:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

يكشنبه 1 مهر 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : قناعت مالي است كه پايان نمي پذيرد .
 
 
 
 
تفسير موضوعي قرآن كريم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی
عصمت از خطا و گناه مقدمه:

سفیران الهى و پیام آوران وحى به حکم آن که سنگین ترین مسئولیت ها را در جهان انسانیت بر دوش دارند، مخصوصاً مسئولیّت هدایت انسان در طرقى که با پاى عقل و مرکب اندیشه و به اتّکاى معلومات خود نمى توانند آن را بپیمایند، و همچنین در زمینه تربیت نفوس و پاک سازى آنها از تمام آلودگى هاى اخلاقى و نیز پاک سازى جوامع انسانى از انواع نابسامانى ها باید از تقوا در بالاترین سطح برخوردار باشند، همان چیزى که ما آن را مقام عصمت مى نامیم، و چنانکه خواهیم گفت بدون برخوردارى از این مقام هرگز اهداف رسالت تأمین نخواهد شد.
البتّه مقام عصمت تنها به معناى مصونیّت از ارتکاب معصیت و گناه نیست، بلکه شاخه مهم دیگرى دارد که آن مصونیّت از هرگونه خطا و لغزش و انحراف و گمراهى است، و اگر به راستى در این زمینه با تأییدات الهى بیمه نشده باشند، هدف بعثت حاصل نمى گردد.
این دو شاخه اصلى نیز هر کدام شاخه هاى مختلفى دارند مانند: عصمت در برابر گناهان کبیره، عصمت در برابر گناهان صغیره، عصمت در دوران قبل از نبوّت و در دوران بعد از نبوّت، و مصونیّت در برابر خیانت در ابلاغ وحى و رسالت و...
در شاخه مصونیّت از لغزش ها نیز مصونیّت از خطا در گرفتن و ابلاغ وحى، مصونیّت از خطا در اعمال دینى و دستورات شرعى و بالاخره مصونیّت از خطا در اعمال دنیوى و شخصى مطرح مى باشد.
آیا مسأله عصمت و مصونیّت انبیاء در تمام این بحث ها از هر دو شاخه است! و اگر چنین است به کدام دلیل مى توان همه را اثبات کرد؟ و اگر تفاوتى در میان آنها است، دلیل آن چیست؟
اینها دورنمایى از مسأله عصمت انبیاء در اصول و فروع است که باید در پرتو آیات قرآن و دلایل عقلى این مسأله مهم و اساسى و سرنوشت ساز تبیین گردد. با این اشاره به قرآن باز مى گردیم و به آیات زیر توجّه مى کنیم.
1- (وَإِذْ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ)(1)
2- (وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ)(2)
3- (مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً)(3)
4- (فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُوا فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً )(4)
5- (لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللهَ وَالْیَوْمَ الاْخِرَ وَذَکَرَ اللهَ کَثِیراً)(5)
6- (إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً )(6)
7- (قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ـ إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ)(7)
8- (وَاذْکُرْ عِبَادَنَا إبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ أُوْلِی الاَْیْدِی وَالاَْبْصَارِ ـ إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِکْرَى الدَّارِ ـ وَإِنَّهُمْ عِنْدَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الاَْخْیَارِ)(8)
9- (أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَى اللهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهِ)(9)
10- (وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى ـ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْىٌ یُوحَى)(10)
 
ترجمه:

1- «و (یاد کنید) هنگامى که پروردگار ابراهیم، او را با دستوراتى آزمود و او به طور کامل از عهده آنها برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم. ابراهیم گفت: از دودمان من (نیز امامانى قرار بده) خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران نمى رسد (مگر آنها که شایسته اند)».
2- «آنچه را خداوند از اهل این آبادیها به پیامبرش باز گرداند، از آنِ خدا و پیامبر و خویشاوندان او و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است، تا (این اموال عظیم) در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد. آنچه را پیامبر براى شما آورده بگیرید (و اطاعت کنید) و از آنچه شما را نهى کرده خوددارى نمایید و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است!».
3- «کسى که از پیامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده و هر کس که سرباز زند، تو را نگهبان (و مراقب) او نفرستادیم (و در برابر او، مسئول نیستى)».
4- «به پروردگارت سوگند که آنها ایمان نخواهند آورد، مگر این که در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند و سپس از داورى تو، در دل خود احساس ناراحتى نکنند و کاملاً تسلیم باشند».
5- «به یقین براى شما در زندگى پیامبر خدا سرمشق نیکویى بود، براى آنها که امید به رحمت خدا و روز بازپسین دارند و خدا را بسیار یاد مى کنند».
6- «و در خانه هاى خود بمانیدو همچون دوران جاهلیّت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و خدا وپیامبرش را اطاعت کنید، خداوند فقط مى خواهد پلیدى (گناه) را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد».
7- «گفت: به عزّتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد ـ مگر بندگان خالص شده ات از میان آنها».
8- «و به خاطر بیاور بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را، صاحبان قدرت و بصیرت ـ ما آنها را با خلوص ویژه اى خالص گردانیم، که همان یادآورى سراى آخرت بود ـ و آنها نزد ما از برگزیدگان و نیکان بودند».
9- «آنها کسانى هستند که خداوند هدایتشان کرده، پس به هدایت آنان اقتدا کن (و) بگو: در برابر این (رسالت و تبلیغ)، پاداشى از شما نمى طلبم، این (رسالت، چیزى) جز یک یادآورى براى جهانیان نیست. (و این وظیفه من است)».
10- «و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى گوید ـ آنچه مى گوید چیزى جز وحى (الهى) که بر او القا شده نیست».

تفسیر و جمع بندى

چگونه آلودگان منادى تقوا شوند؟

نخستین آیه مورد بحث از سه موضوع پرده برمى دارد: نخست آزمایش هاى مهمّى که ابراهیم(علیه السلام) از سوى پروردگار با آن روبه رو شد و از عهده همه آنها به خوبى برآمد، دوّم پاداش مهمى بود که ابراهیم(علیه السلام) در این زمینه از خداوند گرفت، و آن مقام امامت بود، سوّم تقاضاى ابراهیم(علیه السلام) در مورد بخشش این موهبت به گروهى از دودمانش، و پاسخ پروردگار به او که: «و (یاد کنید) هنگامى که پروردگار ابراهیم، او را با دستوراتى آزمود، و او به طور کامل از عهده آنها برآمد. خداوند به او فرمود:' من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم'. ابراهیم گفت:' از دودمان من (نیز امامانى قرار بده)' خداوند فرمود:' پیمان من به ستمکاران نمى رسد' (مگر آنها که شایسته اند)»: (وَإِذْ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ).(11)
در مورد قسمت اول و تفسیر لفظ «کلمات» در بحث قبل مشروحاً سخن گفتیم. در مورد قسمت دوّم یعنى نیل به مقام والاى امامت نیز سخن بسیار است که امامت ابراهیم(علیه السلام)چگونه امامتى است؟
آیا امامت به معناى نبوّت است؟ در حالى که قرائن روشن نشان مى دهد این سخن را ابراهیم(علیه السلام) بعد از وصول به مقام نبوّت و در اواخر عمرش بیان فرمود، در آن زمان که داراى ذریه و فرزندانى همچون اسماعیل و اسحاق(علیهما السلام) شده بود و به ادامه دودمانش در آینده امیدوار گشته بود، و لذا براى آنها نیز تقاضاى مقام امامت کرده، زیرا مى دانیم ابراهیم(علیه السلام) تا سالیان دراز فرزندى نصیبش نشده بود و حتّى زمانى که فرشتگان مأمور عذاب قوم لوط نزد او آمدند، و او و همسرش را بشارت به تولّد فرزندان دادند، ابراهیم(علیه السلام) با تعجّب این بشارت را پذیرفت، چنانکه در آیه 54 و 55 سوره حجر، مى خوانیم: (قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِی عَلَى أَنْ مَسَّنِیَ الْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ـ قَالُوا بَشَّرْنَاکَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَکُنْ مِنَ الْقَانِطِینَ): «گفت: 'آیا به من (چنین) بشارت مى دهید با این که پیر شده ام؟! با این حال به چه چیز بشارت مى دهید'؟! ـ گفتند: 'تو را بحق بشارت دادیم، بنابراین جزء مأیوسان مباش'»
حتّى همسر او از این بیشتر تعجّب کرد و با ناباورى گفت: (قَالَتْ یَا وَیْلَتَا أَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهَذَا بَعْلِی شَیْخاً إِنَّ هَذَا لَشَىْءٌ عَجِیبٌ): «گفت: 'اى واى بر من! آیا من فرزند مى آورم در حالى که پیرزنم، و این شوهرم پیرمردى است؟! این راستى چیز عجیبى است'!»(12)
ولى بلافاصله فرشتگان به او هشدار دادند که هرگز نباید از رحمت خدا مأیوس شود.
بنابراین بسیار بعید به نظر مى رسد که منظور نبوّت باشد، لذا منظور از آن یا حکومت مطلقه الهیّه بر اموال و نفوس و تمام شئون جامعه انسانى است، و یا حکومت ظاهرى و باطنى بر ارواح و نفوس از طریق تربیت ظاهرى و باطنى و رساندن آنها به کمال مطلوب به اذن خدا و، نه فقط نشان دادن راه که شأن همه انبیاء و رسولان الهى این مى باشد، بلکه هدف ایصال به مطلوب است.
به هر حال این مقام، مقامى است والا و ما فوق نبوّت، که جمعى از انبیاء واجد آن بوده اند.
امّا در مورد سوّم که حضرت ابراهیم(علیه السلام) تقاضاى این مقام را براى بعضى از فرزندان مى کند و بلافاصله پاسخ مى شنود: که این مقام که نوعى عهد و پیمان الهى است به ظالمان نمى رسد، سخن در معنا و مفهوم ظالم است.
باید دید منظور از ظالم چه کسى است؟ آیا فقط کسى است که در حال تقاضا موصوف به این صفت است؟ در حالى که بسیار بعید به نظر مى رسد، بلکه محال است ابراهیم(علیه السلام) چنین تقاضایى را براى آن دسته از ذریه اش که بالفعل ظالم هستند بکند، و امّا خودش که بعد از گذراندن آن همه امتحانات سنگین مشمول چنین عنایتى شده، چگونه ممکن است آن را براى بعضى از ذریه ظالمش تقاضا کند؟
چنین چیزى ممکن نیست، خواه این ظلم به معناى کفر باشد آن چنان که قرآن مى گوید: (اِنَّ الشِّرْکَ لَظُلمٌ عَظِیمٌ) (13)فجور و گناهى را شامل شود.
بنابراین منظور از ظالم در اینجا کسى است که ولو در یک لحظه از عمر خود، هرچند در گذشته، موصوف به این صفت بوده باشد و چنین مصداقى نیاز به بیان دارد.
در حقیقت خداوند با این بیان مى خواهد این حقیقت را براى ابراهیم(علیه السلام) بیان کند که مقام امامت به قدرى والا است که تنها کسانى شایسته این موهبت بزرگ هستند که در تمام عمر از هرگونه شرک و کفر و گناه و عصیان، پاک و به تعبیر دیگر معصوم باشند.
لذا فخر رازى نیز به تفسیر آیه فوق که مى رسد مى گوید: این آیه از دو راه دلالت بر عصمت انبیاء دارد، نخست این که منظور از این عهد همان امامت است، و مى دانیم هر پیامبر، امام است و هنگامى که آیه دلالت بر این داشته باشد که امام نمى تواند فاسق باشد به طریق اولى پیامبر نمى تواند گنهکار باشد، دوم این که تعبیر به 'عهدى' اگر اشاره به نبوّت باشد مفهومش این است که احدى از ظالمان به مقام نبوّت نمى رسد و پیامبر باید معصوم باشد و اگر منظور امامت باشد باز دلالت آیه کامل است، زیرا هر پیامبرى امام است چرا که مردم (در همه کارها بدون قید و شرط) به او اقتدا مى کنند (14)چنانکه در بالا آمد ـ ولى اعتراف صریح او در زمینه دلالت بر لزوم عصمت انبیاء (و امام) قابل توجّه است، تنها ایرادى که ممکن است به این استدلال وارد شود این است که از آیه فوق عصمت انبیاء استفاده نمى شود بلکه عصمت امامان استفاده مى شود (امام به آن معنا که در بالا اشاره شد).
ولى ایراد فوق را مى توان چنین پاسخ گفت که در تقاضاى ابراهیم(علیه السلام) هرچند سخن از مقام امامت است، ولى در جواب پروردگار (لاَیَنَالُ عَهْدِى الظَّالِمینَ) واژه «عهد» آمده است که هم امامت و هم نبوّت را شامل مى شود، زیرا هر دو عهد الهى محسوب مى شوند، چرا که عهد را هرگونه تفسیر کنیم هر دو را در بر مى گیرد و چنین موهبتى نصیب ظالمان نمى شود، و در روح البیان نیز آمده است که: «وَ فِى الاْیَةِ دَلیلٌ عَلى عِصْمَةِ الاَْنْبِیَاءِ عَلَیْهِمُ الصَّلاَةُ وَ السَّلاَمُ مِنَ الْکَبَائِرِ قَبْلَ الْبِعْثَةِ وَ بَعْدَهَا»: «این آیه دلالت بر عصمت انبیاء از کبائر دارد، خواه بعد از بعثت باشد یا قبل از آن»(15)
در دومین آیه خداوند به همه مؤمنان دستور مى دهد که آنچه را پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)امر مى کند اجرا کنند و آنچه را از آن نهى کرده، خوددارى نمایند و تقواى الهى را پیشه کنند که خدا شدید العقاب است.
(وَمَا آتَاکُمْ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ).(16)
دقّت در آیه نشان مى دهد که منظور از (مَا اَتَاکُمُ الرَّسُولُ) تمام اوامر پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)است، زیرا نقطه مقابل آن نواهى او است (وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا) و به همین دلیل بسیارى از مفسّران تصریح کرده اند که مفاد آیه عام است (مانند طبرسى در مجمع البیان، و ابوالفتوح رازى در روح الجنان، و قرطبى در تفسیر خود، و فخر رازى در تفسیر کبیر، و جمعى دیگر از مفسّران معروف) .
طبق این آیه باید در برابر اوامر و نواهى پیامبر(صلى الله علیه وآله) تسلیم مطلق بود البته تسلیم و اطاعت بى قید و شرط، جز در برابر معصوم ممکن نیست، زیرا در غیر معصوم در صورت خطا یا ارتکاب گناه یا معصیت، نه تنها نباید تسلیم بود بلکه باید تذکر داد یا نهى کرد.
شبیه همین معنا در لباس دیگرى در سوّمین آیه مورد بحث نیز آمده است که به عنوان یک حکم مطلق مى گوید: (مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً): «کسى که از پیامبر اطاعت کند خدا را اطاعت کرده، و هر کس که سرباز زند، تو را نگهبان (و مراقب) او نفرستادیم (و در برابر او، مسئول نیستى)»(17)
قابل توجّه این که فخر رازى در تفسیر خود مى گوید: این آیه از قوى ترین دلایل عصمت پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) در جمیع اوامر و نواهى، و در جمیع ابلاغ هاى او از سوى خدا است، زیرا اگر او در چیزى خطا کند اطاعت او اطاعت خدا نخواهد بود، و نیز واجب است در افعالش نیز معصوم باشد، چرا که خداوند امر به متابعت او (به طور مطلق) کرده است.(18)
باز نظیر همین معنا در قالبى دیگر در چهارمین آیه مورد بحث آمده است که مى فرماید: «به پروردگارت سوگند که آنها ایمان نخواهند آورد، مگر این که در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند و سپس از داورى تو در دل خود احساس ناراحتى نکنند و کاملاً تسلیم باشند»: (فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُوا فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً ).(19)
واضح است که اگر قاضى در داورى خود گرفتار خطاى قطعى شود اطاعت او واجب نیست، بنابراین وجوب اطاعت از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در داورى هایش، بدون هیچ قید و شرطى و حتّى رضایت باطنى و قلبى نسبت به آن، و تسلیم مطلق شدن در برابر او ـ که در این آیه روى هریک از اینها تأکید شده ـ دلیل روشنى بر معصوم بودن او است، لذا فخر رازى در ذیل این آیه نیز تصریح مى کند که آیه فوق دلالت دارد بر این که انبیاء(علیهم السلام) از خطا در فتوا و احکام معصومند، زیرا خداوند اطاعت آنها را واجب شمرده و حتّى تسلیم شدن در ظاهر و باطن را لازم نموده است، و این امر، صدور خطا را از آنها نفى مى کند.(20)
درست است که آیه در مورد داورى هاى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نازل شده، ولى با توجّه به قرائن موجود در آن، اطاعت از پیامبر(صلى الله علیه وآله) را در همه چیز واجب مى شمرد، لذا در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «لَوْ اَنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ، فَاَقَامُوا الصَّلاَةَ، وَ آتَوُا الزَّکَاةَ، وَ صَامُوا شَهرَ رَمَضَانَ، وَ حَجُّوا البَیْتَ، ثُمَّ قَالُوا لِشَىْءٍ صَنَعَهُ رَسُولُ اللهِ اَلاَّ صَنَعَ خِلاَفَ مَا صَنَعَ اَو وَجَدُوا مِنْ ذلِکَ حَرَجاً فِى اَنْفُسِهِمْ لَکَانُوا مُشرِکِینَ! ثُمَّ تَلاَ هذِهِ الاْیَةَ...»: «هرگاه قومى خدا را بپرستند و نماز را بپا دارند و زکات را بپردازند، و ماه رمضان را روزه بگیرند و حج انجام دهند، سپس درباره چیزى که پیغمبر کرم(صلى الله علیه وآله)انجام داده است بگویند: 'چرا برخلاف این انجام نداد؟' یا در دلشان از این نظر ناراحتى وجود داشته باشد، آنها مشرکند! سپس آیه فوق (سوره نساء، آیه 65) را تلاوت فرمود».(21)
روشن است که این مسأله مخصوص زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) نبوده بلکه تا دامنه قیامت باقى و برقرار است، همان گونه که بعضى از مفسّران نیز به آن اشاره کرده اند.(22)
بنابراین هرگاه کسانى در برابر سنت هاى قطعى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و داورى هاى او اظهار مخالفت و یا ناراحتى درونى داشته باشند مشمول این روایت خواهند بود.
در مجموع آیات سه گانه فوق یک حقیقت را با عبارات مختلف و متنوّع بیان مى کند، و آن این که باید در برابر دستورها، برنامه ها و داورى هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) به طور کامل تسلیم بود، و این جز با قبول مقام عصمت او ممکن نیست.
عجیب این که بعضى از مفسّران اهل سنت به پیروى از آنچه در صحیح مسلم آمده است نقل کرده اند که: پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از کنار گروهى که در حال تلقیح نخل ها بودند عبور کرد و فرمود: 'اگر این کار را نکنید بهتر است،' و آن سال (بر اثر عدم تلقیح نخل ها) محصول نخلستان خراب شد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) از آن جا مى گذشت فرمود: 'چرا نخل ها چنین است؟' عرض کردند: 'شما چنین فرمودید'، پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: 'شما نسبت به امر دنیاى خود (از من) آگاه ترید'.(23)
به همین دلیل بعضى از آنها سخنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) را به دو گروه تقسیم کرده اند: آنچه درباره مسائل دینى از سوى خدا مى گوید، و آنچه درباره دنیا و از خویش مى گوید، و فقط در اولى معصوم است!
ولى به عقیده ما این گونه احادیث از مصادیق روشن روایاتى است که با کتاب الله در تضادّ است و قطعاً باید کنار گذارده شود، زیرا علاوه بر این که قرآن سخنان پیامبر(صلى الله علیه وآله)و گفتار او را به طور مطلق براى مردم معیار قرار داده است و جمله: (وَ مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى) (24)همه عظمت، ناآگاهانه مردم را به چیزى دعوت کند که باعث خسران و زیان و خرابى محصولات آنها شود، و بعد از حرف خود برگردد و به مردم بگوید شما درباره دنیاى خود از من آگاه تر هستید، در حالى که پیامبر بدون شک از هوشیارترین مردم بوده و با مسائلى همچون تلقیح نخل آشنایى داشته است.
چنین کسى که العیاذ بالله نسنجیده در چیزى که اطلاعى از آن ندارد اظهار نظر کند و به مردم خسارت وارد نماید چگونه مى تواند به عنوان رئیس حکومت اسلامى با آن عظمت منصوب گردد. به همین دلیل بعید نمى دانیم که این گونه احادیث ساخته و پرداخته منافقان و دشمنان اسلام باشد که آنها را در کتب اسلامى داخل کرده اند، تا عظمت مقام پیامبر(صلى الله علیه وآله) را زیر سؤال برند.
عدم نقل این حدیث در بسیارى دیگر از منابع اسلامى خود دلیل بدبینى علماى اسلام نسبت به این گونه احادیث واهى است و تعجّب از این است که افرادى مانند: مراغى و نویسنده المنار در تفسیرهاى خود به سراغ آن رفته اند و بر آن تکیه نموده اند، و در بسیارى از مسائل اشکال تراشى مى کنند.
به هر حال این تقسیم دو گانه در اوامر پیامبر(صلى الله علیه وآله) سبب مى شود که بیماردلان به عنوان این که معلوم نیست فلان دستور پیامبر از قسم اول است یا دوّم، بتوانند بسیارى از دستورات حضرت در زمینه مسائل اجتماعى و زندگى بشر را زیر سؤال برند.
اصولاً همان گونه که بعداً به خواست خدا خواهد آمد، اگر خطا و اشتباه در سخنى از سخنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) راه پیدا کند اعتماد بر او در سایر سخنانش نیز متزلزل مى شود و به همین دلیل ما معقتدیم که پیامبران و امامان باید از هر جهت معصوم باشند.
پنجمین آیه مسلمان ها را مخاطب قرار داده و به آنها مى گوید: «به یقین براى شما در زندگى پیامبر خدا سرمشق نیکویى بود، براى آنها که امید به رحمت خدا و روز بازپسین دارند و خدا را بسیار یاد مى کنند»: (لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللهَ وَالْیَوْمَ الاْخِرَ وَذَکَرَ اللهَ کَثِیراً).(25)
«اسوه» (بر وزن مژده) دو معنا دارد: گاه به معناى اصلاح و درمان آمده، و به همین جهت به طبیب آسى گفته مى شود، و گاه به معناى غم و اندوه است.
بعضى معتقدند این واژه اگر ناقص واوى باشد به معناى معالجه و درمان و اصلاح و اقتدار است، و اگر ناقص یایى باشد به معناى حزن و غم و اندوه است.
این احتمال نیز داده شده است که هر دو معنا به یکى باز گردد، زیرا غم و اندوه و تأسف نسبت به چیزى، سبب اصلاح و درمان و مداواى آن مى شود.
به هر حال در آیه مورد بحث «اُسوه» ظاهراً به معناى اقتداء و پیروى بکار رفته است (از این جهت که پیروى و اقتدا به بزرگان یکى از بهترین طرق اصلاح به شمار مى آید).
قابل توجّه این که «اسوه» مانند قدوه معناى مصدرى دارد، و به معناى اقتدا کردن و پیروى نمودن و سرمشق گرفتن است، نه معناى وصفى، آن چنان که در تعبیرات امروز متداول شده، به تعبیر دیگر قرآن نمى فرماید: پیامبر(صلى الله علیه وآله) مقتداى شما است بلکه مى گوید: در وجود او اقتداى شایسته و سرمشق نیکو است (دقّت کنید).
تعبیر به «لقد» براى تأکید است و ذکر «کان» اشاره به این حقیقت است که همیشه پیغمبر مقتداى مسلمین بوده است.
اگرچه مخاطب در این آیه (ضمیر لَکُمْ) تمام مؤمنانند ولى جمله: (لِمَنْ کَانَ یَرْجُوا اللهَ وَ الْیَوْمَ الآخِرَ وَ ذَکَرَ اللهَ کثیراً)(26)مقتداى بزرگ، بهره گیرند که داراى این اوصاف هستند، هم امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و هم خدا را بسیار یاد مى کنند.
اگرچه این آیه ناظر به استقامت و پایمردى فوق العاده پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در میدان جنگ احزاب است، ولى مورد آیه نمى تواند مفهوم آن را تخصیص بزند، بلکه مفهوم آن از هر نظر مطلق و خالى از قید و شرط است.

پاسخ به یک سوال

در اینجا این سؤال پیش مى آید که آیا اقتداى کامل و بى قید و شرط نسبت به کسى بدون داشتن مقام عصمت امکان پذیر است؟ پس این دستور، گواه روشنى بر این حقیقت است که او باید معصوم باشد والاّ ممکن نبود در همه چیز و براى هر کس و در هر زمان و مکان سرمشق باشد.
روى این جهت آیه فوق از یک نظر هماهنگ با آیاتى است که مؤمنان را امر به اطاعت از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بدون قید و شرط مى کند(آیات گذشته).
ممکن است گفته شود در قرآن مجید در دو مورد دیگر نیز تعبیر «اُسوه» آمده است (آیه 4 و 6 سوره ممتحنه) که علاوه بر پیامبر بزرگى همچون ابراهیم(علیه السلام)، مؤمنان همراه او را شامل مى شود در حالى که همراهان ابراهیم(علیه السلام) معصوم نبودند، مى فرماید: (قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ): «براى شما سرمشق نیکویى در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند وجود داشت، در آن هنگامى که به قوم (مشرک) خود گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدا مى پرستید بیزاریم».
ولى دقّت در آیه مزبور به خوبى نشان مى دهد که اقتدا و تأسّى در اینجا تنها در یک بعد خاص است و آن مسأله برائت از مشرکان مى باشد، زیرا گروهى از تازه مسلمانان عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) حاضر نبودند به آسانى از دوستان و بستگان مشرک خود دست بردارند، لذا قرآن مى گوید: شما از ابراهیم و اصحابش سرمشق بگیرید که وقتى توحید را پذیرفتند، اعلام بیزارى از مشرکان نمودند.
آیه ششم این سوره نیز توضیح و تأکیدى بر همین مطلب است، بنابراین هرگز سخن از اقتدا و تأسّى مطلق نسبت به یاران ابراهیم(علیه السلام) در میان نیامده است (دقّت کنید).
خداوند در ششمین آیه، اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) را مخاطب قرار داده و مى فرماید: «و در خانه هاى خود بمانید،و همچون دوران جاهلیّت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید،و خدا وپیامبرش را اطاعت کنید. خداوند فقط مى خواهد پلیدى (گناه) را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد»: (إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ).(27)
در مقاییس اللّغه آمده است که اصل «رجس» به معناى اختلاط است، سپس به اشیاى آلوده «رجس» گفته شده به خاطر این که با چیز دیگرى مخلوط مى شود.
ولى راغب در مفردات اصل «رجس» را به معناى شىء ناپاک تفسیر کرده، و براى آن چهار نوع مصداق بیان نموده است: ناپاک از نظر طبع آدمى، از نظر عقل، از نظر شرع و از تمام این جهات.
بعضى براى «رجس» مصادیق یا معانى زیادى ذکر کرده اند مانند: گناه، شرک، حسد، بخل، ناپاک، نجس، مخلوط، چرکین، صداى شدید خارج از حد اعتدال، شک، کفر، لعنت، بوى بد و مانند آن.
به نظر مى رسد که «رجس» در آیه فوق به خاطر مطلق بودن معناى وسیع و گسترده اى دارد، و هرگونه گناه و شرک و بخل و حسد و آلودگى هاى ظاهرى و باطنى و حالات و اخلاق نفرت انگیز را شامل مى شود. در واقع اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله)از همه این امور به اراده پروردگار پاک بوده اند، بدون شک این آیه مسأله عصمت را در شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله) و خاندانش ( البته در این که منظور از اهل بیت کیست؟ بعداً به خواست خدا سخن خواهیم گفت ) ثابت مى کند، زیرا اراده خداوند تخلف ناپذیر است و وقتى او اراده کرده پلیدى را از این خاندان دور کند مفهومش تضمین عصمت آنها است، زیرا مسلّماً شرک و گناه در هر شکل و هر صورتى از واضح ترین مصادیق رجس و پلیدى است، و نفى رجس و پلیدى به طور مطلق، مسلّماً شامل گناهان هم مى شود.
آیا این اراده، اراده تشریعى است یا تکوینى؟ و به تعبیر دیگر آیا خداوند فرمان داده اهل بیت گرد گناه و پلیدى ها نگردند، یا این که پاکى را در وجود آنها ایجاد کرده است؟
مسلّماً منظور معناى اول نیست، زیرا اراده تشریعى (به معنى تکلیف نسبت به واجبات و ترک محرمات) منحصر به خاندان پیامبر نیست، زیرا همه مردم بدون استثناء موظّف و مکلفند از گناه و پلیدى پاک باشند، در حالى که کلمه «اِنَّما» دلیل بر این است که این موهبت، مخصوص خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) است (دقّت کنید).
بنابراین اراده در این جا منحصر به اراده تکوینى است ولى نه به آن معنا که موجب جبر گردد، و خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) مجبور به معصوم بودن باشند، زیرا همان گونه که بعداً به طور مشروح خواهد آمد انبیاء و امامان چنان هستند که در عین قدرت بر گناه، به سراغ گناه نمى روند، زیرا خداوند یک سلسله آگاهى ها و مبادى فطرى به آنها بخشیده که آنها را دعوت به پاکى مى کند، درست همان گونه که هیچ انسان عاقلى حاضر نیست لخت مادرزاد در کوچه و خیابان به راه افتد، در حالى که قدرت بر این کار را دارد، امّا مبادى فطرى و آگاهى ها اجازه چنین عمل شرم آورى را به او نمى دهد (شرح بیشتر در این باره در ذیل آیات خواهد آمد).

اهل بیت(علیهم السلام) کیستند؟

اگرچه اهل بیت(علیهم السلام) به صورت مطلق است امّا به قرینه آیات قبل و بعد منظور از بیت همان خانه پیامبر مى باشد و علماى اسلام و مفسّران در این مسأله اتفاق نظر دارند.
مسأله مهم در اینجا این است که آیا منظور از اهل بیت(علیهم السلام) تنها پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)و على و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) (این پنج نور مقدّس) است، یا شامل همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) و نزدیکان دیگر او نیز مى شود؟
علماى شیعه عموماً، و جمعى از علماى اهل سنت، قول اول را پذیرفته اند و بسیارى از علماى اهل تسنن به سراغ قول دوّم رفته اند.(28)
براى این که بتوانیم در اینجا قضاوت صحیحى داشته باشیم که منظور از اهل بیت در آیه شریفه چه اشخاصى هستند؟ باید نظرى به روایات بسیار فراوانى که در ذیل این آیه از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) توسط بسیارى از صحابه نقل شده است، بیفکنیم.
1- سیوطى در درالمنثور که از معروف ترین کتب احادیث تفسیر قرآن اهل سنت است حدود بیست حدیث در ذیل این آیه نقل کرده است که در پانزده حدیث از آنها آمده است که آیه فوق درباره پنج تن مقدّس یعنى: پیامبر(صلى الله علیه وآله) و على و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) نازل شده. جالب این که این احادیث پانزده گانه همگى از پیامبر(صلى الله علیه وآله)نقل شده و راویان آن ام سلمه، ابوسعید، عایشه، سعد، واصل بن اصقع، ابو سعید خدرى، انس، ابوالحمراء و ابن عباس هستند (چند روایت از روایات فوق به ام سلمه همسر گرامى پیامبر(صلى الله علیه وآله)منتهى مى شود).
در حالى که تنها چهار حدیث از میان آنها مى گوید که آیات ناظر به همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) است، و جالب این که هیچ یک از این احادیث چهارگانه به پیغمبر(صلى الله علیه وآله)منتهى نمى شود، بلکه تنها از ابن عباس و عروه و بعضى دیگر نقل شده است که خودشان چنین گواهى داده اند، و آثارى از مجعول بودن در متن این احادیث به چشم مى خورد، زیرا در هر چهار حدیث آمده است که منظور از آیه فقط همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) است! در حالى که خطاب «کُم» در جمله (لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ) و (یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) که به صورت مذکر آمده نشان مى دهد برخلاف آیات قبل از آن که تنها درباره همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده، و ضمیر «هُنَّ» در آنها بکار رفته، مردانى نیز در این آیه مخاطب بوده اند، پس اگر حدیثى بگوید منظور تنها همسران پیامبر است بر خلاف ظاهر قرآن است و قابل قبول نیست.
2- در منابع مختلف اسلامى (مخصوصاً منابع اهل سنت) روایات متعدّدى در باب حدیث کسا دیده مى شود که از مجموع آنها این معنا به دست مى آید که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) على و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) را فرا خواند (یا به خدمت او آمدند) پیامبر(صلى الله علیه وآله) عبایى بر آنها افکند و طبق روایتى از جعفر طیّار پسر عموى پیامبر(صلى الله علیه وآله)، پیامبر(صلى الله علیه وآله) عرضه داشت: «اَللّهُمَّ لِکُلِّ نَبِىٍّ اَهْلاً وَ اِنَّ هؤُلاَءِ اَهْلِى، فَاَنْزَلَ اللهُ تَعَالَى»: (اِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطْهِیراً): «خداوندا! براى هر پیامبرى اهلى است، و اینها اهل (بیت) من هستند، در این هنگام خداوند این آیه را نازل فرمود: (اِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِجْسَ...) در این موقع زینب (همسر پیامبر(صلى الله علیه وآله)) جلو آمد و عرض کرد: «اَلاَ اَدْخُلُ مَعَکُم؟ 'قَالَ مَکَانَکِ فَاِنَّکِ عَلَى خَیْرٍ اِنْ شَاءَ اللهُ'»: «آیا من هم با شما داخل بشوم؟ فرمود: 'در جاى خود باش، تو انشاءالله در مسیر خیر و نیکى هستى' (ولى جزء این جمعیّت نخواهى بود!)».(29)
این حدیث با صراحت مى گوید که همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) در آیه فوق داخل نبودند.
و از این مهمتر این که در حدیث دیگرى همین معنا از عایشه نقل شده است که در پایان آن مى گوید: به پیغمبر اکرم عرض کردم یا رسول الله «اَلَسْتُ مِنْ اَهْلِکَ؟ قَالَ(صلى الله علیه وآله)اِنَّکِ لَعَلى خَیْرٍ وَلَمْ یُدْخِلْنِى مَعَهُم»: «اى رسول خدا من از اهل تو نیستم (که مشمول این آیه شوم)؟ فرمود: 'تو بر خیر و نیکى هستى، ولى مرا با آنها زیر کسا وارد نکرد'»!(30)
همین معنا در صحیح مسلم نقل شده، ولى قسمت ذیل آن که مربوط به تقاضاى عایشه است در آن نیامده.(31)
در حدیث دیگرى همین معنا از ام سلمه نقل شده است، و در آخر آن آمده که ام سلمه گفت: «یَا رَسُول الله وَ اَنَا مَعَهُمْ؟!»: «من هم با آنها هستم؟» پیغمبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: «اِنَّکَ عَلى خَیْرٍ»: «تو بر نیکى و خیر هستى (ولى از آنها نیستى)».(32) همین معنا را در مورد ام سلمه با صراحت بیشترى حاکم در مستدرک الصحیحین نقل کرده است: «اِنَّکِ عَلى خَیْرٍ وَ هؤُلاءِ اَهْلُ بَیْتى»: «تو بر خیر هستى ولى اینها اهل بیت من هستند».(33)
حدیث ام سلمه در بسیارى از کتب معروف نقل شده، از جمله در صحیح ترمذى آمده است که وقتى پیامبر(صلى الله علیه وآله) على و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) را در کسا پوشانید عرضه داشت: «اَللّهُمَّ! هؤُلاَءِ اَهْلُ بَیتى فَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیراً»: «خداوندا! اینها اهل بیت من هستند، پلیدى را از آنها دور کن و آنها را پاکیزه بدار» ام سلمه گفت: «وَ اَنَا مَعَهُم یَا نَبِىَّ اللهِ؟»: «آیا من هم با آنها هستم اى پیامبر» پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: «اَنْتِ عَلى مَکَانِکِ وَ اَنْتِ عَلى خَیْرٍ»: «تو در جاى خود باش، و تو بر خیر و نیکى هستى» (هرچند در زمره اهل بیت در این آیه نباشى).(34)
این تعبیرات همگى به خوبى نشان مى دهد که نه ام سلمه و نه عایشه و نه هیچ یک از همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) مشمول این آیه نبوده اند، و عجیب این است که جمعى از مفسّران اهل سنت تمام این احادیث معروف و معتبر را نادیده گرفته، و اصرار دارند که این آیه شامل همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز مى باشد.
از فخر رازى نیز تعجّب است که با آن همه شرح و تفصیل و نکات و دقایقى که معمولاً در آیات بیان مى کند از این آیه که دامنه سخن از هر نظر در آن گسترده است چنان با سرعت مى گذرد که مایه حیرت است، و تنها به دو سه سطر تفسیر تحت اللفظى قناعت کرده و مى گذرد! چرا یک دانشمند این گونه گرفتار تعصّب شود و با آن استعداد فوق العاده و احاطه علمى درهاى حقیقت را به روى خود ببندد؟!
3- نکته دیگر این که: در احادیث فراوانى که به بعضى از آنها در بالا اشاره شد آمده است که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) بعد از نزول این آیه مدت چهل روز، یا شش ماه، یا هشت ماه، یا بیشتر، هنگام نماز صبح یا تمام نمازها به هنگامى که از کنار خانه فاطمه زهرا(علیها السلام)مى گذشت صدا مى زد: «اَلصَّلاَةُ یا اَهْلَ الْبَیْتِ! (اِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجسَ اَهْلَ الْبَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطْهِیراً)»: «بشتابید به سوى نماز اى اهل بیت! خدا مى خواهد رجس و پلیدى را از شما اهلبیت دور کند، و شما را پاک و پاکیزه سازد» و در بعضى از روایات دارد که مى فرمود: «اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ اَهْلَ البَیتِ اِنَّمَا یُرِیْدُ اللهُ...»(35)
اختلافى که در این روایات از نظر مدت دیده مى شود هیچ مشکلى ایجاد نمى کند، زیرا ممکن است اَنَس مدّت شش ماه ناظر این صحنه بوده، ابو سعید مدت هشت ماه، و دیگرى کمتر یا بیشتر، در واقع هر کدام مدتى را که خودشان شاهد و ناظر آن بوده اند، بیان کرده اند بى آن که بیش از آن را نفى کنند.
ولى به هر حال این روایت دلیل بسیار روشنى است براین که پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى خواسته این نکته را به همه مسلمانان مکرراً گوشزد کند که اهل بیت من در این آیه تنها این خانواده اند، نه غیر آنها و اگر تنها بر این چند نفر از خاندانش عبا مى افکند و آنها را به این وسیله مشخص و معین مى کند، و دیگران حتّى همسرانش را از ورود زیر عبا باز مى دارد مى خواهد دقیقاً روشن سازد که این آیه چه کسانى را شامل مى شود. (یعنى تنها اصحاب کسا را).
ما نمى دانیم اگر کسى بخواهد دقیقاً افرادى را از میان جمعى جدا سازد و مخاطب کلام خود نماید باید چه راهى را پیش گیرد که بهانه جویان براى آن بهانه اى نتراشند؟ آیا انداختن عبا روى آن چند نفر و یا گذشتن از کنار خانه آنها چندین ماه متوالى و پى در پى آنها را مخاطب ساختن براى این کار کافى نیست؟!
آیا با این حال جاى تعجّب نیست از کسانى که این حقایق را نادیده گرفته، و اصرار دارند این فضیلت مهم را که محدود به پنج تن بوده، توسعه دهند و دیگران را نیز وارد آن سازند؟!
قابل توجّه این که حاکم حسکانى که از علماى معروف اهل تسنن است بیش از صد و سى حدیث! در این زمینه نقل کرده است.(36)
سیّد علوى ابن ظاهر الحضرمى در کتاب اَلْقَولُ الْفَصْل مى گوید: «حدیث آیه تطهیر از احادیث مشهوره متواتره است که امّت اسلامى آن را پذیرفته اند... و هفده نفر از بزرگان حفّاظ حدیث اعتراف به صحت آن نموده اند».(37)
آخرین سخن در مورد این آیه این که در کتاب فضائل الخمسه من الصّحاح السّتّه نیز روایات زیادى در این زمینه از صحیح مسلم، صحیح ترمذى، تفسیر طبرى، مستدرک الصّحیحین و مسند الامام احمد و خصائص نسایى و تاریخ بغداد و مسند ابى داوود و اسد الغابه و کتب دیگر نقل شده است که براى اطلاع بیشتر و عمیق تر و قضاوت بهتر مى توانید به آنها مراجعه فرمایید.(38)
در هفتمین آیه، به تعبیر دیگرى برخورد مى کنیم که آن نیز اشاره به مسأله عصمت انبیا دارد، و آن هنگامى است که شیطان از درگاه خدا رانده شده و کمر به دشمنى انسان ها بسته و مى گوید: «گفت: به عزّتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد، ـ مگر بندگان خالص شده ات از میان آنها»: (قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ـ إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ).
این تعبیر منحصر به آیه فوق نیست، بلکه در آیه 39 و 40 سوره حجر نیز همین معنا با تفاوت مختصرى آمده است: (قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِى لاَُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِى الاَْرْضِ وَ  لاَُغْوِیَنَّهُم اَجْمَعِینَ ـ اِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ).
در هشتمین آیه نیز این مطلب به صورت دیگرى دیده مى شود که درباره گروهى از انبیاى بزرگ مى فرماید: «ما آنها را با خلوص ویژه اى خالص گردانیم، که همان یادآورى سراى آخرت بود»: (إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِکْرَى الدَّارِ).
همان گونه که در ویژگى هاى انبیاء یادآور شدیم، مخلِص (با کسر لام به معناى خالص کننده) مرحله والایى از تقوا و پاکى دل است و از آن بالاتر و والاتر مخلَص (به فتح لام به معناى خالص شده) است، همان کسانى که خداوند عالم آنها را به خاطر تلاش و کوشش در راه اخلاص خویشتن، از هر ناخالصى پاک کرده و به همین دلیل تمام وجودشان تعلّق به خدا دارد و طبیعى است که شیطان از آنها نصیبى نخواهد داشت و غیر خداوند در دل آنها جاى ندارد، لذا به غیر از او نمى اندیشند و جز رضاى او را نمى طلبند.
مسلّماً چنین صفتى همراه با مقام عصمت است، زیرا آنها از قلمرو نفوذ شیطان بیرون رفته اند، به گونه اى که شیطان هرگز طمع در منحرف ساختن آنها نمى کند.
از نظر صفات درونى و انگیزه ها نیز براى خدا خالص شده اند و به همین دلیل به گرد خطا نمى گردند و به سراغ هوا نمى روند.
بدیهى است اگر شیطان آنها را از سوگند خود دائر بر گمراه ساختن فرزندان آدم مستثنا مى کند نه به خاطر این است که براى «مخلصین» احترام خاصّى قائل است، بلکه به خاطر مسلّم بودن عجز و ناتوانیش از وسوسه آنها است.
اگر چه در آیات فوق تصریحى درباره خصوص انبیاء یا امامان معصوم دیده نمى شود ولى اگر «مخلصین» را به هر معنا هم تفسیر کنیم، انبیاء و اوصیاى در مفهوم آن وارد خواهند بود چرا که در میان عبادالله (بندگان خاص خدا) کسى از آنها بالاتر نیست. قابل توجّه این که در داستان حضرت یوسف(علیه السلام) در قرآن مجید، این تأیید الهى که مانع از ارتکاب گناه و سبب عصمت مى شود و بر محور اخلاص دور مى زند نیز  مشخص شده است، که مى فرماید: (کَذَلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ): «اینچنین کردیم تا بدى و فحشا را از او دور سازیم، چرا که او از بندگان خالص شده ما بود»(39)
این تعبیر نشان مى دهد که هرکس «مخلص» باشد به هنگامى که در کشاکش هیجان هواى نفس و وسوسه هاى شیطانى قرار مى گیرد، با امدادهاى الهى از آن رهایى مى یابد (جمله (إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ) از قبیل قیاس منصوصُ العِلّه است و به مفهوم آیه عمومیت مى دهد). هنگامى که یوسف(علیه السلام) توانست در مقابل امواج خروشان و ویرانگر گناه که کشتى وجود او را از هر سو احاطه کرده بود، و در شرایط فوق العاده حسّاس و خطرناک در برابر وسوسه هاى شدید آن زن زیبا، در حالى که جوان و مجرّد بود مقاومت کند مفهوم معصوم بودن انبیاء در پرتو اخلاص روشن مى شود.
لذا مفسّران بزرگ نیز در ذیل آیه مورد بحث تعبیراتى دارند که اشاره به مقام عصمت انبیاء مى کند.(40)
خداوند در نهمین آیه پیغمبر اسلام را مخاطب ساخته و ضمن اشاره به گروهى از انبیاى پیشین مانند ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و موسى و عیسى،(علیهم السلام)و جمعى دیگر از پیامبران بزرگ، مى فرماید: «آنها کسانى هستند که خداوند هدایتشان کرد، پس به هدایت آنان اقتدا کن»: (أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَى اللهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهِ).(41)
قابل توجّه این که خداوند رسول مکرّم اسلام(صلى الله علیه وآله) را مأمور مى کند که بى قید و شرط به هدایت آنها اقتدا کند! آیا مى شود آن پیامبران الهى داراى مقام عصمت نباشند و چنین دستورى در مورد اقتداى بى قید و شرط نسبت به آنها داده شود؟
به عبارت دیگر در آیه فوق، نخست روى هدایت الهى نسبت به آنها تکیه مى کند سپس تفریع بر آن کرده مى گوید: حال که آنها مشمول هدایت الهى شدند از هدایت آنها پیروى کن (دقّت کنید). مسلّم است که منظور از هدایت الهى در این جا تنها ارائه طریق نیست، چرا که ارائه طریق مخصوص انبیاء نمى باشد همه انسان ها حتّى کافران مشمول ارائه طریق هستند، بنابراین هدایت مزبور همان ایصال به مطلوب (و رسانیدن به مقصود) خالى از هرگونه خطا و انحراف و اشتباه و گناه است. مرحوم
علاّمه طباطبایى در المیزان مى گوید: این آیه مخصوص معصومان است.
بدیهى است منظور از هدایت پیامبران همان اصول معارفى است که آنها به آن رسیده اند، و نیز اصول تعلیمات آنها در زمینه عبادت و سیاست و اخلاق و تربیت، و این منافاتى با نسخ بعضى از جزئیات احکام شریعت آنان ندارد و آنها که هدایت را تنها به معناى ایمان یا صبر و مانند آن تفسیر کرده اند در واقع به ذکر بعضى از مصادیق قناعت نموده اند، و نیز این که بعضى گمان کرده اند که آیه فوق به وسیله آیه 48 سوره مائده (لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجاً): «ما براى هر کدام از شما (امت ها)، آیین و طریقه روشنى قرار دادیم» درست نیست، زیرا هدایات هاى انبیاء که اصول کلّى تعلیمات آنها است، تغییرناپذیر است، و دگرگونى در جزئیات شرایع به خاطر شرایط زمانى و مکانى، لطمه اى به آن نمى زند، و لذا قرآن از زبان مؤمنان راستین مى فرماید: (لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ): «ما در میان هیچ یک از پیامبران او، فرق نمى گذاریم»(42)
آخرین سخن در این جا این که اقتداى به هدایت انبیاى پیشین نوعى تحقیق است نه تقلید بر خلاف آن گونه که بعضى پنداشته اند، زیرا تحقیق قبول چیزى با دلیل است، و مقام عصمت انبیاء و صدق آنها به منزله دلیلى است بر حقانیت آنچه مى گویند، لذا گرفتن صفات خدا یا تفصیلات معاد از قرآن مجید تحقیق است، نه تقلید، چون دلیل منحصر به دلیل عقل نیست، بلکه دلیل نقل که از مجراى وحى ثابت باشد همچون دلیل عقل پذیرفته است (دقّت کنید).
در دهمین و آخرین آیه مورد بحث خداوند ضمن اشاره به شخص حضرت محمد(صلى الله علیه وآله)مى فرماید: «و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى گوید ـ آنچه مى گوید چیزى جز وحى (الهى) که بر او القا شده نیست»: (وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى ـ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْىٌ یُوحَى).(43)
از این تعبیر به خوبى به دست مى آید که او هرگز دروغ و خلافى نمى گوید، و هیچ گاه در سخنش مرتکب خطا نمى شود، و گمراهى و انحراف در مورد او وجود ندارد: (مَا ضَلِّ صَاحِبُکُم وَ مَا غَوى) (44)
لذا به گفته بعضى از مفسّران از این آیات به خوبى استفاده مى شود که سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) همانند وحى مُنزل است.(45)
در این که ضمیر «هُوَ» در جمله: (اِنْ هُوَ اِلاَّ وَحْىٌ یُوحى) به چه چیز برمى گردد؟ ظاهر این است که به نطق از جمله (مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى) استفاده مى شود باز مى گردد. یعنى سخن او وحى الهى است خواه این سخن آیات قرآن باشد، یا احکام و مواعظ و حکم، و تفسیرهایى که بیان مى کند همه اینها ریشه الهى دارد، ضمناً از این آیات استفاده مى شود که سرچشمه اصلى گمراهى ها و انحرافات پیروى از هواى نفس است و آن کس که به طور کامل بر هواى نفس خویش مسلّط است مرتکب گناهى نمى شود و تقواى او مانع از گمراهى است، چرا که تقوا در هر مرحله اى آمیخته با روشن بینى است و هنگامى که به مرحله عالى برسد روشن بینى نیز به مرحله کمال مى رسد، بنابراین نه گناهى مرتکب مى شود و نه خطایى (دقّت کنید).

نتیجه

بى شک همه آیات فوق در بیان کیفیت و ابعاد عصمت انبیاء یکسان نیست، بعضى فقط ناظر به عصمت از گناه یا مصونیّت از خطا است، و بعضى عمومیت دارد و همه را شامل مى شود، و بعضى از خاتم الانبیاء(صلى الله علیه وآله) سخن مى گوید، بعضى از انبیاى پیشین، بعضى ناظر به گفتار است و بعضى افعال را نیز شامل مى شود.
ولى در مجموع با انضمام به یکدیگر این حقیقت را مى توان ثابت کرد که انبیاء از هرگونه گناه و خطا پاک و معصوم و مبرّا هستند و نیز معصوم بودن اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) از بعضى از آیات فوق به خوبى ثابت مى شود و این همان چیزى است که ما در پى آن بودیم.



پی نوشتها:

1. سوره بقره، آیه 124.
2. سوره حشر، آیه 7.
3. سوره نساء، آیه 80.
4. سوره نساء، آیه 65.
5. سوره احزاب، آیه 21.
6. سوره احزاب، آیه 33.
7. سوره ص، آیات 82 و 83.
8. سوره ص، آیات 45 تا 47.
9. سوره انعام، آیه 90.
10. سوره نجم، آیات 3 و 4.
11. سوره بقره، آیه 124.
12. سوره هود، آیه 72.
13. سوره لقمان، آیه 13.
14. تفسیر کبیر، جلد 4، صفحه 43.
15. وح البیان، جلد 1، صفحه 338.
16. سوره حشره، آیه 7.
17. سوره نساء، آیه 80.
18. تفسیر کبیر، جلد 10، صفحه 193.
19. سوره نساء، آیه 65.
20. تفسیر کبیر، جلد 10، صفحه 165.
21. مجمع البیان، جلد 3، صفحه 69.
22. روح المعانى، جلد 5، صفحه 65.
23. در صحیح مسلم سه حدیث در این زمینه نقل شده که مضمون همه یکى است; هرچند عبارات مختلف است (جلد 4، باب 38، صفحه 1835، احادیث شماره 139 و 140 و 141 «باب وجوب امتثال ما قاله شرعاً دون ما ذکره(صلى الله علیه وآله) من معایش الدنیا على سبیل الرأى» مراجعه شود).
24. سوره نجم، آیه 3.
25. سوره احزاب، آیه 21.
26. سوره احزاب، آیه 21.
27. سوره احزاب، آیه 33.
28. در تفسیر فى ظلال القرآن آمده است که: تعبیر اهل بیت به صورت مطلق گویى، اشاره به این است که بیت (خانه) حقیقى در عالم همان خانه پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى باشد، ـ همان گونه که این تعبیر به صورت مطلق درباره خانه خدا نیز در بعضى از آیات قرآن آمده است ـ در واقع این تعبیر نوعى تکریم و تعظیم و احترام خاص نسبت به خانه پیامبر(صلى الله علیه وآله) است.
29. شواهد التنزیل نوشته حاکم حسکانى حنفى (از علماى معروف قرن پنجم هجرى)، جلد 2، صفحه 32 (حدیث 673).
30. همان مدرک، جلد 2، صفحه 38 (حدیث 683).
31. صحیح مسلم، جلد 4، صفحه 1883 (باب فضائل اهل بیت النبى)، حدیث 61.
32. این حدیث را ابن اثیر در کتاب اسد الغابه، جلد 3، صفحه 413 نقل کرده است.
33. مستدرک الصحیحین، جلد 2، صفحه 416 (طبع حیدرآباد دکن) به نقل از احقاق الحق جلد 3، صفحه 518.
34. صحیح ترمذى، جلد 5، کتاب تفسیر القرآن، باب 34، حدیث 3205، صفحه 351.
35. این حدیث در شواهد التنزیل، جلد 2، صفحه 11 از انس بن مالک نقل شده و در همان کتاب، جلد 2، صفحه 28 و 29 از ابو سعید خدرى و در درالمنثور ذیل همین آیه از ابن عباس و ابوالحمراء نیز آمده است.
36. نامبرده این احادیث را در جلد دوم کتاب خود از صفحه 10 تا 92 (82 صفحه) آورده است (مراجعه کنید).
37. القول الفصل، جلد 1، صفحه 48.
38. فضائل الخمسة من الصحاح السّته، جلد اول، صفحه 270 تا 289.
39. سوره یوسف، آیه 24.
40. به مجمع البیان، طبرسى، و تبیان شیخ طوسى و المیزان علاّمه طباطبایى و روح البیان قرطبى و تفسیر فى ظلال ذیل آیات مورد بحث مراجعه فرمایید.
41. باید توجّه داشت که هاء در «اقتده» ضمیر نیست، بلکه هاء سکت است که در موقع وقف بر حرف متحرک ملحق به کلام مى شود، سوره انعام، آیه 90.
42. سوره بقره، آیه 285.
43. سوره نجم، آیات 3 و 4.
44. سوره نجم، آیه2.
45. قرطبى در تفسیر خود مى گوید: «وَ فِیهَا اَیْضاً دَلاَلَةً عَلَى اَنَّ السُّنَّةَ کَالْوَحىِ الْمُنْزَلِ فِى الْعَمَلِ» (جلد17، صفحه 85).



 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

کریمی شب هفتم محرم1394

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  جزئیات طرح‌های اجرایی مؤسسه «ثامن‌الائمه(ع)» اصفهان تشریح شد
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد