:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

دوشنبه 31 ارديبهشت 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : عاقل تواضع ميكند پس رشد ميكند ، جاهل بزرگي ميكند پست و كوچك ميشود .
 
 
 
تفسير موضوعي قرآن كريم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی

  
قدرت بى پایان پروردگار



مقدمه:
 
بعد از بحث علم، مسأله قدرت خداوند از اهم مباحث صفات کمال و جمال او است، قدرتى که از هر نظر نامحدود و بى پایان است و هر امر ممکنى را شامل مى شود، قدرتى که توأم با اختیار و مشیّت است، هر زمان اراده کند انجام مى دهد و هر زمان اراده محو و نابودى چیزى کند از میان مى رود.
عالم هستى با پدیده هاى عظیم و شگرفش و با ریزه کارى هاى دقیق و ظریفش همه نشانه هاى قدرت و دلایل نامحدود بودن او است.
ولى در این بحث براى رسیدن به عمق مطلب لازم است مراحلى پیموده شود.
1. دلایل قدرت بى پایان پروردگار.
2. خداوند فاعل مختار است.
3. منطق گروه هاى مختلفى که مسأله عمومیّت قدرت را زیر سؤال برده اند.
4. عدم تعلّق قدرت به امر محال.
در اینجا نخست به سراغ بحث اول مى رویم و از قرآن استمداد مى جوئیم و به آیات زیر گوش جان فرا مى دهیم:

1. (تَبارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ).(1)

2. (أَللهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً).(2)

3. (لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَىْءٍ قَدِیرٌ).(3)

4. (...یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ).(4)

5. (لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما فیهِنَّ وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ).(5)

6. (أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللهَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ قادِرٌ عَلى أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَجَلاً لا رَیْبَ فِیهِ فَأَبَى الظّالِمُونَ إِلّا کُفُوراً).(6)

7. (أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللهَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لَمْ یَعْىَ بِخَلْقِهِنَّ بِقادِرٍ عَلى أَنْ یُحْیِىَ الْمَوْتى بَلى إِنَّهُ عَلى کُلِّ شَىْءٍ قَدِیرٌ).(7)

8. (فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنّا لَقادِرُونَ).(8)

9. (وَ ما کانَ اللهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْءٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ إِنَّهُ کانَ عَلِیماً قَدِیراً).(9)

10. (... قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللهُ واسِعٌ عَلیمٌ).(10)
 
ترجمه:

1. «پر برکت و زوال ناپذیر است کسى که حاکمیت و مالکیت (جهان هستى) به دست او است، و او بر هر چیز توانا است.»
2. «خداوند همان کسى است که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز همانند آنها را، فرمان (و تدبیر) او در میان آنهاپیوسته فرود مى آید تا بدانید خداوند بر هر چیز توانا است و این که علم خدا به همه چیز احاطه دارد.»
3. «مالکیّت و حاکمیّت آسمانها و زمین از آنِ او است، زنده مى کند و مى میراند و او بر هر چیز تواناست.»
4. «او هر چه بخواهد (به هر کیفیت) مى آفریند و او است دانا و توانا.»
5. «حکومت و مالکیت آسمانها و زمین و آنچه در آنها است تنها از آن خدا است، و او بر هر چیزى توانا است.»
6. «آیا نمى دانند خدایى که آسمانها و زمین را آفریده، قادر است مثل آنان را بیافریند.»
7. «آیا آنها نمى دانند خداوندى که آسمانها و زمین را آفریده و از آفرینش آنها ناتوان نشده است، مى تواند مردگان را زنده کند؟! آرى (مى تواند) زیرا او بر هر چیز توانا است.»
8. «سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما قادریم.»
9. «...نه چیزى در آسمانها و نه چیزى در زمین از حوزه قدرت او بیرون نخواهد رفت، به یقین او دانا و توانا است.»
10 «...بگو: فضل به دست خدا است و به هر کس بخواهد (و شایسته باشد) مى دهد و خداوند، داراى مواهب گسترده و آگاه (از موارد شایسته آن) است.» 

شرح مفردات

«قَدیر» از ماده «قدرت» به معناى کسى است که هرچه اراده کند به مقتضاى حکمت انجام مى دهد نه کمتر و نه بیشتر، و به همین جهت این وصف جز درباره خداوند به کار نمى رود، اصولاً وصف «قدرت» به صورت مطلق تنها در مورد او جایز است و هرگاه در غیر مورد او به کار رود باید محدود و مقیّد گردد، چرا که غیر خدا اگر از جهتى قادر باشد از جهتى عاجز و ناتوان است.(11)
اصل این واژه از «قَدْر» گرفته شده که به معناى اندازه چیزى و کُنه و نهایت آن است و به کار رفتن این واژه در مورد خداوند به خاطر آن است که او آنچه را بخواهد به هر اندازه انجام مى دهد و به بندگان هر مقدار بخواهد مى بخشد.(12)
«قدیر» و «قادر» هر دو از صفات خدا است و در اصل از «تقدیر» و اندازه گرفته شده. قادر اسم فاعل و «قدیر» صفت مشبهه یا صیغه مبالغه است و «مقتدر» از آن ابلغ است.(13)
«یُعْجِزُهُ» در اصل از ماده «عَجُز» (با ضم جیم) به معناى دنباله چیزى است و «عَجْز» (بر وزن حَبس) به معناى عقب افتادن از چیزى و قرار گرفتن در دنباله کارى است، سپس به عنوان قصور و ناتوانى از انجام کار در مقابل قدرت به کار رفته است «مُعْجِزْ» به معناى شخص یا چیزى است که دیگران را عاجز مى سازد و اطلاق واژه «عجوز» بر پیرزن به خاطر عجز و ناتوانى او است  (از منابع معروف لغت مانند: مقائیس و مفردات استفاده مى شود که این واژه فقط در مورد زنان پیر به کار مى رود.)(14)
«واسِع» از ماده «سِعَة» و «وَسْع» به معناى گشادگى در مقابل تنگى و ضیق است و در مورد مکان و حالات و افعال به کار مى رود به همین جهت به قدرت و توانائى و بخشش وجود وسعت گفته مى شود.
«واسع» بودن خداوند یا از جهت وسعت رزق و رحمت او است که همه مخلوقات را شامل مى شود، و یا به خاطر احاطه علمى او نسبت به همه چیز یا احاطه وجودى او به همه اشیاء است.
«واسع» به معناى کثیر العطا و کثیرالعلم نیز مى باشد، تعبیر «موسع» (وسعت بخش) نیز در قرآن مجید در مورد خداوند آمده است که بعضى از ارباب لغت نیز آن را به معناى قادر و غنى تفسیر کرده اند(15)  البته تفسیر دیگری نیز دارد که از موضوع این بحث خارج است.(16)

تفسیر و جمع بندى

او بر هر کارى توانا است

در نخستین آیه ضمن اشاره به حکومت زوال ناپذیر پروردگار بر تمام جهان هستى، قدرت او را بر هر چیزى بدون قید و شرط مورد تأکید قرار داده، مى فرماید: «پر برکت و زوال ناپذیر است کسى که حاکمیت و مالکیت (جهان هستى) به دست او است و او بر هر چیز توانا است»: (تَبارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ).
«تبارک» از ماده «بَرْک» (بر وزن برگ) در اصل به معناى سینه شتر است، لذا هنگامى که شتر سینه خود را بر زمین مى نهد «بَرَک البَعیرُ» مى گویند، سپس این واژه به معناى دوام و بقا و زوال ناپذیرى به کار رفته است.
نعمت با برکت به نعمتى گفته مى شود که دوام و بقا داشته باشد و اطلاق این واژه بر ذات پاک خداوند به خاطر ازلیّت و ابدیّت او است.
جلمه «بَیَدِهِ الْمُلْکُ» دلالت بر حصر مى کند، یعنى حکومت عالم هستى فقط به دست تواناى او است و مالک و متصرّف در همه جهان تنها او مى باشد.
جمله «وَ عَلَى کُلِّ شَىءٍ قَدْیرٌ» مفهوم بسیار گسترده اى دارد که قدرت او را بر همه چیز بدون استثناء شامل مى شود، چرا که واژه «شىء» وسیع‌ترین مفاهیم را دارد و تمام آنچه را در عالم امکان بگنجد فرا مى گیرد.
توجّه به این نکته لازم است که اگر این واژه بر معدوم نیز اطلاق مى شود با توجّه به حالت وجود آن است، بنابراین وقتى مى گوئیم خدا قادر بر فلان شىء است که هم اکنون وجود ندارد، یعنى قادر بر ایجاد آن است والاّ قدرت بر عدم مفهومى ندارد.
انسان با توجّه به زندگانى محدود و افق فکرى کوچک و اسارت در چنگال شرایطى که به آن خو گرفته مسأله قدرت را در محدوده خاصّى به کار مى برد در حالى که آیه فوق تمام این قیود را در هم مى شکند و وسعت قدرت پروردگار را در ماورا همه این قیود و شرائط بیان مى دارد، تنها چیزى که خارج از حریم کلمه قدرت است، امور محال مى باشد، و این به خاطر آن است که امور محال ذاتاً هستى نمى پذیرند، و اصولاً به کار بردن واژه قدرت در مورد آنها نادرست است.
همان گونه که در تفسیر لغات گفته شد «قدیر» به حکم آن که صفت مشبهه یا صیغه مبالغه است، دلالت بر مبالغه دارد و مفهومى فراتر از از مفهوم قادر در آن دیده مى شود و شاید به همین دلیل است که در غالب آیات قرآن به هنگام اشاره به قدرت خداوند از این واژه استفاده شده است.
به همین دلیل بعد از این آیه سخن از آفرینش مرگ و حیات و آفرینش آسمان هاى هفتگانه و ستارگان و دفع شیاطین به میان آمده که هر کدام نمونه اى از شگفتى هاى جهان هستى مى باشد.

هدف از آفرینش جهان معرفت قدرت او است

در دومین آیه بعد از اشاره به آفرینش آسمان ها و زمین هدف اصلى را آگاهى مردم بر وسعت قدرت و علم خدا شمرده مى فرماید: «خداوند همان کسى است که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز همانند آنها را، فرمان (و تدبیر) او در میان آنهاپیوسته فرود مى‌آید تا بدانید خداوند بر هر چیز توانا است و این که علم خدا به همه چیز احاطه دارد»: (أَللهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً).
به این ترتیب آفرینش آسمان هاى پهناور و زمین هاى گسترده و تدبیر دائم و مستمر در میان آنها، خود بهترین دلیل بر عمومیّت و شمول قدرت پروردگار نسبت به همه چیز است، چرا که در این مجموعه متنوّع هرگونه مخلوق و پدیده اى که تصوّر شود وجود دارد.
درباره معناى آسمان ها و زمین هاى هفتگانه بحث هاى فراوانى شده است که در تفسیر نمونه آورده ایم.(17)

مرگ و حیات به دست او است

سومین آیه علاوه بر مسأله حاکمیّت خداوند بر آسمان و زمین، مسأله حیات و مرگ مستمر موجودات را به عنوان یکى از نشانه هاى قدرت پروردگار مطرح کرده مى فرماید: «مالکیّت و حاکمیّت آسمانها و زمین از آنِ او است، زنده مى‌کند و مى‌میراند و او بر هر چیز توانا است»: (لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَىْءٍ قَدِیرٌ).
مسأله آفرینش حیات و مرگ به قدرى پیچیده و عجیب است که قدرت بر آن نشانه اى از قدرت مطلقه پروردگار است، این همان مسأله اى است که تمام دانشمندان بشر در آن حیرانند و براى پیدا کردن قوانین حاکم بر آن که بتوان از موجودات بی‌جان، با استفاده از وسائل موجود یک سلول زنده ایجاد کرد سرگردان مانده اند، در حالى که مسأله بسیار پیچیده مسافرت به فضا و صنایع بسیار عظیم و سنگین و مغزهاى بسیار ظریف الکترونیکى را حل کرده اند.
آرى در گرداگرد ما صدها هزار یا میلیون ها نوع موجود زنده وجود دارد که بشر بعد از هزاران سال در فهم اسرار ساختمان یکى از آنها مانده است!
آیا چنین خلقت هاى بدیهى بیانگر قدرت نامتناهى و بى پایان پروردگار نیست؟!

تطوّرات حیات دلیل بر قدرت او است

در چهارمین آیه همین مسأله از طریق دیگر دنبال شده و ضمن اشاره به حالات مختلف انسان و انتقال او از حالى به حال دیگر به فرمان خدا و اشاره به آفرینش مخلوقات مختلف، عمومیّت علم و قدرت خدا نشان داده شده، مى فرماید: «خدا همان کسى است که شما را آفرید در حالى که ضعیف بودید، سپس بعد از ناتوانى، قوّت بخشید و باز بعد از قوّت، ضعف و پیرى قرار داد، او هر چه بخواهد (به هر کیفیّت) مى‌آفریند و او است دانا و توانا»: (أَللهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَیْبَةً یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ).
به راستى ملاحظه تطوّرات جنین و سپس مراحل مختلف زندگى انسان و قوس صعودى و نزولى قدرت و توانائى او که از یک موجود زنده ذرّه بینى (نطفه) شروع مى شود، و سرانجام به انسانى نیرومند و متفکّر و باهوش که قدرت تخیّل و انجام مسائل زیادى را دارد مى رسد، و باز عقب گرد شروع مى شود تا زمانى که به صورت موجودى ناتوان، گاه حتّى ناتوان تر از یک کودک، از نظر نیروى جسمانى و فکرى در مى آید، این دگرگونى هاى سریع و عجیب حکایت از قدرت او بر همه چیز مى کند.
به این ترتیب قرآن مجید براى اثبات عمومیّت علم و قدرت او آن گاه دست انسان را گرفته به اوج آسمان هاى پهناور مى برد، و گاه او را به مطالعه وجود خودش و تحوّلات عظیمى که از لحظه انعقاد نطفه تا مرگ پیدا مى شود، دعوت مى نماید.
تعبیر (خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ) چنان است که گوئى ضعف و ناتوانى مادّه نخستین انسان بوده و انسان از آن آفریده شده! و راستى چنین است، نطفه انسان به قدرى ضعیف و ناتوان است که با اندک چیزى نابود مى شود.
امّا ببین چه موجود قدرتمندى از آن مى آفریند که زمین و آسمان را جولانگاه خود قرار مى دهد، به هیچ حد و مرزى از پیشرفت علم و قدرت و صنعت قانع نیست و به هنگام عقب گرد باز به همان ناتوانى نخستین باز مى گردد.
تمام اینها نشانه هاى قدرت بى پایان آن خالق حکیم است.

مالکیّت و قدرت

در پنجمین آیه، این نکته دیده مى شود که بعد از ذکر «مالکیّت» و «حاکمیّت» خداوند نسبت به آسمان ها و زمین و آنچه در آنها است، قدرت او را بر هر چیز نشان داده مى فرماید: «حکومت و مالکیت آسمانها و زمین و آنچه در آنها است، تنها از آن خدا است و او بر هر چیزى توانا است»: (لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما فیهِنَّ وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ).
روشن است که این حاکمیّت و مالکیّت به خاطر خالقیّت او است و کسى که این همه مخلوقات متنوّع و گوناگون آفریده حتماً بر هر کارى توانا است و در حقیقت صدر آیه به منزله دلیل بر ذیل آن است.
این تعبیر ممکن است براى قطع امید مشرکان از بت ها و روى آوردن به درگاه خدا باشد که بدانند همه چیز به دست او است، یا براى نفى عقیده مسیحیان در مورد الوهیّت حضرت عیسى(علیه السلام) که در آیات قبل از آن در همان سوره مائده آمده است و در هر صورت پایه اى است براى درهم کوبیدن شرک در همه چهره هایش.
توجّه به این نکته لازم است که «مِلک» (به کسر میم) سلطه انسان را بر چیزى نشان مى دهد و «مُلک» (به ضم میم) حاکمیت را بر نظام اجتماع بازگو مى کند، و به تعبیر دیگر اولى جنبه فردى دارد و دومى جنبه جمعى و همان چیزى است که در تغییرات روزمره از آن به مالک و حاکم تعبیر مى کنیم.

قدرت او بر معاد

ششمین آیه ناظر به مسأله معاد و قدرت خداوند بر تجدید حیات مردگان در جهان دیگر است تا پاسخى باشد براى آنها که از معاد جسمانى تعجب مى کردند، و سخن آنها در آیه قبل از آن آمده که «آیا هنگامى که ما استخوانهاى پوسیده و خاکهاى پراکنده‌اى شدیم، آیا بار دیگر آفرینش تازه‌اى خواهیم یافت؟!»(18)
قرآن در پاسخ آنها مى فرماید: «آیا نمى‌دانند خدایى که آسمانها و زمین را آفریده، قادر است مثل آنان را بیافریند»: (أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللهَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ قادِرٌ عَلى أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ).
جمله «اَوَلَمْ یَرَوْا» (آیا ندیدند) با توجّه به این که مراد از «رؤیت»، رؤیت با قلب است، به معناى آیا ندانستند یا آیا نمى دانند باید تفسیر شود؟ و سرچشمه این علم و آگاهى همان حکم عقلى معروف است که «حکم الامثال فیما یجوز و فیما لایجوز واحد»: «موضوعات شبیه به هم همیشه داراى یک حکم هستند، اگر ممکن باشند همه ممکن هستند و اگر محال باشند همه محالند.»

باز هم قدرت بر احیاى مردگان

در هفتمین آیه که آن هم ناظر به مسأله قدرت خداوند بر احیاى مردگان در جهان دیگر است همین معنا به تعبیر دیگرى آمده است، مى فرماید: «آیا آنها نمى‌دانند خداوندى که آسمانها و زمین را آفریده و از آفرینش آنها ناتوان نشده است، مى‌تواند مردگان را زنده کند؟! آرى (مى‌تواند) زیرا او بر هر چیز توانا است»: (أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللهَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لَمْ یَعْىَ بِخَلْقِهِنَّ بِقادِرٍ عَلى أَنْ یُحْیِىَ الْمَوْتى بَلى إِنَّهُ عَلى کُلِّ شَىْءٍ قَدِیرٌ).(19)
این آیه نیز بر این معنا تأکید دارد که خلقت آسمان ها و زمین با این عظمت و این همه تنوّع، از یک سو دلیل قدرت بر احیاى مردگان است و از سوى دیگر دلیل بر توانایى خداوند بر همه چیز، زیرا آنچه را تصوّر کنیم نمونه و یا نمونه هایى در عالم هستى دارد، مرگ و حیات در تمام چهره هایش و نیز موجودات بسیار کوچک و بسیار عظیم در تمام ابعادش از هر شکل و رنگ و از هر نوع و جنس، و آفرینش اینها از سوى خداوند بهترین دلیل عمومیّت قدرت او است.

قدرت بر دگرگونى اقوام

هشتمین آیه مسأله قدرت پروردگار را با سوگندى بسیار پرمعنا از سوى خداوند مطرح مى کند، مى فرماید: «سوگند به پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها که ما قادریم ـ که جاى آنان را به کسانى بدهیم که از آنها بهترند و ما هرگز مغلوب نخواهیم شد: (أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللهَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لَمْ یَعْىَ بِخَلْقِهِنَّ بِقادِرٍ عَلى أَنْ یُحْیِىَ الْمَوْتى بَلى إِنَّهُ عَلى کُلِّ شَىْءٍ قَدِیرٌ).
ممکن است افراد سطحى با ملاحظه این آیه ایراد کنند که چگونه با سوگند پروردگار مسأله قدرت او اثبات مى شود، ولى با توجّه به محتواى قسم (پروردگار مشرق ها و مغرب ها!) پاسخ این سؤال روشن مى گردد، زیرا «مشرق ها و مغرب‌ها» اشاره پرمعنایى است به آفرینش عالم بزرگ، با نظم دقیقى که بر آنها حاکم است، هر روز خورشید از مشرق تازه اى سر بر مى آورد و در مغرب جدیدى سر فرو مى برد و این برنامه دقیق میلیون ها سال است ادامه دارد، آفرینش خورشید با آن عظمتش و کره زمین با آن همه اسرارش و نظم دقیق و حساب شده حرکات آنها، دلیل روشنى است بر عمومیت قدرت خدا بر همه چیز و از جمله این که گروهى کافر سرکش را ببرد و انسان هایى بهتر و آگاه تر بجاى آنها قرار دهد.
البتّه این در صورتى است که مشرق ها و مغرب هاى زمین را در نظر بگیریم، امّا اگر منظور مشرق ها و مغرب هاى مجموعه کرات آسمانى و منظومه هاى عالم بالا باشد وسعت محتواى این سوگند روشن تر مى شود.
در اینجا نکته لطیفى است که خداوند براى تبدیل اقوام و رفتن گروهى و آمدن گروه دیگر بجاى آنها سوگند به پروردگار مشرق ها و مغرب ها یاد کرده اشاره به این که همان کس که خورشید با آن عظمت را هر روز در افق مغرب پنهان مى کند و روز دیگر از مشرق جدیدى طالع مى سازد قادر بر غروب اقوام و طلوع اقوام دیگر نیز مى باشد.

او در برابر هیچ چیز عاجز نیست

در نهمین آیه مسأله عمومیّت قدرت خداوند در دو بُعد مطرح شده: نخست نفى هرگونه عجز و ناتوانى از او و سپس بیان توانایى او بر هر چیز تا انسان هاى گردنکش حساب خود را در این زمینه برسند، مى فرماید: «نه چیزى در آسمانها و نه چیزى در زمین از حوزه قدرت او بیرون نخواهد رفت»: (وَ ما کانَ اللهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْءٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ).
«به یقین او دانا و توانا است»: (إِنَّهُ کانَ عَلِیماً قَدِیراً).
گرچه در هیچ یک از دو جمله این آیه ظاهراً استدلالى براى این مسأله دیده نمى شود، ولى اشاره اجمالى به آسمان ها و زمین و نظام دقیقى که بر آنها حکمفرما است به منزله دلیلى بر علم و قدرت بى پایان خداوند است.
هدف از بیان این مطلب در اینجا به قرینه صدر آیه این است که به مشرکان گردنکش و ستمگر هشدار دهد که درهم کوبیدن قوّت و قدرت آنها براى خداوند کار بسیار ساده و آسانى است و نمونه‌هاى زیادى در امت هاى پیشین وجود دارد.
این نکته نیز قابل توجّه است که عجز و ناتوانى در برابر چیزى، یا ناشى از جهل و بى خبرى است که قدرت مقابله با حادثه را از شخص مى گیرد یا بر اثر ضعف و ناتوانى است، امّا کسى که هم عالم است و هم قادر نه در برابر حادثه اى غافلگیر مى شود و نه از مقابله با آن عاجز و ناتوان مى گردد.

او بخشنده توانا است

بالاخره در دهمین و آخرین آیه، بى آن که تکیه خاص بر عنوان قدرت و یا نفى عجز شده باشد همین معناى در لباس دیگرى عرضه شده، مى فرماید: «بگو: "فضل به دست خدا است و به هر کس بخواهد (و شایسته باشد) مى‌دهد و خداوند، داراى مواهب گسترده و آگاه (از موارد شایسته آن) است."»: (قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللهُ واسِعٌ عَلیمٌ).
گرچه بسیارى از مفسّران واژه «واسع» را در اینجا اشاره به وسعت رحمت خدا، یا وسعت قدرت یا جود و کرم او دانسته اند، ولى مسلّماً چنین تفسیرى نیاز به تقدیر دارد در حالى که حذف و تقدیر برخلاف قاعده است و بدون قرینه قابل قبول نیست.
بلکه ظاهر آیه سخن از وسعت وجود پروردگار مى گوید، البتّه وسعت وجودى او همه این معانى را در بر دارد، هم اشاره به قدرت بى پایان او است، هم رحمت و فضل وجود بى دریغش.
لذا فخر رازى در تفسیرش مى گوید: وسعت وجودى خداوند دلیل بر کمال قدرت او و علیم بودنش دلیل بر کمال علم او است و چنین کسى هر فضل و موهبتى نسبت به هرکس شایسته بداند عطا مى کند، چرا که هم از نیازها و شایستگى هاى بندگان خود با خبر است و هم براى اعطاى فضل و رحمت توانائى دارد.

نتیجه بحث

از مجموع آیات گذشته به خوبى مى توان نتیجه گرفت که قدرت خداوند هیچ گونه حد و مرزى ندارد و آفرینش آسمان هاى پهناور و زمین و انواع موجودات و مخصوصاً مسأله مرگ و حیات دلیل بر این معنا است.
تکیه بر این مسأله در آیات قرآن، گاه براى اثبات معاد و حیات بعد از مرگ است و گاه به عنوان تهدیدى بر افراد مغرور و خودخواه، و گاه براى اطمینان دادن به بندگان صالح و مؤمن تا حل همه مشکلات خود را از او بخواهند و تنها به او پناه برند، بر آستان او سر بنهند و بنده بندگان ضعیف نشوند.

توضیحات

1. دلایل قدرت بى پایان پروردگار

براى اثبات این صفت دلایل مختلفى وجود دارد که بعضى علمى و بعضى فلسفى است.
1. دلیل علمى: (منظور از علم در اینجا علوم تجربى است)
هنگامى که در خانه خود نشسته ایم و تنها به محیط محدود و کوچک خود مى اندیشیم، دنیا در نظر ما ساده و کوچک است، امّا وقتى پا به بیرون گذاشته به قلب جنگل ها، باغ ها و مزارع، قلّه کوه هاى مرتفع و اعماق دریاها مى رویم، یا به آسمان ها و کهکشان ها با بال و پر خیال سفر مى کنیم و سپس آنقدر کوچک مى شویم تا به داخل اتم گام بگذاریم، راستى جهان عجیبى در برابر ما تجسّم مى شود.
صدها هزار نوع گیاه با ساختمان هاى کاملاً متفاوت و خواص گوناگون، از گیاهان ذرّه بینى که در امواج دریاها شناورند گرفته تا درختانى که پنجاه متر یا بیشتر طول قامت آنها است! از نیشکر شیرین گرفته تا حنظل تلخ، از داروهاى حیات بخشى که در برگ و گل و ریشه هاى آنها نهفته است تا انواع سموم کشنده.
نیز صدها هزار نوع حیوان و حشره و جاندارانى که گاه به قدرى کوچکند که با هیچ چشم غیر مسلّحى قابل رؤیت نیستند و گاه به قدرى بزرگند که طول قامتشان از سى متر تجاوز مى کند. (مانند وال هاى کبود که بزرگترین حیوان روى زمین هستند.)
بعضى قلبشان یک تن وزن دارد! در حالى که در بعضى دیگر از یک نخود کوچکتر است.
بعضى از حیوانات که چنان سبک بالند که بر فراز آسمان به سرعت حرکت مى کنند و بعضى از فولاد سخت تر و مقاوم‌تر که در اعماق دریاها آن همه فشار درهم شکننده آب را تحمّل مى نمایند.
ستارگانى که از نظر کوچکى و بزرگى، دورى و نزدیکى، سبکى و سنگینى، حرکات کند و سریع و شرایط متنوّع دیگر، هر کدام براى خود عالمى دارند.
همچنین ساختمان عجیب و شگرف سلول ها و اتم ها و نظم حیرت انگیزى که بر آنها حکمفرما است هر کدام جهان تازه اى را در برابر چشم ما مجسّم مى کند.
از همه جالب تر این که این همه نقش عجیب که بر در و دیوار وجود دارد با یک قلم و یک مرکّب ترسیم شده است، تمام موجودات زنده به واحدهاى کوچکى به نام سلّول باز مى گردند و تمام جهان ماده به واحد کوچکى بنام اتم.
این تنوّع سهل و ممتنع درست همانند تنوّعى است که در کتاب تدوین یعنى قرآن مجید به چشم مى خورد که آن همه محتوا و معارف عظیمى الهى در قالب الفاظى ریخته شده که از حروف ساده الفبا تشکیل شده است.
از مطالعه مجموع این مسائل به این حقیقت مى رسیم که مبدأ عالم هستى قدرت بى پایان دارد و هیچ چیز براى او مشکل نیست.

2. برهان وجوب و امکان (برهان فلسفى)

در بحث اثبات وجود خدا این مطلب را دانستیم که وجود از دو حال خارج نیست: یا مستقل و ذاتى است که واجب الوجود نامیده مى شود و یا وابسته است که ممکن الوجود نام دارد.
نیز در بحث توحید و یگانگى ذات خداوند ثابت شد که واجب الوجود در عالم یکى بیش نیست و هرچه غیر از او است ممکن الوجود است و تمام ممکنات نه تنها در آغاز که در بقاء خود نیز متّکى به او و مخلوق او هستند و این است معناى قدرت مطلقه خداوند بر همه چیز. (دقّت کنید.)

3. برهان سعه وجودى (برهان فلسفى)

ما اگر توانایى بر کارى نداشته باشیم حتماً به خاطر کمبودى است. مثلاً اگر مى خواهیم زمینى را زراعت کنیم و توانائى آن را نداریم یا به واسطه آن است که وسعت زمین بیش از توانائى ما است یا ابزار لازم را در اختیار نداریم.
یا اگر هر دو وجود دارد زمینى به صورت سنگلاخ است که تبدیل آن به یک زمین کشاورزى از توانائى ما خارج است.
بنابراین اگر توانایى کشاورزى ما محدود نبود و زمین به هر وسعتى براى ما قابل کشاورزى بود و ابزار خاصّى لازم نداشتیم، مى توانستیم هر زمینى را بدون استثناء کشت کنیم.
بنابراین هر مشکلى پیش مى آید در واقع به محدودیّت وجود ما منتهى مى شود.
حال، وجودى که از هر نظر نامحدود است چگونه ممکن است چیزى خارج از حوزه قدرت او باشد و به تعبیر دیگر او همه جا حاضر است، همه شرائط در اختیار او است، بنابراین هرگونه موانعى را بر مى چیند و این است دلیل قدرت او بر همه چیز.

4. خداوند قادر مختار است

قبلاً گفتیم وقتى سخن از قدرت خداوند به میان مى آید منظور قدرت آمیخته با اختیار است.
فلاسفه و علماء عقائد براى اثبات این نکته که خداوند فاعل مختار است چنین استدلال کرده اند.
فاعل از دو حال خارج نیست: یا فاعل مختار است یا فاعل موجب، یعنى مجبور و بى اراده، مانند: تأثیر خورشید در کرات منظومه شمسى و موجوداتى که در این کراتند.
حال مى گوئیم اگر پدید آورنده جهان، فاعل موجب باشد باید یکى از دو چیز را قبول کنیم: یا عالم هستى قدیم باشد یا ذات خداوند حادث، چرا که فاعل موجب، هرگز از فعلش جدا نیست.
امّا این که عالم ازلى باشد غیر ممکن است، زیرا در بحث هاى گذشته (بحث اثبات وجود خدا) دلایل حدوث جهان را دانستیم.
قبول حادث بودن ذات خداوند نیز مستلزم انکار وجود او است، چرا که اگر حادث باشد نیازمند به علّتى است پس او واجب الوجود نیست.
به تعبیر دیگر اگر خالقیّت خداوند همچون نور افشانى خورشید بود باید این جهان قدیم و ازلى باشد، زیرا نور افشانى خورشید اختیارى نیست و همیشه همراه او بوده و خواهد بود.
بنابراین نتیجه مى گیریم که خداوند فاعل مختار است، ذاتش ازلى است و فعلش حادث و هرگاه چیزى را اراده کند در همان زمانى که اراده کرده موجود مى شود.
سؤال: در اینجا این مسأله مطرح است که فاعل مختار یعنى کسى که داراى اراده است ولى مى دانیم اراده یک حالت نفسانى است که براى صاحب آن حادث مى شود و این معنا درباره خداوند ممکن نیست، زیرا ذاتش نمى تواند محل حوادث باشد.
پاسخ: با توجّه به آنچه در بحث اراده (ذیل صفت علم خداوند) ذکر کردیم پاسخ این سؤال روشن مى شود، و آن این که اراده با آن مفهوم که در ما وجود دارد درباره خداوند ممکن نیست، همان گونه که صفت علم به آن شکل که در ما است یعنى علم حصولى و زائد بر ذات، هرگز در خداوند معنا ندارد.
اراده ذاتى خداوند - همان گونه که در آن بحث مشروحاً گفته شد - به علم او بازگشت مى کند و عبارت است از علم او به نظام احسن آفرینش که سرچشمه آفرینش اشیاء و حوادث جهان در مقطع هاى مختلف زمانى است.
پس اراده او ازلى و آثار آن تدریجى است. (دقّت کنید.)
براى توضیح بیشتر در این باره و همچنین تفاوت اراده ذاتى و فعلى خداوند به بحث اراده در همین جلد مراجعه فرمائید.

5. مخالفان عمومیّت قدرت خدا

بعضى از فلاسفه و متکلّمان مذاهب مختلف در عین این که قدرت خداوند را بدون گفتگو قبول دارند، در عمومیّت آن - به خاطر بعضى از اشکالات که از حل آن عاجز بوده اند - تردید کرده اند و از میان آنها چند گروه را مى توان نام برد:
1. پیروان مذهب مجوس: چنانکه مى دانیم آنها موجودات عالم را به دو گروه خیر و شر تقسیم کرده، براى هر کدام خالقى قائلند، آنها معتقدند خالق خیر و خوبى ها نمى تواند خالق شرّ باشد و همچنین عکس آن، به همین دلیل قائل به دوگانگى مبدأ شده اند، خداى نیکى ها را یزدان و خداى شرور را اهریمن مى دانند!
ولى اشتباه بزرگ آنها از اینجا ناشى شده که از آغاز نمى بایست موجودات را به خیر و شر تقسیم مى کردند چرا که بررسى دقیق نشان مى دهد شر مطلق در عالم هستى وجود ندارد، بلکه آنچه را ما شر مى نامیم گاه جنبه عدمى دارد مانند: فقر و جهل که اولى نداشتن مال و ثروت است و دومى نداشتن علم، و مى دانیم عدم چیزى نیست که خالق و آفریدگار بخواهد.
یا جنبه نسبى دارد مانند: نیش گزنده حشرات که نسبت به انسان که مورد گزش آنها واقع مى شود شر است در حالى که براى خود حشرات یک وسیله دفاعى جهت ادامه حیات محسوب مى شود و خیر است.
به علاوه بسیارى از امور وجودى که ما آن را شر مى نامیم به خاطر ناآگاهى ما از اسرار آن است، لذا با پیشرفت علم و دانش و پى بردن به اسرار آنها تصدیق مى کنیم که وجود آنها ضرورت دارد، مانند وجود یک سرماى سخت و یخبندان که سبب از بین رفتن بسیارى از آفات نباتى و امثال آن مى شود و یا یک گرماى شدید که موجب پرورش انواع گیاهان و برخاستن بخار آب فراوانى از دریاها و فراهم شدن مقدّمه باران هاى سودمند مى گردد، بنابراین هنگامى که عینک بدبینى را از دیده برداشتیم و همه جهان را خیر دانستیم بساط دو گانه پرستى بر چیده مى شود.
در این زمینه توضیحات بیشترى به خواست خدا در بحث عدل الهى خواهد آمد.
2. پیروان مکتب تفویض: آنها مى گویند خداوند قدرت بر اعمال ما ندارد یا به عبارت دیگر افعال انسان از حوزه قدرت او بیرون است، چرا که اگر غیر از این باشد جبر لازم مى آید، و اگر افعال انسان در حوزه قدرت خدا باشد تضاد حاصل مى شود، زیرا ممکن است خداوند اراده وجود فعلى را کند و بندگان اراده عدم آن را!
اشتباه این گروه نیز از اینجا ناشى شده که گمان کرده اند قدرت خدا بر افعال ما در عرض قدرت ما است، و توجّه نکرده اند که این دو قدرت در طول یکدیگر است.
توضیح این که: خداوند انسان ها را آفریده و به آنها آزادى اراده و قدرت بر تصمیم گیرى داده، و هر لحظه بخواهد مى تواند از آنها بگیرد بنابراین خدا خواسته است که آنها فاعل مختار باشند، بنابراین افعال انسان ها از حوزه قدرت او بیرون نیست چرا که این آزادى را او به ما داده و مطابق اراده و مشیّت او است.
در بحث جبر و تفویض توضیح بیشترى در این زمینه خواهید خواند.
3. جمعى از اهل سنت (پیروان نَظَّام) معتقدند خداوند قادر بر انجام اعمال قبیح نیست، چرا که افعال قبیح یا از جهل و نادانى سرچشمه مى گیرد یا به خاطر نیازهاى کاذب است، لذا خداوند که نه جاهل است و نه محتاج هرگز قدرت بر فعل قبیح ندارد!
اشتباه این گروه از اینجا سرچشمه گرفته که امکان ذاتى را با امکان وقوعى اشتباه کرده اند.
توضیح این که: بعضى از امور محال ذاتى است، مانند جمع میان ضدّین یا جمع وجود و عدم در مورد واحد این را محال ذاتى مى نامند.
امّا کارهایى که ذاتاً محال نیست ولى از شخص «حکیم» مانند خداوند متعال صادر نمى شود مانند: ظلم و فساد و هر کار قبیح دیگر که آن را محال وقوعى مى گویند.
مسلّماً خداوند قادر بر ظلم مى باشد و توانایى بر آن را دارد ولى چون «حکیم» است چنین کارى را انجام نمى دهد.
این سخن درباره خود ما نیز گاهى صادق است، ما مى توانیم خود را به میان آتش پرتاب کنیم و یا شعله آتش را در دهان و چشم خود فرو بریم، هرگز عاجز از این کار نیستیم ولى در عین حال هرگز چنین کارى را نمى کنیم چون عقل به ما اجازه این کار را نمى دهد، این محال وقوعى است نه ذاتى.
4. جمعى از فلاسفه معتقدند که ذات پاک خداوند چون از هر نظر واحد است و هیچ گونه کثرت و تعدّد در او راه ندارد، جز یک مخلوق مجرّد بسیار والا که آن را عقل اول نام نهاده اند از او صادر نمى شود، آنها در این زمینه به قاعده معروف «الواحدُ لا یَصْدُرُ مِنْهُ اِلاّ الواحدُ»: «وجودى که از هر نظر واحد است جز یک معلول از او صادر نمى شود» استناد جسته اند.
به این ترتیب مى گویند تنها مخلوق خداوند همان موجود مجرّد اول است، پس از آنجا که عقل اول داراى جهات متعدّد است ـ از یک سو داراى وجود است و از سوى دیگر داراى ماهیت، از یک سو ذاتاً ممکن الوجود است و از سوى دیگر واجب الوجود بالعرض ـ به خاطر این جهات کثرت، معلولات مختلفى از او به وجود آمده، پس منشأ کثرت در عالم هستى کثرتى است که در عقل اول و مراتب بعد از او حاصل شده است.
آنها براى اثبات قاعده فوق به مسأله سنخیت میان علّت و معلول تکیه مى کنند و مى گویند: اگر سنخیت میان علّت و معلول لازم نباشد هر موجودى مى تواند علّت براى هر معلولى شود، ولى مسأله لزوم سنخیّت مانع از این مطلب است و هنگامى که سنخیت میان علّت و معلول را پذیرفتیم باید قبول کنیم علّتى که از هر نظر واحد و یگانه است نمی‌تواند بیشتر از یک معلول داشته باشد. (دقّت کنید.)(20)
پاسخ این گروه را از چند طریق مى توان داد:
1. به فرض که این استدلال و نتیجه گیرى را بپذیریم، مفهوم آن محدود شدن قدرت خداوند نیست بلکه او قدرت بر همه چیز دارد، منتها نسبت به عقل اول بلاواسطه است و نسبت به موجودات دیگر با واسطه و این هر دو مقدور حساب مى شود، چه تفاوت مى کند بین این که انسان چیزى را با دست خودش انجام دهد یا با ابزار و کارخانه اى که خود ساخته، در هر حال فعل، فعل او است.
2. آنچه درباره قاعده «الواحد لا یصدر منه الاّ الواحد» گفته شده طبق تصریح گروهى از محقّقان در مورد فاعل مختار صحیح نیست.
لذا مرحوم علامه حلّى در کشف المراد مسأله را به صورت یک امر مسلّم مطرح کرده و مى گوید: فاعل اگر مختار بوده باشد جائز است که آثارش متعدّد باشد هرچند خودش یکى است و اگر فاعل موجب (بى اختیار) باشد بیشتر دانشمندان معتقدند که معلول او نمى تواند متعدّد باشد. (المُؤثِرُ اِنْ کانَ مختاراً جازَ اَنْ یَتکثَّر أَثَرُهُ مَعْ وَحْدتِه، و اِنْ کانَ مُوجَباً فَذَهبَ الأکثَرُ اِلى استحالة تَکَثُّرِ مَعْلُولِه).(21)
و به این ترتیب مرکز بحث را فاعل موجب مى شمرد نه مختار، سپس استدلال قائلین به وحدت اثر را در فاعل موجب نقل کرده و رد مى کند.(22)
در حقیقت تعمیم دادن قاعده به فاعل مختار هیچ گونه دلیلى ندارد و ادعاى محض است.
3. از همه اینها گذشته قانون سنخیّت در میان علّت و معلول حتّى در غیر فاعل مختار نیز قابل ایراد است چرا که اگر منظور سنخیّت از جمیع جهات باشد چنین امرى در میان واجب الوجود و ممکن محال است، ممکنات هرچه باشند با واجب الوجود از جهات زیادى متباین هستند، اگر سنخیّت را از تمام جهات شرط کنیم چگونه ممکن است موجودات مادى از غیرمادى سرچشمه بگیرند.
و اگر منظور سنخیّت اجمالى است این معنا میان خداوند و موجودات متکثّر و متعدّد حاصل است، چرا که همه داراى نوعى کمالند و قطره ناچیزى از اقیانوس بى پایان کمالات خدا محسوب مى شوند.
4. علاوه بر همه اینها مى توان گفت عالم خلقت با این که ظاهراً داراى موجودات متعدّد و متکثر است از یک نظر، یک واحد بیش نیست و به تعبیر دیگر جهان آفرینش همچون یک اقیانوس عظیم و بی‌کران است که امواج و چین و شکن هاى فراوان بر سطح آنها ظاهر شده باشد، این امواج و چنین شکن ها همان موجوداتى است که ما آنها را متعدّد و متکثر مى بینیم. (دقّت کنید عالم خلقت را مى گوئیم نه ذات خدا)
کوتاه سخن این که اگر دقّت کنیم تصدیق خواهیم کرد که مجموعه جهان خلقت یک واحد بهم پیوسته است با همه تنوعات ظاهریش، قوانین حاکم بر آن نیز واحد است و این موجود واحد از خداوند واحد سرچشمه گرفته و این مخلوق یکتا آفریده خالق یکتا است. (باز دقّت کنید.)
5. گروه دیگرى که در عمومیت قدرت خداوند تردید کرده اند کسانى هستند که مى گویند اگر قبول کنیم قدرت خدا به همه چیز تعلّق مى گیرد در پاره اى از موارد تضادهایى به وجود مى آید که قادر به حلّ آن نیستیم.
مثلاً به گفته بعضى آیا خدا مى تواند موجودى همانند خودش بسازد؟! اگر بگوئید مى تواند، پس تعدد خدایان ممکن است! و اگر بگوئید نمى تواند قدرتش را محدود کرده اید!
همچنین آیا خداوند مى تواند تمام این جهان پهناور را با آن همه کرات و کهکشان ها درون تخم مرغى جاى دهد بدون آن که جهان را کوچک کند یا تخم مرغ را بزرگ؟! اگر بگوئید مى تواند قابل قبول نیست و اگر بگوئید نمى تواند اعتراف به عجز او کرده اید.
نیز آیا خداوند مى تواند موجودى را خلق کند که قدرت معدوم کردن آن را نداشته باشد؟! هر طرف قضیه را انتخاب کنید لازمه آن اعتراف به عجز است و از این گونه سؤال ها بسیار است.
اشتباه این گروه از اینجا ناشى شده که به خاطر عدم آشنایى با مسائل فلسفى از این حقیقت واضح غافلند که وقتى سخن از قدرت به میان مى آید حتّى باید متعلّق قدرت یک امر ممکن باشد زیرا قدرت به محال تعلّق نمى گیرد، محال هیچ و پوچ است و هیچ و پوچ قابل تعلّق قدرت نیست.
توضیح این که: هنگامى که مى گوئیم آیا خدا قادر است چنین موضوعى را ایجاد کند مفهومش این است که آن موضوع جزء ممکنات است و مى خواهیم از طریق قدرت خداوند لباس وجود بر آن پوشانده شود، امّا اگر مطلبى ذاتاً محال است اصلاً سؤال «آیا مى تواند» درباره آن نادرست و بى معنا است.
این همان چیزى است که گاهى از آن تعبیر مى کنند که صورت مسأله غلط است.
به عنوان مثال اگر کسى مسأله اى به این صورت طرح کند که ما بیست عدد پرتقال داریم و مى خواهیم در میان چهل نفر تقسیم کنیم به طورى که به هر کدام از آنها یک پرتقال درست برسد، در جواب گفته مى شود صورت مسأله شما غلط است.
به تعبیر دیگر سؤال مزبور خود داراى نوعى تناقض است و اصلاً قابل طرح نیست، زیرا وقتى مى گوئیم بیست عدد پرتقال داریم مفهومش این است که چهل عدد نیست، امّا هنگامى که مى گوئیم آنها را در میان چهل نفر چنان تقسیم کنید که نصیب هرکدام یک پرتقال شود معنایش این است که تعداد آنها چهل عدد است، نتیجه این مى شود که تعداد پرتقال ها در عین این که 20 عدد است، 40 عدد مى باشد! مسلّماً هیچ انسان عاقلى چنین حرفى نمى زند.
تمام مثال هایى که در بالا ذکر شد پس از تحلیل همین گونه است، یعنى سؤال داراى تضاد است و قابل طرح نیست، بنابراین نوبتى به جواب نمى رسد.
مثلاً وقتى مى گوئیم آیا خدا مى تواند موجودى را مثل خود بیافریند؟! کلمه آفریدن مفهومش آن است که آن شىء ممکن الوجود است و هنگامى که مى گوییم مثل خداوند، معنایش این است که واجب الوجود است، پس نتیجه این مى شود که آیا خدا مى تواند چیزى را بیافریند که هم واجب الوجود بالذات باشد و هم نباشد، هم ممکن الوجود باشد و هم نباشد، طرح این سؤال مسلّماً غلط است.
همچنین وقتى گفته مى شود آیا خدا مى تواند جهان را در ظرف کوچکى قرار دهد به طورى که نه جهان کوچک شود و نه آن ظرف بزرگ؟! مفهومش این است که عالم در همان حال که بى نهایت بزرگ است، بى نهایت کوچک باشد! با توجّه به غلط بودن این سؤال نوبتى به جواب نمى رسد.
جالب این که همین سؤال طبق یکى از روایات در محضر امیرمؤمنان على(علیه السلام) مطرح شد و کسى پرسید: «هَلْ یَقْدِرُرَبُّکَ اَنْ یُدْخِلَ الدُّنْیا فى بَیْضَة مِنْ غَیْرِ اَنْ تُصَغِّرَ الدُّنْیا اَوْ تُکَبَّرَ الْبَیْضَةُ»: «آیا پروردگار تو مى تواند جهان را در تخم مرغى جاى دهد بى آن که دنیا کوچک شود یا تخم مرغ بزرگ؟»
امام در پاسخ فرمود: «اِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالَى لا یُنْسَبُ اِلَى الْعَجْزِ وَ الَّذى سَأَلْتَنى لایَکُونُ»: «خداوند هرگز توصیف به عجز نمى شود، امّا آنچه را تو سؤال کردى غیر ممکن است.»(23)
اگر مى بینیم در روایتى از امام على ابن موسى الرضا(علیه السلام) نقل شده که در پاسخ این سؤال فرمود: بله خداوند مى تواند و در کوچکتر از آن هم مى تواند، مگر نمى بینى دنیا را در چشم تو قرار داده، در حالى که از تخم مرغ هم کوچک تر است «وَ قَدْ جُعِلا فى عَیْنِکَ وَ هِىَ اَقَلُّ مِنَ الْبَیْضَةِ»(24) جواب اقناعى بوده نظر به این که سؤال کننده قدرت تحلیل این گونه مسائل را نداشته و امام(علیه السلام) از این طرق به او پاسخ داده وگرنه جواب اصلى همان است که در سخن على(علیه السلام) آمده بود.

 



پی نوشتها :

 
1. سوره ملک، آیه 1.
2. سوره طلاق، آیه 12.
3. سوره حدید، آیه 2.
4. سوره روم، آیه 54.
5. سوره مائده، آیه 120.
6. سوره اسراء، آیه 99.
7. سوره احقاف، آیه 33.
8. سوره معارج، آیه 40.
9. سوره فاطر، آیه 44.
10. سوره آل عمران، آیه 73. باید توجه داشت که صفت «قدیر» در قرآن مجید حدود45 بار در مورد خداوند به کار برده شده، گاه به صورت (إِنَّ اللهَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ) گاه (وَ اللهُ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ) و گاه (إِنَّکَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ) و گاه (وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ) و گاه (وَ إِنَّ اللهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ) و گاه (وَ هُوَ عَلى جَمْعِهِمْ إِذا یَشاءُ قَدِیرٌ) و تعبرات دیگر ـ و هفت مرتبه واژه «قادر» به کار رفته، و در بعضى از آیات نیز «قادرون» و «قادرین» در مورد خداوند دیده مى شود، و نیز تعبیر به عدم عجز پروردگار و یا وسعت قدرت او نیز آمده است که در ماده هاى «قدرت» و «عجز» و «وسعت» در معاجم جمع است، و آنچه در بالا از آیات ده گانه برگزیدیم تعبیراتى جامع در هر سه قسمت است.
11. مفردات راغب، ماده «قدر».
12. مقائیس اللّغه، ماده «قدر».
13. لسان العرب ماده «قدر».
14. مفائیس، اللغه، مفردات و لسان العرب.
15. مفردات، لسان العرب و مقائیس اللّغة.
16. به تفسیر نمونه، جلد 22، صفحه 373 ذیل آیه 47 ذاریات مراجعه فرمائید.
 
17. تفسیر نمونه، جلد 24، صفحه 260.
 18. سوره اسراء، آیه 98.
 
19. «یَعْىَ» از ماده «عَىَ» به معناى عجز و ناتوانى از انجام کارى است، این واژه در مورد ناتوانى در سخن گفتن نیز به کار مى رود. 20. تلخیص از نهایة الحکمة، صفحه 166.
21. کشف المراد، صفحه 84.
22. تلخیص از نهایة الحکمة، صفحه 166.
23. بحارالانوار، جلد 4، صفحه 143، حدیث 10.
24. همان مدرک.



 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهر رَمَضانَ

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
  دغدغه جانباز جنگ تحمیلی از بی‌توجهی به قرآن
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد