:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

چهارشنبه 27 تير 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : در آنجا كه بايد سخن گفت خاموشي سودي ندارد و آنجا كه بايد خاموش ماند سخن گفتن خيري نخواهد داشت .
 
 
 
 
تفسير موضوعي قرآن كريم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی
فلسفه بعثت در ترازوى عقل

الف- انسان قادر بر قانون گذارى دقیق نیست

در واقع بعثت انبیاء رابطه بسیار نزدیک و روشنى با مسأله هدف آفرینش انسان دارد، و هیچ کس نمى تواند ایمان به خدا داشته باشد و حکمت او را در کل جهان هستى و به ویژه خلقت انسان انکار کند، بنابراین آفرینش انسان باید هدف داشته باشد، و این هدف چیزى جز پرورش یک مخلوق کامل که پرتوى از صفات جمال و جلال حق در او باشد و لایق قرب او گردد نخواهد بود.

مسلّماً تربیت چنین موجودى بدون یک برنامه ریزى دقیق و حساب شده، در تمام جنبه هاى زندگى امکان پذیر نیست.

از سوى دیگر این برنامه ها چیزى نیست که انسان با عقل محدود خود بتواند تمام جوانب آن را در یابد و از طرفى همه انسان ها نمى توانند مستقیماً با وحى الهى ارتباط داشته باشند.
نتیجه این مقدمات که به هر کدام اشاره کوتاهى شد، چیزى جز این نیست که خداوند نمایندگانى از سوى خود برگزیند که با چراغ هدایت الهى به سوى جامعه بشریّت آیند و آنها را از ظلمات به نور، و از نقص به سوى کمال، و از جهل به سوى علم، و از بى تقوایى به سوى تقوا و مکارم اخلاق رهنمون گردانند، و مسلّماً اگر چنین بعثتى صورت نگیرد آفرینش انسان بیهوده خواهد بود.
از طرف دیگر زندگى بشر یک زندگى اجتماعى است، و اصولاً خداوند عشق به چنین زندگى را در درون فطرت انسان ها نهاده تا آنها را از این طریق به اهداف عالى ترى رهنمون کند، زیرا مى دانیم نیروى جسمى و فکرى هر انسانى به تنهایى بسیار محدود است، اگر انسان ها از آغاز به طور جداى از یکدیگر زندگى مى کردند، نه تمدنى پیدا مى شد، نه اختراع و اکتشافى ، و نه علوم و دانش هایى پیدامى شود. این تراکم عقل ها و افکار و تجربیات مختلف انسان هااست که سبب پیدایش نیروى عظیمى مى شود و با سرعت، زمینه حرکت تکاملى را در تمام جنبه هاى مادّى و معنوى فراهم مى سازد.
اگر انسان ها جداى از هم زندگى مى کردند هنوز بشر در عصر حجَر زندگى مى نمود، و حتّى به احتمال قوى خواندن و نوشتن نیز ابداع نشده بود، تا چه رسد به این همه علوم و ابداعات و اکتشافات. کوتاه سخن این که بزرگ ترین امتیاز بشر آزادى اندیشه  و داشتن ابتکار و خلاقیّت، و در مراحل بالاتر تمایل به زندگى دسته جمعى است.
ولى روشن است که زندگى گروهى با تمام برکاتش از پاره اى جهات مشکل آفرین است و سبب تصادم ها، کشمکش ها، و برخورد منافع افراد خواهد بود.
گذشته از این جامعه اى مى تواند مسیر تکامل را بپیماید که وظایف افراد در آن مشخص شده باشد، و مسئولیت هرکس همچون حقوق او در جامعه مشخص شود، و از این جا نیاز به تشریع قوانین اجتماعى و تنظیم حقوق براى افراد جامعه، روشن مى شود.
قانون، وظایف هرکس را در جامعه روشن مى کند، همان گونه که حقوق هر کسى را مشخص مى سازد، و سرانجام راه پایان دادن به درگیرى ها و فصل خصومت ها را ارائه مى دهد، و طرق مقابله با تخلّفات و اجحافات را نشان مى دهد.
بنابراین زندگى اجتماعى بدون قانون و نظم صحیح، به مراتب از زندگى فردى بدتر است، چرا که منافع اجتماعى در آن تامین نیست در حالى که تضادّهایش وجود دارد. ولى مطلب اینجا است که این قوانین را چه کسى باید تصویب کند؟ بشر یا آفریدگار بشر؟
یک تحلیل کوتاه مى تواند به این سؤال پاسخ دهد واینکه قانون گذار کامل باید شرایط زیر را داشته باشد تا بتواند شایسته ترین قانون را وضع کند:
1- باید قبل از هر چیز یک انسان شناس کامل باشد و تمام اسرار جسم و جان بشر و عواطف، غرائز، امیال، هوس ها، آرزوها، فطریات و ادراکات عقلى او را بداند، و نیز به تمام اصولى که حاکم بر روابط انسان ها با یکدیگر است احاطه داشته باشد تا بتواند قوانینى هماهنگ با تمام آن ها وضع کند.
2- باید از گذشته و آینده، تا زمان هاى دور، اطلاع کامل داشته باشد تا ریشه مسائل پیچیده امروز را در گذشته ببیند، و آثار قوانین امروز را در آینده زندگى بشر نیز ارزیابى کند، چرا که حل مشکلات امروز بدون آگاهى از ریشه هاى آن در دیروز ممکن نیست، همان گونه که مفید بودن یک قانون در امروز بدون توجّه به واکنش هاى آن در فردا کافى به نظر نمى رسد (دقّت کنید).
3- قانون گذار شایسته، باید داراى علم کامل باشد تا بتواند با قوانین خود تمام استعدادها و شایستگى هایى را که در فرد فرد انسان ها و اجتماع نهفته است به مرحله بروز برساند، و آنچه بالامکان و بالقوّه در نهاد آدمى وجود دارد به آن جنبه فعلیّت بخشد، و با حدّاقل ضایعات ـ که به طور طبیعى درزندگى دسته جمعى وجوددارد، حدّاکثر بهره را به جامعه برساند.
4- قوانین باید جنبه عملى داشته باشد نه خیالى، و از ضمانت اجراى کافى برخوردار باشد نه بدون پشتوانه، وهمچنین درک آن براى همگان ممکن باشد نه اینکه پیچیده و دور از فهم و درک افرادباشد.
5- قانون گذار حقیقى کسى است که مرتکب لغزش و گناه و خطا و اشتباهى نشود، و از این گذشته نسبت به افرادى که مى خواهد قانون براى آنان وضع کند مهربان و دل سوز، و در عین حال قوىّ الاراده باشد، و از هیچ قدرتى نهراسد.
6- قانون گذار شایسته کسى است که خودش منافعى در آن جامعه نداشته باشد، چرا که منافع شخصى و خصوصى به هر حال فکر قانون گذار را به سوى خود مى کشاند، زیرا اگر بتواند از تأثیرات آگاهانه آن خود را بر کنار کند از آثار ناخودآگاه آن ممکن نیست برکنار باشد، و اتفاقاً مهم ترین مشکل دنیاى امروز که سبب درگیرى هاى خونین و کشمکش هاى ظالمانه شده، همین قوانینى است که از سوى به اصطلاح متفکران هر جامعه وضع مى شود، و هر کدام منافع خویش، یا گروه و کشور خویش را در نظر مى گیرند و مسلّماً این خود خواهى ها و تنگ نظرى ها نتیجه اى جز تشدید تضادها و درگیرى ها نخواهد داشت.

آیا این جهات شش گانه که در بالا گفته شد در کسى جز ذات پاک خدا پیدا مى شود؟

کسى که خالق بشر است و از تمام اسرار وجود او آگاه است، کسى که علم او گذشته و آینده را تا میلیاردها سال در بر مى گیرد، و از ریشه ها و اسرار هر چیز و بازتاب ها و نتایج هر موضوع آگاه است. کسى که خطا و لغزش و اشتباه در ذات پاکش راه ندارد، و بالاخره کسى که نیاز به چیزى و کسى ندارد تا بخواهد منافع خویش را تأمین کند.
از اینجا نتیجه مى گیریم که هر قانونى غیر از قانون خدا ناقص و بى فرجام است، و هر حکمى غیر از حکم الهى غیر قابل اعتماد و بى سرانجام است، و هنگامى که درست دقّت مى کنیم مى بینیم تمام بدبختى و مشکلات بشر از اینجا سرچشمه مى گیرد که خودش مى خواهد با آن علم محدود، با آن همه انگیزه هاى هوس آلود، براى خویش قانون بگذارد! و این یکى از دلایل عقلى لزوم بعثت انبیاء است.

ب: هماهنگى تکوین و تشریع

مسأله لزوم بعثت پیامبران را از طریق منطق و بیان دیگرى نیز مى توان روشن ساخت و آن این که، یک نگاه به جهان آفرینش کافى است این حقیقت را به ما بیاموزد که آفریدگار جهان براى رساندن هر موجودى به کمال ممکن خود، هرگونه وسائل لازم را در اختیار او گذارده، و در این زمینه کوچک ترین مضایقه اى نداشته است.
نه تنها وسایل ضرورى را براى پیمودن این راه به آنها داده، بلکه از کمک هایى که ضرورت چندانى ندارد، ولى به هر حال مفید است، مضایقه ننموده است.
مثلاً اگر پرندگان را براى پرواز آفریده، نه تنها بال قوى که سبب قدرت بر پرواز است به آنها داده، بلکه اندام آنها را از هر نظر طورى آفریده که این پرواز را کاملاً سهل و ساده و آسان کند.
و اگر چشم را براى مشاهده مناظر مختلف به انسان داده، علاوه بر اعضاى ضرورى که بدون آن دیدن ممکن نیست، بسیارى از وسائل تکمیلى نیز در اختیار آن گذارده، مثلاً به چشم ها مژه داده که از ورود گرد و غبار جلوگیرى کند، و در سطح پلک ها غدّه هاى چربى آفریده، تا لبه آنها دائماً نرم باشد، و چشم ها را به غدّه هاى اشک مجهّز ساخته، تا سطح چشم دائماً مرطوب باشد و حرکت پلک ها کم ترین ناراحتى ایجاد نکند، ابروها را براى تکمیل کار چشم و جلوگیرى از نزول عرق پیشانى همچون سدّى در بالاى چشم ایجاد کرده و عضلاتى در اختیار کره چشم گذارده که آن را در تمام جهات ششگانه به حرکت در مى آورد. از این نمونه ها در تمام جهان آفرینش فراوان به چشم مى خورد.
حال این سؤال پیش مى آید که آیا آفریدگارى که در عالم تکوین (آفرینش) این اندازه وسائل پیشرفت و تکامل را در اختیار هر موجودى نهاده، ممکن است موضوع فرستادن انبیاء را ـ که مطابق توضیحات گذشته، مهم ترین نقش را در تکامل نوع بشر و اهداف حیات او در جنبه هاى مادى و معنوى داردـ نادیده گرفته باشد و جامعه انسانى را از این موهبت بزرگ محروم سازد؟!
شیخ الرئیس ابو على سینا در کتاب شفا با عبارت کوتاه و تشبیه جالبى به این حقیقت اشاره کرده و چنین مى گوید:
«فَحَاجَةُ الاِْنْسانِ اِلى هذا (بَعْثِ الرُّسُلِ) فِى اَنْ یَبْقِى نَوْعُ الاِْنْسَانِ، وَ یَتَحَصَّلَ وُجُودُهُ، اَشَدُّ مِنَ الْحَاجَةِ اِلى اِنْبَاتِ الشَّعْرِ عَلَى الاَْشْفَارِ وَ عَلَى الْحَاجِبَیْنِ وَ تَقْعِیرِ الاَْخْمُسِ مِنَ الْقَدَمَیْنِ وَ اَشْیَاءِ اُخْرى مِنَ الْمَنَافِعِ الَّتى لاَ ضَرُورَةَ فِیهَا فِى الْبَقَاءِ... فَلاَ یَجُوزُ اَنْ تَکُونَ الْعِنَایَةُ الاَْزَلِى وَ تَقْتَضِى تِلْکَ الْمَنَافِعَ وَ لاَ تَقْتَضِى هذِهِ الَّتِى هِىَ اُسُّهَا» : «احتیاج انسان (به بعثت پیامبران) در بقاى نوع خود، و تحصیل کمالات وجودى او از روئیدن موهاى مژه، و ابرو، و فرورفتگى کف پا ـ که راه رفتن و ایستادن را براى انسان آسان مى سازد ـ و امثال این منافع که براى ادامه حیات ضرورى نیست، مسلّماً بیشتر است...، بنابراین ممکن نیست عنایت ازلى الهى آن منافع را ایجاب کرده باشد، امّابعثت پیامبران را که اساس زندگى انسان است ایجاب نکند».(1)
البتّه قبل از بوعلى سینا، هشام بن حکم شاگرد معروف مکتب امام صادق(علیه السلام)، این استدلال را به صورت دیگرى براى عمرو بن عبید دانشمند معروف اهل سنت تشریح کرده، که خلاصه اش چنین است:
«آیا باور کردنى است که براى کشور کوچک تن، مغز متفکرى لازم باشد که حواس گوناگون براى انجام وظایف خود از آن کمک بگیرند، و خطاهاى خود را با آن اصلاح کنند، ولى براى مجموعه پیکر جهان انسانیت، مغز متفکرى لازم نباشد که انسان ها در پیچ و خم راه زندگى از تعلیمات او الهام بگیرند و اشتباهات خود را به وسیله او اصلاح کنند؟!»(2)

ج: تربیت عملى

طریق سومى که مى توان براى تحلیل منطقى مسأله بعثت پیامبران پیمود این است که مسأله تربیت انسان، بیش از آنکه جنبه علمى داشته باشد داراى جنبه عملى است.
مربّى در صورتى در کار خود موفق مى شود که علاوه بر آموزش هاى لازم بتواند عملا الگوى کاملى براى تعلیمات خود باشد، و با صفات و اخلاق و اعمال خود، تمام مسائل تربیتى را نشان دهد، و این تنها در صورتى ممکن است که پیامبرانى از جنس بشر به صورت الگوها و اسوه هایى برگزیده شوند، و صفات و برنامه هاى یک انسان کامل را در عمل نشان دهند تا انسان ها به آنها تأسّى جویند، و قدم در جاى قدم هاى آنها نهند، و این مسیر پر پیچ و خم را به رهبرى آنها بپیمایند.
به تعبیر دیگر در وجود انسان چیزى به نام روحیه محاکات موجود است یعنى مسائلى را که در همجنسان خود مى بیند، ناخود آگاه به سوى آن جلب و جذب مى شود، البتّه این احساس در سر حدّ یک انگیزه جبرى نیست، بلکه زمینه اى است براى یک حرکت ارادى، همانند تشنگى براى انسان تشنه که او را مجبور به نوشیدن آب نمى کند ولى زمینه ساز است.
هنگامى که پیامبران یا امامان معصوم(علیه السلام) از جنس بشر، با دستورات جامع الهى به سوى انسان آیند و این دستورات را در عمل ارائه دهند، و با تقوا و راستى و درستى خویش فضایل انسانى را آشکار سازند، دیگر انسان ها زمینه هاى مستعدّى براى جلب و جذب این صفات پیدا مى کنند.
لذا قرآن مجید در مقابل کسانى که با اصرار مى گفتند: چرا پیامبر(صلى الله علیه وآله) از جنس ملک نیست و یا لااقل چرا فرشته اى او را همراهى نمى کند؟ صراحتاً مى گوید که پیامبر(صلى الله علیه وآله)باید از جنس خود انسان ها باشد، همان گونه که اگر در روى زمین فرشتگانى زندگى مى کردند، باید پیامبرانى از جنس فرشتگان در میان آنها ظاهر شوند: (وَ مَا مَنَعَ النَّاسَ اَنْ یَؤمِنُوا اِذْ جَائَهُمُ الْهُدى اِلاَّ اَنْ قَالُوا اَبَعَثَ اللهُ بَشَراً رَّسُولاً- قُلْ لَّوکَانَ فِى الاَْرْضِ مَلاَئِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنَا عَلَیْهِمْ مِّنَ السَّمَاءِ مَلَکاً رَّسُولاً): «تنها چیزى که بعد از آمدن هدایت، مانع شد مردم ایمان بیاورند، این بود که (از روى نادانى و بى خبرى) گفتند: "آیا خداوند بشرى را بعنوان رسول فرستاده است؟!" ـ بگو: "(آرى) اگر در روى زمین فرشتگانى (زندگى مى کردند و)با آرامش گام بر مى داشتند، ما فرشته اى را از آسمان بعنوان رسول، بر آنها مى فرستادیم" (چرا که رهنماى هر گروهى باید از جنس خودشان باشد)»(3)
تعبیر به (مَلاَئِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنّینَ) ظاهراً اشاره به این نکته است که حتّى اگر فرشتگان در زمین زندگى مى کردند و هیچ تصادم و خصومتى با هم نداشتند باز هم فرشته اى از جنس خودشان به عنوان رهبر براى آنها مى فرستادیم، زیرا هدف بعثت انبیاء تنها پایان دادن به خصومت ها و اقامه قسط و عدالت اجتماعى نیست، بلکه همه اینها مقدمّه اى براى پیمودن راه، و کمالات معنوى، و قرب الى الله است.
به هر حال شبیه همین معنا در لباس دیگرى در آیه 9 سوره انعام آمده است، که در پاسخ به بهانه هاى مشرکان مى فرماید: (وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَکاً لَّجَعَلْناهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنَا عَلَیْهِمْ مَّا یَلْبِسُونَ): «اگر او را فرشته اى قرار مى دادیم، به یقین وى را به صورت انسانى در مى آوردیم، باز(به پندار آنان) کار را بر آنها مشتبه مى ساختیم، همان طور که آنها بر دیگران مشتبه مى سازند!»
این نکته نیز قابل توجّه است که قرآن روى اسوه و سرمشق بودن پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) یا سایر پیامبران تکیه مى کند، و به مردم توصیه مى نماید که از برنامه هاى عملى آنان سرمشق بگیرند، در یک جا مى گوید: (لَّقَدْ کَانَ لَکُمْ فِى رَسُولِ اللهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ): «براى شما زندگى رسول خدا سرمشق نیکویى بود»،(4)مى فرماید: (قَدْ کَانَتْ لَکُمْ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِى اِبْرَاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ): «براى شما سرمشق نیکویى در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند وجود داشت».(5)آیه 6 همین سوره نیز تکرار شده است.
به هر حال مسأله تعلیم و تربیت از طریق سرمشق گرفتن از رهبران الهى چیزى است که هم تحلیل هاى منطقى آن را تأیید مى کند و هم آیات قرآنى.

3- منطق مخالفان بعثت

در برابر دلایل زیادى که براى لزوم بعثت پیامبران در بالا ذکر شد، و غالباً از طرف اکثریت قاطع عقلاى جهان پذیرفته شده است، پیروان مذهب برهمایى(6)بعثت پیامبران را به کلى نفى کرده و حتّى آن را محال و غیر معقول دانسته اند! و معتقدند همان وظایفى را که عقل براى انسان تعیین مى کند کافى است!

«شهرستانى» در «ملل و نحل»  قسمتى از شبهات آنها را در این زمینه چنین نقل مى کند:
الف: آنچه را ممکن است پیامبران براى جامعه بشریّت بیاورند از دو حال خارج نیست: یا عقل آن را درک مى کند یا نه، اگر درک مى کند همان عقل براى ما کافى است ،دیگر چه احتیاجى به پیامبران است، و اگر براى عقل قابل درک نیست، پس قابل قبول نیست، زیرا هرکس زیر بار امور غیر معقول برود از حدّ انسانیّت خارج شده و در زمره حیوانات درآمده است! 
کیش برهمایى از قدیمى ترین مذاهبى است که در شرق ظاهر شده و مرکز اصلى آن هند است، شهرستانى در کتاب ملل و نحل مى گوید: «این نام از نام براهام مؤسّس این مذهب گرفته شده»، ولى فرید وجدى در دائرة المعارف خود معتقد است که این نام از نام یکى از خدایان بزرگ آنها یعنى براهما مشتق شده است، برهمایى ها علاوه بر انکار نبوّت معتقد به یک نوع تثلیث یعنى خدایان سه گانه بوده اند.
ب: عقل مى گوید: خداوند حکیم است و خداوندِ حکیم بندگان خود را جز به چیزى که عقل آنها به آن دلالت مى کند، مأمور نمى سازد. همچنین دلایل عقلى مى آموزدکه : این جهان، آفریدگار عالم و قادر و حکیمى دارد و انواع نعمت ها را به بندگانش بخشیده که موجب شکر است. بنابراین ما با عقل خود در آیات آفرینش او مى نگریم و هنگامى که او را شناختیم شکر او را بجا مى آوریم و مستحق ثواب او مى شویم، و اگر او را انکار کنیم و کافر شویم، مستوجب عقاب او خواهیم شد، پس چرا ازبشرى همانند خود پیروى کنیم؟!
ج: گناهى بدتر از این نیست که انسانى از کسى که همانند او است پیروى کند، و خود را به تمام معنا در اختیار او بگذارد و مانند برده اى به فرمان او باشد! اصولاً پیامبران چه تفاوتى با ما دارند؟ و چه فضیلت و امتیازى نسبت به سایر انسان ها دارند ؟ و چه دلیلى بر صدق ادّعاى خود مى توانند داشته باشند؟ سخن آنها چه تفاوتى با دیگران دارد؟ و اگر کارهاى خارق العاده انجام مى دهند، کسان دیگرى هم هستند که از امور پنهانى خبر مى دهند.
د: مى دانیم خداوند حکیم است و دستور غیر حکیمانه صادر نمى کند، در حالى که پیامبرانى که مدّعى شرایعند، دستوراتى آورده اند که با حکم عقل سازگار نیست، مثلاً احرام و سعى صفا و مروه و سنگ زدن به ستون هاى مخصوص (رمى جمرات) و مانند آن چه فایده اى دارد؟ چرا آنها بعضى از مواد غذایى انسان را حرام شمرده اند و بعضى از اشیائى که مضرّ است حلال دانسته اند؟(7)

پاسخ:

با کمى دقّت پاسخ شبهات بالا روشن مى شود:

الف: ما نباید فراموش کنیم که معلومات و ادراکات عقلى ما در برابر آنچه نمى دانیم قطره اى در مقابل یک اقیانوس عظیم است، این حقیقتى است که همه دانشمندان، اعم از الهى و مادّى، به آن معترفند.
کسى که مى گوید: آنچه را پیامبران آورده اند یا موافق عقل ما است یا مخالف، مفهوم سخنش این است که عقل همه چیز را درک مى کند، در حالى که چنین نیست، بلکه در اینجا  قسم سوّمى وجود دارد که از هر دو قسم سابق گسترده تر است، و آن امورى است که ما اصلاً از آن آگاهى نداریم و نمى توانیم نفى و اثبات کنیم، امّا هنگامى که با دلایلى که بعداً اشاره خواهیم کرد اجمالاً ثابت مى شود که پیامبران از طرف خداوند سخن مى گویند و از دریاى بیکران علم او خبر مى دهند، راه منطقى جز پذیرش آن نیست.
در واقع ایراد اول برهمایى ها درست به این مى ماند که بگوییم هیچ کس نباید نزد استاد برود و از دانش و تجربه او چیزى بیاموزد، زیرا آنچه را استاد مى گوید یا موافق عقل شاگرد است یا مخالف! اگر موافق است نیازى به استاد نیست و اگر مخالف است نباید آن را پذیرفت!»
مسلّماًاین یک سخن کودکانه است که پاسخش بر هیچ اندیشمندى پوشیده نیست، استاد چیزهایى به انسان مى آموزد که عقل او از نفى و اثبات آن عاجز است.
از این گذشته در همان قسمت هایى که عقل ما به طور صحیح آن را دریافته، گاه دچار اضطراب و وسوسه مى شویم که درست فهمیده ایم یا اشتباه است؟ شکى نیست که تأیید و تصدیق انبیاء در این زمینه ما را سخت تر و مصمّم تر مى سازد پس نه در آنچه مى دانیم بى نیاز از انبیاء هستیم و نه در آنچه نمى دانیم (دقّت کنید).
ب: درست است که ما خدا را با دلیل عقلى مى شناسیم و به حکم عقل باید شکر نعمت هاى او را بجاى آوریم ولى این براى ما کافى نیست، راه سعادت و کمال انسانى ،بسیار پرپیچ و خم و مملوّ از خطرات و پرتگاه ها است، مردانى لازم است که با نیروى الهى و امدادهاى غیبى دست ما را بگیرند و از این پیچ و خم ها بگذرانند.
ما هرگز از انسانى همچون خود پیروى نمى کنیم، بلکه از انسان بسیار آگاهى پیروى مى کنیم که از طریق وحى با علم بى پایان پروردگار مربوط است و پیروى از چنین کسى کاملاً منطقى به نظر مى رسد.
ج: از آنچه در بالا گفته شد پاسخ ایراد سوم نیز روشن مى شود، زیرا اگر ما خود را در اختیار انبیاء مى گذاریم و سر به فرمان آنها مى نهیم، به خاطر علم و دانش فوق العاده و تقواى بى نظیرى است که در آنها سراغ داریم.
گاهى ما قلب و مغز خود را که مهم ترین و عزیزترین اعضاى ما است، در اختیار جراح مورد اعتماد مى نهیم و او با چاقوى جرّاحى به جان این دو عضو مهم افتاده، در حالى که ما با میل خود بیهوشى را پذیرفته ایم واو هرچه مى خواهد انجام مى دهد، آیا این کار احمقانه اى است؟
مسلّماً نه، علم و دانش طبیب جرّاح از یک سو، و اعتماد ما به حسن نیّتش از سوى دیگر، سبب مى شود که این چنین تسلیم بى قید و شرط او شویم، و مسلّماً پیامبران الهى در سطحى بسیار بالاتر از آن طبیب هستند (هم از نظر علم و هم تقوا).
د: کدام دستور غیر منطقى در برنامه پیامبران راستین است؟ آیا مراسم حج، سعى صفا و مروه، رمى جمرات و احرام برخلاف عقل است؟ در حالى که با مختصر دقّتى در فلسفه هاى این اعمال مى توان فهمید که چه برنامه حکیمانه اى است و به راستى انسان را تربیت مى کند.
به هنگام احرام از پوست عالم مادّه بیرون مى آییم، همه امتیازات قومى و نژادى و طبقاتى را دور مى ریزیم و همه یک رنگ مى شویم، تمام خواسته هاى دل را موقّتاً کنار مى گذاریم و در دنیایى سرشار از معنویت به شناخت خویش و خالق خویش مى پردازیم.
جمرات سه گانه سمبل هاى شیطانند، با هفت سنگ پى در پى او را رمى مى کنیم و به این ترتیب اعلام بیزارى از اعمال شیطانى و افکار شیطانى مى نماییم.
در سعى صفا و مروه به یاد سعى و تلاش هاجر آن زن پاک و با ایمان براى نجات جان نوزادش اسماعیل (علیه السلام)مى افتیم، و فاصله صفا و مروه را چند بار طى مى کنیم.
خلاصه اعمالى که هر کدام سمبلى براى یک برنامه حساب شده تربیتى است انجام مى دهیم، و در پایان احساس مى کنیم شخصیت نو و شناخت تازه اى درباره خدا و خویش پیدا کرده ایم، همان احساسى که براى هر انسان آگاهى بعد از مراسم حج پیدا مى شود.
اگر انبیاء بعضى از غذاها، مانند شراب وگوشت خوک را تحریم کرده اند، به خاطر مفاسدوضررهایى بوده كه در اینها است، و انسان ها از آن بى خبر بودند و امروز تدریجاً از آن آگاه شده اند. ما چیزى را نمى شناسیم که انبیاء حلال کرده باشند و باعث زیان و ضرر بر وجود انسان شود.
کوتاه سخن این که این اشکالات چهارگانه از آن جا ناشى شده که برهمائى ها نه انبیاء و موقف و برنامه آنها را به درستى شناخته بودند، و نه میزان قدرت عقل را. 
دراینجا به پایان بحث فلسفه بعثت مى رسیم.



پی نوشتها :

1. شفا، الهیات، مقاله دهم، فصل دوّم، صفحه 441.
2. اصول کافى، جلد اول، کتاب الحجة، باب الاضطرار الى الحجة، حدیث 3، صفحه 169.
3. سوره اسراء، آیات 94 و 95.
4. سوره احزاب، آیه 21.                 
5. سوره ممتحنه، آیه 4.
6. کیش برهمائی از قدیمی ترین مذاهبی است که در شرق ظاهر شده، و مرکز الی آن «هند» است شهرستانی در کتاب ملل و نحل می گوید: این نام از نام  «براهام» مؤسس این مذهب گرفته شده، ولی «فرید وجدی» در «دائرة المعارف» خود معتقد است که این نام از نام یکی از خدایان بزرگ آنها یعنی «براهما» مشتق شده است، برهمائیها علاوه بر انکار نبوت معتقد به یکنوع تثلیث یعنی خدایان سه گانه بوده اند.
7. ملل و نحل شهرستانى، باب چهارم، آراء الهند، فصل اول براهمه، صفحه 250.


 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

labbaik

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
  دغدغه جانباز جنگ تحمیلی از بی‌توجهی به قرآن
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد