:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

پنج شنبه 28 تير 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : شايسته ترين مردم به بزرگواري آن است كه بزرگواران را با او بسنجند .
 
 
 
   
تفسير موضوعي قرآن كريم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی


مرگ دروازه عالم بقاء

مقدمه:

گرچه نام مرگ براى بسیارى هول انگیز و وحشتناک است، ولى در جهان بینى اسلامى این موضوع چهره دیگرى دارد، چرا که مرگ گذرگاهى است به جهان دیگر و در حقیقت یک تولّد ثانوى محسوب مى شود.

نوزاد به هنگام تولّد سخت گریه مى کند شاید گمان مى کند دارد از بین مى رود و نابود مى گردد، در حالى که وارد جهانى بسیار وسیع تر از شکم مادر مى شود.

در عین حال گذشتن از این دروازه براى همه خوشایند نیست، تنها براى کسانى خوشایند است که زاد و توشه کافى همراه خود براى این سفر بزرگ فراهم کرده باشند و به همین دلیل اگر بدکاران و مجرمان - حتّى با اعتقاد به زندگى پس از مرگ - از آن وحشت کنند عجب نیست.

چنین نگرشى درباره مرگ از یک سو به انسان قدرت جهاد و ایثار و فداکارى مى دهد و ترس از مرگ او را به ذلّت و زبونى و خوارى نمى کشاند و از سوى دیگر هشدارى است به انسان ها در برابر گناهان و وسیله مؤثّرى است براى تربیت آنها.

قرآن مجید روى این مسأله زیاد تکیه کرده و با تعبیرات مختلفى این رویداد مهّم را که به هر حال براى تمامى افراد بدون استثناء رخ مى دهد حقیقت آن را شکافته و گفتنى ها را پیرامون آن گفته است.

با این اشاره به مرحله نخست یعنى مرحله مرگ توجّه مى کنیم و به آیات پرمعناى زیر گوش جان فرا مى دهیم. (توجّه داشته باشید هر آیه ناظر به یکى از ابعاد این موضوع است.)

1. ( کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ) .(1)

2. ( اللهُ یَتَوَفَّى الاَْنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الاُْخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُّسَمّىً إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ) .(2)

3. ( قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَّلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ) .(3)

4. ( الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِکَةُ ظَالِمِی أَنفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ مَا کُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلَى إِنَّ اللهَ عَلِیمٌ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).(4)

5. ( الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاَمٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ) .(5)

6. ( قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ للهِِ مِنْ دُونِ النَّاسِ  فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ ـ وَلاَ یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَاللهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ) .(6)

7. ( تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ـ الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ) .(7)

8. ( وَجَاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِکَ مَا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ) .(8)

9. ( کَلاَّ إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِىَ ـ وَقِیلَ مَنْ رَاقٍ ـ وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ ـ وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ ـ إِلَى رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ) .(9)

10. ( حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ ـ لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحاً فِیمَا تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا) .(10)


ترجمه:

1. «هر انسانى مرگ را مى چشد و شما پاداش خود را بطور کامل در روز قیامت خواهید گرفت.»

2. «خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى کند و روح کسانى را که نمرده اند نیز به هنگام خواب مى گیرد سپس ارواح کسانى که فرمان مرگشان را صادر کرده نگه مى دارد و ارواح دیگرى را (که باید زنده بمانند) باز مى گرداند تا سر آمدى معیّن.»

3. «بگو: 'فرشته مرگ که بر شما مأمور شده، (روح) شما را مى گیرد سپس به سوى پروردگارتان باز گردانده مى شوید.»

4. «همان کسانى که فرشتگان (مرگ) جانشان را مى گیرند در حالى که به خود ظلم کرده بودند! در این موقع آنها (به ظاهر) تسلیم مى شوند (و بدروغ مى گویند:) ما کار بدى انجام نمى دادیم! (به آنها گفته مى شود:) آرى، خداوند به آنچه انجام مى دادید عالم است.»

5. «همان کسانى که فرشتگان (مرگ) جانشان را مى گیرند در حالى که پاک و پاکیزه اند به آنها مى گویند: 'سلام بر شما! به پاداش آنچه انجام مى دادید، وارد بهشت شوید!'»

6. «بگو: 'اى یهودیان! اگر گمان مى کنید که(فقط) شما دوستان خدایید نه سایر مردم، پس اگر راست مى گویید آرزوى مرگ کنید (تا به لقاى محبوبتان برسید)!' ـ ولى آنان بخاطر اعمالى که از پیش فرستاده اند، هرگز آرزوى مرگ نمى کنند و خداوند ستمگران را بخوبى مى شناسد.»

7. «پر برکت و زوال ناپذیر است کسى که حاکمیت و مالکیت (جهان هستى) به دست او است و او بر هر چیز توانا است. ـ آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شمابهتر عمل مى کنید و او توانا و آمرزنده است.»

8. «و سرانجام سکرات مرگ، حقیقت را (پیش چشم او) مى آورد (و گفته مى شود:) این همان چیزى است که تو از آن مى گریختى!»

9. «هرگز چنین نیست تا موقعى که جان به گلوگاهش رسد و گفته شود:

'آیا کسى هست که نجات دهد؟!' ـ او به جدایى از دنیا یقین پیدا مى کند و ساق پاها به هم مى پیچد! ـ در آن روز مسیر همه به سوى پروردگارت خواهد بود.»

10. «(آنها همچنان به راه غلط خود ادامه مى دهند) تا زمانى که مرگ یکى از آنان فرا رسد، مى گوید: 'پروردگارا! مرا باز گردانید ـ شاید در برابر آنچه ترک کردم (و کوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم.'(ولى به او مى گویند:) چنین نیست! این سخنى است که او به زبان مى گوید (و اگر بازگردد، همان راه را ادامه مى دهد.)»

1. مرگ یک قانون عمومى است

نخستین آیه سخن از عمومیت قانون مرگ مى گوید، سرنوشتى که براى همه انسان ها، همه موجودات زنده، بلکه حتّى براى موجودات غیر زنده حتمى است، مى فرماید: «هر انسانى مرگ را مى چشد»: ( کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ) .

این تعبیر در سه آیه از قرآن مجید آمده است(11) و تکرار آن اشاره اى است به قطعى بودن مرگ، و ضمناً هشدارى است به همه انسان ها که از این سرنوشت قطعى غافل نشوند.

از آنجا که مرگ دریچه اى است به سوى عالم بقا، بلافاصله بعد از آن مى افزاید: «و شما پاداش خود را بطور کامل در روز قیامت خواهید گرفت.»: ( وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ) .

اشاره به این که دنیا جاى عمل است نه حساب و جزا و آخرت جاى حساب و جزا است نه عمل، هرچند در دنیا و عالم برزخ اجر و پاداش هاى محدودى وجود دارد، ولى مسلّماً اجر و پاداش کامل تنها در سراى آخرت است.

این احتمال نیز وجود دارد که تعبیر فوق اشاره به این باشد که در قیامت تنها وسیله نجات آدمى اعمال پاک است وگرنه مال و جاه و مقام و فرزند و عشیره و قبیله، گره اى از کار کسى نمى گشایند، شبیه ( یَوْمَ لاَ یَنْفَعُ مَالٌ وَلاَ بَنُونَ ـ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ): «در آن روز که مال و فرزندان سودى نمى بخشد ـ مگر کسى که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید.»(12)

ولى تفسیر اول مناسب تر به نظر مى رسد و بسیارى از مفسّران آن را برگزیده اند.

اصولاً انسان در هر چیز شک و تردید کند، در مرگ نمى تواند شک و تردید داشته باشد. تمام اهل آسمان ها و زمین مى میرند و همه موجودات زنده در کام مرگ فرو مى روند، همه بدون استثناء اجل و سرآمدى دارند که لحظه اى در آن تأخیرى نیست و آنچه مردم درباره یکدیگر یا زعماى خود، دعاى خلود و جاودانگى دارند تعارف هاى بى محتوایى بیش نیست. کدام خلود و کدام جاودانگى؟ در حالى که همه انبیاء و اولیاء این راه را پیمودند و همگى بدون استثناء از این گذرگاه گذشتند.

ضمناً از این آیه استفاده مى شود که اوّلاً روح آدمى با مرگ او نمى میرد، چرا که مى فرماید هر نفسى مرگ را مى چشد و معناى چشیدن این است که روح باقى است و مرگ را درک مى کند و ثانیاً از آن استفاده مى شود که روح غیر از بدن است، چرا که با مرگ آن باقى است.

در حدیثى آمده است که وقتى آیه شریفه ( کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ) : «همه کسانى که روى آن (زمین) هستند فانى مى شوند»(13) نازل شد; ملائکه گفتند : «ماتَ اَهْلُ الاَْرَضِ»: «فرمان مرگ اهل زمین صادر شد!» و هنگامى که آیه ( کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ)(14) نازل گشت، فرشتگان گفتند: «فرمان مرگ ما نیز صادر شد!»(15)

درست است که واژه «نفس» گاهى بر خداوند نیز اطلاق شده است مانند سخن عیسى(علیه السلام) در برابر خداوند، ( وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِکَ)(16) ولى واضح است که در آیه مورد بحث، تعبیر «کُلُّ نَفْسٍ» اشاره به مخلوقات است نه خالق.


2. حقیقت مرگ

در حالى که بسیارى مرگ را به عنوان فنا و نیستى و پایان یافتن همه چیز مى پندارند، و به همین دلیل از آن سخت بیمناک ند در وحشت اند; قرآن مجید حقیقت آن را به عنوان «تَوَفّى» (قبض کردن و دریافت داشتن روح انسان به وسیله ذات پاک پروردگار; یا به تعبیر دیگر انتقال از عالمى حقیر و کوچک به  جهانى بزرگ و والا) تفسیر کرده است. در دومین آیه مى فرماید: «خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى کند»: ( اللهُ یَتَوَفَّى الاَْنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا) .(17)

سپس براى این که نمونه اى از مرگ را در زندگى این جهان ارائه دهد; مى افزاید: «و روح کسانى را که نمرده اند نیز به هنگام خواب مى گیرد»: ( وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا) .

«سپس ارواح کسانى که فرمان مرگشان را صادر کرده نگه مى دارد و ارواح دیگرى را (که باید زنده بمانند) باز مى گرداند تا سر آمدى معیّن»: ( فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الاُْخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُّسَمّىً) .

«در این امر نشانه هاى روشنى است براى کسانى که مى اندیشند»: ( إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ) .

هدف قرآن بیان این حقیقت است که همان گونه که در عالم خواب روح انسان نابود نمى شود بلکه موقّتاً رابطه آن با بدن ضعیف مى گردد و به همین دلیل مى تواند در عوالمى سیر کند، همین طور با مردن نیز فنائى در کار نیست، بلکه آزاد شدن روح و سیر در عوالم بزرگ دیگر است.

«یتوفّى» از ماده «وفى» در اصل به معناى کمال است و لذا درهم وافى به معناى درهم کامل است. (کامل از نظر وزن و از نظر مقدار نقره) و به این ترتیب «توفى» به معناى دریافت کامل است و با توجّه به این که گیرنده و دریافت کننده خدا است مفهوم این جمله گام نهادن انسان بعد از مرگ به جهانى بالاتر و والاتر است.

این دیدگاه درباره مرگ، بسیارى از مفاهیم و محاسبات را دگرگون مى سازد و همین است که آن را به عنوان دریچه اى به سوى عالم بقا معرفى مى کند.

این نکته نیز قابل توجّه است که آیه فوق با هماهنگ شمردن خواب و مرگ به همه انسان ها هشدار مى دهد چگونه از مرگ غافل مى شوید در حالى که برادر مرگ در هر شبانه روز به سراغ شما مى آید و آن را به خوبى لمس مى کنید!

در حال خواب از این جهان بیگانه مى شوید و از تمام زندگى و مقام و هستى خود موقّتاً جدا مى گردید، مرگ نیز یک خواب جاودانى است و خواب یک مرگ موقّت، و شاید جمله آخر آیه ( إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ) . اشاره به تمام این جهات باشد.


3. فرشتگان قبض ارواح

گرچه در آیه گذشته قبض ارواح به خدا نسبت داده شده بود ولى از آیات دیگر قرآن استفاده مى شود که این کار به وسیله فرشتگان صورت مى گیرد. در سوّمین آیه مورد بحث آمده است که به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)دستور مى دهد در مقابل انکار معاد از سوى مشرکان «بگو: 'فرشته مرگ که بر شما مأمور شده، (روح) شما را مى گیرد سپس به سوى پروردگارتان باز گردانده مى شوید'»: ( قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَّلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ) .

قابل توجّه این که در اینجا سخن از فرشته مرگ در میان است. فرشته اى که براى این کار مأموریّت دارد در حالى که در آیات قبل قبض کننده ارواح، خدا  معرّفى شده و در آیه 42 سوره زمر، مجموعه اى از فرشتگان: ( الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِکَةُ) . و در آیه 61 سوره انعام رسولان الهى: ( تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا)

کمى دقّت در آیات فوق نشان مى دهد که هیچ گونه تضادى در میان آنها نیست، زیرا قبض کننده اصلى ذات پاک خدا است و سپس در عالم اسباب فرشته بزرگ مرگ (عزرائیل) مجرى این فرمان است و او نیز به وسیله گروهى از فرشتگان و رسولان الهى که اشاره به همان فرشتگان است، این مأموریّت را انجام مى دهد.

اصولاً حوادث مهم این جهان به وسیله فرشتگان صورت مى گیرد که همه سر بر فرمان خدایند و مجرى فرمان اویند و مرگ که یکى از حوادث مهم این جهان است، از این قانون مستثنى نیست.

جمله: ( ثُمَّ إِلَى رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ): «سپس به سوى پروردگارتان باز گردانده مى شوید» اشاره به این است که مرگ مقدمه اى است براى بازگشت به سوى حق در این سیر صعودى، همان گونه که تولّد دریچه اى است به سوى عالم فنا و سیر نزولى روح انسان و تعبیر به «ثُمَّ» ممکن است اشاره اى به وجود برزخ باشد.


4 و 5. حال مؤمنان و ظالمان در لحظه مرگ

مؤمنان و ظالمان، نیکوکاران و بدکاران از همان لحظه مرگ از هم جدا مى شوند و حالات متفاوتى دارند. یا به تعبیر دیگر نتائج اعمال و عقائدشان از همان لحظه کم کم ظاهر و آشکار مى گردد. در آیه چهارم و پنجم اشاره پرمعنایى  به همین حقیقت است.

نخست مى فرماید: «همان کسانى که فرشتگان (مرگ) جانشان را مى گیرند در حالى که به خود ظلم کرده بودند! در این موقع آنها (به ظاهر) تسلیم مى شوند (و بدروغ مى گویند:) ما کار بدى انجام نمى دادیم!»: ( الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِکَةُ ظَالِمِی أَنفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ مَا کُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ) .

این سخن نشان مى دهد که آنها تسلیم کامل نشده اند و نمى دانند این انکار در برابر خداوند عالم الغیب و گواهان از ملائکه بیهوده است. لذا در پایان آیه مى افزاید: «(به آنها گفته مى شود:) آرى، خداوند به آنچه انجام مى دادید عالم است.»: ( بَلَى إِنَّ اللهَ عَلِیمٌ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) .

سپس به آنها دستور داده مى شود: «اکنون از درهاى جهنم وارد شوید در حالى که جاودانه در آن خواهید بود.»: ( فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا) .

از آنچه گفته شد روشن مى شود که اظهار تسلیم در اینجا به معناى اظهار توحید و تسلیم شدن در برابر حق است (همان گونه که جمعى از مفسّران گفته اند.) ولى از آنجا که هنوز حال و هواى دنیا در سر آنها است، و به قوانین حاکم بر مراحل بعد از مرگ آشنا نشده اند سوابق سوء خود را انکار مى کنند، و در مقام دروغ و فریب برمى آیند، امّا به زودى متوجّه مى شوند که آنجا جاى خلاف گویى نیست!

در این که منظور از «جهنّم» در اینجا، جهنّم عالم برزخ است یا قیامت؟ دو احتمال داده اند. آنچه مناسب لحظات مرگ است، دخول در جهنّم برزخى است، در حالى که تعبیر به خلود و جاودانگى قرینه اى بر جهنّم قیامت است. مگر این که  گفته شود در عالم برزخ وارد ابواب و درهاى جهنّم مى شوند نه خود جهنّم و خلود توصیفى است براى کافران به هنگام ورود در دوزخ، نه در ابواب دوزخ.

جمله: ( بَلَى إِنَّ اللهَ عَلِیمٌ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) به نظر مى رسد که از سخنان فرشتگان مرگ باشد که به آنها هشدار مى دهند که بیهوده در مقام انکار برنیائید چرا که علم بى پایان خدا پرده از اعمالتان بر مى دارد.

به هر حال آیه فوق شبیه مضمونى است که در آیه 27 سوره محمد(صلى الله علیه وآله)آمده است مى فرماید: «حالِ آنها چگونه خواهد بود هنگامى که فرشتگان (مرگ) بر صورت و پشت آنان مى زنند و جانشان را مى گیرند؟!»: ( فَکَیْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاَئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ) .

آرى، ملائکه با سیلى و مشت بر صورت و پشتشان، از آنها استقبال مى کنند و شاید اعترافشان به توحید و سخنان حق به خاطر مشاهده همین صحنه است نه از روى اخلاص.

در مقابل آنها فرشتگان رحمتند که براى قبض ارواح مؤمنان مى آیند چنان که در پنجمین آیه مى خوانیم: «همان کسانى که فرشتگان (مرگ) جانشان را مى گیرند در حالى که پاک و پاکیزه اند، به آنها مى گویند: سلام بر شما! به پاداش آنچه انجام مى دادید، وارد بهشت شوید'»: ( الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاَمٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ) .

در واقع پاداش پاکى و تقوا چیزى جز این نیست که فرشتگان الهى با سلام و درود از آنها استقبال کنند و از آنها به بهشت دعوت نمایند، دعوتى آمیخته با لطف و محبت و احترام!

در اینجا نیز ممکن است بهشت اشاره به بهشت برزخ باشد یا بهشت قیامت که بهشت برزخى درهاى آن محسوب مى شود.

به هر حال این یکى از ابعاد مرگ است که کیفیّت آن نسبت به صالحان و بدکاران کاملاً متفاوت مى باشد.


6. دلیل ترس از مرگ

چهره مرگ معمولاً براى افراد وحشتناک است و دلیل آن اجمالاً یکى از دو چیز است: یا مرگ را پایان همه چیز و مرادف معناى فنا دانستند و یا علت ترس آلودگى به گناهان و دلبستگى به دنیا است. امّا کسى که مرگ را تولّد جدید و سرآغازى براى انتقال به جهانى وسیع تر و زندگى والاتر مى داند و کوله بارى بزرگ از اعمال صالح براى این سفر فراهم کرده و دلبستگى خاصّى به دنیا ندارد براى چه از مرگ بترسد؟

در ششمین آیه اشاره ظریفى به این موضوع نموده مى فرماید: «بگو: 'اى یهودیان! اگر گمان مى کنید که(فقط) شما دوستان خدایید نه سایر مردم، پس اگر راست مى گویید آرزوى مرگ کنید (تا به لقاى محبوبتان برسید')! ـ ولى آنان بخاطر اعمالى که از پیش فرستاده اند، هرگز آرزوى مرگ نمى کنند و خداوند ستمگران را بخوبى مى شناسد»: ( قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ للهِِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ ـ وَلاَ یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَاللهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ) .

سپس مى افزاید: «ولى آنان بخاطر اعمالى که از پیش فرستاده اند، هرگز آرزوى مرگ نمى کنند و خداوند ستمگران را بخوبى مى شناسد»: ( وَلاَ یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَاللهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ) .

قابل توجّه این که مخاطب در این آیه یهود هستند و این ظاهراً به خاطر دو نکته است:

نخست این که یهود همیشه (و حتّى امروز) خود را نسل برگزیده خداوند مى پنداشتند و براى خود یک سلسله امتیازات خیالى و پندارى نسبت به دیگران قائل بودند، گاه خود را فرزندان خدا مى شمردند! و گاه اولیاء و دوستان خاصّ او(18) و گاه مى گفتند: آتش دوزخ هرگز دامن ما را فرو نمى گیرد هرچند گناهکار باشیم مگر چند روز محدود!(19)

قرآن به آنها مى گوید: اگر در این اعتقاد خود صادق هستید چرا این همه از مرگ وحشت دارید؟ مگر دوست از بقاى دوست خود مى ترسد؟ و مگر انتقال از زندان به یک باغ خرم و سرسبز وحشتناک است؟!

شبیه همین معنا در آیه 94 سوره بقره آمده است: ( قُلْ إِنْ کَانَتْ لَکُمُ الدَّارُ الاْخِرَةُ عِنْدَ اللهِ خَالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ): «بگو: 'اگر (آن چنان که مدّعى هستید) سراى آخرت در نزد خدا، مخصوص شما است نه سایر مردم، پس آرزوى مرگ کنید اگر راست مى گویید'»

دیگر این که آنها مردم دنیاپرست و دلبسته عالم مادّه بودند. به علاوه دامانشان با گناهان زیاد و خون هاى بى گناهان آلوده بود، به همین دلیل شدیداً از مرگ هراسان بودند.

لذا قرآن در آیه 96 بقره مى گوید: ( وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَیَوة): «و (آنان نه تنها آرزوى مرگ نمى کنند، بلکه) آنها را حریص ترین مردم ـ حتى حریص تر از مشرکان ـ بر زندگى (این دنیا، و اندوختن ثروت) خواهى یافت».

در آیه 95 همین سوره مى گوید: ( وَلَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ): «ولى آنها بخاطر اعمال بدى که پیش از خود فرستاده اند هرگز آرزوى مرگ نخواهند کرد».

به این ترتیب قرآن مجید هم علل ترس از مرگ را به روشنى بیان کرده است و هم طرق نجات از این ترس و وحشت عمومى را. بعضى از مفسّران، آیه فوق درباره یهود را نوعى مباهله دانسته اند که یکى از طرق مبارزه با مدّعیان دروغین است و آن این که براى اثبات صدق مدّعاى خود از پیشگاه خدا تقاضا کنند که اگر دروغگو هستند رسوا شوند. (و اگر شرایط مباهله در آن جمع باشد اثر مى کند.)

شاهد این سخن آن که در روایات آمده است: اگر این مدّعیان دروغین یعنى یهود در برابر پیامبر(صلى الله علیه وآله)تمنّاى مرگ مى کردند بلافاصله همان جا آب دهانشان گلوگیرشان مى شد و مى مردند! «وَ الَّذى نَفْسى بِیَدِهِ لا یَقُوْلُها اَحَدٌ مِنْکُمْ اِلاّ غُصَّ بِرِیْقِهِ».(20)


7. فلسفه مرگ و حیات

زندگى انسان به هر حال محدود است و هر حیاتى با مرگ همراه خواهد شد. در اینجا نخستین سؤالى که پیش مى آید این است که هدف از این حیات و مرگ چیست؟ قرآن مجید در هفتمین آیه مورد بحث به این مطلب پرداخته، چنین مى گوید: «پر برکت و زوال ناپذیر است کسى که حاکمیت و مالکیت (جهان هستى) به دست او است و او بر هر چیز توانا است. ـ آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شمابهتر عمل مى کنید و او توانا و آمرزنده است.»: ( تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ـ الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ) .

در اینجا نخست آفرینش مرگ و حیات را به عنوان نشانه اى از قدرت بى پایانش معرّفى مى کند سپس مى فرماید: هدف از این آفرینش آزمایش حُسن عمل است، آزمایشى که به معناى پرورش انسان ها و هدایت آنها به سوى مسیر قرب پروردگار است.

از این آیه چند امر استفاده مى شود:

اوّلاً: مرگ و حیات هر دو مخلوقند، لذا اگر مرگ به معناى فنا و نیستى مطلق بود مخلوق بودن آن معنا نداشت، این به خاطر آن است که مرگ انتقالى است از جهانى به جهان دیگر و لذا یک امر وجودى است و قابل آفرینش.

ثانیاً: مرگ قبل از حیات ذکر شده است، یا به خاطر این که اشاره به مرگ دنیا و حیات جهان آخرت است یا این که مرگ اشاره به مرحله خاک بودن انسان و حیات آفرینش از خاک است و یا هر دو.

ثالثاً: دنیا به عنوان یک میدان آزمایش معرّفى شده، میدانى براى آزمایش بهترین افراد از نظر عمل و طبعاً کارت قبولى و نتیجه این آزمون در سراى دیگر آشکار مى شود.

رابعاً: معیار ارزش انسان در پیشگاه خدا حسن عمل او است.

بدیهى است اعمال نیکو از عقائد پاک و قلب مؤمن و نیّت خالص سرچشمه مى گیرد، چرا که همیشه عمل بازتابى است از این امور.

شاید به همین دلیل در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که در تفسیر جمله «اَحْسَنُ عَمَلاً» فرمود: «اَتَمُّکُم عَقْلاً وَ اَشَدُّ للهِ خَوْفاً وَ اَحْسَنُکُمْ فیما اَمَرَ اللهُ بِهِ وَ نَهى عَنْهُ نَظَراً، وَ اِنْ کانَ اَقَلُّکُمْ تَطَوُّعا»: «منظور این است که کدامیک از شما از نظر عقل و خرد کامل تر و از جهت خداترسى قوى تر و داراى آگاهى فزون تر نسبت به اوامر و نواهى الهى هستید. هرچند اعمال مستحب شما کمتر باشد!»(21)

از اینجا روشن مى شود تفسیرهاى مختلفى که براى «اَحْسَنُ عَمَلاً» ذکر کرده اند مانند: اعمال خالص تر، عقل بیشتر، زهد فزونتر، یاد مرگ کردن و بیشتر آماده این سفر شدن، همه با یکدیگر ارتباط دارد و تفسیرهاى مختلفى محسوب نمى شود، چرا که همه شاخ و برگ و ریشه و ساقه و میوه یک شجره است.

خامساً: ارزش واقعى از آن کیفیّت عمل است نه کمیّت و حجم آن و چه بسا عمل کوچکى با کیفیّت بالا از نظر خلوص و ایمان و معرفت، بر اعمال کثیر و فراوان برترى داشته باشد و لذا در حدیثى از امام صادق(علیه السلام)آمده است که فرمود: «لَیْس یَعنى اَکْثَرُ عَمَلاً وَلکِنْ اَصْوَبُکُمْ عَمَلاً»: «هدف این نیست کدام یک  بیشتر عمل مى کنید، بلکه منظور این است کدام یک صحیح تر و خالص تر عمل مى نمایید.»(22)

سادساً: افعال الهى داراى هدف و به اصطلاح مُعلَل بالاغراض است، برخلاف گفته ناآگاهان و بى خبرانى که افعال خدا را بى هدف معرفى کرده اند.

سابعاً: از آنجا که در این میدان آزمایش عظیم ممکن است انسان احساس تنهایى و ناتوانى کند و یا بر اثر لغزش ها مأیوس گردد، در پایان آیه با توصیف خداوند به عزیز و غفور، به این نگرانى ها پایان مى دهد و به انسان مى گوید: تنها نیستى، از عظمت آزمایش مترس، دل بر خداى بسپار و اگر لغزشى از تو سر زد دست به دامن عفو و غفرانش بزن.


8 و 9. مقدّمات و سکرات مرگ

از آیات قرآن استفاده مى شود که مرگ همراه شدائد و وحشت گیج کننده اى است و به همین دلیل در هشتمین آیه مورد بحث، مى فرماید: «و سرانجام، سکرات مرگ حقیقت را (پیش چشم او) مى آورد»: ( وَجَاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ) .

در این هنگام به انسان گفته مى شود: «این همان چیزى است که تو از آن مى گریختى!»: ( ذَلِکَ مَا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ) .

«سَکْرَة»، از مادّه «سُکر» به گفته ارباب لغت، حالتى است که میان انسان و  عقل او ایجاد مى شود و غالباً در مورد شراب به کار مى رود، هرچند گاهى در مورد حالتى که از شدّت غضب یا عشق آتشین و سوزان دست مى دهد نیز گفته مى شود.

ولى در مقاییس اللّغه آمده است که اصل این مادّه به معناى حیرت است. بعضى نیز آن را به معناى شدّت تفسیر کرده اند و ظاهر این است که همه آنها ناظر به یک معنا، با تعبیرات مختلف است.

پیدایش حالتى شبیه مستى در لحظه مرگ، یا به خاطر طبیعت آن است که انتقال از جهانى به جهان ناشناخته دیگرى مى باشد، درست همچون حالت هیجانى که نوزادان را به هنگام انتقال از عالم جنین به عالم دنیا دست مى دهد.

یا به خاطر مشاهده اوضاع و شرایط بعد از مرگ و قرار گرفتن در برابر نتیجه اعمال و ترس از سرنوشت نهایى است و یا به خاطر جدایى از دنیا و افراد و کسان و اشیاء مورد علاقه او.

از روایات استفاده مى شود که حتّى انبیاء و مردان خدا که نه دلبستگى به دنیا داشتند و نه وحشتى از آینده، و به همین دلیل از آرامش خاصّى در این لحظه برخوردار بودند از مشکلات و شدائد این لحظه انتقالى بى نصیب نبودند. چنانکه در حالات پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى خوانیم که در واپسین لحظات عمر مبارکش دست در ظرف آبى مى کرد و به صورت مى کشید و «لا اِلهَ اِلاّ الله» مى گفت و مى فرمود: «اِنَّ لِلْمَوْتِ سَکَراتٍ»: «مرگ سکرات و شدائدى دارد.»(23)

از امام على(علیه السلام) نیز نقل شده که فرمود: «اِنَّ لِلْمَوْتِ غَمَراتٍ هِىَ اَفْظَعُ اَنْ  تَسْتَغْرِقَ بِصِفَةٍ اَوْ تَعْتَدِلَ عَلَى عُقُولِ اَهْلِ الدُّنْیا»: «مرگ شدائد و سختى هایى دارد، شدیدتر از آنچه در وصف بگنجد یا با معیار عقل مردم دنیا سنجیده شود»(24) «غَمْرَة» اشاره به شدائد و سختى هایى است که وجود انسان را فرا مى گیرد.

گاه سکرات مرگ با امور دیگرى همراه مى شود که شدّت آن را مضاعف مى کند همان گونه که در کلام امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است: «اِجْتَمَعَتْ عَلَیْهِمْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ، وَ حَسْرَةُ الْفَوْتِ»: «سکرات مرگ و حسرت و اندوه از دست دادن آنچه را داشتند بر آنها هجوم مى آورد.»(25)

اینها همه از یک سو، از سوى دیگر این نکته نیز از آیات استفاده مى شود که جدایى روح از بدن به طور تدریجى صورت مى گیرد و این خود مزید بر وحشت است که اگر ناگهانى و در یک لحظه بود تحمّلش آسان تر بود.

چنانکه در نهمین آیه مورد بحث مى خوانیم: «هرگز چنین نیست تا موقعى که جان به گلوگاهش رسد و گفته شود: 'آیا کسى هست که نجات دهد؟!'»: ( کَلاَّ إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِىَ ـ وَقِیلَ مَنْ رَاقٍ) .

«او به جدایى از دنیا یقین پیدا مى کند، ـ و ساق پاها به هم مى پیچد!»: ( وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ ـ وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ) .

همین معنا در سوره واقعه آیه 83 به تعبیر دیگرى منعکس شده است مى فرماید: «پس چرا هنگامى که جان به گلوگاه مى رسد (توانایى بازگرداندن آن را ندارید)؟!»: ( فَلَوْلاَ إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ) .

«و شما در این حال نظاره مى کنید (و کارى از دستتان ساخته نیست)» ( وَأَنْتُمْ  حِینَئِذٍ تَنظُرُونَ):

«تَراقَى» جمع «تَرْقُوَه» به معناى استخوان هایى است که اطراف گلو را فرا گرفته و رسیدن جان به گلوگاه کنایه از آخرین لحظات عمر است. در این حال به نظر مى رسد که جان از تن انسان بیرون مى رود و اعضائى که از مغز و قلب دورترند زودتر از کار مى افتند.

جمله «و ساق پاها به هم مى پیچد!»: ( وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ) ممکن است اشاره به همین باشد (در تفسیر مجمع البیان از کار افتادن پاها یکى از تفسیرهاى آیه شمرده شده.)

ضمناً رسیدن جان به حلقوم نیز تعبیر دیگرى از همین معنا است. البته هنگامى که جان به گلوگاه برسد دستگاه تنفس از کار مى افتد و با از کار افتادن دستگاه تنفّس کمبود اکسیژن، سبب خفگى و از کار افتادن مغز مى شود.

در این هنگام حاضران جزع و فزع و بیتابى مى کنند و براى بازگرداندن او تلاش هاى بیهوده اى به کار مى برند، ولى کارى از دست کسى ساخته نیست. چیزى نمى گذرد که انسان محتضر براى همیشه از این دنیا جدا مى شود و جسم بى جانش در گوشه اى قرار مى گیرد، گویى هرگز اهل این دنیا نبوده است!

عجب این که طىّ این مراحل که گاه طولانى و گاه با سرعت طى مى شود، براى همه وجود دارد، پادشاهان و جبّاران ستمگر مى میرند، همان گونه که مستضعفان و مظلومان مى میرند، بلکه لحظه جان دادن آنها دردناک تر است، چرا که جدا شدن از اموال و مقاماتى که یک عمر براى آن تلاش کردند و چشم پوشیدن از آنها براى این دلبستگان به دنیاى مادّى کار آسانى نیست.


10. تمنّاى بازگشت و جبران!

در لحظه مرگ و جدایى از دنیا هنگامى که چشم برزخى گشوده مى شود و قسمتى از اسرار پشت پرده غیب بر انسان آشکار مى گردد و نتیجه اعمال خویش را با چشم مى بیند، دست خود را خالى از حسنات و پشت خویش را سنگین از بار گناهان مشاهده مى کند. از گذشته خویش به شدّت نادم و پشیمان مى گردد و به فکر جبران مى افتد. در اینجا چنان که در دهمین آیه مورد بحث آمده رو به سوى فرشتگان قبض ارواح کرده و متوسّل به درگاه خدا مى شود، صدا مى زند: «پرورگارا! مرا بازگردانید!»: ( حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ) .

«شاید در برابر آنچه ترک کردم (و کوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم»: ( لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحاً فِیمَا تَرَکْتُ) .

امّا سنّت پروردگار چنین اجازه اى را به هیچ کس نمى دهد، نه نیکوکاران راه بازگشت و افزایش عمل نیک را دارند و نه بدکاران راهى به سوى توبه و جبران، لذا به طور قاطع به او پاسخ داده مى شود: «چنین نیست!» ( کَلاّ).

سپس مى افزاید: «این سخنى است که او به زبان مى گوید (و اگر بازگردد، همان راه را ادامه مى دهد)»: ( إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا) .

تمام مجرمان و جانیان به هنگامى که گرفتار چنگال مجازات مى شوند چنین سخنانى بر زبان جارى مى کنند، ولى به محض این که امواج بلا فرو بنشیند، غالباً برنامه هاى سابق تکرار مى شود.

قابل توجّه این که مخاطب در «رَبّ» ذات پاک پروردگار است، ولى در ( اِرْجِعُونِ): (مرا باز گردانید) ضمیر به صورت جمع آمده است.

مفسّران گفته اند: این به خاطر احترام و تعظیم نسبت به مقام حق است و یا واقعاً مخاطب، فرشتگان پروردگارند که به صورت گروهى براى قبض ارواح مى آیند.

این معنا نیز ممکن است که نخست دست به دامن لطف پروردگار مى زند و سپس روى خود را به فرشتگان کرده و تقاضاى بازگشت مى کند.(26)

شبیه همین معنا در آیه 10 سوره منافقون نیز آمده است که مى فرماید: «و از آنچه به شما روزى داده ایم انفاق کنید، پیش از آن که مرگ یکى از شما فرا رسد و بگوید: 'پروردگارا! چرا مرگِ مرا مدّت کمى به تأخیر نینداختى تا (در راه تو) صدقه دهم و از صالحان باشم؟!'»: ( وَأَنْفِقُوا مِنْ مَّا رَزَقْنَاکُمْ مِّنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِىَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْلاَ أَخَّرْتَنِی إِلَى أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَکُنْ مِّنَ الصَّالِحِینَ) .

در اینجا در ذیل این آیه نیز به صورت دیگرى به آنها پاسخ منفى داده مى شود مى فرماید: «خداوند هرگز مرگ کسى را هنگامى که اجل او فرا رسد به تأخیر نمى اندازد و خداوند به آنچه انجام مى دهید آگاه است»: ( وَلَنْ یُؤَخِّرَ اللهُ نَفْساً إِذَا جَاءَ أَجَلُهَا وَاللهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ) .

از آیه 28 سوره انعام نیز استفاده مى شود که مجرمان همین سخن را در کنار  دوزخ مى گویند و از آنجا که از موضوع بحث خارج است فعلاً از شرح آن صرف نظر مى کنیم.


نتیجه بحث

از مجموع آنچه در آیات و عناوین ده گانه بالا آمد نگرشى را که قرآن بر مسأله مرگ از زوایاى مختلف دارد، به خوبى روشن مى شود.

قابل توجّه این که قرآن در تمام این موارد روى آثار تربیتى آن تکیه کرده است چرا که قرآن یک کتاب کامل تربیتى است و به هنگام ذکر اصول و فروع دین و مسائل اجتماعى و تاریخى و غیر آن، همه جا ناظر به بعد تربیتى آن است. یعنى واقعیّت ها را به وضوح مطرح مى کند و از آن براى کنترل نفس سرکش و دعوت به سوى تقوا و پرهیزکارى و پیمودن مسیر قرب خدا با ظرافت و دقّت خاصّى بهره مى گیرد و چه زیبا و جالب است ظرافت ها و ریزه کارى هاى قرآن در تمام این زمینه ها.


توضیحات

1. مرگ دریچه اى به عالم بقاءِ

آنچه در عناوین بالا با استناد به آیات قرآنى آمد، غالباً از طرق منطقى قابل استدلال است (به استثناى قسمتى که مربوط به عوالم غیبیه است و ما را راهى به سوى آن نیست و قرآن از روى آن پرده برداشته.)

شکى نیست که بینش الهیّین و معتقدین به معاد در مورد مرگ با بینش مادّیّین  و منکران معاد، زمین تا آسمان متفاوت است و این دو دیدگاه است که در زندگى فردى و اجتماعى انسان اثر مى گذارد و روش هاى این دو گروه را با یکدیگر متفاوت مى سازد.

مادّى ها مرگ را یک عالم ظلمانى و بسیار تاریک، عالمى که همه چیز با آن پایان مى گیرد و خاتمه همه آرزوها و تلاش ها و کوشش هاى انسان است مى دانند. با این حال جاى تعجّب نیست که انسان مادّى از بیم مرگ برخود بلرزد و اندیشه آن شهد شیرین زندگانى را در کامش تلخ تر از زهر کند.

جاى تعجّب نیست که آنها جز از طریق فشارهاى فردى و اجتماعى به ایثار و فداکارى تن در ندهند، چرا که بعد از ایثار چیزى نیست که بتواند جانشین آن شود یا به تعبیر دیگر هدف نهایى ایثار را تشکیل دهد.

جاى تعجّب نیست که آنها زندگى را پوچ و بى معنا بشمرند، چرا که اگر مرگ پایان همه چیز باشد زندگى این جهان که مجموعه اى از کارهاى تکرارى سطح پایین (خوردن و خوابیدن و درآوردن و مصرف کردن) هرگز نمى تواند به عنوان یک هدف والا روح انسانى را سیراب کند و لذا گروهى از آنان دست به انتحار مى زنند و آن را یک انتخاب صحیح براى پایان دادن به این تکرار مکرّرات بى معنا مى شمرند! آن را عین عقل و منطق مى دانند و زنده ماندن را نوعى حماقت و نادانى و ذلّت!

ولى الهیّین و معتقدان به معاد، به مرگ همانند تولّد جنین از شکم مادر مى نگرند.

جنین در واقع مى میرد، یعنى زندگى درون شکم مادر را از دست مى دهد،  ولى درست در همان حال به جهانى وسیع تر و گسترده تر که در مقایسه با محیط محدود و ظلمانى شکم مادر عالمى است مملوّ از مواهب و زیبایى ها، گام مى نهد.

مرگ نیز یک تولّد ثانوى است و انسان از طریق مرگ از محیط محدود زندگى این جهان به عالمى بسیار گسترده تر گام مى گذارد.

مسلّماً اگر جنین بداند که بعد از تولّد به کجا قدم مى نهد، از آغاز براى تولّد لحظه شمارى مى کند. هرگز وحشتى از آن به خود راه نمى دهد، هرگز عالم جنین را بى معنا و پوچ نمى شمرد، هرگز از ایثار و فداکارى در این راه مضایقه اى ندارد.

کوتاه سخن این که: بینش انسان در مورد مرگ به عنوان دریچه اى به سوى عالم بقاء تمام زندگى او را به رنگ تازه اى در مى آورد و به آن مفهومى دلپذیر مى دهد و او را از سرگردانى و بدبینى و حیرت و احساس پوچى و بى هدفى که رنج ناشى از آن بسیار جانکاه است رهایى مى بخشد.

2. چرا از مرگ بترسیم؟!

از آنچه قبلاً گفته شد به خوبى روشن مى شود که ترس از مرگ براى انسان هاى معتقد به معاد مفهومى ندارد مگر آن گروه که داراى پرونده اى سیاه و تاریکند و از مجازات هاى الهى در سراى دیگر بیمناکند. به تعبیر دیگر تنها سه گروه از مرگ مى ترسند:

اول براى کسانى که مرگ را با نیستى و فنا مساوى مى دانند، نیستى وحشتناک است، فقر و بیمارى و ضعف و ناتوانى همه مایه وحشت است، چون به معناى  نیستى ثروت و سلامت و توان و قدرت است. انسان یک موجود و داراى هستى است و هستى با هستى آشنا است و جنس خود را همچو کاه و کهربا است. امّا با نیستى هیچگونه تناسب و سنخیّت ندارد، باید از آن بگریزد و از آن فرار کند.

ولى اگر مرگ را به معناى نردبانى براى صعود به هستى برتر تفسیر کنیم و جهان پس از مرگ را از نظر وسعت و نعمت قابل مقایسه با این جهان ندانیم، دنیا را زندان و مرگ را آزادى از این زندان بشمریم، زندگى کنونى را همچون قفس براى مرغ روح و مرگ را به معناى گشوده شدن این قفس و به پرواز درآمدن روح معنا کنیم، نه تنها مسأله وحشتناکى نخواهد بود بلکه در موقع خود دوست داشتنى و مطبوع است و به گفته آن حکیم دانشمند:

بمیر اى حکیم از چنین زندگانى         کز این زندگى چون بمیرى بمانى!

سفرهاى علوى کند مرغ جانت          چو از چنبر آز، بازش رهانى

به گفته شاعر دیگر:

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک          دو سه روزى قفسى ساخته اند از بدنم

خرّم آن روز که پرواز کنم تا بر دوست    به هواى سر کویش پر و بالى بزنم!

سرانجام شاعر دیگرى با آغوش باز از مرگ استقبال کرده و آن را به سوى خود فرا مى خواند:

مرگ اگر مرد است گو نزد من آى         تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ!

من زاو جانى ستانم جاودان                او زمن دلقى ستاند رنگ رنگ!

روشن است با چنین برداشتى از مسأله مرگ، کسى از آن نمى ترسد، وحشت و هراس به خود راه نمى دهد. نمى گوییم انتحار مى کند چرا که این زندگى براى اندوختن سرمایه بیشتر و کسب زاد و راحله براى سفر به آن جهان است، بلکه مى گوییم: هنگام جدا شدن از آن با آغوش باز پر مى کشد و با شهامت و شجاعت به استقبال چیزى مى رود که به او حیات نوین مى بخشد.

دوّم کسانى هستند که ایمان به زندگى پس از مرگ دارند و هرگز مرگ را به معناى فنا و نیستى تفسیر نمى کند، ولى به خاطر آن که پرونده اعمالشان سیاه و تاریک است از بیم مجازات هایى که پس از مرگ و در صحنه قیامت در انتظار آنها است از آن مى گریزند. همانند مجرمانى که به خاطر پرونده سیاهشان پیوسته آرزو مى کنند روز محاکمه به عقب بیفتد و همچنان در زندان بمانند!

این گروه نیز حق دارند از مرگ بترسند آزاد شدن از زندان خوب است امّا نه براى مجرمى که او را از زندان به سوى چوبه دار مى برند.

سوّم این نکته نیز قابل توجّه است که دلبستگى ها و وابستگى ها به زندگى دنیا و علاقه شدید به مال و مقام و زرق و برق ها انسان را از مرگى که این امور را از دست او بیرون مى آورد بیزار مى کند.

امّا آنها که نه مرگ را فنا مى دانند و نه پرونده تاریک و سیاه دارند و نه وابستگى ها و دلبستگى ها آنها را به زندگى مادّى دنیا پیوند زده، دلیلى ندارد که کمترین وحشتى از مرگ به خود راه دهند.


3. مرگ در روایات اسلامى

در روایات اسلامى نیز نکته هاى جالبى در زمینه دلایل ترس و وحشت از مرگ دیده مى شود که بسیار جالب و آموزنده است:

1. مردى از امام حسن مجتبى(علیه السلام) پرسید: «یَابْنَ رَسُولِ الله! ما بالُنا نَکْرَهُ الْمَوْتَ وَ لا نُحِبُّهُ؟»: «چرا ما مرگ را ناخوشایند مى دانیم و دوست نداریم؟»

امام فرمود: «اِنَکُمْ اَخْرَبْتُمْ آخِرَتَکُمْ، وَ عَمَّرْتُمْ دُنْیاکُمْ، وَ اَنْتُمْ تَکْرَهَوُنَ النَّقْلَةَ مِنَ الْعِمْرانِ اِلَى الْخَرابِ!»: «این به خاطر آن است که شما آخرت خود را ویران ساختید و دنیاى خود را آباد کردید، لذا اکراه دارید که از آبادى به سوى ویرانى روید.»(27)

2. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: مردى خدمت پیامبر(علیه السلام) آمد و عرض کرد: «مالى لا اُحِبُّ الْمَوْتَ»: «چرا من مرگ را دوست ندارم؟»

پیامبر فرمود: «اَلَکَ مالٌ؟»: «آیا ثروتى دارى؟» عرض کرد: «آرى.»

فرمود: «فَقَدَّمْتَهُ؟»: «آیا از پیش فرستاده اى؟» عرض کرد: «نه!» فرمود: «فَمِن ثَمَّ لا تُحِبُّ الْمَوْتَ»: «از اینجا است که مرگ را دوست ندارى.»(28)

3. در حدیث دیگرى مى خوانیم که امام هادى(علیه السلام) (على بن محمد) به عیادت یکى از یاران رفت و او را مشاهده کرد که پیوسته مى گرید و از ترس مرگ بیتابى مى کند امام به او فرمود: «یا عَبْدَالله! تَخافُ مِنَ الْمَوْت لاَِنَّکَ لا تَعْرِفَهُ»: «بنده خدا! تو از مرگ مى ترسى به خاطر آن که حقیقت مرگ را نمى شناسى» سپس امام(علیه السلام)مرگ را به حمّام تمیزى تشبیه فرمود که انسان آلوده اى وارد آن مى شود و او را از  هرگونه غم و اندوه و ناراحتى شستشو مى دهد و به سرور و شادمانى مى رساند.(29)

4. امام زین العابدین على بن الحسین(علیه السلام) مى فرماید: «لَمَّا اشْتَدَّ الاَْمْرُ بِالحُسَیْنِ بْنِ عَلِّى بْنِ اَبى طالِب... کانَ الْحُسَیْنُ وَ بَعْضُ مَنْ مَعَهُ تَشْرُقُ اَلْوانُهُمْ، وَ تَهْدَأُ جَوارِحُهُمْ، وَ تَسْکُنُ نُفُوسُهُمْ، فَقالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْض اُنْظُرُوا لا یُبالى بِالْمَوْتِ!»: «هنگامى که کار بر امام حسین(علیه السلام)(روز عاشورا) سخت شد، او و بعضى از یارانش (لحظه به لحظه) چهره هایشان برافروخته تر و اعضاى بدنشان آرام تر و خونسردیشان بیشتر مى شد. بعضى به بعضى دیگر گفتند: 'ببینید اینها اصلاً اعتنائى به مرگ ندارند!'»(30)

این احادیث در زمینه شرح علت ترس از مرگ به قدر کافى گویا است و نیازى به شرح ندارد.



پی نوشتها :

 
1. سوره آل عمران، آیه 185.
2. سوره زمر، آیه 42.
3. سوره سجده، آیه 11.
4. سوره نحل، آیه 28.
5. سوره نحل، آیه 32.
6. سوره جمعه، آیات 6 ـ 7.
7. سوره ملک، آیات 1 ـ 2.
8. سوره ق، آیه 19.
9. سوره قیامت، آیات 26 ـ 30.
10. سوره مؤمنون، آیات 99 ـ 100. 11. سوره آل عمران، آیه 185 - سوره انبیاء، آیه 35 و سوره عنکبوت، آیه 57.
12. سوره شعراء، آیات 88 ـ 89.
13. سوره رحمن، آیه 26.
14. سوره آل عمران، آیه 185.
15. تفسیر کبیر، جلد 9، صفحه 125.
16. سوره مائده، آیه 116. 17. ضمیر در «موتها» گرچه ظاهراً به «انفس» برمى گردد ولى در اشاره به ابدان و اجساد انسان ها است زیرا بدن مى میرد نه روح. همچنین ضمیر در «منامها». 18. ( وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللهِ وَأَحِبَّاؤُهُ) (سوره مائده، آیه 18).
19. ( وَقَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّاماً مَعْدُودَةً) (سوره بقره، آیه 80).
20. روح المعانى، جلد 28، صفحه 85 و تفسیر مراغى، جلد 28، صفحه 100. 21. تفسیر مجمع البیان، جلد 10، صفحه 322.
22. اصول کافى، جلد 2، صفحه 16 (باب الاخلاص)، حدیث 4. 23. تفسیر روح البیان، جلد 9، صفحه 118.
24. غرر الحکم.
25. نهج البلاغه، خطبه 109. 26. این احتمال نیز در تفسیر المیزان آمده است که ضمیر جمع، اشاره به جمع در فعل باشد نه جمع در فاعل. گویى شخص محتضر مى خواهد چند بار «ارجع، ارجع،» بگوید و به جاى آن «ارجعوا» مى گوید (المیزان، جلد 15، صفحه 71) ولى مسلّماً اگر چنین چیزى در ادبیات عرب جائز باشد بسیار نادر است.   27. بحارالانوار، جلد 6، صفحه 129، حدیث 18.
28. بحارالانوار، جلد 6، صفحه 127، حدیث 9.
29. از معانى الاخبار، صفحه 290، حدیث 9 (باب فى معنى الموت).
30. معانى الاخبار، صفحه 288، حدیث 3.



 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

labbaik

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
  دغدغه جانباز جنگ تحمیلی از بی‌توجهی به قرآن
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد