:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

چهارشنبه 30 آبان 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : هر روزي كه در آن معصيت خدا نشود ، آن روز عيد است .
 
 
 
 
تفسير موضوعي قرآن كريم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی
فلسفه بعثت پیامبران از دیدگاه قرآن مقدمه :

ارسال رسل و انزال کتب، و به تعبیر دیگر بعثت پیامبران الهى و نزول کتاب هاى آسمانى، رابطه مستقیمى با جهان بینى قرآن دارد.

هنگامى که قرآن مى گوید: (وَ مَا خَلَقْتُ الجِنَّ وَ الاِْنْسَ اِلاَّ لِیَعْبُدُونَ): «من جن و انس را نیافریدم مگر براى این که مسیر عبودیت و بندگى مرا طى کنند»(1)

و یا مى گوید: (یَا أَیُّهَا الاِْنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاَقِیهِ): «اى انسان تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مى روى و او را ملاقات خواهى کرد»(2)مى توان فهمید که در این راه طولانى و پرخوف و خطرى که انسان رو به سوى کمال مطلق یعنى ذات پاک خداوند پیش مى رود، هرگز بى نیاز از رهبران الهى نیست، و طى این مرحله بى همرهى خضر کردن، نتیجه اش گرفتار شدن در ظلمات و گمراهى است.

به همین دلیل انبیاء به عنوان رهبران و کتب آسمانى به عنوان دستورالعملها تعیین مى شوند، تا همت آنها بدرقه راه انسان گردد و این نوسفران را همرهى کنند تا به سر منزل مقصود برسند و از ظلمات رهایى یابند.

به تعبیر دیگر: زندگى اجتماعى انسان نه در مرحله قانون گذارى، و نه در مرحله ضمانت اجرا، و نه تأمین عدالت اجتماعى بدون هدایت جهان غیب و ذات پاک الهى ممکن نیست، در حقیقت انبیاء و پیامبران حلقه اتصال جهان انسانیت با «عالم غیب» اند.

با این اشاره به قرآن باز مى گردیم و ببینیم قرآن مجید در این زمینه چه مى گوید:

1- (هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الاُْمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ)(3)

2- (رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ)(4)

3- (کَمَآ اَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ مَّا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ)(5)

4- (لَقَدْ اَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَ اَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَ الْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)(6)

5- (اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِىَّ الاُْمِّىَّ الَّذِى یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِى التَّوْراةِ وَ الاِْنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الاَْغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ... اُولَئِکَ هُمُ المُفْلِحُونَ)(7)

6- (الر کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ)(8)

7- (وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاَّ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ)(9)

8- (رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ)(10)

9- (کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ)(11)

10- (هَذَا بَلاَغٌ لِلنَّاسِ وَ لِیُنْذَرُوا بِهِ وَ لِیَعْلَمُوا اَنَّمَا هُوَ إِلهٌ وَاحِدٌ وَ لِیَذَّکَّرَ اُولُوا الاَْلْبَابِ)(12)

11- (یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا للهِِ وِ لِلرَّسُولِ اِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ)(13)

ترجمه

1- «او کسى است که در میان جمعیّت درس نخوانده پیامبرى از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها بخواند و آنها را تزکیه کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت بیاموزد، هرچند پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند».پ
2- «پروردگارا! پیامبرى در میان آنها از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنها بخواند و آنها را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه کند، زیرا تو توانا و حکیمى (و بر این کار قادرى)».
3- «همان گونه که (براى هدایت شما) پیامبرى از خودتان در میان شما فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را پاکیزه سازد و به شما، کتاب و حکمت بیاموزد و آنچه را نمى دانستید به شما یاد دهد».
4- «ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب آسمانى و میزان (شناسایىِ حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند».
5- «همان کسانى که از فرستاده (خدا)،پیامبرِ 'اُمّى' (و درس نخوانده) پیروى مى کنند، پیامبرى که صفاتش را در تورات و انجیلى که به صورت مکتوب نزدشان است، مى یابند و آنها را به معروف دستور مى دهد، و از منکر باز مى دارد، اشیاء پاکیزه را براى آنها حلال مى شمرد، و ناپاکیها را تحریم مى کند، و بارهاى سنگین و زنجیرهایى را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان)برمى دارد، پس کسانى که به او ایمان آوردند و حمایت و یاریش کردند و از (هدایت و) نورى که با او نازل شده پیروى نمودند، تنها آنان رستگارانند».
6- «الر، (این) کتابى است که بر تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکیها (ى شرک و ظلم و جهل) به سوى روشنایى (ایمان و عدل و آگاهى) به خواست پروردگارشان بیرون آورى و (و هدایت کنى) به سوى راه خداوند توانا و ستوده».
7- «ما پیامبران را، جز (بعنوان) بشارت دهنده و بیم دهنده نمى فرستیم، کسانى که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند، نه ترسى بر آنهاست و نه اندوهگین مى شوند».
8- «پیامبرانى که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند، تا بعد از (آمدن) این پیامبران، حجّتى براى مردم در برابر خدا باقى نماند، (و بر همه اتمام حجّت شود)».
9- «مردم (در آغاز) امت واحدى بودند (بتدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافاتى پیدا شد، در این حال) خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانى را که به سوى حق دعوت مى کرد، با آنها نازل نمود تا در میان مردم، درباره آنچه اختلاف داشتند داورى کند..».
10- «این (قرآن، ابلاغى براى عموم مردم است تا بوسیله آن انذار شوند و بدانند او خداى یکتاست و تا خردمندان پند گیرند».
11- «اى کسانى که ایمان آورده اید! دعوت خدا
و پیامبر را اجابت کنید هنگامى که شما را به سوى چیزى مى خواند که شما را حیات مى بخشد».

تفسیر و جمع بندى (فلسفه هاى دهگانه بعثت)

در این آیات، ده فلسفه درباره بعثت پیامبران شمرده شده است:

1و2. تعلیم و تربیت

در آیات یک و دو، اشاره به دو هدف عمده از اهداف بعثت و فلسفه ارسال رسل شده، که همان مسأله تعلیم و تربیت یا تربیت و تعلیم است.

نخست مى فرماید: «او کسى است که در میان جمعیّت درس نخوانده، پیامبرى از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان بخواند»: (هُوَ الَّذى بَعَثَ فِى الْاُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ)(14)

و از آنجا که تلاوت آیات حق مقدمه اى است براى تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت و زدودن آثار گمراهى و شرک، مى افزاید: «و آنها را تزکیه کند و کتاب قرآن و حکمت به آنها بیاموزد، هرچند قبل از آن در گمراهى آشکارى بودند: (وَ یُزَکِّیِهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ اِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِى ضَلاَلٍ مُبِینٍ).

درست است که هدف نهایى از تلاوت آیات و تعلیم کتاب و حکمت همان تزکیه و پاک سازى روح و جسم و فرد و جامعه است و آموختن کتاب و حکمت جنبه طریقى نسبت به تزکیه دارد و مقدّمه اى براى آن محسوب مى شود، ولى به خاطر اهمّیّت تزکیه، بر تعلیم کتاب و حکمت مقدّم شده است.

امّا در دوّمین آیه مورد بحث که بازگو کننده دعاى ابراهیم(علیه السلام) در حق امّت اسلام است، تعلیم کتاب و حکمت بر تزکیه مقدّم شمرده شده، و هرکدام را در جایگاه ویژه طبیعیش جاى داده است ومى فرماید: «پروردگارا! پیامبرى در میان آنها از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و آنها را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه کند، زیرا تو توانا و حکیمى(و دراین کار قادرى )»: (رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ)(15)

آرى این است تقاضاى ابراهیم(علیه السلام) از خدا درباره امّت بزرگ اسلامى و پیروان حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله) که هدف بعثت این پیامبر بزرگ (و سایر پیامبران) را در آن باکمال وضوح بیان کرده است.

 این دو آیه مملوّ از نکات جالب است:

اوّلاً
: تعبیرى که در آیه نخست آمده از یک سو دلیل بر خداشناسى، و از سوى دیگر دلیلى بر نبوّت خاصّه پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله) است که مى گوید: «خدا آن کسى است که چنین پیامبرى را با این ویژگى ها که جز به نیروى الله ممکن نیست مبعوث کرد»: (هُوَ الَّذِى بَعَثَ...) و نیز مى گوید: « پیامبر آن کسى است که از میان امیّین برخاست»، گروهى که همه بى سواد بودند و با این که به گفته شاعر نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت ،با اين حال مساله آموز صد مدرس شد و چنان علم و حکمتى به پیروان خود آموخت که پس از مدت کوتاهى از میان آنها عالمان بزرگ برخاستند و تمدنى عظیم و درخشان بنیان نهادند.
ثانیاً. در هر دو آیه سخن از چهار موضوع به میان آمده است: تلاوت آیات الهى و تعلیم کتاب و تعلیم حکمت و سپس تزکیه و پاکسازى و تربیت.
صورت طبیعى این چهار موضوع به گونه اى است که اشاره شد، نخست باید گوش هاى انسان ها با کلمات حق آشنا شود، سپس از اعماق این کلمات ،محتواى کتاب را درک کند و بعد به حکمت یعنى اسرار آن آشنا شود، و به دنبال همه اینها روح و جسمش پاک و پاکیزه گردد. این ترتیب طبیعى در آیه مربوط به دعاهاى ابراهیم(علیه السلام) است، ولى در سوره جمعه (و همچنین آیه 164 سوره بقره) تزکیه بر تعلیم کتاب و حکمت مقدّم داشته شده، تا این حقیقت روشن شود که هدف نهایى از همه این مقدمات همان پاکى و تقوا و تربیت انسان ها و رشد ارزش هاى اخلاقى و انسانى در بین آنان مى باشد.
ثالثاً: با توجّه به این که در دو آیه از قرآن مجید تزکیه مقدّم بر تعلیم، و در یک آیه تعلیم مقدّم بر تزکیه ذکر شده،این سؤال پیش مى آید که کدام یک از این دو، اصل و دیگرى فرع است؟ پاسخ این سؤال همان گونه که قبلا هم اشاره شد چندان پیچیده نیست، زیرا علم جنبه طریقى و مقدّمى دارد و هدف نهایى، تربیت انسان و تزکیه نفوس و تکامل روح و جان مى باشد و به تعبیر دیگر تلاوت آیات قرآن و تعلیم علم و حکمت، همه براى رسیدن به آن هدفِ بزرگ است، بنابراین اینها همه مقدّمه اند و تزکیه، ذى المقدمه به شمار مى آید و اگر در دو آیه دیگر تزکیه پیش از تعلیم کتاب و حکمت ذکر شده، تنها براى نشان دادن اهمّیّت آن است.
درهرحال هریک از این دو امر در دیگرى اثر مى گذارد، یعنى تا مرحله اى از تزکیه نفس نباشد انسان به دنبال علم نميرود، و تا علم نباشد مراتب بالاتر تزکیه حاصل نمى شود، بنابراین تعلیم و تزکیه در یکدیگر تأثیر متقابل دارند و ممکن است تنوّع آیات در این زمینه براى توجّه دادن به این امر باشد.
البتّه نباید فراموش کرد که بعضى از علوم مانند علوم مربوط به معارف (معرفة الله) و شبیه آن جنبه ذاتى و نفسى دارد یا به تعبیر دیگر مطلوب بالذات است، ولى علوم دیگر تنها جنبه مقدمى دارد لذا ممکن است تنوّع آیات فوق، اشاره به این نکته نیز باشد.
رابعاً: در این که کتاب و حکمت با هم چه تفاوتى دارند، بعضى معتقدندکه کتاب، اشاره به قرآن دارد و حکمت، اشاره به احادیث و سنّت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)مى کند یا این که کتاب اشاره به مجموعه احکام و دستورات الهى دارد، و حکمت اشاره به اسرار و فلسفه هاى آنها است، زیرا همیشه آگاهى بر اسرار و فلسفه ها سبب مى شود که انسان در اجراى احکام و دستورات مصمّم تر باشد.
این احتمال نیز وجود دارد که ذکر این دو (کتاب و حکمت) با هم اشاره به دو سرچشمه معرفت و شناخت یعنى: وحى و عقل باشد.
خامساً. واژه «امیین» به گفته بسیارى از مفسّران اشاره به کسانى است که خواندن و نوشتن را نمى دانستند و مطلق علم و دانش نداشتند، گویى به همان صورتى که از ام (مادر) متولّد شده بودند، دست نخورده باقى مانده اند.
برخاستن پیامبر(صلى الله علیه وآله) از میان چنین قومى دلیلى بر عظمت مقام و حقانیّت دعوت او است.
ولى بعضى از مفسّران «امیین» را اشاره به مردم مکه مى دانند که ام القرى (مادر آبادى ها) نام داشت و گاه گفته اند: منظور از «امیین» قوم عرب است، آن هم به دلیل این که درس نخوانده بودند.
ولى معناى اول از همه مناسب تر است.
سادساً. تعبیر به «ضلال مبین» (گمراهى آشکار) رساترین تعبیرى است که وضع عرب جاهلى را مشخص مى کند. آنها در گمراهى بودند، نه گمراهى مخفى و پنهان بلکه گمراهى آشکار از هر نظر. آیا بت پرستى، فرزندکشى، تعصّبات زشت قبیله اى، خونریزى مداوم، افتخار به غارتگرى و امثال این امور گمراهى آشکار نیست؟
سومین آیه نیز اشاره به مسأله تعلیم و تربیت دارد که از طریق بعثت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) براى مسلمانان حاصل شد، با این تفاوت که بر علوم و دانش هایى تأکید مى کند که آگاهى بر آن بدون بعثت پیامبر ممکن نبود، و مى فرماید: «همان گونه که (براى هدایت شما) پیامبرى از خودتان در میان شما فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را پاکیزه سازد و به شما، کتاب و حکمت بیاموزد و آنچه را نمى دانستید، به شما یاد دهد»: (کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولاً مِّنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُعَلِّمُکُمْ مَّا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ)(16)
تفسیر این آیه همان است که در آیات قبل گفتیم، با این تفاوت که در ذیل آیه جمله اى است که نشان مى دهد پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) علومى به انسان ها تعلیم نمود که آگاهى بر آن از غیر طریق وحى امکان پذیر نبود. توجّه داشته باشید جمله «لَم تَکُونُوا تَعْلَمُونَ» با جمله «لَمْ تَعْلَمُوا» تفاوت بسیار دارد، جمله دوم مى گوید: نمى دانستید امّا جمله اول مى گوید: نمى توانستید بدانید (دقّت کنید).
در تفسیر روح المعانى بعد از توجّه به این نکته که جمله اخیر، اشاره به علومى مى کند که جز از طریق وحى، تحصیل آن ممکن نبوده، مى گوید: «بنابراین جمله مزبور از قبیل ذکر خاص بعد از عام است».(17)
ولى قبل از وى مرحوم شیخ طوسى درتفسیر تبیان و شیخ طبرسى در تفسیرمجمع البیان به این نکته توجّه کرده و در عبارت کوتاه و روشنى به آن اشاره فرموده اند.(18)
در حقیقت کتاب آسمانى ما (قرآن)، داراى دو بخش از علوم است، بخشى از معارف را که مى توان از طریق استدلالات عقلى به دست آورد، هرچند قرآن این بخش را به طور کامل تر و مطمئن تر عرضه مى کند، و بخشى از آن که از غیر طریق وحى ممکن نبوده و این همان چیزى است که در جمله اخیر بر آن تکیه مى کند ـ مانند بسیارى از حقایق مربوط به جهان بعد از مرگ و قیامت ـ ، یا تواریخ صحیح اقوام و انبیاى پیشین که بر اثر گذشت زمان محو شده است، و همچنین علوم و دانش هایى که حدّاقل در آن زمان از دید فکر دانشمندان پنهان بود.

3- اقامه قسط و عدل

در چهارمین آیه اشاره اى ( به صورت عام ) به یکى دیگر از اهداف مهّم نهضت انبیاء یعنى برقرارى عدالت اجتماعى کرده، و نزول کتاب و میزان را مقدمه اى بر آن مى شمرد و مى فرماید: «ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب آسمانى و میزان (شناسایى حق ازباطل وقوانین عادلانه )نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند»: (لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنَا بِالْبَیِّناتِ وَ اَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)(19)
در این آیه سه چیز به عنوان مقدّمه اقامه عدل شمرده شده است : «بینات» که به معناى دلایل روشن است و شامل معجزات و دلایل عقلى حقّانیت دعوت انبیاء و اخبار انبیاى پیشین مى شود، و «کتاب» که اشاره به کتب آسمانى است و شامل بیان معارف و عقائد و احکام و اخلاق است، و «میزان» به معناى قوانینى که معیار سنجش نیکى ها از بدى ها، و ارزش ها از ضد ارزش ها و حق از باطل است .
تجهیز انبیاى الهى با این سه نیرو به آنها امکان مى دهد که بتوانند انسان ها را براى اقامه عدل بسیج کنند.
جالب این که این آیه اقامه عدل را به انبیاء نسبت نمى دهد، بلکه مى گوید: جوامع انسانى آن چنان تربیت شوند که خود قیام به عدل کنند! و مهم نیز همین است که این مسأله به صورت خود جوش در جامعه درآید، نه به صورت تحمیلى و اجبارى.
تعبیر به «میزان» از قوانین الهى به خاطر آن است که میزان و ترازو وزن هر چیزى را آن گونه که هست روشن مى سازد و به هرگونه نزاع و گفتگو در مقدار آن پایان مى دهد. قوانین الهى در مسائل حقوقى نیز چنین است و از آن جا که قوانین بشرى از علم ناقص انسان ها سرچشمه مى گیرد قابل اعتماد نیست و هرگز نمى تواند عدل و داد را در جوامع انسانى برقرار سازد، لذا این کار را منحصراً قوانین الهى مى تواند بر عهده گیرد که از علم بى پایان خدا سرچشمه مى گیرد و خطا و اشتباهى در آن نیست، و براى همه اهل ایمان قابل اعتماد و اطمینان است.
البتّه در این میان گروهى پیدا مى شوند که به هیچ یک از این امور اعتنا نکرده، و براى حفظ منافع و هوس هاى شیطانى خویش همه چیز را زیر پا مى گذارند که باید با زور و اسلحه با آنها مقابله کرد و جمله: (وَ اَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ) :«ما آهن را نازل کردیم که در آن قوت شدیدى است» که در ادامه همین آیه گویى اشاره به این گروه است که زبانى جز زبان زور و اسلحه نمى فهمند. تعبیر به «اَنْزَلْنَا» (نازل کردیم) در مورد آهن، اگرچه بعضى را بر این داشته که بگویند آهن (سنگ هاى آهنى) از کرات دیگر به کره زمین آمده است، ولى با توجّه به این که این تعبیر در غیر مورد آهن، مانند انواعى از حیوانات (چنان که در سوره زمر آیه 6 آمده) و مانند لباس که وسیله پوشش بدن آدمى است (سوره اعراف آیه 26) نیز آمده است معلوم مى شود که مفهوم آن خلقت و آفرینش الهى در خود زمین است ولى از آن جا که از مقام بالا و بلند پروردگار این موهبت به مقام پایین یعنى انسان ها بخشیده شده تعبیر به «انزلنا»و فرو فرستادن شده است.
این تعبیر در سخنان روزمره نیز دیده مى شود که وقتى مثلا از رئیس یک مملکت دستور یا هدیه اى به افراد زیر دست داده مى شود مى گویند: این دستور یا این هدیه از بالا است!».

4- آزادى انسان ها

در پنجمین آیه، به یکى دیگر از ابعاد فلسفه بعثت انبیاء اشاره شده و آن نجات انسان ها از چنگال اسارت و استبداد است، قرآن مى فرماید: «آنها که از فرستاده (خدا)، پیامبر امّى پیروى مى کنند، همان کسى که صفاتش را در تورات و انجیلى که نزدشان است مى یابند، آنها را به نیکى ها دستور مى دهد و از منکر باز مى دارد، پاکیزه ها را براى آنها حلال، و ناپاکى ها را حرام مى شمرد و بارهاى سنگین و زنجیرهایى را که بر آنها بود (از دوش و گردنشان) بر مى دارد»: (اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِىَّ الاُْمِّىَّ الَّذى یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِى التَّوْراةِ وَ الاِْنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الْاَغْلاَلَ الَّتِى کانَتْ عَلَیْهِمْ)(20)
در واقع با ذکر این اوصاف، چند دلیل بر حقّانیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) اقامه شده است. نخست امّى بودن او است اینکه و آیا امکان دارد از طریق طبیعى فردى درس نخوانده چنین کتاب و معارفى را عرضه کند؟ و دوم گواهى انبیاى پیشین بر حقّانیت او است، و سوم هماهنگى تعلیماتش با فرما عقل. (زیرا در محیطى که مملوّ از خرافات و جهل و جاهلیّت و خشونت است، این گونه هماهنگى با فرمان عقل و دعوت به نیکى و نهى از بدى و حرکت به سوى پاکى و مبارزه با ناپاکى امکان پذیر نیست).
چهارمین دلیل آزاد کردن انسان ها از چنگال اسارت ها است، زیرا همیشه زمامداران مادّى براى تثبیت موقعیت خود، انسان ها را به غل و زنجیر کشیده اند و انواع تحمیل ها را بر آنها روا داشته اند، حتّى به نام آزادى آزادیشان را سلب کرده اند، و تنها مکتب انبیاء است که به انسان آزادى مى بخشد و از زیر فشار بار تحمیلات طاغوتیان رهایى مى دهد.جالب این که «اصر» (بر وزن مصر) به گفته راغب در مفردات به معناى: بستن چیزى و حبس کردن با قهر و غلبه است و بعضى مفهوم آن را حبس مؤکّد گرفته اند، سپس در لوازم این معنا (عهد و پیمان، سنگینى گناه، طنابى که با آن خیمه را مى بندند و امثال آن) به کار رفته است(21)بر دوش انسان ها سنگینى مى کرده است.
«اَغْلاَل» جمع «غلّ» در اصل از ماده «غَلَلْ» به معناى نفوذ تدریجى اشیاء گرفته شده، همانند نفوذ آب جارى در میان درختان و از آن جا که غلّ طوقه اى بود که گردن را در میان خود قرار مى داده، یا دست و پا را به گردن مى بسته به آن «غلّ» گفته اند و گاهى از آن تعبیر به جامعه مى شود به خاطر بستن دست و پا به گردن.
قرآن مجید این واژه را بیشتر در مورد همان طوق گردن به کار برده و لذا مى گوید: غل هایى که برگردن کفار است.
به هر حال در اینجااغلال به معناى کنایى آن مى توان است که از آن تعبیر به زنجیرهاى اسارت کرد عجیب این است که بسیارى از مفسّران «اصر» و «اغلال» را تنها اشاره به تکلیف سختى دانسته اند که خداوند به عنوان مجازات بر قوم یهود نهاده بود، و پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) به شریعت آسان و سمحه و سهله خود آنها را ازتکلیف مسلمانان خارج کرده، در حالى که هیچ گونه دلیلى بر این محدودیت نیست و آیه مفهوم وسیع و گسترده اى دارد که هرگونه بار سنگین معنوى و زنجیر اسارت را شامل مى شود:
ـ زنجیر بت پرستى و خرافات و عادات و رسوم غلط،
ـ زنجیر جهل و نادانى،
ـ زنجیر انواع تبعیض و زندگى طبقاتى،
ـ زنجیر قوانین نادرست،
ـ و زنجیر اسارت و استبداد در چنگال طاغوتیان
پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و سایر انبیاء(علیهم السلام) با برداشتن این بارها و گشودن آن غل و زنجیرها آزادى واقعى را به انسان برگرداندند، زیرا او را به آزاد اندیشیدن، آزادى از چنگال هوا و هوس، آزادى از چنگال حکّام ستمگر، آزادى از دست شیاطین و طاغوت ها، و آزادى از چنگال خرافات و موهومات و پرستش ما سوى الله دعوت کردند.
مسلّماً هیچ انسان هواپرستى مایل نیست دیگران آزاد باشند، بلکه مى خواهد همه را در مسیر منافع خویش به اسارت گیرد.
حتّى در عصر ما که شعار آزادى انسان تمام فضاى دنیا را پر کرده، باز همان اسارت ها و غل و زنجیرها و بارهاى سنگین عصر جاهلى در اشکال نوینى بر انسان ها تحمیل مى شود. قدرت هاى جبار ،گاه آشکارا با نیروى نظامى، و گاه با وسایل نیرومند تبلیغاتى، و زمانى با نشر انواع مفاسد و آلودگى هاى اخلاقى سعى در اسیر کردن و به زنجیر کشیدن ملّت ها در مسیر منافع خویش دارند.
امروزه این مطلب به قدرى آشکار است که به هیچ وجه قابل انکار نیست و تمام شعارهاى زیباى آزادى را در زیر پوشش خود محو و نابود مى کند و در جاى جاى تاریخ معاصر شواهد انکارناپذیر آن به چشم مى خورد.
آرى یکى از فلسفه هاى اصیل بعثت، نجات و رهایى انسان ها از قید و بند اسارت هابه شمارمى آید.

5- نجات از ظلمات

 خداوند در ششمین آیه هدف بعثت و نزول قرآن مجید را خارج ساختن مردم از ظلمت ها به سوى نور شمرده و مى فرماید: «الر،(این) کتابى است که بر تو نازل کردیم، تا مردم را از تاریکى ها(ى شرک و ظلم و جهل) به سوى روشنایى (ایمان و عدل و آگاهى)، به فرمان پروردگارشان بیرون آورى و به سوى راه خداوند توانا و ستوده هدایت کنى»: (الرکِتَابٌ اَنْزَلْنَاهُ اِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ اِلَى النُّورِ بِاِذْنِ رَبِّهِمْ اِلى صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ)(22)
واژه ظلمات مخصوصاً با توجّه به صیغه جمع بودنش، مفهوم وسیعى دارد که انواع تاریکى ها را شامل مى شود: تاریکى شرک، ظلم، جهل، هواى نفس، و انواع حجاب هایى که بر قلب انسان فرو مى افتد و انواع تاریکى هایى که در صحنه اجتماع ظاهر مى گردد.
نزول کتب آسمانى، این هدف را دنبال مى کند که انسان ها از همه این تاریکى ها خارج شوند و به سوى نور توحید و تقوا و عدل و داد و «اُخُوت» و برادرى رهنمون گردند.
قابل توجّه این که «ظلمات» به صیغه جمع و نور به صیغه مفرد آمده است، زیرا طرق انحرافى بسیار زیاد است یکى و دو تا نیست امّا طریق توحید و راه حق تنها یک راه است و آن همان خط مستقیمى است که در میان مبدأ و معاد وجود دارد، و نور ایمان و تقوا مایه وحدت و یگانگى است، امّا ظلمات شرک و هوا پرستى و طغیان، مایه اختلاف و تحیّر و سرگردانى است و این که بعضى از مفسّران، «ظلمات» را تنها به معناى شرک و «نور» را به معناى توحید تفسیر کرده اند دلیلى بر آن نیست، بلکه این فقط یکى از مصادیق معناى وسیع و گسترده آیه است.
به این ترتیب یکى از اهداف بعثت، نجات انسان ها از تاریکى هاى فکرى و عقیدتى و اخلاقى و عملى و حرکت به سوى نور و روشنایى حیات و زندگى محسوب مى شود.
البتّه مى توان این هدف را در اهداف تعلیم و تربیت و اقامه عدل و آزادى ادغام کرد، و یا آن ها را در این هدف ادغام نمود، ولى چون در قرآن مجید به طور جداگانه آمده، ما هم آن را مستقلا مطرح کردیم.
نه تنها قرآن مجید نور و هدایت است، بلکه تعبیر «نور» درباره حضرت محمد مصطفى (صلى الله علیه وآله) نیز آمده است(23)
تعبیر به «النّاس» (مردم) به گفته تفسیر المیزان نشان مى دهد که هدف بعثت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) هدایت عموم انسان ها (در هر مکان و هر زمان تا پایان جهان) بوده  و تعبیر «بِاِذنِ رِبِّهِم» نشان مى دهد که هدایت انبیاء در واقع جزئى از ربوبیت پروردگار و در مسیر خواست او هدف گذارى شده ، و ربوبیت در عالم تشریع کاملاً هماهنگ با ربوبیت در عالم تکوین پیش بینى شده است .

6- بشارت و انذار

اگرچه بشارت به انواع پاداش هاى مادّى و معنوى الهى و بیم دادن و انذار از کیفرهاى سخت روحانى و جسمانى، وسیله اى براى اجراى تعلیم و تربیت، و عاملى براى خارج کردن از ظلمت ها به نور است، ولى چون قرآن به خصوص و براى تاکید روى آن تکیه کرده، مى توان آن را به عنوان یکى از اهداف برانگیختن پیامبران شمرد.

در هفتمین آیه مورد بحث به این معنا اشاره کرده و مى فرماید: «ما پیامبران راجز (به عنوان ) بشارت دهنده و بیم دهنده نمى فرستیم»: (وَ مَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ اِلاَّ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ).(24)

این آیه و آیات مشابه آن در قرآن مجید که بشارت و انذار را به عنوان برنامه اصلى انبیاء مى شمرد، پاسخى است به کسانى که انبیاء را خدا مى پنداشتند، و انتظار قدرت نمایى الهى از آنها داشتند و کسانى است که به دعوت آنها پشت کرده، و راه خلاف را مى پیمودند لذامى فرماید: همچنین به منزله پاسخ وظیفه آنها فقط بشارت و انذار است و بقیه امور مربوط به خدا است، و قبول هدایت مربوط به خود مردم مى باشد، لذا در پایان همین آیه مى خوانیم: «کسانى که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند،نه ترسى برآنهاست و نه اندوهگین مى شوند»: (فَمَنْ آمَنَ وَ اَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ) :«و کسانى که آیات ما را تکذیب کنند، عذاب الهى به خاطر نافرمانى ها به آنها مى رسد»: (وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا یَمَسُّهُمُ الْعَذابُ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ).

اصولاً تمام انگیزه هاى انسانى را مى توان در این دو جمله معروف خلاصه کرد: جلب منافع و دفع مضار (اعم از مادى و معنوى) و بشارت و انذار به این دو انگیزه دامن مى زند و پایه اصلى هرگونه تربیت الهى و مردمى (مادى ـ معنوى) نیز بر همین دو اصل استوار است.

نه بشارت به تنهایى کافى است و نه انذار و مجازات، در تمام مراحل تربیت از لحظه طفولیّت گرفته تا دم مرگ باید این دو اصل اساسى بر زندگى انسان ها حاکم باشد و کسانى که یکى از این دو را نادیده بگیرند برنامه هایى ناموفق خواهند داشت و همان گونه که تشویق عامل حرکت است تهدید هم براى مجرمان سرسخت عاملى باز دارنده محسوب مى شود.

7- اتمام حجّت

معمولاً گروهى از مردم لجوج و خودخواه که قبول دعوت انبیاء را مخالف منافع یاامتناع مى کنندخویش مى بینند، از پذیرش آن سرباز مى زنند و با این که بعد از بعثت آنان موضع مخالفى دارند چنانچه بعثتى صورت نگیرد، ممکن است هزارگونه ادّعا کنند که اگر پیامبران الهى آمده بودند ما با آغوش باز از آنها استقبال مى کردیم و چنین و چنان بودیم.

به همین دلیل یکى از اهداف بعثت پیامبران اتمام حجّت بر این گروه و بر همه مخالفان است، این اتمام حجّت اوّلاً عدل الهى را روشن مى سازد و ثانیاً زبان دورغگویان پر مدّعا را قطع مى کند، یا به تعبیر علمى تر مسأله استحقاق مجازات را براى این گروه از استعداد به فعلیت مى رساند.

لذا در هشتمین آیه مورد بحث مى فرماید: «پیامبرانى (فرستادیم) که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند تا براى مردم بعد از آنها بر خدا حجتى باقى نماند نسبت به همه اتمام حجت شود»: (رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ)(25)

شبیه همین معنا در دو آیه دیگر از قرآن، دیده مى شود که مضمون هر دو یکى است ، مى فرماید: «اگر ما آنها را قبل از نزول قرآن با عذابى هلاک مى کردیم (در قیامت) مى گفتند: پروردگارا! چرا براى ما پیامبر نفرستادى تا از آیات تو پیروى کنیم، پیش از آن که ذلیل و رسوا شویم؟!»: (وَلَوْ اَنّا اَهْلَکْنَاهُمْ بِعَذَابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلاَ اَرْسَلْتَ اِلَیْنَا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیَاتِکَ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزى)،(26)تفاوتى در آیه 47 سوره قصص آمده است.

8- رفع اختلاف

همیشه انسان ها از اختلاف رنج مى برند و جوامع بشرى در آتش اختلاف سوخته و مى سوزند، و نیروهاى عظیم و امکانات فراوان به خاطر آن بر باد مى رود، نیروها و امکاناتى که اگر به جا خرج مى شد محیط جهان را گلستان مى کرد.
از سوى دیگر مسلّماً انسان ها به تنهایى قادر به رفع اختلاف از میان خود نیستند چرا که علم آنها به حقایق از هر جهت محدود است، بعلاوه خودخواهى ها کمتر اجازه مى دهد زیر بار حقوق هم بروند، ولى انبیاء که علمشان از دریاى بى پایان و اقیانوس بیکران علم خدا سرچشمه مى گیرد، و در سطحى ما فوق دیگر انسان ها قرار دارند، مى توانند نقش مهمى در برطرف ساختن اختلافات داشته باشند.
درست است که دنیاى مادّى دنیاى حجاب ها است و لذا اختلاف به هر حال از زندگى مردم دنیا برچیده نمى شود، ولى مطمئناً به طور نسبى مى توان آن را در پرتو تعلیمات انبیاء برطرف کرد.
لذا در نهمین آیه مورد بحث اشاره به این هدف کرده و مى فرماید: «مردم (در آغاز) امّت واحدى بودند (به تدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافاتى پیدا شد، در این حال) خداوند، پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانى را که به سوى حق دعوت مى کرد، با آنها نازل نمود تا در میان مردم، درباره آنچه اختلاف داشتند، داورى کند»: (کَاَنَ النَّاسُ اُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللهُ النَّبِیّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ)(27)
«امت» در اصل به گفته راغب در مفردات به هرگروه و جماعتى اطلاق مى شود که نوعى وحدت در میان آنها حاکم است، از نظر دین و آیین یا زمان واحد، یا مکان واحد، خواه این امر جنبه اختیارى داشته باشد یا غیر اختیارى.
البته این واژه به معناى خود عقیده نیز آمده است (سؤره زخرف، آیات 22 و 23) و گاه به معناى نفس زمان هم آمده است (سوره یوسف آیه 45 وسوره هود آیه 8) و در آیه مورد بحث ظاهراً «امت» به معناى همان 'جماعت واحد' است.
ولى در این که این امت واحده که در آغاز در جهان مى زیستند چه امتّى بوده اند و چه عقیده اى داشته اند؟ در میان مفسّران گفتگو بسیار است، و احتمالات زیادى در تفسیر این امّت و سرنوشت آن داده اند که از همه قابل توجّه تر سه احتمال است:
نخست این که آنها امّتى بودند بر مسیر هدایت، و این هدایت از فطرت الهى آنها سرچشمه مى گرفت، سپس اختلاف کردند، اختلافى که ناشى از محدودیت علم آنها بود. چرا که احکام فطرت و مستقلاّت عقلى به تنهایى نمى توانند راه گشا باشند. اینجا بود که خداوند پیامبران را به یارى جامعه انسانیّت فرستاد تا آنها را از تنگناى اختلافات ناشى از جهل و محدودیّت دانش بشرى رهایى بخشد.
انبیاء آمدند و به این اختلافات پایان دادند و حقایق را تبیین کردند، ولى بعد از آن، اختلاف دیگرى شروع شد که ناشى از بخل و ظلم و فساد بود و در این هنگام، باز لطف الهى شامل کسانى که ایمان داشتند و از اخلاص برخوردار بودند گشت و به وسیله نور ایمان و تقوا آنها را به سوى حق رهنمون کرد و به صراط مستقیم رسانید، و بقیه در ظلمات اختلاف باقى ماندند.
مطابق این تفسیر، امّت واحده اى که در آغاز وجود داشتند امّتى بر حق بودند، ولى محدودیّت درک عقلى انسان سبب اختلاف شد، و انبیاء به وسیله نیروى وحى که از هر خطایى مصون است به این اختلافات پایان دادند، ولى هوا و هوس ها و خودخواهى ها و خود برتر بینى ها سبب اختلافات تازه اى شد، و از این منازعات تنها مؤمنان صالح مصون ماندند.
شاهد این تفسیر محتواى آیه است که دو گونه اختلاف براى امّت ها ذکر مى کند، اختلافى که انبیاء براى پایان دادن به آن مبعوث شدند و اختلافى که بعد از نزول کتب آسمانى و بیّنات پیدا شد و این که بعضى از مفسّران اصرار دارند این امّت واحده از آغاز همگى منحرف و در ضلالت بودند، نه با لحن آیه سازگار است و نه با فطرت توحیدى، که طبق تصریح قرآن، انسان ها داراى آن هستند. مخصوصاً این فطرت در انسان هاى دست نخورده که در آغاز جهان بودند و هنوز هوا و هوس ها در میان آنها گسترش نداشت ظهور و بروز بیشترى داشته است.
در این که این جامعه نخستین که قرآن از آن به «امّت واحده» تعبیر کرده در چه زمانى بودند، بعضى گفته اند اشاره به دوران قبل از قیام نوح(علیه السلام) و بعد از هبوط آدم(علیه السلام) است، زیرا اولین کتاب آسمانى که متضمّن تشریع شریعت بود بر نوح(علیه السلام)نازل شد، بنابراین امّت واحده همان امّتى است که از زمان گسترش فرزندان آدم(علیه السلام)شروع شد، و در آغاز ایمان و توحید بر آن حاکم بود، ولى تدریجاً بر اثر جهل و نادانى آثار شرک روز به روز زیادتر شد، و زمینه براى مبعوث شدن حضرت نوح(علیه السلام)فراهم گشت.
البتّه وجود استثناهایى مانند قابیل در میان فرزندان آدم(علیه السلام) مانع از اطلاق امّت واحده بر مجموعه فرزندان آدم(علیه السلام) نخواهد بود و احتمالات دیگرى در این زمینه داده شده است که چندان مناسب به نظر نمى رسد.
به هر حال از مجموع آنچه در تفسیر آیه فوق آمد به خوبى استفاده مى شود که یکى از اهداف بعثت انبیاء پایان دادن به اختلافاتى است که از ناآگاهى مردم سرچشمه مى گیرد، ولى مسلّماً اختلافات ناشى از هوا و هوس و بغى و برترى جویى تا پایان جهان وجود دارد، هر چند انبیاى الهى با تعلیمات خود نیز آن را کاهش داده ند.

9- تذکر و یادآورى (نسبت به فطریات و مستقلاّت عقلیه)

در دهمین آیه اشاره به تأیید و تقویت احکام عقلیه به وسیله احکام و تعلیمات انبیاء مى شود که آن خود یکى از اهداف بعثت آنها است.
توضیح این که انسان بسیارى از حقایق موجود عالم هستى و همچنین بایدها و نبایدها را با عقلش درک مى کند، ولى همیشه وسوسه هایى در این ادراکات عقلى نهفته است، مخصوصاً نق زدن هاى سوفسطایى ها یا گروه هاى منکر حسن و قبح عقلى و مانند آنها در بعضى افکار، تزلزل ایجاد مى نماید و آنها را نسبت به همین ادراکات ضرورى و مستقلاّت عقلى نیز بدبین مى سازد.
اینجا است که لطف خدا ایجاب مى کند، پیامبرانى ارسال کند تا ضمن دعوت به سوى خدا، بر این ادراکات عقلى نیز صحّه بگذارند، و یا فتنه هاى واقعى خرد انسانى را با بیان خود که از وحى آسمانى سرچشمه مى گیرد تأیید و تأکید کنند، و دست وسوسه گران را از دامان این ادراکات کوتاه سازند.
این چیزى است که قرآن از آن تعبیر به تذکر (یادآورى) کرده است.
در آیه مورد بحث مى فرماید: «این (قرآن) پیام (و ابلاغى) براى (عموم) مردم است، تا همه بوسیله آن انذار شوند، و بدانید او خداى یکتا است و تا صاحبان مغز (و اندیشه) پند گیرند»: (هَذَا بَلاَغٌ لِلنَّاسِ وَ لِیُنْذَرُوا بِهِ وَ لِیَعْلَمُوا اَنَّمَا هُوَ اِلهٌ وَاحِدٌ وَ لِیَذَّکَّرَ اُولُوا الاَْلْبَابِ)(28)
تعبیر به «ذکر» در آیات قرآن بسیار فراوان است، از جمله پنجاه و دوبار این تعبیر در آیات مختلف آمده که در بسیارى از موارد، اشاره به قرآن مجید مى باشد.
تعبیر به «ذَکِّرْ» (به صورت فعل امر و خطاب به پیامبر) در شش مورد آمده است و تعبیر به «یتذکّر» در هشت مورد و «تذکّرون» هفده مورد، و «یتذکّرون» هفت مورد، و همچنین سایر مشتقّات این ماده در آیات قرآن فراوان به کار رفته است، که همگى نشان مى دهد لااقل بخش مهمّى از تعلیمات انبیاء جنبه یادآورى دارد.
از کلمات بعضى از ارباب لغت استفاده مى شود که «ذکر» به معناى علم و آگاهى نیست، بلکه به معناى تجدید اطّلاع بر چیزى است، راغب در مفردات بعد از آن که ذکر را با حفظ مقایسه مى کند، مى گوید: تفاوت این دو در این است که حفظ ناظر به جنبه نگهدارى مطلب است، و ذکر به حاضر ساختن آن در ذهن، سپس مى افزاید: ذکر بر دو گونه است: ذکرى که بعد از فراموشى حاصل مى شود و ذکرى که بدون فراموشى است و ادامه حفظ مطلبى مى باشد. این تعبیر نشان مى دهد که به هر حال، ذکر نوعى توجّه مجّدد است به مطلبى که قبلا در ذهن بوده، خواه بعد از فراموشى باشد یا نه، در مقاییس اللّغة نیز براى ذکر دو معنا ذکر شده: نخست اشاره به جنس مذکّر در مقابل جنس مؤنّث، و دوم نقطه مقابل نسیان و فراموشى است.
این تعبیرات قرآنى مى تواند اشاره به همان باشد که در بالا گفته شد و آن این که انسان از طریق عقل یک سلسله حقایق را درک مى کند و بخش مهمّى از بایدها و نبایدها که از مستقلاّت عقلیه است مانند خوبى انواع احسان و نیکوکارى، و زشتى انواع ظلم و فساد را در مى یابد، ولى گاه در همین امور مسلّم از سوى شیاطین و وسوسه گران ایجاد شک و تردید مى شود، اینجا است که انبیاء به یارى انسان ها مى آیند و بر این ادراکات عقلى صحّه مى گذارند، و وسوسه ها را خنثى مى کنند و به تعبیر دیگر یادآورى مجدّدى نسبت به این امور دارند.
بعضى از فلاسفه مانند افلاطون و پیروان او تمام علوم انسانى را نوعى یادآورى مى دانند، و معتقدند که روح انسان قبل از ورود به این عالم همه این حقایق را مى دانسته، سپس حجاب هاى عالم ماده باعث فراموشکارى او شده است.(29)بنابراین تعلیم و تعلّم خواه از طریق انبیا و پیامبران الهى باشد، یا از طریق تجربه، و بیان استاد، همه نوعى یادآورى است.
مسلّماً هیچ دلیل قانع کننده اى براى این ادّعا با این گستردگى در دست نیست. آنچه مسلّم است همان است که در بالا گفته شد که بخشى از معلومات انسان از طریق فطرت یا عقل به دست مى آید و گاه اینها به دست فراموشى و بى اعتنایى سپرده مى شود، و یا وسوسه هایى به آن راه مى یابد، وظیفه انبیاء ضمن تعلیم مسائل تازه به انسان آن است که این گونه علوم را که واقعیّت دارد نیز تقویت و تحکیم کنند و وساوس را از آن بزدایند!
ضمناً از آیه فوق استفاده مى شود که وظیفه انبیاء چهار چیز است: نخست ابلاغ دعوت الهى به عموم مردم و اتمام حجّت، سپس انذار و بشارت و بعد تعلیم و یادآورى که در آیات قبل نیز به آنها اشاره شده بود.

 10- دعوت به حیات و زندگى انسانى

در یازدهیمن و آخرین آیه مورد بحث اشاره به نکته اى شده که در واقع تمام اهداف پیشین به آن کمک مى کنند و آن این که انبیاء افراد بشر را به یک حیات جامع و کامل واقعى دعوت مى کنند، و مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامى که شما را به سوى چیزى مى خواند که شما را زنده مى کند!»: (یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا للهِِ وِ لِلرَّسُولِ اِذا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ)(30)
این تعبیر کوتاه ترین و در عین حال جامع ترین تعبیرى است که درباره دعوت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) ( و دعوت همه انبیاء) آمده است که هدف بعثت را زندگى و حیات در تمام ابعادش مى شمرد: حیات مادّى، حیات معنوى، حیات فرهنگى، حیات اقتصادى، حیات سیاسى و حیات اخلاقى و اجتماعى.
اگرچه در آیات قرآن ،حیات گاه به معناى حیات گیاهى(31)حیوانى(32)انعام نیز درباره بعضى از کسانى که ایمان آورده اند، مى فرماید: (اَوَ مَنْ کَانَ مَیتاً فَاَحْیَیْنَاهُ...): «آیا کسى که مرده بود، سپس اورازنده کردیم،(کافربود وایمان آورد)».
بنابراین اگر مى بینیم بعضى آیه مورد بحث را تنها ناظر به جهاد مى دانند که مایه حیات امّت ها است، یا ناظر به ایمان به خدا، یا علم و معرفت و یا حیات جهان دیگر دانسته اند در واقع مفهوم آیه را در بعضى از مصادیقش محدود کرده اند، وگرنه مفهوم آیه گسترده است و از همه اینها فراتر است.
قابل توجّه این که در روایات متعدّدى حیات در این آیه به معناى ولایت على بن ابى طالب(علیه السلام) تفسیر شده،(33)است، چرا که ولایت آن حضرت سبب دعوت به سوى اسلام در تمام زمینه ها و دعوت به علم و زهد و تقوا و ایثار و اخلاص است.  

نتیجه

اهداف ده گانه فوق گرچه ممکن است احیاناً در یکدیگر ادغام گردد و در شش هدف خلاصه شود ـ تعلیم، تهذیب نفوس، اقامه قسط، آزادى، اتمام حجت و رفع اختلافات ـ ولى قرآن به خاطر اهمّیّت کلام، جداگانه بر هریک از آنها تکیه کرده است، و در مجموع به خوبى روشن مى شود که اگر انبیاء نبودند و مکتب پربار آنان از روز نخست در جامعه بشریّت نبود انسان چه سرنوشتى داشت، و اگر جهان بشریّت به کلى از دعوت پیامبران بیگانه شود و ارزش هاى خشک و بى روح و بى نور مادّى را جانشین ارزش هاى الهى که در قالب دعوت انبیاء منعکس شده است سازد، همان گونه که در بسیارى از کشورها آثار آن نمایان شده، چه دنیاى وحشتناکى خواهیم داشت؟!
ضمناً از بیانات فوق به خوبى مى توان نتیجه گرفت که دین و مذهب بر خلاف پندار بسیارى از ساده اندیشان و کوته فکران یک مسأله شخصى و خصوصى نیست، بلکه حقیقتى است که در تمام زندگى انسان ها نفوذ و حضور دارد و تمام شئون زندگى و حیات را به رنگ الهى و انسانى در مى آورد.
 امروزه شعار تمام قدرت هاى بزرگ جهان و به اصطلاح کشورهاى پیشرفته حفظ منافع خویش است، و هر حرکتى را آغاز مى کنند با صراحت و بدون پرده پوشى مى گویند: به خاطر حفظ منافع مادى کشور ما است، چنین دنیایى اگر دائماً ناآرام و مرکز تضادّها و کشمکش ها، و انواع ظلم و ستم و تجاوز و پیمان شکنى و استعمار و استثمار مستضعفان باشد، جاى تعجّب نیست، چرا که تنها اصل حاکم بر آن حفظ منافع شخصى و خصوصى ملّت ها است، نه ارزش هایى همچون عدالت اجتماعى، اقامه قسط، آزادى، و اخلاق انسانى، این ارزش ها فقط در دعوت انبیاء پیدا مى شود.




پی نوشتها :

1. سوره ذاریات، آیه 56.
2. سوره انشقاق، آیه 6.
3. سوره جمعه، آیه 2، شبیه همین معنا در سوره آل عمران آیه 164 آمده است.
4. سوره بقره، آیه 129.
5. سوره بقره، آیه 151.
6. سوره حدید، آیه 25.
7. سوره اعراف، آیه 157.
8. سوره ابراهیم، آیه 1، نظیر همین معنا در آیه 9 سوره حدید و 11 سوره طلاق و 5 سوره ابراهیم نیز آمده است.
9. سوره انعام، آیه 48، شبیه همین معنانیز درباره تمام انبیا در آیه 213 سوره بقره وآیه 48 سوره انعام و آیه 56 سوره کهف و آیات دیگر آمده است.
10. سوره نساء، آیه 165، نظیر همین معنا در آیه 134، سوره طه، و آیه 47، سوره قصص، آمده است.
11. سوره بقره، آیه 213.
12. سوره ابراهیم، آیه 52.
13. سوره انفال، آیه 24.
14. سوره جمعه، آیه 2.
15. سوره بقره، آیه 129.
16. سوره بقره، آیه 151.
17. تفسیرروح المعانى، جلد 2، صفحه 17.
18. تفسیرتبیان، جلد 2، صفحه 30 و مجمع البیان، جلد 1، صفحه 233.
19. سوره حدید، آیه 25.
20. سوره اعراف، آیه 157.
21. مفردات راغب، مقاییس اللغة، و التحقیق فى کلمات القرآن الکریم.
22. سوره ابراهیم، آیه 1.
23. سؤره احزاب ،آیه 49
24. سوره انعام، آیه 48.
25. سوره نساء، آیه 165.
26. سوره طه، آیه 134.
27. سوره بقره، آیه 213.
28. سوره ابراهیم، آیه 52.
29. براى توضیح بیشتر، به جلد اوّل سیر حکمت در اروپا، صفحه 23، بحث فلسفه افلاطون مراجعه شود.
30. سوره انفال، آیه 24.
31. سوره حدید، آیه 17.
32. سوره فصّلت، آیه 39.
33. نورالثقلین، جلد 2، صفحه 141، حدیث 50 و 52.




 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

امام زمان،تو ای عشقو ای تمام وجودم(علی فانی)

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  جزئیات طرح‌های اجرایی مؤسسه «ثامن‌الائمه(ع)» اصفهان تشریح شد
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد