:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

چهارشنبه 30 آبان 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : بسا سخني كه از حمله‌ي مسلحانه كارگرتر است .
 
 
 



زندگي‌نامه پيامبران الهي/ حضرت موسي (عليه‌السلام)/ قسمت دوم



ولادت حضرت موسي (عليه‌السلام)
 

همسر عمران باردار شد و هر روز كه مى‌گذشت، ولادت موسى نجات‌دهنده‌ي بنى‌اسرائيل از ظلم و بيدادگرى فرعون نزديك‌تر مى‌شد و مثل رواياتى كه در باب ولادت حضرت مهدى (ارواحنا فداه) رسيده است، در دوران حاملگى آثار آن در مادر او ظاهر نشد و تا روزى كه موسى به دنيا آمد، كسى از آبستنى او خبردار نشد.
از وهب بن منبه نقل شده است كه وقتى سال به دنيا آمدن موسى رسيد، فرعون به قابله‌ها دستور داد با دقت تمام زنان را تفتيش كنند و بنگرند تا كدام يك از آنها حامله است، ولى از آنجا كه خدا مى‌خواست، در مادر موسى هيچ اثرى از آبستنى ظاهر نشد. نه شكمش برآمدگى پيدا كرد نه رنگش تغيير كرد و نه شير در پستانش پديد آمد، به جز دختر يوكابد (مريمخواهر موسى، كس ديگرى از ولادت او مطلع نشد.1

در روايت صدوق آمده است كه فرعون قابله‌اى را مخصوص مادر موسى گماشته بود كه در هر حال با وى بود و چون وى حامله شد، قابله ديد كه آن زن روز به روز رنگش زرد و لاغر مى‌شود. روزى به او گفت: دختركم! چرا هر روز زرد مى‌شوى و گوشتت آب مى‌شود؟
مادر موسى در جواب گفت: براى آنكه اگر من فرزندى به دنيا بياورم، او را مى‌گيرند و سر مى‌برند.
قابله كه محبّتى از آن مولود در دلش جاى‌گير شده بود، به او گفت: غم مخور كه من ولادت او را پنهان خواهم كرد.
مادر موسى سخن او را باور نكرد تا وقتى‌كه موسى به دنيا آمد. آن زن قابله پيش يوكابد آمد و به جاى آنكه به ماءموران گزارش ولادت آن مولود را بدهد، به پرستارى وى مشغول شد و او را در بستر خوابانيد. سپس نزد ماءموران كه بيرون در خانه منتظر گزارش قابله بودند آمد و به ايشان گفت: به دنبال كار خود برويد كه از اين زن فقط مقدارى خون آمد و فرزندى نزاييد.
ماءموران رفتند و مادر با خاطرى آسوده به شير دادن و تربيت فرزند دلبند خود مشغول شد تا وقتى كه بر اثر گريه‌ي طفل ترسيد، مبادا ماءموران و همسايه‌ها از وجود چنين نوزادى در خانه‌ي او مطلع گردند و در صدد قتل او برآيند.2

قرآن كريم دنباله‌ي داستان را چنين نقل مى‌كند:
به مادر موسى وحى كرديم كه او را شير بده و چون بيمناك شدى به دريايش افكن و اندوهناك مباش كه ما او را به تو باز مى‌گردانيم و از پيغمبرانش خواهيم كرد.3
برخى از اهل تاريخ، مثل عبدالوهاب نجّار در كتاب قصص‌‌الانبياء گفته‌اند: موسى سه ماه نزد مادر بود و آنگاه مادرش ترسيد كه مطلب فاش شود و به دستور خداى تعالى او را به دريا افكند.
در سوره‌ي مباركه‌ي طه آمده است كه خداى تعالى در زمره نعمت‌هايى كه به موسى عنايت فرموده‌، به او مى‌گويد: بار ديگر نيز به تو منّت نهاديم، آنگاه كه به مادرت آنچه لازم بود، وحى كرديم كه او را در تابوت (و صندوق) بگذار و آنرا به دريا افكن تا دريا او را به ساحل افكند و دشمن من و دشمن او وى را برگيرد 4 تا به آخر آيه.

مادر موسى طبق فرمان الهى، در صدد تهيه‌ي صندوقى برآمد تا موسى را در آن بگذارد و به رود نيل افكند. طبق برخى از روايات طرز ساختن آن صندوق را نيز خداوند به او الهام كرد. به گفته‌ي برخى از مورخان، براى ساخت آن صندوق، از حزقيل يا حزبيل كه از قبطيان بود، ولى به خداى جهان ايمان داشت و شغل او نجّارى بود، كمك خواست تا براى وى صندوقى بسازد و پس از اينكه صندوق ساخته شد، موسى را ميان پارچه و پنبه پيچيد و در آن صندوق گذاشت و اطراف آن را قير اندود كرد و سوراخ آن را با قير گرفت. آنگاه طبق گفته‌ي برخى شبانه به كنار رود نيل آمد و صندوق را به آب انداخت.5
امواجى كه بر اثر وزش باد بر سطح آب برخاسته بود، صندوق موسى را در خود فرو برد و مادر موسى با دلى مضطرب و چشمانى بى‌فروغ آن منظره‌ي هولناك را مى‌نگريست و چنانكه در روايت است، بى‌تاب شد و خواست فرياد بزند، اما خداوند دلش را آرام كرد و او از فرياد زدن خوددارى نمود.

موسى (عليه‌السلام) در خانه‌ي فرعون 

امواج خروشان رود نيل، صندوق حامل موسى را با خود برد. مادر موسى نيز به خاطر وحى الهى و وعده‌اى كه خداى تعالى به وى داده بود كه فرزندش را به او باز خواهد گردانيد، با دلى آرام به خانه برگشت و چنانكه ابن اثير در كامل گويد: سه روز بيشتر طول نكشيد كه ديدگان مادر به ديدار فرزندش روشن شد.
قرآن كريم در سوره‌ي قصص فرموده:
خاندان فرعون او را (از آب) گرفتند تا دشمن و مايه‌ي اندوهشان شود. به راستى كه فرعون و هامان و سپاهيانشان خطاكار بودند.6

در روايتى كه صدوق از امام باقر (عليه‌السلام) روايت كرده، آن حضرت تفصيل داستان را اينگونه بيان فرمودند كه همسر فرعون كه زنى صالح و از قبيله‌ي بنى‌اسرائيل بود7 در آن روزها كه مصادف با فصل بهار بود، از فرعون خواسته بود تا جايى براى وى در كنار رود نيل درست كند تا از هواى بهارى دريا بهره‌مند گردد. فرعون نيز طبق درخواست او، دستور داد قبّه‌اى براى او و همسرش در كنار رود نيل بزنند. روزى چنانكه رود نيل را نگاه مى‌كرد، ناگاه چشمش به صندوقى افتاد كه آب آنرا به جلو مى‌برد، به كنيزكان و نزديكانش گفت: آنچه را بر روى آب مى‌بينم شما نمى‌بينيد؟ گفتند: چرا اى بانوى محترم! ما هم چيزى بر روى آب مى‌بينيم، به دنبال اين سخن پيش آمده و صندوق را از آب گرفتند و وقتى در صندوق را گشودند، نوزادى زيباروى در آن ديدند. به محض ديدن او، علاقه‌ي آن نوزاد در دل همسر فرعون جاى‌گير شد و او را در دامن خود گرفته و گفت: اين پسر من است.8

طبرى و ابن‌اثير گفته‌اند كه رود نيل صندوق حامل موسى را هم‌چنان آورد تا نزديكى خانه‌هاى فرعون و ميان درخت‌هاى آنجا انداخت. كنيزكان آسيه، همسر فرعون، كه براى شست و شو 9 و شنا رفته بودند، صندوق مزبور را ديده و آنرا برداشتند و نزد آسيه آوردند. آنها خيال مى‌كردند كه در آن مال يا اندوخته‌اى باشد. وقتى آنرا باز كردند و چشم آسيه به آن نوزاد افتاد، محبت او در دلش جاى‌گير شد و او را نزد فرعون آورده و از وى خواست تا او را نكشند و به فرزندى برگيرند.10
اين دو مورّخ در دنباله‌ي داستان گفته‌اند: به همين سبب اين نوزاد را موسى نام نهادند، زيرا
مو در لغت عبرى به معناى آب و سا به معناى درخت است، پس چون او را از ميان آب درخت گرفته بودند، موسى نام نهادند. شيخ صدوق نيز در كتاب علل‌الشرائع همين معنا را از مقاتل بن سليمان روايت كرده است.11
در اثبات‌الوصيه گويد: هنگامى كه مادر موسى براى دايگى و شير دادن او به قصر فرعون آمد و فرزند را در آغوش گرفت، بى‌اختيار گفت: مادرت به قربانت اى موسى! فرعون كه اين سخن را شنيد، به سختى خشمگين شد و پى برد كه آن زن مادر اوست، اما خداوند زبان مادرش را گويا كرد و گفت: چون من شنيدم كه شما او را از آب گرفته‌ايد، به اين نام خطابش كردم. فرعون كه اين سخن را شنيد خشمش آرام شد و گفت: آرى ما نيز او را موسى مى‌ناميم. از اين روايت بر مى‌‌‌آيد كه اين نام را قبلاً روى او گذارده بودند و اين قول به درستى نزديك‌تر است، والله اءعلم.12

خداوند موسي (عليه‌السلام) را به مادر باز مى‌گرداند 

مادر موسى پس از اينكه كودك خردسال خود را به دريا افكند، به خانه بازگشت، اما لحظه‌اى از ياد فرزند دلبند خود بيرون نرفت.
اما وقتى به ياد وعده‌ي جان‌بخش خداى جهان مى‌افتاد و مژده‌ي بازگرداندن او را كه از پروردگار مهربان دريافت كرده بود، به ياد مى‌آورد، دلش آرام مى‌گشت و خاطر خود را به انتظار ساعت ديدار فرزند آسوده مى‌ساخت.
تنها كارى كه كرد اين بود كه به دخترش مريم 13 گفت: به جست‌و‌جوى برادرت برو و بنگر تا بر سر او چه آمده است.14
مريم به تحقيق و جست‌و‌جو پرداخت و اطلاع يافت كودك را خاندان فرعون از آب گرفته و اكنون در خانه‌ي آنها است. پس از تحقيق بيشتر مطلع شد كه خداوند محبت او را در دل همسر فرعون انداخته و اكنون به دنبال دايه‌اى هستند كه او را شير دهد و هر زن شيردهى را نزد او آورده‌اند، پستانش را قبول نكرده و همسر فرعون مشتاقانه در صدد پيدا كردن زن شيردهى است كه كودك شير او را بخورد.
خداى تعالى اين موضوع را نيز ضمن نعمت‌هايى كه به موسى عنايت فرمود، در قرآن كريم يادآور شده و مى‌فرمايد:
زنان شيرده را از پيش بر او حرام كرديم.15 خواهرش گفت: آيا شما را به خانواده‌اى راهنمايى كنم كه او را براى شما سرپرستى كنند و خيرخواه او باشند.16

بارى آسيه براى تربيت اين نوزاد كه بسيار مورد علاقه‌اش قرار گرفته بود به دنبال زنان شيرده فرستاد، ولى هر دايه‌اى كه مى‌آورند، موسى شيرش را نمى‌خورد. آسيه سخت ناراحت شد و در اندوه شديدى فرو رفت. فرعون نيز از اندوه همسرش رنج مى‌برد و افراد زيادى را براى يافتن دايه به اين طرف و آن طرف فرستاده بود و با اينكه زنان شيرده كه فرزندانشان به دست ماءموران فرعون به قتل رسيده بود بسيار بودند، اما هر دايه‌اى را به دربار مى‌آوردند و كودك را به او مى‌سپردند، شيرش را نمى‌خورد.

در اينجا مطابق روايتى كه صدوق از امام باقر (عليه‌السلام) روايت كرده خواهر موسى به خانه‌ي فرعون رفت و گفت: شنيده‌ام كه شما براى تربيت كودك خود در جست‌و‌جوى دايه‌اى هستيد. من زن پاكى را سراغ دارم كه مى‌تواند از فرزند شما سرپرستى كند.
ماءموران، همسر فرعون را از سخن آن دختر مطلع كردند. او دستور داد دخترك را به داخل كاخ ببرند. از وى پرسيدند: اى دختر! از چه خاندانى هستى؟
پاسخ داد: از بنى‌اسرائيل.
همسر فرعون گفت: دخترك برو كه ما را به تو نيازى نيست.
زنانى كه حضور داشتند به او گفتند: اجازه بده تا او را بياورند و ببين آيا كودك پستان او را قبول مى‌كند يا نه؟
زن فرعون گفت: شما خيال مى‌كنيد اگر اين كودك پستان اين زن را قبول كند، فرعون نيز به اين امر تن مى‌دهد كه زنى از بنى‌اسرائيل كودكى از همان‌ها را در خانه‌ي او شير دهد و بزرگ كند؟ هرگز فرعون به چنين امرى راضى نخواهد شد.
زنان اصرار كردند تا همسر فرعون به دختر گفت: برو و آن زن را نزد ما بياور. دختر نزد مادر آمد و او را به دربار فرعون برد. هنگامى كه موسى را به او سپردند و پستان در دهان وى گذارد، كودك با اشتياق تمام شروع به شير خوردن كرد. همسر فرعون كه جريان را مشاهده كرد، برخاسته و نزد فرعون رفت به او گفت: دايه‌اى براى فرزندم پيدا كردم كه پستانش را به دهان گرفته و شير مى‌خورد.
فرعون پرسيد: اين دايه از چه خانواده‌اى است؟
گفت: از بنى‌اسرائيل.
فرعون گفت: اين هرگز نمى‌شود كه كودك از بنى‌اسرائيل و دايه نيز از همان‌ها باشد.
همسرش با اصرار او را راضى كرد كه با اين امر موافقت كند. از آن جمله به او گفت: از اين كودك چه بيم دارى؟ او فرزند توست كه در كنار تو تربيت شده و در فرمان توست.
فرعون قبول كرد و به اين ترتيب خداى مهربان كودك را به مادر خود بازگرداند و مادر با كمال آسودگى خاطر به شير دادن و به تربيت فرزند خود همّت گماشت.17
خداى تعالى در پايان اين قسمت از دوران كودكى موسى مى‌فرمايد:
و ما او را به مادرش بازگردانديم تا ديده‌اش ‍ روشن شود و غم نخورد و بداند كه وعده‌ي خدا حق است، ولى بيشتر مردم (اين حقيقت را) نمى‌دانند.18

مادر موسى فرزند را به خانه‌ي خود مى‌برد 

تاريخ‌نگاران گفته‌اند: هنگامى كه همسر فرعون ديد كودك پستان آن زن را قبول كرد و فرعون را نيز براى نگهدارى و دايگى آن زن اسرائيلى كه در حقيقت مادر موسى بود راضى كرد و براى او حقوق ماهيانه مقرر داشت، از وى خواست تا در قصر فرعون و نزد آنها بماند و آن كودك را شير داده و سرپرستى كند، ولى مادر موسى كه با ديدن فرزند به وعده‌ي خدا دلگرم شده بود، از ماندن در قصر فرعون امتناع ورزيد و به ايشان گفت: من داراى خانه و فرزند هستم و نمى‌توانم به خاطر تربيت اين كودك، از خانه و فرزندان خود دست بردارم و از آنها صرف‌نظر كنم. اگر مايل باشيد من مى‌توانم اين كودك را به خانه‌ي خود ببرم و در آنجا به او شير داده و تربيتش را به عهده بگيرم. همسر فرعون با اين امر موافقت كرد. بدين ترتيب مادر موسى فرزند دلبند خود را به خانه آورده و با خاطرى آسوده و خيالى راحت به تربيت او همت گماشت.19
چنانكه پيش از اين اشاره شد، از روزى كه فرزند را در صندوق گذاشته و به درياى نيل افكند تا آن ساعتى كه ديده‌اش به ديدار فرزند روشن شد و او را در خانه‌ي فرعون به آغوش كشيد، سه روز بيشتر طول نكشيد.
روزها و ماه‌ها مى‌گذشت و موسى در دامان پر مهر مادر پرورش مى‌يافت و به زندگى خانواده‌ي خود روشنى مى‌بخشيد تا هنگامى كه دوران شيرخوارگى او به پايان رسيد و او را به خانه‌ي فرعون باز گردانيد. البته طبيعى است كه در طول اين مدت نيز كه در تاريخ ذكرى از مقدار آن نشده به تقاضاى همسر فرعون گاه‌گاهى موسى را به خانه‌ي فرعون مى‌بردند و ديدارى از وى تازه مى‌كردند.





پي‌نوشت‌ها:

1- ثعلبى: همان، ص 114 و 105.
2- اكمال‌الدين: ص 148.
3- قصص/ 7.
4- طه/ 37 - 39.
5- عرائس‌الفنون: ص 105 114؛ بحار‌الانوار: ج 13، ص 52.
6- قصص/ 8.
7- در روايات نام اين زن آسيه دختر مزاحم ذكر شده و برخى احتمال دادهاند اين نام تحريف شده اسنات باشد و ان شاءالله در صفحات آينده شرح حال او خواهد آمد.
8- صدوق، اكمال‌الدين: ص 148.
9- از تورات نقل شده كه چون مادر موسى فرزند خود را به آب انداخت، دختر فرعون كه برخى نامش را انيسا ذكر كرده‌اند، به كنار رود نيل آمده بود تا بدن خود را در آب شست و شو دهد. ناگهان صندوقى را ميان درختان كنار نيل مشاهده كرد. پس به كنيزان خود دستور داد كه آنرا نزد وى آورند و وقتى در آنرا گشودند و چشمش به آن فرزند افتاد، دانست كه وى از بنى‌اسرائيل است و محبتى به وى پيدا كرد. در همان حال مريم خواهر موسى نزد او آمده و پيشنهاد كرد به وى اجازه دهد تا مادر آن طفل را بياورد و او را شير دهد. وقتى با اين پيشنهاد موافقت شد، به دنبال مادرش رفته و به اين ترتيب كار شير دادن و تربيت موسى به عهده مادرش قرار گرفت‌.
عبدالوهاب نجّار براى رفع اختلاف ميان گفته تورات با در آنچه قرآن كريم ذكر شده است‌؛ ممكن است كسى كه موسى را پيدا كرد، همان دختر فرعون باشد، زيرا در قرآن تصريح نشده كه چه كسى او را پيدا كرد، بلكه به طور اجمال فرموده : فالتقطه آل فرعون و شايد همسر فرعون ميان دختر و شوهر خود وساطت كرده تا آن فرزند را به قتل نرسانند و براى آنها باقى بگذارند. در اعلام قرآن گفته شده است‌: زنى كه موسى را گرفت‌، در تورات دختر فرعون معرفى شده و سپس مى‌گويد: به عقيده نگارنده ميان تورات و قرآن از اين نظر تناقضى نيست‌، چه آسيه بر حسب سلسلة‌النسبى كه در روايات اسلامى براى او تنظيم شده‌، در عين حال كه همسر فرعون زمان حضرت موسى است‌، نوه‌ي فرعون زمان حضرت يوسف هم مى باشد.
10- تاريخ طبرى: ج 1، ص 273؛ بحارالانوار: ج 13، ص 52.
11- در اينكه نام موسى عبرى است يا مصرى و مشتق است يا و طبق قول اول معناى آن چيست‌، ميان مورخان و دانشمندان اختلاف است و چون بحث در اين باره از وضع تدوين اين كتاب بيرون است‌، تحقيق بيشتر را به عهده‌ي خوانندگان محترم مى‌گذاريم كه اگر مايل باشند مى‌توانند به كتاب اعلام قرآن و ساير كتاب‌هايى كه در اين باره مطالبى نوشته‌اند، مراجعه كنند.
12- همان.
13- در تفاسير نام خواهر موسى كليمة يا كلثمة نيز ذكر شده، ولى مشهور بر اين عقيده‌اند كه نام وى مريم بوده است‌.
14- عرائس‌الفنون: ص 105 114؛ بحارالانوار7:  ج 13، ص 55.
15- قصص/ 12.
16- در تاريخ آمده است كه وقتى خواهر موسى گفت كه خاندانى را سراغ دارم كه خيرخواه اين كودك هستند، ماءموران او را گرفتند و به او بدگمان شدند و گفتند: لابد تو مادر اين كودك را مى‌شناسى؟ وى پاسخ داد: نه منظورم اين بود كه آنها خيرخواه پادشاه و دولت اويند. در كتاب عرائس ثعلبى است كه گفت‌: من آنها را نمى‌شناسم‌، ولى مى‌دانم كه پشتيبان فرعون و خيرخواه اويند و مى‌خواهند به هر طريقى كه شده نفعى به او برسانند. (تاريخ طبرى: ج 1، ص ‍ 247؛ كامل‌التواريخ: ج 1، ص 172.)
17- اكمال‌الدين: ج 1، ص 149.
18- قصص/ 13.
19- تاريخ طبرى: ج 1، ص 247؛ كامل‌التواريخ: ج 1، ص 173؛ عرائس‌الفنون: ص 105 - 114؛ بحارالانوار: ج 13، ص 56.



 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

امام زمان،تو ای عشقو ای تمام وجودم(علی فانی)

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  جزئیات طرح‌های اجرایی مؤسسه «ثامن‌الائمه(ع)» اصفهان تشریح شد
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد