:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

جمعه 30 شهريور 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : هر كس بداند كه گفتار او نيز از اعمال او به حساب مي آيد ، جز به ضرورت سخن نگويد .
 
 





زندگي‌نامه معصومين‌ (عليهم‌السلام)/ حضرت فاطمه (عليهاالسلام)/ قسمت ششم


غصب فدک، ميراث حضرت زهرا (عليهاالسلام)

ماجرای غصب فدک از زبان امام صادق (علیه‌السلام) 

از حمّاد بن عثمان نقل است كه امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند:1

وقتى با ابوبكر بیعت شد و خلافت او بر همه‌ي مهاجر و انصار محقّق و ثابت شد، فردى را از جانب خود به سرزمین فدك فرستاده و دستور داد تا نماینده‌ي حضرت زهرا (علیهاالسلام) را از آنجا اخراج كند. در پى این اقدام حضرت فاطمه (علیهاالسلام) نزد ابوبكر آمده و فرمودند: چرا مرا از ارث پدرى محروم نموده و نماینده‌‏ام را از آنجا بیرون كردى، حال اینكه پدرم آنجا را به دستور خدا براى من قرار داده بود؟2

ابوبكر گفت: بر این مطلب شاهد بیاور، آن حضرت نیز ام ایمن را آورد، و ام ایمن گفت:

پیش از اینكه شهادت و گواهى بدهم باید از تو -اى ابوبكر- بپرسم: تو را به خدا قسم آیا این فرمایش پیامبر را قبول دارى كه فرمود: «امّ ایمن یكى از زنان بهشتى است»؟

گفت: آرى قبول دارم، گفت: بنابراین من نیز شهادت مى‌‏دهم كه خداوند عزیز و جلیل بر پیامبر وحى فرستاد كه: وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ3: حق نزدیكانت را بده، پس آن رسول گرامى نیز فدك را به دستور خداوند براى فاطمه قرار داد.

سپس على (علیه‌السلام) نیز وارد شده و به نفع فاطمه شهادت داد، با دیدن آن ابوبكر نیز مجاب شده و نامه‌‏اى نوشته و به حضرت زهرا (علیهاالسلام) داد، در این حال عمر وارد شده و گفت: این نامه چیست؟ گفت: فاطمه ادعاى فدك را نموده و ام ایمن و على براى او شهادت دادند! عمر بن خطاب نامه را از دست حضرت فاطمه (علیهاالسلام) گرفته و پاره كرد!. حضرت زهرا (علیهاالسلام) نیز گریان خارج شدند در حالى كه مى‌‏فرمودند: هر كه نامه‌ي مرا پاره كرد خداوند شكمش را پاره كند (که این نفرین حضرت در حق او توسط ابولؤلؤ مستجاب شد)!.

پس از آن حضرت على (علیه‌السلام) به مسجد آمدند و خطاب به ابوبكر -كه میان جماعت مهاجر و انصار بود- فرمودند: براى چه فاطمه (علیهاالسلام) را از میراث پدرى او محروم ساختى حال اینكه او در زمان حیات رسول خدا مالك آن شده بود؟! أبوبكر گفت: این فى‏ء (مال همه) مسلمین است، اگر شهودى را بیاورد كه رسول خدا در زمان حیاتش به او بخشیده قبول است و گر نه او هیچ حقّى در فدك ندارد.

حضرت امیر (علیه‌السلام) فرمودند: اى ابوبكر، آیا درباره‌ي ما خلاف دستور خداوند درباره‌ي مسلمانان حكم مى‌‏كنى؟ گفت: نه این طور نیست، فرمودند: اگر در دست یكى از مسلمانان چیزى باشد و من ادعا كنم كه مالك آن هستم، تو از كدامیك از ما درخواست شهود مى‌‏نمائى؟

گفت: معلوم است‌، فقط از تو طلب شاهد مى‌‏كنم، فرمودند: پس چرا از فاطمه طلب شاهد مى‌‏كنى؛ با اینكه او فدك را از زمان رسول خدا تصاحب كرده و تا بعد از وفات او نیز مالك آن بوده، حال اینكه از مسلمانان دیگر -كه مدعى هستند- درخواست شاهدى نمى‏‌كنى؟ ابو‌بكر ساكت شده و مجاب گشت. عمر گفت: اى على دست از این سخنان بردار، كه ما قادر به بحث و احتجاج با تو نیستیم، اگر در اثبات این مالكیّت شاهدانى آوردید كه قبول است و گر نه فدك مال همه‌ي مسلمین بوده؛ نه تو و نه فاطمه هیچ حقّى در آن ندارید!!.

حضرت امیر (علیه‌السلام) فرمودند: اى ابوبكر آیا قرآن خوانده‌‏اى، گفت: آرى، فرمودند: به من بگو آیا آیه شریفه‌ي إِنَّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً4 درباره‌ي ما نازل شده، یا دیگران؟ ابوبكر گفت: بلكه درباره‌ي شما نازل شده، فرمودند: اى ابوبكر، اگر جماعتى گرد آمده و شهادت دهند كه (نعوذبالله) فاطمه دخت پیامبر مرتكب فاحشه‌‏اى شده است تو چه خواهى كرد؟ گفت: مانند زنان دیگر مسلمان حدّ را بر او جارى مى‌‏سازم، حضرت امیر (علیه‌السلام) فرمودند: اى ابوبكر در این صورت در نزد خدا از كافران خواهى بود، گفت: براى چه؟ فرمودند: زیرا تو منكر گواهى خداوند بر طهارت او شده و شهادت گروهى از مردمان را پذیرفته‌‏اى، به همین ترتیب حكم خدا و رسول را در مسأله‌ي فدك -كه آن را در زمان حیات پیامبر تصاحب نموده- ردّ نموده و در مقابل شهادت فردى اعرابى که بر پشت پای خود بول می‌کند را پذیرفته‌ای، و فدك را از او غصب نمودى، و پنداشته‏‌اى كه آن فى‏ء (مال همه) مسلمین است، حال اینكه پیامبر (صلى الله علیه و آله) خود فرموده بودند كه: «(برای اثبات مطلبی) دلیل آوردن بر عهده‌ي شخصى است كه بر علیه دیگرى ادّعایى دارد، و دیگرى تنها باید سوگند یاد كند»، و تو از این فرمایش پیامبر نیز غافل شده و درست عكس آن عمل نموده‌‏اى، و از فاطمه كه فدك را تصاحب نموده اقامه‌ي شاهد مى‌‏كنى. با شنیدن این كلام بى‌‏نقص و سرتاسر منطقى جماعت حاضر متأثّر و متحیّر شده و به یكدیگر خیره شدند، و یك صدا گفتند: به خدا كه على راست مى‏‌گوید!!. حضرت امیر (علیه‌السلام) به خانه‌ي خود بازگشتند.

سپس حضرت زهرا (علیه‌السلام) داخل مسجد شدند و ضمن طواف قبر پدر این ابیات را مى‌‏خواندند:

ما تو را از دست دادیم هم‌چون زمینى كه بارانى نافع را از دست دهد، قوم تو به اختلاف افتادند، پس تو خود شاهد امور ایشان باش، پس از تو اخبار و اكاذیبى منتشر شد كه اگر شما حاضر بودى كار مردم تا این حدّ سخت نمى‌‏شد، در گذشته فرشته وحى جبرئیل با آیات خدا مونس ما اهل‌بیت بود، چون از میان ما رفتى او نیز غایب شده و تمام خوبی‌ها از ما پوشیده شد، تو هم‌چون ماه شب چهارده و نورى بودى كه از تو بهره‌‏مند مى‌‏شدند، و بر تو از جانب خداوند عزیز آیات نازل مى‌‏شد، گروهى از مردمان نسبت به ما روى ترش كرده و مقام ما را كوچك و سبك شمردند، چون از میان ما غایب شدى امروز ما مورد غضب و خشم واقع شدیم، این را بدان كه تا دم مرگ و تا زمانى كه چشم‌هاى ما اشكى براى ریختن داشته باشد بر تو خواهیم گریست!!

ابوبكر و عمر از مسجد خارج شده و به خانه رفتند، و ابوبكر كسى را دنبال عمر فرستاده و او را حاضر كرده و گفت: دیدى مجلس ما با على امروز چگونه پایان یافت، به خدا سوگند اگر این مجلس در روز دیگر تكرار شود بى‌‏شك كار ما متزلزل شده و اساس حكومت ما را به تباهى خواهد كشاند، نظرت چیست و باید چه كنیم؟ عمر گفت: باید دستور دهى كه او را بكشند! گفت: چه كسى عهده‌‏دار آن شود؟ گفت: خالد بن ولید.

پس به دنبال خالد فرستاده و نزد آن دو آمد، گفتند: مى‌‏خواهیم مأموریت سختى را به تو بدهیم، گفت: براى هر كارى آماده‌‏ام، هر چند كشتن على بن ابى طالب باشد، گفتند: همین است، خالد گفت: زمانش را معیّن كنید، أبوبكر گفت: داخل مسجد شده كنارش مى‌‏نشینى، و چون من سلام نماز را دادم گردنش را مى‏‌زنى، گفت: بسیار خوب.

خبر این توطئه‌ي شوم به اسماء بنت عمیس كه در آن روز همسر ابوبكر بود رسید، سریعاً به كنیزش گفت: به منزل على و فاطمه (عليهماالسلام) برو و سلام مرا به آن دو برسان و به حضرت على بگو: جماعت قصد جان تو را كرده‌‏اند، از شهر بیرون رو كه من خیرخواه تو هستم، حضرت امیر (علیه‌السلام) پس از شنیدن كلام به كنیز گفتند: نزد مولاى خود بازگشته و به او بگو: خداوند بین آنان و قصد شومشان مانع خواهد شد. سپس برخاستند و آماده نماز شدند و به مسجد رفتند، و پشت ابوبكر به نماز ایستادند، و خالد نیز مسلّح كنار ايشان به نماز ایستاد، وقتى ابوبكر براى تشهد نشست در فكر رفته و از این عمل پشیمان شده و از عواقب امر ترسیده و شدت و سختى على را به خاطر آورد، و پیوسته در این افكار بود و جرأت سلام دادن را نداشت تا آنجا كه همه فكر كردند كه او گرفتار سهو و خطا شده است.

سپس رو به خالد كرده و گفت: اى خالد آنچه را كه گفتم عملى مساز؛ و السّلام علیكم و رحمة الله و بركاته.

حضرت امیر (علیه‌السلام) رو به خالد كرده و فرمودند: تو را به چه چیز امر كرده بود؟ گفت: به كشتن تو، فرمودند: آیا واقعاً آن كار را مى‏‌كردى؟ گفت: آرى به خدا قسم، اگر كار را به بعد از سلام نماز موكول نكرده بود حتماً تو را مى‌‏كشتم.

در این وقت حضرت امیر او را گرفته و نقش زمین ساخت، مردم دور او جمع شده و عمر گفت: به خداى كعبه كه او را خواهد كشت!!! مردم یكپارچه آن حضرت را قسم به خدا و صاحب این قبر (قبر پیامبر) داده كه او را رها سازد، حضرت نیز خالد را رها نموده و عمر را گرفته و گلویش را فشار سختى داده و فرمودند: اى پسر صُهاك، به خدا سوگند كه اگر عهد و وصیّت رسول خدا و تقدیر الهى نبود نیك در مى‏‌یافتى كه كدامیك از ما ضعیف‏‌تر و بى‌‏یاورتر است!. سپس به منزل رفتند.

خطبه فدك حضرت زهرا (عليهاالسلام)

خطبتها (عليهاالسلام) بعد غصب الفدك

روى انّه لمّا أجمع أبوبكر و عمر علي منع فاطمة (عليهاالسلام) فدكاً و بلغها ذلك،لاثت خمارها علي رأسها، و اشتملت بجلبابها، و أقبلت في لمّة من حفدتها و نساء قومها، تطأ ذيولها، ما تخرم مشيتها مشية رسول‏‌الله صلى الله عليه و آله، حتّى دخلت علي أبي‏‌بكر، و هو في حشد من المهاجرين و الانصار و غير هم، فنيطت دونها ملاءة فجلست، ثم أنّت أنّة أجهش القوم لها بالبكاء، فارتجّ المجلس، ثم أمهلت هنيئة.
حتّى اذا سكن نشيج القوم و هدأت فورتهم، افتتحت الكلام بحمدالله و الثناء عليه و الصلاة علي رسوله، فعاد القوم في بكائهم، فلمّا أمسكوا عادت في كلامها فقالت عليهاالسلام:
اَلْحَمْدُلِلهِ عَلي ما اَنْعَمَ، وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلي ما اَلْهَمَ، وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ، مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ اِبْتَدَاَها، وَ سُبُوغِ الاءٍ اَسْداها، وَ تَمامِ مِنَنٍ اَوْلاها، جَمَّ عَنِ الْاِحْصاءِ عَدَدُها، وَ نَأى عَنِ الْجَزاءِ اَمَدُها، وَ تَفاوَتَ عَنِ الْاِدْراكِ اَبَدُها، وَ نَدَبَهُمْ لاِسْتِزادَتِها بِالشُّكْرِ لاِتِّصالِها، وَ اسْتَحْمَدَ اِلَى الْخَلائِقِ بِاِجْزالِها، وَ ثَني بِالنَّدْبِ اِلى اَمْثالِها
.

خطبه‌ي آن حضرت بعد از غصب فدك
روايت شده: هنگامى كه ابوبكر و عمر تصميم گرفتند فدك را از حضرت فاطمه (عليهاالسلام) بگيرند و اين خبر به ايشان رسيد، لباس به تن كرده و چادر بر سر نهادند، و با گروهى از زنان فاميل و خدمتكاران خود به سوى مسجد روانه شدند، در حالي‌كه چادرشان به زمين كشيده مى‌‏شد، و راه رفتن ايشان همانند راه رفتن پيامبر خدا بود، بر ابوبكر كه در ميان عده‏‌اى از مهاجرين و انصار و غير آنان نشسته بود وارد شدند، در اين هنگام بين ايشان و ديگران پرده‌‏اى آويختند، آنگاه ناله‌‏اى جانسوز از دل برآوردند كه همه‌ي مردم به گريه افتادند و مجلس و مسجد به سختى به جنبش در آمد.
سپس لحظه‌‏اى سكوت كردند تا همهمه‌ي مردم خاموش و گريه‌ي آنان ساكت شد و جوش و خروش ايشان آرام يافت، آنگاه كلامشان را با حمد و ثناى الهى آغاز فرمودند و درود بر رسول خدا فرستادند، در اينجا دوباره صداى گريه‌ي مردم برخاست، وقتى سكوت برقرار شد، كلام خويش را دنبال كردند و فرمودند:
حمد و سپاس خداى را بر آنچه ارزانى داشت، و شكر او را در آنچه الهام فرمود، و ثنا و شكر بر او و بر آنچه پيش فرستاد، از نعمت‌هاى فراوانى كه خلق فرمود و عطاياى گسترده‌‏اى كه اعطا كرد، و منّت‌هاى بى‏‌شمارى كه ارزانى داشت، كه شمارش از شمردن آنها عاجز، و نهايت آن از پاداش فراتر، و دامنه‌ي آن تا ابد از ادراك دورتر است، و مردمان را فراخواند، تا با شكرگزارى آنها نعمت‌ها را زياده گرداند، و با گستردگى آنها مردم را به سپاسگزارى خود متوجّه ساخت، و با دعوت نمودن به اين نعمت‌ها آنها را دو چندان كرد.

وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، كَلِمَةٌ جَعَلَ الْاِخْلاصَ تَأْويلَها، وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَ اَنارَ فِي التَّفَكُّرِ مَعْقُولَها، الْمُمْتَنِعُ عَنِ الْاَبْصارِ رُؤْيَتُهُ، وَ مِنَ الْاَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الْاَوْهامِ كَيْفِيَّتُهُ.
اِبْتَدَعَ الْاَشْياءَ لا مِنْ شَىْ‏ءٍ كانَ قَبْلَها، وَ اَنْشَاَها بِلاَاحْتِذاءِ اَمْثِلَةٍ اِمْتَثَلَها، كَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ وَ ذَرَأَها بِمَشِيَّتِهِ، مِنْ غَيْرِ حاجَةٍ مِنْهُ اِلى تَكْوينِها، وَ لا فائِدَةٍ لَهُ في تَصْويرِها، اِلاَّ تَثْبيتاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَنْبيهاً عَلي طاعَتِهِ، وَ اِظْهاراً لِقُدْرَتِهِ وَ تَعَبُّداً لِبَرِيَّتِهِ، وَ اِعْزازاً لِدَعْوَتِهِ، ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلي طاعَتِهِ، وَ وَضَعَ الْعِقابَ عَلي مَعْصِيَتِهِ، ذِيادَةً لِعِبادِهِ مِنْ نِقْمَتِهِ وَ حِياشَةً لَهُمْ اِلى جَنَّتِهِ.
وَ اَشْهَدُ اَنَّ اَبي‏‌مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اِخْتارَهُ قَبْلَ اَنْ اَرْسَلَهُ، وَ سَمَّاهُ قَبْلَ اَنْ اِجْتَباهُ، وَ اصْطَفاهُ قَبْلَ اَنْ اِبْتَعَثَهُ، اِذ الْخَلائِقُ بِالْغَيْبِ مَكْنُونَةٌ، وَ بِسَتْرِ الْاَهاويلِ مَصُونَةٌ، وَ بِنِهايَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ، عِلْماً مِنَ اللهِ تَعالي بِمائِلِ الْاُمُورِ، وَ اِحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ، وَ مَعْرِفَةً بِمَواقِعِ الْاُمُورِ
.

و گواهى مى‌‏دهم كه معبودى جز خداوند نيست و شريكى ندارد، كه اين امر بزرگى است كه اخلاص را تأويل آن و قلوب را متضمّن وصل آن ساخت، و در پيشگاه تفكر و انديشه، شناخت آن را آسان نمود، خداوندى كه چشم‌‏ها از ديدنش بازمانده، و زبان‌ها از وصفش ناتوان، و اوهام و خيالات از درك او عاجز مى‌‏باشند.
موجودات را خلق فرمود بدون آنكه از ماده‌‏اى موجود شوند، و آنها را پديد آورد بدون آنكه از قالبى تبعيّت كنند، آنها را به قدرت خويش ايجاد و به مشيّتش پديد آورد، بى‏‌آنكه در ساختن آنها نيازى داشته و در تصويرگرى آنها فائده‌‏اى برايش وجود داشته باشد، جز تثبيت حكمتش و آگاهى بر طاعتش، و اظهار قدرت خود، و شناسائى راه عبوديت و گرامى داشت دعوتش، آنگاه بر طاعتش پاداش و بر معصيتش عقاب مقرر داشت، تا بندگانش را از نقمتش بازدارد و آنان را به سوى بهشتش رهنمون گردد.
و گواهى مى‌‏دهم كه پدرم محمّد بنده و فرستاده‌ي اوست، كه قبل از فرستاده شدن او را انتخاب، و قبل از برگزيدن نام پيامبرى بر او نهاد، و قبل از مبعوث شدن او را برانگيخت، آن هنگام كه مخلوقات در حجاب غيبت بوده، و در نهايت تاريكى‌‏ها به سر برده، و در سر حد عدم و نيستى قرار داشتند، او را برانگيخت به خاطر علمش به عواقب كارها، و احاطه‏‌اش به حوادث زمان، و شناسائى كاملش به وقوع مقدّرات.

اِبْتَعَثَهُ اللهُ اِتْماماً لِاَمْرِهِ، وَ عَزيمَةً عَلى اِمْضاءِ حُكْمِهِ، وَ اِنْفاذاً لِمَقاديرِ رَحْمَتِهِ، فَرَأَى الْاُمَمَ فِرَقاً في اَدْيانِها، عُكَّفاً عَلي نيرانِها، عابِدَةً لِاَوْثانِها، مُنْكِرَةً لِلهِ مَعَ عِرْفانِها.
فَاَنارَ اللهُ بِاَبي‏‌مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ و الِهِ ظُلَمَها، وَ كَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها، وَ جَلى عَنِ الْاَبْصارِ غُمَمَها، وَ قامَ فِي النَّاسِ بِالْهِدايَةِ، فَاَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغِوايَةِ، وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعِمايَةِ، وَ هَداهُمْ اِلَى الدّينِ الْقَويمِ، وَ دَعاهُمْ اِلَى الطَّريقِ الْمُسْتَقيمِ 
ثُمَّ قَبَضَهُ اللهُ اِلَيْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَ اخْتِيارٍ، وَ رَغْبَةٍ وَ ايثارٍ، فَمُحَمَّدٌ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ و الِهِ مِنْ تَعَبِ هذِهِ الدَّارِ في راحَةٍ، قَدْ حُفَّ بِالْمَلائِكَةِ الْاَبْرارِ وَ رِضْوانِ الرَّبِّ الْغَفَّارِ، وَ مُجاوَرَةِ الْمَلِكِ الْجَبَّارِ، صَلَّى اللهُ عَلي أَبي نَبِيِّهِ وَ اَمينِهِ وَ خِيَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ صَفِيِّهِ، وَ السَّلامُ عَلَيْهِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ.
ثم التفت الى اهل المجلس و قالت:
اَنْتُمْ عِبادَ اللهِ نُصُبُ اَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ، وَ حَمَلَةُ دينِهِ وَ وَحْيِهِ، وَ اُمَناءُ اللهِ عَلى اَنْفُسِكُمْ، وَ بُلَغاؤُهُ اِلَى الْاُمَمِ، زَعيمُ حَقٍّ لَهُ فيكُمْ،

او را برانگيخت تا امرش را كامل و حكم قطعى‌‏اش را امضا و مقدّراتش را اجرا نمايد، و آن حضرت امّت‌ها را ديد كه در آئين‌هاى مختلفى قرار داشته، و در پيشگاه آتش‌هاى افروخته معتكف و بت‏‌هاى تراشيده شده را پرستنده، و خداوندى كه شناخت آن در فطرتشان قرار دارد را منكرند.
پس خداى بزرگ بوسيله پدرم محمد (صلى الله عليه و آله) تاريكى‌‏هاى آن را روشن، و مشكلات قلب‌ها را برطرف، و موانع رؤيت ديده‏‌ها را از ميان برداشت، و با هدايت در ميان مردم قيام كرده و آنان را از گمراهى رهانيد، و بينايشان كرده، و ايشان را به دين استوار و محكم رهنمون شده، و به راه راست دعوت نمود.
تا هنگامى كه خداوند او را به سوى خود فراخواند، فراخواندنى از روى مهربانى و آزادى و رغبت و ميل، پس آن حضرت از رنج اين دنيا در آسايش بوده، و فرشتگان نيكوكار در گرداگرد او قرار داشته، و خشنودى پروردگار آمرزنده او را فراگرفته، و در جوار رحمت او قرار دارد، پس درود خدا بر پدرم، پيامبر و امينش و بهترين خلق و برگزيده‏‌اش باد، و سلام و رحمت و بركات الهى بر او باد.
آنگاه حضرت فاطمه (عليهاالسلام) رو به مردم كرده و فرمودند:
شما اى بندگان خدا پرچمداران امر و نهى او، و حاملان دين و وحى او، و امين‌هاى خدا بر يكديگر، و مبلّغان او بسوى امّت‌هاييد، زمامدار حق در ميان شما بوده،

وَ عَهْدٍ قَدَّمَهُ اِلَيْكُمْ، وَ بَقِيَّةٍ اِسْتَخْلَفَها عَلَيْكُمْ: كِتابُ اللهِ النَّاطِقُ وَ الْقُرْانُ الصَّادِقُ، و النُّورُ السَّاطِعُ وَ الضِّياءُ اللاَّمِعُ، بَيِّنَةً بَصائِرُهُ، مُنْكَشِفَةً سَرائِرُهُ، مُنْجَلِيَةً ظَواهِرُهُ، مُغْتَبِطَةً بِهِ اَشْياعُهُ، قائِداً اِلَى الرِّضْوانِ اِتِّباعُهُ، مُؤَدٍّ اِلَى النَّجاةِ اسْتِماعُهُ.
بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللهِ الْمُنَوَّرَةُ، وَ عَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ، وَ مَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ، وَ بَيِّناتُهُ الْجالِيَةُ، وَ بَراهينُهُ الْكافِيَةُ، وَ فَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ، وَ شَرائِعُهُ الْمَكْتُوبَةُ.
فَجَعَلَ اللهُ الْايمانَ تَطْهيراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزيهاً لَكُمْ عَنِ الْكِبْرِ، وَ الزَّكاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِي الرِّزْقِ، وَ الصِّيامَ تَثْبيتاً لِلْاِخْلاصِ، وَ الْحَجَّ تَشْييداً لِلدّينِ، وَ الْعَدْلَ تَنْسيقاً لِلْقُلُوبِ، وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ، وَ اِمامَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَةِ، وَ الْجِهادَ عِزّاً لِلْاِسْلامِ، وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَي اسْتيجابِ الْاَجْرِ.

و پيمانى است كه از پيشاپيش به سوى تو فرستاده، و باقيمانده‌‏اى است كه براى شما باقى گذارده، و آن كتاب گوياى الهى و قرآن راستگو و نور فروزان و شعاع درخشان است، كه بيان و حجّت‌هاى آن روشن، اسرار باطنى آن آشكار، ظواهر آن جلوه‌‏گر مى‌‏باشد، پيروان آن مورد غبطه‌ي جهانيان بوده، و تبعيّت از او خشنودى الهى را باعث مى‏‌گردد، و شنيدن آن راه نجات است. بوسيله‌ي آن مى‌‏توان به حجّت‌هاى نورانى الهى، و واجباتى كه تفسير شده، و محرّماتى كه از ارتكاب آن منع گرديده، و نيز به گواهي‌هاى جلوه‏‌گرش و برهان‌هاى كافيش و فضائل پسنديده‌‏اش، و رخصت‌هاى بخشيده شده‌‏اش و قوانين واجبش دست يافت.
پس خداى بزرگ ايمان را براى پاك كردن شما از شرك، و نماز را براى پاك نمودن شما از تكبّر، و زكات را براى تزكيه نفس و افزايش روزى، و روزه را براى تثبيت اخلاص، و حج را براى استحكام دين، و عدالت‌‏ورزى را براى التيام قلب‌ها، و اطاعت ما خاندان را براى نظم يافتن ملت‌ها، و امامتمان را براى رهايى از تفرقه، و جهاد را براى عزت اسلام، و صبر را براى كمك در به دست آوردن پاداش قرار داد.

وَ الْاَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلِحَةً لِلْعامَّةِ، وَ بِرَّ الْوالِدَيْنِ وِقايَةً مِنَ السَّخَطِ، وَ صِلَةَ الْاَرْحامِ مَنْساءً فِي الْعُمْرِ وَ مَنْماةً لِلْعَدَدِ، وَ الْقِصاصَ حِقْناً لِلدِّماءِ، وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْريضاً لِلْمَغْفِرَةِ، وَ تَوْفِيَةَ الْمَكائيلِ وَ الْمَوازينِ تَغْييراً لِلْبَخْسِ.
وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزيهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَ اجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْكَ السِّرْقَةِ ايجاباً لِلْعِصْمَةِ، وَ حَرَّمَ اللهُ الشِّرْكَ اِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبوُبِيَّةِ
.
فَاتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاَّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اَطيعُوا اللهَ فيما اَمَرَكُمْ بِهِ وَ نَهاكُمْ عَنْهُ، فَاِنَّهُ اِنَّما يَخْشَي اللهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ.
ثم قالت:
اَيُّهَا النَّاسُ! اِعْلَمُوا اَنّي فاطِمَةُ وَ اَبي‏مُحَمَّدٌ، اَقُولُ عَوْداً وَ بَدْءاً، وَ لا اَقُولُ ما اَقُولُ غَلَطاً، وَ لا اَفْعَلُ ما اَفْعَلُ شَطَطاً، لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُوفٌ رَحيمٌ.
فَاِنْ تَعْزُوهُ وَتَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ اَبي دُونَ نِسائِكُمْ،وَ اَخَا ابْنِ عَمّي دُونَ رِجالِكُمْ، وَ لَنِعْمَ الْمَعْزِىُّ اِلَيْهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ.
فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعاً بِالنَّذارَةِ، مائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِكينَ، ضارِباً ثَبَجَهُمْ، اخِذاً بِاَكْظامِهِمْ، داعِياً اِلى سَبيلِ رَبِّهِ بِالْحِكْمَةِ و الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، يَجُفُّ الْاَصْنامَ وَ يَنْكُثُ الْهامَّ، حَتَّى انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَ لَّوُا الدُّبُرَ
.

و امر به معروف را براى مصلحت جامعه، و نيكى به پدر و مادر را براى رهايى از غضب الهى، و صله‌ي ارحام را براى طولانى شدن عمر و افزايش جمعيت، و قصاص را وسيله‌ي حفظ خون‌ها، و وفاى به نذر را براى در معرض مغفرت الهى قرار گرفتن، و دقت در كيل و وزن را براى رفع كم‌‏فروشى مقرر فرمود.
و نهى از شراب‌خوارى را براى پاكيزگى از زشتى، و حرمت نسبت ناروا دادن را براى عدم دورى از رحمت الهى، و ترك دزدى را براى پاكدامنى قرار داد، و شرك را حرام كرد تا در يگانه‌‏پرستى خالص شوند.
پس آنگونه كه شايسته است از خدا بترسيد، و از دنيا نرويد جز آنكه مسلمان باشيد، و خدا را در آنچه بدان امر كرده و از آن بازداشته اطاعت نمائيد، همانا كه فقط دانشمندان از خاك مى‏‌ترسند. آنگاه فرمودند:
اى مردم! بدانيد كه من فاطمه و پدرم محمد است، آنچه ابتدا گويم در پايان نيز مى‌‏گويم، گفتارم غلط نبوده و ظلمى در آن نيست، پيامبرى از ميان شما برانگيخته شد كه رنج‌هاى شما بر او گران آمده و دلسوز بر شما است، و بر مؤمنان مهربان و عطوف است.
پس اگر او را بشناسيد مى‏‌دانيد كه او در ميان
زنانتان پدر من بوده، و در ميان مردانتان برادر پسر عموى من است، چه نيكو بزرگوارى است آنكه من اين نسبت را به او دارم.

رسالت خود را با انذار انجام داد، از پرتگاه مشركان كناره‏‌گيرى كرده، شمشير بر فرقشان نواخت، گلويشان را گرفته و با حكمت و پند و اندرز نيكو به سوى پروردگارشان دعوت نمود، بت‌ها را نابود ساخته، و سر كينه‌‏توزان را مى‌‏شكند، تا جمعشان منهزم شده و از ميدان گريختند.

حَتَّى تَفَرََّى اللَّيْلُ عَنْ صُبْحِهِ، وَ اَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، و نَطَقَ زَعيمُ‌‏الدّينِ، وَ خَرَسَتْ شَقاشِقُ الشَّياطينِ، وَ طاحَ وَ شيظُ النِّفاقِ، وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْكُفْرِ وَ الشَّقاقِ، وَ فُهْتُمْ بِكَلِمَةِ الْاِخْلاصِ في نَفَرٍ مِنَ الْبيضِ الْخِماصِ.
وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ، مُذْقَةَ الشَّارِبِ، وَ نُهْزَةَ الطَّامِعِ، وَ قُبْسَةَ الْعِجْلانِ، وَ مَوْطِي‏ءَ الْاَقْدامِ، تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ، وَ تَقْتاتُونَ الْقِدَّ، اَذِلَّةً خاسِئينَ، تَخافُونَ اَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِكُمْ، فَاَنْقَذَكُمُ اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالي بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتي، وَ بَعْدَ اَنْ مُنِيَ بِبُهَمِ الرِّجالِ، وَ ذُؤْبانِ الْعَرَبِ، وَ مَرَدَةِ اَهْلِ الْكِتابِ.
كُلَّما اَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ اَطْفَأَهَا اللهُ، اَوْ نَجَمَ قَرْنُ الشَّيْطانِ، اَوْ فَغَرَتْ فاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ، قَذَفَ اَخاهُ في لَهَواتِها، فَلا يَنْكَفِي‏ءُ حَتَّى يَطَأَ جِناحَها بِأَخْمَصِهِ، وَ يَخْمِدَ لَهَبَها بِسَيْفِهِ، مَكْدُوداً في ذاتِ اللهِ، مُجْتَهِداً في اَمْرِ اللهِ، قَريباً مِنْ رَسُولِ ‏اللهِ، سَيِّداً في اَوْلِياءِ اللهِ، مُشَمِّراً ناصِحاً مُجِدّاً كادِحاً، لا تَأْخُذُهُ فِي اللهِ لَوْمَةَ لائِمٍ.
وَ اَنْتُمَ في رَفاهِيَّةٍ مِنَ الْعَيْشِ، و ادِعُونَ فاكِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ، وَ تَتَوَكَّفُونَ الْاَخْبارَ، وَ تَنْكُصُونَ عِنْدَ النِّزالِ، وَ تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتالِ.

تا آنگاه كه صبح روشن از پرده‌ي شب برآمد، و حق نقاب از چهره بركشيد، زمامدار دين به سخن درآمد، و فرياد شيطان‌ها خاموش گرديد، خار نفاق از سر راه برداشته شد، و گره‏‌هاى كفر و تفرقه از هم گشوده گرديد، و دهان‌هاى شما به كلمه اخلاص باز شد، در ميان گروهى كه سپيدرو و شكم به پشت چسبيده بودند.
و شما بر كناره‌ي پرتگاهى از آتش قرار داشته، و مانند جرعه‏‌اى آب بوده و در معرض طمع طمّاعان قرار داشتيد، هم‌چون آتش‏زنه‌‏اى بوديد كه بلافاصله خاموش مى‏‌گرديد، لگدكوب روندگان بوديد، از آبى مى‌‏نوشيديد كه شتران آن را آلوده كرده بودند، و از پوست درختان به عنوان غذا استفاده مى‌‏كرديد، خوار و مطرود بوديد، مى‏‌ترسيدند كه مردمانى كه در اطراف شما بودند شما را بربايند، تا خداى تعالى بعد از چنين حالاتى شما را به دست آن حضرت نجات داد، بعد از آنكه از دست قدرتمندان و گرگ‌هاى عرب و سركشان اهل كتاب ناراحتي‌ها كشيديد.
هرگاه آتش جنگ برافروختند خداوند خاموشش نموده، يا هر هنگام كه شيطان سر برآورد يا اژدهائى از مشركين دهان بازكرد، پيامبر برادرش را در كام آن افكند، و او تا زمانى كه سر آنان را به زمين نمى‌‏كوفت و آتش آنها را به آب شمشيرش خاموش نمى‏‌كرد، باز نمى‌‏گشت، فرسوده از تلاش در راه خدا، كوشيده در امر او، نزديك به پيامبر خدا، سرورى از اولياء الهى، دامن به كمر بسته، نصيحت‌‏گر، تلاش‌گر، و كوشش‌‏كننده بود، و در راه خدا از ملامت ملامت‏‌كننده نمى‏‌هراسيد. و اين در هنگامه‌‏اى بود كه شما در آسايش زندگى مى‏‌كرديد، در مهد امن متنعّم بوديد، و در انتظار به سر مى‌‏برديد تا ناراحتى‌‏ها ما را در بر گيرد، و گوش به زنگ اخبار بوديد، و هنگام كارزار عقب‌گرد مى‏‌كرديد، و به هنگام نبرد فرار مى‏‌نموديد.

فَلَمَّا اِختارَ اللهُ لِنَبِيِّهِ دارَ اَنْبِيائِهِ وَ مَأْوى اَصْفِيائِهِ، ظَهَرَ فيكُمْ حَسْكَةُ النِّفاقِ، وَ سَمَلَ جِلْبابُ الدّينِ، وَ نَطَقَ كاظِمُ الْغاوينَ، وَ نَبَغَ خامِلُ الْاَقَلّينَ، وَ هَدَرَ فَنيقُ الْمُبْطِلينَ، فَخَطَرَ في عَرَصاتِكُمْ، وَ اَطْلَعَ الشَّيْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ، هاتِفاً بِكُمْ، فَأَلْفاكُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجيبينَ، وَ لِلْغِرَّةِ فيهِ مُلاحِظينَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَكُمْ فَوَجَدَكُمْ خِفافاً، وَ اَحْمَشَكُمْ فَاَلْفاكُمْ غِضاباً، فَوَسَمْتُمْ غَيْرَ اِبِلِكُمْ، وَ وَرَدْتُمْ غَيْرَ مَشْرَبِكُمْ.
هذا، وَ الْعَهْدُ قَريبٌ، وَالْكَلْمُ رَحيبٌ، وَ الْجُرْحُ لَمَّا يَنْدَمِلُ، وَ الرَّسُولُ لَمَّا يُقْبَرُ، اِبْتِداراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ، اَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا، وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرينَ.
فَهَيْهاتَ مِنْكُمْ، وَ كَيْفَ بِكُمْ، وَ اَنَّى تُؤْفَكُونَ، وَ كِتابُ اللهِ بَيْنَ اَظْهُرِكُمْ، اُمُورُهُ ظاهِرَةٌ، وَ اَحْكامُهُ زاهِرَةٌ، وَ اَعْلامُهُ باهِرَةٌ، و زَواجِرُهُ لائِحَةٌ، وَ اَوامِرُهُ واضِحَةٌ، وَ قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ، أَرَغْبَةً عَنْهُ تُريدُونَ؟ اَمْ بِغَيْرِهِ تَحْكُمُونَ؟ بِئْسَ لِلظَّالمينَ بَدَلاً، وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْاِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ، وَ هُوَ فِي الْاخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينِ.

و آنگاه كه خداوند براى پيامبرش خانه انبياء و آرامگاه اصفياء را برگزيد، علائم نفاق در شما ظاهر گشت، و جامه دين كهنه، و سكوت گمراهان شكسته، و پست رتبه‏‌گان با قدر و منزلت گرديده، و شتر نازپرورده اهل باطل به صدا درآمد، و در خانه‏‌هايتان بيامد، و شيطان سر خويش را از مخفى‌‏گاه خود بيرون آورد، و شما را فراخواند، مشاهده كرد پاسخگوى دعوت او هستيد، و براى فريب خوردن آماده‏‌ايد، آنگاه از شما خواست كه قيام كنيد، و مشاهده كرد كه به آسانى اين كار را انجام مى‌‏دهيد، شما را به غضب واداشت، و ديد غضبناك هستيد، پس بر شتران ديگران نشان زديد، و بر آبى كه سهم شما نبود وارد شديد.
اين در حالى بود كه زمانى نگذشته بود، و موضع شكاف زخم هنوز وسيع بود، و جراحت التيام نيافته، و پيامبر به قبر سپرده نشده بود، بهانه آورديد كه از فتنه مى‌‏هراسيد، آگاه باشيد كه در فتنه قرار گرفته‏‌ايد، و به راستى جهنم كافران را احاطه نموده است.
اين كار از شما بعيد بود، و چطور اين كار را كرديد، به كجا روى مى‌‏آورديد، در حالى كه كتاب خدا روياروى شماست، امورش روشن، و احكامش درخشان، و علائم هدايتش ظاهر، و محرّماتش هويدا، و اوامرش واضح است، ولى آن را پشت سر انداختيد، آيا بى‌‏رغبتى به آن را خواهانيد؟ يا به غير قرآن حكم مى‏‌كنيد؟ كه اين براى ظالمان بدل بدى است، و هركس غير از اسلام دينى را جويا باشد از او پذيرفته نشده و در آخرت از زيانكاران خواهد بود.

ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا اِلى رَيْثَ اَنْ تَسْكُنَ نَفْرَتَها، وَ يَسْلَسَ قِيادَها،ثُمَّ اَخَذْتُمْ تُورُونَ وَ قْدَتَها، وَ تُهَيِّجُونَ جَمْرَتَها، وَ تَسْتَجيبُونَ لِهِتافِ الشَّيْطانِ الْغَوِىِّ، وَ اِطْفاءِ اَنْوارِالدّينِ الْجَلِيِّ، وَ اِهْمالِ سُنَنِ النَّبِيِّ الصَّفِيِّ، تُسِرُّونَ حَسْواً فِي ارْتِغاءٍ، وَ تَمْشُونَ لِاَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ فِي الْخَمَرِ وَ الضَّرَّاءِ، وَ نَصْبِرُ مِنْكُمْ عَلى مِثْلِ حَزِّ الْمَدى، وَ وَخْزِ السنان‏فى‌‏الحشا.
وَ اَنْتُمُ الانَ تَزَْعُمُونَ اَنْ لا اِرْثَ لَنا أَفَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ تَبْغُونَ، وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللهِ حُكْماً لِقَومٍ يُوقِنُونَ، أَفَلا تَعْلَمُونَ؟ بَلى، قَدْ تَجَلَّى لَكُمْ كَالشَّمْسِ الضَّاحِيَةِ أَنّي اِبْنَتُهُ.
اَيُّهَا الْمُسْلِمُونَ! أَاُغْلَبُ عَلى اِرْثي؟ يَابْنَ اَبي‏ قُحافَةَ! اَفي كِتابِ اللهِ تَرِثُ اَباكَ وَ لا اَرِثُ اَبي؟ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً فَرِيّاً، اَفَعَلى عَمْدٍ تَرَكْتُمْ كِتابَ اللهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ، إذْ يَقُولُ «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ»5 وَ قالَ فيما اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ زَكَرِيَّا اِذْ قالَ: «فَهَبْ لي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً يَرِثُني وَ يَرِثُ مِنْ الِ‏يَعْقُوبَ»6، وَ قالَ: «وَ اوُلُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلي بِبَعْضٍ في كِتابِ اللهِ»7، وَ قالَ «يُوصيكُمُ اللهُ في اَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَيَيْنِ»8 وَ قالَ «اِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةَ لِلْوالِدَيْنِ وَالْاَقْرَبَيْنِ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقينَ».9


آنگاه آنقدر درنگ نكرديد كه اين دل رميده آرام گيرد، و كشيدن آن سهل گردد، پس آتش‏گيره‏‌ها را افروخته‏‌تر كرده، و به آتش دامن زديد تا آن را شعله‏‌ور سازيد، و براى اجابت نداى شيطان، و براى خاموش كردن انوار دين روشن خدا، و از بين بردن سنن پيامبر برگزيده آماده بوديد، به بهانه خوردن، كف شير را زير لب پنهان مى‏‌خوريد، و براى خانواده و فرزندان او در پشت تپه‌‏ها و درختان كمين گرفته و راه مى‌‏رفتيد، و ما بايد بر اين امور كه هم‌چون خنجر برّان و فرورفتن نيزه در ميان شكم است، صبر كنيم.
و شما اكنون گمان مى‌‏بريد كه براى ما ارثى نيست، آيا خواهان حكم جاهليت هستيد، و براى اهل يقين چه حكمى بالاتر از حكم خداوند است، آيا نمى‌‏دانيد؟ در حالى كه براى شما همانند آفتاب درخشان روشن است، كه من دختر او هستم.
اى مسلمانان! آيا سزاوار است كه ارث پدرم را از من بگيرند، اى پسر ابى‌‏قحافه، آيا در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببرى و من از ارث پدرم محروم باشم، امر تازه و زشتى آوردى، آيا آگاهانه كتاب خدا را ترك كرده و پشت سر مى‌‏اندازيد، آيا قرآن نمى‌‏گويد «سليمان از داود ارث برد»، و در مورد خبر زكريا آنگاه كه گفت: «پروردگار مرا فرزندى عنايت فرما تا از من و خاندان يعقوب ارث برد»، و فرمود: «و خويشاوندان رحمى به يكديگر سزاوارتر از ديگرانند»، و فرموده: «خداى تعالى به شما درباره‌ي فرزندان سفارش مى‌‏كند كه بهره‌ي پسر دو برابر دختر است»، و مى‏‌فرمايد: «هنگامى كه مرگ يكى از شما فرارسد بر شما نوشته شده كه براى پدران و مادران و نزديكان وصيت كنيد، و اين حكم حقّى است براى پرهيزگاران».


وَ زَعَمْتُمْ اَنْ لاحَظْوَةَ لي، وَ لااَرِثُ مِنْ اَبي، وَ لارَحِمَ بَيْنَنا، اَفَخَصَّكُمُ اللهُ بِايَةٍ اَخْرَجَ اَبي مِنْها؟ اَمْ هَلْ تَقُولُونَ: اِنَّ اَهْلَ مِلَّتَيْنِ لا يَتَوارَثانِ؟ اَوَ لَسْتُ اَنَا وَ اَبي مِنْ اَهْلِ مِلَّةٍ واحِدَةٍ؟ اَمْ اَنْتُمْ اَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرْانِ وَ عُمُومِهِ مِنْ اَبي وَابْنِ عَمّي؟ فَدُونَكَها مَخْطُومَةً مَرْحُولَةً تَلْقاكَ يَوْمَ حَشْرِكَ.
فَنِعْمَ الْحَكَمُ اللهُ، وَ الزَّعيمُ مُحَمَّدٌ، وَ الْمَوْعِدُ الْقِيامَةُ، وَ عِنْدَ السَّاعَةِ يَخْسِرُ الْمُبْطِلُونَ، وَ لا يَنْفَعُكُمْ اِذْ تَنْدِمُونَ، وَ لِكُلِّ نَبَأٍ مُسْتَقَرٌّ، وَ لَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتيهِ عَذابٌ يُخْزيهِ، وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقيمٌ.

و شما گمان مى‌‏بريد كه مرا بهره‌‏اى نبوده و سهمى از ارث پدرم ندارم، آيا خداوند آيه‌‏اى به شما نازل كرده كه پدرم را از آن خارج ساخته؟ يا مى‌‏گوئيد: اهل دو دين از يكديگر ارث نمى‏‌برند؟ آيا من و پدرم را از اهل يك دين نمى‌‏دانيد؟ و يا شما به عام و خاص قرآن از پدر و پسرعمويم آگاهتريد؟ اينك اين تو و اين شتر، شترى مهارزده و رحل نهاده شده، برگير و ببر، با تو در روز رستاخيز ملاقات خواهد كرد.
چه نيك داورى است خداوند، و نيكو دادخواهى است پيامبر، و چه نيكو وعده‏‌گاهى است قيامت، و در آن ساعت و آن روز اهل باطل زيان مى‌‏برند، و پشيمانى به شما سودى نمى‌‏رساند، و براى هر خبرى قرارگاهى است، پس خواهيد دانست كه عذاب خواركننده بر سر چه كسى فرود خواهد آمد، و عذاب جاودانه كه را شامل مى‌‏شود.

ثم رمت بطرفها نحو الانصار، فقالت:
يا مَعْشَرَ النَّقيبَةِ وَ اَعْضادَ الْمِلَّةِ وَ حَضَنَةَ الْاِسْلامِ! ما هذِهِ الْغَميزَةُ في حَقّي وَ السِّنَةُ عَنْ ظُلامَتي؟ اَما كانَ رَسُولُ ‏اللهِ صَلى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَبي يَقُولُ: «اَلْمَرْءُ يُحْفَظُ في وُلْدِهِ»، سَرْعانَ ما اَحْدَثْتُمْ وَ عَجْلانَ ذا اِهالَةٍ، وَ لَكُمْ طاقَةٌ بِما اُحاوِلُ، وَ قُوَّةٌ عَلى ما اَطْلُبُ وَ اُزاوِلُ.
اَتَقُولُونَ ماتَ مُحَمَّدٌ؟ فَخَطْبٌ جَليلٌ اِسْتَوْسَعَ وَ هْنُهُ، وَاسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ، وَ انْفَتَقَ رَتْقُهُ، وَ اُظْلِمَتِ الْاَرْضُ لِغَيْبَتِهِ، وَ كُسِفَتِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ انْتَثَرَتِ النُّجُومُ لِمُصيبَتِهِ، وَ اَكْدَتِ الْامالُ، وَ خَشَعَتِ الْجِبالُ، وَ اُضيعَ الْحَريمُ، وَ اُزيلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ.
فَتِلْكَ وَ اللهِ النَّازِلَةُ الْكُبْرى وَ الْمُصيبَةُ الْعُظْمى، لامِثْلُها نازِلَةٌ، وَ لا بائِقَةٌ عاجِلَةٌ اُعْلِنَ بِها، كِتابُ اللهِ جَلَّ ثَناؤُهُ في اَفْنِيَتِكُمْ، وَ في مُمْساكُمْ وَ مُصْبِحِكُمْ، يَهْتِفُ في اَفْنِيَتِكُمْ هُتافاً وَ صُراخاً وَ تِلاوَةً وَ اَلْحاناً، وَ لَقَبْلَهُ ما حَلَّ بِاَنْبِياءِ اللهِ وَ رُسُلِهِ، حُكْمٌ فَصْلٌ وَ قَضاءٌ حَتْمٌ.
«وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى اَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِى اللهُ شَيْئاً وَ سَيَجْزِى اللهُ الشَّاكِرينَ».10


آنگاه رو به سوى انصار كرده و فرمودند:
اى گروه نقباء، و اى بازوان ملت، اى حافظان اسلام، اين ضعف و غفلت در مورد حق من و اين سهل‌‏انگارى از دادخواهى من چرا؟ آيا پدرم پيامبر نمى‏‌فرمودند: «حرمت هركس در فرزندان او حفظ مى‌‏شود»، چه به سرعت مرتكب اين اعمال شديد، و چه با عجله اين بز لاغر، آب از دهان و دماغ او فروريخت، در صورتى كه شما را طاقت و توان بر آنچه در راه آن مى‏‌كوشيم هست، و نيرو براى حمايت من در اين مطالبه و قصدم مى‌‏باشد.
آيا مى‌‏گوئيد محمد (صلى الله عليه و آله) بدرود حيات گفت، اين مصيبتى است بزرگ و در نهايت وسعت، شكاف آن بسيار، و درز دوخته آن شكافته، و زمين در غياب او سراسر تاريك گرديد، و ستارگان بى‌‏فروغ، و آرزوها به نااميدى گرائيد، كوه‌ها از جاى فروريخت، حرمت‌ها پايمال شد، و احترامى براى كسى پس از وفات او باقى نماند.
به خدا سوگند كه اين مصيبت بزرگتر و بليّه عظيم‌‏تر است، كه هم‌چون آن مصيبتى نبوده و بلاى جانگدازى در اين دنيا به پاي آن نمى‏‌رسد، كتاب خدا آن را آشكار كرده است، كتاب خدايى كه در خانه‌‏هايتان، و در مجالس شبانه و روزانه‌‏تان، آرام و بلند، و با تلاوت و خوانندگى آن را مى‏‌خوانيد، اين بلائى است كه پيش از اين به انبياء و فرستاده‌شدگان وارد شده است، حكمى است حتمى، و قضائى است قطعى، خداوند مى‌‏فرمايد:
«محمد پيامبرى است كه پيش از وى پيامبران ديگرى درگذشتند، پس اگر او بميرد و يا كشته گردد به عقب برمى‏‌گرديد، و آن‌كس كه به عقب برگردد به خدا زيانى نمى‏‌رساند، و خدا شكركنندگان را پاداش خواهد داد».


ايهاً بَني‏ قيلَةَ! ءَاُهْضَمُ تُراثَ اَبي وَ اَنْتُمْ بِمَرْأى مِنّي وَ مَسْمَعٍ وَ مُنْتَدى وَ مَجْمَعٍ، تَلْبَسُكُمُ الدَّعْوَةُ وَ تَشْمَلُكُمُ الْخُبْرَةُ، وَ اَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ وَ الْاَداةِ وَ الْقُوَّةِ، وَ عِنْدَكُمُ السِّلاحُ وَ الْجُنَّةُ، تُوافيكُمُ الدَّعْوَةُ فَلا تُجيبُونَ، وَ تَأْتيكُمُ الصَّرْخَةُ فَلا تُغيثُونَ، وَ اَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْكِفاحِ، مَعْرُوفُونَ بِالْخَيْرِ وَ الصَّلاحِ، وَ النُّخْبَةُ الَّتي انْتُخِبَتْ، وَ الْخِيَرَةُ الَّتِي اخْتيرَتْ لَنا اَهْلَ الْبَيْتِ.
قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ، وَ تَحَمَّلْتُمُ الْكَدَّ وَ التَّعَبَ، وَ ناطَحْتُمُ الْاُمَمَ، وَ كافَحْتُمُ الْبُهَمَ، لا نَبْرَحُ اَوْ تَبْرَحُونَ، نَأْمُرُكُمْ فَتَأْتَمِرُونَ، حَتَّى اِذا دارَتْ بِنا رَحَى الْاِسْلامِ، وَ دَرَّ حَلَبُ الْاَيَّامِ، وَ خَضَعَتْ نُعْرَةُ الشِّرْكِ، وَ سَكَنَتْ فَوْرَةُ الْاِفْكِ، وَ خَمَدَتْ نيرانُ الْكُفْرِ، وَ هَدَأَتْ دَعْوَةُ الْهَرَجِ، وَ اسْتَوْسَقَ نِظامُ الدّينِ، فَاَنَّى حِزْتُمْ بَعْدَ الْبَيانِ، وَ اَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الْاِعْلانِ، وَ نَكَصْتُمْ بَعْدَ الْاِقْدامِ، وَاَشْرَكْتُمْ بَعْدَ الْايمانِ؟
بُؤْساً لِقَوْمٍ نَكَثُوا اَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ، وَ هَمُّوا بِاِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ، اَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللهُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشَوْهُ اِنْ كُنْتُمْ مُؤمِنينَ.

اى پسران قيله -گروه انصار- آيا نسبت به ميراث پدرم مورد ظلم واقع شوم در حالى كه مرا مى‌‏بينيد و سخن مرا مى‏‌شنويد، و داراى انجمن و اجتماعيد، صداى دعوت مرا همگان شنيده و از حالم آگاهى داريد، و داراى نفرات و ذخيره‌‏ايد، و داراى ابزار و قوه‌‏ايد، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست، صداى دعوت من به شما مى‌‏رسد ولى جواب نمى‌‏دهيد، و ناله‌ي فرياد خواهيم را شنيده ولى به فريادم نمى‌‏رسيد، در حالى كه به شجاعت معروف و به خير و صلاح موصوف مى‌‏باشيد، و شما برگزيدگانى بوديد كه انتخاب شده، و منتخبانى كه براى ما اهل‏‌بيت برگزيده شديد!
با عرب پيكار كرده و متحمّل رنج و شدت‌ها شديد، و با امت‌ها رزم نموده و با پهلوانان به نبرد برخاستيد، هميشه فرمانده بوده و شما فرمانبردار، تا آسياى اسلام به گردش افتاد، و پستان روزگار به شير آمد، و نعره‌‏هاى شرك‌‏آميز خاموش شده، و ديگ طمع و تهمت از جوش افتاد، و آتش كفر خاموش و دعوت نداى هرج و مرج آرام گرفت، و نظام دين كاملاً رديف شد، پس چرا بعد از اقرارتان به ايمان حيران شده، و پس از آشكارى خود را مخفى گردانديد، و بعد از پيش‌قدمى عقب نشستيد، و بعد ايمان شرك آورديد.
واى بر گروهى كه بعد از پيمان بستن آن را شكستند، و خواستند پيامبر را اخراج كنند، با آنكه آنان جنگ را آغاز نمودند، آيا از آنان هراس دارد در حالى كه خدا سزاوار است كه از او بهراسيد، اگر مؤمنيد.

اَلا، وَ قَدْ أَرى اَنْ قَدْ اَخْلَدْتُمْ اِلَى الْخَفْضِ، وَ اَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ اَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ، وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ، وَ نَجَوْتُمْ بِالضّيقِ مِنَ السَّعَةِ، فَمَجَجْتُمْ ما وَعَبْتُمْ، وَ دَسَعْتُمُ الَّذى تَسَوَّغْتُمْ، فَاِنْ تَكْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْاَرْضِ جَميعاً فَاِنَّ اللهَ لَغَنِيٌّ حَميدٌ.
اَلا، وَ قَدْ قُلْتُ ما قُلْتُ هذا عَلى مَعْرِفَةٍ مِنّي بِالْخِذْلَةِ الَّتي خامَرْتُكُمْ، وَ الْغَدْرَةِ الَّتِي اسْتَشْعَرَتْها قُلُوبُكُمْ، وَ لكِنَّها فَيْضَةُ النَّفْسِ، وَ نَفْثَةُ الْغَيْظِ، وَ حَوَزُ الْقَناةِ، وَ بَثَّةُ الصَّدْرِ، وَ تَقْدِمَةُ الْحُجَّةِ، فَدُونَكُمُوها فَاحْتَقِبُوها دَبِرَةَ الظَّهْرِ، نَقِبَةَ الْخُفِّ، باقِيَةَ الْعارِ، مَوْسُومَةً بِغَضَبِ الْجَبَّارِ وَ شَنارِ الْاَبَدِ، مَوْصُولَةً بِنارِ اللهِ الْمُوقَدَةِ الَّتي تَطَّلِعُ عَلَى الْاَفْئِدَةِ.
فَبِعَيْنِ اللهِ ما تَفْعَلُونَ، وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ، وَ اَنَا اِبْنَةُ نَذيرٍ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٌ شَديدٌ، فَاعْمَلُوا اِنَّا عامِلُونَ، وَ انْتَظِرُوا اِنَّا مُنْتَظِرُونَ.


آگاه باشيد مى‌‏بينم كه به تن‌‏آسائى جاودانه دل داده، و كسى را كه سزاوار زمامدارى بود را دور ساخته‏‌ايد، با راحت‏‌طلبى خلوت كرده، و از تنگناى زندگى به فراخناى آن رسيده‌‏ايد، در اثر آن آنچه را حفظ كرده بوديد را از دهان بيرون ريختيد، و آنچه را فروبرده بوديد را بازگرداندند، پس بدانيد اگر شما و هر كه در زمين است كافر شويد، خداى بزرگ از همگان بى‌‏نياز و ستوده است. آگاه باشيد آنچه گفتم با شناخت كاملم بود، به سستى پديد آمده در اخلاق شما، و بى‏‌وفائى و نيرنگ ايجاد شده در قلوب شما، و ليكن اينها جوشش دل اندوهگين، و بيرون ريختن خشم و غضب است، و آنچه قابل تحمّلم نيست، و جوشش سينه‌‏ام و بيان دليل و برهان، پس خلافت را بگيريد، ولى بدانيد كه پشت اين شتر خلافت زخم است، و پاى آن سوراخ و تاول‏دار، عار و ننگش باقى و نشان از غضب خدا و ننگ ابدى دارد، و به آتش شعله‌‏ور خدا كه بر قلب‌ها احاطه مى‌‏يابد متصل است. آنچه مى‌‏كنيد در برابر چشم بيناى خداوند قرار داشته، و آنانكه ستم كردند به زودى مى‌‏دانند كه به كدام بازگشتگاهى بازخواهند گشت، و من دختر كسى هستم كه شما را از عذاب دردناك الهى كه در پيش داريد خبر داد، پس هرچه خواهيد بكنيد و ما هم كار خود را مى‌‏كنيم، و شما منتظر بمانيد و ما هم در انتظار به سر مى‏‌بريم.

فأجابها أبوبكر عبدالله بن عثمان، و قال:
يا بِنْتَ رَسُولِ ‏اللهِ! لَقَدْ كانَ اَبُوكِ بِالْمُؤمِنينَ عَطُوفاً كَريماً، رَؤُوفاً رَحيماً، وَ عَلَى الْكافِرينَ عَذاباً اَليماً وَ عِقاباً عَظيماً، اِنْ عَزَوْناهُ وَجَدْناهُ اَباكِ دُونَ النِّساءِ، وَ اَخا اِلْفِكِ دُونَ الْاَخِلاَّءِ، اثَرَهُ عَلى كُلِّ حَميمٍ وَ ساعَدَهُ في كُلِّ اَمْرٍ جَسيمِ، لا يُحِبُّكُمْ اِلاَّ سَعيدٌ، وَ لا يُبْغِضُكُمْ اِلاَّ شَقِيٌّ بَعيدٌ.
فَاَنْتُمْ عِتْرَةُ رَسُولِ ‏اللهِ الطَّيِّبُونَ، الْخِيَرَةُ الْمُنْتَجَبُونَ، عَلَى الْخَيْرِ اَدِلَّتُنا وَ اِلَى الْجَنَّةِ مَسالِكُنا، وَ اَنْتِ يا خِيَرَةَ النِّساءِ وَ ابْنَةَ خَيْرِ الْاَنْبِياءِ، صادِقَةٌ في قَوْلِكِ، سابِقَةٌ في وُفُورِ عَقْلِكِ، غَيْرَ مَرْدُودَةٍ عَنْ حَقِّكِ، وَ لا مَصْدُودَةٍ عَنْ صِدْقِكِ.
وَ اللهِ ما عَدَوْتُ رَأْىَ رَسُولِ ‏اللهِ، وَ لا عَمِلْتُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ، وَ الرَّائِدُ لا يَكْذِبُ اَهْلَهُ، وَ اِنّي اُشْهِدُ اللهَ وَ كَفى بِهِ شَهيداً، اَنّي سَمِعْتُ رَسُولَ ‏اللهِ يَقُولُ: «نَحْنُ مَعاشِرَ الْاَنْبِياءِ لا نُوَرِّثُ ذَهَباً وَ لا فِضَّة، وَ لا داراً وَ لا عِقاراً، وَ اِنَّما نُوَرِّثُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّةَ، وَ ما كانَ لَنا مِنْ طُعْمَةٍ فَلِوَلِيِّ الْاَمْرِ بَعْدَنا اَنْ يَحْكُمَ فيهِ بِحُكْمِهِ».
وَ قَدْ جَعَلْنا ما حاوَلْتِهِ فِي الْكِراعِ وَ السِّلاحِ، يُقاتِلُ بِهَا الْمُسْلِمُونَ وَ يُجاهِدُونَ الْكُفَّارَ، وَ يُجالِدُونَ الْمَرَدَةَ الْفُجَّارَ، وَ ذلِكَ بِاِجْماعِ الْمُسْلِمينَ، لَمْ اَنْفَرِدْ بِهِ وَحْدى،وَ لَمْ اَسْتَبِدْ بِما كانَ الرَّأْىُ عِنْدى، وَ هذِهِ حالي وَ مالي، هِيَ لَكِ وَ بَيْنَ يَدَيْكِ، لا تَزْوى عَنْكِ وَ لا نَدَّخِرُ دُونَكِ، وَ اَنَّكِ، وَ اَنْتِ سَيِّدَةُ اُمَّةِ اَبيكِ وَ الشَّجَرَةُ الطَّيِّبَةُ لِبَنيكِ، لا يُدْفَعُ مالَكِ مِنْ فَضْلِكِ، وَ لا يُوضَعُ في فَرْعِكِ وَ اَصْلِكِ، حُكْمُكِ نافِذٌ فيما مَلَّكَتْ يَداىَ، فَهَلْ تَرَيِنَّ اَنْ اُخالِفَ في ذاكَ اَباكِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلمَ).

آنگاه ابوبكر پاسخ داد:

اى دختر رسول خدا! پدر تو بر مؤمنين مهربان و بزرگوار و رئوف و رحيم، و بر كافران عذاب دردناك و عقاب بزرگ بود، اگر به نسب او بنگريم وى در ميان زنانمان پدر تو، و در ميان دوستان برادر شوهر توست، كه وى را بر هر دوستى برترى داد، و او نيز در هر كار بزرگى پيامبر را يارى نمود، جز سعادتمندان شما را دوست نمى‌‏دارند، و تنها بدكاران شما را دشمن مى‏‌شمرند.
پس شما خاندان پيامبر، پاكان برگزيدگان جهان بوده، و ما را به خير راهنما، و به سوى بهشت رهنمون بوديد، و تو اى برترين زنان و دختر برترين پيامبران، در گفتارت صادق، در عقل فراوان پيش‌قدم بوده، و هرگز از حقت بازداشته نخواهى شد و از گفتار صادقت مانعى ايجاد نخواهد گرديد.
و به خدا سوگند از رأى پيامبر قدمى فراتر نگذارده، و جز با اجازه‌ي او اقدام نكرده‏‌ام، و پيش‌رو قوم به آنان دروغ نمى‌‏گويم، و خدا را گواه مى‌‏گيرم كه بهترين گواه است، از پيامبر شنيدم كه فرمود: «ما گروه پيامبران دينار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نمى‏‌گذاريم، و تنها كتاب و حكمت و علم و نبوت را به ارث مى‌‏نهيم، و آنچه از ما باقى مى‏‌ماند در اختيار ولىّ امر بعد از ماست، كه هر حكمى كه بخواهد در آن بنمايد.»

و ما آنچه را كه مى‌‏خواهى در راه خريد اسب و اسلحه قرار داديم، تا مسلمانان با آن كارزار كرده و با كفّار جهاد نموده و با سركشان بدكار جدال كنند، و اين تصميم به اتفاق تمام مسلمانان بود، و تنها دست به اين كار نزدم، و در رأى و نظرم مستبدّانه عمل ننمودم، و اين حال من و اين اموال من است كه براى تو و در اختيار توست، و از تو دريغ نمى‌‏شود و براى فرد ديگرى ذخيره نشده، توئى سرور بانوان امّت پدرت، و درخت بارور و پاك براى فرزندانت، فضائلت انكار نشده، و از شاخه و ساقه‏‌ات فرونهاده نمى‌‏گردد، حُكمت در آنچه من مالك آن هستم نافذ است، آيا مى‌‏پسندى كه در اين زمينه مخالف سخن پدرت عمل كنم.

فقالت:
سُبْحانَ ‏اللهِ، ما كانَ اَبي رَسُولُ‏ اللهِ عَنْ كِتابِ اللهِ صادِفاً، وَ لا لِاَحْكامِهِ مُخالِفاً، بَلْ كانَ يَتْبَعُ اَثَرَهُ، وَ يَقْفُو سُوَرَهُ، اَفَتَجْمَعُونَ اِلَى الْغَدْرِ اِعْتِلالاً عَلَيْهِ بِالزُّورِ، وَ هذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبيهٌ بِما بُغِيَ لَهُ مِنَ الْغَوائِلِ في حَياتِهِ، هذا كِتابُ اللهِ حُكْماً عَدْلاً وَ ناطِقاً فَصْلاً، يَقُولُ: «يَرِثُني وَ يَرِثُ مِنْ الِ‏يَعْقُوبَ»، وَ يَقُولُ: «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ».
بَيَّنَ عَزَّوَجَلَّ فيما وَزَّعَ مِنَ الْاَقْساطِ، وَ شَرَعَ مِنَ الْفَرائِضِ وَالْميراثِ، وَ اَباحَ مِنْ حَظِّ الذَّكَرانِ وَ الْاِناثِ، ما اَزاحَ بِهِ عِلَّةَ الْمُبْطِلينَ وَ اَزالَ التَّظَنّي وَ الشُّبَهاتِ فِي الْغابِرينَ، كَلاَّ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ اَنْفُسُكُمْ اَمْراً، فَصَبْرٌ جَميلٌ وَ اللهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ.

حضرت فاطمه (عليهاالسلام) فرمودند:
پاك و منزه است خداوند، پدرم پيامبر، از كتاب خدا روى‌‏گردان و با احكامش مخالف نبود، بلكه پيرو آن بود و به آيات آن عمل مى‌‏نمود، آيا مى‌‏خواهيد علاوه بر نيرنگ و مكر به زور او را متهم نمائيد، و اين كار بعد از رحلت او شبيه است به دام‌هائى كه در زمان حياتش برايش گسترده شد، اين كتاب خداست كه حاكمى است عادل، و ناطقى است كه بين حق و باطل جدائى مى‌‏اندازد، و مى‌‏فرمايد: - زكريا گفت: خدايا فرزندى به من بده كه - «از من و خاندان يعقوب ارث ببرد»، و مى‌‏فرمايد: «سليمان از داود ارث برد».
و خداوند در سهميه‏‌هائى كه مقرر كرد، و مقاديرى كه در ارث تعيين فرمود، و بهره‏‌هائى كه براى مردان و زنان قرار داد، توضيحات كافى داده، كه بهانه‌‏هاى اهل باطل، و گمان‌ها و شبهات را تا روز قيامت زائل فرموده است، نه چنين است، بلكه هواهاى نفسانى شما راهى را پيش پايتان قرار داده، و جز صبر زيبا چاره‌‏اى ندارم، و خداوند در آنچه مى‌كنيد ياور ماست.


فقال أبوبكر:
صَدَقَ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَتْ اِبْنَتُهُ، مَعْدِنُ الْحِكْمَةِ، وَ مَوْطِنُ الْهُدى وَ الرَّحْمَةِ، وَ رُكْنُ الدّينِ، وَ عَيْنُ الْحُجَّةِ، لا اَبْعَدُ صَوابَكِ وَ لا اُنْكِرُ خِطابَكِ، هؤُلاءِ الْمُسْلِمُونَ بَيْني وَ بَيْنَكِ قَلَّدُوني ما تَقَلَّدْتُ، وَ بِاتِّفاقٍ مِنْهُمْ اَخَذْتُ ما اَخَذْتُ، غَيْرَ مَكابِرٍ وَ لا مُسْتَبِدٍّ وَ لا مُسْتَأْثِرٍ، وَ هُمْ بِذلِكَ شُهُودٌ.

ابوبكر گفت:
خدا و پيامبرش راست گفته، و دختر او نيز، كه معدن حكمت و جايگاه هدايت و رحمت، و ركن دين و سرچشمه حجت و دليل مى‌‏باشد و راست مى‌‏گويد، سخن حقّت را دور نيفكنده و گفتارت را انكار نمى‌‏كنم، اين مسلمانان بين من و تو حاكم هستند، و آنان اين حكومت را به من سپردند، و به تصميم آنها اين منصب را پذيرفتم، نه متكبّر بوده و نه مستبد به رأى هستم، و نه چيزى را براى خود برداشته‌‏ام، و اينان همگى گواه و شاهدند.

فالتفت فاطمة (عليهاالسلام) الى النساء، و قالت:
مَعاشِرَ الْمُسْلِمينَ الْمُسْرِعَةِ اِلى قيلِ الْباطِلِ، الْمُغْضِيَةِ عَلَى الْفِعْلِ الْقَبيحِ الْخاسِرِ، اَفَلا تَتَدَبَّرُونَ الْقُرْانَ اَمْ‏عَلي قُلُوبٍ اَقْفالُها، كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِكُمْ ما اَسَأْتُمْ مِنْ اَعْمالِكُمْ، فَاَخَذَ بِسَمْعِكُمْ وَ اَبْصارِكُمْ، وَ لَبِئْسَ ما تَأَوَّلْتُمْ، وَ ساءَ ما بِهِ اَشَرْتُمْ، وَ شَرَّ ما مِنْهُ اِعْتَضْتُمْ، لَتَجِدَنَّ وَ اللهِ مَحْمِلَهُ ثَقيلاً، وَ غِبَّهُ وَ بيلاً، اِذا كُشِفَ لَكُمُ الْغِطاءُ، وَ بانَ ما وَرائَهُ الضَّرَّاءُ، وَ بَدا لَكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَحْتَسِبُونَ، وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ.

آنگاه حضرت فاطمه (عليهاالسلام) رو به مردم كرده و فرمودند:
اى مسلمانان! كه براى شنيدن حرف‌هاى بيهوده شتابان بوده، و كردار زشت را ناديده مي‌گيريد، آيا در قرآن نمى‌‏انديشيد، يا بر دل‌ها مهر زده شده است، نه چنين است بلكه اعمال زشتتان بر دل‌هايتان تيرگى آورده، و گوش‌ها و چشمانتان را فراگرفته، و بسيار بد آيات قرآن را تأويل كرده، و بد راهى را به او نشان داده، و با بدچيزى معاوضه نموديد، به خدا سوگند تحمّل اين بار برايتان سنگين، و عاقبتش پر از وزر و وبال است، آنگاه كه پرده‏‌ها كنار رود و زيان‌هاى آن روشن گردد، و آنچه را كه حساب نمى‌‏كرديد و براى شما آشكار گردد، آنجاست كه اهل باطل زيانكار گردند.


ثم عطفت على قبر النبيّ صلى الله عليه و آله، و قالت:
قَدْ كانَ بَعْدَكَ اَنْباءٌ وَهَنْبَثَةٌ - لَوْ كُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَكْثِرِ الْخُطَبُ
اِنَّا فَقَدْ ناكَ فَقْدَ الْاَرْضِ وابِلَها - وَ اخْتَلَّ قَوْمُكَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لا تَغِبُ
وَ كُلُّ اَهْلٍ لَهُ قُرْبي وَ مَنْزِلَةٌ - عِنْدَ الْاِلهِ عَلَي الْاَدْنَيْنِ مُقْتَرِبُ
اَبْدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوى صُدُورِهِمُ - لمَّا مَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ التُّرَبُ
تَجَهَّمَتْنا رِجالٌ وَ اسْتُخِفَّ بِنا - لَمَّا فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْاِرْثِ مُغْتَصَبُ
وَ كُنْتَ بَدْراً وَ نُوراً يُسْتَضاءُ بِهِ- عَلَيْكَ تُنْزِلُ مِنْ ذِى‏الْعِزَّةِ الْكُتُبُ
وَ كانَ جِبْريلُ بِالْاياتِ يُؤْنِسُنا- فَقَدْ فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْخَيْرِ مُحْتَجَبُ
فَلَيْتَ قَبْلَكَ كانَ الْمَوْتُ صادِفُنا- لَمَّا مَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ الْكُتُبُ


سپس آن حضرت رو به سوى قبر پيامبر كردند و فرمودند:
بعد از تو خبرها و مسائلى پيش آمد، كه اگر بودى آن‌چنان بزرگ جلوه نمى‏‌كرد.
ما تو را از دست داديم مانند سرزمينى كه از باران محروم گردد، و قوم تو متفرّق شدند، بيا بنگر كه چگونه از راه منحرف گرديدند.
هر خاندانى كه نزد خدا منزلت و مقامى داشت نزد بيگانگان نيز محترم بود، غير از ما.
مردانى چند از امت تو همين كه رفتى، و پرده خاك ميان ما و تو حائل شد، اسرار سينه‏‌ها را آشكار كردند.
بعد از تو مردانى ديگر از ما روى برگردانده و خفيفمان نمودند، و ميراثمان دزديده شد.
تو ماه شب چهارده و چراغ نوربخشى بودى، كه از جانب خداوند بر تو كتاب‌ها نازل مى‏‌گرديد.
جبرئيل با آيات الهى مونس ما بود، و بعد از تو تمام خيرها پوشيده شد.
اى كاش پيش از تو مرده بوديم، آنگاه كه رفتى و خاك تو را در زير خود پنهان كرد.


ثم انكفأت عليهاالسلام و اميرالمؤمنين عليه‏السلام يتوقّع رجوعها اليه و يتطلّع طلوعها عليه، فلمّا استقرّت بها الدار، قالت لاميرالمؤمنين عليهماالسلام:
يَابْنَ اَبي‏طالِبٍ! اِشْتَمَلْتَ شِمْلَةَ الْجَنينِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنينِ، نَقَضْتَ قادِمَةَ الْاَجْدَلِ، فَخانَكَ ريشُ الْاَعْزَلِ.
هذا اِبْنُ اَبي‏قُحافَةَ يَبْتَزُّني نِحْلَةَ اَبي وَ بُلْغَةَ ابْنَىَّ! لَقَدْ اَجْهَرَ في خِصامي وَ اَلْفَيْتُهُ اَلَدَّ في كَلامي حَتَّى حَبَسَتْني قيلَةُ نَصْرَها وَ الْمُهاجِرَةُ وَصْلَها، وَ غَضَّتِ الْجَماعَةُ دُوني طَرْفَها، فَلا دافِعَ وَ لا مانِعَ، خَرَجْتُ كاظِمَةً، وَ عُدْتُ راغِمَةً.
اَضْرَعْتَ خَدَّكَ يَوْمَ اَضَعْتَ حَدَّكَ، اِفْتَرَسْتَ الذِّئابَ وَ افْتَرَشت التُّرابَ، ما كَفَفْتَ قائِلاً وَ لا اَغْنَيْتَ باطلاً وَ لا خِيارَ لي، لَيْتَني مِتُّ قَبْلَ هَنيئَتي وَ دُونَ ذَلَّتي، عَذيرِىَ اللهُ مِنْكَ عادِياً وَ مِنْكَ حامِياً.
وَيْلاىَ في كُلِّ شارِقٍ، وَيْلاىَ في كُلِّ غارِبٍ، ماتَ الْعَمَدُ وَ وَهَنَ الْعَضُدُ، شَكْواىَ اِلى اَبي وَ عَدْواىَ اِلى رَبّي، اَللَّهُمَّ اِنَّكَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ حَوْلاً، وَ اَشَدُّ بَأْساً وَ تَنْكيلاً.

آنگاه حضرت فاطمه (عليهاالسلام) به خانه بازگشتند و حضرت على (عليه‌‏السلام) در انتظار او به سر برده و منتظر طلوع آفتاب جمالش بود، وقتى در خانه آرام گرفتند به حضرت على (عليه‏السلام) فرمودند:
اى پسر ابوطالب! همانند جنين در شكم مادر پرده‏‌نشين شده، و در خانه اتهام به زمين نشسته‌‏اى، شاه‏پرهاى شاهين را شكسته، و حال آنكه پرهاى كوچك هم در پرواز به تو خيانت خواهد كرد. اين پسر ابى‌‏قحافه است كه هديه پدرم و مايه زندگى دو پسرم را از من گرفته است، با كمال وضوح با من دشمنى كرد، و من او را در سخن گفتن با خود بسيار لجوج و كينه‌‏توز ديدم، تا آنكه انصار حمايتشان را از من باز داشته، و مهاجران ياريشان را از من دريغ نمودند، و مردم از ياريم چشم‌‏پوشى كردند، نه مدافعى دارم و نه كسى كه مانع از كردار آنان گردد، در حالى كه خشمم را فروبرده بودم از خانه خارج شدم و بدون نتيجه بازگشتم.
آنروز كه شمشيرت را بر زمين نهادى همان روز خويشتن را خانه‏‌نشين نمودى، تو شيرمردى بودى كه گرگان را مى‌‏كشتى، و امروز بر روى زمين آرميده‏‌اى، گوينده‏‌اى را از من دفع نكرده، و باطلى را از من دور نمى‏‌گردانى، و من از خود اختيارى ندارم، اى كاش قبل از اين كار و قبل از اينكه اين چنين خوار شوم مرده بودم، از اينكه اين‌گونه سخن مى‏‌گويم خداوندا عذر مى‏‌خواهم، و يارى و كمك از جانب توست.
از اين پس واى بر من در هر صبح و شام، پناهم از دنيا رفت، و بازويم سست شد، شكايتم به سوى پدرم بوده و از خدا يارى مى‏‌خواهم، پروردگارا نيرو و توانت از آنان بيشتر، و عذاب و عقابت دردناك‌تر است.


فقال اميرالمؤمنين (عليه‏‌السلام):
لا وَيْلَ لَكِ، بَلِ الْوَيْلُ لِشانِئِكِ، نَهْنِهْني عَنْ وُجْدِكِ، يا اِبْنَةَ الصَّفْوَةِ وَ بَقِيَّةَ النُّبُوَّةِ، فَما وَنَيْتُ عَنْ ديني، وَ لا اَخْطَأْتُ مَقْدُورى، فَاِنْ كُنْتِ تُريدينَ الْبُلْغَةَ فَرِزْقُكِ مَضْمُونٌ، وَ كَفيلُكِ مَأْمُونٌ، وَ ما اُعِدَّ لَكِ اَفْضَلُ مِمَّا قُطِعَ عَنْكِ، فَاحْتَسِبِي اللهَ. فقالت: حَسْبِيَ اللهُ، و أمسكت.

حضرت على (عليه‌‏السلام) فرمودند: شايسته‌ي تو نيست كه واى بر من بگوئى، بلكه سزاوار دشمن ستمگر توست، اى دختر برگزيده خدا و اى باقيمانده نبوت، از اندوه و غضب دست بردار، من در دينم سست نشده و از آنچه در حد توانم است مضائقه نمى‌‏كنم، اگر تو براى گذران روزيت ناراحتى، بدانكه روزى تو نزد خدا ضمانت شده و كفيل تو امين است، و آنچه برايت آماده شده از آنچه از تو گرفته شده بهتر است، پس براى خدا صبر كن.
حضرت فاطمه (عليهاالسلام) فرمود: خدا مرا كافى است، آنگاه ساكت شدند.




پي‌نوشت‌ها:


1- الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی): ج ‏1، ص 95.
2-
پس از فتح فدك پيامبر از طرف خداوند دستور گرفتند كه فدك را به حضرت زهرا هديه كنند، ما براي بيان اين مطلب به يك روايت كه در كتب مختلف نقل شده اكتفا مى‌كنيم.  آنگاه كه آيه‌ى: (فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ) نازل شد، پيامبر از جبرئيل (عليه‌السلام) سؤال كردند: ذاالقربى كيست؟ جبرئيل از طرف پروردگار وحى نازل كرد: فدك را به حضرت زهرا (عليهاالسلام) هديه كن. حضرت رسول (صلى الله عليه و آله) فاطمه (عليهاالسلام) را خواستند و فرمودند: خدا به من امر كرده كه فدك را به تو بدهم. حضرت زهرا (عليهاالسلام) هديه را قبول كردند و تا زمانى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) در قيد حيات بودند، كارگزاران حضرت زهرا (عليهاالسلام) در آن مشغول كار بودند.
3- روم/ 38.

4- احزاب/ 33.
5- نمل/ 16.
6- مريم/ 6.
7- احزاب/ 6.
8- نساء/ 11.
9- بقره/ 180.
10- آل‌عمران/ 144.


 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

کریمی شب هفتم محرم1394

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  جزئیات طرح‌های اجرایی مؤسسه «ثامن‌الائمه(ع)» اصفهان تشریح شد
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد