندارند.»(3)

4. (وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ وَکیلٌ): «و او نگهبان و مدبّر هر چیزى است.»(4)

5. (أَ لَیْسَ اللهُ بِکافٍ عَبْدَهُ): «آیا خداوند براى (نجات و دفاع از) بنده اش کافى نیست؟!»(5)

توضیح و پیام

«شاکِرْ» و «شَکُورْ» از ماده «شُکر» به گفته فروق اللغة به معناى اعتراف کردن به نعمت به عنوان بزرگداشت بخشنده نعمت است، و به گفته مصباح اللغة «شکر»، همان اعتراف به نعمت و انجام طاعت، ترک معصیت است و لذا گاهى با زبان و گاهى با عمل حاصل مى شود، و به گفته راغب در مفردات معناى اصلى آن تصوّر نعمت و اظهار آن است و نقطه مقابل آن کفر (و کفران) به معناى فراموشى نعمت و پوشیدن آن است، و چهار پاى شکور به حیوانى گفته مى شود که آثار رسیدگى و پرورش صاحبش را با چاق شدن نشان مى دهد، سپس «شکر» را به سه بخش تقسیم مى کند: شکر قلبى، شکر زبانى و شکر عملى.
این واژه هنگامى که در مورد خداوند به کار مى رود چند معنا دارد:
کسى که طاعت کم را مى پذیرد و ثواب بسیار مى دهد یا نعمت فراوان مى بخشد و به شکر مختصر راضى مى شود و در حقیقت به معناي جزا و پاداش عمل دادن است امّا نه به مقدار عمل بلکه به مقدار لطف پروردگار.
بعضى مانند مرحوم کفعمى در مصباح و مرحوم صدوق در توحید معتقدند که «شکر» هنگامى که در مورد خداوند به کار مى رود جنبه مجازى دارد.
ولى اگر معناى لغوى آن را آن گونه که در کتاب العین آمده است همان شناخت نیکى ها بدانیم، در مورد خداوند نیز به صورت حقیقى به کار مى رود.
پیامى که این وصف الهى به ما مى دهد از یک سو توجّه به حق شناسى خداوند است که او چنان بزرگوارى است که در برابر کمترین عمل صالح بزرگترین پاداش را مى دهد و به این طریق از بندگان خود تشکر مى کند! توجّه به این حقیقت انگیزه مهمّى براى حرکت به سوى نیکى و پاکى است.
از سوى دیگر به ما نیز مى آموزد که چگونه در مقابل نعمت ها و خدمات دیگر پاسخگو باشیم، نه تنها زحمات آنها را در مورد خود فراموش نکنیم، بلکه در مقام پاداش و جبران هرگز مقید به مساوات و برابرى نباشیم.
در دعائى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «یا مَنْ یَشْکُر الْیَسیْرَ وَ یَعْفُو عَنِ الْکَثیْرِ، وَ هُوَ الْغُفُوْرُ الرَّحیمُ، اِغْفِر لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى ذَهَبَتْ لَذّتُها وَ بَقیَتْ تَبِعَتُها!»: «اى کسى که نعمت کم را تشکر مى کنى و از گناه بسیار مى گذرى و آمرزنده مهربانى، گناهى را بر من ببخش که لذتش پایان گرفته و پیامدهایش باقیمانده!»(6)
در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) آمده است که این جمله نیز در تورات ثبت است: «اُشْکُرْ عَلَى مَنْ اَنْعَمَ عَلَیْکَ، وَ اَنْعِمْ عَلَى مَنْ شَکَرَکَ»: «از کسى که به تو نعمتى مى بخشد تشکر کن و به کسى که از تو تشکر مى کند نعمت ببخش!»(7)



 «شَفِیْع» از ماده «شفع» (بر وزن نفع) در اصل به معناى ضمیمه کردن چیزى به دیگرى است براى به دست آوردن نتیجه مطلوبى و نقطه مقابل آن، «وتَر» است. به گوسفندى که نوزادش با او حرکت مى کند «شافع» مى گویند و «حق الشّفعه» در مورد دو شریک است که یکى از آن دو سهم خود را به شخص سومى فروخته، ولى شریکش مى خواهد آن معامله را به همان مبلغ براى خودش تمام کند و سهم شریکش را از این طریق به سهم خود ضمیمه نماید.
به چشم هاى دو بین نیز «شافعه» مى گویند: چرا که یک شخص را دو شخص مى بیند، این واژه به معناى معین و کمک کننده نیز آمده است.(8)
واژه «شفاعت» سپس در مورد طلب بخشش گناه کسى از سوى فرد با شخصیّتى به کار رفته، گوئى شخص بزرگ خود را در کنار شخص گنهکار قرار مى دهد تا صاحب حق به خاطر او نظر لطف و محبت به گنهکار کند.
«شفاعت» در قرآن بحث هاى گسترده اى دارد که به طور جداگانه به خواست خدا در سلسله مباحث تفسیر موضوعى مطرح خواهد شد(9) آنچه در اینجا پى آن هستیم، انتخاب این وصف به عنوان یکى از صفات الهى است.
به هر حال اطلاق واژه «شفیع» در مورد خداوند، مخصوصاً در قیامت، به خاطر آن است که سلطه مطلقه از آن او است و هیچ کس بدون اجازه و اذن او قادر بر انجام کارى نیست، حتّى شفاعت شفیعان همچون پیامبران و امامان و فرشتگان و مؤمنان راستین تنها با اجازه او ممکن است (مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلّا بِإِذْنِهِ).(10)
به همین دلیل در آیه 44 سوره زمر به پیامبرش خطا کرده مى فرماید: (قُلْ لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ): «بگو: تمام شفاعت تنها از آنِ خداست، (زیرا) حاکمیّت آسمانها و زمین از آنِ اوست.»
بنابراین چون اجازه شفاعت را خدا مى دهد، شفیع واقعى او است. گوئى خداوند نزد خود براى بندگانش شفاعت مى کند و این بالاترین مرحله بزرگوارى است.
بعضى نیز گفته اند اطلاق «شفع» (یا شفیع) بر خداوند به خاطر این است که همه جا در کنار بندگانش حاضر و ناظر است، چنانچه قرآن در آیه 7 سوره مجادله مى فرماید: (أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللهَ یَعْلَمُ ما فِى السَّماواتِ وَ ما فِى الْأَرْضِ ما یَکُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلّا هُوَ رابِعُهُمْ): «هیچ گاه سه نفر با هم نجوا نمى کنند مگر این که خداوند چهارمین آنهاست.»(11)
ولى این معنا در مورد «شفیع» بعید به نظر مى رسد چرا که در مفهوم آن نوعى کمک و حمایت و تکامل و تربیت افتاده است.
این نکته نیز قابل توجّه است که شفاعت ممکن است جنبه تکوینى داشته باشد یا تشریعى. شفاعت تشریعى همان معناى معروف آن است که شخص بزرگى براى نجات گناهکارى نزد صاحب حق شفاعت مى کند و امّا شفاعت تکوینى همان ربوبیت پروردگار نسبت به موجودات و سیر دادن آنها در مسیر تکامل طبق قوانین آفرینش است.
پیامى که این وصف الهى از نظر تربیتى به ما مى دهد از یک سو توجّه به این حقیقت است که هرگز نباید از لطف و عنایت و عفو و مرحمت خدا مأیوس شد، چرا که او حتّى نزد خودش از بندگان شفاعت مى کند و به پیامبران و فرشتگان و امامان نیز دستور مى دهد که از گنهکاران امت ها شفاعت کند. (البتّه در آنجا که لیاقت شفاعت باشد.)
مسلّماً توجّه به این امر تأثیر عمیقى در جلوگیرى از تکرار گناه دارد تا امید شفاعت بر باد نرود و شایستگى شفاعت محفوظ باشد.
از سوى دیگر به بندگان مى آموزد که آنها نیز چنین باشند و در شفاعت از نادمان و شکسته بالان و افراد ضعیف و ناتوان بکوشند.
در حدیثى آمده است: «اِشْفَعُوا تُوجَروُا»: «شفاعت کنید به شما اجر و پاداش داده مى شود.»(12) واژه‌ی «وکیل» از ماده‌ی «وَکْل» (بر وزن وصل) در اصل به معنای اعتماد و تکیه کردن بر دیگرى است، و از آنجا که لازمه این معنا ضعف و نارسائى در بعضى از جنبه ها است، واژه «وَکَل» (بر وزن دکل) به افراد ضعیف و ناتوان اطلاق شده است و «وکال» به چهارپایانى گفته مى شود که همیشه دنبال قافله یا گلّه راه مى روند، گوئى راهروى خود را متکى به دیگرى مى کنند.(13)
بنابراین «وکیل» کسى است که بر او اعتماد مى شود و تکیه گاه انسان در حل مشکلات است.
این واژه هنگامى که به عنوان وصف خداوند به کار رود به گفته مرحوم صدوق در کتاب توحید به معناى کسى است که حافظ و نگاهبان ما و تکیه گاه مورد اعتماد و التجاى ما و همه موجودات عالم است.(14)
به گفته مرحوم کفعمى در مصباح به معناى کسى است که تمام امور ما به او موکول شده(15) و اينكه بعضي در تفسير آن سخن از كفالت رزق و روزي به میان آورده اند در واقع از قبیل بیان یک مصداق است و گرنه محدود به رزق و روزى نیست.
زبیدى در تاج العروس در شرح قاموس مى گوید: «توکّل» اظهار عجز و اتّکاء به دیگرى است، این از نظر عرف لغت، و امّا نزد اهل حقیقت، اعتماد به آنچه نزد خدا است و یأس از آنچه در دست مردم است مى باشد، «متوکل» بر خدا به کسى مى گویند که مى داند خداوند روزى و همه کارهاى او را کفایت مى کند، بنابراین تنها به او تکیه مى کند و بر غیر او تکیه نمى کند.(16)
از آیات قرآن به خوبى استفاده مى شود که از شئون توحید آن است که مؤمنان تنها بر خدا توکل کنند، چرا که همه چیز و همه کار به دست او است، چنانکه در آیه 123 سوره هود مى خوانیم: (وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَکَّلْ عَلَیْهِ): «و همه کارها تنها به او بازگردانده مى شود، پس او را پرستش کن و بر او توکّل نما.» همچنین در آیه 12 سوره ابراهیم مى خوانیم: (وَ عَلَى اللهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ): «و توکل کنندگان باید فقط بر خدا توکل کنند.»
چرا بر او توکل نکنیم و او را تکیه گاه خود در همه حال قرار ندهیم در حالى که او قادر است و مهربان؟ چنانچه در آیه 217 سوره شعرا مى فرماید: (وَ تَوَکَّلْ عَلَى الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ): «بر خداوند تواناى رحیم توکل کن.»
پیامى که این وصف الهى مى دهد این است که در عالم اسباب گم نشوید و فریب قدرت‌هاى ظاهرى مادى را نخورید، تکیه گاه خود را مخلوقات ضعیف و ناتوان قرار ندهید، تنها بر ذات پاک پروردگار توکل کنید ،فقط از او مدد جوئید و به او دل ببندید و تنها سر بر آستان او بسائید.
از سوى دیگر به عنوان تخلّق به اخلاق الله سعى کنیم در حدود توانائى تکیه گاه دیگران باشیم و براى رضاى خدا به آنها در مشکلات کمک کنیم.
در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم: «اَلتَّوَکُّلُ عَلَى اللهِ نَجاةٌ مِنْ کُلِّ سُوْءٍ وَ حِرْزٌ مِنْ کُلِّ عََدُوِّ»: «توکل بر خداوند مایه نجات از هر بدى و وسیله نگهدارى از هر دشمن است.»(17)
واژه «کافى» از ماده «کفایه» به گفته مقاییس اللّغه و لسان العرب به معناى اقدام به کار و از عهده آن بر آمدن است، ولى راغب در مفردات مى گوید: «کفایه» به معناى برطرف کردن نیازمندى و رسیدن به مقصود است و «کفیه» (بر وزن کنیه) به معناى غذاى کافى است و «کفَىّ» (بر وزن خفىّ) به معناى باران است که مشکل بى آبى را حل مى کند.(18)
هنگامى که این واژه در مورد خداوند به کار مى رود به معناى کسى است که امور بندگان را اداره مى کند و مشکلات آنها را حلّ مى نماید و هرکس بر او توکّل کند، به مقصودش مى رساند، بى آن که آنان را به دیگرى واگذار کند.
در دعاها گاه خدا را به عنوان «یا کافِى المُهّماتِ» مى خوانیم: یعنى «اى کسى که کارهاى مهمّى که فکر انسان را به خود مشغول مى داده کفایت مى کنى» و شبیه آن «یا کافِى مِنْ کُلِّ شَى»: است.
پیام این وصف الهى نیز در دو جهت است: از یک سو ابرهاى تیره و تار یأس و ناامیدى را از آسمان روح انسان کنار مى زند و مانع از آن مى گردد که عظمت حجم مشکلات انسان را به زانو درآورد، زیرا معبود خود را کسى مى داند که نامش «کافى» است و کفایت کننده هر مهم و مشکلى است. قرآن مى فرماید: (أَ لَیْسَ اللهُ بِکافٍ عَبْدَهُ): «آیا خداوند براى (نجات و دفاع از) بنده اش کافى نیست؟!»(19)
از سوى دیگر به عنوان تخلّق به اخلاق الهى، به او الهام مى دهد که در کفایت امور ضعیفان و افتادگان، تا آنجا که مى تواند گام بردارد و پرتوى از انوار صفات الهى را در این زمینه در خود منعکس نماید.

 


پی نوشتها :

1. سوره شورى، آیه 23 ـ واژه «شکور» 9 بار در قرآن مجید آمده که تنها در چهار مورد، وصف خداوند است. (فاطر - 30 و 34، شورى - 23، تغابن - 17)
2. سوره بقره، آیه 158 ـ این واژه «شاکر» چهار بار در قرآن مجید آمده و تنها در دو مورد به عنوان وصف الهى است. (سوره نساء، آیه 147)
3. سوره انعام، آیه 51 ـ واژه «شفیع» پنج بار در قرآن مجید که در سه مورد، وصف الهى است. (سوره انعام، آیه 70، سوره سجده، آیه 4)
4. سوره انعام، آیه 102 ـ واژه «وکیل» بیست و چار بار در قرآن مجید آمده که قسمتى از آن به عنوان توصیف پروردگار است. مانند: سوره آل عمران، آیه 173 ـ سوره هود، آیه 12 ـ سوره یوسف، آیه 66 ـ سوره قصص، آیه 28 ـ سوره نساء، آیات 81 و 109 و...
5. سوره زمر، آیه 36 ـ واژه «کافى»، فقط یکبار در قرآن مجید آمده. (در آیه فوق)
6. اصول کافى، جلد 2، صفحه 589 (باب دعوات موجزات) حدیث 28.
7. سفینه البحار، جلد 1، صفحه 711 ماده «شکر» و اصول کافى، جلد 2، صفحه 94 (باب الشکر) حدیث 3.
8. مصباح اللّغه، مقاییس، لسان العرب، نهایه ابن اثیر، التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، و کتاب العین.
9. در تفسیر نمونه جلد اول ذیل آیه 48 سوره بقره صفحه 223 به بعد بحث مشروحى در این زمینه آمده است.
10. سوره 255، آیه بقره.
11. مصباح کفعمى، صفحه 344 قاموس اللّغه ماده «شفع».
12. مجمع البیان، جلد 3، صفحه 84، ذیل آیه 85 سوره نساء.
13. مقاییس اللّغه، مفردات و لسان العرب.
14. توحید صدوق، صفحه 215.
15. مصباح، صفحه 326.
16. تاج العروس ماده «وکل».
17. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 79، حدیث 56 باب «ما جمع من جوامع الکلم».
18. تاج العروس فی شرح القاموس ماده «کفى».
19. سوره زمر، آیه 36.

 


 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهر رَمَضانَ

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
  دغدغه جانباز جنگ تحمیلی از بی‌توجهی به قرآن
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد