:جستجو
مراکز قرآنی
منتخبين مراكز قرآني
تفسیر نور
تواشیح
پرتال ثامن الائمه
زمان
 

چهارشنبه 30 آبان 1397

 
 
خلاصه آمار سايت
 
 
 
 
.امام علي (عليه السلام) مي فرمايند : قبل از آزمودن اشخاص اطمينان پيدا كردن ، از عجز و ناتواني است .
 
 
 
 

تفسیر موضوعی قرآن کریم

برگرفته شده از کتاب پیام قرآن نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی

چند سؤال درباره خاتميت

1. آيا سير تكاملى انسان با مسأله خاتميت سازگار است؟
نخستين سؤالى كه در اين بحث مطرح مى شود اين است كه مگر جامعه بشرى ممكن است متوقف شود؟ مگر سير تكاملى انسان حد و مرزى دارد؟ مگر با چشم خود نمى بينيم كه انسان هاى امروز در مرحله اى بالاتر از علم و دانش و فرهنگ نسبت به گذشته قرار دارند؟
با اين حال چگونه ممكن است دفتر نبوّت به كلى بسته شود و انسان در اين سير تكامليش از رهبرى پيامبران تازه اى محروم گردد؟
پاسخ
پاسخ اين سؤال با توجه به يك نكته روشن مى شود و آن اين كه گاه انسان به مرحله اى از بلوغ فكرى و فرهنگى مى رسد كه مى تواند با استفاده مستمر از اصول و تعليماتى كه نبى خاتم بطور جامع در اختيار او گذارده راه را ادامه دهد بى آن كه احتياج به شريعت تازه اى داشته باشد.
اين درست به آن مى ماند كه انسان در مقاطع مختلف تحصيلى، درهر سطحى نياز به معلم و مربى جديدى دارد تا دوران هاى مختلف را بگذراند اما هنگامى كه به مرحله دكترا رسيد و مجتهد و صاحب نظر در علم يا علوم مختلفى گرديد در اينجا ديگر به تحصيلات خود نزد استاد جديد ادامه نمى دهد، بلكه به اتكاء آنچه از محضر اساتيد پيشين و مخصوصاً استاد اخير دريافته، به بحث و تحقيق و مطالعه و بررسى مى پردازد و مسير تكامل خود را ادامه مى دهد و به تعبير ديگر نيازها و مشكلات راه را با آن اصول كلى كه از آخرين استاد در دست دارد حل مى كند، بنابراين لزومى ندارد كه با گذشت زمان همواره دين و آيين تازه اى پا به عرصه وجود بگذارد. (دقت كنيد).
به تعبير ديگر انبياى پيشين براى اين كه انسان بتواند در اين راه پر نشيب و فرازى كه به سوى تكامل دارد پيش برود، هر كدام قسمتى از نقشه اين مسير را در اختيار او گذارده اند تا اين شايستگى را پيدا كند كه نقشه كلى و جامع تمام راه به وسيله آخرين پيامبر(صلى الله عليه وآله) از سوى خداوند بزرگ در اختيار او قرار گيرد.
بديهى است با دريافت نقشه كلى و جامع نيازى به نقشه ديگر نخواهد بود و اين در حقيقت بيان همان تعبيرى است كه در روايات خاتميت آمده و پيامبر اسلام را آخرين آجُر يا گذارنده آخرين آجر كاخ زيبا و مستحكم رسالت شمرده است.
اينها همه در مورد عدم نياز به دين و آيين جديد است، اما مسأله رهبرى و امامت كه همان نظارت كلى بر اجراى اين اصول و قوانين و دستگيرى از واماندگان در راه مى باشد، مسأله ديگرى است كه انسان هيچ وقت از آن بى نياز نخواهد بود، به همين دليل پايان يافتن سلسله نبوت هرگز به معناى پايان يافتن سلسله امامت نيست، چرا كه تبيين و توضيح اين اصول و عينيت بخشيدن و تحقق خارجى آنها بدون استفاده از وجود يك رهبر معصوم الهى ممكن نيست.

2. آيا قوانين ثابت با نيازهاى متغير انسان ها مى سازد؟

گذشته از مسأله سير تكاملى بشر كه در سؤال اول مطرح بود، سؤال ديگرى نيز در اينجا عنوان مى شود و آن اين كه مى دانيم مقتضيات زمان ها و مكان ها متفاوتند و به تعبير ديگر نيازهاى انسان دائماً در تغيير است، در حالى كه شريعت خاتم، قوانين ثابتى دارد،آيا اين قوانين ثابت مى تواند پاسخگوى نيازهاى متغير انسان در طول زمان باشد؟
اين سؤال را نيز با توجه به نكته زير مى توان به خوبى پاسخ گفت و آن اين كه: اگر تمام قوانين اسلام جنبه جزئى داشت، و براى هر موضوعى، حكمى كاملاً مشخص و جزئى تعيين كرده بود جاى اين سؤال بود اما با توجه به اين كه در دستورات اسلام يك سلسله اصول كلى و بسيار وسيع و گسترده وجود دارد كه مى تواند بر نيازهاى متغيّر منطبق شود و پاسخگوى آنها باشد ديگر جائى براى اين ايراد نيست.
فى المثل، با گذشت زمان يك سلسله قراردادهاى جديد و روابط حقوقى در ميان انسانها پيدا مى شود كه در عصر نزول قرآن هرگز وجود نداشت; مثلا در آن زمان چيزى به نام بيمه با شاخه هاى متعددش به هيچ وجه موجود نبود(1) و همچنين انواع شركت هايى كه در عصر و زمان ما بر حسب احتياجات روز به وجود آمده، ولى با اين حال يك اصل كلى در اسلام داريم كه در آغاز سوره مائده به عنوان لزوم وفاى به عهد و عقد آمده است: (يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَوْفُوا بِالْعُقْودِ): «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! به قراردهاى خود وفا كنيد» و همه اين قراردادها را مى تواند زير پوشش خود قرار دهد.
البته قيود و شروطى نيز به صورت كلى براى اين اصل كلى در اسلام آمده است كه آنها را نيز بايد در نظر گرفت. بنابراين قانون كلى در اين زمينه ثابت است هر چند مصداق هاى آن در تغييرند و هر روز ممكن است مصداق جديدى براى آن پيدا شود.
مثال ديگر اين كه ما قانون مسلمى در اسلام داريم به نام قانون لاضرر كه به وسيله آن مى توان هر حكمى را كه سرچشمه ضرر و زيانى در جامعه اسلامى گردد محدود ساخت و بسيارى از نيازها را از اين طريق برطرف نمود.
گذشته از اين، مسأله لزوم حفظ نظام جامعه و وجوب مقدمه واجب و مسأله تقديم اهمّ بر مهمّ نيز مى تواند در موارد بسيار گسترده اى حلاّل مشكلات گردد.
علاوه بر همه اينها، اختياراتى كه به حكومت اسلامى از طريق ولايت فقيه واگذار شده، به او امكانات وسيعى براى گشودن مشكل ها در چارچوب اصول كلى اسلام مى دهد.
البته بيان هر يك از اين امور مخصوصاً با توجه به مفتوح بودن باب اجتهاد (اجتهاد به معناى استنباط احكام الهى از مدارك اسلامى) نياز به بحث فراوانى دارد كه پرداختن به آن ما را از هدف دور مى سازد ولى با اين حال آنچه در اينجا بطور اشاره آورديم مى تواند پاسخگوى اشكال فوق باشد.

3. آيا انسان ها از فيض ارتباط با عالم غيب بايد محروم شوند؟!

سؤال ديگر اين است كه نزول وحى و ارتباط با عالم غيب و ماوراى طبيعت علاوه بر اين كه موهبت و افتخارى است براى جهان بشريت، روزنه اميدى براى همه مؤمنان راستين محسوب مى شود. آيا قطع شدن اين راه ارتباطى و بسته شدن اين روزنه اميد محروميت بزرگى براى انسان هايى كه بعد از رحلت پيامبر خاتم(صلى الله عليه وآله)، زندگى مى كنند محسوب نخواهد شد؟
پاسخ اين سؤال نيز با توجه به نكته زير روشن مى شود و آن اين كه:
اولاً: وحى و ارتباط با عالم غيب وسيله اى براى درك حقايق است، لذا هنگامى كه گفتنى ها گفته شد و همه نيازمندى ها تا دامنه قيامت در اصول كلى و تعليمات جامع پيامبر خاتم(صلى الله عليه وآله) بيان گرديد، قطع اين راه ارتباطى ديگر مشكلى ايجاد نمى كند.
ثانياً: آنچه بعد از ختم نبوت براى هميشه قطع مى شود مسأله وحى براى شريعت تازه و يا تكميل شريعت سابق است نه هر گونه ارتباط با ماوراى جهان طبيعت، زيرا هم امامان(عليهم السلام) با عالم غيب ارتباط دارند و هم مؤمنان راستينى كه بر اثر تهذيب نفس، حجاب ها را از دل كنار زده اند و به مقام كشف و شهود نائل گشته اند.
فيلسوف معروف صدر المتألهين شيرازى در كتاب مفاتيح الغيب چنين مى گويد:
«وحى يعنى: نزول فرشته به منظور مأموريت نبوت هر چند منقطع شده است، زيرا به حكم(اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ)(2) آنچه از اين راه بايد به نوع بشر برسد رسيده است ولى باب الهام و اشراق هرگز بسته نشده و نخواهد شد و ممكن نيست اين راه مسدود گردد.»(3)
اصولاً اين ارتباط نتيجه ارتقاى نفس و پالايش روح و صفاى باطن است و ارتباطى به مسأله رسالت و نبوت ندارد; بنابراين در هر زمان مقدمات و شرائط آن حاصل گردد اين رابطه معنوى برقرار خواهد گشت و هيچ گاه نوع بشر از اين فيض بزرگ الهى محروم نبوده و نخواهد بود. (دقت كنيد).

4. آيا اين آيات با مسأله خاتميت سازگار است؟

گروهى از دين سازان عصر ما براى اين كه راه را براى ادعاهاى خود در زمينه نبوّت هموار كنند، چاره اى نديدند جز اين كه نخست به سراغ خاتميت بروند و اين مسأله را كه از بديهيات و ضروريات مسلمين است زيرا سؤال ببرند، و همان گونه كه روش بيماردلان است به سراغ بعضى از آياتى كه آن را قابل تحريف و تطبيق بر مقصود خود يافته اند رفته و براى نفى خاتميت به آن متشبث شده اند.
بخشى از آنها به قدرى با مسأله خاتميت بيگانه است كه ارزش طرح كردن ندارد، تنها دو قسمت را كه بيشتر روى آن تكيه مى كنند، و تا حدّى قابل طرح است در اينجا يادآور مى شويم:
1. مى گويند آيه 35 سوره اعراف نشان مى دهد كه امكان ظهور انبياى ديگرى در آينده منتفى نيست، زيرا مى فرمايد: «يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ»: «اى فرزندان آدم! اگر پيامبرانى از خود شما به سراغتان بيايند كه آيات مرا براى شما بازگو كنند، (از آنها پيروى كنيد) كسانى كه پرهيزگارى پيشه كنند و عمل صالح انجام دهند، نه ترسى بر آنها است و نه اندوهگين مى شوند».
آنها مى گويند، اين آيه با توجه به جمله هاى «يَأْتِيَنّكُمْ» و «يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ» كه فعل مضارع هستند نشان مى دهد كه امكان دارد در آينده پيامبران ديگرى نيز مبعوث شوند، و در اين صورت پيروى از آنان لازم است.
اما با توجه به يك نكته، پاسخ اين سخن روشن است و آن اين كه اگر به ما قبل اين آيات مراجعه كنيم و آيات 11 تا 34 اين سوره را مورد بررسى قرار دهيم مى بينيم كل اين مباحث درباره آفرينش آدم از خاك و سپس دستور دادن به فرشتگان براى سجده به آدم و سپس سكونت او در بهشت و رانده شدن او و همسرش از بهشت به خاطر ترك اولائى كه انجام دادند و آمدن آنها به روى زمين و دستورات خدا به عموم فرزندان آدم(عليه السلام) است.
به تعبير ديگر مخاطب در اين آيات مسلمانان نيستند، بلكه مجموعه جامعه انسانى و تمامى فرزندان آدمند و شك نيست كه براى مجموعه فرزندان آدم پيامبران و رسولان زيادى آمده اند كه نام گروهى از آنها در قرآن مجيد آمده و نام بسيارى در كتب تواريخ ثبت است.
ولى آنها كه خواسته اند از اين آيه براى مقاصد خود بهره گيرى نموده، خاتميت را انكار كنند و راه را براى مدعيّان دروغين نبوت هموار سازند، رابطه آيه را به كلّى از گذشته آن بريده و آن را به صورت خطابى براى مسلمين ذكر كرده اند و نتيجه گرفته اند كه مسلمانان بايد در انتظار ظهور پيامبران ديگرى باشند.
قابل توجه اين كه: خطاب (يا بَنى آدَمَ) چند بار قبل از آيه مورد بحث در همين سلسله از آيات تكرار شده است. آيات 26 و 27 و 31 كه آيه 26 بلافاصله بعد از داستان هبوط آدم به زمين است و آيه 27 بلافاصله به دنبال آن است، سپس آيه 31 آمده و در چهارمين مرحله آيه مورد بحث قرار گرفته.
همچنين اين نكته جالب است كه: خطاب «يا بَنى آدَمَ» در هيچ آيه اى از قرآن جز اين چهار آيه ديده نمى شود و خطاب مسلمانان معمولا به «يا اَيُهَا الَذينَ آمَنُوا» مى باشدكه بيش از هشتاد مورد در قرآن مجيد به همين صورت براى خطاب به مسلمين آمده است و گاه در ضمن يك خطاب عمومى تر به عنوان «يا اَيُهَا الناسُ» آمده است.
شاهد ديگر براى اين مدعا اين كه در آيه 38 سوره بقره، همين مضمون را پس از مسأله هبوط آدم(عليه السلام)به زمين مى خوانيم، مى فرمايد: «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدَاىَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ»: «گفتيم: "همگى از آن فرود آييد! ولى هرگاه هدايتى از طرف من براى شما آمد، كسانى كه از آن پيروى كنند، نه ترسى بر آنهاست و نه اندوهگين مى شوند"». در اينجا آمدن هدايت به همان معناى آمدن رسولان پروردگار است.
درست همين مضمون در آيه 123 سوره طه نيز آمده است، و مخصوصاً اين نكته در آن آيه جلب توجه مى كند كه مخاطب در آغاز آدم و حوّا هستند ـ جمله «اِهْبِطا» صورت تثنيه است ـ ولى در جمله: (فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً) مخاطب جمع است كه بدون شك فرزندان آدم را نيز شامل مى شود، زيرا شيطان هرگز از هدايت الهى بهره نمى گيرد و بنابراين نمى تواند در اين مجموعه جزء مخاطبين باشد. زيرا بعد از خطاب: «وَ اِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتى اِلى يَوْمِ الدّينِ»: «و به يقين لعنت من بر تو تا روز قيامت خواهد بود.»(4) كه در پس لجاجت شديد او صادر شد، اميدى به هدايت او باقى نمى گذارد، و معلوم است كه آدم و حوّا دو نفر بيشتر نبودند پس مخاطب، آنها و فرزندان آنها است. (دقت كنيد).

اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ.

خداوندا! هميشه دل هاى ما را به نور قرآن و سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و فرزندان معصومش(عليهم السلام) روشن بدار!
بارالها! توفيق خودسازى در سايه اين تعليمات حيات بخش به همه ما مرحمت بفرما!
پروردگارا! موانع راه را خودت بردار و ما را به آنچه موجب رضاى تو است هدايت نما!



پی نوشتها:

1. البته در اسلام موضوعاتى شبيه به بيمه در محدوده خاصى وجود دارد مانند: مسأله ضَمان جَريرَه: (تعلق ديه خطاى محض به عاقله) ولى همان گونه كه گفتيم اينها فقط شباهتى به اين مسأله دارند.
2. سوره مائده، آيه 3.
3. مفاتيح الغيب، صفحه 13.
4. سوره ص، 78.




 
عکس روز
 

 
 
نوا
 

امام زمان،تو ای عشقو ای تمام وجودم(علی فانی)

 
 
ورود اعضاء
   
 
اخبار قرآني
 
 
  جزئیات طرح‌های اجرایی مؤسسه «ثامن‌الائمه(ع)» اصفهان تشریح شد
  وزارت قرآن تشکیل شود / فعالیت‌های قرآنی، متولی مشخصی در کشور ندارد
  اجرای گروه تواشیح ثامن الائمه علیه السلام در مراسم اعتکاف مساجد اصفهان
  کسب رتبه سوم توسط «مریم شفیعی» در مسابقات قرآن اردن
  معرفی نماینده ایران برای مسابقات بین‌المللی قرآن الجزایر
  آغاز فرآیند صدور کارت ورود به جلسه آزمون سراسری حفظ قرآن
  آغاز مسابقات سراسری قرآن بسیج از 9 اسفند/ تجلیل از پیشکسوتان و خانواده شهدای مدافع حرم
  معارفه مدیر عامل جدید موسسه نسیم رحمت رضوی(ثامن الائمه علیه السلام)
  از سوی مؤسسه الرحمن انجام می‌شود؛ طرح حفظ یک‌ساله قرآن در اصفهان
  بی‌توجهی مراکز پژوهشی به ترجمه‌پژوهی قرآن/ جای خالی ترجمه‌های رسانه‌ای
 
 
 
میهمانان دانشجویان خردسالان   فارسی العربیة English
كليه حقوق اين سايت مربوط به مؤسسه ثامن الائمه(ع) ميباشد