:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

چهارشنبه 27 تير 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : كسي كه شمشير ستم بركشد با آن كشته شود .
 
 
 
 
تفسير موضوعي قرآن كريم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی


غافِر - غَفور - غفّار - عَفُوّ - تواّب - جبّار

غفران و آمرزش الهى و عفو و بخشش او نسبت به گنهکاران و پذیرش توبه آنان، ریشه بخش گسترده اى از صفات فعل خدا است که شش نمونه آن در بالا آمده است. این صفات الهى در آیات مختلف قرآن مجید منعکس است، به آیات زیر گوش جان فرا مى دهیم:

1. (غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ...) «خداوندى که آمرزنده گناه و پذیرنده توبه.»(1)

2. (إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ): «خداوند آمرزنده مهربان است.»(2)

3. (...أَلا هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفّارُ): «آگاه باشید که او توانا و آمرزنده است.»(3)

4. (...إِنَّ اللهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ): «به یقین خداوند بخشنده و آمرزنده است.»(4)

5. (...إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحیمُ): «زیرا او توبه پذیر و مهربان است.»(5)

6. (... الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبّارُ الْمُتَکَبِّرُ...): «امنیّت بخش است، مراقب همه چیز است، شکست ناپذیرى که (با اراده نافذ خود) هر امرى را اصلاح مى کند و داراى کبریا و عظمت است.»(6)

توضیح و پیام

«غافر» و «غفور» و «غفّار» از ماده «غَفْر» در اصل به معناى پوشاندن است، مخصوصاً پوشانیدن چیزى از آلودگى ها و «غفیر» به معناى گیسوان بلندى است که پشت سر را مى پوشاند و «مِغْفَرْ» به معناى کلاه خود است که سر را به هنگام جنگ مى پوشاند.
این واژه هنگامى که در مورد خداوند یا موارد مشابه آن به کار مى رود به معناى آمرزش و پوشانیدن گناه است، منتها «غافر» معناى اسم فاعلى دارد و «غفور» و «غفار» صیغه مبالغه است.
بعضى گفته اند: «غفور» هنگامى که به عنوان وصفى از اوصاف الهى به کار مى رود به معناى کسى است که بندگان را با رحمت خود مى پوشاند، این تعبیر نیز در کلمات بعضى از بزرگان آمده است که اطلاق «غفّار» بر خداوند به خاطر این است که هر زمان گناهى از او سر مى زند. (و به سوى خدا باز مى گردد و توبه مى کند گناهش را با آمرزش خود مى پوشاند.)(7)
واژه «عَفُوّ» از ماده «عَفْو» به گفته ابن منظور در لسان العرب و ابن اثیر در نهایه، در اصل به معناى محو کردن است ولى راغب در مفردات این معنا را ریشه اصلى نمى داند و معتقد است که ریشه اصلى، قصد براى گرفتن چیزى است و به همین مناسبت به وزش بادهایى که سبب برگرفتن اشیاء مختلف یا ویرانى مى شود، این واژه اطلاق شده و اگر به محو کردن، «عَفُوّ» اطلاق مى گردد به خاطر آن است که آن هم نوعى قصد برگرفتن چیزى است و به رویش گیاه نیز «عفو» گفته شده چرا که خاک ها را کنار مى زند و ظاهر مى گردد.
در مقاییس اللّغه دو ریشه براى آن ذکر شده: ترک گفتن چیزى یا طلب کردن آن، سپس معانى دیگر را به این دو مفهوم باز مى گرداند، از جمله «عفو» به معناى محو و نابودى و «عَفاء» به معناى خاک (خاک متروک) به هر حال این واژه وقتى در مورد خداوند به کار مى رود به معناى بخشش گناهان و ترک مجازات و محو آثار معصیت است. منتهى «عَفُوّ» چون صیغه مبالغه است به معناى کسى است که بسیار عفو مى کند.(8)
تکیه بر این وصف خداوند به خاطر آن است که اگر عفو او نباشد کسى از آثار گناه رهایى نمى یابد، امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى فرماید:
«اَللّهُمَّ احْمِلْنى عَلى عَفْوِکَ وَ لا تَحْمِلْنى عَلى عَدْلِکَ»: «خداوندا! با عفو و بخشش خود با من رفتار کن نه با عدل و داد خود.»(9)
در فرمان مالک اشتر مى فرماید:
«وَ لا غَنِىً بکَ عَنْ عَفْوِهِ وَ رَحْمَتِهِ»: «تو هرگز بى نیاز از عفو و رحمت خدا نیستى.»(10)
عفو  پروردگار به قدرى گسترده است که هیچ حد و مرزى براى آن متصوّر نیست و قرآن مجید تنها چیزى را که از آن استثناء کرده همان شرک است و لذا در حدیثى آمده است که امام حسن عسکرى(علیه السلام) فرمود: «اِنَّ اللهَ لَیَعْفُو یَومَ القیامَةِ عَفْواً یُحیطُ عَلَى العِبادِ حَتّى یَقُولَ اَهْلُ الشِّرکِ وَ اللهِ رَبّنا ما کُنّا مُشْرِکِینَ»: «خداوند در روز قیامت آنچنان عفو مى کند که بندگان را احاطه مى نماید، تا آنجا که مشرکان طمع مى کنند و مى گویند به پروردگارمان سوگند که ما مشرک نبوده ایم.»(11)
از سوى دیگر به بندگان درس عفو و بخشش را مى آموزد و به آنها توصیه مى کند که تا مى توانند از گناهان یکدیگر بگذرند، به این امید که خدا از گناهان آنان صرف نظر کند.
در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) تعبیر عجیبى دیده مى شود که اهمیّت مقام عفو را به روشنى اثبات مى کند، فرمود: «اِنَّه یُنادى مُناد یَوْمَ الْقِیامَةِ مَنْ کانَ لَهُ عَلَى اللهِ اَجْرٌ فَلْیَقُمْ، فَلا یَقُومُ اِلاّ الْعافُوْنَ، اَلَمْ تَسْمَعُوا قَوْلَهُ تَعالَى فَمَنْ عَفا وَ اَصْلَحَ فَاَجْرُهُ عَلَى اللهِ»: «روز قیامت منادى ندا مى دهد هرکسى بر خداوند اجرى دارد برخیزد! هیچ کس جز آنها که عفو کرده اند بر نمى خیزند، آیا این سخن خداوند متعال را نشینده اید که مى فرماید: "هرکس عفو کند و اصلاح نماید، اجر و پاداش او بر خدا است."»(12)
البتّه عفو تنها یک مسأله اخلاقى نیست، بلکه یک مسأله مهم اجتماعى است چرا که اگر بناى یک جامعه بر انتقام جوئى باشد دائماً جدال و کشمکش و خونریزى در میان آنها حاکم خواهد بود و روى عزت و آرامش نخواهند دید، لذا در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمده است: «عَلَیْکُم بِالْعَفْوِ فَاِنَّ الْعَفْوَ لا یَزیْدُ الْعَبْدَ اِلاّ عِزّاً»: «بر شما باد به عفو کردن چرا که عفو بندگان را جز عزت نمى افزاید.»(13)
واژه «تَوّاب» صیغه مبالغه از ماده «توبه» است و «توبه» به گفته مقائیس اللّغه به معناى رجوع و بازگشت است و معمولاً در بازگشت از گناه به کار مى رود همان گونه که در لسان العرب آمده است.
ولى راغب در مفردات تعبیر دیگرى در تفسیر آن دارد، مى گوید: توبه ترک گناه به بهترین صورت ممکن است، سپس عذرخواهى را به سه گونه تقسیم مى کند:
نخست این که کسى بگوید من اصلاً چنین گناهى را انجام نداده ام، دوم این که بگوید انجام داده ام ولى دلیلش چنین و چنان بوده است (یعنى در مقام توجیه برآید) سوم بگوید: انجام داده ام و بد کرده ام و دیگر نخواهم کرد، معناى توبه همین است و شکل چهارمى وجود ندارد.
به هر حال این وصف هنگامى که در مورد خداوند به کار مى رود یا به معناى پذیرش توبه بندگان است و یا موفق داشتن آنها به توبه کردن، چنانکه مرحوم کفعمى در مصباح آورده است.
نکته قابل توجّه این که واژه توبه در قرآن مجید هنگامى که به بندگان نسبت داده مى شود معمولاً با «الى» متعدى مى شود مانند (تُوبُوا إِلَى اللهِ) (14)به خدا نسبت داده مى شود معمولاً با «على» مى باشد.
این تفاوت تعبیر، ظاهراً اشاره به نکته لطیفى است و آن این که «توبه» در هر حال به معناى بازگشت از گناه است، منتها بازگشت بندگان از گناه به این صورت است که گناه را ترک گویند و در مقام عذرخواهى برآیند، ولى بازگشت خداوند به این است که لطف و رحمتى را که به خاطر گناه از بندگانش دریغ داشته بود به آنها باز گرداند و چون از یک مقام بالا و والا است تعبیر به «على» شده که معمولاً در وارد علوّ به کار مى رود.
ذکر این وصف «توّاب» به صورت صیغه مبالغه نیز اشاره به این نکته است که اگر بنده اى یک یا چند بار گناه کرد و توبه را شکست مأیوس از عفو و رحمت او نگردد، چرا که او توّاب یعنى بسیار توبه پذیر است.
تأثیر تربیتى توبه بر کسى پوشیده نیست زیرا اگر درهاى توبه به روى بندگان بسته باشد ارتکاب یک گناه کافى است که آنها را براى همیشه از لطف الهى مأیوس کند و به گرداب انواع گناهان بزرگتر بیفکند، امّا هنگامى که این در را به روى خود باز مى بینند و دریاى رحمت الهى را به حکم توّاب بودن خداوند مواج مشاهده مى کنند، در پى بازگشت و اصلاح و جبران خواهند بود و این خود نردبان تکامل انسان محسوب مى شود.
از سوى دیگر این درس را به انسان ها مى آموزد که در برابر گناه زیردستان سختگیر نباشند و راه بازگشت و اصلاح را به روى آنها بگشایند و همان امیدى را که به عفو خدا دارند به دیگران در عفو خود بدهند.
تعبیراتى که در روایات درباره توبه آمده است به قدرى جالب و زیبا است که انسان را به سوى چنین خداوند توّابى جذب مى کند، و آتش عشق او را در دلش شعله‌ور مى سازد.
در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم: «اِنَّ اللهَ تَعالَى اَشَدُّ فَرَحاً بِتَوبَةِ عَبدهِ مِنْ رَجُل اَضَلَّ رَاحِلَتَهُ وَ زادَهُ فى لَیْلَة ظُلَماء فْوَجَدها»: «خداوند از توبه بنده اش بیش از کسى که مرکب و توشه خود را در بیابان در یک شب تاریک گم کرده و ناگهان آن را بیابد شاد مى گردد!»(15)
در حدیث دیگرى توبه به عنوان محبوب ترین کارها نزد خدا معرفى شده، پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: «وَلَیْسَ اَحَبَّ اِلَى اللهِ مِنْ مُؤْمِن تائب اَوْ مُوْمِنَة تائبَة»: «چیزى محبوب تر در نزد خدا از مرد مؤمن توبه کار و زن مؤمنه توبه کننده نیست.»(16)
واژه «جبّار» از ماده «جبر» است و معناى اصلى آن به گفته راغب اصلاح کردن توام با غلبه و قاهریت است. و به همین دلیل این واژه گاه در معناى اصلاح به کار مى رود، مثلاً کسى استخوان شکسته اى را اصلاح مى کند مى گوید «جَبَرْتُ الْعَظْمَ» و در دعا مى خوانیم «یا جابِرَ الْعَظْمِ الْکَسیرِ»: «اى کسى که استخوان شکسته را اصلاح مى کنى.»
گاه در معناى قهر و غلبه و به گفته مقائیس مفهوم آن ترکیبى است از عظمت و علوّ و استقامت ـ به معناى راست قامت بودن ـ و لذا به درخت هاى بلند نخل که از دسترس بیرون است «جَبّارَه» گفته مى شود.
«جَبْر» به معناى مجبور ساختن کسى بر چیزى نیز از ریشه قهر و غلبه گرفته شده است.
به هر حال وصف «جبّار» هنگامى که در مورد خداوند به کار مى رود به گفته مرحوم صدوق در کتاب توحید به معناى شخص قاهر و صاحب سلطه اى است که دست کسى به دامان عظمتش نمى رسد.(17)
یا به معناى کسى است که فقر و نیازهاى بندگان را جبران مى کند، چنانکه مرحوم کفعمى در مصباح ضمن معانى دیگر به آن اشاره کرده است.(18)
همچنین جبران کننده شکست ها، ناکامى ها و ندامت هاى حاصل از گناه است.
این واژه، همان گونه که مرحوم طبرسى در مجمع البیان اشاره کرده است، هنگامى که در مورد خداوند به کار مى رود جنبه مدح و ثنا دارد، در حالى که در مورد بندگان جنبه مذمّت دارد. (زیرا حکایت از برترى جوئى و تکبر و ظلم و فساد مى کند.)
پیامى که این وصف الهى به ما مى دهد از یک سو توجّه به عظمت و علو مقام خدا است و از سوى دیگر توجّه به رحمت و عطوفت و عنایت او در جبران شکست ها و محرومیت ها و گناهان است.

 


پی نوشتها :

1. سوره مؤمن، آیه 3 ـ این وصف، فقط در یک آیه از قرآن مجید آمده است.
2. سوره بقره، آیه 173 ـ واژه «غفور» 91 بار در قرآن مجید تکرار شده و در غالب موارد مانند آیه فوق با وصف «رحیم» همراه است.
3. سوره زمر، آیه 5 ـ وصف «غَفّارْ» چهار بار در قرآن مجید آمده که در سه مورد با وصف «عزیز»، همچون آیه فوق همراه است. (سوره ص، آیه 66 - سوره زمر، آیه 5 - سوره غافر، آیه 42 و در دو مورد به تنهایى به کار رفته (سوره طه، آیه 82 ـ سوره نوح، آیه 10)
4. سوره حج، آیه 60 ـ این وصف پنج بار در قرآن مجید آمده که در چهار مورد با «غفور» همراه است (سوره حج، آیه 60 ـ سوره مجادله، آیه 2، سوره نساء، آیه 43، سوره نساء، آیه 99) و در یک مورد با «قدیر» همراه شده. (سوره نساء، آیه 149)
5. سوره بقره، آیه 37 ـ واژه «تواب» یازده بار در قرآن مجید به عنوان، وصفى از اوصاف پروردگار به کار رفته و در همه جا جز دو مورد با وصف «رحیم» همراه است و در یک مورد با وصف «حکیم» (سوره نور، آیه 10) و در یکجا به صورت تنها به کار رفته. (سوره نصر، آیه 3)
6. سوره حشر، آیه 23 ـ واژه «متکبر» هشت بار در قرآن مجید آمده است که فقط در آیه فوق به عنوان وصفى از اوصاف پروردگار ذکر شده.
7. مصباح کفعمى، صفحه 320 - توحید صدوق، صفحه 208 - مفردات راغب، لسان العرب، مقاییس ماده «غفر».
8. «عَفُوّ» بر وزن فَعُول است که دو واو آن درهم ادغام شده.
9. نهج البلاغه، خطبه 227.
10. نهج البلاغه، نامه 53.
11. بحارالانوار، جلد 6، صفحه 6، حدیث 12، باب 19 عفوالله...
12. سفینة البحار، جلد 2، صفحه 208.
13. اصول کافى، جلد 2، صفحه 108، باب العفو، حدیث 5.
14. سوره تحریم، آیه 8.
15. اصول کافى، جلد 2، صفحه 435، باب توبه حدیث 8.
16. بحارالانوار، جلد 6، صفحه 21، حدیث 15 باب التوبة و انواعها....
17. توحید صدوق، صفحه 206.
18. مصباح، صفحه 319.

                                                          


 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

labbaik

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
  دغدغه جانباز جنگ تحمیلی از بی‌توجهی به قرآن
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد