:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

دوشنبه 28 آبان 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : برترين بي نيازي و دارايي ، نوميدي است از آنچه در دست مردم است .
 
 
 
تفسیر موضوعی قرآن کریم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی

موسى(علیه السلام)


در مورد موسى(علیه السلام) نیز آیاتى در سوره هاى مختلف قرآن مجید آمده که در ارتباط با مقام عصمت او مورد سؤال واقع شده است :
1- در آیه 16 سوره قصص مى خوانیم که بعد از درگیرى موسى(علیه السلام) با یکى از دشمنانش (از فرعونیان) که او با یکى از بنى اسرائیل به نزاع و زد و خورد مشغول بود وهمچنین کوبیدن ضربه مهلکى بر دشمنش که منجر به مرگ او شدوسپس این پیامبربزرگ رو به درگاه خدا کرد و «(سپس) عرضه داشت: پروردگارا! من به خویشتن ستم کردم مرا بیامرز، خداوند او را آمرزید، که او آمرزنده مهربان است»: (قَالَ رَبِّ اِنِّى ظَلَمْتُ نَفْسِى فَاغْفِرلِى فَغَفَرَ لَهُ اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ).
آیا تعبیر به ظلم برخویشتن و تقاضاى آمرزش از خدا دلیل بر ارتکاب گناه نیست؟
بعلاوه در آیه قبل از آن آمده است که موسى(علیه السلام) بعد از کشته شدن آن مرد فرعونى گفت: (هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ):(1)
به ویژه آن که بعد از این ماجرا هنگامى که موسى(علیه السلام) به نبوّت رسید و در مقابل فرعون آمد و او را به سوى خدا دعوت کرد فرعون در مقام سرزنش او گفت: «و سرانجام، آن کارت را (که نمى بایست انجام دهى) انجام دادى (و یک نفر از ما را کشتى)، و تو از ناسپاسان بودى! ـ (موسى) گفت: من آن کار را انجام دادم در حالى که از بى خبران بودم»(2)
درست است که موسى(علیه السلام) در آن زمان هنوز به مقام نبوّت نرسیده بود، ولى با توجّه به این که انبیاء باید حتّى قبل از نبوّت و رسالت نیز داراى مقام عصمت باشند تعبیر به «ضالّین» مناسب به نظر نمى رسد.

پاسخ

قبل از هر چیز باید حساب کرد آیا این قتل هرچند با قصد و تصمیم قبلى نبوده و به اصطلاح قتل خطا محسوب مى شده، آیا مجاز بوده است یا ممنوع؟
بى شک با توجّه به وضعى که قوم ستمگر فرعون مخصوصاً در برابر بنى اسرائیل داشتند، که نوزادان پسر آنها را مى کشتند و دختران را براى خدمت زنده نگه مى داشتند، و اصولاً بنى اسرائیل را در همه چیز تحت ظلم و فشار قرار داده بودند و به تعبیر آیات قرآن «مفسد فى الارض» بودند، این کار، کار خلافى نبوده، به خصوص این که در مقام یارى مظلوم و دفاع از او انجام شده. حدّاقل احتمال جایز القتل بودن این مرد ظالم فرعونى کاملاً قابل قبول است با این حال هرگز نمى توان به خاطر آن مقام عصمت موسى(علیه السلام) را زیر سؤال برد. پس اگر خلافى در این جا واقع شده حتماً ترک اولایى بوده است که در نحوه عمل و(نه در اصل عمل او) وجود داشته است.
به نظر مى رسد منظور موسى (علیه السلام)از ظلم برخویشتن این بوده که با این عمل خودش را به زحمت انداخته، چرا که قتل یک قبطى(فرعونى) به وسیله موسى(علیه السلام)چیزى نبود که فرعونیان به آسانى از آن بگذرند، و مى دانیم ترک اولى به معناى کارى است که ذاتاً حرام نیست، بلکه موجب مى شود انسان از کار خوبترى باز ماند.
جمله: (هذا مِنْ عَمَلِ الشَّیطانِ) نیز اشاره به اصل دعواى قبطى و سبتى (فرعونى و بنى اسرائیلى) است. یعنى نزاع کور و بى هدف شما دو نفر، یک کار شیطانى بوده است .
بنابراین تقاضاى غفران از خداوند به خاطر همین ترک اولى است، و اتّفاقاً نظیر آن در مورد آدم و حوّا نیز در قرآن دیده مى شود که آنها با ارتکاب ترک اولى و خوردن از شجره ممنوعه خود را به زحمت افکندند و از خدا تقاضاى غفران کردند(3)
امّا تعبیر به «ضالّین» با توجّه به این که از ماده «ضلال» است و «ضلال» در اصل به معناى رها کردن راه مستقیم است معناى گسترده اى دارد و تنها به معناى گمراهى از دین و آیین حق نیست، بلکه این تعبیر در مورد شخصى مانند موسى (علیه السلام)که با کشتن آن مرد فرعونى جان خود را به خطر انداخت نیز صدق مى کند، و به تعبیر دیگر او سلامت را رها کرد و به راه پردرد سرى گام نهاد، ولذا بعد از آن حادثه نتوانست در مصر بماند و آواره بیابان ها شد تا به سرزمین مدین رسید، هرچند لطف الهى سرانجام شامل حال او شد و در آن جا سال ها در خدمت شعیب(علیه السلام)پرورش یافت و آماده پذیرش مسئولیت رسالت گردید.
ناگفته نماند که جمعى معتقدند: ضلالت در این جا به معناى ناآگاهى است، یعنى من نمى دانستم که آن ضربه سبب مگر آن مرد مى شود، بنابراین قتل مزبور مصداق قتل خطا بوده نه قتل عمد.
ولى معناى اول مناسب تر به نظر مى رسد، هرچند فرعون از کلام موسى(علیه السلام)احتمالاً مطلب دیگرى را برداشت کرد، لذا قانع شد و دیگر چیزى در این باره نگفت.
2- در آیه 143سوره اعراف به این نکته برخورد مى کنیم که موسى (علیه السلام)از خدا تقاضا کرد که او را با چشم ظاهر ببیند! و پاسخ شنید که: «هرگز مرا نخواهى دید!»: (وَلَمَّا جَاءَ مُوْسى لِمِیْقَاتِنَا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ اَرِنِى اَنْظُرْ اِلَیْکَ قَالَ لَنْ تَرانِى) در این هنگام به او دستور داده شد که نگاه به کوه کن اگر در جاى خود ثابت ماند مرا خواهى دید. در این زمان خداوند جلوه اى به کوه کرد (و صاعقه اى فرود آمد) و کوه متلاشى شد و موسى(علیه السلام) مدهوش بر زمین افتاد: «چون به هوش آمد، عرض کرد: خداوندا، منزّهى تو (از این که با چشم تو را ببینم)! من به سوى تو بازگشتم و من نخستین مؤمنانم»: (فَلَمَّا اَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَکَ تُبْتُ اِلَیْکَ وَ اَنَا اَوَّلُ الْمُؤْمِنینَ).
در این جا سؤال مى شود که اوّلاً: چرا موسى(علیه السلام) با آن مقام معرفت و ایمانش چنین تقاضایى از خداوند کرد و ثانیاً: لابد کار خلافى کرده بود که گرفتار آن صحنه گشت و بیهوش افتاد و ثالثاً: جمله: (تُبْتُ اِلَیْکَ) نشان مى دهد که از کار خلافش توبه نمود.
باز در این جا مفسّران پاسخ هاى گوناگونى دارند، ولى از همه روشن تر این است که آیات قرآن به خوبى نشان مى دهد این تقاضاى موسى(علیه السلام) نبود بلکه تقاضاى بنى اسرائیل بود که مصرّانه از او خواستند خدا را به آنها نشان دهد: (وَ اِذْ قُلْتُم یَا مُوسى لَنْ نُّؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللهَ جَهْرَةً فَاَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ):(4)هنگامى را که گفتید: اى موسى! ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر این که خدا را آشکارا (با چشم خود) ببینیم، پس صاعقه شما را گرفت».
حتّى آیات دیگر نشان مى دهد که موسى(علیه السلام) مأموریت پیدا نمود که عدّه اى از سرشناسان بنى اسرائیل را با خود به کوه طور ببرد و در آن جا تقاضاى آنها را تکرار کند تا جواب را عملاً ببینند و لذا در آیات قرآن از این ماجرا به عنوان «مِیقَاتِنا»: «وعده گاه ما» (در آیه مورد بحث و در آیه 155 سوره اعراف) تعبیر شده است که اشاره به آنچه گفته شد دارد.
بنابراین موسى(علیه السلام) آنچه را گفت در راه یک مأموریت الهى بود و فرود آمدن صاعقه نیز جنبه مجازات نداشت، بلکه هدف این بود که به تمام بنى اسرائیل نشان داده شود وقتى شما قادر نیستید جرقّه کوچکى از قدرت نمایى خدا را ببینید و از وحشت به روى زمین مى افتید بعضى مدهوش مى شوید و بعضى هلاک مى گردید،چگونه انتظار دارید ذات با عظمت او را مشاهده کنید.
امّا جمله: (اِنِّى تُبتُ اِلَیکَ): «من به سوى تو باز مى گردم و توبه مى کنم» از طرف بنى اسرائیل بوده، همان گونه که جمله: (رَبِّ اَرِنِى اَنْظُرْ اِلَیْکَ): «پروردگارا خودت را نشان ده تا تو را ببینم» نیز از طرف آنها بود.
3- از آیات متعدّدى در سوره کهف استفاده مى شود که موسى(علیه السلام) گرفتار نسیان شد و در یک جا مى فرماید: «(ولى) هنگامى که به محل تلاقى دو دریا رسیدند، ماهى خود را (که براى تغذیه همراه داشتند) فراموش کردند، و ماهى راه خود را در دریا پیش گرفت»: (فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَیْنِهِمَا نَسِیَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِى الْبَحْرِ سَرَباً)(5)
در دو آیه بعد از آن نیز از زبان دوست موسى نقل مى کند: «من (در آنجا) فراموش کردم جریان ماهى را بازگو کنم و فقط شیطان بود که آن را از خاطر من برد»: (فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ وَمَا أَنْسَانِیهُ إِلاَّ الشَّیْطَانُ أَنْ أَذْکُرَهُ) (6)
اگر دوست او یوشع بن نون بوده - همان گونه که در میان مفسّران مشهور است - و در آن حال پیامبرهم بوده معلوم مى شودکه نسیان و فراموشى براى پیامبران جایز است.
در چند آیه بعد از قول موسى(علیه السلام) مى خوانیم هنگامى که آن مرد الهى (خضر) را ملاقات کرد با او عهد کرد که از اسرار اعمالش سؤالى نکند تا خودش توضیح دهد، ولى موسى(علیه السلام) بار اول فراوش کرد، زیرا هنگامى که خضر(علیه السلام) آن کشتى سالم را سوراخ کرد بانگ اعتراض موسى(علیه السلام) بلند شد که چرا چنین مى کنى؟ و هنگامى که خضر(علیه السلام) پیمانش را به او یادآورى نمود گفت: «(موسى) گفت: مرا بخاطر فراموشکاریم مؤاخذه مکن»: (قالَ لا تُؤاخِذْنِى بِمَا نَسِیْتُ)(7)دوم و سوم نیز تکرار شد.
آیا از مجموع این آیات استفاده نمى شود که امکان نسیان و فراموشى براى پیامبران وجود دارد؟ و آیا یکى از شاخه هاى عصمت، مصونیّت از نسیان و خطا نیست؟

پاسخ

در جواب این سؤال مفسّران طرق مختلفى را پیموده اند، بعضى گفته اند: نسیان گاهى به معناى ترک نمودن چیزى است هرچند آن را فراموش نکرده باشد همان گونه که در داستان حضرت آدم(علیه السلام) مى خوانیم: (وَلَقَد عَهِدْنَا اِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِىَ...):(8)
مسلّماً آدم پیمان الهى را در مورد نخوردن از درخت ممنوع فراموش نکرده بود، ولى چون نسبت به آن بى اعتنایى کرد تعبیر به فراموشى شده است.
بعضى نیز گفته اند: نسیان کننده در حقیقت، دوست همراه موسى(علیه السلام) بود نه موسى(علیه السلام) و پیامبر بودن او مسلّم نیست ـ حدّاقل از نظر آیات قرآن چنین چیزى ثابت نیست ـ در آیات مورد بحث مى خوانیم که دوست موسى(علیه السلام) افتادن ماهى به دریا و زنده شدن و حرکت او را دیده بود و تصمیم داشت این مسأله را با موسى(علیه السلام)در میان بگذارد ولى فراموش کرد، بنابراین فراموش کننده تنها او بوده است، زیرا او این صحنه را مشاهده کرد و اگر در جمله، «نَسِیَا» به هر دو نسبت داده شده، از قبیل نسبت دادن کار فرد به گروه است که بسیار رائج مى باشد.
اگر گفته شود چگونه ممکن است مسأله اى به این مهمّى به فراموشى سپرده شود در پاسخ مى گوییم: دوست موسى(علیه السلام)، معجزاتى مهم تر از آن دیده بود، بعلاوه آنها در این سفر استثنایى به دنبال مسأله مهمترى بودند که به خاطر آن فراموش کردن این صحنه جاى تعجّب ندارد.
این که فراموشى مزبور به شیطان نسبت داده شده، ممکن است به خاطر این باشد که جریان زنده شدن ماهى، ارتباط نزدیکى با پیدا کردن آن مرد عالم داشت که بنا بود، موسى(علیه السلام) از علم او بهره بگیرد، و از آن جا که شیطان کارش اغواگرى است و مى خواهد هیچ کس به هدف مقدّسش نرسد یا دیرتر برسد، این فراموشى را در ذهن دوست موسى به وجود آورد.
در بعضى از روایات از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که: هنگامى که ماهى حرکت کرد و به دریا افتاد و راه خود را پیش گرفت و رفت، موسى(علیه السلام) در خواب بود و دوستش (که این ماجرا را دیده بود) نخواست موسى(علیه السلام) را از خواب بیدار کند و ماجرا را بگوید، و بعد از بیداریش فراموش کرد جریان را به او بازگو کند، و لذا یک شبانه روز دیگر به راه خود ادامه دادند، سپس دوست موسى(علیه السلام) ماجرارا به خاطر آورد و بازگو کرد، ناچار آنها به مکان اول که ماهى در آب افتاده بود، بازگشتند.(9)
بعضى نیز گفته اند که: پیامبران در برابر نسیان ها و فراموشى ها معصومند که به نوعى با دعوت آنها ارتباط داشته باشد، ولى نسیان در یک کار عادّى روزانه که هیچ ارتباطى با مسأله وحى و نبّوت و تعلیم و تربیت و تبلیغ ندارد، بلکه عدم ارتباط آن را همه مى دانند، لطمه اى به مقام عصمت انبیاء نمى زند و نسیانى که در آیات بالا آمده است از همین قبیل است.
عالم بزرگوار مرحوم سیّد مرتضى (رضوان الله تعالى علیه)مى گوید: «در مورد سخن موسى به خضر(علیه السلام): (لاَ تُوْاخِذْنِى بِمَا نَسِیْتُ): 'مرا بخاطر فراموشکاریم مؤاخذه مکن' سه وجه گفته اند:
اول این که نسیان به همان معناى معروفش یعنى فراموش کارى است و تعجّب ندارد که موسى(علیه السلام) در این مدت کوتاه چنین پیمانى فراموش کند به خاطر اشتغال فکرى به مسائل مهم تر و غیر آن.
دیگر این که منظورش این بود که مرا مؤاخذه به آنچه ترک کردم مکن (یعنى موسى آگاهانه این پیمان را ترک کرده بود و مى دانیم پیمانش مشروط بود، یعنى اگر مى خواهى با من باشى باید سؤالى نکنى تا خودم توضیح دهم).
سوّم این که منظور موسى (علیه السلام)این بود که مرا به کارى که شبیه فراموش کارى بود مؤاخذه نکن'. سپس مى افزاید: «هرگاه این جمله را به غیر نسیان حقیقى تفسیر کنیم سؤالى نیست، و اگر آن را بر نسیان حقیقى حمل کنیم توجیه آن این است که: نسیان در صورتى بر پیامبر جایز نیست که بخواهد چیزى را از سوى خدا یا در مورد شریعت، یا در امورى که مردم را از او متنفّر مى سازد، بیان کند، امّا در مورد چیزى که از این دایره خارج باشد، مانعى ندارد، مثل این که پیامبر غذا یا نوشیدنى خود را فراموش کند، امّا نه فراموشى مستمر و پى در پى، چنین چیزى بر پیامبر محال نیست».
4- آیه دیگرى که در ارتباط با کارهاى این پیامبر بزرگ مورد بحث و گفتگو واقع شده، آیه 150 و 151 سوره اعراف است که مى گوید: (وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفاً قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَأَلْقَى الاَْلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکَادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلاَ تُشْمِتْ بِىَ الاَْعْدَاءَ وَلاَ تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ـ قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَلاَِخِی وَأَدْخِلْنَا فِی رَحْمَتِکَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ): «و هنگامى که موسى خشمگین و اندوهناک به سوى قوم خود بازگشت، گفت: 'پس از من، بد جانشینانى برایم بودید (و آیین الهى را ضایع کردید). آیا در مورد فرمان پروردگارتان (و تمدید مدّت میعاد او)، عجله نمودید (و زود قضاوت کردید)؟! 'سپس الواح را افکند و سر برادر خود را گرفت (و با عصبانیّت) به سوى خود کشید، (برادرش) گفت: 'فرزند مادرم! این گروه مرا در فشار گذاردند و ناتوان کردند و نزدیک بود مرا بکشند، پس کارى نکن که دشمنان مرا سرزنش کنند. و مرا در زمره ستمکاران قرار مده' ـ (موسى) گفت: 'پروردگارا! من و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت خود وارد کن، و تو مهربانترین مهربانانى».
در این جا سؤال مى شود که اوّلاً چرا موسى(علیه السلام)، الواحى را که فرمان الهى و آیات تورات در آن نوشته شده بود به زمین افکند؟ و ثانیاً چرا آن عکس العمل شدید را نسبت به برادرش که مرتکب گناه نشده بود نشان داد؟ و ثالثاً چرا تقاضاى آمرزش براى خودش و برادرش نمود؟!
ولى اگر درست در آن صحنه اى که این پیامبر بزرگ بعد از بازگشت از میقات پروردگار با آن روبه رو شد بیندیشیم، قبول خواهیم کرد که نه تنها این برنامه خلاف نبوده بلکه لازم و ضرورى هم بوده است!
زیرا موسى(علیه السلام) سالیان دراز زحمت کشید تا بذر توحید را در قلوب تاریک بنى اسرائیل بیفشاند، و هنگامى که این بذر بارور شد، براى تکمیل آن به میقات پروردگار و به محل وحى رفت امّا هنگامى که بازگشت دید تمام زحمات او بر باد رفته، و اکثریت بنى اسرائیل در برابر وسوسه هاى سامرى تسلیم شده و در برابر گوساله سجده مى کنند! غوغاى بت پرستى و شرک تمام محیط را در برگرفته و نور ایمان و توحید خاموش شده است.
در این جا موسى (علیه السلام)از یک سو سخت بر آشفت و خشمگین و بى قرار گشت، و مسلّماً تمام این حالات براى خدا بود.
از سوى دیگر باید آن چنان عکس العمل شدیدى در مقابل این حادثه که دردناک ترین حادثه طول عمر موسى(علیه السلام) بود نشان دهد تا بنى اسرائیل به عمق فاجعه و قبح عمل خویش پى برند، و در نتیجه آثار بت پرستى از قلب و روحشان برچیده شود و اگر چنین عکس العمل شدیدى نشان نمى داد ممکن بود آثار بت پرستى در آنها و نسل هاى آینده باقى بماند. این جا مسأله احترام به یک انسان یا تعدادى الواح مقدّس مطرح نبود، بلکه مسأله انحراف یک قوم و ملّت از مهمترین فرمان خدا یعنى توحید بود.
موسى(علیه السلام) مى بایست ناراحتى فوق العاده درونى خود را در این جا اظهار کند، زشتى این عمل بر همگان ظاهر گردد. این کار جز با یک عکس العمل شدید ممکن نبود لذا موسى(علیه السلام) سخت عصبانى شدو به برادرش هارون پرخاش کرد، و حتّى سر او را گرفت و به سوى خود کشید، الواح را به کنارى انداخت و در واقع با تمام وجودش فریاد کشید و این فریاد در میان بنى اسرائیل پیچید. مردم به یکدیگر مى گفتند: ببینید چقدر پرستش گوساله زشت و قبیح بوده که موسى(علیه السلام) حتّى با برادرش با آن خشونت رفتار کرد و به فرض که چنین کارى برخلاف شئون هارون بود (که در مورد دو برادر چنین نیست) به خاطر آن اثر فوق العاده اجتماعى چاره اى از آن نبوده است.
همچنین در مورد انداختن الواح همین هدف مطرح بوده، هرچند بعضى معتقدند که واژه القاء در این جا به معناى بر زمین گذاردن و به سراغ کارى رفتن است.
لذا مى بینیم مسأله به این جا نیز منتهى نشد، بلکه آن دستور شدید به بنى اسرائیل به خاطر مرتد شدن آن گروه به صورتى که در ذیل آیه 54 سوره بقره آمده است نیز داده شد.
بنیانگذار بت پرستى در میان بنى اسرائیل، یعنى سامرى نیز با آن مجازات شدید روبه رو شد. کوتاه سخن این که این عکس العمل شدید به خاطر آثار عظیم آن نه تنها اشکال نداشت، بلکه در آن شرائط واجب بوده است (دقّت کنید).



پی نوشتها:

1. سوره قصص، آیه 15.
2. سوره شعراء، آیه 19 و 20.
3. سوره اعراف، آیه 23.
4. سوره بقره، آیه 55.
5. سوره کهف، آیه 61.
6. سوره کهف، آیه 63.
7. سوره کهف، آیه 73.
8. سوره طه، آیه 115.
9. تفسیر مراغى، جلد 15، صفحه 174.

 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

امام زمان،تو ای عشقو ای تمام وجودم(علی فانی)

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  جزئیات طرح‌های اجرایی مؤسسه «ثامن‌الائمه(ع)» اصفهان تشریح شد
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد