:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

شنبه 5 خرداد 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : پاكدامني زيور تهيدستي و شكرگزاري زيور بي نيازي است .
 
 
 
 

تفسیر موضوعی قرآن کریم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی

مقدمه :
نشانى از آن بى نشان : معرفت صفات جمال و جلال خداوند
 
با هیچ کس نشانى زان دلستان ندیدم      یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد!
     هر شبنمى در این ره صد موج آتشین است  دردا که این معمّا شرح و بیان ندارد!

خداجوئى و خدایابى و خداشناسى سه مسأله مختلف است که در بحث هاى مربوط به معرفة الله با آن مواجه هستیم.
خداجوئى به انگیزه هاى معرفت خداوند اشاره مى کند،و خدایابى به مسأله اثبات وجود خدا،و خداشناسى به بحث پیرامون صفات او مى پردازد.
در یک تشبیه ساده انسان ها را مى توان به تشنگانى تشبیه کرد که در بیابانى براى رفع عطش به دنبال آب مى روند، و هنگامى که به سرچشمه رسیدند و آن را یافتند به شناخت صفات آن آب زلال و حیات بخش مى پردازند.
خداجوئى یک امر فطرى است که به دلایل عقلى نیز تقویت مى شود، همان گونه که تشنگان با انگیزه درونى و هم با استدلال به این که حیاتشان بستگى به آب دارد به جستجوى آب مى پردازند. انسان نیز چون عاشق کمال است به جستجوى کمال مطلق که ذات خدا است مى پردازد.
خدایابى نیز با دلایل روشنى که دارد، مخصوصاً مطالعه اسرار آفرینش کار مشکل و پیچیده اى نیست.
آنچه مشکل و پیچیده است، خداشناسى است؛ زیرا همان موجودات طبیعت که بهترین راهنماى راه خدایابى هستند ممکن است در طریق خداشناسى او را فریب دهند و به درّه خطرناک قیاس و تشبیه بکشانند. (چنانکه شرح آن بعداً خواهد آمد.)
اشاره به این نکته نیز لازم است که صفات خدا همچون ذاتش بى نهایت است و اسماء او که بیانگر آن صفات است نیز بی شمار است، زیرا هر اسمى از اسماءِ او روشنگر کمالى از کمالات ذات مقدّس او است. یک وجود لایتناهى، کمالات او نیز لایتناهى است و طبعاً صفات کمالیه و نام هایى که از آن حکایت مى کند بى نهایت است ولى با این حال قسمتى از این اسماء و صفات جنبه ریشه اى دارد و بقیّه شاخه هایى از آن محسوب می شود.
مثلاً «سمیع» و «بصیر» (شنوا و بینا) بودن خداوند از شاخه هاى علم او است؛ چرا که مفهوم آن، آگاهى از شنیدنى ها و دیدنی ها است نه داشتن چشم و گوش.
همچنین «ارحم الراحمین» و «اشدّ المعاقبین» بودن خداوند از شاخه هاى «حکیم» بودن او است، چرا که حکمت همین را اقتضا مى کند که در یکجا رحمت بفرستد و در جاى دیگر عذاب و نقمت.

 راه پرفراز و پرنشیب!

همان اندازه که شناخت خدا و پى بردن به اصل وجود او - بخصوص از طریق مطالعه جهان هستى - آسان است پى بردن به صفات او سخت و مشکل است. زیرا در مرحله خدایابى به تعداد ستارگان آسمان، برگ هاى درختان، انواع گیاهان و جانداران، بلکه به تعداد سلول هاى هر گیاه و جانور و ذرّات اتم، دلیل بر اصل وجود او داریم.
امّا درباره صفات خداوند چون نخستین شرط براى پیمودن راه صحیح، همان نفى تمام صفات مخلوقات از او و ترک تشبیه او به مخلوقات است، کار به جاهاى باریکى مى کشد.
دلیل آن هم روشن است. ما در دل طبیعت بزرگ شده ایم و با آن خو گرفته ایم و هرچه دیده ایم وشنیده ایم همین پدیده هاى طبیعى بوده و همین طبیعت نیز ما را در اصل شناسائى خداوند یارى کرده است.
ولى به بحث صفات که مى رسیم، هیچ یک از صفات خداوند با آنچه ما دیده ایم و شنیده ایم قابل قیاس نیست، چرا که صفات مخلوقین همه جا آمیخته با نقص است و صفات او خالى از هرگونه نقص و عین کمال است.
بنابراین همین طبیعت که در راه معرفت وجودش بهترین رهبر و یار ما بود، در راه شناخت صفاتش، رهزن و دشمن است.
به همین دلیل در راه شناسایى صفات خدا باید هرچه بیشتر با احتیاط گام برداریم تا از خطر تشبیه و قیاس در امان بمانیم.
آنچه را در بالا گفته شد به جاى اشاره مى پذیریم و به سراغ آیات قرآن در این زمینه مى رویم و به آیات زیر گوش جان فرا مى دهیم:

1. (وَ لِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذینَ یُلْحِدُونَ فی أَسْمائِهِ).(1)

2. (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ).(2)

3. (فَلاتَضْرِبُوا لِلّهِ الْأَمْثالَ إِنَّ اللهَ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ).(3)

4. (وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ).(4)

5. (سُبْحانَ اللهِ عَمّا یَصِفُونَ).(5)

6. (ما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ).(6)

7. (یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لایُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً).(7)
 
ترجمه:

1. «و بهترین نام ها براى خدا است خدا را به آن (نامها) بخوانید و کسانى که نام هاى او را تحریف می‌کنند (و بر غیر او مى نهند)، رها سازید.»
2. «... هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بینا است.»
3. «پس براى خدا امثال (و شبیه) قائل نشوید. زیرا خدا مى‌داند، و شما نمى‌دانید.»
4. «و براى او هیچ گاه شبـیه و مانندى نبوده است.»
5. «منزّه است خداوند از آنچه توصیف مى کنند.»
6. «خدا را آن گونه که باید بشناسند نشناختند، خداوند توانا و شکست ناپذیر است.»
7. «خداوند آنچه را پیش رو دارند و آنچه را (در دنیا) پشت سر گذاشته‌اند مى‌داند در حالى که آنها به او احاطه علمى ندارند.»

شرح مفردات

«مَثَلْ» در اصل از ماده «مُثُول» به معناى صاف ایستادن است و به عکس هایى که از کسى یا چیزى مى گیرند یا نقّاشى مى کنند، «تمثال» گفته مى شود، گوئى خود او در آنجا ایستاده است، سپس به هر چیزى که شبیه چیز دیگر است «مثال» گفته می‌شود، «مَثَل» به سخنى گفته مى شود که با سخن دیگر شباهتى داشته باشد و یا آن را تبیین کند.
بعضى گفته اند: فرق میان «مماثل» و «مساوى» آن است که «مماثل» به دو چیز مى گویند که از یک جنس باشد، اما مساوى ممکن است از یک جنس باشد یا دو جنس، همین قدر که در مقدار و اندازه یکى باشند کافى است.
«مَثَلْ» به معناى صفت نیز آمده است و گاه به صفات جالب و زیبا و داستان هاى عجیب و قابل توجه نیز اطلاق مى شود و لذا «اَمْثَل» به معناى نمونه است.
«مُثْلَه» کردن به معناى قطع نمودن بعضى از اعضاى بدن انسان به عنوان شکنجه و مجازات است، در واقع کسى که مرتکب چنین عملى مى شود مى خواهد به دیگران بفهماند که اگر شما هم چنین کنید مجازاتى مثل این شخص خواهید داشت و لذا «مَثُلات» به معناى عقوبت ها آمده است، عقوبت هایى که باعث عبرت دیگران مى شود تا مرتکب اعمالى مثل اعمال گذشتگان نشوند.(8)
به این ترتیب ملاحظه مى کنیم که یک ریشه لغت به مناسبت هاى مختلفى در مفاهیم بسیار متنوّع و جدیدى به کار مى رود و تدریجاً از اصل خود فاصله مى گیرد، به طورى که معانى کاملاً مختلفى را شامل مى شود، در حالى که ریشه همه یکى است.
«کُفْو» به معناى شباهت در قدر و مقام است و «مکافات» نیز از همین معناى گرفته شده، چون به معناى مساوات و مقابله به مثل است. «اِکْفاءْ» به معناى وارونه کردن ظرف مى آید گوئى ظاهر و باطن آن را یکى مى کنند.
در مقائیس اللّغه آمده است که این واژه دو معنا دارد: گاه به معناى مساوات میان دو چیز مى آید و گاه به معناى تمایل و انحراف در حالى که راغب در مفردات هر دو را به یک معنا بازگردانده که در بالا اشاره شد.
«صفت» از ماده «وصف» است که در اصل به معناى ذکر خوبى ها و زیبائى هاى چیزى است و واژة «وصف» به آن حالت اطلاق مى شود.
سپس به معناى گسترده ترى به هرگونه توصیف خوب و بد اطلاق شده است.
ابن منظور در لسان العرب مى گوید: وصف کردن به معناى زینت کردن است و صفت به معناى زینت مى آید.
همین معنا نیز در مقائیس اللّغة آمده است، ولى همان گونه که در بالا گفتیم بعداً در معناى گسترده ترى به کار رفته است.
گاه به خادم و خادمه، «وصیف» و «وصیفه» گفته مى شود و این به خاطر آن است که وقتى غلام و کنیز را خرید و فروش مى کردند اوصاف و مزایاى آنها را براى خریداران شرح مى دادند.

تفسیر و جمع بندى هیچ چیز مثل او نیست!

نخستین آیه اشاره به وضع مشرکان مى کند که نام هاى خدا را که بیانگر صفات او است تحریف مى کردند و آنها را بر این کار تهدید مى کند. مى فرماید:
«و بهترین نام ها براى خدا است، خدا را به آن (نامها) بخوانید»: (وَ لِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها).
«و کسانى که نام‌هاى او را تحریف مى‌کنند (و بر غیر او مى‌نهند) رها سازید.آنها بزودى جزاى اعمالى را که انجام مى‌دادند، مى‌بینند»: (وَ ذَرُوا الَّذینَ یُلْحِدُونَ فی أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُوْنَ).
«الِحاد» و «لَحْد» (بر وزن مَهْد) به معناى انحراف از حد وسط به یکى از دو طرف است و این که «لحد» در قبر به این نام نامیده شده به خاطر آن است که یک سمت قبر را در قسمت پائین خالى مى کنند و جنازه را در آنجا مى گذارند که به هنگام پر کردن قبر خاک بر او ریخته نشود.(9)
در این که منظور از «الحاد» در نام هاى خدا در این آیه چیست، بسیارى از مفسّران عقیده دارند مفهوم عامى دارد که عمدتاً سه چیز را شامل مى شود.
نخست این که مشرکان نام بت هاى خود را از نام خدا مى گرفتند، به یکى از بتها «اَللاّتُ» و به دیگرى «العُزّى» و به دیگرى «مَنات» مى گفتند که به ترتیب آنها را از «اَللهُ» و «الْعَزیْزُ» و «اَلْمَنّانُ» مشتق مى دانستند.
دیگر این که نباید نام هایى را که خداوند براى خود نپذیرفته و شایسته مقام او نیست، یا توأم با نقائصى است که مخصوص ممکنات است بر خدا نهند مانند: کلمه «أب» (پدر) که مسیحیان بر خدا مى نهادند.
سوم نباید نام هایى بر خدا نهند که مفهوم آن را ندانند.
به تعبیر دیگر نه تشبیه خدا به غیر او جائز است و نه تعطیل فهم صفات او و نه گذاردن نام او بر دیگران.
اینها همه به خوبى نشان مى دهد که در بحث اوصاف خدا باید با احتیاط تمام قدم برداشت، مبادا نام ها و صفاتى که شایسته موجودات ناقص است براى ذات مقدّس او انتخاب شود.
به همین دلیل بسیارى از دانشمندان معتقدند که «اسماء الله» (نام هاى خدا) توقیفى است، یعنى تنها اسما و صفاتى را مى توان براى خدا برگزید که در آیات و روایات معتبر آمده باشد. (شرح این سخن در بخش توضیحات به خواست خدا مى آید.)



دوّمین آیه مورد بحث به دنبال نفى هرگونه مولی و معبود و سرپرست غیر از خدا، و تأکید بر خالقیّت خداوند نسبت به آسمان ها و زمین مى فرماید: «هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بینا است»: (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ).
با توجه به این که کاف تشبیه در «کَمِثْلِهِ» خود به معناى مثل و مانند است، قرار گرفتن این دو پشت سر یکدیگر براى تأکید مى باشد. (بعضى از آن تعبیر به حرف زائد کرده اند که آن نیز معمولاً براى تأکید مى آید.)
بنابراین مفهوم آیه این است که هیچ چیزى از آنچه ما مى شناسیم و نمى شناسیم همانند خدا نیست و او از هر نظر بى نظیر است، چرا که او وجودى است مستقل بالذّات و بى پایان و نامحدود در تمام جهات، در علم و قدرت و حیات و اراده و... امّا غیر از او هرچه هست وابسته، محدود، متناهى و ناقص است، بنابراین هیچ شباهتى میان وجود او که کمال مطلق است با نقصان مطلق یعنى موجودات امکان وجود ندارد، او غنى مطلق است و غیر او فقیر و نیازمند در همه چیز.
این که در بعضى از کلمات مفسّران آمده است که نفى شباهت در آیه فوق اشاره به شباهت در ذات است، یعنى ذات هیچ چیز همچون ذات پاک خدا نیست ولى ناظر به نفى در صفات نمى باشد چرا که او صفاتى دارد مانند علم و قدرت و... که نمونه اى از آن در انسان وجود دارد، اشتباه بزرگى است زیرا چنانکه در بحث علم و قدرت و مانند آن خواهد آمد این گونه صفات خدا نیز هیچ شباهتى به علم و قدرت ما ندارد، البتّه او وجود دارد ما هم وجود داریم، ولى این وجود کجا و آن وجود کجا! همچنین در مورد صفات او و صفات بندگان.
به هر حال این یک اصل اساسى در بحث معرفة الله و شناخت صفات او است که او را از هر مثل و مانند پاک و منزّه بدانیم و برتر از قیاس و گمان و وهم بشمریم؛ و توجّه داشته باشیم اوصافى که درباره او به کار مى رود باید خالى از هرگونه عیب و نقص و عوارض مادّى و جسمانى و امکانى باشد.
جَلَّ المُهَیمِنُ اَنْ تُدْرَى حَقِیقَتُهُ      مَنْ لا لَهُ المِثْلُ، لا تَضْرِبْ لَهُ مَثَلا!
«خداوند قادر متعال برتر از آن است که حقیقتش شناخته شود.»
«چیزى که مثل و مانند ندارد براى او مثلى نزنید!»





 سومین آیه همان محتواى آیه قبل را در شکل دیگرى مطرح مى کند و بعد از نفى معبودهاى بت پرستان که مالک هیچ گونه رزق و روزى از آسمان و زمین براى انسان ها نیستند مى فرماید: «پس براى خدا امثال (شبیه) قائل نشوید زیرا خدا مى داند و شما نمى دانید»: (فَلاتَضْرِبُوا لِلّهِ الْأَمْثالَ إِنَّ اللهَ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ).
مسلّماً وجودى که از هر نظر واحد و یگانه است و مانند ندارد که مثالى از آن براى او انتخاب شود.
در بعضى از تفاسیر آمده است که این جمله اشاره به گفتارى است که مشرکان عصر جاهلیّت و حتّى بعضى از مشرکان عصر ما نیز دارند، آنها مى گویند: خداوند برتر از آن است که ما او را عبادت کنیم، ما به سراغ موجوداتى مى رویم که دسترسى به آنها داریم، او درست همانند یک پادشاه بزرگ است که توده مردم به او دسترسى ندارند، لذا به سراغ وزراء و خاصّان و مقرّبانش مى روند که به آنها دسترسى دارند.
قرآن مى فرماید: این گونه مثال ها را براى خدا نزنید. خداوند شبیه آن پادشاه ضعیف و ناتوان نیست، او همه جا حاضر است، او در قلب شما است، او به شما از خودتان نزدیکتر است، بعلاوه او مثل و مانندى ندارد که بیانگر وجود او باشد تا به عبادت آن برخیزید، بت ها و همه مخلوقات دیگر همانند شما مخلوق و وابسته و نیازمند به او هستند.
جمله: (إِنَّ اللهَ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ) ممکن است اشاره به این باشد که شما از کنه ذات و صفات خدا آگاه نیستید و انتخاب این مثال ها از همین جا سرچشمه مى گیرد، خدا به شما هشدار مى دهد تا این سخن را تکرار نکنید.
بنابراین حتّى در مواردى که ناچار مى شویم براى نزدیک ساختن حقایق مربوط به معرفة الله، به ذهن خود و دیگران از مثال هایى کمک بگیریم و خدا را تشبیه به نور یا آفتاب عالم‌تاب یا روح عالم هستى و مانند آن بنمائیم، باید فوراً متذکر شویم که اینها همه تشبیهاتى است ناقص و نارسا!
از اینجا روشن مى شود اگر در آیه نور: (أَللهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ)(10) خداوند به عنوان نور آسمان ها و زمین معرّفيش و یا در آیه 16 سوره ق خداوند از رگ گردن به ما نزدیک‌تر معرفى گردیده، هیچ منافاتى با عدم وجود مثل و مثال براى خدا ندارد، چرا که آنچه وجود ندارد مثل و مثال حقیقى است و اینها همه مثال هاى مجازى مى باشند که براى نزدیک ساختن آن حقیقت بى مثال به اذهان، انتخاب شده است.
لذا در ذیل همان آیه سوره نور مى فرماید: (وَ یَضْرِبُ اللهُ الْأَمْثالَ لِلنّاسِ)(11): «و خدا براى مردم مثال مى‌زند.»





 در چهارمین آیه مورد بحث که آخرین آیه سوره توحید است هرگونه شبیه و مانند و همتا و همطراز را از خدا نفى کرده مى فرماید: «و براى او هیچ گاه شبیه و مانندى نبوده است»: (وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ).
به این ترتیب تمام صفات مخلوقات و عوارض موجودات مختلف و هرگونه محدودیّت و نقصان و دگرگونى و تغییر را که از عوارض ممکنات است از ذات پاکش نفى مى کند.
در تفسیر فخررازى آمده است که نخستین آیه سوره توحید (قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ) انواع کثرت را از ذات خداوند نفى مى کند و لفظ «صَمَد» نقص و مغلوبیت را، و جمله (لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ) معلولیّت و علّیّت را و آیه (وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ) اضداد و امثال را از او نفى مى کند. (چرا که «کفو» به معناى همطراز است و ممکن است مثل و ضد را شامل شود.)(12)
نیز مى گوید: آیه مورد بحث مذهب مشرکان را ابطال مى کند که بتها را همتاى خدا قرار مى دهند، در حالى که آیه هاى قبل از آن مذهب یهود و نصارى را که براى خدا فرزندى قائل بودند و مذهب دوگانه پرستان (مجوس) را که قائل به دو مبدأ (خداى نور و خداى ظلمت) بودند نفى مى کند.(13)



در پنجمین آیه به تعبیر تازه اى در این زمینه برخورد مى کنیم، مى فرماید: «منزّه است خداوند از آنچه توصیف مى کنند»: (سُبْحانَ اللهِ عَمّا یَصِفُونَ).
این جمله که با تفاوت مختصرى در شش آیه از قرآن مجیدآمده است(14) گرچه به قرینه آیات قبل از آن ناظر به نفى فرزند و همسر براى خداوند، و یا شبیه و همتاى او از بت ها مى باشد، ولى در واقع معناى گسترده اى دارد که هرگونه توصیف را شامل مى شود. زیرا توصیفى که ما مى کنیم معمولاً با ذکر اوصافى است که در مخلوقات و ممکنات وجود دارد، بنابراین آخرین توصیفى که ما مى توانیم درباره خداوند داشته باشیم این است که بگوئیم خدا بزرگتر از آن است که به وصف آید و او برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم و فراتر از آنچه دیده ایم و خوانده ایم و نوشته ایم است، آرى او منزّه از آن است که توصیفش کنند!




 
بالاخره در ششمین آیه مورد بحث باز تعبیر تازه اى در این زمینه دیده مى شود، مى فرماید: «آنها (بت پرستان) خدا را آنگونه که باید بشناسند نشناختند»: (ما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ).
لذا او را با مخلوقاتش مقایسه کردند و همتا و شریک براى او قرار دادند، در حالى که او هیچ شبیه و مانندى ندارد.
«خداوند توانا و شکست ناپذیر است»: (إِنَّ اللهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ) و غیر او همه ضعیف و شکست پذیرند.
بعضى از مفسّران نقل کرده اند که این آیه درباره گروهى از یهود نازل شد که مى گفتند: هنگامى که خداوند از آفرینش آسمان ها و زمین فراغت پیدا کرد، خسته شد! و به پشت خوابید و استراحت کرد! و یک پاى خود را بر دیگرى افکند!
این آیه نازل شد و آنها را تخطئه  کرد که آنها خدا را نشناختند و او را با مخلوقاتش اشتباه گرفته اند.
گرچه آیه فوق ناظر به نفى سخنان بت پرستان است ولى مفهوم آن وسیع و گسترده است. لذا در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «اِنَّ اللهَ لا یُوُصَفُ وَ کَیْفَ یُوْصَفُ وَ قَدْ قالَ فى کِتابِهِ: (ما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ) فَلا یُوْصَفُ بِقَدَر الاّ کانَ اَعْظَمَ مِنْ ذلِکَ»: «خداوند به وصف نمى گنجد و چگونه ممکن است توصیف شود در حالى که در کتابش فرمود: "آنها خدا را آن گونه که باید نشناختند" پس خداوند به هیچ حد و اندازه اى توصیف نمى شود مگر این که بزرگتر از آن است.»(15)
در خطبه اشباح از نهج البلاغه نیز آمده است:
«کَذَبَ العادِلُوْنَ بِکَ، إذْ شَبَّهُوْکَ بأَصْنامِهِمِ، وَ نَحَلُوْکَ حِلْیَةَ الْمَخُلُوقِیْنَ بِأَوْهامِهِمُ وَ جَزَّأُوْکَ تَجْزِئَةَ الْمُجَسَّماتِ بِخَواطِرِهِمْ وَ قَدَّرُوْکَ عَلَى الخِلْقَةِ المُخْتَلِفةِ الْقُوَى بِقَرائِحِ عُقُوْلِهِمْ»: «دروغ گفتند آنها که عدیل و مانندى براى تو قرار دادند، چون تو را به بت هاى خود تشبیه کردند و لباس مخلوقات را با اوهام خویش بر تو پوشاندند و در پندار خود براى تو همچون اجسام، اجزائى قائل شدند و هر کدام با سلیقه شخصى خود براى تو همچون مخلوقاتى که قواى گوناگون دارد، قواى مختلف پنداشتند.»(16)



 در هفتمین و آخرین آیه مورد بحث ضمن اشاره به وضع حالات مجرمان و گناه کاران در قیامت و حضورشان در آن دادگاه بزرگ عدل الهى، مى فرماید: «خداوند آنچه را در پیش رو دارند (از جزا و مکافات اعمال) و آنچه را (در دنیا) پشت سر گذاشتند، مى داند در حالى که آنها احاطه علمى ندارند»: (یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لایُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً).
در تفسیر این آیه غیر از آنچه در بالا ذکر شد احتمالات دیگرى ذکر شده از جمله این که منظور این است که خدا از جزا و اعمال آنها آگاه است ولى خود آنها آگاهى کامل نه نسبت به اعمال خویش و جزاى آن ندارند و چه بسا آنها را به فراموشى سپرده اند، ولى تفسیر اول مناسب تر به نظر مى رسد.
بنابراین آیه از این سخن مى گوید: که انسان ها قادر نیستند که احاطه علمى به کُنه ذات پاک خداوند یا کنه صفات او پیدا کنند، چرا که او برتر از پندار و عقل ما است، چگونه ممکن است خلایق احاطه بر او پیدا کنند در حالى که این احاطه مستلزم محدودیّت است و او هیچ گونه محدودیّتى ندارد.

نتیجه بحث

از مجموع آنچه در آیات فوق آمد چنین به دست مى آید که اوصاف پروردگار عالم هیچ گونه شباهتى با اوصاف مخلوقین ندارد و هرگونه مقایسه او به غیرش باعث گمراهى و ضلالت و سقوط در درّه تشبیه (خدا با مخلوقین) است.
هیچ چیز مانند او نیست.
هیچ کفو و همتائى ندارد.
او هرگز به وصف نمى گنجد.
هیچ کس قادر به احاطه علمى به او نیست.
بنابراین در طریق معرفت صفات او باید با احتیاط تمام گام برداشت.
آرى کنه و حقیقت صفاتش بر کسى روشن نمى‌شود. تنها علم اجمالى به آن براى بشر امکان پذیر است به شرط این که: محدودیّت هایى را که در صفات مخلوقات است از او نفى کنند و به قالب این الفاظ محتواى جدیدى بخشند.
این سخن را با حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) که در تفسیر آیه مورد بحث وارد شده پایان مى دهیم:
مردى از تفسیر این آیه از آن حضرت سؤال کرد، ايشان در جواب فرمودند: «لا یُحیطُ الْخَلائقُ بِاللهِ عَزَّوَجَلَّ عِلْماً اِذْ هُوَ تَبارَکَ وَ تَعالى جَعَلَ عَلَى اَبْصارِ الْقُلُوبِ الْعِطاءَ، فَلا فَهْم یَنالُهُ بِالْکَیْفِ وَ لا قَلْبَ یُثْبِتُهُ بِالْحُدُوْدِ، فَلا تَصِفْهُ اِلاّ لِما وَصَفَ نَفْسَهُ، لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْىءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ...»: «خلائق احاطه علمى به خداوند متعال پیدا نمى کنند زیرا او پرده اى بر چشم دل ها افکنده، هیچ فکرى کیفیّتى براى ذات او نمى پذیرد و هیچ قلبى حدّى براى او اثبات نمى کند، پس او را جز به اوصافى که خودش براى خود بیان کرده توصیف مکن، همان گونه که فرموده است: "هیچ چیزى مثل او نیست و او شنوا و بینا است."»(17)



توضیحات

1. نه تشبیه، نه تعطیل

در بحث صفات خدا که از پیچیده ترین مباحث خداشناسى است هر گروهى راهى رفته اند و گرفتار افراط و تفریط هایى شده اند.
بعضى در گرداب تعطیل فرو رفته، تا آنجا که گفته اند: ما از صفات خدا چیزى نمى‌فهمیم جز همان مفاهیم منفى. مثلاً وقتى مى گوئیم: خداوند عالم است، این اندازه مى فهمیم که او جاهل نیست و هنگامى که مى گوئیم او قادر است همین مقدار مى فهمیم که عاجز نیست، امّا علم و قدرت خداوند چیست؟ مطلقاً از آن چیزى نمى دانیم، این عقیده را تعطیل مى گویند (تعطیل معرفت صفات).
از سوى دیگر گروهى آنچنان در گرداب تشبیه فرو رفته اند که نه تنها براى خداوند صفاتى همچون ماهیّات ممکنه قائل شده اند، بلکه براى او جسم، دست، پا، صورت و مانند آن ذکر کرده اند، در پندار خود خدائى ساخته اند درست همچون یک انسان، با تمام صفات ظاهرى و باطنى او، خدائى که حتّى قابل رؤیت و مشاهده است و محل و مکان دارد و حالات مختلف بر او عارض مى شود و به این ترتیب گرفتار یکى از بدترین انواع شرک شده اند.
براى این که بدانیم تا چه حد این گروه در پرتگاه کفر و شرک سقوط کرده اند، کافى است گفتار معروف محقّق دوّانى را در مورد مشبهه بشنویم، او مى گوید:
گروهى از آنان خدا را حقیقتاً جسم مى دانند و آنها خود به چند دسته تقسیم شده اند، دسته اى مى گویند: جسم او مرکّب از گوشت و خون است و بعضى مى گویند: او نور درخشانى است مانند یک شمش سفید نقره گون! و طول قامت او هفت وجب به وجب خود او است!
گروهى از آنها مى گویند: او به صورت انسان است، آنها نیز چند دسته اند: بعضى او را جوانى نوخاسته که هنوز مو در صورتش نروئیده است و موهاى سرش مجعّد و فرفرى و کوتاه است مى دانند! و بعضى او را به صورت پیرمردى با محاسنى جوگندمى تصویر کرده اند! و از این گونه لاطائلات و خرافات.(18)
آنچه از آیات قرآن استفاده مى شود این است که نه اعتقاد به تعطیل صحیح است و نه تشبیه، زیرا قرآن از یک سو مردم را به معرفت خداوند دعوت مى کند و در آیات زیادى به معرفى ذات و صفات او مى پردازد، این نشان مى دهد که معرفة الله اجمالاً ممکن است و اعتقاد به تعطیل باطل.
از سوى دیگر او را از هرگونه شبیه و مثل و مانند و نظیر و همتا پاک و منزّه مى شمرد و این دلیل بر آن است که تشبیه نیز غلط است.
بنابراین قول حق همان راه دقیق و ظریفى است که در میان این دو قرار دارد و مى گوید: معرفت اجمالى خداوند نه تنها ممکن است بلکه لازم مى باشد، امّا معرفت تفصیلى یعنى پى بردن به کنه ذات و صفات او، و احاطه علمى به آنها غیر ممکن است.

2. چرا خرد به کنه ذات و صفاتش نمى رسد؟

دلیل این مطلب را قبلاً به طور اشاره بیان کرده ایم، توضیح بیشتر این که: نکته اصلى در مسأله نامحدود بودن ذات پاک خداوند و محدود بدون عقل و علم و دانش ما است.
او وجودى است از هر نظر بى نهایت ـ چنانکه در بحث هاى گذشته دقیقاً اثبات شده است ـ ذات او مانند علم و قدرت و همه صفاتش بى پایان و نامحدود است و از سوى دیگر، ما و تمام آنچه به ما مربوط است اعم از علم و قدرت و حیات ما و زمان و مکانى که در اختیار داریم همه محدود است.
بنابراین ما با این همه محدودیت چگونه مى توانیم به آن وجود نامحدود و صفاتش احاطه پیدا کنیم و چگونه علم محدود ما مى تواند از آن وجود نامحدود خبر دهد؟
از یک سو ما مى توانیم در عالم اندیشه و فکر از دور شبحى ببینیم و اشاره اجمالى به ذات و صفاتش کنیم، ولى رسیدن به کنه ذات و صفات، یعنى آگاهى تفصیلى از او براى ما ممکن نیست.
از سوى دیگر یک وجود بى نهایت از هر جهت مثل و مانندى ندارد و منحصر به فرد است چرا که اگر مثل و مانندى داشت هر دو محدود بودند (در بحث هاى توحید در جلد سوم این تفسیر این نکته کاملاً تبیین شده است.)(19)
حال چگونه ما مى توانیم به وجودى پى ببریم که هیچ گونه مثل و مانندى براى او سراغ نداریم و هرچه غیر او مى بینیم ممکنات است، و صفاتش با صفات واجب الوجود کاملاً متفاوت است.(20)
نمى گوئیم ما از اصل وجود او آگاه نیستیم، از علم و قدرت و اراده و حیات او بى خبریم، بلکه مى گوئیم ما یک معرفت اجمالى از همه این امور داریم و هرگز به عمق و باطن آن راه نمى یابیم و مرکب عقل همه فرزانگان عالم بدون استثنا در این راه ناقص است یا به گفته شاعر:
به عقل نازى حکیم تا کى؟      به فکرت این ره نمى شود طى!
به کنه ذاتش خرد برد پى        اگر رسد خسّ به قعر دریا!

3. نفى تشبیه در روایات اسلامى

از آنجا که درّه خطرناک تشبیه بر سر راه همه پویندگان راه معرفت الله قرار دارد، در روایات اسلامى نیز هشدار فراوانى در این زمینه به گوش مى‌رسد، مخصوصاً یک دنیا علم و حکمت و رهنمودهاى دقیق در روایات اهل بیت(علیهم السلام) در این زمینه دیده مى شود، چند روایت را برای نمونه ذکر می‌کنیم:
1. امیرمؤمنان على(علیه السلام) در خطبه اشباح مى فرماید:

«وَ اَشْهَدُ اَنَّ مَنْ ساواکَ بِشَىء مِنْ خَلْقِکَ فَقَدْ عَدَلَ بِکَ، وَ الْعادِلُ بِکَ کافِرٌ بِما تَنَزَّلَتْ بِهِ مُحْکَماتُ آیاتِکَ، وَ نَطَقَتْ عَنْهُ شَواهِدُ حُجَجِ بَیِّناتِکَ، وَ اِنّکَ اَنْتَ اللهُ الَّذى لَمْ تَتَناهُ فى الْعُقُوْلِ فَتَکُوْنَ فى مَهَبِّ فِکْرِها مُکَیَّفاً، وَ لا فى رَوِیّاتِ خَواطِرِها فَتَکُوْنَ مَحْدُوداً مُصَرَّفا»: «گواهى مى دهم آنانکه تو را با پاره اى از مخلوقات مساوى بدانند تو را عدیل و نظیر آنها شمرده اند و کسى که عدیل و نطیرى براى تو قائل شود به محکمات آیاتى که نازل گشته و شواهد دلایل روشنى که آیات از آن سخن مى گوید کافر گشته است، تو همان خداوندى هستى که نهایتى در عقول ندارى تا در مسیر وزش افکار در کیفیت خاصى واقع شوى و نه در خاطره ها جاى گرفته اى که محدود و قابل تغییر باشى.»(21)
2. امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) در حدیث پرمحتوایى در این زمینه، توضیح جالبى بیان مى فرماید. در آن هنگام که یکى از محدّثان بنام ابوقرّه پرسید: ما شنیده ایم که خداوند، مشاهده و سخن گفتن را میان دو کس تقسیم کرد، به موسى(علیه السلام) سخن را داد و به محمّد(صلى الله علیه وآله) رؤیت را (با موسى(علیه السلام) سخن گفت و پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) او را مشاهده کرد.)
امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) فرمود: «چه کسى از سوى خداوند این آیات را براى جن و انس آورده است که مى فرماید: "چشم‌ها او را نمی‌بینند ولی او همة چشم‌ها را می‌بیند(22)" (وَ لایُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً)(23) "در حالی که آنها به او احاطه علمی ندارند" (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْءٌ)(24) "چیزی همانند او نیست" آیا محمّد  (صلى الله علیه وآله) اینها را ابلاغ نکرده»؟
"ابوقرّه" گفت: "آرى".
فرمود: "پس چگونه کسى که به همه خلائق چنین آیاتى را از سوى خدا ابلاغ مى کند خودش مى گوید: من او را با چشمانم دیده و احاطه علمى به او یافته ام و او به صورت انسانى است؟! آیا شرم نمى کنید؟ حتّى زنادقه بى ایمان نتوانستند چنین نسبتى را به او بدهند که از سوى خدا چیزى بیاورد، سپس مطلب دیگرى به ضدّ آن بگوید..."
"ابوقرّه" پرسید: "شما روایات مربوط به رؤیت خدا را انکار مى کنید؟!"
امام(علیه السلام) فرمود: "هنگامى که روایات مخالف قرآن باشد من آنها را تکذیب مى کنم و همچنین آنچه برخلاف چیزى است که مسلمانان بر آن اتّفاق نظر دارند، که خداوند به احاطه علمى کسى در نمى آید، و چشم ها او را نمى بیند و چیزى مانند او نیست"(25)
3. در حدیث پرمحتواى دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «اِنَّ اللهَ عَظیمٌ رَفیعٌ لایَقْدِرُ الْعِبادُ عَلَى صِفَتِهِ وَ لا یَبْلُغُونَ کُنْهَ عَظَمَتِهِ، لا تُدْرِکُهُ الاْبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الاَْبْصارَ وَ هُوَ اللَّطیفُ الْخَبیرُ»: «خداوند بزرگ است و بلند مقام، بندگان توانائى بر توصیف او را ندارند و به کنه عظمت او هرگز نمى رسند، چشم ها او را نمى بیند و او چشم ها را مى بیند و او لطیف و خبیر است.»(26)

4. آیا اسماءِ خدا توقیفى است؟

قبلاً نیز اشاره شد که نام هاى خداوند متعال حاکى از اوصاف او است و همان گونه که اوصافش بى نهایت است، نام هاى او نیز نامتناهى است. ولى از روایات بسیارى استفاده مى شود که هیچ کس حق ندارد نامى را بر خدا بنهد و او را به وصفى توصیف کند مگر آنچه در کتاب و سنت (قرآن و احادیث معتبر) وارد شده است، و این به خاطر آن است که در بحث هاى گذشته بیان شد که بسیارى از نام ها و اوصاف آمیخته با مفاهیمى است که از نقائص مخلوقات و محدودیت آنها خبر مى دهد، و اطلاق این نام‌ها بر خداوند، ما را از معرفت او دور مى سازد و در پرتگاه شرک و تشبیه مى افکند.
لذا مشهور در میان دانشمندان این است که اسماء الله توقیفى هستند یعنى اطلاق نامى بر او منوط بر اجازه شرع است، لذا اجازه نمى دهند نام هائى همچون، عاقل، فقیه، طبیب، سخى بر خداوند اطلاق گردد چون در آیات و روایات معتبر به آن اشاره اى نشده.(27)
مرحوم طبرسى مفسّر عالیقدر اسلامى در ذیل آیه 180 سوره اعراف (وَ لِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى ...) مى فرماید: این آیه دلالت بر این دارد که جائز نیست ما خدا را به نامى بخوانیم جز نامهایى که او بر خودش نهاده.(28)
لذا مرحوم علامه مجلسى مى گوید: به خداوند سخى گفته نمى شود ـ امّا جواد گفته مى شود ـ چرا که اصل سخاوت به معناى نرمى است و این واژه از این نظر به افراد با سخاوت گفته مى شود که به هنگام عرض حوائج نرمش نشان مى دهند (و نرمش و خشونت درباره خداوند مفهومى ندارد، بلکه از صفات مخلوقات است.)(29)
ولى مرحوم علاّمه طباطبائى در المیزان معتقد است که دلیلى بر توقیفى بودن اسماء الله از نظر آیات قرآن و فن تفسیر نداریم و آیه 180 سوره اعراف نیز دلالتى بر این معنا ندارد، هرچند از نظر فقهى در آن توقف کرده و ارجاع به فقه داده و در پایان مى افزاید: «احتیاط در دین اقتضا مى کند که در نامگذارى خداوند تنها به نام هایى قناعت شود که از طریق قرآن و سنّت به ما رسیده، ولى اگر منظور مجرّد توصیف و اطلاق کردن لفظى باشد بدون نامگذارى کار آن سهل است.»(30)
امّا مرحوم کلینى در جلد اول اصول کافى در باب «النهى عن الصفه بغیر ما وصف به نفسه تعالى» روایات متعدّدى نقل کرده که از آنها استفاده مى شود که اسماء خداوند توقیفى است.
از جمله در حدیثى از امام موسى بن جعفر(علیه السلام) نقل مى کند که فرمود: «اِنَّ اللهَ اَعْلى وَ اَجَلَّ وَ اَعْظَمَ مِنْ اَنْ یُبْلَغَ کُنْهُ صِفَتِهِ، فَصِفُوْهُ بِما وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ وَ کُفُّوا عمّا سِوى ذلِکَ»: «خداوند بالاتر و برتر و بزرگتر از آن است که به کنه صفتش برسند، پس او را تنها به صفاتى توصیف کنید که خودش خویشتن را توصیف کرده و از غیر آن خوددارى کنید.»(31)
همچنین در حدیث دیگرى از امام ابوالحسن(علیه السلام) نقل مى کند که در جواب سؤال مفضّل درباره بعضى از صفات خداوند فرمود: «لا تُجاوِزْما فى الْقُرآنَ»: «از آنچه در قرآن آمده است فراتر نرو.»(32)
نیز در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) آمده است که براى یکى از یارانش چنین نوشت: «فَاعْلَمْ - رَحِمَکَ اللهُ - اَنَّ الْمَذْهَبَ الصَّحیحَ فى التَّوْحِیْدِ ما نَزَلَ بِهِ الْقُرآنُ مِنْ صِفاتِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ فَانْفِ عَنِ اللهِ تَعالَى اَلْبُطْلانَ وَ التَّشْبِیْهَ، فَلا نَفْىَ وَ لا تَشْبِیهَ، هُو اللهُ الثّابِتُ الْمَوْجُودُ تَعالَى اللهُ عَمّا یَصِفُه الْواصِفُونَ وَ لا تَعْدُوا الْقُرآنَ فَتَضِلُّوا بَعْدَ الْبَیانِ»: «بدان خداوند تو را رحمت کند که مذهب صحیح در توحید، همان صفاتى است که در قرآن براى خداوند متعال آمده است، بنابراین از خداوند بطلان و تشبیه را نفى کن، نه تعطیل صفات صحیح است و نه تشبیه، او خداوند ثابت موجود است و بالاتر از توصیف واصفان است و از قرآن تجاوز نکنید که گمراه خواهید شد، بعد از اتمام حجت.»(33)
با توجّه به این روایات و مانند آن، انتخاب نامهائى براى خداوند غیر از آنچه در کتاب و سنّت آمده است مشکل به نظر مى رسد، بخصوص این که استفاده از اصل برائت براى اثبات مجاز بودن اطلاق نام هاى دیگر بر خداوند نیز خالى از اشکال نیست، پس احتیاط در آن است غیر از اوصاف و نام هایى که در شرع ثابت شده، از نام و وصف دیگرى استفاده نشود.
گاه براى توقیفى بودن اسماءِ خداوند به آیاتى از قرآن مجید نیز استدلال مى شود، مانند آنچه در داستان نوح(علیه السلام) آمده است که به بت پرستان مى گوید: (أَ تُجادِلُونَنی فی أَسْماءٍ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آبائُکُمْ ما نَزَّلَ اللهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ): «آیا با من در مورد اسم‌هایى (بى مسمّا) که شما و پدرانتان آنها را (خدا) نامیده‌اید مجادله مى‌کنید، در حالى که خداوند هیچ دلیلى درباره آن نازل نکرده است؟!»(34)
نیز در داستان نوح(علیه السلام) مى خوانیم: (ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلّا أَسْماءً سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ): «آنچه غیر از خدا مى‌پرستید، جز اسم‌هایى (بى مسمّا) که شما و پدرانتان آنها را (خدا) نامیده‌اید، نیست؛ خداوند هیچ دلیلى بر آن نازل نکرده.»(35)
ولى دلالت این آیات بر مقصود، خالى از اشکال نیست؛ چرا که آیات نظر به نفى شرک و بت پرستى و اسم معبود بر بت ها گذاردن دارد، نه توقیفى بودن اسماء الله.
گاه نیز استدلال کرده اند که نامگذارى فرع معرفت است و معرفت فرع ادراک است و از آنجا که کنه ذات و صفات خدا براى ما قابل درک نیست، پس تنها راه براى اطلاق نامى بر ذات پاک او، خود او باید از ناحیه او و یا از طرف نمایندگانش باشد.
این بحث را با اشعار ارجوزه مانندى که در کتاب معارف الائمه در این زمینه آمده است پایان مى دهیم. در آنجا که مى گوید:
وَ الْوَقْفُ مشْهُورٌ لَدَى الاَْصْحابِ      وَ الْعَقْلُ یَسْتَحْسِنُهُ فى الْبابِ
فَاِنَّمَا التَّوْصیفُ فَرْعُ الْمَعْرِفْة           وَ الْحَقُّ فى الْعِرْفانِ ما قَدْ وَصَفَه
وَ دُوْنَهُ لا یَصْدُقُ التَّنْزِیهُ                بَلْ جُرْئَةٌ لا یُوْمَنُ التَّشْبیهُ
وَ یَلْزَمُ الْقُولُ بِغَیْرِ الْعِلْمِ               مَعَ فَقْدِ سُلْطان عَلَیْهِ عِلْمِىّ
«توقیفى بودن اسماءِ خدا، نزد اصحاب ما مشهور است،
و عقل آن را در این باب نیکو مى شمرد
چرا که توصیف فرع معرفت است
و حق در معرفت همان است که خدا توصیف نموده است.
و غیر آن، تنزیه خدا نخواهد بود
بلکه جرأت و جسارتى است که ایمن از تشبیه نیست
بلکه لازمه آن قول به غیر علم است
یا نبودن دلیل قاطع علمى بر آن!»(36)


پی نوشتها:

1. سوره اعراف، آیه 180.
2. سوره شورى، آیه 11.
3. سوره نحل، آیه 74.
4. سوره اخلاص، آیه 4.
5. سوره صافات، آیه 159.
6. سوره حج، آیه 74.
7. سوره طه، آیه 110 و نظیر همین معنا در سوره هاى انعام، آیه 91، و سوره زمر، آیه 67، نیز دیده مى شود.
8. مفردات راغب، مقاییس اللّغه، لسان العرب، و مجمع البحرین.
9. مقائیس اللّغه، و مفردات راغب.
10. سوره نور، آیه 35.
11. سوره نور، آیه 35.
12. تفسیر فخررازى، جلد 32، صفحه 185.
13. تفسیر فخررازى، جلد 32، صفحه 185.
14. سوره انعام آیه 100، سوره انبیاء آیه 22، سوره مؤمنون آیه 91، سوره صافات آیه 180، سوره زخرف آیه 82 و آیه مورد بحث.
15. اصول کافى، جلد 1 «باب النهى عن الصفه بغیر ما وصف به نفسه» حدیث 11. توجه داشته باشید که آیه فوق در سه سوره از قرآن مجید، سوره انعام، آیه 91، سوره حج، آیه 74، و سوره زمر، آیه 67 وارد شده که در دو مورد «واو» در آغاز آن است.
16. نهج البلاغه خطبه 91 (خطبه اشباح).
17. توحید صدوق - مطابق نقل نورالثقلین، جلد 3، صفحه 394، حدیث 117.
18. بحارالانوار، جلد 3، صفحه 289.
19. پیام قرآن، جلد3.
20. اگر تعجب نکنید ما حتّى نمى توانیم مفهوم نامتناهى را تصوّر کنیم، اگر گفته شود پس چگونه کلمه نامتناهى را به کار مى برید و از آن خبر مى دهید، و درباره احکام آن سخن مى گوئید، مگر تصدیق بدون تصوّر ممکن است؟
در پاسخ مى گوئیم: ما این کلمه را از دو واژه (نا) که به معناى عدم است و (متناهى) که به معناى محدود است گرفته ایم، یعنى این دو را جداگانه مى توانیم تصوّر کنیم ـ عدم و متناهى ـ سپس آنها را با یکدیگر ترکیب کرده‌ایم و به آن وجودى که در تصوّر نمى گنجد اشاره نموده و به آن علم اجمالى پیدا مى کنیم. (دقّت کنید.)
21. نهج البلاغه، خطبه 91.
22. سوره انعام، آیه 153.
23. سوره طه، آیه 110.
24. سوره شورى، آیه 11.
25. توحید صدوق «باب ما جاء فى الرؤیه»، صفحه 110، حدیث 9.
26. توحید صدوق همان باب، صفحه 115، حدیث 14.
27. تفسیر فخررازى، جلد 15، صفحه 70 ولى بعضى از این صفات در پاره اى از دعاها آمده است و ممنوع بودن آن مسلّم نیست.
28. مجمع البیان، جلد 4، صفحه 503.
29. بحارالانوار، جلد 4، صفحه 206.
30 . تفسیر المیزان، جلد 8، صفحه 375 ذیل آیه 180 سوره اعراف.
31 . اصول کافى، جلد اول، صفحه 102 (باب النهى عن الصّفه، حدیث 6).
32. همان مدرک، حدیث 7.
33. اصول کافى، جلد اوّل، صفحه 351 (باب النهى عن الصّفه، حدیث 6).
34. سوره اعراف، آیه 71.
35. سوره یوسف، آیه 40.
36. معرفة الائمّه، صفحه 742.




 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهر رَمَضانَ

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
  دغدغه جانباز جنگ تحمیلی از بی‌توجهی به قرآن
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد